بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
34600
متن پرسش

سلام استاد گرامی: وقت بخیر، استاد صحبت‌های شما و دوستان را در مورد امی بودن پیامبرصل الله علیه وآله شنیدم و خیلی استفاده کردم، سوالم این است که رسیدن به این حالت و اتصال به بعد امی بودن پیامبر گرامی صل الله علیه وآله در واقع همان رعایت تقوا (بندگی خدا) و تقویت ایمان است درسته؟ این صحبت‌های شما یادآور حدیث عنوان بصری بود برام، وقتی انسان بندگی خدا را پیشه کند، علم نورانی و سعه صدر به او داده می‌شود و می‌تواند در آینه غیر، به بیکرانه ابدیت زندگی کند.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که در آن جلسه عرض شد بحث در آن بود که با نظر به نسبتی که باید با پیامبر امّی «صلوات‌الله‌علیه‌وآله» پیدا کنیم، خود را ذیل رسالت آن حضرت که «یعلمهم الکتاب و الحکمة» است قرار می‌دهیم. و باید متوجه باشیم می‌تواند این راه ادامه یابد و با دانایی‌های دینی و با انجام اعمال عبادی و اخلاق فاضله، کار را تمام‌شده ندانیم، بلکه در بستر رعایت دینداری می‌توان به نورانیت رسول خدا «صلوات‌الله‌علیه‌وآله» و استقرار اصیل آن حضرت که همان اُمّی‌بودنِ خاص ایشان است، رسید که نوعی مادری را به میان می‌آوریم در نسبت خود و خلق، که شعور و بصیرت و حضوری است ماورای دانایی‌ها. موفق باشید.      

33944

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام علیکم استاد عزیز: استاد در نماز اصل بر حضور است؟ این سوال از این بابت عرض کردم که چند وقتیست به مفاهیم اذکار نماز در خود نماز فکر می‌کنم و بیشتر در حضور هستم و حتی ممکن است درباره یه لفظ (الله اکبر) یه رکعت فکر کنم سپس هوشیار شوم که وای یک رکعت تمام شد و من همچنان در فکر هستم و حتی فکرم هم به جایی نرسید؟ لطفا در باب توصیه بفرمایید

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در حدّ توان خود باید سعی کرد متوجه معنای اذکار نماز و حضوری که پیرو آن پیش می‌آید، بشوید. ولی نباید به خودْ سخت‌گیری نمود زیرا به حکم «الاعمال باالنیّات» حضرت ربّ العالمین به نیّات شما و همان نیّت اولیه قصد نماز نظر دارند. موفق باشید

33572

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استادجان: وقتتون بخیر. یکی از اقوام به تازگی در اثر خواب آلودگی راننده در جریان تصادف رحمت خدا رفتند‌. شنیدم دستور اسلام هست که شبها اتراق کنید. حالا اگه اینا این دستور رو رعایت می‌کردند یا وقتی می‌دیدند راننده بد رانندگی می‌کنه پیاده می‌شدند، مرگشون عقب می افتاد؟ کلا میشه گفت مرگ بوسیله ماشین مرگ غیر حتمیه؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به راحتی نمی‌توان نظر داد. بالاخره تقدیرها جای خود را دارد. ولی به هر حال ما نباید خود را در شرایطی قرار دهیم که امکان خطر در آن تا حدّ زیادی در پیش می‌باشد. موفق باشید

40376

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام و ارادت و رحمت: آیا ما می‌توانیم مصائب خود را ـ مثلا مصائب غزه را ـ با مصائب امام حسین علیه السلام مقایسه کنیم؟ برخی قائل اند که مصیبت بر ابا عبد الله علیه السلام عظیم ترین مصیبت است و معمولا استناد می‌کنند بر فرازی از زیارت عاشورا که می‌فرماید: «مصیبة ما اعظمها و اعظم رزیتها فی الاسلام» در حالیکه این فراز، از صیغه تعجب استفاده کرده و صرفا دلالت بر عظمت مصیبت و سختی مصیبت سید الشهدا علیه السلام می‌کند نه اعظم بودن آن. از طرفی امام خمینی رحمة الله علیه در سال ۱۳۵۰ ـ که اگر اشتباه نکنم می‌شود جلد یک صحیفه صفحه ۱۶۶و ۱۶۷ ـ فرمودند (نقل به مضمون) بالاترین مصیبت مصیبت سلب حکومت از امیر المومنین بود و این مصیبت بالا تر از مصیبت وارد بر سید الشهدا است. و این نشانگر این است که مصیبت امام حسین علیه السلام اعظم نیست. حالا با این اوصاف پس ما می‌توانیم مقایسه کنیم خودمان را زیرا می‌دانیم اعظم مصائب نیست. و سوال اینجاست که آیا می‌شود مصیبت وارد بر یک نفر بالا تر از مصیبت وارد بر امام حسین علیه السلام باشد؟ اگر خیر چرا؟ برخی در پاسخ می‌گویند ملاک در عظمت مصیبت، تعداد نفرات کشته شده نیست بلکه عظمت و اهمیت اشخاصی است که کشته می‌شوند که حرف صحیحی به نظر می‌رسد. لکن دو اشکال دارد یکی اینکه اصحاب امام حسین علیه السلام معصوم نبوده اند که نشود شبیه آن ها از لحاظ عظمت و اهمیت بیاید پس دیگران نیز می‌توانند چنین اصحابی را از دست بدهند و از این جهت مصیبتشان هم رده با امام شود. دوم اینکه به لحاظ اهمیت و عظمت بقیه معصومین هم به شهادت رسیده اند پس مصیبت آنها نییز در حد امام علیه السلام است. ممنونم اگر محبت فرموده علاوه بر توضیحات خود کتاب یا چیز دیگری را هم معرفی کنید. ممنون می‌شوم لطفا دعایمان هم بکنید تا طلبگی کنیم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! این تغییردادنِ جهت تاریخ است که ریشه و بنیان همۀ جنایت‌های بعدی می‌شود که از یک جهت، همان تغییر نظام حکومتی است که باید انسانی معصوم بر آن حاکم باشد به جای افراد معمولی، و آن افراد معمولی هرکس می‌خواهد باشد. از این جهت حقیقتاً می‌توان گفت این اعظم مصیبتی است که بر بشریت رانده شد تا در ادامۀ حیات تاریخی‌اش از الگوگرفتنِ اسلام محروم باشد و از جهت دیگر آری! این‌که تا آن‌جایی جنایتکاران برای خود حق قائل باشند که حتی اگر کسی با آنان بیعت نکند و تسلیم اهداف شوم آن‌ها نباشد محکوم به قتل باشد؛ می‌توان گفت این نیز در جای خود اعظم مصیبت است  و به همین جهت در نگاه تاریخی باید به آغازها نظر کرد که تبعات بعدی هر اندازه هم که زشت و بد باشد، مهم آن آغازی است که منجر به چنین ظلم‌هایی شده‌ است. کتاب «عنصر شجاعت یا هفتاد و دو تن و یک تن» اثر آیت‌الله میرزا خلیل کمره ای. در مورد واقعه عاشورا و شرح شهادت امام حسین (ع) و یاران ایشان نکات بسیار برجسته‌ای دارد. این کتاب در هشت جلد چاپ شده. موفق باشید

38312

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

استاد پیرامون ارتباط پاسختان به سوال 38275 و مطالب زیر بیشتر توضیح دهید: در مقالات شمس درباره مولوی آمده: « اگر از تو پرسند که مولانا را چون شناختی؟ بگو: اگر از قولش می پرسی: انما امره اذا اراد شیئاً ان یقول له کن فیکون و اگر از صفتش می پرسی: قل هو الله احد، و اگر از نامش می پرسی: هو الله الذی لا اله الا هو عالم الغیب و الشهاده هو الرحمان الرحیم و اگر از ذاتش می پرسی: لیس کمثله شیٌ و هو السمیع البصیر. همچنین مناقب العارفین نقل می کند: یک بار مولوی به خادم خود (شیخ محمد) گفت: « فلان کار را به اتمام برسان. شیخ محمد در جواب گفت: ان شاء الله . مولانا بانگ بر وی زد که: ای اَبلَه! پس گوینده کیست؟ و یا این شعر مثنوی: چون رسید آن وقت و آن تاریخ راست, زاده شد آن شاه و نرد ملک باخت, از پس آن سال‌ها آمد پدید, بوالحسن بعد وفات بایزید, جملهٔ خوهای او ز امساک و جود, آن‌چنان آمد که آن شه گفته بود, لوح محفوظ است او را پیشوا, از چه محفوظ است‌؟ محفوظ از خطا, نه نجوم‌ست و نه رمل‌ست و نه خواب, وحی حق والله اعلم بالصواب, از پی روپوش عامه در بیان, وحی دل گویند آن را صوفیان, وحی دل گیرش که منظرگاه اوست, چون خطا باشد‌؟ چو دل آگاه اوست, مؤمنا ینظر به نور الله شدی, از خطا و سهو آمن آمدی

متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد خوب است به جواب سؤال شماره 38311 رجوع شود. موفق باشید

37522

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام جانم: چطور میشه عاشق شد؟ مثل نوجونی که خواب و قرار تو عشق از دست میده مستاصل میشه چشم و دلش غیر معشوق نمی بینه بی قرار بی قرار میشه و قرارشو با عشقش می بینه عشقی که انگار یه وزنه تو دل سنگینی کنه موقع غم فراق و هدفی نمیذاره جز وصال محبوب چطور میشه اینطور عاشق شد؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! این جناب فیض کاشانی است که در شوق عشق به محبوب با خود و با ما سخن‌ها دارد و می‌گوید:
گفتم که روی خوبت از من چرا نهان است
گفتا تو خود حجابی ورنه رخم عیان است
گفتم که از که پرسم جانا نشان کویت
گفتا نشان چه پرسی آن کوی بی نشان است
گفتم مرا غم تو خوش‌تر ز شادمانی
گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است
گفتم که سوخت جانم از آتش نهانم
گفت آن که سوخت او را کی ناله یا فغان است
گفتم فراق تا کی گفتا که تا تو هستی
گفتم نفس همین است گفتا سخن همان است
گفتم که حاجتی هست گفتا بخواه از ما
گفتم غمم بیفزا گفتا که رایگان است
گفتم ز فیض بپذیر این نیم جان که دارد
گفتا نگاه دارش غم خانه ی تو جان است
گفتم : ای امام این نیم جان (ناقابل بی ارزش) را از فیض قبول کن . گفت : جان خود را نگه دار زیرا که جان تو خانه‌ی عشق (غم) امام است
موفق باشید
 

37413
متن پرسش

سلام خدمت استاد گرامی و عزیز وقتتان پر برکت: مطالبی که در زیر آمده صحبتهای عده ای از دوستان هست که بنده انتقال می‌دهم، البته شخصا هم بعد از جریان آقای امید دانا همین نظر را نسبت به آقای علیزاده دارم و جنبه احتیاط را رعایت و مانند قبل که کلیپهای آقای امید دانا را از مطالب ویژه نشر می‌دادم، در مورد آقای علیزاده این کار را انجام نمی دهم 👇👇صحبت تعدادی از دوستان یه مساله‌ای رو بعضا سوال داشتند و برخی تذکر و اعتراض یه مدت کانال مطالب ویژه مکرر مباحث امید دانا را ارسال می‌کرد، علی‌رغم هشدار بعضی نیروهای انقلابی بر ناسالم بودن ایشون تا اینکه علنا وضعیت این شخص مشخص شد. الان هم در مورد اپیزودهای آ.علیزاده همین طوره در مورد ایشون هم احتمال فتنه و... وجود داره و متاسفانه مدام در کانال و با متن‌های استاد مطلب گذاشته میشه آ.علیزاده با تخریب برخی مسئولین به اسم حمایت از نظام، در مقابل فرمایشات آقا عمل میکنه، تحلیل‌های غیر منصفانه داره و... متاسفانه کثرت پستهای علیزاده با زیرنویس استاد طاهرزاده، وجاهت مناسبی نداره در مورد امید دانا و بعضی کلیپها و پستهای استاد هم من خیلی اعتراضات دریافت کردم این اعتراض رو یه عده نسبت به عدم تشخیص صحیح یا مسامحه یا سهل انگاری یا دقیق رؤیت و فهم نکردن دارن یعنی صرف بیان ظاهری نسبت به حمایت انقلاب نباید اینقدر ساده‌انگارانه تلقی بشه، اون هم در شرایط فتنه‌های عمیق امروز.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که مکرر عرض شده  از جمله در پرسش و پاسخ‌های شماره ۳۴۶۸۰ و۲۶۰۷۴ ، بنا بر این نیست که ما مقلد کسی باشیم، ولی اندیشه هر انسانی او را دعوت می‌کند که سخنانی که ارزش نشان‌دادن به غیر را دارد، متذکر شویم. مگر آن‌جایی که آقای امید دانا مطالب خوبی در رابطه با رهبر معظم انقلاب گفتند را می‌توان انکار کرد؟! و یا آن‌گاه که سخنانی گفتندکه ارزش همراهی با ایشان را نداشت، مگر جز این است که باید آن سخنان را نقد کرد؟! البته تصور بنده آن است که تازه آقای علیزاده را نباید با آقای امید دانا مقایسه کرد. با این‌همه آن‌جایی که ایشان نکات دقیقی نسبت به موقعیت انقلاب اسلامی و ایرانِ امروز مطرح می‌کنند؛ نکاتی است که خوب است رفقای انقلابی ما در جریان آن باشند حتی ضرورت دارد که متوجه باشند در میدان تفکر اهل نظر چه می‌گذرد و اگر ملاحظه فرموده باشید آن‌گاه که پیشنهاد می‌شود که آن سخنرانی خاص از آقای علیزاده مورد توجه قرار گیرد، سرفصل‌های آن سخن مورد تأکید قرار می‌گیرد. و بر عکس، با توجه به این امر بنده صد در صد با صحبت‌های اخیر ایشان تحت عنوان «بازگشت گشت ارشاد چه تبعاتی دارد؟» درچهارصد و شصت و نهمین اپیزود رادیو جدال کاملاً مخالف هستم. و ایشان در نهایت بی‌انصافی نسبت به دولت جناب آقای دکتر رئیسی سخن گفتند. موفق باشید           

36840

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام علیکم استاد جان: بعضی افراد این شبهه را مطرح می‌کنند که امام خمینی از اول موافق جمهوریت نبودند و حتی با بیان ولایت مطلقه فقیه مخالفت خودشون رو با جمهوری ابراز کردند! اما بالاخره تحت جوی که آن زمان وجود داشت جمهوریت را هم پذیرفتند! اگر مردم همان اول انقلاب بر حکومت اسلامی پافشاری می‌کردند، این مشکلات ناشی از انتخاب مردم به وجود نمی‌آمد! مگر امام واقعا راضی بودند بازرگان نخست وزیر شود؟ از نظر شما جواب این شبهه چیست؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: درست قضیه بر عکس آن است و آن کسی که با بصیرت تاریخی خود بیش از همه بر جمهوریت تأکید داشتند، حضرت روح الله «رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» بودند. کمی به جملاتی که ذیلاً از ایشان در همان اوایل انقلاب مطرح شد؛ بیندیشید تا ملاحظه شود آن مرد چه اندازه به معنای واقعی، متوجه مردم و جمهوریت بودند. موفق باشید
حضرت امام «رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» در جلسه‌ای که سال 58  با اعضای مجلس خبرگان داشتند فرمودند: من سفارش می کنم به آنهایی که خدای نخواسته یک آرایی دارند بر خلاف مسیر‏‎ ‎‏ملت، من سفارش می‌کنم به آنها، که طرحشان را و آرایشان را بگذارند برای یک وقت‏‎ ‎‏دیگری و یک وقتهای دیگری این کارها را بکنند، حالا وقت این نیست که آرائی که‏‎ ‎‏خلاف مسیر ملت است اظهار بکنند و حیثیت خودشان را در بین ملت از بین ببرند. من‏‎ ‎‏میل ندارم حیثیت آقایان از بین برود در بین ملت. اگر در این مجلس یک چیزهایی و‏‎ ‎‏یک حرفهایی زده بشود که برخلاف مسیر ملت است، اینها وجاهت خودشان را از بین‏ ملت می برند و خدای نخواسته بعدها برایشان خیلی نفع ندارد. ‏همان مسیری که ملت داشتند، همین چیزی که اگر می خواهید مطابق با میل خودتان‏‎ ‎‏دمکراسی عمل بکنید، دمکراسی این است که آراء اکثریت، و آن هم این طور اکثریت،‏‎ ‎‏معتبر است؛ اکثریت هر چه گفتند آرای ایشان معتبر است ولو به خلاف، به ضرر‏‎ ‎‏خودشان باشد. شما ولیّ آنها نیستید که بگویید که این به ضرر شماست ما نمی خواهیم‏‎ ‎‏بکنیم. شما وکیل آنها هستید؛ ولیّ آنها نیستید. بر طبق آن طوری که خود ملت مسیرش‏‎ ‎‏هست.‏ شما هم خواهش می کنم از اشخاصی که ممکن است یک وقتی یک چیزی را طرح‏‎ ‎‏بکنند که این طرح برخلاف مسیر ملت است، طرحش نکنند از اوّل، لازم نیست، طرح هر‏‎ ‎‏مطلبی لازم نیست. لازم نیست هر مطلب صحیحی را اینجا گفتن. شما آن مسائلی که‏‎ ‎‏مربوط به وکالتتان هست و آن مسیری که ملت ما دارد، روی آن مسیر راه را بروید، ولو‏‎ ‎‏عقیده تان این است که این مسیری که ملت رفته خلاف صلاحش است. خوب، باشد.‏‎ ‎‏ملت می خواهد این طور بکند، به ما و شما چه کار دارد؟ خلاف صلاحش را می خواهد.‏‎ ‎‏ملت رأی داده؛ رأیی که داده متَّبع‏‎ است.‏ ‏‏در همۀ دنیا رأی اکثریت، آن هم یک همچو اکثریتی، آن هم یک فریاد چند ماهه و‏‎ ‎‏چند سالۀ ملت، آن هم این مصیبتهایی که ملت ما در راه این مقصد کشیده اند، انصاف‏‎ ‎‏نیست که حالا شما بیایید یک مطلبی بگویید که برخلاف مسیر است. یعنی انصاف‏‎ ‎‏نیست، که نمی شود هم، پیش نمی رود. اگر چنانچه یک چیزی هم گفته بشود، پیش‏‎ ‎‏نمی رود؛ برای اینکه اولاً مخالف با وضع وکالت شما هست و شما وکیل نیستید از‏‎ ‎‏طرف ملت برای هر چیزی. و ثانیاً بر خلاف مصلحت مملکت است، برخلاف مصلحت‏‎ ‎‏ملت است؛ برخلاف مصلحت خود آقایان است.‏(صحيفه امام، ج‏9، ص: 304)
 

36795
متن پرسش

سلام حاج آقا: به لطف خدا کتاب «سوخته» که در شرح احوالات آیت الله انصاری همدانی هست را از نظر گذراندم. حقیقتاً غوغا و حیرت انگیز بود. از این جهت که چگونه نور وجود این عارف سوخته و شیدا، با عبور از حجاب این کتاب و عبور از حجاب دیوارهای ضخیم باطنی بنده، باز هم این همه بنده حقیر را تحت تأثیر قرار داد. و تا حدودی که حجاب های ضخیم و ظلمانیِ درونم اجازه می داد متذکر شدم جهان اولیای الهی چه اندازه زیبا و شگفت‌انگیز است. حال اینکه خودشان در چه احوالاتی هستند خدا داند! استاد در قسمتی از این کتاب نقل شده:« آیت الله انصاری با حافظ مأنوس بود، وقتی حافظ خوانده می‌شد، چهره‌اش سرخ و زیبا می شد و گاهی آرام و بی صدا اشک می ریخت. وقتی تو حال خودش می رفت، حالت عجیبی داشت و دیگر نمی توانستیم به چشمانش نگاه کنیم.» استاد واقعاً چنین انسان هایی چه چیزهایی در مواجهه با غزل های جناب حافظ مشاهده می کنند که اینگونه بی تاب می شوند؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: جهان حافظ، جهانِ آخرالزمانی است و امثال آیت الله انصاری آن عارف سوخته جان، که در وسط انسانیتی وسیع تا آخرالزمان که زمان حضور ابعاد متعالی انسان‌ها است؛ خود را حاضر کرده‌اند، متوجه اشارات حافظ می‌شوند که چگونه جناب حافظ یافته‌اند دینداری حقیقی تا کجاها وسعت دارد. تا آنجایی که به گفته ایشان: «چو بید بر سر ایمان خویش می‌لرزم». که البته فهم این نوع حضور، بسیار مهم و آخرالزمانی می‌باشد. موفق باشید

36714
متن پرسش

با سلام و خدا قوت خدمت استاد عزیز: درد دلی چند پس از استماع جلسه آخر جهان بین دو جهان خدمتتان تقدیم می‌گردد. انقلاب اسلامی ظهور عشق الهی در این تاریخ است شاید جهان بین دو جهان، جهان غیر از دو جهان است. همان گونه که ما از مدرنیته و غرب باید عبور کنیم از دین غیر از عاشقی هم باید عبور کنیم. آری! چه زیبا در روایت داریم «الدین هو الحب و الحب هو الدین» «زانكه عاشق در دم نقد است مست / لاجرم از كفر و ايمان برتر است.  كفر و ايمان هر دو خود دربان اوست / كاوست مغز و «كفر» و «دين» او را دو پوست» 
در آخر جمله ای از عین القضات همدانی بنویسم و ببخشید اطاله کلام شد: ای عزیز! شمه ای از کفر گفتن ضرورت است: بدانکه کفرها بر اقسام است و خلق همه کفرها یکی دانسته اند... دریغا اینجا هنوز سخنِ هوشیاران بباید گفت! گروهی دیگر از سالکان حضرت ربوبیت و روندگان به عالم قدس هوشیاری اختیار کرده اند و گفتند عصمت شریعت برای قلب شرطست روزی چند صبر کردند تا به مقصود رسیدند، دریغا باش تا به این مقصود برسی. گفتم که کفرها بر اقسام است. گوش دار کفر ظاهر است و کفر نفس و کفر قلب. کفر نفس نسبت به ابلیس دارد کفر قلب نسبت با محمد دارد وکفر حقیقت نسبت با خدا بعد از این جمله خود ایمان باشد دریغا از گستاخی خود از گفتن این سخنان که نه در این جهان و نه در آن جهان گنجد ولی می‌گویم هرچه بادا باد

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بسیار خوب فرموده‌اید. آری! در جهانی هستیم که طلبِ حقیقی ما همان شیداییِ دیروزین است که نام امروزین آن نسبت به حضور در این جهان و در این تاریخ ذیل اراده الهی، اگزیستانس انسان می‌باشد که به تعبیر ما «حضور در اکنون بیکرانه انسان» است در خود انسان. و این امری است که در این زمانه می‌تواند برای انسان پیش آید و معلوم است که با نوعی از سکرات که نه کفر و نه ایمان، روبه‌رو خواهیم شد. حال نام آن را هرچه می‌خواهید بگذارید. مهم آن است که حضور در جهانی است که جهان انسانیت است به وسعت حضور انسانیتِ انسان‌ها به آن صورتی که در حاج قاسم سلیمانی طلوع کرد و ملاحظه کردید که چگونه مردم توانستند نسبت خودِ متعالی‌شان را در آن مرد احساس کنند. موفق باشید          

36667

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد: این روایت رو که در مورد سوال و جواب از اهل بیت هست چطور میشه تفسیر کرد. مگر از اهل بیت سوال و جواب میشه؟ ... قال : أتاني الروح الأمين ـ يعني جبرئيل ـ إنها إذا هي قبضت ودفنت يسألها الملكان في قبرها: من ربك فتقول: الله ربي، فيقولان: من نبيك فتقول: أبي، فيقولان: فمن وليك فتقول: هذا القائم على شفير قبري علي بن أبي طالب، ألا وأزيدكم من فضلها ان الله قد وكل بها رعيلاً ... منبع: بشارة المصطفی لشیعة المرتضی علیهماالسلام، صفحه ۲۲۰ (البته روایت از صفحات قبلش شروع میشه؛ اما این تیکه‌ش توی صفحه ۲۲۰ هست)

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! به اعتبار آن‌که ائمه «علیهم‌السلام» نیز در جایگاه انسانیت انسانیِ‌شان قرار دارند و انسان می‌باشند؛ باید در موطن قبر و برزخ، وجوهِ متعالی خود را با همین جواب‌هایی که می‌دهند ظاهر کنند و به همین جهت آنان نیز در راستای بندگی خداوند عبادت می‌کنند و البته این غیر از مقام نور عظمت آن‌ها است که فوق فرشتگان می باشد. موفق باشید

36627
متن پرسش

می ترسم از تکرار، می ترسم، از نفس خود بسیار می ترسم، از این رهایی های بی بن بست، از انتهای کار می ترسم، امروز از فردای مرگ خویش، از این ابد هر بار می ترسم، در برزخی زندانی خویشم، وز این همه دیوار می ترسم، تردیدها ویرانه ام کردند، از دانه ی انکار می ترسم، امروز حتی از یقین، حتی، از شک و از پندار می ترسم، گیرم که دیداری میسّر شد، از شرم این دیدار می ترسم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این ترس نیست، این «پروا» است و وقتی افقی از حقیقت در مقابل انسان گشوده شود که لازمه آن آماده‌کردن خود می‌باشد برای درک آن حضور؛ آن «پروا» به سراغ انسان می‌آید و در این رابطه است که «تقوا» این عالی‌ترین واژه، معنای حقیقی خود را پیدا می‌کند. آری! در این مورد کوره راهی مقابل انسان گشوده می‌شود تا با حضور در آن، روشنی‌گاهی که در پیش است به ظهور آید. موفق باشید   

36571
متن پرسش

سلام و عرض ادب خدمت استاد: من یک سوال دارم که در مورد وضعیت خودم هست البته در بعضی دیگر هم شبیه آن را می‌بینم. در مورد ناراحتی اعصاب و اضطراب سوال دارم. من کاملا متوجه حرفهای شما و نگاه توحیدی داشتن و کم شدن اضطراب با زیاد شدن توحید هستم. اما خودم گاهی دچار ترس می‌شوم که چقدر اضطراب ماهایی که بیماری اضطراب داریم ناشی از ضعف ایمان است و چقدر آن ناشی از بیماری جسمی. من آدم معتقدی هستم، انقلاب و اسلام را به شدت قبول دارم بسیار به آینده امیدوارم و آینده جهان و ایران را حقیقتا نورانی می‌دانم. اما سالهاست اضطراب شخصی دارم. اضطرابی که یک شخص سالم ابدا متوجه جنس این اضطراب نیست. من پنج ساله درگیر شده ام قبلا هم کمی داشتم اما الان زیاد شده. قبلا که سالم بودم همیشه به بقیه می‌گفتم نگران نباشید جایی برای نگرانی نیست و می‌گفتم چرا باید بعضیا بترسن و مضطرب باشن، الان هم با تمام وجودم می‌دانم خدا وجود دارد می‌دانم خدا همه کاره ی عالم است می‌دانم هیچ اتفاقی خارج از اراده او نمی افتد، اما جنس اضطراب که شروع می‌شود، در عین دانستن اینها دلت می‌لرزد من بارها خودم را ملامت می‌کنم که چقدر ایمانت ضعیف است اما بعضی وقتها هم که دقیق می‌شوم می‌بینم درصد زیاد از این اضطراب ناشی از بیماری جسمی است. من افرادی را می‌بینم که هیچ اعتقادی ندارند اما محکم هستند، نمیگم اضطراب ندارند اما جنس بیماری اضطراب یکچیزی است متفاوت با همه ترسها و اضطرابات انسان. گاهی میگم بمیرم و وارد برزخ بشم راحت بشم، بعد میگم با این روحیه نکند تو برزخ هم تاریک باشم و جایگاه پایینی داشته باشم. دوست دارم شهید بشم دوست دارم در اوج بهشت کنار پیامبر برسم، اما بروز خارجی رفتارم گاهی از کفار و بی اعتقادها هم لرزان تر است. ترسهایی دارم که ادمای معمولی متوجه اون هم نمیشن، نمی‌دانم در صف نانوایی که هیچ اتفاقی قرار نیست بیفتد و هیچ روند غیرطبیعی وجود ندارد، دچار ترس و اضطراب و لرزیدن شده اید یا نه دچار بی قراری و تپش قلب صرفا بخاطر اینکه دو دقیقه دیگه نوبت توست که باید نان جمع کنی، قطعا نشده اید و شاید الان تو ذهن خودتان یا خوانندگان بگید این آدم چقدر کم دین و تاریک و بی ایمان و ضعیف هست، اما من حالتایی رو تجربه می‌کنم که قبل بیماری، حتی دورانی که اعتقادات دینی ضعیفی هم داشتم تجربه نمی‌کردم الان تجربه می‌کنم. می‌دانم ایمانم قلبی نیست، باور به اعماق وجودم راه نیافته، اما جنس بیماری اعصاب با همه چیزیایی که آدمای سالم حس میکنن متفاوته، لحظاتی دچار اضطراب میشی که هیچ علتی برای ترسیدن نیست. سوالم این هست ما کجای مسیریم ، آیا بعد مرگ کنار بی ایمانان و تکذیب کننده گان و در سطح آنها در برزخ میشیم خودم این رو قبول ندارم اما؟ الان جایگاه ما مضطربان کجاست، شبیه مومنان که نیستم، میشه ما را هم در زمره ی منتظران بنویسند و حضرت ما رو هم سرباز قبول کنه وقتی نگاه به ضعف جسمانیم می‌کنم خودم خجالت می‌کشم از این آرزو، اما ته دلم دوست دارم باری را بردارم. بخدا ماهم دوست داریم ذیل عنایات امام زمان و حس حضور خداوند عالم، شاداب و مومنانه کنار امام زمان زندگی کنیم. دوست داریم خونمون در راه به ظهور آمدن توحید ریخته بشه، کارهایی هم انجام میدیم واسه نزدیک شدن به این خواسته اما اضطراب چیز عجیبیه. باور کنید لحظاتی که اضطراب سنگین همراه با ترس به وجود آدم غلبه میکنه، فقط میشه اسمش رو بیماری گذاشت، چون اون لحظه اصلا دو دو تا چهار تای معمولی هم واسه ماها ۴ نمیشه، و تصمیمات عجیبی سراغمون میاد که خیلی ناامید میشیم از خودمون. فقط به فضل و رحمت واسع خداوندی امیدواریم. سوال بعدیم این هست بیماری اعصابی که مرحوم علامه درگیر آن بودند چگونه بود؟ آیا هر بیماری اعصابی صرفا از کمبود توحید است؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می آید مسئله و موضوع این طور که می فرمایید ماورای مشکلِ ضعف ایمان و یا ضعف اعصاب باشد. این همان روحی است که بشر جدید را در بر گرفته است و هرکس بیشتر حساس باشد، بیشتر متوجه این روح که همان نیست انگاری است می شود تا به راه حلی که تأمّل در نیست انگاری است، فکر کنیم. راهی که با حضور هرچه بیشتر شور و شعف در متن تاریخ و یگانه شدن با انسانیت انسانها، می توان نسبت به نیست انگاری از حالت انفعال تا حدّی آزاد شد و افقی را مدّ نظر قرار داد که با حضور و توجه نسبت به آن افق،  آرام آرام نسبت به نیست انگاری و در کنار آن راه دیگری گشوده و احساس می شود تا آنجایی که متوجه راههایی می شویم که خداوند مقابل ما گشوده است مانند وقتی که جناب حضرت کلیم الله «علیه السلام» پس از خارج شدن از مصر که مورد تعقیب فرعونیان بودند و در زیر آن درخت در حال استراحت بودند و راه خدمت کردن به دختران حضرت شعیب «علیه السام» برایشان گشوده شد و او بدون تأمل وارد آن راه شد و ملاحظه کردید که آن شد که شد و آن حضرت با حضرت شعیب راهی را که باید طی کنند، طی کردند. در مورد مشکل اعصاب حضرت آیت الله الحق علامه طباطبایی یک مشکل جسمی بود و چیزی نبود که مانع سلوک ایشان بشود و مسلّم برای امثال ایشان قابل تحمل بود. موفق باشید

36481

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

بسم الله الرحمن الرحیم. سلام و عرض ادب امیدوارم حالتان خوب باشد و از اینکه برای پرسش های ما وقت می گذارید سپاسگزارم. مطلبی که در ادامه می آید از مرحوم آیت الله مصباح یزدی است. ایشان فرمودند به هنگام گفتن ذكرهاى لفظى، مثل «تسبیحات اربعه»، كه معنایى را تصور مى‌كنیم و این لفظ را بیانگر و حاكى از آن قرار مى‌دهیم، مقصود این نیست كه آن معنا به خداوند متعال و یا ملائكه و دیگران تفهیم شود، چون قصد مكالمه و هم‌سخن شدن نداریم بلكه مى‌خواهیم آن معنا در روحمان اثر بخشد. اما در کلام رهبری و دیگر صاحب نظران بنده شنیدم و مطالعه کردم که هنگام نماز و ذکر گفتن ابتدا باید خداوند را مخاطب قرار دهیم و بدانیم که با او سخن می گوییم و بدانیم که به او چه می گوییم اما آیت الله مصباح فرمود قصد مان هم سخن شدن نیست میشه این تناقض را برام روشن کنید. خیلی ممنونم و آرزوی توفیق روز افزون برای شما استاد گرامی

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: هر کدام در جای خود لازم و صحیح است. بستگی به نوع ذکر و موقعیت آن دارد مثل سوره حمد، که در یک قسمت که صفات خدا را با خود در میان می‌گذاریم، به نظر آیت الله مصباح نزدیک می‌شویم. و در آن قسمت که خدا را مورد خطاب قرار می‌دهیم، به نظر مقام معظم رهبری نزدیک می‌گردیم. موفق باشید

36467

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام و عرض ادب خدمت جناب استاد عزیزم: فقط می‌توانم بگویم با پیاده کردن رهنمودهای جنابعالی در تمام شئونات زندگی می‌تواند جبران این همه زحمات شما باشد. از حضرت الله بهترین خیرات دنیوی و اخروی را برای حضرتعالی مسئلت دارم. خواستم در مورد متن ذیل نظر حضرتعالی را بدانم، و ازنویسنده متن تحلیلی داشته باشم. التماس دعا شعارهای انقلاب در دوراهی فقه و چپ گرایی! اوایل انقلاب شعار «جامعه بی طبقه توحیدی» بر زبان انقلابیون می چرخید آن زمان که هنوز مدار انقلابی گری برمدار اصلاح داخل بود و نه اصلاح عالم! بعدتر شعارهایی چون «مرگ بر امریکا و شوروی» و «جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم» که بوی اصلاح روند ظالمانه حاکم بر عالم را داشت جایگزین شعارهای قبلی شدند که نشان از تغییر اولویت‌ها از اصلاح داخل به اصلاح عالَم می‌داد. بی گمان شعار «جامعه بی طبقه توحیدی» با فقه سازگاری‌ای ندارد وقتی عباداتی مخصوص ثروتمندان است چون خمس و زکات و حج و امیرمومنان پس از خانه نشینی و در اثر کار و تلاش از ثروتمندان عرب می‌شود اگر چه در زندگی زهد می ورزد. شعار «جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالَم» هم نه معقول است نه مشروع چون انسان‌عاقل و فرهنگ دینی در بسیاری موارد برای حفظ جان و مال انسانها، آنها را ناگزیر از تقیه و مدارا می‌داند و نه جنگ. به همین دلیل شعار مرگ بر امریکا که موجب بغض و کینه در دل مردم امریکا وبر افروختن آتش کینه در دل فرعون عصر حاضر است نیز نه با عقل سازگار است و نه شرع. مگر امام‌کاظم (ع) با فرعون عصر خود از در تقیه و مدارا در نیامد و هارون‌الرشید خون ریز را امیرمومنان خطاب نکرد؟! همچنین دیگر امامان شیعه؟ فقه شیعه بشدت بر حفظ جان انسانها و کیان تشیع پای می‌فشارد و رفتاری از سر دور اندیشی با جائران زمانه دارد. برخلاف فقهِ برخی فِرَق منحرف شیعه چون زیدیه، که برجنگ آشکار با ظالمان زمان و نفی تقیه پای می‌فشارند که البته امامان شیعه، پیروان خود را از این فرقه ها برحذر می‌داشتند. اینکه بر اساس کدام قواعد فقهی به یکباره با تایید تسخیر سفارت امریکا، جنگی اعلان نشده با امریکا را آغاز نمودیم، باید حامیان این سیاست توضیح دهند. بنظر می‌رسد با خطای محاسبه گمان می‌شد اگر شاه را به زیر کشیده، با ایجاد یک وحدت و انسجام در ملل مستضعف می‌توانیم آمریکا را هم تضعیف و شاید منفعل نماییم. اما در عمل این درافتادن با قدرت اول اقتصادی و سیاسی دنیا موجب باز ماندن از حل مشکلات داخلی و بعدتر تحمیل جنگی ۸ ساله و بعد تر تحریم‌ها گردید. آیا ضعف قوای داخلی ما متاثر از همین رفتار بین الملل ما نیست؟ اگر پس از پیروزی انقلاب به‌جای رفتن سراغ امریکا سراغ حل مشکلات داخلی و سر وسامان دادن به وضع مملکت رفته بودیم و در قبال ظلم های امریکا در اقطارعالم، به محکومیت‌های دیپلماتیک و هم‌افزایی با دول همراه در مجامع بسنده می‌کردیم یعنی همان سیاست ترکیه یا اندونزی، الان امریکا با یک قدرت اقتصادی منطقه ای مقتدر مواجه نبود؟ شرع در تعیین مصداق و اینکه در تعامل با آمریکا پس از انقلاب، جای تقیه بوده یا مبارزه علنی، تابع عقل است به عبارت دیگر چهارچوب‌ها و احکام از جانب خداست اما تعیین مصادیق احکام کاملا بشری و برخاسته از عقل است. آیا پس از ۴۰ سال عقل حکم نمی‌کند نباید به آن سرعت و فارغ نشده از انقلاب اول سراغ انقلاب دوم می‌رفتیم؟! امروز وظیفه چیست؟! این مسیر که به تحلیل رفتن روز به روز قوای ما می انجامد اخرالامر جز شورش و تباهی ونابودی  را رقم نخواهد زد. ممکن است گمان شود امام حسین علیه السلام بر مدار تقیه عمل ننمود حال انکه گزارش‌های تاریخی حاکی از تحمیل دفاع بر سیدالشهداء است آنجا که در مقابل سپاه حُر و بعد تر عمرسعد خواستار بازگشت شدند از مسیری که امده بودند اما پذیرفته نشد.» متن فوق حدود سال ۹۷ منتشر شده بود و نشان می‌دهد مسیر روشن بوده اما مانع طی مسیر صحیح بوده و هست. آن‌سال در تهران در مسجدی به تبلیغ مشغول بودیم و بابت همین متن‌ها بارها از نهادهای مربوطه خواستند و هشدار دادند و سپس به هشدارشان در سال ۱۴۰۰ عمل کردند و عذر جمع ما را از فعالیت‌ فرهنگی که داشتیم خواستند و ما در حالیکه نمی‌دانستیم چه منتظر ماست! امروز در کنف حمایت باری‌تعالی بهتر و بیشتر از سابق به انجام وظیفه انسانی مشغولیم. راست گفت‌ امیرالمومنین علی علیه السلام که نهی‌از منکر کردن نه عمری را کوتاه می‌کند و نه روزی را کم» عصر جمعه / ۵ آبان ۱۴۰۲

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حتماً در جریان این مباحث هستید و معلوم است که عرض عریضی دارد. تنها می‌توان گفت به این باید فکر کرد که حضرت امام خمینی «رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» متوجه بودند شرایطی فراهم شده تا هژمونی و اقتدار ابرقدرت‌ها بشکند. و چه خوب تشخیص دادند وگرنه اگر کوتاه می‌آمدیم امروز اسرائیل بود که با تئوری از نیل تا فرات بر ما حاکمیت داشت. نشناختن تاریخی که در آن هستیم، مشکل نویسنده این مقاله است. حتی ایشان متوجه نیستند که چرا حضرت اباعبدالله «علیه‌السلام» می‌خواستند جبهه را تغییر دهند و نه آن‌که ترک مخاصمه با استکبار یزیدی را به میان آورند. و اتفاقاً جبهه اموی این را به خوبی می‌دانست. این مشکل، مشکلی است که ما در نگاه و امید به برجام هم داشتیم و متوجه نقش استکبار در این تاریخ نبودیم که اگر ما قدرتمند نباشیم، ما را به چیزی نمی‌گیرند. و بحمدلله رهبر معظم انقلاب راهی را در مقابل ما و جبهه مقاومت گشودند که اساساً تاریخِ دیگری طلوع می کند. موفق باشید           

36281

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد عزیز تر از جانم: استاد عزیز من حدود پنج سال با یه طلسم رو به رو هستم ذکر بسم الله و آیت الکرسی و ناس و فلق و آیات سخره و طارق ....همه را خوندم خوب نشدم. فقط بعضی وقتها یکم بهتر میشم دوباره بد تر میشم. من تکالیفی بر گردنم هست مثل خرج خونه و رسیدگی به پدر مادر.... از نظر دین تکلیفم چی هست؟ دیگه بریدم چکار باید بکنم؟ ممنونم که راهنمایی می‌کنید.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال آزاد از این حرف‌ها، باید با جدیّت تمام زندگی خود را مدیریت کنید و به زیبایی‌های رعایت حقوق افراد فکر کنید تا مزه زندگی را بهتر بچشید. موفق باشید

36271

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد: شما چه کتابی رو در این دوران غم زده و یخ زده در رابطه با هبوط و توهم پیشنهاد می‌کنید. در حالی هم میدونم که با کتاب خوندن مسئله حل نمیشه. یا علی

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: پیشنهاد می‌شود توصیه امیرالمؤمنین علی «علیه‌السلام» به فرزند جوانشان یعنی حضرت امام حسن «علیه‌السلام» که در نامه ۳۱ نهج البلاغه آمده است مطالعه شود و شرح آن نامه را در دو جلد کتاب «فرزندم؛ این‌چنین باید بود» روی سایت می‌توانید مطالعه کنید. موفق باشید

36251
متن پرسش

با سلام و عرض ادب خدمت استاد بزرگوار و گرامی: استاد این چه رازی ست که احساس پوچی و بی معنایی زندگی افراد در این دوران شدیداً گره خورده ست با نوع نسبت افراد با پدیده انقلاب اسلامی و ایمان به آرمانهای آن. به طوری که طبق تجربه شخصی این حقیر که در برخورد با ایرانیان خارج و داخل کشور داشته ام به وضوح شاهد این امر هستم که هر چه افراد بیشتر از انقلاب اسلامی فاصله گرفته اند و نسبت به آرمانهای این انقلاب بی اعتقاد شده اند به همان اندازه دچار پوچی و گرفتار بی معنایی شده اند؛ اعم از مذهبی یا غیر مذهبی. و بالعکس هر چه افراد خود را بیشتر در آیینه انقلاب اسلامی و آرمانهای آن جستجو کرده و نسبتی با آن برقرار کرده اند به همان اندازه از پوچی دوران رهایی پیدا کرده و احساس بی معنایی کمتری می‌کنند و این امر به خصوص در مورد آرمان فلسطین و وقایع اخیر خیلی مشهود است. به طوری که هر کسی در موضوع جنایات جنگی رژیم صهیونسیتی و فجایع انسانی کنونی غزه سکوت اختیار می‌کند و یا آرمان مقاومت فلسطین را زیر سوال می‌برد از پوچی خود پرده بر می‌دارد و خود را به دست خود رسوا می سازد.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتاً این رازی که می‌فرمایید راز این زمانه و تاریخ است برای جدایی بدترین انسان‌ها یعنی «شرّ البریّه» در مقابل بهترین انسان‌ها یعنی «خیر البریّه». دقیقاً متذکر نکته مهمی شده‌اید که همان راز نیست‌انگاری و نیهیلیسم است که بشر مدرن و غرب‌زده گرفتار آن شده در مقابل آن احساس حضور بیکرانه اکنون جاودانه به سوی حق. در همین نکته یا حضور در تاریخی است که با انقلاب اسلامی شروع شده و یا باقی‌ماندن در تاریخی است که استکبار شکل داده. موفق باشید         

36241

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام: رهبری در دیدار دانش آموزان فرمودند بسیج لندن ما که می‌دانیم راهپیمایی این روزها همه از برکات انقلاب اسلامی ایران است حتی من فکر می‌کنم نویسنده مطلب آن روزنامه هم همین منظورش بوده است البته نظر من است چرا پس عیان بیان نمی‌کنیم؟

متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: رهبر معظم انقلاب به گفته بعضی کلیپ‌ها تیکه انداختند. زیرا نویسنده آن روزنامه منظورش آن بود که مثلاً حکومت ایران به عنوان یک دستور حکومتی دستور داده است آن مردم به خیابان‌ها بیایند و خواسته است بگوید اراده مردم در میان نبوده است. موفق باشید

36081

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام: بنده معاون پرورشی دبیرستان پسرانه هستم ان شاءالله میخوایم بین دانش آموزان دبیرستانی (متوسطه دوم) یه مسابقه کتابخوانی برگزار کنیم چه کتابی رو پیشنهاد می‌کنید؟ شهر ما دوتا مدرسه بزرگ داره یکی نمونه دولتی و دیگر مدرسه عادی رشته های نظری مدرسه ما همین مدرسه عادی و دولتی هست و سطح دانش آموزان معمولی هست چون دانش آموزان برتر رفتن مدارس نمونه. با تشکر

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می‌آید کتاب «جوان و انتخاب بزرگ» که روی سایت نیز هست، بتواند کمک کند. موفق باشید

35933

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد جان: وقتتون بخیر. از قول علامه طباطبائی نقل می‌کنند که گاهی یک عصبانیت، بیست سال انسان را به عقب می اندازد. کیش مهر، صفحه ۲۴۰ از قول آیت الله سعادت پرور تهرانی نقل کرده اند که ایشان فرمودند: یک‌ بار بیشتر در عمرم عصبانی نشدم در حالی که حق با من بود ولی بعد از آن خیلی سریع از دلِ طرفِ مقابلم در آوردم و او را شاد کردم!شب در عالم رویا دیدم که به من گفتند: یک عصبانیت ۲۰ سال انسان را عقب می‌اندازد! نزد استادم علامه طباطبایی رفتم و اتفاق رخ داده را تعریف کردم. ایشان فرمودند: این سخن، به حق است! در موارد متوجه نمیشم جایگاه توبه چی میشه که آدم بیست سال عقب می افته ولو توبه کنه و جبران کنه؟ نظرتون چیه؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید بتوان گفت این موارد مربوط به فرد خاص می‌باشد بخصوص که به خواب آن فرد مربوط است. زیرا به هر صورت معارف ما حکایت از آن دارد که «توبه» موجب جبران گناه و آثار آن می‌شود. موفق باشید

35790

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد عزیز: کتابی که در مورد سحر و جادو نوشتین مطالعه کردم. نظر شما در مورد یادگیری علوم غریبه برای انجام کار مومنین چیه و حکم شرعی تسخیر ملک چی هست؟ یا اینکه فقط باید از طریق سفارشات اهل بیت مشکلمون رو حل کنیم؟ ممنونم. یه پیشنهاد هم داشتم اگر شماره ای در سایت قرار بدین از طریق شبکه های اجتمایی خیلی راحت تر میتونیم با شما ارتباط برقرار کنیم. خیلی دوست دارم کتابی در مورد نماز هم بنویسین مانند اداب الصلاه با زبان ساده تر. ممنونم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. به نظر بنده، مسئله ما در این زمانه علوم غریبه نیست و رجوع به آن علوم رویهمرفته ضررش از نفعش بیشتر است. به تعبیر آیت الله انصاری همدانی، ما با توحید همه این راه‌ها را طی می‌کنیم با نتایجی بسی بهتر. و به همین جهت ملاحظه می‌فرمایید حضرت امام خمینی «رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» به دنبال این راه ها نرفتند و توانستند ملتی را از ظلمات نجات دهند. ۲. کتاب «آداب الصلواۀ» حضرت امام خمینی در همین راستا شرح داده شد. https://lobolmizan.ir/sound/674?mark=%D8%A2%D8%AF%D8%A7%D8%A8 . موفق باشید

35786

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

آیا برای میراندن نفس امّاره (که اعدی عدو مای الهی ماست و به کمک شیاطین نخواهد گذاشت ما خدا (این گنج مخفی) را بشناسیم) و شناخت دشمنی هایش که از راه رفتن مورچه‌ای سیاه بر سنگ سیاه در شب سیاه پنهان تر است راه میانبر و سهل الوصولی هست؟ چون این راه اگر بخواهد طی کند بسیار بسیار سخت می‌نماید و محاااال! آیا می‌شود یک‌شبه ره صد ساله را رفت؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! با حضور در تاریخی که تاریخ توحیدی عبور از استکبار است و بی‌حساب نیست که حضرت روح الله «رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» می‌فرمایند:  شهدا یک‌شبه ره صد ساله را پیمودند و آنچه عارفان و شاعران عارف پیشه در سالیان دراز آرزوی آن را می کردند، اینان ناگهان به دست آوردند و عشق به لقاء اللَّه را از حد شعار به عمل رسانده و آرزوی شهادت را با کردار در جبهه های دفاع از اسلام عزیز به ثبت رساندند و این تحول عظیم معنوی با این سرعت بی سابقه را جز به عنایت پروردگار مهربان و عاشق پرور نتوان توجیه کرد. (صحیفه ج ۱۷، ص۳۰۵). موفق باشید

35501
متن پرسش

سلام استاد عزیز: اگر بخواهیم شرایط کنونی فساد مسؤلین و بودن پوسته و ظاهری از اسلام بین مردم را تطبیق دهیم به عصر حیات اهل بیت در چه عصری از امامان هستیم؟ با توجه به شرایط کنونی جبهه حق کجاست؟ من که به جز رهبری که امید به همه می دهند نه مردم و نه مسؤلی رو کار درست نمی بینم؟ با تشکر

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همیشه اینطور بوده که سیطره اهل دنیا یک طرف و حضور نرم اهل معنا یک طرف. آری! بسیاری از مردم در شرایط امتحان‌دادن سختی هستند ولی حقیقتاً در میان همین مردم کم نیستند انسان‌های بسیار فرهیخته‌ای که می‌یابند چه اندازه شرایط برای حضور در جهان، حساس و خطیر است. اخیراً در کلاب‌هاوس آقای علیزاده تحت عنوان «عربده‌ای برای ایران، سکوت مقابل فرانسه» متوجه شدم چه انسان‌های فرهیخته‌ای در داخل ایران و خارج از ایران وجود دارند که نسبت به جایگاه انقلاب اسلامی این اندازه بصیر می‌باشند. https://t.me/jedaal/2716 یا در همین برنامه «جهان آرا» در موضوع «از تهران ۱۴۰۱ تا پاریس» جناب استاد پیام تیرانداز چه اندازه حکیمانه متوجه شرایط جهان و موقعیت ما می‌باشند که خوب است به آن برنامه نظری بیندازید. https://eitaa.com/matalebevijeh/14085 . این‌جا است که متوجه می‌شویم نباید از بصیرت مردمان‌مان در عین این مشکلات غفلت کرد و نسبت به آیده نا امید بود.  موفق باشید    

35446
متن پرسش

با سلام حضرت استاد: در رابطه «من» با «محیط» ردیف تقدم و تأخر با کدام یک است؟ البته این در راستای دغدغه حضرات و بزرگان و از جمله جناب خودتان، مبــنی بـر عینی سازی مسائل مهم و فرهنگی و فلسفی و فقهی و روایی و کلامی است. بنظرم دقت در این مسأله ازاین جهت مهم است که جایگاه انقلاب اسلامی و ولایت فقیه و در نسبت با هر «من» مشخص می‌شود. مثلا، اینکه مرز میان «من» و «محیط» دقیقا کجاست؟ مرز میان من و انقلاب اسلامی از کدام و درکدام حیطه است؟ در سخنـان ارزشمنــد چندین ساله حضرتعالی انصافاً «نسبــت» میان «من _انقلاب‌» به زیبایی مشخص می‌شود، اما مرز ممیز ما بین این دو، بنظرم جای توضیح بیشتر دارد، بنده یک اشتباهی که بشخصه بدان دچار بودم این بود که مثلا جسم و فکر و حس و... خودم را جزء من خودم می انگاشتم، درحالیکه اگر تأمل می‌کردم، معلوم بود که منِ من، حس و فکر و جسمم نبود، لـوازم این تفکر اشتباه این بود که ما به حس ها و فکرهای خود اصالت قائل می‌شویم و اینجاست که دچار منّیت می‌شویم و از طرفی نمی‌توانیم خود را در منظر حس و فکر و جسم خود بشناسیم.. هاکذا در مسأله من و انقلاب.... اگر من، انقلاب را در من خود نشناسم، دچار یک ترس و حزن و خوف دروغین خواهم شد، چرا؟ چون وجه انقلابی خود را نمی‌بینم، و اگر وجه انقلابی نمایان نباشد انسان همیشه ترس از دست دادن دارد، وارستگی نخواهد داشت، در موضع حفظ شرایط خواهد بود نه در موضع حرکت متعالی. و این حاصل عدم تمییز مرز من و انقلاب است آیا حضرتعالی در این راستا برای امثال من توضیحات اضافی تر پیشنهاد دارید؟ یا اگر اشتباهی در نگرش هست، اصلاحاتی دارید؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حرف، حرف درستی است بخصوص که نسبتی بین درک وجود خود و تاریخی که در آن هستیم، در میان می‌باشد. اگر تفکر، تاریخی است از آن طرف هم تفکر در «وجود» است و هر اندازه انسان بتواند در نسبت خود با تاریخ به عنوان ظهور «وجود» در آن مرحله که ما در آن مرحله از «وجود» حاضریم، حاضر باشد؛ نسبت او با خودش که بی‌ارتباط با تاریخ به آن معنایی که عرض شد، نیست؟ بیشتر خود را درک کرده است. عرایضی که در مباحث «انقلاب اسلامی، انتظار و وارستگی» می شود که مواجهه نگاه هایدگر و صدرا نسبت به «وجود» انسان است إنشاءالله می‌تواند روحی را در مخاطب بوجود آورد تا «خود» را بخواند و نه «خود» را بفهمد. موفق باشید  

نمایش چاپی