سلام و ادب و آرزوی سلامتی برای استاد بزرگوار: ۱۰ سالی میشود که در حال ابتلا و امتحانی هستم، در طول این ۱۰ سال بسیار تغییر کرده و انشاءالله رشد کردهام. این رنجِ امتحان، با تمام سختیای که داشت، پر از نور بود و رشد الحمدلله. اما هنوز به سرانجام نرسیده و مشکل برطرف نشده است. احساس خستگی و بی رمقی دارم. کورسویی از امید مانده اما دلسرد شدهام. حس گدایی را دارم که ۱۰ سال درب خانهی کریمی را زد، ۱۰ سال صدا زد، اما درب باز نشد، التماس کرد، اما باز نشد، فریاد زد، اما باز نشد. فرمان صبر آمد، از آن به بعد صبورانه نشست تا صاحبخانه به وقتش در را باز کند اما هنوز باز نشده. دعایی نیست نخوانده باشم، نمازی نیست نخوانده باشم، به هر نحوی که بلد بودم صدایش زدم و نشد. اما مشکل، حالِ الانِ من است. آن گدای ۱۰ ساله، اکنون از پشت درب رفته و سر کوچه نشسته. بلاتکلیف و خاموش! چشمش هنوز به در آن خانه است. دلش میخواهد برکد پشت در و درب بزند اما نمیتواند. دلش میخواهد خواهش کند اما نمیتواند. دیگر صدایی نمانده. دست و دل به دعا کردن دیگر نمیرود. مگر نه اینکه اگر بخواهد، خودش میدهد؟ او که میداند چه کسی در کوچه منتظر است. سرد و خاموش شده ام. از آن تشویش و سوز و گدازی که بود خبری نیست. به تبع آن، آن حلاوت در نماز و دعا هم نیست. فقط به انجام واجبات اکتفا میکنم. و ناراحتم از این کم شدن ارتباطم با خدا. چرا این نفس تمکین نمیکند؟ این بی میلی به مستحبات از کجاست؟ از این دوری ناراحتم اما انگار همهی وجود من یخ زده. نمیدانم اسمش قبض روح است یا چه. اما خیلی بد است. بسط چگونه حاصل میشود؟چطور رها شوم؟ حس خاکستری را دارم که آتشش خاموش شده، اما آمادهی شعلهور شدن است. بسیار ملتمس دعا هستم. هم برای به سرانجام رسیدن این امتحان ۱۰ ساله، هم برای برطرف شدن این مشکل روحم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به این فکر کنید که نباید بر آن موضوعی که تحقق آن حتی با اصرار انجام نمیشود، بیش از اندازه تأکید کرد. گویا مصلحت ما را در جای دیگری دیدهاند. موفق باشید
با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده: چگونه بنده میتوانم از فایلها و صوت های داخل تلگرام تون حالا که تلگرام فیلتره استفاده کنم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: همه آنچه حفظ شده است در سایت هست و آنچه در تلگرام از طریق مطالب ویژه عرضه میشود به طور کامل در کانال «مطالب ویژه» در پیام رسان ایتا موجود است. موفق باشید
با سلام خدمت استاد عزیز: بنده کمترین در دوران مجردیام، به دلایل زیاد (که مطرح کردنش در این مختصر ممکن نیست) اسیر گناهی مربوط به غرایز جوانی بودم. سنم پایین بود. در زمان ما جوان کم سن و سال اگر پسر بود نه خواستگاری میرفت اگر هم دختر بود خواستگاری اش نمیآمدند. نه جرات داشت به والدینش بگوید اسیر گناهم باید ازدواجکنم. به مجرد اینکه شرایط ازدواج فراهم شد به والدینم گفتم میخوام ازدواج کنم. میخواستم از بند و اسار ت گناه راحت شوم. البته اهل نماز و روزه و قرآن خواندن و دعا و اینجور چیزها هم بودم اما همانطور که شما استاد عزیز واقفید اینجور گناهان سبب محرومیتهای معنوی و چه بسا مادی میشود. من علت خیلی از عقب ماندگیهای معنوی و مادی فعلی خودم رو همین مسئله میدونم و حسرت ها و اندوه های زیادی بخاطرش کشیدم. جوانهای بسیاری را میبینم که روزیهای معنوی و مادی زیادی دارند بخاطر اینکه تا ازدواج برایشان ممکن شود عفت ورزیدند. ولی من حسرت این روزیها رو میخورم. میخواهم بدانم چگونه باید جبران کنم و راه توبه چیست؟ التماس دعای بسیار دارم از شما پدر معنوی و روحانیام.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال این قاعده نظام الهی میباشد که با توبه، آثار گناه از میان میرود و نباید از این جهت نگران بود. آری! مولایمان امیرالمؤمنین «علیهالسلام» فرمودند: «انّ للقلوب اقبالاً و ادباراً» که به اصطلاح عرفا، «بسط» و «قبض» برای قلب هست و ما نباید قبضی که برایمان پیش میآید را حمل بر بیخدایی بکنیم، بلکه آن حالت را زمینه نشاندادن صبر بر بندگی بدانیم. زیرا خداوند دوست دارد تا ما در چنین حالاتی نیز بندگی خود را به نمایش بگذاریم و معلوم است که شیطان هم باید به میدان بیاید و آن افکار را که میفرمایید در ما بدَمد تا با مقابله با همین افکار و به دنبال عمیقشدن معارف خود بتوانیم جلو و جلوتر بیاییم. موفق باشید
سلام علیکم استاد: خسته نباشید. در کتاب خویشتن پنهان تفسیر مختصری از آیه: «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا ۚ بَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ» کردید. حال با توجه به این آیه، منتی که خداوند بر سر شهدا میگذارد، جز این است که زندگانی آنها طوری است که میتوانند در همین عالم دنیا اثر گذار باشند؟ با توجه به شفاعتی که شهدا دارند آیا این تفسیر مختصر برای این آیه مناسب نیست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: البته که بحث بیش از این حرفها میباشد. قصه، قصه حضور شهدا در نزد خود و در تاریخی است که شروع میشود و آنان در آن تاریخ تا قیامت حاضرند به بودنی که ذیل اراده الهی میباشد و به همین جهت شهدای کربلا اصرار داشتند در کنار حضرت امام حسین «علیهالسلام» شهید شوند تا در دلِ آن شهادت، امروز در کنار حاج قاسم سلیمانیها قرار داشته باشند. موفق باشید
«تاریخیترین لحظه در تمام فراز و نشیب مبارزات انتخاباتی یک ماه گذشته» «ما به هدفمان رسیدیم، جمهوریت احیا خواهد شد» برای من به عنوان یک ناظر، لحظهای بود که سعید جلیلی در پاسخ به صحبت مسعود پزشکیان (که در حال قرائت جملاتی از امام علی در نهجالبلاغه بود)، با پوزخند و تمسخر گفت؛ «این حدیث خواندن ها را امام جماعت مسجد هم بلد است!» «نکاتی که آقای پزشکیان فرمودند، از این که احادیثی میخوانند و متبرک میشود، خوب است ولی این احادیث را امام جماعتها هم میخوانند. شما بگو امتداد عمل چیست ؟» این همان لحظهای ست که ماهیت سیطرۀ قدرت بر مذهب در تجربۀ جمهوری اسلامی به صریحترین شکل ممکن بروز میکند: نظامی که مذهب را به تمام عرصههای خرد و کلان زندگی اجتماعی مردم وارد کرده و تمام باورها، نمادها و سرمایههای تشیع را برای توجیه قدرت و انحصاری کردن فرصتها و منابع استعمار کرده، عصارۀ فضایلش پرورش جریانی شده است که آقای جلیلی در انتخابات اخیر آن را نمایندگی میکند: از خواندن نهجالبلاغه و ارجاع به سخن امام علی علیه السلام آشفته میشود و بدون هرگونه پرده پوشی میگوید: خواندن نهجالبلاغه را به امام جماعت مساجد واگذار کن و برنامه عملیاتی این دنیایی ارائه بده! این لحظۀ تاریخی، لحظۀ تولد امر عرفی و دنیایی به عریانترین شکل از درون یک گفتمان با پوستۀ سخت مذهبی ست؛ لحظهای ست که گویا به شکل متناقضنمایی، موضع و اردوگاه افراد و جریانها وارونه میشود: نامزد جریان اصلاحات ( که سالها از سوی رقیب متهم به بیدین کردن مردم و سکولاریسم شده است)، نهجالبلاغه میخواند و به سخن علی علیه السلام دهد؛ نامزد جریان محافظهکار (بنیادگرای مذهبی)، میگوید خواندن نهجالبلاغه را به اقتدار مذهبی روحانیان محلات واگذار کن و با زبان عملیاتی عرفی و برنامه با من صحبت کن! نسخۀ مبتذل این سکولاریسم که در عمق فکر این جریان رسوخ یافته، همان اظهار نظری بود که سخنان پزشکیان از قول امام علی علیه السلام را مناسب پشت نیسان خواند و صدای پزشکیان هنگام خواندن نهجالبلاغه را روی انیمیشن گذاشت. خیلی باید روی این لحظۀ تاریخی فکر کرد: قدسی سازی تحمیلی زندگی روزمرۀ مردم در منتها الیه خود به تولد سکولاریسمی با روکش مذهبی میرسد؛ گستراندن بیحساب چتر مذهب در همۀ ارکان یک حکومت و چسباندن پسوند «اسلامی» به انتهای هر آنچه میتوان تصور کرد (اقتصاد اسلامی، حقوق بشر اسلامی، دولت اسلامی و...) در نقطۀ اوج خود به ریشخند گفتار دینی و منابع اصیل تشیع منتهی میشود. هر جا دین مداخله جوتر و "جامع"تر شده، بیشتر از محتوا تهی و پوچ شده تا جایی که نماد جریان محافظهکار دینی خواهان برنامۀ عملی این دنیایی عاری از کلام و نمادهای دینی میشود. این لحظۀ تاریخی هم باید برای حکومت فقهی و اعوان و ابواب جمعی آن عبرت انگیز باشد و هم یادآوری باشد از تز «مذهب علیه مذهب» شریعتی؛ اگر پزشکیان هیچ کار دیگری در این انتخابات نکرده بود جز افشای ماهیت قدرت زده و دنیاگرایی شدید این مدعیان عظمتگرای تشیع، دِین خود را به عرصۀ عمومی با کاندیداتوری در انتخابات ادا کرده بود؛ خارج کردن نهجالبلاغه و امام علی علیه السلام از انحصار گورستان تنگ و تیرۀ مصباحیسم و آوردن سخن علی علیه السلام در وسط میدان سیاست و عرصۀ عمومی ایران. گرچه اکنون او، بار سنگین و مسیر دشواری پیش روی خود میبیند؛ این دولت با خواندن نهجالبلاغه و استناد به سیرۀ علوی سر کار آمده است؛ امیدوارم باز تولید تجربۀ تلخ انقلاب ایرانیان در سال ۵۷ و رویایی که از حکومت عدل علی علیه السلام در سر داشتند، نشود. «تا بدنبال برقراري حكومت «عقل علي علیه السلام» نرويم ، نمي توانيم به حكومت «عدل علي علیه السلام» نزديك شويم.»
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در این مورد بسیار است، ماورای سؤال و جوابی که بتوانم در خدمت عزیزان باشم. آری! با سطحیکردن دین، جریانی به صحنه میآید که عملاً دیانت را از سیاست جدا میداند و به نظر بنده دغدغههای آقای دکتر جلیلی متوجه چنین خطری است. موفق باشید
سلام استاد: وقتتون بخیر. بنده فکر کردم و با خود گفتم اگر به جای رهبر انقلاب، آقا امام زمان بود چه میکردم؟ خب مثل همین الان در برابر غربت شان ساکت بودم. این خیلی بد است. پس تصمیم گرفتم کاری راجع به رهبری انجام دهم تا اینطور مظلوم نباشند بین مردم، حتی بین خود مذهبی ها. تا ان شاءلله از این طریق انسی و توفیق کاری برای آقا امام زمان را بدهند اما نمیدانم راجع به رهبری، ولایت فقیه، امام و... چه کاری باید انجام دهم؟ چه مطالعاتی داشته باشم؟ چه خط قرمزی را رعایت کنم؟ با این موضوع در رسانه چطور حضور یابم؟ و... هیچ چیزش را نمیدانم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید در این مورد فکر کرد ولی چیز قابل گفتنی به ذهنم نمیرسد. موفق باشید
با سلام و عرض ادب: یک سؤال ذهنم رو درگیر کرده. اگر قشری در یک جامعه احساس کنند که عقل کل هستند و همه جریانات باید بر اساس تفکرات این جامعه (که غالبا متحجرانه و سنتی است) پیش برود؛ این جامعه در نهایت به کجا خواهد رسید؟ علت عمده تنفر مردم عادی از قشر به اصطلاح انقلابی و بسیجی همین رفتارهای از بالا به پایین این افراد است. هیچ گشایشی در خود ایجاد نمی کنند. همین که فکر می کنند بر حق هستند، باعث شده است که رشد اندکی داشته باشند و بقیه مردم را جز عده ای جاهل نبینند. ببینید من میدانم که انقلابی اصیل تنها امام خامنه ای (مدظله العالی) و کسانی شبیه شهید رجایی و شهید قاسم سلیمانی و شهید مطهری (رحمة الله علیهم) هستند؛ ولی کسانی که سنگ این افراد را میزنند در سنت غرق شده اند متاسفانه. سر رأی دادن به جلیلی یا پزشکیان، افرادی که حامی پزشکیان بودند را جاهل خطاب کردند و ضد انقلاب و غیره و غیره؛ با این درصد از خود برتر بینی چه امیدی به این قشر هست؟ جوانان دانشگاهی از این قشر متنفرند، چرا؟ چون خودشان را، تفکرشان را، عقیده شان را برتر می دانند. خود را عقل کل می پندارند. این یک اختلال بزرگ در جامعه ماست! چگونه حل شود و چگونه مردم از این افراد افراطی عبور کنند؟ با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: انسانهای متدیّن، انسانهایی هستند که در عین رعایت دستورات دین، نسبت به بقیه گشوده اند و دلسوز دیگر افراد میباشند و در اینکه بعضی از افراد به ظاهر متدین چنین نیستند، حرفی نیست ولی از تبلیغات دشمن نیز نباید غفلت کرد که حرکت بعضی از افراد به ظاهر متدین را برجسته میکنند و به بقیه سرایت میدهند تا موجب چندگانگی بین افراد جامعه شوند. راهِ حل قضیه آن است که ما به خود آییم و تصوری که دشمنان ما از ما ایجاد کردهاند را از بین ببریم. ملاحظه نمودید که متأسفانه آقای پزشکیان طوری نسبت به آقای جلیلی سخن گفتند که حقیقتاً چنین نیست هم چنان که عرض شد، آقای دکتر جلیلی شخصی است که با عرفان به خصوص با عرفان حضرت امام آشنایی خوبی دارند و عموما چنین افرادی انسان های گشوده ای هستند https://eitaa.com/soha_sima/3979 موفق باشید.
سلام استاد گرانقدر: چرا نصف مردم در انتخابات شرکت نکردند؟ و چرا نصف بیشتر رای دهندگان با وجود سابقه دولت قبل باز هم به قهقرا برگشتند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: می دانید که در این مورد سخن بسیار گفته شده و موضوع، امری نیست که در حدّ یک سؤال و جواب بگنجد. موفق باشید
سلام و عرض ادب خدمت استاد بزرگوار: سوالی داشتم از خدمت شما. من جدیدا به جایی که نگاه می کنم پلک که میزنم همان چیزی را که دیده ام را می بینم یه حالتی است که مثل اینکه چشم من مثل دوربین عکاسی عمل می کند این حالت طبیعی هست یا غیر طبیعی؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: نظر خاصی ندارم پیشنهاد میشود کتاب «ده نکنه در معرفت نفس» و شرح صوتی آن را که روی سایت هست، دنبال بفرمایید. موفق باشید
با سلام! منظور از عقل کل در معارف دینی کیست؟ با تشکر!
باسمه تعالی: سلام علیکم: این نوع مطالب، مطالبی نیست که در دل یک سؤال و جواب بتوان از آن سخن گفت. یکی از بهترین متونی که در این مورد سخن گفته است کتاب «الاشارات و التنبیهات» جناب ابن سینا میباشد و میتوانید در این مورد سری به جلد اول جزوات «تاریخ فلسفه اسلامی» که روی سایت هست، بزنید. موفق باشید
سلام عليكم: استاد در درجه جمعيت خاطر انسان (در کتاب معرفت النفس و حشر) دو مقام داریم یا ۳ مقام؟ بنده متوجه ۲ مقام شدم ولی دوستان بنده میفرمایند استاد ۳ مقام فرمودند. ممنون بابت پاسخگويی
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد حضور ذهن ندارم. ولی خوب است به مقدمهای که جناب عبدالرزاق کاشانی در شرح «منازل السائرین» فرمودهاند، رجوع فرمایید. موفق باشید
سلام و احترام خدمت استاد بزرگوار: استاد، با شهادت شهید زاهدی سوالی ذهنم را درگیر کرده. اینکه با شهادت ایشان تمام معادلات جهان بهم ریخت. کل جبهه استکبار خوار شد. آن هم خواری ای که در تاریخ بی سابقه بود. چه کسی فکرش را میکرد ایران، ایران ۴۰ سال تحریم، ایرانی که ۴۰ سال پیش سگ آمریکایی بر شهروند ایرانی شرف داشت، حالا همان ایران تو دهان امریکا، اسراییل و کل جبهه باطل و استکبار زد و هیچ غلطی، حتی به اندازه حرف زدن هم نتوانستند بکنند و هر کدام جداگانه پیغام میدادند که غلط کردیم. حس میکنم شهید زاهدی صرفا طلب شهادت نمیکردند، چون در شهادت حضور داشتند ولی در نوع شهادت خودشان و بعد از آن طلبی خاص داشتند. حس میکنم بعد شهید زاهدی طلب شهادت تنها، خسرالدنیا و آخرت است و دیگر باید نوع و تاریخ سازی شهادت طلب شود. خیلی فکرم درگیر طلب شهید زاهدی است. اینکه در لحظه اجابت دعا از خدا چی خواست و چگونه خداست که این چنین اجابت شد؟ سر قبر حاج احمد و حاج حسین چی خواست و چطور خواست که این چنین اجابت شد؟ حس میکنم اصلا شهادت شهید زاهدی یک جور دیگر عالم را تکان داد. شاید هم اشتباه میکنم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همه شهیدان طالب چنین حضوری هستند و با هوشیاری تاریخی که دارند میخواهند با شهادتشان میدان تأثیر تاریخیشان بیشتر شود و در همین رابطه رهبر معظم انقلاب فرمودند بعد از شهادت، دست آنها گشودهتر است. موفق باشید
سلام استاد: احوال عجیبی است وقتی من و امثال من به آقای رییسی رای دادیم اما ارادت خاصی بهش نداریم، نقد هم داریم فقط میدونیم کارهای خوبی کرده، از عصری که گفتند گم شده هول عجیبی پیدا کردم شب شاید دو ساعت خوابیدم همش منتظر خبر بودم خدا میداند بعد از شنیدن خبر شهادتشان تا چند روز چه به من گذشت. این چه احوالیست؟ چرا قبل اینکه ایشون دچار این سانحه بشند، چنین ارادتی نسبت به ایشون نداشتیم؟ اگر تلویزیون بیشتر از خدمات ایشون میگفت یا به نحوی مطلع میشدیم این حال بی تفاوتی قبل شهادت باز هم بود؟ یکدفعه چه رخداد که خبر مفقود شدنشون اینقدر منقلبمون کرد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده اینطور نوشتم: کجا است آن قلمی که گزارشگر قلبهایی باشد که در این دروان حقیقتاً متوجه نظر به حقیقتاند، در آینه شخصیت مردی که وقتی در آن صبح، خبر شهادت او را دادند؛ صبح بیداریِ وجدانهایی شد که از داشتن آن غافل بودیم؟!! داشتههایی که تنها در نسبت با انسانهای بزرگ و معنوی آشکار میشود. انسانهایی که اشاره به حقیقت دارند. آری! حقیقتی که تنها در آینهها ظهور میکند و ما فهمیدیم وعده «سَنُقْرِئُكَ فَلَا تَنْسَى» چه وعدهای است و خبر از چه میدهد. آیا شهید ابراهیم رئیسی بزرگ حکایتی از حکایتهای حقیقت این دوران نبود و نیست؟!! و آیا حکایتِ «باز شهید رئیسی» از او به گوش نمیرسد؟!! گویا وجدانهای تاریخیِ مردم ما متوجه کسی بود که اینچنین باشد که شهید آیت الله رئیسی بود و با خبر شهادتش معلوم شد آنچه ما در این تاریخ در پی او بودیم، کسی جز آن مرد نبود و حال مائیم و راهی که با آن شهید پیدا شد. موفق باشید
بسمه تعالی؛ سلام علیکم: استاد در سیر معرفت نفس پس از گذر کردن از معرفت نفس و حشر ادامه راه چگونه است؟ در کتاب ملاصدرا سخنی از نفس اماره و مطمئنه و قوه واهمه و غضبیه و شهویه و خیلی از مسائل انسان شناسی به صورت تفصیلی مطرح نبود. ۱. سیری برای ایجاد یک معرفت جامع نسبت به انسان بدهید. ۲. نسبت فصوص با این نوع انسان شناسی است؟ الان ، آرام آرام برای روشن شدن مباحث مذکور نیاز به رجوع دارد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: جناب صدرا با به میانآوردن نفس ناطقه از قسمت طبیعیات به قسمت الهیات، نگاه ما را نسبت به نفس، نگاهی وجودی نمود تا همینکه نفس، درست درک شود جایگاه آن قوا نیز در معنیِ دقیقتری درک میشود. و البته باید فعلاً بیش از کتاب «ده نکته در معرفت نفس» و بخصوص در مورد کتاب «فصوص» ورود نفرمایید. از کتابهای «بدایه الحکمه» و «نهایه الحکمه» که الحمدلله اساتید عزیزی در مورد شرح آنها زحمت کشیدهاند؛ نباید غفلت کرد. موفق باشید
استاد عزیز: از راز این اشکهایی که تمامی ندارد بگویید، از راز این بیقراریها، از اسرار این انقلاب، استاد این انقلاب چیست؟!!
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! این انقلاب، صفحه گشوده توحید است با ظهور مردانی که اشارههایی هستند به سوی عرش که با بودنشان مأمور نمایش حقیقت توحیدیِ عرشاند در جهان سیاست، تا تاریخی به ظهور آید که حکایت حضور انسان کامل «عجلاللهتعالیفرجهالشریف» میباشد و با شهادتشان که برگشت به مأوایِ عرشیشان میباشد ما را متوجه عرش میکنند و اینجا است که ناگهان به خود میآییم که چه اندازه نیازمند آن حضور هستیم. و اینجا است که آن اشکهای زیبا، حکایتهای خود را با ما در میان میگذارد. و حکایتِ باز رئیسی از آن اشک ها به گوش میرسد. موفق
باشید
به نام خدا. سلام استاد چی کار کنم امید در وجودم واقعی شعله بگیره؟ منی که تمام زندگیم خواستم در انقلاب مؤثر باشم و تمام زورم را زدم اما نتونستم و بعد از کلی شکستن، ناامید شدم، خواستم به امامم نزدیک بشم، نتونستم، خواستم عاشق خدا بشم نتونستم و روز به روز بدتر شدم و میشم، گناهانی که قبلاً با حیا همراه بود الان دیگه حیا هم در کار نیست و آگاهانه انجام میشه و از این همه وقاحت خودم مبهوت و وحشت زده میشم، انگار دیگه خودم را نمی شناسم، از خودم می ترسم، از وجود واقعیم، از آینده ام و عاقبتم... و آخرین امیدم به زندگی که پیدا کردن عشق واقعی بود تا در کنار هم، مسیر الی الله را طی کنیم و همراه هم باشیم، اما بعد از کلی تلاش صادقانه تبدیل به ناامیدی شد، هر خواستگاری ضربه ای زد و درسی داد ولی وجود من را لگدمال شده و بی اعتماد و ناامید باقی گذاشت. یه زمانی آرزوم و دعای هر روزم شهادت بود و مطمئن بودم نصیبم میشه اما الان می ترسم از عاقبتم، یه زمانی آرزوم و دعام همسر شهید شدن بود اما الان از پیدا کردن فرد معمولی خوب و نزدیک به خودم هم ناامیدم چه برسه به فردی که لایق شهادته، یه زمانی آرزوم و دعام فرمانده ی امام شدن بود اما الان از تنها گذاشتنشون می ترسم چه برسه به فرماندگی. البته با وجود همه ی این ها به معجزه ی خدا امید دارم ولی میدونم شرایطی که من دارم ظرفیت و لیاقت دریافت معجزه را نداره. من تو این شرایط نمی تونم به خودم بگم امید داشته باش و امید درونم به وجود بیاد، انگار دنیا سرد سرد شده، انگار دنیا هیچ امتیازی نداره، هیچ دلیلی دیگه برا امیدم به آینده پیدا نمی کنم، تنها پدر و مادرم هستند که عاشقشون هستم ولی وقتی به نبودنشون فکر می کنم، می بینم اون زمان دیگه نمی خوام تو دنیا بمونم. من با این حجم از ناامیدی چی کار کنم؟ این ناامیدی باعث شده گوشه گیر و تلخ بشم، کمتر می خندم، حتی دیگه گریه هم نمی کنم، خیلی سخت اشکم میاد، تو رفتار و حرف زدنم خشک شدم، آدم ها برام غریبه شدهاند، انگار راه به قلبم ندارن، روانشناس می گفت زنگ خطر افسردگیه، باید خودم را نجات بدم، چند بار باهاش حرف زدم ولی حس کردم من رو نمی فهمه، می خواست با دوست داشتن زوری من رو نجات بده که اتفاقا نتیجه عکس داد. من چه کنم؟ می ترسم حالم اونقدر بد بشه که دیگه به عاقبت کارم فکر نکنم و یهو زندگیم را تموم کنم که الان برام وحشتناکه. یا اینکه به اونجا هم نرسم ولی این زندگی تلخ و سرد و بی روح بدتر و بدتر بشه و ایمان تو قلبم کمرنگ و کمرنگ تر بشه. می دونم خدا فرموده اند ناامیدی کفره، ولی با تفکر خالی به این حرف که امید به وجود نمیاد، اگر هم بیاد موقتیه و مسکنه، درمان اصلی نیست، من چی کار کنم که امید را مثل قبل که شادترین و امیدوارترین و آروم ترین بودم به دست بیارم حتی ریشه ای تر از قبل؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی انسان در هر حال زیر سایه رحمت خداوند قرار دارد، او را چه باک از آنچه در امروزش پیش آمده و یا در فردایش پیش میآید. مگر ما خدایی که پروردگار عالم است را نداریم؟!! و مگر او پروردگار ما نیست؟!! چرا درون این حضور، زندگی را معنا نکنیم؟ حال هرچه میخواهد پیش آید. حتماً او بهتر از ما مصلحت ما را میداند. تازه انسان در این دنیا آمده است که مأوای حضور در آغوشِ حق را پیدا کند و این با راضیشدن به تقدیر الهی محقق میشود. در این شرایط برایش سختی و آسانی یکسان است. «زیر دریا خوش بود یا روی آن / مهر او دلکش بود یا قهر او». موفق باشید
سلام: جوانی ۲۰ ساله هستم. دانشجوی سینما و علاقمند به هنر، یک فرد مسجدی و هیئتی هستم به موزیک رپ هم علاقه ای داشتم و قبل تر توش فعالیت کردم. اخیرا تو اعتکاف که بودم یک دوستی راجع به عقل و اثبات خدا صحیت کرد و من درگیر یک حالت عجیب روحی شدم که احساس میکنم خودمم نیستم. مدام فکرهای اذیت کننده پیش میاد تا حدی که باعث سردردهای طولانی و سرگیجه میشه قبلا درگیرش شدم ولی با یه تاتر رفتن حالم خوب شد. اما این بار خیلی طولانی شده واقعا توصیف دقیقی ندارم ازش ولی میدونم خیلی به احساس های خیلی کوچیک تر هم حساس شدم و مدام استرس و ترس دارم که این حالت همیشگی باشه واقعا می ترسم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید سعی کنیم در میدان حضور در حیات دینی به معارف الهی خود عمق ببخشیم و متوجه نقش توهّمات نیز باشیم. پیشنهاد میشود کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» را که روی سایت هست، مطالعه بفرمایید. موفق باشید
با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده: ۱. از کجا بفهمیم که داخل سلوک هستیم یا خیر؟ ۲. طلبه هستم. به گمانم بسیاری از این علوم به درد انتقال به نسل جوان و جهاد تبیین نمیخوره. با این علوم چه کنیم؟ ۳. ما اگه اهل سلوک بشیم، درسته که آسمانیها آرامش و سکونت و طمانینه بهمون میدهند ولی زمینیها را چه کنیم؟ آخه نسبت بهشون بیگانه و منزوی میشیم. این نگرانی چطور قابل حل هست؟ ۴. بعد از مدتی تمام تدریسها و مطالبتون حالت انتزاعی برای من پیدا کرده و شنیدن این مطالب اون لذت و حال خوش روزهای ابتدایی را ندارد. چاره و عیب کار چیست؟ ۵. وقتی عقل انسان رشد میکند و عقلانی برخی کارها و رسالتهای بسیج را انجام میدهد، متوجه میشود که بسیاری از این کارها پوچ است. اگر عقلانی تصمیم نگیرد و خود را به دست جریانات بسپارد، عمر و وقتش تلف میشود. چاره چیست؟ ۶. گاهی حس میکنم که صدای آرامم شنیده نمیشود و با برخی افراد باید جدال کنم تا عیبشان را متوجه شوند. آیا اجازه این کار را داریم؟ ۷. دوست دارم دیگران مسئلهدار و با مطرح کردن مسائل جدی به من رجوع کنند ولی کسی چنین رجوعی به من ندارد. گاهی حس میکنم عیب از دیگران است و گاهی حس میکنم من نمیتونم جوابگوی مسائل اصلی دیگران باشم. کدام مورد به واقعیت نزدیکتر است؟ ۸. در مواجهه با نسل جوان که بسیاری از مطالب دینی برای آنها سطحی و مضحک و بیفایده و کلیشه است، چه بگوییم؟ ۹. گاهی حس میکنم عمرم تمام شده است و هیچ حس معنوی برای خود و دیگران نداشتهام. این حس منجر به استرس شده. چاره چیست؟ ۱۰. دلم خواندن مناجاتهای چمران را میخواهد ولی حس میکنم همانها هم گاهی باز برایم کم است. چاره چیست؟ ۱۱. عبادتی که تمام فکر و حواس من جلب و معطوف به ادای صحیح حروف یا محسابه رکعاتش هست را نمیتونم بپذیرم. اگر نسبت به ظواهر نماز کم اهمیت بشم، نماز باطله. اگر نسبت به ظواهرش اهمیت قائل باشم، چطور انتظار داشته باشم که از چنین عبادتی افق و دریچه جدیدی به روی من باز شود؟ ۱۲. گاهی حس میکنم کسی درکم نمیکنه. چه کنم این حس از بین برود؟ ۱۳. حس میکنم رهایی از دنیا خوبه ولی چه کنیم که دنیا و استرسهاش ما رو رها نمیکنه؟ ۱۴. گاهی میخوام با دیگران صحبت کنم ولی حس میکنم درونم پر از خلاء هست و نمیدونم چی بگم که درست باشه. رهایی از این حس چطور امکانپذیره؟ هرچه بگویم، خودم گرفتارش هست.
باسمه تعالی: سلام علیکم: معلوم است که هرکی در مسیری که شروع میکند با این نوع سؤالات و بیش از آنها روبرو میشود و اینطور نیست که باید به دانه دانه آنها جواب بدهد. مهم آن است که به راهی که در آن قدم گذارده، با اطمینان وارد شود – خودْ راه بگویدت که چون باید کرد- و جنابعالی به عنوان طلبه در راه خوبی قدم گذاشتهاید با این رویکرد که بالاخره این راه، راهِ درک قرآن و روایات انسانهای کامل است در آن میدان است که مییابید علاوه بر جوابگویی به سؤالات خود میتوانید به دیگران نیز کمک نمایید و از این جهت باید بدون پرداختن به حواشی، با جدیت تمام در راهی که شروع کردهاید جلو و جلوتر بروید. موفق باشید
سلام: علت این همه جاماندگی چیست؟ شهدا مانده اند و ما قبرستان نشینان عادات را زمان با خود برده است، چرا؟ خداوندا دیگر خسته شدم از خود ساختن و خود پروری! این گوی و این میدان: شما بگویید من چه کنم. جوانی ۱۶ ساله که دشمن «اسرائیل» برنامه خاصی برای کشتن او نریخته و بلکه دم گلوگاه او را خفه کرده با مسئله دین داری و نابودی استکبار. اما چرا حاج قاسم را باید شخصا دستور ترور آن را بدهد. بار الهی جوابم ده تا سخره ای باشم در برابر سیل ها طغیانگر!!
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! معلوم است که در این زمانه خاص، خداوند راهی بس عمیق و دقیق در مقابل ما قرار داده که بسی اساسیتر از آن است که گمان کنیم مشکلْ به این سادگیها حل میشود. با دشمنی روبهرو هستیم که تمام ظلمات و حیلههای آخرالزمان را یکجا به میان آورده تا با عزمی به وسعت فهمِ عمیق شهید حاج قاسم سلیمانی که خود را مشغول مسائل جزیی و انفعالی نمیکرد، در این مبارزه وارد شویم. و به گفته رهبر معظم انقلاب متوجه باشیم ما چه دشمن و دشمنهایی داریم تا با نوعی انسجام داخلی در چنین تاریخی حاضر شویم و با شکست چنین دشمنی به آن تقدیر بزرگی که خداوند برای ما در نظر گرفته، دست یابیم إن شاءالله. موفق باشید
سلام علیکم: با توجه به آزادی های ناخود آگاهی که برای نسل جدید ایجاد شده و لذت های دنیوی و مادی و عموما حرامی که به کام این نسل شیرین آمده و تقریبا تعداد بالایی از نوجوانان حتی در مجموعه های مذهبی گرفتار این لذت های شهوانی شده اند و این لذت ها را در بالا ترین کیفیت ها چشیده اند واقعا به چه طریقی می شود لذت واقعی ارتباط با خدا را به این نسل نشان داد در صورتی که غرق در لذت های قوی و پر کشش دنیایی شده اند متاسفانه نوجوانان زیادی هستند که دوست دارند لذت ارتباط با خدا رو بچشند اما چون گرفتار این شهوات شده اند نمی توانند این لذت ارتباط با خدا رو بچشند واقعا راهکار برای یک نوجوان مستاصل که دوست دارد لذت آشتی با خدا رو بچشد اما لذت هایی دنیایی جلوی راه است چیست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به همین مطلب، موضوع «جوان و انتخاب بزرگ» که نوعی توجه به ابعاد بیکرانه و متعالی انسان است؛ مطرح شد. از آن جهت که در مسیر معرفت نفس، انسانْ لذتِ ترک لذت را مدّ نظر میآورد و مییابد باید خود را در جای دیگری جستجو کند، جهانی بس اصیل و گسترده، به همان معنایی که جناب مولوی فرمودند: «آن جهان و راهش اَر پیدا بُدی / کم کسی یک لحظه در اینجا بُدی». معرفت نفس چنین توانایی را برای انسان پیش میآورد. موفق باشید
سلام استاد: عید نوروز بر شما مبارک. بعضی وقتها با سر زمین میخوریم! باورمان نمیشود که دوباره بر میگردیم به اعقاب خویشتن! استاد ماه رمضان که جلسات شما نیست انگار دنیا برایمان تمام شده! فقط با جلسات شما زنده ایم بخدا قسم. کاش میشد جلسات شنبه در ماه مبارک برگزار شوند. ممنونم که هستید استاد گرانقدر.
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده نیز در بستر افق عید معنویت، ظهور عید طبیعت را که ما را به ادامه حیات و باز هم حیات میخواند به جنابعالی تبریک میگویم. این حالی که میفرمایید، قصه ایمان است نسبت به افقی که بحمدالله در مقابل این نسل در حال گشودهشدن است. زیباییِ موضوع در اینجا است که نه میتوانیم از آن بگذریم و نه میتوانیم به راحتی آن را از آنِ خود کنیم. قصه نالهها و امیدهای حضرت سجاد «علیهالسلام» در دعای «ابوحمزه ثمالی» است که به یک معنا قصه سرود ایمان است، و آنچه جنابعالی در سرودههای خود بعضاً پیش آوردهاید و در همین حالت است که خوب است باز اشعار خود را بسرایید. عرایضی در جواب سؤال شماره 37216 شد. موفق باشید
بسم ربّ الشّهدا سلام و عرض اردت استاد: مثل همیشه محتاج دعاتونم، از این شهید به اون شهید، هر توسلی که بگین کردم، شما دعا کنید خدا حاجتم را بده به خیر، بنده کسی نیستم شما را دعا کنم، اما عاقبتتون بخیر ان شاءالله ، برای عاقبت بخیری ما هم دعا کنید🍃
باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتاً بهترین دعا همین است که چگونه انسان در دل طوفان زندگی متوجه افقی باشد که در پیش است. موفق باشید
ابلیس به آدم گفت میوه ممنوعه را بخور! باید اولا پرسید چرا صدای ابلیس را شنید و سخن ابلیس او را به تصمیماتی رساند سپس پرسید چرا تزلزل درونی آدم در خواسته ای از زبان همسرش او را به نتیجه رساند؟ جواب هر دوی این ها در یگانگی آدم با ابلیس و حوا می باشد، آدم هر دوی آنها را در خود داشت و آنها هر دو ظهورِ نَفسِ حضرت آدم بودند؛ آدم خودش انسان و شیطان است ما خودمان انسان و شیطانیم این ما هستیم که از شرق تا غرب بهترین و بدترین حاضریم تنها راهِ حل، غلبه بر شرق و غرب خود است . حال نمی پرسی چگونه می توان غالب بود که جاودان باشی و «حقیقت» تو را اصلیت؟ اسرائیل و آمریکا خودِ ما هستند همانطور که فلسطین و یمن و حزب الله خودِ ماییم آگر ما این واقعیت را می پذیرفتیم دیگر برای سلوک مان دچار زمین گیری و کُندی و خودخواهی و اکثر خطاها نمی شدیم و از بزرگ شدن نمی هراسیدیم، خودِ بزرگ شدن لازمه ما برای سلوک بشرِ آخر است. من این جملات را در حالی یافتم که از شرق تا غرب خود یعنی آمریکا تا انقلاب اسلامی قرار گرفتم تا فهمیدم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است. بیحساب نیست که به ما فرمودهاند: «در تو نمرودیست در آتش مرو / رفت خواهی اول ابراهیم شو». موفق باشید
با سلام خدمت استاد عزیز: شما میگویید برای ارتباط با انسانها باید با عالم آنها آشنا شویم و ارتباط برقرار کنیم. اما چگونه؟ وقتی ما اصلا فکر و اعتقادات مشترک نداریم مسلما آرمان و آرزو های مشترک هم نداریم و راه مشترک هم نداریم! آیا باید خودمان را بگذاریم جای آنها و با نگاه آنها دنیا و عقبی را نگاه کنیم و بعد ببینیم چه راهی هست که بشود پلی زد بین دنیای آنها با دنیای ما. درست است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: انسانها عموماً برای خود معنا و تعریفی نزد خود دارند و مطابق آن با «خود» به سر میبرند و با «خود» زندگی میکنند. درکِ آنها مطابق آن نحوه برداشتی که برای خود دارند، همان عالَم آنها است و میتوان با ارتباط و نظر به عالم آنها، با آنها مرتبط بود، مگر انسانهایی که اسیر توهّمات و هوسهای زودگذر خود باشند که به اصطلاح گفته میشود این انسانها بیعالَمند. دین آمده است که به انسانها کمک کند برای خود عالمی داشته باشند آن هم عالمی در راستای توحید الهی. موفق باشید.
با سلام: المتضادان لا یجتمعان پس چگونه خدا ظاهر و باطن و اول و آخر است و این آیه طبق وحدت وجود در خدا جمع است که این خلاف عقل است. لطفاً توضیح مختصری بفرمایید. با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! در ساحت مفهوم، متضادان جمع نمیشود ولی در حوزه حضور وجود، همانی که ظاهر است در عین حال، باطن میباشد. در مثال، دریا و موج را مثال میزنند که دریا در موج، ظاهر است و در عین حال آن موج، همان دریا است به عنوان باطن موج. موفق باشید
