سلام خدمت آقای طاهرزاده عزیز: سوالی داشتم درباره اینکه بعضی مواقع با وجود نبود گناه و تقوا باز انسان و نفس در آرامش و حالت توحیدی نیست و فطرت بسیار ضعیف میشه و وقتی هم در حالت توحیدی هستیم فطرت خیلی خیلی ضعیف کار میکنه علت این چیه؟ و راه درمانش چیه؟ ترس در آنجاست که ما آنقدر حضور خدا را کم در زندگی حس میکنیم نعوذ بالله کار به انکار خدا بکشه. و اما من در شرایطی نیستم که بتونم تمام کتاب شما را مطالعه کنم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: این همان حالت قبض و بسط است که برای اهل ایمان پیش میآید و انسان را در بین خوف و رجاء قرار میدهد. موفق باشید
حوادث اخیر نشان داد: گویا سیر تکامل تاریخی انسان جدید به سوی یک هیچجای جهتدار است؛ هیچجای جهتداری که آنی نیست که ما با خود فکر میکردیم اما دقیقا همان است به جلوهای شدیدتر! که وقتی آن را کشف میکنیم مثل یک رویای صادقه با خود خواهیم گفت: آری من این را در تاریخ خواب انسانیت دیده بودم و آن هیچجای جهتدار با گشودن افقی ما را به خود و سپس به ورای خود دعوت میکند تا حتی بازتاب حقیقت هم حجاب حقیقت نشود تا از خودبنیادی و اوهام و باورهای کوتاهقدمان پلی بزنیم به عالمی که در عین دوردست بودن روبروی انسان جدید است و به جایی برسیم که اگر همه هستی در گوشه قلبمان باشد احساس نکنیم. تا جایی که متنبه شویم اوست که اوست و ما فقط یک ما هستیم و نه چیزی بیشتر!
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! همین و همین؛ و این یعنی حضور در «اصالت وجود» و کشف ظهور خداوند در حوزۀ ایمان، تجربهای که به یک معنا ظهور وَحی است و خدا خود را در آن حال بر ما میگشاید. و در آن حالت است که در سخن انسان آن گشودگی به ظهور میآید در رویدادِ آن وحی که اظهار شریعت نیست ولی ظهور سخنهای نو به نو میباشد که همراه است با غیاب خداوند، خداوندِ واپسین که از ظهور، امتناع میورزد و در عین حال در کلام همچون مولایمان علی «علیهالسلام» به ظهور میآید. موفق باشید
سلام وقت بخیر: خدا قوت. من امروز وارد کانال شدم از گوگل یه مشکلی پیش اومده نمیدونیم چیکار بکنیم من برادرم خارج از کشور زندگی میکنند و زنداداشی دارم یعنی واقعا خیلی خوب هستش از هر لحاظ اخلاق رفتار هر چیزی ولی تازگی ها بهمون گفته که داداشم اخلاقش عوض شده اصلا باهاش قشنگ حرف نمیزنه رابطشون کلا سرد شده ولی قبلاً اینطور نبود خیلی داداشمم پسر خوبی هست ولی نمیدونم چرا اینطور شده دوتا هم بچه دارن بنده خدا زنداداشم توی دیار غربت تنها هست، داداشمم بخواد باهاش سرد رفتار بکنه براش خیلی سخت میشه بهمون گفتن که نمیدونم طالعشون با هم یکی نیست ستارشون و اگر زن داشمون اسمش رو عوض بکنه درست میشه و از این حرفها ممنون میشم یه راهنمایی بفرمایید که این درسته یا چیکار بکنیم رابطشون گرم بشه🙏🙏
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که در کتاب «جایگاه جن و شیطان و جادوگر» که روی سایت هست، مؤکداً عرض شده، نباید خود را دست چنین پیشنهادهایی داد و این یک امر طبیعی است که بعضاً در زندگی پیش میآید و با بازخوانی نسبت به گذشته، افقی برای اُنس با صفایی جدید پیش خواهد آمد. موفق باشید
با عرض سلام و ادب و احترام: در دعای سمات منظور از خلقت بها الظلمه چیست؟ با عنایت به اینکه ظلمت نقص است و نیستی نور می باشد. منظور از خلقت ظلمت چیست؟ با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: در آنجا منظور، ایجاد از عدم است به آن معنا که از چیزی خلق نکردهاند بلکه بدون آنکه از جایی الهام گرفته باشند، خودِ خداوند در خلقت عالم مبدأ بودهاند. موفق باشید
سلام علیکم استاد گرامی: این روایت از حضرت امیرالمومنین: «كم أطردت الأيام أبحثها عن مكنون هذا الامر، فأبى الله إلا إخفاءه.» پیرامون مرگ را با توجه به مقام فنای ایشان و اینکه خواست آنها همان خواست خداست چطور جمع میگردد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که حضرت علی «علیهالسلام» میفرمایند: « اى مردم. هر كس چيزى را كه از آن مى گريزد، به هنگام فرار خواهد ديد. مدت عمر هر كس چونان میدانى است كه در آن ميدان به سوى مرگش مى رانند. فرار از مرگ، گرفتار آمدن است به چنگ آن. چه روزگاران كه براى دانستن راز اجل كنجكاويها نمودم، ولى مشيت خداى تعالى آن بود كه هر بار پوشيده ترش دارد. هيهات، دانشى است در خزانه اسرار.» و این یعنی ما همچنان در هر شرایطی و در هر انتخابی حضور ذیل ارادۀ الهی را مدّ نظر داشته باشیم. در این صورت است که اگر زندگی دنیایی خود را مدیریت میکنیم ولی در همان حال، حضور در ابدیت خود را نیز مدّ نظر داریم.. موفق باشید
با سلام خدمت استاد گرامیم: فرموده اید که در عرفان تعریف اسم عبارت است از ذات به صفت خاص. سوالم این است که آیا ما میتوانیم غیب الغیوب را به عنوان ذات در نظر بگیریم؟ با تشکر از توجه شما استاد بزرگوارم!
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید نکتۀ خوبی را میفرمایید. موفق باشید
با سلام خدمت استاد طاهرزاده: در مورد تکیه ی فراوان جنابعالی در منشوراتتان به مفهومی به نام «خودآگاهی تاریخی» لازم دیدم تا مواردی را مطرح کنم، اگر بخواهیم آنچه که نیچه در فلسفه ی اخلاق در مورد «اراده ی معطوف به قدرت» را پیش فرض بگیریم و از طرف دیگر آنچه عبدالرحمن جامی و زنده یاد احمد فردید تحت عنوان خودآگاهی تاریخی مطرح کرده اند و عمدتا این خودآگاهی تاریخی ذیل عنوان دو اسم «لطف» و «قهر» مدنظر بگیریم، و از طرفی دیگر مدعیات جنابعالی در مورد پدیداری به نام «انقلاب اسلامی» را ملاک قرار دهیم، در نهایت این خودآگاهی تاریخی ذیل اسم «قهر» قرار می گیرد، و از مهمترین مصادیق آن «واقعه ی ترور سپهبد قرنی» می تواند باشد. آنچه قابل تامل است در دو نکته است، یکی اینکه: اولا تکیه بر مصادیق نمی تواند پشتوانه ی عقلی داشته باشد زیرا جمع نقیضین و ضدین محال است، اگر واقعه ی ترور آقای قرنی مصداقی از اسم «قهر» باشد، در مورد ضد انقلاب و ملحدین نیز می تواند چنین مصادیقی یافت شود مثل واقعه ی سیاهکل دوم اینکه: این مفهوم «خودآگاهی تاریخی» در مواردی چون جلادان تاریخ مثل صدام حسین و یا قاچاقچی بین المللی چون پابلو اسکوبار نیز می توان یافت و یا بعضی از مصادیق شهرت و... چگونه سلوک در راه خدا و دیانت را در ریلی قرار می دهید که قابلیت تطبیق با : «سودجویی» ، «انطباق با محیط» و یا «منطق موقعیت» را دارد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید این موضوع، جای بحث زیادی دارد که ورود در آن در این میدان ممکن نیست، در رابطه با سؤالی که رفقا در موضوع «حضور تاریخی» داشتند به این نتیجه رسیدیم که مباحث «معنای درک حضور تاریخی اصحاب امام حسین «علیهالسلام» به صورت کتاب درآید به این امید که تا حدّی معنای حضور تاریخی برای رفقا روشن گردد. موفق باشید https://lobolmizan.ir/book/1622?mark=%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C%20%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1 در ضمن بحثی که رفقا در مرکز «سیمای هنر و اندیشه» در رابطه با سورۀ فتح داشتند، در جلسۀ ششم آن بحث نکات ظریفی را در رابطه با حضور تاریخی به میان آوردند که خوب است نسبت به آن نکات نیز تفکر شود.https://eitaa.com/soha_sima/4736
سلام استاد عزیز: چکار کنیم که علم و عمل و عرفان و حوزه و انقلابیگری و حتی شهادتطلبی و دفاع از جبهه مقاومت، دنیای ما نشود؟ چطور میشود از اینها هم مُرد؟ و آیا مردن از اینها ممکن و میسور و درست است؟ آیا لذتی که یک عالم از مطالعه یا یک انقلابی از انقلابیگری میبرد حب نفس است؟ اگر از اینها بمیریم به چه زنده خواهیم شد؟ امثال من بجای سلوک با سید حسن نصرالهی که قصه او قصه جان متعالی ماست هم میخواهیم او را مال خود کنیم و به ملک معنوی خویش در آوریم و چه غاصبی هستیم ما که نه دنیا، نه شخص بلکه شخصیتی الهی را میخواهیم از آن خود کنیم! استاد راه خلاصی از حب دنیا را خیلی خوب شنیدهایم اما راه خلاصی از دنیای معنویت نما را نمیدانیم!
باسمه تعالی: سلام علیکم: اینکه بخواهیم با نظر به شخصیت سید حسن نصرالله در وسعت او حاضر شویم، به همان معنایی است که دنیا را بستر تعالی خود کرده باشیم بدون اینکه مشغول دنیا شویم. مانند علاقه و احترام به اطرافیان و انسانها و دلسوزی برای آنها که در این صورت، حقیقتِ انسانی ما وسعت مییابد و این غیر از دنیازدگی است که انسان را حقیر و محدود میکند. موفق باشید
با سلام خدمت استاد گرامی و آرزوی توفیقات روزافزون برای جنابعالی: در کتاب سلوک ذیل شخصیت امام خمینی در صفحه 219 فرمودید: حضرت موسي (ع) در شرايطي که با غلبهي فرهنگ فرعوني، مورد پذيرش هيچکس نبودند، با بصيرت الهي، متوجه حضور تاريخي وحي الهي بودند، خودشان تک و تنها به مصر آمدند و سراغ دربار فرعون رفتند و به کمک حضرت هارون پيام الهي را تبيين نمودند و بالاخره آن پيام جاي خود را در تاريخ باز کرد و فرعون رفت و حکومتها يکي بعد از ديگري به مديريت پيامبران بني اسرائيل به صحنه آمدند، و چون تاريخ به کمک حضرت هارون (ع) توانست پيام الهي حضرت موسي (ع) را درک کند، سالهاي متمادي نظامي که حضرت موسي شکل دادند عالم را تغذيه کرد. سوال بنده این است که آیا غیر از حکومت حضرت سلیمان پیامبر دیگری هم تشکیل حکومت داده است؟ و اگر بوده آیا ذیل حکومت حضرت سلیمان بوده یا غیر از آن؟ اگر منبعی در این خصوص جهت مطالعه معرفی بفرمایید ممنون میشم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! پیامبر دیگری هم ذیل حضور تاریخی حضرت موسی «علیهالسلام» بودهاند که نقش حکومتداری را مدّ نظر داشتهاند. از جمله همان پیامبری که حضرت طالوت را مأمور مقابله با جالوت کردند و قرآن در آیات ۲۴۶ به بعد سوره بقره متذکر میشود. موفق باشید
بسمه تعالی؛ سلامعلیکم: نگاهی به فقه! «إلیه یصعد کلم الطیب و العمل الصالح یرفعه» ما در نگاه به یک زندگی حقیقی باید متوجه این باشیم که عمل از حیث إعتباریاتی است که إتکاء به واقعیت کلام طیب دارد (همچنان که علامه طباطبائی رحمت الله علیه در کتاب شریف رساله الولایه فرمودند)؛ توجهی که هیچ کدام از علوم را برتر از دیگری نمی پندارد بلکه همچون راهیست که گام به گام به سمت ظهور علم توحید در عالم تشریع به پیش می برد. یک عالم دینی هم از حیث علمی غنی است و هم آن علم عقل عملی او را می پروراند و عملش را غنی می کند؛ لذاست که کسانی چون روح الله ها علم عرفان و توحید را با فقه در دنیا ظهور میدهند. علم شریعت که از آن به فقه تعبیر می شود، علمی غنی، جامع، فراگیر و جزء لا ینفکّ از زندگی بشری انسان و اجتماع است؛ منتها باید توجه داشت که از جهت اعتباری بودنش و مبتنی بودنش بر واقعیات، باید برپایه علم توحید که علمی خود بنیاد و حقیقی است، باشد؛ این فقه محدود به لازمة اش که أصول باشد، نیست؛ علم توحید وکلام و فلسفه و تاریخ، بصیرت و سیاست، تهذیب نفس و روشن بینی، زمان شناسی و شناخت مسائل مردم از جمله پیش نیازهای رسیدن به فقه پویاست، از جمله پیش نیازهای رسیدن به عمل کردن بر اساس ارادة الهی در هر عصریست که هر انسانی در آن می زییَد. لذاست امام خامنه ای بایسته هایی برای فقیه مطلوب بیان می کنند که از جمله آنها این است: فقیه اگر بخواهد قوی و درست کار کند بایستی با ذهنیت های رایج دنیا آشنا باشد (که به یکی از مواردی که ذکر کردم یعنی زمانه شناسی، اشاره دارد). حال میخواهم بگویم که فقیه_ به معنای تفقه کنندة مجتهد باید احکام الهی را بر اساس حقایقی که زمانه به ظهور می آورد، بر بنایی قوی از مبانی دینی، صادر کند و مردم را بدان ملتزم! بنده عقیده ام اینست که تمام علوم دینی ما _از هر بابی_ باید راهی بسمت فقه و عمل پیدا بکند؛ همچنان که امام خامنه ای در رابطه با فلسفه اسلامی فرمودند: «مشکل فلسفه اسلامی اینست که در طول زمان امتداد عملی نداشته» بنابر اینکه فقه، علم عملی اسلام است بنده تصورم اینست که ابتدائا باید زمینه خوبی از دیگر علوم اسلامی (به معنای آعم که شهید مطهری که کتاب آشنایی با علوم اسلامی نظرشان اینست که هر علمی که جامعه اسلامی بدان نیاز مند است، علوم اسلامی شمرده می شود- که در کتاب پزشکی را مثال می زنند_) غرض بنده از ارسال این نوشتار راهنمایی در جهت تحصیل در حوزه است که انشاء الله طلب بنده نگاه به حضرت روح الله است و نه کمتر از آن. لذا اسلامی شناسی و اسلامی شدن حقیقی در نگاه بنده است. با توجه به اینکه حوزه علمیه؛ ۱. در باب فقه و اصول جدیت خاصی نشان می دهد (هرچند ضعیف) ۲. در باب دیگر علوم واقعا به صورت فراگیر کار خوبی شکل نداده ۳. و نیز امام خامنه ای درس رسائل و مکاسب را درس اجتهاد می دانند (منتها با محدودیت اقوال و به تعبیری دست در دست شیخ دادن است تا همچون کودکی «تاتی تاتی» ما را بسمت اقیانوس انظار و افهام ببرند) بنظر بنده فی الحال که در سطح یک هستم، با توجه به نظر اساتید راجع به اصول مرحوم مظفر و کتاب شرح لمعه که می فرمایند کتاب های غنی و قوی ای است و اگر خود شخص بخوبی این کتاب ها را مد نظر قرار دهد، دقت نظر و چشمه استنباط بخوبی برایش بجوشش در می آید، بنده نظرم اینست که سطح یک را در زمانی طولانی تر تمام کنم (بقدر معقول) و در این بین، مبانی کلامی، فلسفی، تاریخی، سیاسی، و.... خود را بخوبی استحکام ببخشم تا بعد از ورود در سطح دو، در محضر کتاب های شیخ اعظم بخوبی _بلطف خدا_ چشمه بجوشش در آمده را به رودی ساری و جاری تبدیل کنم و سپس در درس خارج _به اندازه معقول_ دریایی شوم برای حضور در میدان بیکرانه انقلاب اسلامی و نه اینکه همچون افرادی سالیان سال در درس خارج پوچ و بیهوده بمانم و هیچ و اندر هیچ و نه اینکه همچون افرادی در سطح دو در کتب شیخ انصاری بخواهم با ذهن نپخته وارد شوم و براحتی _و مهمتر اینکه، بدون در نظر گرفتن رشد علمی حاضر و زمانه موجود_ اقوال را بپذیرم و یا اینکه خیلی با حالت ضعف نپذیرم اما حرفی نیز برای گفتن نداشته باشم انقلاب به روح الله ها نیاز دارد! امام نیز فرمود: الهی إن کان صغر فی جنب طاعتک عملی فقد کبر فی جنب رجائک أملی! ما بگمان خود تلاش می کنیم، او نیز میخرد. إن شاء الله
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است و باید برای حضور در این تاریخ، جهانی که در آن زندگی میکنیم را بشناسیم تا آنگاه که از فقه و بر مبنای فقه سخن میگوییم، علاوه بر آنکه متوجه هستیم مبنای آن سخنان بدون اتصال به نفسالامر نیست؛ نسبتی با عالم و آدم داشته باشد. و این حساسیت بسیار خوب و مهم است و عجیب آن است که بحمدالله نسل جدید، ظرفیت آن را دارد که همه را در کنار هم و با دقت کامل بخواند که نمونۀ آن شهید مطهری و رهبر معظم انقلاب میباشند. موفق باشید
با سلام خدمت استاد: همان طور که میدانیم انسان بهشت میشود نه اینکه بهشت برود. از سوی دیگر بهشت تجلی اسماء الله است. نتیجه فرد بهشتی که بهشت شده است، مظهر اسماء الله شده است. که در این قضیه میتوان گفت من عرف نفسه فقد عرف ربه. یعنی فردی که بهشتی است، با مشاهده ی، جانش که بهشت شده و مظهر اسماء الله شده، خدا را شهود میکند و میچشد. آیا درست فهمیدم؟ با تشکر از زحمات شما استاد گرامی!
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است به اعتبار آنکه انوار الهی در درون جان آن انسانها به ظهور میآید و این، غیر از آن است که انسان تا مقام مظهریت اسم جامع الهی متعالی شود که مخصوص ائمۀ معصومین میباشد. موفق باشید
سلام علیکم: میخواستم ببینم که آیا در حرم های شریف ائمه پیکرهای آنها هست یا قبور آنها خالی است؟ چون حدیث زیر میگوید خالی است. عنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ قَالَ : مَا مِنْ نَبِیٍّ وَلَا وَصِیِّ نَبِیٍّ یَبْقَى فِی الْأَرْضِ أَکْثَرَ مِنْ ثَلَاثَةِ أَیَّامٍ حَتَّى تُرْفَعَ رُوحُهُ وَعَظْمُهُ وَلَحْمُهُ إِلَى السَّمَاءِ.. با تشکر!
باسمه تعالی: سلام علیکم: آن جسم، جسمِ روحانی آن عزیزان است که به آسمان میرود و در عین حال به محل دفن بدنشان و زائرینشان توجه خاص دارند و به همین جهت خود ائمه به زیارت محل دفن امامی میروند که از دنیا رفتهاند و یا شهید شدهاند. موفق باشید
با سلام و نور و رحمت خدمت استاد بزرگوارم: استاد با توجه به ظهور انقلاب اسلامی و آمادگی مردم برای اطلاعت و حفاظت از دو نایب حضرت حجه (روحی له الفداه) و ایجاد زمینه ظهور، کمتر از چند سالی است که در ظاهر شرایط روحی و معرفتی جامعه در حال تغییر چشمگیری است و بسیاری در حال روی گردانی از هادی امت یعنی امر ولایت هستند. بالاخص در مجامع دانشگاهی بسیار این مباحث با صراحت بیان می شود. گاهی با امامِ جان، حضرت مهدی با دل گفتگو میکنم که آقا اگر نیایید و این عمود خیمه اگر بیافتد دیگر چیزی از اسلام جدتان باقی نمی ماند. استاد بیشتر نگران این روی گردانی و تکرار تاریخ مردمی هستم که از علی رویگردان شدند و شد هر آنچه نباید می شد! اگر مردمی نسبت به نایب امام دل خوش نباشند چگونه امکان پذیرش امام هست؟ و مگر نه این است که امام مانند کعبه است و مردم باید خواهان او باشند؟! البته گاهی گمان میکنم که تعبیر امام مانند کعبه است، تعبیر کامل و جامعی نیست بلکه اگر ضرورت تاریخی ایجاب کند کعبه هم به سوی مردم می آید و دست به سوی آنها می گشاید و مگر نه این است که در کربلا همین شد و ما شاهد هر دو وجه امام و ولی حق بودیم که عده ای گرد او گشتند و عده ای چون زهیر، حر و ... را حضرتش به سمتشان آغوش گشود و پیک فرستاد و به سوی خویش خواند... ای به قربان این کعبه دل ها که هم طبیب است و هم حبیب هم طلب است و هم طالب هم راه است و هم راهنما. اصلا اگر امام به سوی کسی نظر نکند و او را فرا نخواند مگر می شود که کسی بسوی او توان حرکت داشته باشد. آیا این اندیشه درست است که اگر بخشی از جامعه در این امر به غفلت رود دلیل بر آشکار نشدن حقیقت نیست!
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! مهم آن است که ذیل اسلام متوجۀ گشوده شدن تاریخی باشیم که با انقلاب اسلامی گشوده شده است یعنی تاریخی که نظر به آن نهایتی دارد که حضرت زهرای مرضیه «سلاماللهعلیها» مدّ نظر داشتند و در همین رابطه بود که انتخاب مورد سقیفه را به رسمیت نشناختند و معلوم است چنین حضوری بیمانع نیست ولی با مقاومت در جبههای که حضرت زهرا «سلاماللهعلیها» گشودند و با توجه به اینکه انقلاب اسلامی حضور در همان جبهه است؛ در این تاریخ، هرکس باید جایگاه خود را معلوم کند و مشخص است که همچنان که رهبر معظم انقلاب فرمودند دشمن بیکار نیست ولی وجدان تاریخی مردم به سوی آیندهای است غیر از آنچه جهان مدرن مدّ نظرها قرار داده. چیزی که در شهادت حاج قاسم سلیمانی به ظهور آمد و این با توجه به همۀ ضعفهایی که متذکر شدهاید، آن حضور در وجدان مردم ما حاضر است و تاریخی است که آغاز شده و مسلّماً با روحیۀ مقاومت فرزندان انقلاب ادامه مییابد هرچند که بدون مانع نیست. کاربر محترم سؤال 39269 نکتۀ بسیار ارزشمندی را از کلام رهبر معظم انقلاب مطرح فرمودهاند و ذیل آن عرایضی شده است که خوب است در این رابطه به آن سؤال و جواب نیز رجوع گردد. موفق باشید
سلام استاد عزیز: وقت شما بخیر مدتی است (حدود ۲ سال) که به همراه دوستان سیر مطالعاتی شما را شروع کرده ایم و به نظر می رسد باید با این رویکرد زندگی کرد و نیاز به تذکر لحظه به لحظه دارد و تنها خواندن کتابها کافی نیست؛ مخصوصا در سنی که من قرار دارم و در آستانه میانسالی می باشم؛ و از طرفی میخواهم اقدام به شرکت در آزمون دکتری در رشته تخصصی خود بنمایم که قبولی در آن و نیز تحصیل در دوره دکتری نیز نیاز به تمرکز زیادی دارد. به نظر میرسد پرداختن به هر دو با هم برای من ممکن نیست؛ نه اینکه اصلا ممکن نباشد، احتمالا هر کدام به نوعی ناقص می ماند؛ و در عین حال بنا به شرایطی نمی توانم هیچ کدام را کنار بگذارم؛ و انگار آخرین فرصت هاست؛ و شاید فرصت دیگری نباشد؛ لطفا من را راهنمایی بفرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید به خودتان برنامه بدهید و جای هرکدام از دروس تخصصی و معرفتی را مشخص نمایید و معلوم است که در چنین شرایطی بیشترین وقت باید برای دروس تخصصی باشد و در هفته، دو مرحلۀ یکساعتی به مباحث و یا صوتهای مربوطه ورود شود. موفق باشید
با عرض سلام خدمت استاد گرامیم: اینکه در چندین جا از آثارتان تذکر میدهید که فیلسوف در پی فهمیدن حقایق است. اما عارف در پی چشیدن حقایق است و باید از ساحت مفهوم به در آمد و آنها را چشید. آیا این چشیدن در خیال رخ میدهد؟ با تشکر از استاد بزرگوارم!
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! در مرتبۀ خیالی است که متصل به قلب است و این غیر از توهّماتی است که متصل به محسوسات است. امری که سعی شده در کتاب «ادب عقل و قلب و خیال» شرح داده شود. موفق باشید
سلام استاد خوبم: خدا قوت با توجه به عمق و اهمیت مباحث ده نکته از معرفه النفس در تلاش بودیم این معارف رو در غالبی به تعدادی نوجوان ارایه بدهیم که به لطف خدا با جزوه ی آقای رفیعی مواجه شدیم. خدا را بابت این نعمت شاکریم. برای ارایه این بحث به نوجوانها نیاز به مربی داشتیم که هم روحیات نوجوان را بشناسد و هم با مبانی شما آشنا باشد و هم بتواند به شیوه ای درخور بحث را به نوجوان ارائه دهد. در این زمینه بعد از پیگیری از تعدادی شاگردان تون و حتی خود آقای رفیعی به این نتیجه رسیدم که دغدغه ام را با شما در میان بگذارم و ازتون درخواست نیرو و راهنمایی داشته باشم. عاقبت تون به خیر
باسمه تعالی: سلام علیکم: امثال خود جنابعالی و خود آقای رفیعی و افرادی که خودتان میشناسید، مردِ این میدان هستند. یاعلی. حتی خوب است کانالی نیز تحت عنوان «باز معرفت نفس» بر پا کنید. موفق باشید
بسم الله الرحمن الرحیم. سلام علیکم: ببخشید استاد بزرگوار بنده با خانواده ی همسرم بدلیل اینکه بین آنها و خانواده جاری ام اختلافات شدید بوده و هست و برادر شوهرم بیمار و طلاق گرفته با سه فرزند، من قبلاً هر چه میرفتم آسیب فراوان میدیدم و حتی حالم خیلی خیلی بد میشد تا اینکه تصمیم گرفتم روابطم را از پرتگاه آتش بیرون ببرم تا آسیب نبینم قطع رابطه کردم حتی وقتی تلفنی هم صحبت میکردم روحم آسیب میدید ، حتی سحر خیلی سنگینی برای من و خانه و زندگی من به وجود آمد که من احساس میکنم ریشه در اختلافات آنها داشت. البته به لطف خدا و کمک های ائمه و راهنمایی های شما حل شد، به نظر شما راهم درست هست؟ با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال طوری نباشد که قطع رحم به حساب آید و نسبت به آن افراد حالت بیاحترامی تصور شود. موفق باشید
سلام علیکم: وقتی صحبت از رویت قلبی خدا توسط عارف میشود، آیا منظور تجلی اسم جامع الله به صورت انسانی در قوه خیال عارف میباشد؟ با تشکر!
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است از آن جهت که خیال اهل عرفان «عکس مَهرویانِ بستان خدا است». موفق باشید
بسم تعالی سلام علیکم و رحمة الله: ببخشید حاج آقا سوالی داشتم: امام خمینی رحمت الله علیه فرمودند اسرائیل باید از صحنه روزگار محو شود، چرا با اینکه آمریکا نیز شیطان بزرگ است و غاصب و استعمارگر این جمله برای آمریکا یا انگلیس گفته نشده؟ ممنون از سعه صدر شما
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که میدانید رژیم اسرائیل عقبه و نمادِ جهان استکباری در منطقه است و نفی آن یعنی حضور اسلام در جهان و این هم لطف خداوند است که جهان استکبار بند حیات خود را به امری متصل کرده که با نفی آن، استکبار نفی میشود به همان معنای از بین رفتن هژمونی آن. موفق باشید
سلام و احترام به محضر استاد معظم و آرزوی سلامتی و توفیقات روزافزون؛ از بحث معرفت نفس سوالی داشتم. حضرتعالی در بین نکاتی که در خصوص معرفت نفس فرمودید، ابزار بودن بدن برای نفس بود و فرمودید اگر نفس در انسانیت یا حیوانیت به کمالات لازم خود برسد، بدن را رها میکند. دو سوال: ۱. اگر شخصی هم در پی کمالات انسانی بود و تا حدودی این کمالات برای او حاصل شده بود و هم قوای حیوانی مثلا غضب در وجود او سلطه داشت، ملاک نهایی کمال برای نفس او در ترک کردن بدن، کدام کمال است؟ انسانی یا حیوانی؟ ۲. آیا حد لازم کمال نفس برای ترک بدن، بین انسانها متفاوت است؟ این تفاوت از کجا ناشی میشود؟ سپاسگزارم برکاتتان مستدام.
باسمه تعالی: سلام علیکم: در کتاب «خویشتن پنهان» روشن میشود که در این موارد اگر فرصت انسان برای حضور در این دنیا به انتها برسد، بدون آنکه در یکی از ابعاد انسانی یا حیوانی به طور خاص کامل شده باشد، نفس ناطقه بدن را ترک میکند. برای روشن شدن بیشتر موضوع، خوب است به آن کتاب رجوع شود. موفق باشید
بسمه تعالی: سلام علیکم: چندی پیش سوالی داشتم که مطمئن از پرسشش نبودم؛ سوالم به شرح زیر بود: استاد اساسا در چنین جهان بس گشوده ای چطور میتوان به یک ثبات و پایه ای رسید تا بتوان حرکت کرد؟ حداقلیات راه عمر کدامست؟ آنقدر حقیقت به انحاء مختلف جلوه کرده که انسان نمیداند که اساس و پایه شروع حرکتش باید به چه صورت باشد؟ آخر به گونه ایست که انسان فعالیت هایی را در پی هدفی انجام میدهد، در حالت خوبش به این بر میخورد که به عنوان مثال با در نظر نگرفتن آنچه که فیلسوفان غرب در جستجوی آن در تلاطم بودند، هدفش ناقص بوده و به تبع کاری پیش برده که در خور نبوده. با توجه به وهم انسان هم که زود رازی میشود و محدودیت طلب است و فکر میکند که هر چه دارد آخر دارایی هاست، انسان چه موقع میتواند در عرصه اجتماع در مواجه با انسان ها کاری را پیش برد که بداند حق است و کامل؟ - الان با سوالی مواجه شدم که احساس میکنم با سوال قبلم مرتبط است. ۱. استاد در یک زندگی توحیدی که میتوان با قرآن و روایت بدان رسید، حقیقتاً ما نیازی به شناخت تفکرات متفکران رو داریم؟ آیا ما از برای سلوک خودمان نیاز به خواندن تفکرات شهید مطهری و نیچه و هایدگر و علامه طباطبائی و ... داریم؟ و یا به صورت عرضی، آنهم برای هدایت انسان ها و مواجهه با آنها نیاز به دانستن تفکرات موجود داریم؟ جز این میتوان گفت که چشم های قرآن ندیده ما برای یافت بیشتر حقیقت، برای یافت بیشتر اطمینان، نیاز درونی به مواجهه با تفکرات جهان دارد؟ ۲. راز شکل گیری افراد چیست؟ چرا انسان ها حقیقت را به یک اندازه و به یک شکل دریافت نمیکنند؟ چرا شما که حقیقت را یافتید به گونه ای حضور و ظهور دارید و امام که حقیقت را یافت به گونه ای دیگر؟ چرا هرکس یکجاست؟ چه چیز هایی دارد ما را شکل میدهد؟ این نا توانی های انسان است که به هر قدر که ناتوانند، آن ناتوانی آن ها در مناصب اجتماعی جا میدهد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: عمده احساس حضور انسان در نزد خود است و درک هویت روحانی که جان او احساس کند که در جایگاه خوبی حاضر است، یا نه. در این رابطه با خود به مسائلی می رسد که مییابد قرآن با او سخنها دارد و در راستای هرچه بیشتر حاضرشدن نزد خود با متفکرانی که نام بردید، آشنا میشود تا بیابد چگونه آنها در مواجهه با خود موشکافانه مواجه شدهاند و در رفع آن مسائل توانستهاند خود را بیشتر و بیشتر بیابند. به همین جهت همه حرف در آن است که در مواجهه با متفکران باید متوجه مسائل آنها شد. در خصوص علامه طباطبایی میتوان گفت ایشان متوجه مسائل تاریخ خود نسبت به انسان بودهاند و با توجه به این امر به قرآن رجوع کرده تا انسان بتواند معنای بودنِ خود را در این جهان و در این تاریخ در نزد خود با توجه به اشارات قرآنی احساس نماید. موفق باشید
با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده: دنیا مانند آب روان است که میرود. چه کنیم از دنیا بهترین بهره را ببریم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به همان معنایی که فرمودهاند زندگی دنیایی یک فرصت است برای حضور در ابدیتی بیکرانه. حال ماییم و ابدیت ما. موفق باشید
سلام علیکم: در رابطه با انتخابات به نظر می رسه نمی توان از انتقادی که به شورای نگهبان هست گذشت. به نظر می رسد شورای نگهبان فارغ از مصلحت در میزان مشارکت و موارد دیگر، باید به وظیفه ذاتی و فراجناحی و فرا لیستی خود عمل کند، نه اینکه به لیست جناحی به طور جداگانه بپردازد و بخاطر تهدید به تحریم انتخابات مجبور به تایید فردی از آن لیست بی خاصیت که یکی از دیگری بدتر است شود. شاهد قضیه اینست که شورا این سری ۷۴ نفر را رد کرده است که در آن ها به مراتب ارجحتر از پزشکیانی داشتیم که در سال ۱۴۰۰ به دلیل عدم التزام عملی به نظام جمهوری اسلامی رد شده است!! و جمله او در موضعگیری مضحکانه اش در آن سال این بود که «آنانکه ما را رد صلاحیت کردند خودشان از رد صلاحیت شدگان هستند و همه کارهای عمرشان به اندازه ذره ای از زحمات ما برای نظام نیست و الکی در پستی گذاشته شده اند!!» آیا او در این ۳ سال عاشق و ملتزم به نظام شد؟ البته که نه و مواضعش در فتنه ۱۴۰۱ مهسا امینی گویای آنست. خلاصه آنکه آن شورا وظیفه دارد افرادی که به معنای واقعی رجل سیاسی و در شان ملت ایران است را به عرصه دعوت کند نه کسی که انسان عارش می آید او را مسئول خود ببیند.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید حالا دیگر وقت این حرفها نیست. هرچند که در جای خود، جای بحث و گفتگو دارد. موفق باشید
سلام: از کجا بدونم یه مشکل و گرفتاری یا کم توفیقی که پیش میاد بلاست یا امتحان الهی؟ نشانه توبه حقیقی چیست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: هر اندازه آن امور، ما را به عبودیت الهی نزدیک کند، خوب است و توبه حقیقی نیز به همین معناست که ما بیش از پیش به حضرت معبود رجوع کنیم. موفق باشید
با سلام خدمت استاد عزیز: همه ی کاندیداهای جبهه انقلاب بارها متذکر شدند که نهایت امر جبهه انقلاب یک کاندید خواهد داشت ولی چنین چیزی را در مورد آقای جلیلی ندیدیم. از طرفی در حال حاضر بعضاً بین طرفداران جلیلی و قالیباف هم یک نوع گریبان دریدن و سینه چاک کردن و نزاع های بیهوده که همگان اذعان دارند به ضرر جبهه انقلاب خواهد بود دیده شده. در صورتی که خدای ناکرده این نزاع منجر به رأی آوری اصلاحات بشود آیا دیگر تاب آن را خواهیم داشت؟ آیا جبهه مقاومت آسیب نمی بیند؟ چه خسارتی به دنبال آن متوجه کشور اسلامی است؟ چرا آقای جلیلی در این مورد موضعی نمی گیرند که باعث آرامش بین طرفداران باشد؟ چرا اعلام نمی دارند که موفقیت جبهه انقلاب مهم تر از در رأس قرار گرفتن ایشان است؟ آیا شما مواجهه آقای جلیلی را نسبت به اجماع جبهه انقلاب تایید می کنید؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: پیشنهاد میشود به نکاتی که جناب حاج آقا نجاتبخش مطرح کردند، توجه شود از آن جهت مسئله آقای دکتر جلیلی و شعارهای ایشان بسی بزرگ تر از آن است که فعلاً دغدغه اجماع و یا عدم اجماع ما را مشغول کند زیرا به هر حال آینده این انقلاب آینده ای است که حتماً جریان های وابسته به غرب جایی نه تنها در این انقلاب حتی در جهان ندارند. موفق باشید https://eitaa.com/matalebevijeh/17028
