سلام و نور: بنده پرسشگر سوال ۳۵۳۵۲ هستم. آیا جدای از موضوع آینده پژوهی یا آینده نگری، موضوعی دیگر را پیشنهاد میکنید؟ اگر در تعلیم و تربیت موضوع یا موضوعاتی رو سراغ دارید که اهمیتش از آینده پژوهی بیشتر است بنظر شما، لطفا بفرمایید. با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که عرض شد در موضوعاتی که پایاننامهها بخواهند در آن حاضر باشند نتوانستهام ورود کنم. به عنوان نمونه خوب است به سؤوال و جواب شماره 32268 رجوع فرمایید. موفق باشید
سلام خدمت استاد گرامی: با این پیش فرض که یکسال و نیم میشود که در حوزه ازدواج مطالعه، تحقیق و تلاش داشته ام وارد متن مورد نظرم میشوم: از پس تجرد چیزی به جز سستی و نومیدی در آدمی به وجود نمی آید و فرد پس از تلاش هایش، به کلی رسالتش در زندگی را فراموش می کند. نخوت و سرافکندگی از اثرات شایع این دوران است. در این دوره و با حال و هوای انسان این دوره نیاز به برقراری ارتباط بیش از پیش حیاتی تلقی می شود چنانکه با از دست دادن این ارتباط و سپری نکردن زمان در آن حال، گویی گوهر شگفتی از پنجه آدمی به یغما رفته و آدمی خسران زده و بهت آمیز زندگی را می گذراند. بنده به دلیل زندگی در خوابگاه، حال حاکم بر این نسل را میبینم و پس از ۲ سال متوجه نیازهای دسته جمعی انسان های دورم بخوبی میشوم. و این نیاز به ارتباط و تجربه جهان در رابطه بودن و دل سپردن و دل دادن امری شایع است. منتها مانع بر سر راه آمده و مسیر منحرف شده است. چرا پول هدف اول و آخر من و امثال من شده؟ زیرا بدون آن نمی توانیم در آن جهان حاضر باشیم یا به عبارتی کلید ورود به آن حال و هوا پول است و پول. با توجه به وضع اقتصادی که برای مردم ساخته اند خب معلوم است که تجربه عشق و زیبایی های آن بدل می شود به امضای یک قرارداد تجاری در ۳۰ یا ۴۰ سالگی که دوطرف یکدیگر را برای سر قبرشان میخواهند. و خب البته که دختران حق دارند که زندگی خود را روی چیزی که معلوم نیست بنا کنند چیزی که اسمش را می گذاریم جنم، جرات یا کار پاره وقت و اینجور موارد. الان دختران ۱۸، ۱۹ ساله بسیار مایلند تا با مردان ۳۰ یا ۴۰ ساله ازدواج کنند و چرایی این قضیه نیز مثل روز روشن است. و زمان جلو می رود و جوان هر روز در معرض گناهانی است که حتی از فکر کردن به آنها نیز خسته شده؛ تهدید ها روز به روز بیشتر می شوند ولی هیچکس دیگر راجع به این مسئله دغدغه ای هم ندارد. همه سست شده اند و این موضوع امری لاینحل شده و گویا باید منتظر امری آسمانی باشیم تا موارد ما را حل کند. پیران ما ناامیدتر از ما هستند و راحت، ازدواج را برای بعد از ۳۰ سالگی توصیه می کنند. الان در اینکه باید چه کنیم مانده ایم. هیچ اسبابی فراهم نیست و خب بدون اسباب چه کسی حاضر به قدم گداشتن در این راه می شود؟ داشتم فکر میکردم که شاید دوستی های قبل از ازدواج واقعا چیز بدی نیست حال چرا؟ زیرا افراد چند وقتی بدون توقع در کنار هم هستند و پس از آن امور خواستگاری و ... اتفاق می افتد. اگر هم بگویند که این موارد مواردی هستند که به نتیجه نمی رسند که خب خیلی از ازدواج ها هم به نتیجه نمی رسد پس بحثی نمی ماند. ولی پس حق انسان خدامحور را چه کنیم؟ کسی که در خواسته هایش می خواهد خدا را هم در نظر بگیرد پس بالاخره او چه کند؟ انسانی مانده بین دو انتخاب (لطفا توجه کنید) از یک طرف باید تن به ارتباطی گناه آلود بدهد و از سمتی پیر شود و آن قرارداد چرکین تجاری را امضا کند. آیا مأوای انسان این دوره در این مسئله و در این عصر این بود که بین این دو راه خفت آمیز یکی را انتخاب کند؟ در یکی دینش را بدهد و در یکی دنیایش؟ دین ما مگر جمع بین دین و دنیا نبود؟ مگر ما به دنبال جهانی در این بین نبودیم؟ پس از یکسال و نیم هیچ فرجی نشد و هیچ گشایشی عاید من نشد و حتی بقیه ما. راهی میبایست باشد، راهی میباست باشد که البته هیچکس آنرا ندیده و در حجاب است. شما در این حال هستید و انسان امروزی را می شناسید آیا شما نیز مانند بقیه ما از این داستان نومید شده اید یا نه؟ دل جوان شما حرف مرا میگیرد من میدانم. شاید توصیه کنید که جلو بروید و زندگی را شروع کنید خدا هم کمک میکند که باید بگویم برای منی که پسرم راحت ترین کار این است که بگویم خدا کمک می کند و بسم الله، ولی برای یک خانم گفتن چنین چیزی در این دوره اصلا منطقی به حساب نمی آید. یعنی عقل تکنیک می گوید اسباب زندگی فراهم نیست پس تمام بحثی دیگر نداریم. اصلا خود ما دوست نداریم دختری را از خانه پدرش با آسایشی که دارد به جایی ببریم که محل بی گدار به آب زدن ما بوده است. و اضافه نمایم که این نگاه، نگاه کمالی به این قضیه نیست بلکه من خودم دوست ندارم کسی را که دوستش دارم را در وضعیتی ببینم که دارد به پای من چیزی را تحمل می کند که حقش این نیست و باز این می شود مایه عذاب من؛ چرا! اگر فقط رابطه جنسی و فکر در گناه نیفتادن در نظرمان بود که خب آن موقع ناراحتی دختر ملاک نبود و همینطور زندگی ای را شروع می کردیم و الی آخر ولی هیچ اینگونه نیست و توقع ما از این ارتباط خیلی بیشتر از یک رابطه جنسی است. مرا و امثال مرا راهنمایی کنید و بدانید این ره گم گشتگی اصلا چیز آسانی نیست و تحمل این حالت براستی که غیرممکن بود و همینطور خدایی در حال پیش رفتن هستیم. رفقای ۲۵/۲۶ ساله من این حال را شبیه سینه خیز رفتن می دانند: بسیار کند، سست و لرزان، سخت و طاقت فرسا و با باری بر پشت که همینطور فشارش بیشتر میشود. این را هم میگویم که ارتباط با خدا در این حالت سخت شده و تقاضا دارم این حرفم را درک کنید. سخت ترین احساسی که دارم این است که نتوانسته باشم حال را به طور صحیح توصیف کرده باشم تا شما را از شدت این حال مطلع کنم ولی خلاصه این را بدانید که این حال برای نسل من سخت تمام شده و اگر به روی خود نمی آورند، یا هنوز با آن روبرو نشده اند که بزودی میشوند یا از روی غروری که دارند نمیخواهند درباره اش توضیحی دهند. مرا نماینده همه بدانید. با تشکر از شما.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است که میفرمایید. مسئله، مسئلۀ سادهای نیست زیرا از یک طرف ما از بستر سنتی و بومی خود خارج شدهایم که زندگی و ازدواج، معنای سادهای داشت و دختر و پسر با سادگی تمام، زندگی را در همان فضای سنتی و بومی والدینشان شروع میکردند و در کنار والدین خودیکی دو اتاقی هم به آنها میرسید. ولی وقتی از آن شرایط به هر دلیلی عبور کردیم، ما شدیم و زندگیِ غربی بدون آنکه بخواهیم زندگیهای سفید و عدم رعایت خانواده را که آنان برایشان مهم نیست، بپذیریم. اینجا است که بحران موجود به میان میآید و میخواهیم با هزاران مشکل، کار را جلو ببریم. آیا نباید پذیرفت که زندگی به روش غربی، ما را به هر حال با این بحرانها روبهرو میکند؟ چرا دختران و پسران ما به سر عقل نمیآیند و به هر حال به فکر زندگی سادهای نمیباشند که لااقل با سختیهای کمتری که متذکر شدید روبهرو باشند؟ آری! کار سادهای نیست ولی ما فعلاً بین دو نوع زندگی گرفتاریم و در اینجا است که زندگی ساده تنها راهِ حلی است که ما را با بحرانهایی که میفرمایید کمتر روبهرو کند و تنها انتظار از دولت برای رفع این مشکلات، کافی نیست هرچند دولت باید شرایط زندگی جوانان را از نظر مسکن، سهل و آسان کند ولی چارۀ کار وام دادن و زندگی را همچنان سنگینکردن نیست، باید به سادگی زندگی فکر کرد وگرنه گرفتار زندگیهای غربی میشویم که نه با فرهنگ ما همراه است و نه با شریعت الهی. موفق باشید
سلام و نور و رحمت الهی تقدیم شما پدر مهربان و عالم پرمهر و بزرگوار. استاد از اینکه سؤالات قبلیم رو پاسخ فرمودید ممنونم. خداوند مهربان بر توفیقات شما بیفزاید. استاد ابدال و اوتاد چه کسانی هستند؟ چطور بعضی افراد مورد عنایت خاص حضرت حجت ارواحنا فداه قرار میگیرند؟ مثل بحرالعلوم. یا در زمان ما مثل امام خمینی (ره) و علامه حسن زاده آملی یا علامه طباطبایی (ره)؟ چه کار کنم که منم در طبقه این افراد قرار گرفتن در تقدیرم باشه؟ آیا خودشون کاری کردند یا ذهن و هوشی متفاوت داشتند؟ یا مشاهده های سنگین و سخت داشتند؟ یا انتخاب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بودند؟ یا در عالم الست اصلا جوهره وجودشون چیز دیگه ای بوده مثل اهل بیت علیهم السلام بلاتشبیه؟ خلاصه چطوریه که بعضیا مثل شیخ مفید و نائبان خاص و عام میشن بعضیا مثل من اندر خم یک گوشه اند؟ واقعا هر چی بیشتر از اساتید متفاوت معارف الهی و امام زمان شناسی میشنوم میبینم چقدر دستم بسته است و ناتوان از لحاظ وجودی، بر ترک گناه یا انجام مستحبات. راستی استاد خیلی دوست دارم در وجود امیرالمؤمنین علی علیه السلام فانی بشم، کدوم مباحث تون رو گوش کنم؟ البته نهج البلاغه رو دارم گوش میکنم فوق العاده است. خدای مهربان شما و رهبر عزیزمان رو برای ما و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نگهداره.
باسمه تعالی: سلام علیکم: مسلّماً هر کدام از افراد فوق الذکر با اراده و انتخاب خود به راهی که خداوند مطابق زمانۀ خودشان، مقابلشان قرار داده، قدم گذاردهاند و با صداقت تمام آن راه را ذیل اراده و شریعت الهی ادامه دادهاند. اینجا است که ما نیز به راهی باید بیندیشیم که در این زمانه ذیل ارادۀ الهی در مقابل ما قرار گرفته، بقیه را به خدا وامیگذاریم که هر طور صلاح ما میداند هدایتمان کند. به گفته عزیزالدین نسفی: «ای درویش! یکی را استعداد کاری را دادهاند و او در این کار چون قدم زند به راحتیِ جانش میافزاید. و یکی را استعداد آن کار ندادند، تلاش او در آن کار، جانکندن است». موفق باشید.
سلام و احترام: دردی داشتم ممنون میشوم اگر درمانی دارید بفرمایید. خداوند متعال حافظتان. پزشکی که نه فرزندش سوخته و شهید شده اند، کودکی که پدرش را اسیر کرده اند و حالا او نان آور خانه شده و هنگامی که نام پدرش را میشنود چشمانش پر از اشک میشود، دختری که در محاصره آتش برای نجات خود دست و پا می زند، پدری که پاهای فرزندش کنده شده و داد میزند پاهایش را بیاورید. وضع غریبی است. نه میتوان دید و شنید و نه میتوان ندید و نشنید. دوستان و فامیل می گویند نبین. وقتی از تو کاری بر نمی آید دیدنش جز ویرانی ذهن و فروپاشی روانی چه سودی دارد. روح انسان تاب و توان تحمل این حجم از درد را ندارد. از سر خیرخواهی می گویند ببین حضرت آقا خودشان هم در سخنرانی فرمودند انسان تحمل دیدن این تصاویر و این حجم از جنایت را ندارد. پس تو که دیگر جای خود داری. اما براستی چه باید بکنیم؟ تکلیف ما چیست؟ چقدر باید از جزئیات جنایاتی که در غزه اتفاق می افتاد مطلع شویم و خود را درگیر اتفاقات ریز و درشت آن کنیم؟ ببینیم میسوزیم، خفه میشویم، از زندگی ساقط میشویم، دست و دلمان به هیچ کاری جز برای غزه نمیرود. بغض و خشم و عصبانیت و کینه و انفعال و ناراحتی و برزخ بی عملی و نظاره گری گلوی آدم را فشار میدهد. قلب انسان در سینه اش سنگینی می کند، دلت میخواهد بمیری از اینکه می بینی و هیچ کاری نمی توانی بکنی. پس مجبوری نبینی. نبینی تا بتوانی نفس بکشی، به زندگی عادیت ادامه بدهی، تا کم کم از یادت برود، تا بلکه آرام و شاید کرخت شوی. برگردی به روال عادی کار و زندگی و زن و بچه ات. این چه عذابیست که گرفتارش شدیم؟ این چه تناقضی است؟ تقاص کدامین گناه یا خبط و خطا و بی عملی را پس میدهیم؟ چرا به چنین وضعیتی گرفتار شده ایم؟ چرا هیچ بستری فراهم نمیشود تا بتوانیم کاری کنیم؟ چرا دست و بالمان بسته شده؟ چه باید بکنیم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: چارۀ درد بخصوص دردی اینچنین بزرگ، ندیدن و یا بیتفاوتبودن نیست. مهم، اندیشیدن به تاریخی است که بشر مدرن، سیاست را از دیانت جدا کرد و خود را به عنوان سیاست، مجاز به چنین جنایتی کرد. علاوه بر دلسوزی و دستزدن به هر کاری که کمک به آن مردم مظلوم باشد، مهم توجه به حکمتی است که خداوند به صحنه آورده تا معلوم گردد ما در چه تاریخی هستیم و جایگاه خود را نسبت به این جنایات معلوم کنیم آنطور که حضرت روح الله «رضواناللهتعالیعلیه» خیلی زود ما را متوجۀ این امر نمودند به همان معنایی که خداوند میفرماید: «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ ۖ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّىٰ يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَىٰ نَصْرُ اللَّهِ ۗ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ» (بقره/۲۱۴)
آیا پنداشته اید در حالی که هنوز حادثه هایی مانند حوادث گذشتگان شما را نیامده، وارد بهشت می شوید؟! به آنان سختی ها و آسیب هایی رسید و چنان متزلزل و مضطرب شدند تا جایی که پیامبر و کسانی که با او ایمان آورده بودند [در مقام دعا و درخواست یاری] می گفتند: یاری خدا چه زمانی است؟ [به آنان گفتیم:] آگاه باشید! یقیناً یاری خدا نزدیک است.
آری! راهی و عزمی در مقابل ما از طریق انقلاب اسلامی گشوده شده است که با صبر و پایداری در دل همین سختیها، امیدوار نصرت الهی هستیم بدون آنکه خود را ببازیم و یا تسلیم سلطۀ استکبار شویم. موفق باشید
اگر کسی که از نظر قدرت علمی و عمل پایین باشد و دچار وسوسه ی فکری شدید، تذبدب، دودلی و عدم قدرت انتخاب بین نظرات مختلف باشد در مسائل اخلاقی و تزکیه و تربیت به جای انتخاب (یک) موضوع و مطالعه و بررسی در نظرات مختلف (و نرسیدن به نتیجه و نظر قطعی و نهایی مناسب) یک مجتهد و عالم اعلم جامع تر و مشهور در زمینه اخلاق انتخاب کند و یک جورایی از وی تبعیت عملی و تقلید کند (تا زمانی که شاید خودش بتواند به قدرت انتخاب و تشخیص و اجتهاد برسد) تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: این روش که توسط بزرگان توصیه میشود روش خوبی میباشد تا ان شاالله در بستر توجه به روش چنین افراد قابل اعتمادی خود جناب عالی نیز مبتنی بر معارف الهی به سبک وسیاقی دست بیابید. موفق باشید
سلام: فقط خواستم بپرسم جلسات شنبه رو شروع کنم بعد از ده نکته و آشتی با خدا، یا جلسات دوشنبه ای هشام رو؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر احساس میکنید آمادگی آن را دارید تا با دقت آیاتی که مورد بحث قرار میگیرد را دنبال بفرمایید؛ چرا در آن جلسه که بیشتر آیات قرآن مورد بحث قرار میگیرد شرکت نکنید؟ موفق باشید
با سلام خدمت استاد گرامیم: شما در شرح صوتی فصوص الحکم فرموده اید که اسماء بدون مظاهر صرفا امری انتزاعی است. مثلا ما اسم حی نداریم. بلکه ما مظهری داریم که حی را نشان میدهد. مثلا درخت اسم حی را نشان میدهد. حال سوالم این است که این امر درباره اسم جامع الله هم صدق میکند. یعنی اسم جامع الله بدون مظهر امری انتزاعی است؟ با تشکر از زحمات استاد گرامیم!
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است و مظهر اسم جامع «الله» ، انسانِ کامل میباشد. و در همین رابطه خداوند فرمود: «علّم آدم الاسماء کلها» و اساساً در همین رابطه کتاب «آنگاه که فعالیتهای فرهنگی پوچ میشود» تنظیم شده. موفق باشید
با سلام و خداقوت خدمت شما استاد گرانقدر: دعاگوی شما هستیم و خدای رحمان را شاکریم که توفیق استفاده از مطالب شما را به ما داده است. با توجه به اینکه تقریبا بیش از ده سال است که مباحث شما را در قالب صوت یا تالیف دنبال می کنم و با توجه به سوالات و دغدغه ی خودم مسئله ای ذهن بنده را در سال های اخیر درگیر کرده است. در بسیاری از مباحث شما از جمله معرفت النفس اشاره به این نکته کردید که نفس انسان جنسیت پذیر نیست و زن بودن و مرد بودن به نفس راه ندارد. از آنجا که رشته تحصیلی بنده فلسفه اسلامی است و این موضوع هم دغدغه بنده بود برای درک بیشتر این مطلب در این زمینه در حال پژوهش هستم. از شما درخواست دارم بنده را راهنمایی بفرمایید تا بتوانم نظرات ملاصدرا و آیت الله جوادی آملی و علامه طباطبایی را در این مورد مطالعه کنم. بنده معلم هستم و با دختران نوجوان بسیاری کار تربیتی می کنم و این سوال اگر به طور دقیق برایم پاسخ داده شود کمک بزرگی در راستای تبیین به بنده کرده اید. دعاگوی شما هستم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده آیت الله جوادی علاوه بر تذکر این امر در کتاب «زن در آینۀ جمال و جلال» که به راحتی میتوانید آن را بیابید، در دروس اسفار خود نیز متذکر این امر شدهاند. آری! نفس به همان معنای «و نفسٍ و ما سویها» زن و مرد ندارد و این غیر از آن است که هرکس در امکان ذاتی خود یا زن است و یا مرد، و خداوند آن امکان را وجود میدهد. به همان معنایی که جناب شیخ الرئیس فرموده است: «ما جعل الله المشمشة مشمشة بل اوجدها» خداوند ماهیت زردآلو را مستقیماً و حقیقتاً جعل نکرد بلکه در حقیقت وجود آن را جعل کرد و جعل به طور مجازی به ماهیت آن تعلق گرفته است» (بنا بر اصالت وجود). موفق باشید
آقا سلام: چجور بگم. حرف آخر رو همین اول میزنم، دلم آرامش میخواد و این داره منو می کُشه که میدونم آرامش میخوام و دارم از شما میپرسم. آه ای آرامش که امروزه چقدر تو، نامت آشنا و خودت در بین کوچه پس کوچه های جهان مدرن گم گشته ای. چند وقتی است که با خودم خلوت نکرده ام و دیگر دیوانه شدم از بس که شلوغم. این برام مسئله شده که نمیخواد جامعه را زیاد خوب کنیم جامعه خود به خود خوب میشه، اون چیزی که هست اینه که ما باید بدونیم خدا الکی یه کاریا نمی کنه. مثلا من این چند وقت نه حوصله خودم رو دارم نه پدر و مادرم، منی که قبلا این همه با بابام حرف میزدم، حالا با خودم میگم این حرفا به چه دردم میخوره، دلم میخواد به خودم بگم خفه شو، به خودم میگم خاک بر سر گوش کن به حرف مامان. اما از روی خرفتی این قدر پر رو بازی در میارم که آخر میبینم حرف درست رو مادرم میزد . حالا میان این ها نمیدانم این چه دردی است که بنشینم و برای کسانی مثل شما بگم. دلم میخواد شک نکنم، حالا اگه یک از خدا بی خبری بیاید و به من بگوید تو آدم مهمی هستی هر لحظه باید شک کنم به همه چیز، زمین و آسمان. دلم میخواد چشمم را ببندم و وقتی باز میکنم ببینم دوباره از نو زاده شده ام. که باشم من مرا از من خبر کن / چه معنی دارد اندر خود سفر کن
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! اخلاق را همیشه چیزی ورای اخلاق نگه میدارد که همان بصیرت اصیل انسانی است نسبت به بودنِ متعالی خود. بودنی که آدمی را تا بینهایت معنا میکند و در اینجا است که باید به انسانهایی نظر کرد که نمونههای بودنِ متعالی ما در هر زمان میباشند. آدمهایی که به جای گفتن و باز گفتن، آینههایی هستند برای معنابخشی به زندگی به همان معنایی که جناب مولوی فرمود: «آینهام، آینهام، مردِ مقالات نِیَم / دیده شود حال من ار چشم شود گوش شما» به همان معنایی که دیدن در جای خود، فکرکردن است. امید است در شرح غزل شماره ۱۴۰ مربوط به جناب حافظ که در حال تدوین است؛ در این مورد نکاتی به میان آید. موفق باشید.
سلام بر استاد عزیز: سوالی دارم که ذهنم را مشغول کرده است. قصد ازدواج دارم، اما به نظر میرسد که باید ابتدا تکالیف و مسئولیتهای قطعی فعلیام را به درستی انجام دهم (و البته نمیدانم ازدواج جزو تکالیف زمین مانده است یا نه). به عنوان مثال، من در یک دانشگاه دولتی تحصیل میکنم و به دلیل کمانگیزگی، به درستی درس هم نمیخوانم. آیا قبل از اقدام به ازدواج باید این مسائل را به سامان برسانم و شرایطی مانند قطعی شدن وضعیت شغلی خود را محقق کنم، تا سپس خود را در معرض مسئولیت جدیدی قرار دهم؟ از طرفی، به دلیل طبیعت هیجانی و دقیقهنودی که دارم، به طور طبیعی توقع ندارم که نفر اول تحصیلی باشم، چون چنین هدفی را هیچ وقت دنبال نکردهام. بخش زیادی از عدم تمرکز در تحصیل نیز به دلیل آشفتگی ناشی از وضعیت غیرمتاهل بودنم و گه گاه ابتلائات به گناه است. به همین دلیل، سوالی که برایم پیش میآید این است که باید اقدام کنم یا صبر؟ ( آیا اقدام به ازدواج موجب بهبود وضعیت تحصیلم (که به عنوان تکلیف قطعی در نظر گرفتهام) خواهد شد یا این که به دلیل اضافه شدن مسئولیتهای جدید، وضعیت از کنترل خارج خواهد شد؟) کشش و میل درونی من به ازدواج هست، اما چون همیشه به دنبال کمال و تمامیت بودهام، از طرفی احساس میکنم که ممکن است این اقدام به نوعی تنفروشی و باخت باشد، به این دلیل چه هنگام و چطوری اقدام کردن برایم مهم است. مهم است که احساس میکنم در حال کم آوردن و تسلیم شدن اقدام کردم یا نه مانند حضرت یوسف در وضعیتی که با تقوای خود شیطان را شکست میدهد و ازدواج یا عدم ازدواجش برایش تفاوتی ندارد، بلکه او برای رضای خداوند و خدمت به خانواده و جامعه اقدام به ازدواج میکند. در نهایت، به این فکر میکنم که شاید بعد از ازدواج، همچون یک پشت کنکوری که بعد از اعلام نتایج متوجه میشود مشکل اصلی حل نشده، پس از ازدواج هم تفاوت چندانی در وضعیت من ایجاد نشود. شاید بهتر باشد که به جای تمرکز بر ازدواج، به اصل مسئله که همان تقوا، طهارت و بندگی است، بپردازم. با این تفاسیر مردد هستم که چه کنم؟ (اصل چه باشد، تقدم و تاخری بین رسیدن به آرامش و ازدواج باشد یا اصلا در آشفتگی اقدام به ازدواج حق نفر مقابل را ضایع میکند یا خیر؟ و..)
باسمه تعالی: سلام علیکم: بستر طبیعی زندگی چنین است که مرد در آن حدّ که بتواند به قول معروف لباس و مسکن و غذای همسر خود را فراهم کند؛ با ازدواج، زندگی بهتر جلو میرود و به برکات خاصی میرسد. موفق باشید
با عرض سلام و احترام: توصیه به روزه در ایامی مثل دحوالارض یا مبعث رسول اکرم آیا به جهت شکر خدای متعال است؟ اگر اینگونه است روزه چگونه این معنا را میرساند؟ تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید چنین ایامی که میفرمایید ایامی است که زمینۀ انس با خداوند در آن بیشتر فراهم است مانند زیارت اولیاء که زمینۀ انس بیشتر با خداوند را بهتر فراهم میکند و روزهداری در چنین روزهایی میدان انس با خدا را بهتر میگشاید. موفق باشید
سلام و خدا قوت خدمت استاد گرامی: در ویدئوی جلسه ۲۲ از بحث برهان تا عرفان (حرکت جوهری) استاد عزیز می فرمایند بهشت فوق زمان و مکان است. سپس می فرمایند بعضی ۷۰۰ هزار سال روی پل صراط معطل می شوند! با توجه به اینکه آنجا زمان و مکان وجود ندارد این ۷۰۰ هزار سال به چه معناست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ملاحظه میفرمایید که روایات و آیات سعی دارند ما را به شکلی متوجه شرایط جهان دیگر بکنند و به نظر میآید از این جهت مثلاً میفرمایند: «ممّا تعدون» حاکی از آنکه آن جهان مانند این جهان نیست. هر چند به گفته آیت الله محمد شجاعی در کتاب معادشان به هر حال تقدم و تاخری در میان هست ولی نه به معنای این نوع زمانی که ما در دنیا با آن روبرو هستیم. موفق باشید
سلام استاد عزیز: سوریه محور استراتژیک مقاومت در حال سقوط کامل است ولی چرا همه خیلی ریلکس نشستهاند؟ پس مدافعان حرم چه شد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر صورت باید مشخص شود دولت سوریه چه اندازه از کشورهایی مثل ایران و عراق که اعلان آمادگی کردهاند؛ کمک میخواهد؟ با توجه به اینکه شهید حاج قاسم سلیمانی به کلی در ارتش سوریه تحولات اساسی ایجاد کرده و آن ارتش پیر و کهنه را به ارتشی جوان و توانا تبدیل کرده است؛ باید معلوم شود آن ارتش چه اندازه خودش بنا دارد در این صحنه فعّالانه به میدان بیاید. همانطور که حزب الله در شرایطی آتش بس را پذیرفت که شرایط دفاع حماس در غزه طوری شکل گرفته که بحمدالله اسرائیل مجبور است با غزه با همه محدودیتی که دارد، بدون هیچگونه پیروزی که برای اسرائیل پیش بیاید؛ آتش بس را بپذیرد. موفق باشید
در روایت شریفه آمده که العلم نور، در آیه شریفه ۳۵ سوره نور هم آمده: الله نور و جالب آنکه در انتهای آیه صحبت از علم الله شده که بکل شی علیم است. (معلوم: کل شی است و عالم: الله). اگر طبق روایت و آیه علم نور باشد و خدا هم نور یعنی الله مطلق علم و علم مطلق است. حال معلوم چیست؟ معلومات ما چیزی جز علم ما نیست، علم هم که طبق آیه و روایت نور خداست، در انتهای روایت هم علیم بودن خدا به اعتبار علم به بساطت کل شی است، این آیه با اندک تاملی مثبت اصالت وجود و وحدت وجود خواهد بود. ممنون میشوم استاد نکاتی بفرمایید تا بهرمند شویم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است زیرا غیر از وجود، معلومی که واقعیت داشته باشد و اعتباری نباشد، در صحنه نیست و علم به وجود، همان حضوری است که انسان خود را منوّر به علم الهی احساس میکند که البته راهِ حساسی میباشد. موفق باشید
سلام علیکم: در تفسیر سوره حمد امام خمینی (ره) یک سوال برای من پیش آمده است. میخواستم بدانم که «صرف الوجود کل الاشیا و لیس بشئ منها»، آیا مساوی اسم حج جامع الله است؟ با تشکر!
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است و در هر مرتبه از وجود، قاعده چنین است در عین شدت و ضعف. موفق باشید
با سلام و احترام محضر استاد گرانقدر: میخواستم در خصوص خرید و مصرف کالاهایی که این روزها به اسم کالاهای صهیونیستی نامیده میشه به طور ویژه نوشیدنی های کوکاکولا، پپسی، فانتا، اسپرایت و محصولات خوراکی دیگری نظیر دنت، کیت کت و ... و برخی برندهای آرایشی بهداشتی که بحث های فراوانی بین قشر مذهبی در مورد آنها وجود دارد، توضیح کاملی بفرمایید. توسط برخی دوستان محقق و حتی در برنامه به افق فلسطین هم عنوان شد که براساس مدارک ثابت شده که شرکت خوشگوار مشهد برای برندهای کوکاکولا و فانتا و اسپرایت به شرکت اصلی که بخشی از سود خود رو به اسراییل میده، پول پرداخت می کنه تا بتونه اجازه تولید داشته باشه و مواد اولیه رو از طریق کشور واسط، وارد می کنه، حالا برخی دوستان می گویند ما خودمون پول نمی دیم بخریم، ولی جایی باشه، میخوریم. میخواستم اول در مورد کلیت خرید و مصرف این محصولات رو توضیح بدهید و دوم اینکه در خصوص اینکه وقتی دیگران این محصولات رو مثلا برای مهمانی تهیه کردند، وظیفه ما چیه؛ استفاده نکنیم یا بکنیم؛ شرح بدین. ممنونم
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که ولیّ امر مسلمین به صورتی قاطع فرمودند ورود در هر امری که به هر شکلی سودی برای اسرائیل به میان آورد، حرام است. معلوم است که سخت باید احتیاط کرد حتی در موارد احتمالی. در مورد نکته دوم هم عرض بنده آن است که چگونه میتوان از محصولی که به هر صورت نسبتی حتی اندک با رژیم جنایتکار صهیونیسم دارد استفاده کرد و انتظار داشت قلب انسان تیره نگردد!! موفق باشید
سلام استاد: لطفا بفرمایید ما چکار به فلسطین داریم؟ چه کسی این وظیفه را به عهده ما گذاشته؟ اکثریت ملت موافق نیستند. ۴۵ ساله که داریم تقاص پس میدیم. یکملت و کشور را نابود کردیم بخاطر فلسطین. خاک خود ما را روسیه اشغال کرده جرات بازخواست نداریم الان هم خیلی ضعیف شده ایم جواب این ملت دربدر را چه کسی می دهد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر کسی نخواهد در تاریخی که به لطف الهی مقابل او در راستای عبور از سیطره استکبار گشوده شده است فکر کند، بخواهد یا نخواهد ذیل سیطره استکبار زندگی را میگذراند و بسی پوچی و بسی بیثمری. موفق باشید
با سلام و خدا قوت خدمت استاد محترم: با توجه به شرایط زمانه نظر استاد برای خانمهایی که بچه دارهستند و هم دغدغه تربیت فرزند را دارند و هم میخواهند از نظر علمی از جامعه عقب نباشند آیا ادامه تحصیلات خوب هست که دروس دانشگاه یا حوزه بخوانن و مدرک داشته باشند یا کتابهای شما و استاد مطهری و کتابهای علمی دیگری مطالعه داشته باشند که هم برای رشد خودشان خوب و مفید باشه و هم برای رشد و تربیت فرزندان و اگر کتابهای هم هست برای مطالعه معرفی بفرماید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: بستگی به روحیه خودتان دارد که با حضور در مراکز رسمی مانند دانشگاه و حوزه بیشتر جلو میروید؟ و یا میتوانید با همت خود و با مطالعه کتابهایی که فرمودید، تا با انس با قرآن از طریق تفسیر المیزان و پس از آن انس با فصوص الحکم ابن عربی جلو بروید. موفق باشید
با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده: در کتاب زبان قرآن اصیل ترین زبان شما فرمودین که هر آنچه عقل میگوید غلط نیست صحیح است اما کامل نیست. منظورتون از عقل چه عقلیست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: همان عقلی که متوجه معانی و تذکرات قرآنی شویم و می یابیم قرآن چه می گوید. حال اگر فرمود غیبت مؤمن حرام است؛ نباید بگوییم ما همان کاری که آن فرد انجام داده به دیگران خبر می دهیم. آری! این عقل، که متوجه پیام قرآن می شود، غیر از عقل حساب گر است که در امور دنیایی به کار می بریم. موفق باشید
سلام علیکم استاد محترم: در پاسخ سوالی تایید فرمودید که نفس چهارده معصوم با اول مخلوق که همان نور محمدیه یا صادر اول هست بعد از تولد متحد میشود. در مورد اینکه حضرات از همان ابتدا معصوم هستند بحثی نیست ولی این اتحاد آنها با صادر اول مسلما با گذر زمان و ابتلائات و سختیها و حرکت جوهری صورت میگیرد منتهی با سرعتی خیلی بیشتر نسبت به دیگرانی که در مسیر کمال قرار دارند کما اینکه حضرت امیر علیه السلام در هنگام رحلت پیامبر اکرم (ص) فرمود که حضرت رسول بابی از علم به روی من باز کرد که... آیا همین جمله و جملات مشابه و بعضی قرائن نشان نمیدهد که انسان کامل شدن آنها سوای معصومیت با ابتلائات و امتحانات و گذر زمان صورت میپذیرد و عصمت آنان حبه ای است ولی کمالات و اتصاف به اسما اکتسابی هست هر چند اولین مرتبه کمال آنها با آخرین مرتبه اولیا غیر معصوم بالاتر است و اتحاد تام و کامل نفس آنها در قوس صعود با حقیقت اولیه آنها در قوس نزول بعد از وفات صورت میگیرد این برداشت را تایید میفرمایید؟ کما اینکه حضرت ابراهیم بعد از امتحانات سخت جوهر وجودش متحول شد و به مقام امامت ارتقا پیدا کرد. جزاکالله خیرا
باسمه تعالی: سلام علیکم: در کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت در رابطه با نکته ای که می فرمایید اینطور آمده: در رابطه با اعتقاد به وجود انسان هایی که خداوند به نحوه ی خاصی برگزیده، موضوع مخلَصین در قرآن است. شیطان می داند كه از بین بنـدگان خدا فقـط یك گروه هستنـد كه هیچ ابزار و امكانی برای گمراهی آن ها در اختیار ندارد و آن «مخلَصین» هستند و لذا به خداوند عرض کرد: «فَبِعِزَّتِكَ لَاُغْوِیَنَّهُمْ اَجْمَعین، اِلاّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصینَ» به عزت تو همه را گمراه می كنم مگر بندگان مخلَص را. مخلَصین آن هایی هستند که خداوند در آن ها تصرف خاصی دارد و هیچ كس در آن ها سهمی ندارد تا شیطان بتواند در آن ها تصرف کند. اگر به معنی «مخلَص» توجه شود، متوجه خواهید شد كه مخلَص بودن غیر «مخلِص»بودن است. همّت برای خوب شدن مربوط به مخلِصین است و نه برای مخلَصین، بلكه مخلَصین برگزیدگانی هستند كه خداوند برای خود خالص كرده و هیچ كس در آن ها سهمی ندارد، بلكه آن ها به دلیل مخلَص بودنشان آینه ی خواست و رضایت خدایند و هركس خواست رضایت خدا را جلب کند، باید حركات و افكار و عقاید آن ها را ملاك قرار دهد. مشخص است كه این مقام یک مقام اكتسابی نخواهد بود، بلكه موهبتی است، هرچند آن ها با اختیار خود باید این عصمت را حفظ نمایند و مسلّم حفظ كردن عصمتِ موهبی مشكل ترین كار ممكن برای بشریت است، زیرا حفظ عصمت به این معنا است که یك لغزش نباید از آن ها سر بزند. در همین رابطه است که عارفان گفته اند:
محنت قرب ز بُعد افزون است
جگر از محنت قربم خون اسـت
هسـت در قرب همه بیم زوال
نیست در بُعد جز امید وصــال
حفظ حالت قرب از آن جهت جگر سالک را خون می کند که با یک خطا از آن مقام سقوط می نماید. در زیارت، خطاب به امامان «علیهم السلام» عرض می کنیم: «السَّلامُ عَلَیكُمْ یا نُورَاللهِ فی ظُلُماتِ الاَرض» سلام برشما ای نور خدا در ظلمت های زمین. «بِكُمْ یُسْلَكُ اِلَی الرِّضْوان» به كمك شما راه رضایت الهی طی می شود. و یا می گوییم: «حَفَظَةً لِسِرِّه وَ خَزَنَةً لِعِلْمِه» شما نگهبان سرّ الهی و معدن علم او هستید. موفق باشید
سلام و درود محضر حضرتعالی: ۱. در جایی فرموده بودید مطابق طلب مردم هر زمانه اون چیزی به میان میاد که جوابگوی اون طلب باشه و در این تاریخ، انقلاب اون شانی هست که جوابگوی طلب ماست. و به عبارتی انقلاب ظهور حقیقت در برابر تکنیک هست که پدیدار شده. اینکه ظهور حقیقت در این تاریخ، انقلاب هست، ادعای کمی نیست. چطور این مسئله قابل دفاع هست؟ اگر بخوایم با حکم شرع به این موضوع نگاه کنیم چگونه توجیه شرعی داره؟ لطف بفرمایید برای فهم حقیر تبیین بفرمایید. ۲. نظرات علامه طباطبایی پیرامون انقلاب هم شایان توجه است وقتیکه ایشان میگویند اولین شهید این انقلاب، اسلام است.
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. اخیراً عرایضی تحت عنوان «جایگاه انقلاب اسلامی در شرایط امروزینِ جهان» https://eitaa.com/matalebevijeh/17710 شده است. به گمانم می تواند نسبت به این امر کمک کند و همان طور که مکرر عرض شد درک حضور تاریخی مانند درک تقدیر است که هرکس باید خودش احساس کند. زیرا امری انتزاعی نیست که قابل اثبات و یا نفی باشد. ۲. در کتابی که اخیراً در رابطه با نظرات علامه طباطبایی در رابطه با انقلاب نوشته شده روشن می کند که این سخن را آقای کدیور از قول فرزند آیت الله قدوسی یعنی نوه علامه طباطبایی نقل می کند؛ در حالی که ایشان آن را تکذیب می نماید و با این که به آقای کدیور تذکر می دهند که این سخن که از قول من گفته اید، کذب است؛ همچنان ایشان آن را روی سایت خود نگه داشته اند. موفق باشید
سلام: با توجه به کتبی که پیشنهاد دادید به این نتیجه رسیدم که این عالم تجلی خداست و عالم محضر خداست و خداوند حضور دارند. این حضور را چطور با قلب و وجود میشه درک کرد این عالم ماده و این کارهای دنیایی چطور به وسیله خدا اداره میشه، وظیفه من در این دنیا چیه باید درگیر مسائل دنیایی و مادی باشم از این زندگی مادی من باید به چه چیزی برسم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: اینجا دیگر جای پرسیدن نیست، جای پای در راه گذاشتن است «خود راه بگویدت که چون باید کرد». موفق باشید
با عرض سلام و ادب محضر حضرتعالی: مدیر مدرسه راهنمایی دخترانه از حقیر تقاضا کرده جهت امور فرهنگی و جهاد تبیین در مدرسه همکاری کنم. با توجه به سن خاص بلوغ دختران و وضعیت کنونی جامعه چه سفارشاتی میفرمایید؟ حقیر قبلاً در هر سه مقطع تجربیاتی داشته ام. متشکرم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: با کتاب «جوان و انتخاب بزرگ» میتوانید کار را شروع کنید و در ادامه با کتاب «ده نکته در معرفت نفس» ان شاءالله نتایج مورد نظر را بدست آورید. موفق باشید
با درود خدمت شما: جوابی که شما به یک سوال دادید بفرمایید آیا واقعا شما این نظام را اسلامی میدونبن؟ اگر این عقیده را دارید من متاسفم به حال خودم که پیرو شما هستم یا اگر این نظام اسلامیه باید برم زرتشتی بشم باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده چیزی در این رابطه در ذهن ندارم. الدلیل للمدعی، بفرمایند مورد ادعای آنها چه کسی است و کجا؟ ۲. آری! فتنهگر می تواند توبه کند و مؤمن شود، ولی مگر فتنه در مقابل نظام اسلامی با ایمان همراهی دارد؟ موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در حضور تاریخی انقلاب اسلامی است و آیندهای که در ذات این انقلاب در راستای عبور از استکبار در آن حاضر است، حال چه استکبار داخلی و چه استکبار جهانی. تفکر حقیقی در این زمانه نظر به آینده نورانی و بزرگی است که از طریق این انقلاب به میان آمده تا آنجایی که متفکران معتقدند در فضایی که انقلاب اسلامی ایجاد کرده، هژمونیِ استکبار و صهیونیسم فرو ریخته است. مگر جز این است که وقتی حرکتی با روح توحیدی به میان آید، این ماییم و وعدهای که حضرت ربّ العالمین میفرماید: «أَلَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ»؟ موفق باشید
با سلام: در اکثر دعا ها و بیشتر قرآن ما کلمه الله آمده است. آبا ما باید این الله را به عنوان همان الله که جامع اسماء است، مد نظر آوریم؟ با تشکر!
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است مگر در سوره اخلاص که عرایضی در این مورد شد. موفق باشید
