سلام و عرض ادب: استاد سوالی داشتم از حضورتون: ما داریم خانه ی نوسازی رو آماده زندگی میکنیم، یه سری خرج ها که ضروریه و باید انجام بشه اما یه سری کارها برای زیبا سازی فضای خونه ست و ضروری نیستند اما خیلی علاقه مندیم که انجامشون بدیم از نظر مالی هم مشکلی نیست میخواستم بدونم اگر بخوایم در حد کناف و رنگ و نه بیشتر خونه رو مطابق سلیقه مون در بیاریم اشکال داره؟ با توجه به اینکه اگر این کار رو نکنیم بیشتر فکرمون درگیر این قضیه میشه و در پیش دیگران احساس حقارت میکنیم چون به شخصه حس میکنم هنوز رضایت مردم رو در وجودم نکشتم میدونم هم که باید این حس رو از بین ببرم. اما در حال حاضر که این حس در درون من وجود داره بهتره این کار رو انجام بدم یا خیر؟ چون حس میکنم با انجام ندادنش بیشتر درگیری ذهنی برام به وجود میاد. ممنون میشم راهنمایی کنید و اگر راهکاری هست بفرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: زیبایی آری، ولی تجملی که موجب اشرافیت شود خود به خود از یک طرف نوعی تکبّر در ما و نوعی تحقیر در بقیه بهوجود میآورد. موفق باشید
سلام بر شما استاد بزرگوار: راستش استاد گرامی بنده وقتی قرآن می خوانم نا خواسته بعضا سوالاتی در ذهنم نقش می بندد که در درونم احساس شرمندگی در حضور خداوند می کنم چون قصد جسارت به ساحت مقدس الهی ندارم فقط از روی جهل و اطلاع نداشتن هست که سوال می کنم و به خوبی می دانم که خداوند علیم و حکیم است و کلامش قرآن بدون هیچ نقص و عیبی است. همانطور که پیامبر صلوات الله علیه فر مودند: القرآن افضل کل شی دون الله. قرآن بالاترین همه چیز بعد از خداوند است. و اما سوال اصلی اینجانب: خداوند در قرآن کریم می فرمایند. ۱ چرا چیزی می گویید که عمل نمی کنید. ۲ قولوا لناس حسنی با مردم به نیکی و احسن و مودبانه سخن بگویید. ۳پس چرا نعوذ بالله خود خداوند در قرآن عده ای را به حماری که بار کتاب دارد و سگی که زبانش بیرون است و به گوره خری که از مقابل شیری فرار می کند و انکر اصوات صدای حمار و پشه... تشبیه می کند؟ آیا این خلاف عفت کلام و ادب نیست؟ اگر بزرگی، عالمی، عارفی در کلامش اینگونه سخن گوید چه قضاوتی در موردش می کنند. شرمنده قصد جسارت نداشتم. ببخشید و اما سوال بعدی این است که: آیا این طور سوال کردنها در مورد خدا گناه هست و اشکالی دارد و باید به آن در ذهن توجهی نکرد؟ خدا بر توفیقاتتان بیفزاید و طولی عمر و سلامتی عنایت فرماید.🤲🌹
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. عنایت داشته باشید که یک تفکر و یا یک سبک غلط را نقدکردن، خودْ نشانه تفکر است و این غیر از آن است که در گفتگو با اشخاص آنها را تحقیر کنیم. ۲. به نظر بنده همین پیشآمدن سؤالات منجر میشود که انسان در جواب به سؤالات خود، راه هدایت بیشتر به سخن خدا را برای خود بگشاید. موفق باشید
با عرض سلام و ادب خدمت استاد بزرگوار: دخترم ۱۳ ساله و پایه هفتم هستند در مدرسه در رابطه با مسائل دینی و سیاسی به مشکل برخوردند. اکثریت دانش آموزان دیگر حرف هایی می زنند که آزاردهنده هست. همه اش در رابطه با مسائل جنسی و فحاشی کردن و رقص و آواز و.... در مدرسه و سر کلاس صحبت می کنند و دخترم اذیت می شوند. نمی دانیم باید چکار کنیم؟ از دوستانمون گفتند که می شود مدرسه نروند و مدرسه بزرگسالان دیپلم بگیرند ولی هنوز خودمان شک داریم. لطفا راهنمایی بفرمایید. ممنونم
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر بشود با او این نکته را در میان بگذارید که هنر او باید همین باشد که در چنین شرایطی دینداری را دنبال کند. مانند قهرمانی که در طوفان خود را حفظ میکند. مسلّم بعضی از معلمان ایشان باید انسانهای فهمیده باشند سعی کند با آنها بیشتر مرتبط باشد. موفق باشید
سلام: خدا قوت از متانت و صبر و دلسوزی، از شما شنیدهایم. در سخنرانیهای اخیر دیدم که تاکید دارید تحت عنوان ویژگیهایی از شخصیتی که گویا میخواهد راهی که در این تاریخ، منظورم تاریخ انقلاب اسلامی است، را طی کند. معنای ظاهری اش مشخص است. اینها گویا در تفکر مد نظر شما لازمه طی این راه است و گویا اراده کننده این راه با عزمی که دارد اینها را در خود مییابد. پس اکتسابی و راهی همچون راهی که دروس اخلاق مینمایانند نیست. همانطور که تاکید چند سال پیش شما به ایثار و معانی گوناگونش بود و تفکر در تاریخی که پیش آمده ایثار همهجانبه را هستیاش و شدنش مییابد و خود را در آتشش میاندازد. داشتم به متانت و صبر و دلسوزی فکر میکردم و اینکه چگونه ممکن میشود برایم و دیدم که اصلا معانیاش را نمیفهمم. گفتم پرسشی برایتان در باب معانیاش بفرستم و با شما درمیان بگذارم، که دیدم اینها شاید وقتی ظهور میکند که عظمت راهی را که امام اشراقشان شد و رهبری روندهی آن هستند، را باید به وجدان درک کرد و صرفا تصمیم داشتن به کسب این خلق و خوها راه به جایی نمیبرد. الغرض این و شما و حرفی که باید به میان بیایید. یا علی
باسمه تعالی: سلام علیکم: چه خوب در سطور آخر کلامتان متذکر امری هستید که باید در بستر حضور در اوصاف «متانت»، «دلسوزی» و «صبر» حاضر بود. حقیقتاً همین طور است که اگر انسان با نظر به حضور در تاریخ انقلاب اسلامی، آینده را مدّ نظر آورد که آیندهای فوق العاده مهم است، عملاً شخصیتی پیدا میکند با ملکات «متانت»، «دلسوزی» و «صبر». امری که بحمدالله رهبر معظم انقلاب نمادِ کامل آن هستند و حاج قاسم سلیمانی آینۀ نمایش آن. و هایدگر در بحث گلاسنهایت به خوبی متوجۀ آن میباشد https://lobolmizan.ir/leaflet/1362?mark=%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C . موفق باشید
سلام و عرض ادب و ارادت خدمت حضرت استاد طاهرزاده: اعیاد ماه رجب بویژه میلاد پرخیر و برکت حضرت علی علیه السلام رو به پیشگاه وجود مقدس و نورانی حضرت حجت ارواحنا له الفدا و رهبر بزرگوار و شما استاد گرامی تبریک عرض مینمایم. اکنون سؤالات حقیر ۱. شنیدن صدای ملک داعی یعنی چی و چه کسانی میشنوند و ربطش با (یا داعی الله و ربانی ایاته) که در زیارت آل یاسین به آقا سلام میکنیم چیست؟ ۲. حضرتعالی دروسی درباره شرح حدیث کسا دارید که گوش کنیم ؟ ۳. التماس دعا استاد. مطالب درس معاد خیلی سنگینه و از ثانیه به ثانیه اش نمیشه گذشت، وجودم هنگ میکنه. شما چطور تمام آنچه که ارائه میدید رو سیر کردید؟ من وقتی هنگ میکنم بیشتر به شما فکر میکنم که چگونه در عوالم معاد و توحید تنهایی سیر کردید که اینقدر زیبا ارائه میدید؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. همان الهامات الهی است که در ماه رجب، جانِ افراد را متذکر برکات این ماه میکند ولی حضرت صاحب الزمان «عجل اللهتعالیفرجه» به عنوان یک شخص و امامی که مأمور هدایت الهی هستند در این فراز از زیارت مورد خطاب قرار میگیرند. ۲. نه! در این مورد عرایضی پیش نیامده است. ۳. اتفاقاً همانطور که حضرت امام خمینی «رضواناللهتعالیعلیه» متذکر شدهاند، نیاز بشر امروز، نگاه به چنین معادی است که جناب صدرالمتألّهین با ما در میان گذاشتهاند. موفق باشید
سلام علیکم: خاصیت عدد چهل چیست؟ چرا در بخش های مختلفی از روایات و مباحث دینی به عدد چهل بر می خوریم؟ چرا چهل روز چرا ۳۹ روز نه چرا ۴۰ روز نه دلیل خاصی برایش یافت شده؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ظاهراً در آن موقعیت چهل روزه است که نتیجۀ کار به بلوغ خود میرسد. موفق باشید
سلام علیکم و وقتتون بخیر: برای شروع بندگی به کسی که عزم بندگی ندارد ولی میخواهد خود را تغییر بدهد تا عزم بندگی پیدا کند، چه توصیه ای دارید؟ از توبه نمیتواند شروع کند چون شور بندگی عامل توبه و تضرع و زاری است و این فرد هنوز به آن شور نرسیده. چه شروعی در عمل پیشنهاد می دهید تا کم کم آن حالت بندگی و مراقبت در فرد ایجاد شود؟ و انگیزه ی جهاد علمی و عملی پیدا کند؟ ۲. برای تقویت اراده به خصوص در بندگی کردن، چه راهکاری دارید؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد پیشنهاد میشود کتاب «جوان و انتخاب بزرگ» و کتاب «ده نکته در معرفت نفس» که هر دو روی سایت هست، مطالعه شود. در ضمن از شرح جناب آقای وحدتی نیز میتوانید استفاده کنید. https://eitaa.com/tafakorism موفق باشید
«ظریفی میگفت، شادی وقتی طلوع میکند که انسان بداند وظیفه واقعیاش را به انجام رسانده. رسیدن به آن شادی، دشواری هر انجام وظیفهای را آسان میکند. مثل شادی یک پدر، آنهنگام که با دسترنجش آرزوی کوچک کودکش را برآورده میکند و در همان حال میداند، هرآنچه برای این منظور از دستش برآمده، انجام داده است. تحمل سختی انجام وظیفه در انتظار شادیِ پس از آن، آسان است. رنج حقیقی در انجام وظیفه نیست؛ که در ندانستن وظیفه است. گیجی و پریشانی ناشی از ندانستن وظیفه است که ما را خسته میکند. بشر امروز، بشر عاطل و باطل است. نمیداند کجاست و چه «باید» بکند. این «بایستگی» همان امر مجهول عصر ماست؛ عصر نیهیلیسم.» سلام استاد عزیز: اوقاتتون پر خیر و برکت ان شاالله با این وصف چطور ما باید پوچی را درک کنیم؟ واقعا ما نمیدونیم کجاییم و چه باید بکنیم؟ واقعا ما تنها ملت آینده دار دنیا نیستیم؟ آیا افتادن در چاه نهیلیسم تقدیریست که همه باید به آن مبتلا باشند؟ من واقعا نمیتونم بفهمم پوچی چی هست. ما اسلام را داریم. انقلاب اسلامی امام خمینی عزیز را داریم. ما در مسیریم و اگرچه در فهممون نسبت به این حقیقت دچار شدت و ضعفیم اما الحمدلله و المنه در نسبت با امام و انقلابیم چطور تصور کنیم نمیدونیم کجاییم و چه باید بکنیم درسته گاهی نمیتونیم تشخیص بدیم در لحظه مصداق عملی که باید انجام بدهیم چیه اما مگر نه اینکه تا خدا هست امید داریم که راه بازمیکنه و ما درنمیمونیم مگر نه اینکه «ان تنصرالله ینصرکم» مگرنه اینکه قرآن هست و اهل بیت هستند و انقلاب و امام هست و آقا هست پس چطور ما نمیدونیم کجاییم و چه کنیم؟ مگر هدایت خدا را باور نداریم که به چه کنم چه کنم دچار بشیم؟ آیا ما محکومیم به دلیل حضور در زمانه نهیلیسم، دچار آن شده باشیم؟ یا میشود که در این زمانه بود و به حضور خدا و هدایتش و آنچه ذکر شد، دچار پوچی و نهیلیسم نباشیم؟ آیا من اونقدر از مرحله پرت هستم که نمیفهمم نهیلیسم چیه در حالیکه دارم درش دست و پا میزنم؟ من هرگز در زندگیم دچار سردرگمی که اقای یامین پور ذکر کردند نشدم همیشه به انقلاب اسلامی عشق ورزیدم و همه زندگیم در این راستا بوده که شیرینی انقلاب و امام را به دیگران هم نشون بدم درسته بسیاری اوقات دستم از ابزار فلسفه و سخن و علوم دیگر خالی بوده اما قلبم ذره ای به حقانیت انقلاب اسلامی امام خمینی شک نکرده لااقل چنین شکی را در طول زندگیم بخاطر نمیارم و حالا مکرر در مکرر میشنوم از پوچی و نهیلیسم و... شک کردم که آیا باید حتماً پوچی را لمس کرده باشم یا بکنم؟ یا اگر چنین حس سردرگمی ندارم نشانه گیجی و پرت بودنم از مرحله است؟ و هر بار به خودم جواب میدهم با وجود خدا و... چرا محکوم به درک و غرق شدن در نهیلیسم هستم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: حضوری که با انقلاب اسلامی در مقابل ملت ما گشوده شد طوری مردم بسیجی و انقلابی را در بر گرفت که گویا همه عالم در جان آن ملت شکوفا شد، ولی این انسان در این آخرین دوران با ظرفیت بیشتری که دارد به خود آمد و آنچه داشت را کافی ندانست. حال یا ادامه راه را بسته دید، و این یعنی ظهور نیهیلیسم. و یا در مواجهه با ظرفیت بیشتری که داشت، خود را با حضوری بیشتر ادامه داد و با عزمی که عزم فرزندان حضرت امام و انقلاب داشتند خود را معنا کرد و اینجا است که میتوان پرسید شما با کدام عزم، نسبت خود را با امام و انقلاب جلو میبرید؟ که در آن نسبت آری! خداوند را هرچه حاضرتر و فعالتر مییابید. این مهم است. و به نظر بنده آقای دکتر یامینپور به نکتۀ خوبی اشاره میکنند مبنی بر اینکه هرکس راه را در زمانۀ خود و در مواجهه با مسائل بشر جدید یافت؛ تماماً در حضوری است که او را در وسعت آخرالزمانیاش حاضر میکند در عین آنکه باید آن حضور را در نسبت با انقلاب و حضرت امام پاس بدارد و عمق ببخشد. موفق باشید
سلام و عرض ادب: استاد برای دریافت هر چه بیشتر برکات ماه مبارک رمضان و مخصوصا شب قدر از الان به فکر افتادم که طوری برنامه ریزی کنم که در سه چله ی متوالی باشم و اتمام چله ی سوم آخرین مصادف با آخرین شب قدر باشد ممنون میشم از شما راهنمایی بفرمایید که برای هر چه استفاده بهتر و بیشتر باید چکار کنم؟ آیا چله ی خاصی در میان اهل معرفت توصیه شده و اگر توصیه شده است دستور آن چگونه است؟ ممنون از شما
باسمه تعالی: سلام علیکم: به طور خاص همان روزهداری است همراه با مشغولشدن به قرآن و روایات و ذکر. و در این رابطه خوب است به سیره مولایمان حضرت امام المتقین «علیهالسلام» نیز فکر بفرمایید که سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در روزهداری به هم وصل میکردند. موفق باشید
سلام استاد عزیز: بنده هرچه جست و جو کردم نتوانستم ملاک کارآمدی و توانایی انجام کار را در جناب جلیلی بر اساس تعاریف کارآمدی و توانایی در بیانات ولی امر احراز کنم. حتی افراد و کارشناسان متعهد و در سطح ملی که توانایی صحت سنجی برنامه های ایشان را داشته باشند رو هم پیدا نکردم. در استدلال های شما هم تطبیق دو ویژگی که رهبری فرمودند بر ایشان را ندیدم. ۱. آیا ممکن است ما در روش تحلیل با وجود علاقه به رهبری دچار نوعی تحجر از جنس فهم خوارج از دین و خودمحوری در تشخیص حق بشویم؟ ۲. با توجه به قاعده لطف که همیشه امکان تحقق لطف الهی وجود دارد اگر ما دچار تحجر شده باشیم این ظلمی که با توصیه و انتخاب جناب جلیلی به رهبری و آینده نظام اسلامی کرده ایم را چه در سال ۹۲ چه در این دوره چطور میتوان جبران کرد؟ ۳. حتی فکر میکنم در سال ۸۴ نیز هم دچار همین اشتباه در انتخاب احمدی نژاد شدیم. ملاک های خودمان و فهم خودمان را مقدم بر ولی دانستیم. این انتخاب ها قابل جبران هست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: حتماً متوجه میباشید که بحث در این مورد بسیار است و در کارآمدی آقای دکتر قالیباف در ساختن یک تهران حرفی نیست، ولی شهری که به گفته بعضی برای اشراف و سرمایه داران شهرِ خوبی است، نه برای مردمی که دیگر امکان زندگی در آن برایشان سخت شده است. با توجه به نگاهی که آقای دکتر جلیلی در راستای نگاه شهید رئیسی نسبت به هرچه مردمی ترکردنِ نظام داشتند و دارند؛ تصور بنده آن است که با آقای دکتر جلیلی ما بیشتر به اهداف اصلی نظام اسلامی نزدیک میشدیم. البته در تعهد و دلسوزی آقای دکتر قالیباف بحثی نیست. موفق باشید
سلام استاد گرامی: حالا که دیگه انتخابات تموم شد میخواستم نظرتون را درمورد آقای قالیباف و رائفی پور بدونم. من خودم از اول میخواستم به آقای قالیباف رای بدم ولی وقتی دیدم اقبال جبهه انقلاب به جلیلی هست هر دونوبت به ایشون رای دادم ولی شنیدم که قالیباف کلا با همون اصلاحات هست و هر دفعه که جلیلی میاد با نقشه قبلی میاد ثبت نام میکنه برای زدن جلیلی دلیل این حرفشونم اینه که اولش قاطعانه گفت نمیام ولی اومد و بعد هم تا آخر گفت ائتلاف میکنیم و نکرد و کنار نرفت و وقتی میدونست جلیلی اصلح هست با اینکه خودش رییس مجلس بود اصلا چرا اومد و قبلا هم موقعی که جلیلی میومد ایشونم ثبت نام میکردند و این نشون میده برای زدن جلیلی میاد و اینکه آیا واقعا ایشون تکنوکرات هست؟ و آقای رائفی پور را من در مباحث مهدویت خیلی دنبال میکردم ولی الان واقعا از چشمم افتادن چون دم بزنگاه انتخابات مجلس با رسایی افتادن به جون قالیباف و مشارکت مجلس بخصوص در تهران خیلی پایین اومد واین انتخابات هم همینطور و فکر میکنم خلاف منویات رهبری که فرمودند بارها، تخریب نکنید عمل کردند البته طرفدارانش میگن کارش خیلی ام خوب و درست هست چون چهره واقعی قالیباف را نشون داد تا دیگه مردم گول ظاهرش را نخورن و ازش عبور کنند منتها من میگم پس دلیل حمایت سپاه از قالیباف چیه؟ اگه واقعا حرفاتون درسته ولی اونها سند محکمی ندارند مبنی بر حمایت سپاه از قالیباف؛ فقط گفته ی کانالهاشونه و هیچ فیلم و صحبتی از اعضای سپاه نیست.. نظر شما چیه؟ ببخشید جوابش خیلی مهمه برام.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همچنانکه قبلاً عرض شد مسلّماً آقای قالیباف یکی از فرزندان انقلاب میباشند و نباید ضعفهای جزئی ایشان را طوری برجسته کرد که شخصیت ایشان که سرمایهای برای کشور هستند، زیر سؤال رود. حال آیا بهتر بود که ایشان در انتخابات شرکت میکردند یا نه؛ بحثی است که باید به عهده خودشان گذاشت. احتمالاً توجیهاتی دارند. ولی به نظر بنده اگر همگان روی آقای دکتر جلیلی با خصوصیتهای خاصی که جهت ریاست جمهوری دارا میباشند؛ متمرکز میشدند، بهتر بود. موفق باشید
سلام استاد: من یک سوالی از شما داشتم و اون این بود که متاسفانه من دوشنبه هفته گذشته دچار اشتباه شده و گناه کبیره ای را انجام دادم با توجه به اینکه چند روز مانده به روز انتخابات این گناه را انجام دادم دچار این فکر شدم که شاید با این گناه من شیاطین قدرت بیشتری گرفته اند و بیشتر مردم را برای انتخاب گزینه غلط در انتخابات وسوسه کرده اند و به فکر افتاده ام که شاید این گناه من در پازل خداوند اثر وحشتناک داشته باشه و حق ناس بزرگی به گردن من باشه و من ممکنه که از مسیر کمال باز بمانم، آیا همچنین فکری واقعا درست است؟ آیا واقعا شیاطین با گناه ما قدرت بیشتری پیدا میکنند و ما دچار حق ناس میشویم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: نباید اینطور فکر کرد. آری! هرکس با گناهان خود شیطان را امیدوار میکند و با توبه، او را مأیوس مینماید. ولی برای ادامه کارِ او همان محدوده میدانی که ما برای او پیش آوردهایم، مطرح است و ربطی به دیگر انسانها ندارد. موفق باشید
سلام علیک و ریحانه. بسم الله الرّحمن الرّحیم
«و ما يتقرب إليّ عبد من عبادي بشيء أحبّ إليّ ممّا افترضت عليه وإنه ليتقرب إليّ بالنافلة حتي أُحبّه فإذا أحببته كنت إذاً سمعه الذي يسمع به وبصره الذي يبصر به ولسانه الذي ينطق به ويده التي يبطش بها، إن دعاني أجبته وإن سألني اعطيته»[اصول كافي، ج۲، ص۳۵۲.] دنیا محل رجوع آدمی است برای تماشای آِیه ها و سیر و سیاحت در جهان های طولی عالم معنا و به سر بردن با برترین آرزوها و زیستی فراتر از ابعاد سرد و بی روح زمین بریده از آسمان و این نگاه محصول اندیشه های بینادینی است که ادیان برای انسان آورده اند تا انسان سردرگم در بیابان امیال و آرزوهای بی سر و ته را معنا ببخشند و این جز از ساحت علمی مبرا از امیال و اوهام بر نمیآید و این جاست که آن عقل قدسی و آن جان عرشی باید در میان آدمیان باشد تا انسان بار دگر به طلوعی در قامتی بلندتر بیندیشد و در قامت کوته دنیا کوتوله نماند و این آن بشارت حیات معنوی است که خداوند با آدمی در میان گذاشت تا او خود را گرفتار شجره اوهام و خیالات و حساب و کتاب عقل معاش نکند و عِقال از پا بِکَند و عزم جاودانگی کند. گویا انسان بیش از دیروز آماده شنیدن سخنان انبیاء شده و گویا صدای نوح و ابراهیم و عیسی و موسی (علیهمالسلام) امروز بیشتر شنیده میشود و بشر در انتهای بدحالی آبسوردیسم قرار رفته است و به ساحتی متعای تر از دیروز خود فکر می کند و گویا خود را در مواجهه ی با بیمعنایی امروز ناتوان دیده است و برای همین به دنبال روحی در زندکی میگردد تا معنایی را که گم کرده است بیابد و ناگزیر با آن روبرو خواهد شد. دین، بازاری نیست تا کالایی باشد که انسان در قبال چیزی که میدهد بهرهای از آن بردارد و منتفع شود. دین، آن حقیقت به محاق رفته ی بشر امروزین است که با موجِ فراگیر و شیوع عالم مدرن و دوران نوزایی و روشنگری، مجالی برای مواجه با انسان مدرن پیدا نکرد تا انسان خود را با آن معنا کند و در دامان پر مهرش پرورش یابد. این موج بی رحم و سرد سکولاریسم تمام ابعاد آدمی را از سر سفره ی دین برداشت و انسان بی محابا ناتمامی هایش را با قهر با دین تمام کرد و طوفانی از پوچی و سردرگمی که جهان آدمی را فراگرفت و اخلاق از زندگی طبیعی برخاست و انحطاط رو به تزاید گذاشت نه فقط در عالم سیاست و اجتماع بلکه انسان در تنهایی و عالم درون خودش نیز تنها ترین دوران را تجربه کرد و تن به انواع سرگرمیها و سردرگمیها داد. امروز فریاد رنج از نهاد آدمی که از زخم های نهیلیسم بر جان و تن دارد بلند شده است و به دنبال آن معنای گمشده ی درونی خویش می گردد. برای شنیدن این صدا نیازی به آن نیست که آدمی زبان بچرخاند و فریاد کند، خستگی از جان و تن آدمی می بارد بدون آنکه سخن بگوید. آری بار دیگر صلا و صدای توحیدی خداوند در این تاریخ بلند شده است آن هم در روزگار داد و بیداد ناهنجار تاریخ مدرن و بار دیگر فرزندان تاریخ توحیدی به صحنه ی سرد و بی روح آدمی میهمان شدند تا انسان ها نیز دگر باره به آن حقیقت ابعاد متعای خود رجوع کنند و معنایی بیش از آنی که میتوان با آن زندگی کرد را به صحنهی حقیقی زندگی شان برگردانند و زیستی نو را با حیات معنایی که پیدا می کنند شروع کنند و از باتلاق پوچی و آبسوردیسم عالم تکنیکی خود را نجات ببخشند. گویا آنگاه که تاریخ خود را در بنبست نهیلیسم مواجه می بیند و معنای آدمی با ناامیدی از زندگی رخت بر می بندد خداوند با انسان هایی معنا بخش به تاریخ باز می گردد تا نمایشی باشد برای گوش ها و چشم هایی که در طلب روحی معنا بخش و مطلوبی دلپذیر برای فردای زندگی شان می گردند. آری خداوند بارها و بارها خودش را در میدان تاریخ به نمایش برای انسان ها به میان آورده است و چشم ها و گوش ها را مخاطب خود کرده است و انسان ها را دگر باره در مواجهه با خود روبرو کرده است و سهم زبان در این میان توصیف صحنه ی رویارویی این انسان است با تاریخی که بار دیگر به ما رجوع کرده است و تقدیر توحیدی تاریخ ماست و ما باید آن را برای آدمی معنا ببخشیم یا بیان کنیم و این اجمال را به تفصیل به سخن بنشینیم و از وجدان شهودی که آدمی در این تاریخ داشته است با او سخن بگوییم و این بزرگترین بهره ی ما از زمانه ای است که می توانیم خود را معنا ببخشیم و از این سردرگمی ها و روز گذرانیهای بی ثمر نجات پیدا کنیم و گرنه بر سر سجادهای که فهمی از حضور تاریخی خدا نباشد، مواجهه ای نیز با خدا صورت نمی گیرد. و امروز صحنهی رجوع بشر طلوع کرده است و شروق انوار خورشید معنا از پشت دیوارههای عالم تاریکِ نهیلیسم بیرون زده است تا سردی بیابان بیمعنایی و خشکی و عطشِ بیعالمیِ انسان را گرما ببخشد. اگر ما امروز با بشری که اینچنین آمادهی شنیدن سخنان خداست حرفی کمتر از مطلوب طلب نهاییاش بزنیم به او ظلم کردهایم یا اگر با این انسان امروز به سخنانی خطابی و موعظه های خشک و خالی بسنده کنیم به او جفا کردهایم. سید ابراهیم رئیسیها مظهر تجلی طلوع تاریخی شدند که انسان تشنهی حیاتی از آن جنس است، و مگر در حدیث قرب نوافل نیامده است که خداوند چشم این بنده میشود که با او میبیند و گوش او میشود که با او میشنود؟ و مگر جز این است که این حدیث سخن از طلبِ نهایی حضور انسان در کاملترین وجه انسانیاش سخن میگوید؟ و انسانِ امروزین ما به کمتر از این حیات راضی نخواهد شد، فلذا اگر با او سخن از جان نگوییم، دل به آن سخنان نخواهد داد. آقا سید ابراهیم از این جنس سخنان است، سخنی با جان تشنهی تاریخ معنویت و انسانهایی که در افق روبروی خودشان به دنبال آدم هایی میگردند که در صورت همان معنا تجسم یافتهاند و آقا سید ابراهیم از این جنس بود. حیات طیبه حاصل رخ نمودن خدا به تاریخ انسان از یک سو و رجوع انسان به آن تجلی تاریخی است از سوی دیگر، و اینچنین هرازگاهی خداوند طوفانی به پا میکند تا غبارِ بیمعناییی از زندگی آدمی رخ بر بندد و آدمی دگرباره به حیات قدسی و تجربهی معنایی که میتواند با خدا داشته باشد رجوع کند. فلذا تشییع این پیکرهای پاک تجدید عهد قدسی با تجلی و ظهور خداوند در بستر حیات اجتماعی آدمی است و ما در این حضور چیزی جز رویارویی با خداوند را طلب نمیکنیم و حاصل این رویارویی، فکرکردن به افقهایی برین است در حیات اجتماعی و حضور معنوی مان در تاریخ پیش رو. و بدا به حال آنانی که در فردایِ این حماسه و تجلی توحیدی باز در پی کسب رونق بازار دموکراسی غربی در اشتداد قدرت و ثروت تلاش میکنند و این نور تابیده در صحنه ی حیات اجتماعی و سیاسی را نادیده میگیرند و بدتر از اینان، آنانیاند که نمیخواهند راوی این حماسه باشند و از صدای خدا که دگر باره پیچده در تاریخ حرف بزنند.
سخن بیش از آنی است که بتوان در این وجیزه نوشت اما با این حضور توحیدی می شود فرداهایی از معنا را به ساحت های زتدگی مان برگردانیم و میتوانیم خودمان را از بن بستهای گذشته ی بیایمانی و سردرگمی نسل ضد رهایی ببخشیم اگر متوجه ی این مهم بشویم. این جاست که عقلانیت مکتب امام (سلام الله علیه) می تواند ما را در این شهود همگانی تاریخی کمک کند تا از این دوره ی گذار به سلامت، تن به در ببریم و با مخاطب خود سخن بگوییم. نکند جمودِ فکری عده ای از این شهادت، روایتی سخیف یا ضعیف ارایه دهد و یا جریان روشنفکری از این صحنه روایتی حقیر ارایه دهد تا ما از آنچه برایمان پیش آمده غفلت کنیم و به آنچه که با آن می توانیم باشیم و بشویم چشم پوشی کنیم. این جاست که باید بیش از پیش از این حادثه سخن گفت و به ابعادی که با این حادثه تاریخ ما را در برگرفته است فکر کرد و این ظرفیت در مکتب امام را به صحنه ی حیات اجتماعی آورد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: ای آن کس که شما را نمیشناسم؛ آنقدر خوب گفتی و نوشتی که تمام کلام خود را در آنچه نوشتهای، یافتم. حاضرم چندین مرتبه آنچه را که نوشتید بخوانم تا خود را، آری! تا خود را بیشتر احساس کنم. و نوعی یگانگی با کسانیکه از یک طرف، این انقلاب الهی را میفهمند و از طرف دیگر آن سید ابراهیم را مدّ نظر دارند؛ تجربه کنند و به احساسِ مقدسی که خانواده محترم آن مرد که از رازهای سید ابراهیم آگاهند، نزدیک شوند.
از بشر و از طلوعی دوباره در قامتی بلندتر سخن گفتید و از حقیقتی که به جهت سیطره کمیت به محاق رفته، و درمانِ آن را جز با به خودآمدن نسبت به تاریخی که در آن هستیم، به میان آوردید.
فرمودید انسانها نیز دگرباره باید به حقیقت متعالی خود رجوع کنند و معنایی بیش از آنکه امروز در آن میباشند را به میان آورند؛ آری برادر! دقیقاً چاره کار این است، آنهم در تاریخی که خداوند بیش از پیش خود را در صحنهها و چه صحنههایی! به نمایش گذاشته است. کجا بودند آنانی که به دنبال انوار حضرت ربّ العالمین بودند آنگاه که در تشییع پیکر شهدای خدمت، آن انوار به میان آمد؟!! تا صحنههای رجوع بشر به انوار خورشیدِ انقلاب اسلامی را احساس کنند و معنی تقدیر عبور از نیهیلیسم را با گوشت و جان خود بچشند و از نهاییترین حضور، آری! از نهاییترین حضور که با مواجهه با سید ابراهیمِ ما پیش آمد؛ به گفتگو بنشینیم. گفتگو از حیات طیبهای که گفتنی نیست، چشیدنی است. خدا را بسی شکر که ما را در این تاریخ و در این شرایط خلق کرد. خوشا به حال آنانی که در بستر حضور تاریخیِ انقلاب اسلامی، دیروز با جمالِ اجمالِ عرشیِ حاج قاسم روبهرو شدند و امروز، با جمالِ تفصیلیِ عرشیِ آقا سید ابراهیم. و نشان دادند چه اندازه زیبا میتوان از سردرگمیهای جهان مدرن عبور کرد. و به گفته جنابعالی در مکتب حضرت روح الله به شکوه تاریخیِ عشقی که ماورای عشق دیروزینِ عرفاست؛ نایل شد. موفق باشید
با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده: برای تقویت فن بیان چه کتابهایی را پیشنهاد می کنید؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: در زمان ما سخنرانیهای مرحوم شهید مطهری و مرحوم دکتر شریعتی بسیار مؤثر بود و تصور بنده آن است هنوز هم آن سخنرانیها با توجه به محتوایی که داشتند، در این مورد کمک میکند و در این زمان، سخنرانیهای آقای رحیمپور ازغدی نیز مؤثر است. موفق باشید
بسم الله و سلام. متنی از جناب محترمی خواندم که در لبالمیزان مرحمت کرده و نوشته اند در سئوال عزیز ۳۷۲۳۸ متنی فیلواقع سرتاسر حکمت یعنی شهود و عقل اصیل. چند روزی بود نفسم از برشی عظیم مرا زخمی کرده و رنج عجیبی را میشکم که با خواندن این جملات گهر بار احساس کردم مقربی از جانب حضرت حق مامور به روشن کردن افقی شده که داریم بسختی بسمت آن حرکت میکنیم واقعا مرا متعجب کرد و شاد و این است امید، پس الحمدالله به خدایی که ما را بسوی خود میخواند. همین سخنان باعث شد خواهشی را داشته باشم از برادران لب المیزان که توان گرد آوری اینگونه سخنان را دارند دست بکار شوند که گاه گاه ازین جملات در این سایت نوشته میشود به یک جزوه برای چالش های سلوکی فرزندان سالک این تاریخ تهیه کنند ان شاء الله تا این سخنان غریب نماند زیرا این افراد بسیار عادی زندگی میکنند و از خدا خواهانیم آنها را بر سر صدر نشاند تا ما از آن جنابان بهرمند باشیم، یقین دارم باقیات و صالحات عظیمی برای گرد آورندگان دارد. البته معلمان و فعالان فرهنگی این سخنان را به مباحثه گذارند و این سخنان در ذیل کتب جناب استاد طاهرزاده باعث روشن شدن بهتر آن کتب و مبنای این سخنان است باید استفاده شود.
باسمه تعالی: سلام علیکم: پیشنهاد به جایی است و خوب است که رفقا نسبت به آن فکر کنند. کانال «مطالب ویژه» بعضی از این نکات را تحت عنوان «آوینیها» مطرح میکند و سایت «لبّ المیزان» تحت عنوان « نوشتارها(یادداشت ها)» آنها را دستهبندی کرده، امید است بتوان بیش از پیش در این مورد فکر کرد. موفق باشید
سلام و عرض ادب: اواخر دهه نود در شرایط روحی خاصی این کلمات بر ذهن و دلم جاری شد. خواستم نظر استاد بزرگوار را جویا شوم. ای همه تاریخ ما، ای مهدیِ موعود ما / ای که هستی در پسِ ابرِ سیاهی قرن ها / باز آ و کن همه تاریخ را زیر و زِبَر / ریشه کَن کُن کُنه و کلِ ظلمتِ تاریخ ما / نور خود جاری نما بر ظلمت تاریخ ما / تا جهان یکسر شودْ نورٌ علی نور از شما / چون شما جلوه نمايی جانِ ما جان میشود / چون شما رخ بر بگیری، میّتی جان های ما / ای همه جان های ما جمع گشته اندر جان تو/ جان ما جمله تویی، ای جمله ی جان های ما / ما در این تاریخِ تار و سایه ی ابر سیاه / منجمد گشتیم ز سرما ای همه گرمیِّ ما / رخ نما، مولای ما، ای مونسِ جان های ما / جانِ ما رخ بر مگیر از جانِ بی جان های ما / گر چه هستی حاضر و ناظر تو در کل جهان / پس بیا تا ما ببینیم این حضورت را به ما / ما کجا و تو کجا! ای جانِ جانِ جانِ ما / جان مایی تو ولیکن قله ی جان های ما / راه ما، همراه ما، ای رهبر و محبوب ما / راهبر ما را در این رَه چون تویی مقصود ما / گر چه دور افتاده ایم از تو، ولیکن نیست دور/ نورِ تو از ما همه دُوران ز انوار شما / یک کلام ختم کلام، برگرد بر تاریخ ما / نیست بی تو مزه ای در کلِ این تاریخ ما!
باسمه تعالی: سلام علیکم: با نظر که او میآید، ما در مقام انتظار قرار میگیریم، مقامی که انسانْ نظر به افقی میکند که در مقابلش گشوده میشود و بدین لحاظ هماکنون نسبت به آن حضرت بیگانه نخواهد بود. نکاتی در این مورد در بحث «نظر به حضرت مهدی «عجلاللهتعالیفرجه» و درک حضور نهایی امروزین خود» https://eitaa.com/matalebevijeh/16112 عرض شد. و کاربر سؤال شماره 37037 به خوبی متذکر آن گشتهاند. خوب است که به آن سؤال و جواب نیز رجوع فرمایید. موفق باشید
با نام و یاد خدا: با عرض سلام و ادب. در موضوعی از یک عالم که به احتمال زیاد از کتاب های حضرت امام (ره) و حضرت آیت الله مصباح به یاد دارم این است که در مصادیق ذکر فکر کردن اهمیت بسیاری دارد و توجه معانی ذکر ارزش پایینی دارد میخواستم ببینم چگونه مصداق یک ذکری مثل سبحان الله را پیدا کنم تا بتوانم از مصداق ذکر کم کم به حقیقت ذکر نزدیک شوم اگر امکانش هست با ذکر مثال برایم روشن کنید ممنونم و کتابی در این زمینه معرفی کنید. از زحمات شما ممنونم در پناه حق باشید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در این مورد بسیار مفصل است. پیشنهاد میشود عرایضی در شرح کتاب «آداب الصلواۀ» از حضرت امام خمینی «رضواناللهتعالیعلیه» شده است. خوب است به آن مباحث رجوع فرمایید. https://lobolmizan.ir/sound/674?mark=%D8%A2%D8%AF%D8%A7%D8%A8 موفق باشید
با جمله ای از شما بعد از سالها در رابطه با به خود آمدن بشر جدید، باز عقده دیرینه را گشادم و از خود می پرسم خدایا چطور ممکن است اینهمه لطف تو شامل ما شده. آن جمله این است: (خود باش، تا زندگى باشى) راستى آيا قيام در خود و سير از خود وهمى به خودِ حقيقى عاملى نيست كه با اولين جرقه حيات از لابه لاى خاكستر روزمرّگى روبه رو شويم؟ تا از آن جرقه مشعلى فراهم آيد كه هم فرا راه خود را روشن كنيم و هم ديگران را دعوت به رفتن نماييم؟ از طريق آشتى با خود، راهِ دقيق نگاه كردن به عالم درون آشكار مى شود، راهى به ماوراء عالم اشياء. خودت، آرى خودِ خودت، يك انگشت اشاره به عالم لايتناهى هستى، و مى توانى تو اى انگشت اشاره به عالم درون! از طريق خودت راه زندگى صحيح را بيابى، آن وقت كه خود را يافتى، مى بينى كه خودت يك زندگى صحيح هستى، آنكه بيراهه مى رود ناخود تو است، خود را ناخود نكن، خود باش تا زندگى باشى، و اين هم آغاز راه است و هم پايان راه، تفاوت در چگونه بودن خود است، كه چقدر خود هستيم، و چقدر از ناخود آزاد شده ايم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: این یعنی «در بلا هم میچشم الطاف او» و این یعنی «مِنبلَم بیزخم ناساید تنم» و این یعنی «در دهانه آتشفشان باید خانه ساخت و از هر طوفانی استقبال کرد». زیرا خود را در هستی و هستی را در خود یافتهایم. و این همان حضور در تاریخ انقلاب اسلامی است که بنا دارد همه کاخهای خودبینی و خودرأیی را به لرزه آورد، با عزمی که مجاهدان جهان غزه ذیل لشکر سپاه قدس انجام دادند و ادامه میدهند. موفق باشید
سلام علیکم: خدا قوت. استاد عزیزتر از جانم، تا به حال دو مرتبه درباره نگاه دکتر چاوشی به صدرا از شما سوال کردم. اما احساس کردم حضرتعالی برای تان سوء تفاهمی در نسبت با نگاه دکتر چاوشی به صدرا پیش آمده است. به همین جهت خواستم این متن دکتر چاوشی را در خدمت شما قرار بدهم و نظرتان را ناظر به این متن بدانم. (همه ما صدرا را دوست داریم. کشور ما و فرهنگ ما شاید مانند صدرا به خود ندیده باشد و اصلا در قبال اندیشه فخيم و عظیم صدرالمتألهین بنده خودم را در جایگاهی نمیبینم که بخواهم درباره ایشان بد بگویم و اصلا کلاس و درس فلسفه جای چنین مسائلی نیست. بنده خودم مدرس فلسفه صدرا بودم و آن را دوست دارم. تنها چیزی که ما دنبال آن هستیم این است که تفکر صدرا چه وضعی دارد و از قِبَل آن، ما چه وضعی داریم؟ سفر در فرهنگ ما به سان یک گسست مطرح شده. جناب صدرالمتالهین تنها فیلسوفی است در عالم که فلسفه را با سفر خوانده اما از آن غفلت می کند، نه اینکه ایشان غفلت کند بلکه ما غفلت می کنیم و در کلام ایشان تجلی می کند. فلسفه جناب صدرالمتالهین در نهایت به اقسام سفر ختم می شود و آیا این اقسام سفری که صدرا مطرح کرده است با آنچه افلاطون در دفتر هفتم جمهوری آورده فرقی دارد؟ ما به جهت اینکه بفهمیم صدرا چه کرده به فلسفه یونان هم نیاز داریم که اول پارمنیدس را میبینیم سپس افلاطون را... و سپس در رابطه با متافیزیک این جملات را بیان می کنند: (هگل در اوج متافیزیک، روح یا انسان را در اصطلاح بی قراری می خواند که برای رسیدن به قرار در طول تاریخ، جنگ ها کرده، خون ها ریخته و جان ها تقدیم کرده. این مرگ در فلسفه هگل بسیار جدی است. مدرنیته در واقع بر همه کشتگان تاریخ سوار است. این قرار را که پس از بی قراری رخ می دهد، هگل آزادی مطلق می نامد یعنی آنجایی که گویی سفر تمام شد، آزادی مطلق روی می دهد و این، غایت نظر گرفتن است برای کل تاریخ. متافیزیسین است که میفهمد تفکر، در نهایت به خورشید معرفت ختم خواهد شد لکن مسیر را در شب می یابد. تنها متافیزیسین است که می فهمد که خورشید معرفت در شب طلوع می کند و این چه تناقضی است که آدمی را به خود می خواند که آیا فلسفه سودای محال است که آدمی پروای آن را دارد...)
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده از بعضی نکات آقای دکتر چاوشی لذت میبرم. بحث در بعضی از کلمات ایشان است نسبت به صدرا که ای کاش طوری نمیگفتند تا موجب سوء تفاهم شود. مانند همین جملهای که نسبت به هگل گفتهاند، که جای بحث دارد. موفق باشید
سلام: یه وضعیتی برام پیش اومده که اصلا نمیشه هیچ کار کرد. یه وضعیت بدی که درس خوندن هم شده برام مساله. نمیتونم مگه من نمی دونم که امتحاناتم کی هست. مگه من نیمده بودم اون طوری که برنامه ریخته بودم. و واقعا نمیشه ها. چرا من این قده گند میزنم. این چه افتضاحیه. امروز مثل روز های جمعه وقت بسیار خوبی هستش برای این که به کارام برسم. انگار خودم رو مسخره کردم این قدر تعادل ندارم و خرفت هستم که بدون اراده دست به هرچی کثافت کاری هست میزنم. ولی من بازم نمی تونم. حتی بعد الان هم قرار هست که برم بشینم سر کارا قبلیم . چیکار کنم همیشه مسله من همین بوده. چرا نمیتونم کاری بکنم انگار که پا هام توی گل گیر کرده در حالی که قله ای پیش رومه که من فقط باید برم ولی من همیشه پای خودم رو میبینم مسئله من هم نیست، همه همین طور هستن. حضرت آقا ۴۰ ساله که هی وایساده داره هی اون قله رو نشون میده خدا ان شاالله که سلامتی شون بده. آسون بودن کار اجی مجی لا ترجی نیست باید خدا بخاد. به گفته ی شهید حججی ما پامیشیم میرم کربلا یا مزار حاج قاسم از خونه دوریم ولی به خدا نزدیک تریم. اما اگه بتونیم توی خونه خدا رو هم داشته باشیم بیشترین جهاد رو کردیم. چجوری؟ همون اول هم گفتم. دوباره گند میزنم به درسام آخرش هم نمی دونم. بقیه هم میگن نَشستی بخونی هرچی میگم بابا بخدا نشد هرچی خواستم. حالا با این اوصاف باید بگم که همه ی وقتم رو دارم تلف میکنم؟ خب معلومه. چیکار کنم؟ نمیدونم . شاید باید سِحر بشم، یا زهر هلاهل بخورم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهمترین کار همانطور که انسانهای بزرگ خود را در آن قرار دادند؛ برنامهریزی برای هر روز و هر هفته و هر سال است. در دلِ آن برنامه، نهتنها جای دروس و مطالعه و کارهای دینی و کارهای جدّی را مشخص میکنید، حتی جای بازی و تفریح و ورزش را نیز معلوم مینمایید. در نظر داشته باشید که یکی از ابعاد شخصیتیِ حضرت امام خمینی «رضواناللهتعالیعلیه» برنامه داشتنِ ایشان بود. موفق باشید
با سلام به استاد گرامی طاهرزاده دامت البرکاته: استاد عزیز بنده توفیق پیدا کردم رفتم مزار سرداردلها ولی توفیق شهادت نصیب من نشد. نمی دانم ما ساعت ۳ بعد از ظهر می خواستیم برویم مزار سردار عزیز ولی خبر دادند نمی شود برویم بمب انتحاری زدهاند و نمی شود و نه ولی فردا صبح آن روز رفتیم آنجا زیارت سردار قاسم سلیمانی عزیز ولی نمی دانم خداوند نگذاشت و نشد قسمت ما بشود شهادت سوال این است یعنی استاد ما لایق شهادت نبودم و روزیم نبود از آن طرف خانواده وبچه ام نگران و گریه و دل واپس بودند و زنگ می زدند ولی من هم ناراحت نمی دانم ولی استاد آرزویی شهادت دارم التماس دعا دارم در این ماه رجب المجرب ما را از دعاخیرتان محروم نکنید. با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که در جواب سؤال شماره 36666 عرض شد اینان از قبل انتخاب شده بودند. حال این سؤال برای ما پیش میآید: «آیا ظرفیت تمام شده بود، یا ما پای راه رفتن نداشتیم؟!!». موفق باشید
سلام استاد عزیز: خدا قوت. یک سوال داشتم چه جوری میتونیم اسماء الله را در وجود خودمان به عینیت برسونم؟ آیا کتاب یا ... در این زمینه هستش که جامع توضیح داده باشه؟ آیا از طریق بلا امتحان این اسماء در وجود انسان به عینیت میرسه؟ سوال دوم اینکه چطور خودسازی کنم و در واقع تزکیه نفس انجام بدیم؟ از کجا شروع کنیم؟ اطلاعات در این زمینه هستش به صورت جامع؟ آیا نیاز به چله گرفتن و... هستس؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد خوب است به «کتاب اسماء حسنی دریچه های نظر به حق» https://lobolmizan.ir/book/241?mark=%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%A1رجوع شود. 2- مباحث «معرفت نفس» برای شروع بسیار مفید است. موفق باشید
بزرگترین بخشندگی خدا که میتونه با انقلاب اسلامی شاملمون کنه فهم در حرکت بودنه! احساس سِیر و رشد و کمال یا همان سلوک یا همان تنها معنای زندگی و رضایت آدمی از خود و خدایش... همیشه مومنین و همه مخلوقات همواره در حرکت بودند مگر انحرافات شدید سیاسی اجتماعی و فردی که باعث شد آدمی در سخت ترین رنج ها یعنی خروج از راه «زندگی» قرار بگیره که خدا انبیاء و اولیاءش را همواره به داد ما رساندند مثل حضرت موسی علیه السلام در زمان فرعون. اگر یکسری مسائل بی معنایی شدید در تمام ابعاد زندگی و خاصاً مسائل طبیعی همچون ازدواج و شرایط اقتصادی کمر ما را نمیشکست سیرمون ملموس تر بود. ازین پس شاهد زندگی خواهیم بود زندگی در دنیا و آخرت که دوگانگی میان آن نیست که رنج آن شیرینی است و هیچ مسئله ای توان شکست کلی مارا ندارد. نگرانی بنده از این بود نکند آینده هم شبیه کُندی سلوکِ پس از جنگ تحمیلی تا همین اواخر بخواهیم حرکت کنیم که ان شاء الله با لطف خدا سرعت حرکت و رشدمان کُند نخواهد بود و فتح ها و گشایش های بزرگ و ملموسی در پیش مان قرار گرفته است . به علی علیه السلام قسم کسی در عالم خوشحال تر و با معنا تر از ما نیست بقایی اَبَدی در عین زندگی.
باسمه تعالی: سلام علیکم: دقیقاً همینطور است و در این رابطه به آن غزلی فکر کنید که حضرت امام خمینی «رضواناللهتعالیعلیه» در آن بحث از طلبِ گشودن درِ میخانه نمودند. به نظر میآید امروز بیش از هر روز ما نیاز به معارف عرفانی و حِکمیِ موجود در آموزههای دینی خود داریم زیرا بشر آخرالزمانی بشری است که اگر نتواند خود را در نهایتِ خوبیها حاضر کند, خود به خود برای جوابگویی به خلأ درونی خود در میدان ظلمانیترین ظلماتها قرار میگیرد و این امری است که متفکران امروز متوجه آن شدهاند و نباید جایگاه طرح سوره «حمد» امام در تلویزیون را ساده گرفت و یا از آن غزل خاصی که خانواده حضرت امام پس از رحلت ایشان مطرح کردند را ساده گذشت. غزلی که در یکی از ابیات میفرمایند: «در میخانه گشایید به رویم شب و روز / که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم». باید از خود پرسید این میخانه کدام میخانهای است که حضرت روح الله «رضواناللهتعالیعلیه» طالب گشوده شدنِ در آن میباشند و آن مدرسه و مسجد کدام مدرسه و مسجدی است که حضرت ایشان از آن بیزار گشتهاند؟ در حالیکه همه میدانیم آن مرد بزرگ فرزند مدرسه و مسجد بودهاند. موفق باشید
با سلام: شما در صوت مبانی نظری حب اهل بیت می فرمایید که ما باید در عالم خیال یک تصوری از الله داشته باشیم و شما اهل بیت را به عنوان صورت خیالی از حضرت الله در نظر گرفته آید. سوال اول: خود اهل بیت از الله چه صورت خیالی دارند؟ سوال دوم: مولانا در یکی از اشعارش میگوید: شمس من و خدای من. آیا مولوی تصویر خیالی شمس تبریزی را در عالم خیالش به عنوان تصور خیالی از الله، همان گونه که در مبانی نظری حب اهل بیت عنوان کردهاید را داشته است؟ با تشکر!
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. تصور خیالی در این مباحث یعنی نظر به صورتهایی که نازل شده از عالم ربوبی است. مثل آنکه از رسول خدا «صلواتاللهعلیهوآله» داریم: «من رانی فقد رأی الحقّ»، با نظر به شخصیت آن حضرت، انسان منتقل به نور حضرت حق میشود. خود رسول الله «صلواتاللهعلیهوآله» نیز با نظر به انوار ربوبی حضرت حق به نور ربّ العالمینیِ خداوند منتقل میشوند. ۲. شاید منظور جناب مولوی در آن شعر نظر به الطاف الهی باشد که از طریق شمس به جناب مولوی میرسیده. موفق باشید
با سلام: در برهان صدیقین فرمودید که شیرینی شکر به خاطر نداشتن هایش است و شیرینی از خداوند متعال نیست. در دستگاه وحدت شخصی وجود ابن عربی قضیه بالا چگونه تبیین می شود؟ با تشکر!
باسمه تعالی: سلام علیکم: البته این مباحث که مربوط به حوزه تطبیقی این نوع معارف است در محدوده سؤال و جواب نمیگنجد. موفق باشید
