سلام علیک استاد خسته نباشید: ۱. استاد اگه امکانش هست یک راهنمایی درباره جهاد تبیین و این که توی این راه خسته نشویم و پا پس نکشیم بکنید. ۲. و این که استاد چه طور با طرف مقابل مون صحبت کنیم که طرف مقابل مون با اون جبهه هابی که میگیره خودش در درون خودش به فکر فرو بره و به نتیجه درست برسه؟ ۳. و این که طرف های مقابل مون الان اصلا حرف های ما رو گوش نمیدن یا به زور یکم گوش میدن و فقط گوش میدن که در لحظه یک چیزی به ما جواب بدن در این شرایط چیکار کنیم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: حکایت این تاریخ، چنین حکایتی است که باید متوجه بود انسانِ این تاریخ چه انسانی است و این تاریخ، چه تاریخی و آینده چه آیندهای است. عرایضی طی چند جلسه تحت عنوان «درخششی دیگر» https://eitaa.com/soha_sima/5514 شده است. خوب است نظری به آن مباحث بیندازید و سپس مباحث عرض شده در رابطه با سوره بقره را شروع بفرمایید. امید است که در دل افقی که گشوده میشود، آرامآرام گفتگوهای شما با جوانانی که فعلاً آمادۀ گوشسپردن نیستند، فراهم شود. باید عجله نکرد چون غبارها فرو نشیند؛ جوانان ما در طلب حضوری خواهند بود که درآن حضور کمتر از شهید ابراهیم هادی نخواهند بود. موفق باشید
بسمه تعالی. خدا را شکر دنیا در شرایط تقابل بزرگ میان دو گروه یعنی تیم خداوند یا همان مومنین با تیم شیطان یا همون نظام آمریکاییـ یهودی به اسم تیم کفار قرار گرفته و جنگ در چنین تقابلی یک جنگ مقدس و مبارکه. قلب مومنین محل خداست پس دشمن به خانه خدا حمله میکنه! وقتی کسی با تجهیزات تکنولوژیک به خداوند حمله کنه خدا کسی نیست که با تفنگ باهاش بجنگه، سلاح خداوند همه مخلوقات عالمه پس اگر از قدرت و برتری این تقابل رو بنگری با هزار هزار تجهیزات، دشمن پشیزی قدرت نداره. دشمن میخواهد ما خود را در شخصیتی که آنها طراحی میکنند که ما باشیم تعریف کنند و داستانی نوشتند که در این داستان نقشی که به ما دادند نقش شکست خورده باشه. بار دیگر دنیایی که پشت سر گذاشتیم اما هنوز در آنیم را بازخوانی میکنیم تا از نقشه داستان کودکانه و دستوری دشمن، به امید خدا آزاد شویم. دنیایی که در آن گرفتاریم این بود: کافران یک نوع آفت منحصربهفردند که تکثیر میشن، دنیامون رو مسموم میکنند تشکیلات خودگردان خودشون رو به دنیا تحمیل می کنند، تشکیلاتی عمیقاً غیر طبیعی و یک کابوس دردناک. در نظم آنها جایی که بقیه در این خواب نظم میدیدند انسان های آزاده دیوانگی میدیدند، یه دنیای ظالم و بی رحم که مورد امر و نهی قوانین من درآوردی قرار گرفته! ثانیه ها دقیقه ها سالها دهه ها، هر حیات آدم یک نسخه ناچیز تر و کم رنگ تر از حیات اصیل انسان؛ بیدار شو بخور کار کن تولید مثل کن و بمیر و همه عمر مرده و خواب باش. همه آدما در حال انتظارند!منتظرند که همه چیز تموم بشه در حالی که در یک نمایش احمقانه مزخرف ایفای نقش میکنند هر روز و هر روز. آزادگان که به آزادی رسیده هاشون شهدا هستند نمیتونستند این کار رو بکنند، نمیتونستند قلبشون رو خاموش کنن و به این جنون ملحق بشن نمیتوانستند تظاهر کنند؛ با پیدا کردن امام خمینی متوجه شدند ناچار نیستند! میتونستند راه کربلا را زنده کنند، میتونستند تعادل یک دنیای خراب رو احیا کنند، پس با شهادت یه رزمنده ابدی خلق کردند. در طول مسیر فهمیدند کارهایی ازشون ساخته است که بیشتر از تصوراتشونه میتونستند نترس و قدرتمند به آزادی که در اسلام امام رسیدند کار آزاد سازی خودشون رو در دنیا ادامه بدند. در این بین آدمایی هستند که یک به یک شهید شدن دوستاشون رو دیدند اما وظایف متفاوتی دارند امثال علماـ جوانان آزاده یا خوده ما مقاومین، کم کم ما موفق به کشف شدیم و ماهیت واقعی آدمای خواب زده را دیدیم، آدمایی که در برابر همه خودشون رو آدمای خوب و عادی معرفی میکنند ولی اونا هم مثل کفار سراسر دروغ بودند یه دروغ وحشتناک. اونها کارهای بدی میکردند و خواهند کرد! کارهای وحشتنکاک. ما ذات واقعیشون رو بهشون نشون دادیم یه آینه مقابلشون شدیم؛ تسلیم شده های ساده لوح غرب زده فکر میکردند یک شیطان بخاطر گناهشون نفرینشون کرده ولی غول بچه های همخو شده با طاغوتیهای کافر متوجه شدند این مایییم که این آینه رو مقابلشون گرفتیم، به همین دلیل از ما بیزار شدند و نقشه میکشیدند تا حبس و بزور تسلیممون کنن. ولی اونها بودند که مشکل داشتند نه ما، اونها چاره دیگه ای برامون نذاشتند! جنگ... ما میتونیم در راهی که در حهان یکی است و آن انقلاب اسلامی است با قلب تسلیم و مومنمون به حق و معصوم علیه السلام دست خدا بشیم و به این جهان شکلی دوباره بدیم و هر طور که پیغمبر برای ما آورده که شایسته این دنیاست از نو بسازیمش. برای دشمن ما چیزی بیشتر از یه حیوون نیستیم یه موش آزمایشگاهی که باید رام شه ولی حقیقت دوستان دقیقاً عکس این ماجراست «ما از اونها بهتریم و والا تریم» برای همین میترسونیمشون اگه ما با شهدا و رهبری و مومنین با انسانهای موحد بریم برای اولین بار تو زندگیمون آزادی رو حس و زندگی میکنیم ما میتونیم به این دنیا شکلی دوباره بدیم. ولی دوست من! آدمی که تسلیم آمریکا شدن رو قبول کنه مرده و آدمی که حتی با شهادت کشته شده و تسلیم نشده زنده است ما مرگ رو میخوایم چکار کنیم؟! امام خامنه ای : «قرار است آیت خدا ظاهر شود ای سربازان خدا، قرار است به سراغ فتح منطقه ابر قدرتها برویم این جنگ جهانی برای ما یک جنگ مقدس و مبارک است که فتوحات جهانی را بدنبال دارد.» والسلام.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همیشه باید به جایگاه خود و جایگاه دشمنان فکر کرد. اگر در نسبت با دشمنان در جایگاه حقی ایستاده باشیم، آن درگیری، درگیریِ مقدس و حیاتبخشی خواهد بود، به هر شکل که باشد آینده، آیندۀ جبههای است که بر آموزههای توحیدی و ایمانی و حقّانی تکیه میکند.
ملاحظه کردهاید که غرب در جایی قرار گرفته که تنها با دروغ و در نهایت با بمباران میخواهد کاری بکند و خود را در این تاریخ نگه دارد، غافل از آنکه انسانهای اصیل و اندیشمند نمیتوانند در جایی باشند که غرب برای آنها معنا کرده بود و در وجدان تاریخی خود به انسان نهایی میاندیشند و به هر انسانی که به نحوی با شخصیت و سبک خود اشارهای باشد به آن انسانِ نهایی. و از این جهت است که مردم ما نسبتی بین خود و رهبر معظم انقلاب احساس میکنند، احساس میکنند در نسبت با رهبر معظم انقلاب شوری در جان خودشان به میان میآید که همان وجدان تاریخی آنان است و برای هرچه بیشتر نزدیکشدن به خود در ۲۲ دیماه حاضر شدند که حکایتی است از ندایی که در سرِّ سُویدای آنها به صدا در آمده. اینجا است که این انسانها حق و باطل و شدنی و نشدنی را تشخیص میدهند. بر عکسِ عقل غربی که هرگز نمیتواند بگوید حق چیست و باطل کدام است. و اینجا است که دیگر محال است به جهانی و نظامی برگردیم که جدای از حضور تاریخی انقلاب اسلامی باشد. آن حضوری که انقلاب اسلامی برای انسانهای اصیل در این تاریخ آورده، آن برهانی است که در درون جان هر انسانی و بهخصوص هر مسلمانی حاضر است که به یک معنا فتوای باطن هرکسی میباشد. در این رابطه رهبر معظم انقلاب میفرمایند: اگر استقبال عظیم مردمی در ۱۲ بهمن نبود، ۲۲ بهمن که سقوط نظام شاهنشاهی است، اتفاق نمیافتاد. و در مورد فتنۀ اخیر هم فرمودند مسئولین انتظامی و بسیج و سپاه و دیگران که مسئولیت داشتند، به مسئولیت خود عمل کردند، اما آن چیزی که آتش فتنه را زیر پایش خاکستر کرد، مردم بودند. آیا این نحوۀ حضور مردم به جهت ایمان به توحیدی نیست که نظر به نهاییترین توحید دارند با نظر به فرهنگ مهدوی و توجه به سخن رسول خدا «صلواتاللهعلیهواله» که فرمودند: «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ، اِنتظارُ الْفَرَجِ»؛ برترین عبادت، انتظار فرج است. انتظار فرج یعنی انتظار نهاییترین توحید در جمال انسان کامل که آینۀ نهاییترین افق انسانیت انسان میباشد و رهبر معظم انقلاب با شخصیت خود متذکر آن میباشند. و این است آیندهای که باید در این میدان مدّ نظر داشت. موفق باشید
با عرض سلام: بنده ۱۱ سال است که طلبه ام. درس هایمان را خوانده ایم فلسفه، عرفان، منطق و... ، لکن در بحث اخلاق کار نکرده ام. حقیقتا میخواستم یک کتاب اخلاق به بنده معرفی کنید که بتوانم هفته ای دو تا مطلب اش را در خود عملی کنم، و اصطلاحا کتابی باشد که بتوان آن را منتج به عمل کرد نه کتابی که باز دوباره مانند فلسفه و عرفان ما را درگیر اصطلاحات و ان قلت ها و مطالب تئوری و... کند. از طرفی هم نمیخواهم کتابی بدوی و ابتدایی و خیلی کلیشه ای باشد، طوری باشد که کتاب مذکور هم از مصادیق کتب علم اخلاق باشد، هم از کلفت ها و تئوری پردازی های بی فایده تهی باشد، و نیز اخلاق روایی باشد نه اخلاق های یونانی فلسفی. بنده اجمالا اسامی کتب اخلاق را هم میدانم ولی نسبت به محتویات اش اشراف ندارم. از قبیل «اوصاف الاشراف و طهارة الاعراق» و «اخلاق ناصری» و «جامع السادات» و... و اینکه آیا مفاتیح الحیاة آیت الله جوادی از مصادیق و افراد علم اخلاق اصطلاحی محسوب میشود یا خیر؟ منظور این است که آیا مفاتیح الحیاة میتواند جواب سوال بنده باشد یا خیر؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. خدا را شکر کنید که متوجه شدهاید باید به اخلاقی نظر نمایید که راهی باشد به سوی مقصدی متعالی. و در این رابطه به سخن حضرت روح الله «رضواناللهتعالیعلیه» بیندیشید که متوجۀ کتابهای عراقین یعنی «معراج السعادۀ» از ملا احمد عراقی و «جامع السعادۀ» از ملا مهدی عراقی، آن پسر برای فارسیزبانان «معراج السعاده» را نوشت و آن پدر برای امثال جنابعالی «جامع السعاده» را. عرایضی در شرح کتاب شریف «جامع السعادۀ» شده است امید است راهگشا باشد. https://lobolmizan.ir/sound/673?mark=%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9
https://eitaa.com/jameo_saadat
۲. مفاتیح الحیاۀ کتاب ارزشمندی است در راستای اخلاق اجتماعی و وظایفی که ما نسبت به اجتماع و طبیعت داریم. موفق باشید
مشرفی بر حال من، حالم نمیپرسی چرا؟ نیستی دنبال من، حالم نمیپرسی چرا؟ / ای کمال محض ای زیباترین رویای من / منتهی الآمال من حالم نمیپرسی چرا؟ هیچکس مانند تو نشناخت حالات مرا / عارف احوال من حالم نمیپرسی چرا؟ چند سالی میشود تنها خیالت با من است / غصّۀ هر سال من، حالم نمیپرسی چرا؟ رحمت اللهی که بر این قلب وسعت میدهی / کاش بودی مال من! حالم نمیپرسی چرا؟ از قضای حتمی آیا جُسته کَس راه فرار؟ حک شدی در فال من، حالم نمیپرسی چرا؟ «بر دو چشم من نشین ای آنکه از من، من تری» آینه! تمثال من حالم نمیپرسی چرا؟ ۱۳ آذر ۱۴۰۴
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینکه ما را به یاد خود میاندازد تا زبان به گِله بگشاییم، نوعی احوالپرسی از ما میباشد تا متوجه شویم چه اندازه او شیوۀ عاشقکُشی دارد برای نزدیکیِ ما به خودش. از این جهت دلم نیامد این سروردۀ فوق العادۀ جناب عمان سامانی در رابطه با کاری که حضرت حق با اصحاب کربلا کرد را با شما در میان نگذارم که میگوید:
باز گوید رسم عاشق این بود
بلکه این معشوق را آیین بود
چون دل عشاق را در قید کرد
خودنمایی کرد و دلها صید کرد
امتحانشان را ز روی سر خوشی
پیش گیرد شیوۀ عاشق کشی
در بیابان جنونشان سر دهد
ره بکوی عقلشان کمتر دهد
دوست میدارد دل پر دردشان
اشکهای سرخ و روی زردشان
چهره و موی غبار آلودشان
مغز پر آتش، دل پردودشان
دل پریشانشان کند چون زلف خویش
زآنکه عاشق را دلی باید پریش
خم کند شان قامت مانند تیر
روی چون گلشان کند همچون زریر
یعنی این قامت کمانی خوشترست
رنگ عاشق زعفرانی خوشترست
جمعیتشان در پریشانی خوشست
قوت، جوع و جامه، عریانی خوشست
خود کند ویران، دهد خود تمشیت
خودکشد شان باز خود گردد دیت
تا گریزد هر که او نالایقست
دردرامنکر، طرب را شایقست
تا گریزد هرکه او ناقابلست
عشق را مکره هوس را مایلست
و آنکه را ثابت قدم بیند براه
از شفقت میکند بروی نگاه
اندک اندک می کشاند سوی خویش
میدهد راهش بسوی کوی خویش
بدهدش ره در شبستان وصال
بخشد او را هر صفات و هر خصال
متحد گردند با هم این و آن
هر دو را مویی نگنجد در میان
مینیارد کس به وحدتشان شکی
عاشق و معشوق میگردد یکی
موفق باشید
در آستان نشینی افقی بی کران. با سلام و نور خدمت استاد گرامی: در سفری که به کربلا عنایت این حقیر شد، گویی آقا اباالفضل العباس را همچون مثل حدیث «انا مدینه العلم و علی بابها» حسین مدینه العشق و عباس بابها است. گویی حضرت عباس نافله صبح ولایت امام حسین است. اصلا نمیدانم چه وصف کنم این دریا را که هم یک دریاست و هم دو آب. آیه قرآن بنظرم رسید. استاد گاهی گم می شوم در میان این معانی و ذوق و غم وجودم را پر می کند. غم هجران از موطن و آن بلندای حسن و نظر امامان و پای در گل ماندن اسفل نفس خویش.
استاد از وقتی صوت شرح سوره حمد شما را گوش دادم و مباحثه کردم انگار دیگر نماز نمیخوانم، میخوانم ولی در ابتدا با حسرت اینکه اصلا نا کنون آنچه خواندم نماز نبوده و الان هر چه میجویم انگار نیست. هم هست و هم نیست. کلمات می آیند و می روند و من مانده ام مانند درمانده ای که هیچ نه دارد نه می گوید و نه میداند نمیدانم این خوب است یا نه...🥀 استاد با این فرصت کوتاه و این راه بینهایت چه کنم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. خدا را باید حمد کرد که چگونه از یک طرف، ما را به راههایی راهنمایی میکند که بیشتر از بیشتر او را بیابیم و از طرف دیگر متوجهمان میکند که «هنوز نه!» زیرا «دوست دارد یار این آشفتگی» ۲. به هر حال خودش فرمود: «لِيَجْزِيَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا» به این معنا که در بین هر عبادتی در إزای آنی که بهترین است جزایمان میدهد. اگر در هزاران نماز یک نمازِ آنچنانی خواندهایم که او پسندید، همۀ نمازها را بر اساس آن نماز جزا میدهد و با بقیۀ عبادات نیز چنین معاملهای میکند از آن جهت که بالاخره افق هر عبادتی، آن نهاییترین عبادت است که ما در پیش داریم. موفق باشید
سلام استاد عزیزتر ازجان حضرت زهرای مرضیه💚 در دعای روز دوشنبه چنین طلبی را به زبان آورده اند: اللّهُمَّ... ولا تَجعَلِ #القُرآنَ بِنا ماحِلاً... (صحیفه فاطمیه) امکان دارد این طلب مادرانه را برایمان کمی به تفصیل آورید.🙏
باسمه تعالی: سلام علیکم: عرضه میداریم: «اللّهُمَّ ولا تَجعَلِ القُرآنَ بِنا ماحِلاً» قرآن را دوراز دسترسمان قرار نده. واژه «ماحل»، از ریشه «محل» بوده و به کسی گفته میشود که نزد فرمانروایی رفته و از دیگری بدگویی و سعایت کند. این معنا در برخی از دعاها درباره قرآن نیز استعمال شده است از آنرو که قرآن از کسانی که او را ضایع ساخته و نسبت به آن جفا کنند، در نزد خدا شکایت میکند. بنابر این، معنای دعای حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) این میشود: «خدایا مبادا قرآن معایب ما را در نزد تو افشا کرده و از ما بدگویی کند». موفق باشید
سلام استاد گرانقدر: خواستم در این پیام از همه الطاف الهیهای که از طریق کتب شما و بسط دادن شاگردانتان نصیب ما بیچیزان شدهاست تشکر کنم، الحمدلله که شما و دوستان هستید، بی مزد مادی و منت هرآنچه را دارید شما و دوستان پیشکش کردهاید و بلطف خدا انقلاب را به احسن وجه تبیین میکنید. خدا سایه شما را برای خانواده محترمتان و شاگردان و ما بیچیزان و همه جهان اسلام مستدام بدارد، من طلبه اقرار میکنم که با شما تازه عاشق رهبری و انقلاب و شهیدان شدم، با کتب شما و صوتها چه شد که ما پیگیر سخنان رهبری شدیم و خود را در یک توحید آخرالزمانی حس میکنیم. در دستگاه کتبتان فهمیدیم مکتب فلسفه و عرفان ملاصدرا مکتب فلسفی عرفانی حماسی و مبارزه با ظلم و جهل است. شما به خوبی قرآن و برهان و عرفان را با حماسه و انقلاب پیوند زدهاید. از شما و همه شاگردانتان متشکرم. حفظکم الله.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! اگر برکتی هست به لطف خدا بوده است به حکم: «هر هدایت که داری ای درویش / هدیۀ حق شمر نه کردۀ خویش» و امید است خداوند از ما بپذیرد و خدا را شکر میکنیم که آنطور که میفرمایید راهی گشوده شده باشد به سوی حقیقتی که اسلام و ذیل اسلام، انقلاب اسلامی و حضرت روح الله «رضواناللهتعالیعلیه» و رهبر معظم انقلاب متذکر آن هستند. موفق باشید
باسلام و احترام خدمت استاد گرامی؛ چندی پیش که در حال کلنجار با مبحثی بودم که به ذهنم رسیده بود، مطلبی در پایان برایم روشن شد که ربط زیادی به بحث اصلی نداشت. درحال کار روی قضیهٔ « نظر به گلاسنهایت و تفکر به امکان معاصرت بخشی به سنت ها» بودم که نوشتاری را در عنوان «بوتهٔ آتَر» نرد خود یافتم. خواستم قبل از هرچیز آنرا با جنابعالی درمیان بگذارم تا ببینیم که آیا زاویه دید مناسبی برای تفکر در این تاریخ میتواند باشد؟! ................................................................. «بوتهٔ آتَر¹» بسم الله الرحمن الرحیم [عصر تکنیک؛ پایانِ عشق² یا محک خلوصِ آن؟] روزگار تکنیک جهانی میسازد که در آن هر چیز باید قابل استفاده باشد؛ انسان، روابط و حتی معنویات. وقتی همهچیز به کارآیی تقلیل پیدا کند، عشق نمیتواند پشتِ عرف، سنت یا ساختارهای تثبیت شده پنهان شود. اگر هست باید خودش را در عریان ترین شکلش نشان دهد. در گذشته عشق و ایثار و تعهد تاحدودی توسط ساختار مردمان حمایت میشد اما امروز اگر کسی بخواهد ایثار کند غالبا باید در جریان ضدمحاسبه حرکت کند. این یعنی ایثار و عشق دیگر عادت نیستند بلکه انتخابهایی آگاهانه اند و این همان جاییست که آزمون آغاز میشود. در این روزگار عشق میبایست از سه آزمون بگذرد: ۱. محاسبه: آیا هنوز میتوان انتخابی کرد که صرفه مادی نداشته باشد؟ ۲. سرعت: جهان شتابزده است ولی عشق باتدریج؛ آیا هنوز میتوان ماند، گوش سپرد و درنگ کرد؟ ۳. اختیار: اگر ایثار و عهدی وجود داشته باشد، آن از سرِ جبر است یا اختیار و آگاهی؟ خطر این آزمونها این است که جهان بالاخره تهدید میکند و برنمیتابد که چیزی در سیطره امکان های آن نباشد. پس خطر این است که عشق به احساسات زودگذر و هوس تقلیل یافته و معنای اصیل آن به حجاب رود. با این حال شاید این خطر و دشواری امکانِ خلوص را فراهم میکند. عشقی که در شرایط آسان زاده شود با اولین بحران فرو میریزد ولی عشقی که در برابر محاسبه دوام آورد، چیزی بسیار عمیقتر است. برای تجربه زیستن عاشقانه نباید از در معرض قرار گرفتن بهراسیم. زیرا عشق تجربه ناارادگی و بیکنترلی هم هست و ما در این زمانه با کنترل کردن خو گرفتهایم. تجربه عشق مارا در معرضِ خطر قرار میدهد؛ خطر بیکنترلی در عصر کنترل؛ و این قسمتِ دشوار ماجراست. اگر عصرِ تکنیک را سراسر کژی بدانیم آنگاه هرآنچه درآن است از مهر تهی خواهد بود. در این نگاه تکنیک پایانِ عشق است؛ زیرا هر پیوندی به سود سنجیده میشود و هر پیمانی تا وقتی میپاید که کارا باشد. در گیتی آسان و بیفشار، مهر چندان محک نمیخورد. پیمان وقتی معنا مییابد که گسستن آسان باشد و تعهد در هنگامه آشوب خود را آشکار میکند. شاید این زمانه نه پایان عشق بلکه بوته آتر باشد. در این آتر، آنچه از سر عادت است میسوزد، آنچه از سر ترس است فرو میریزد و آنچه از سود است دوام نمیآورد. اگر عشق از این آتش بگذرد و بماند، دیگر احساسی ناپایدار نیست. عقل محاسبهگر رخنهای پدید آورده است، همهچیز را عریان کرده که اگر کسی بیحساب دوست بدارد، آن مهر آشکارتر از هر زمان میدرخشد. اگر بنیاد های مهر در کنه گیتی پاینده است و کیهان بامهر در قرار است آنگاه تکنیک هرچند سترگ، توانایی خفه کردن آنرا ندارد بلکه آنرا عاری از تعلقات و بیرون از عادات بهما تحویل میدهد. (گر تو با چشم ارادت نگری جانب دیو دیوت اندر نظر افرشتهوش و حور لقاست؛ وگر از دیدهٔ انکار به یوسف نگری یوسف اندر نظرت زشترخ و نازیباست³) .................................................................. [1. آتَر: آتش در زبان اوستایی] [2. عشق در اینجا به معنای کلیترِ خیر، خوبی، مهر و... نظر دارد] [3. ملک الشعرای بهار] . .
باسمه تعالی: سلام علیکم: ای کاش میدانستیم با روحیۀ حسابگریِ فرهنگ مدرنیته چه حضور و چه حقیقتی را از دست دادیم! و چه اندازه متنی که از «بوتۀ آتر» به میان آوردید دقیق و عمیق و شورانگیز بود وقتی با ما از عشقی سخن گفت که عطایی است الهی، تا آنجایی که اگر آنچه در آن متن به میان آمده است «فهم» شود تازه، آری! تازه متوجه میشویم چگونه جناب مولانا فرمود: «جمله بی قراری ات از طلب قرار توست / طالب بی قرار شو تا که قرار آیدت». راستی! چه شد که ما در فضای تکنیک از مِهر، تهی شدیم و ندانستیم تا آنجا میتوان با عشق زندگی کرد که خداوند در وصف آن کسی که او را به پیامبری برگزید، فرمود: «لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ أَلّا يَكُونُوا مُوْمِنِينَ» زیرا آن مرد الهی آنچنان غم انسانها را نسبت به غفلتشان از حضور در آستانۀ خدا غمگین میشد که خداوند فرمود نزدیک است قالب تهی کند. سخن، بسیار و بسیار زیاد است در «فهم» و درکِ متنی که تحت عنوان «بوتۀ آتر» به میان آوردهاید. امید است جمعی در کنار همدیگر بنشینند و به سطرسطرِ کلامی که معنای خلوص را در مقابل ما میگشاید، بیندیشند. بنده «امّیبودن» را که شرط بعثت است؛ از این نوع میدانم تا آنجایی که مدعیان تفکر، گمان میکردند چون مانند آنان فکر نمیکند، آن مرد الهی تحت تأثیر افراد است و متوجۀ روحانیت خاص آن حضرت نبودند. و در همین رابطه حضرت ربّ العالمین فرمود: «وَ مِنْهُمُ الَّذينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَکُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنينَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذينَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ»(توبه/61) که به گفتۀ علامۀ طباطبایی: «برخی از آنان کسانی هستند که پیامبر را آزار می دهند ومی گویند او گوش است (یعنی دهن بین و حرف شنو)بگو برای شما دهن بین خوبی است که بخدا ایمان دارد و مؤمنان را تصدیق می کند و برای افراد با ایمان شما مایه رحمت است و کسانی که پیامبر را آزار دهند برایشان عذابی دردناک خواهد بود)، بعضی از منافقان پیامبررا آزار می دهند و می گویند: او مثل گوش است ، یعنی به حرف همه گوش می دهد و هر حرفی را می پذیرد، می فرماید: به آنها بگو که او گوش بسیار خوبی است ، یعنی آنچه را خیر شما در آنست می شنود، مثلا وحی خدا را می شنود و خیر خواهی مؤمنان را می شنود و در هرصورت استماع آن جناب استماع خیری است و سخنان خوب شما را می شنود وسخنانی را هم که صحیح نیست گوش می دهد و هتک حرمت شما را نمی کند وبه خدا ایمان دارد و مؤمنان را شخصا تصدیق می نماید و خدا را در وحیی که به او می شود تصدیق می کند، اعم از اینکه سخن آنان را هم تصدیق کند یا خیر واین امر باعث خیر برای مؤمنان است ، همچنین او رحمتی برای مؤمنان است ،چون آنها را از شقاوت و هلاک نجات داده و راه فطرت را به آنها نمایانده است ودینی را برایشان آورده که هم از فرد حمایت می کند و هم از جامعه ، پس مراد ازرحمت در این آیه رحمت فعلی است ، یعنی مؤمنان عملا از رحمت وجودپیامبر(ص ) برخوردارند، امادر سوره انبیاء که می فرماید:(وما ارسلناک الا رحمه للعالمین ) ، مراد رحمت شأنی است ، یعنی وجود پیامبر چنان است که همه عالم می توانند از رحمت وجودش برخوردار شوند. و در نهایت خداوند کسانی راکه پیامبرش را آزارنمایند به عذابی دردناک تهدید می نماید.»
آری! ای رفیق! حکایت مردم عزیز ما در این شبها نیز چنین است که آنها را متهم به عوام میکنند. در حالیکه بابعثتی به میان آمدهاند که بنا است از تاریخ محاسبهگریِ عقل تکنیکی عبور کنند. و این است که باید بدانیم:
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم / سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور
گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید/ هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور موفق باشید
سلام و درود و نور و رحمت الهی تقدیم به پیشگاه حضرت حجت ارواحنا فداه. استاد چرا بعضی از افراد هستند که به هیچ وجه مقام نورانیت اهل بیت علیهم السلام رو نمیخوان بپذیرند وقتی احادیث رو مباحثه میکنیم میگن که اینها مسایل ذوقی و اشراقی هست و اصلا نباید در این وادی ها وارد شد و باید بسنده کنیم به نماز و اعمال ظاهری دین و وارد این مسایل نشیم به کفر و هپروت و توهم میرسم اگه قدم در وادی نورانیت اهل بیت علیهم السلام بگذاریم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید از آن افراد پرسید جایگاه قدسی اهل البیت را که قرآن متذکر میشود، چگونه نادیده بگیریم تا آنجایی که در سوره احزاب، آيه ۳۳ با ما سخنها دارد. در این مورد پیشنهاد میشود سری به کتاب «مبانی نظری و عملی حبّ اهل البیت» بخصوص در صفحات ۹۹ به بعد زده شود. کتاب روی سایت هست. موفق باشید
سلام استاد عزیز: وقت بخیر، خداقوت، حضرت آقا دیروز فرمودند ایمان اباذری باید داشت. میخوام نظر استاد رو بدونم دقیقا منظور چیست؟ ایمان اباذر چی بود؟ و آیا ما میتونیم برسیم یا نه؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به جناب اباذر فکر کنید که چگونه در زمان عثمان هر روز به دارالعمارة میرفت و نسبت به عدم تقسیم صحیح بیت المال اعتراض می نمود به جهت نفوذ جریان اموی در دارالعمارة. که داستان آن مفصل است. و همین امر موجب تبعید جناب اباذر شد و امروز نیز باز جریان عدالتخواه و باز تذکر نسبت به تقوا و عدالت. موفق باشید
با سلام خدمت شما. سوالاتی برای آیندگان پیش میاد که ما موظفیم بعنوان تمدن اسلامی آخرالزمان بهشون جواب بدیم. اینکه آیا پرسهی انانیت / خودبنیادی بشریت که یک روند از ابتداع خلقت آدمیان شروع شده آیا به نتیجه رسیده که حالا بشریت به حکومت توحیدی بازگشتند؟ جواب اینگونه سئوالات را اندیشمندان ما میتونن بدهند. تمدن اسلامی به استحکام ابدی در دنیا دست پیدا میکنه که بخوبی متوجه تمام ریزهکاریها، احتمالات و حوادث آینده های دور که سئوال گذشتگان دور هم میباشد باشند و بقای بحقش رو در همه جا بررسی کنه. درسته که اینگونه سئوالات عقلی هستند و انقلاب اسلامی با حکمت وجودی که نهایی تر از آن نیست حاضر شده و درست که وقتی اونقدر عظمت ها در میدان عظیم آخرالزمان به میان میآید لغزش انسانها به انانیت ناممکن و یوم الوقت المعلوم شیطان فرامیرسه با همه این مسائل میتوان چنین مسائلی را در دبستانهایمان بعنوان آموزش و پرورش تمدنمان مورد گفتگو قرار دهیم. نظر جنابعالی را جویا هستم. متشکرم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همین طور است؛ اتفاقا نسل جوان ما که به آیندهای بزرگ نظر دارد آماده میباشد تا از تمدنی برای او گفته شود که آینده را در عین فنی بودن و صنعتی بودن قدسی و معنوی بیابد؛ امری که انقلاب اسلامی مقابل بشر این دوران گذارده است.
آقای دکتر رضا داوری در مقالهی «ایران و مسائل و مشکلات» در رابطه با تمدن نوین اسلامی میگوید:
« ... در این میان سخن خوب دیگری هم به میان آمده است و آن سخن «تمدن نوین اسلامی» است. برای ساختن این تمدن قاعدتاً باید دین و مدرنیته را با هم جمع کرد و با اندیشیدن به طرح آینده لااقل به یاد تجدد آورد که دارد با افق های باز خداحافظی میکند ولی توجه داشته باشیم که بنای نظام الهی و قدسی جز با رسوخ در توحید و آزادی از تعلقات دنیای جدید و کسب ملکات فاضله و مکارم اخلاق، در عین آشنایی نزدیک با جهان جدید و آزادی از آن -که نمی دانیم چگونه ممکن است- متصوّر نمی شود. زندگی کردن میان دو جهان، مشکل بزرگ ما و معمای تاریخ معاصر است ولی متأسفانه ما هم کمتر صبر داریم و نمی دانیم و نمی خواهیم بدانیم که راه تاریخ را باید با دردِ تفکر و جسارت در عمل گشود و پیمود. ما امروز به هر جا بخواهیم برویم باید از همین جا که ایستاده ایم آغاز کنیم...»: http://rezadavari.ir
موفق باشید
عرض سلام خدمت استاد، من یک پلیس هستم و لازمه کارم این است که در طول کار و خدمتم به افراد و اشیاء زیادی نگاه و حتی فکر و توجه کنم. لطفا راهنمایی بفرمایید که چگونه از اثرات این کثرت نگاه ها و توجهات در امان بوده و رهایی یابم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر صورت مهم، انگیزۀ نگاه است که به ظاهر نامحرم نباید از سر لذت باشد وگرنه در دیگر امور به حکم انجام وظیفه نوعی عبادت و صفای باطنی در بر دارد. موفق باشید
با سلام استاد عزیز: من خیلی وقته درگیر یه سوال هستم و هرکسی هم ازم می پرسه واقعا نمیتونم درست جواب بدم. اونم اینکه چرا رهبری در یه سری مسائل به صورت جدی ورود نمیکنه. مثلاً در مسئله دزدی ها و اختلاس هایی که در کشور اتفاق میفته و حتی وقتی اگر هم دزدی رو هم بگیرن، اونطور که باید تنبیه نمیشن. من میدونم رهبری خیلی جاها نمیتونه دخالت کنه ولی وقتی کارد به استخوان برسه، آیا در تصمیمات قوه قضاییه نیاید ورود کنه؟ واقعا یکی از مهمترین مشکلات کشور ما بحث عدالت و برخورد با مجرم هست. به نظرم اگه عدالت باشه، تحمل مشکلات اقتصادی برای مردم آسان میشه ولی وقتی مردم ببینن راحت در کشور دزدی میشه و کسی جلودارشون نباشه، خیلی به نظرم سخته. آیا واقعا بهتر نیست رهبری در این شرایط فوق حساس در این مسئله به خصوص، ورود جدی داشته باشن تا حداقل وقتی یه نفر میاد به رهبری اهانت میکنه یا ایراد میگیره ما بتونیم منطقی جوابشون رو بدیم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این موارد ابتدا خوب است به این نکته فکر کنید که «برای آباد کردن دهی، نباید شهری را خراب کرد» و امروز موقعیت تاریخی ایران با به میان آمدن انقلاب اسلامی حضوری جهانی و تمدن ساز میباشد و در این حالت رهبر انقلاب صلاح نیست به طور مستقیم وارد مسائلی شوند که مسئول آن مسائل، دولتهای انتخاب شده توسط مردم میباشند؛ امری که خود ایشان نیز بر آن تأکید دارند مگر رهنمود دادن برای عبور از آن مشکلات که میفرمایند. میماند که باید متوجه باشیم واقعا گمان نکنیم همه چیز به هم ریخته و از پیشرفتهای فوق العاده ای که واقع شدهاست گفته نشود. به این جمله اخیر ایشان فکر کنید که می فرمایند «امروز یکی از ابزارهای جنگ نرم در میان دشمن و در میان بعضی از افراد ناباب یا غافل، عبارت است از مسکوت گذاشتن آوردهها و داشتهها و تواناییهای این ملّت؛ انکار تواناییهای این ملّت. ملّت، ملّت بزرگی است، کار هم میتواند بکند و دارد میکند؛ امروز دارد کار میکند. اگر ملّتی از داشتههای خود غافل بشود، تواناییهای خود را نبیند، پیشرفتهای خود را باور نکند، تحقیر خواهد شد؛ وقتی تحقیر شد، خود را حقیر دید، آمادهی تسلیم در مقابل دشمن خواهد شد؛ این ترفندی است که دشمنان دارند دنبالش میکنند و انجام میدهند.. » موفق باشد
سلام استاد عزیزم: تقریبا ده پانزده روزی هست که از دو زیارت که خدمت علامه حسنزاده آملی عزیزم بوده ام میگذرد از آن زمان تا کنون فکر من پر از حضور علامه شده است تا حدی که احساس میکنم سیستمم عوض شده. نمیتونم به خدا فکر کنم. البته نمیدانم که آیا نمیتونم به اون خدای قبلی فکر کنم یا علامه عزیزم برام یک آیینه شده اند تا خدای جدیدی را داشته باشم. اکنون نمیدانم آیا با فکر به علامه روزهای ماه مبارک رجب رو طی کنم یا آن فکر را رها کنم که برایم این کار سخت است. من در کنار قبر علامه بویی را استشمام می کردم بعضی اوقات آن بو ضعیف تر به مشامم میرسد در زمان هایی که ارتباط خاصی با خداوند یا خودم یا علامه برقرار میکنم دلیل این بوی خوش حضور علامه در نزد من است؟ اکثرا الهی نامه ی او را در دل تکرار می کنم در بعضی از قنوت های نمازهای مستحبی میگویم. قبل از این ماجرا در دلم احساس می کردم این زیارت که بعد از زیارت امام رضا علیه السلام است و قبل از ماه رجب یک نگاه خاص به بنده برای شروع ماه های رجب شعبان رمضان است. با توجه به اینکه قصد بچه دار شدن هم داریم. انگار خبرهای مهمی برای این گناهکار در راه است. میخواستم کمکم کنید و به همه ی پرسش هایم پاسخ دهید. الحمد لله. استاد بوی خوش علامه خیلی لذت بخش است وله الحمد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: چه خوب است که همۀ توجهتان به علامۀ ذوالفنون باشد شخصیتی که سراسر وجودشان اشاره به توحید الهی و ولایت و رهنمودهای حضرت امام خامنهای بود. بنابراین نباید از آن شخصیت الهی و رازهای وجودی او غفلت کرد. خدا را شکر کنید که از طریق آن مرد بزرگ راهی مقابلتان گشوده شده است. موفق باشید
سلام و احترام: از بین این دو گزینه اگه کسی مجبور به انتخاب باشه، کدوم مورد رضایت خداست؟ برای نماز مغرب و عشا ۱. نماز اول وقت بدون حضور قلب و بدون توجه ۲. نماز ساعت ۱۰ شب و با حضور قلب یعنی با ادراک اذکار و توجه به حق
باسمه تعالی: سلام علیکم: رفیق محترم ! نه «آن» و نه «این». به حضور در اول وقت همراه با قلب آماده فکر کنید و به دل خود بگویید: «ای دل به کوی عشق گذاری نمیکنی / اسباب جمع داری و کاری نمیکنی» و این یعنی «ماه رجب». موفق باشید
تجلی ذاتی تجلی است که در آن بیرون و درون، ظاهر و باطن یکی میشود و جهانی که از باطن تو بیرون زده است به تو برمیگردد و تو به جهانی که در ظاهر آنی برمیگردی، این اتفاق مقدس فقط به معجزه عشق ممکن است، جایی که انسان عاشق خود عشق میشود نه معشوق! آنجا دیگر فقط حسن ذاتی معشوق مد نظر است، نه حسن ظاهر و نه حسن باطن! آنجاست که خواهی گفت: عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست... چه خوش گمانست معشوقی که فکر میکند تو عاشق اویی حال آنکه تو فقط منتظر تولد مولود خجسته عشق بودی نه معشوق محدود! و عشق خداست و عاشق انسانیست که نیست و فقط او به هدف خلقت پی بردهاست... #ذوقیات_من
باسمه تعالی: سلام علیکم: این یعنی: «عاشقم بر لطف و بر قهرش به جدّ / ای عجب کس عاشق این هر دو ضد». این یعنی: «ندانم چه ای هرچه هستی تویی». این یعنی: فقط «او»، «وحده وحده وحده» و این یعنی زندگی که خداوند برای ما اراده کرده است. مابقی هرچه هست سرگردانی است. موفق باشید
سلام خدا قوت: همه اشیاء می تونن تجلی تمام اسماء خداوند باشند؟ اینکه بیان میشه حضرت علی علیه السلام در همه چیز و قبل و بعدش الله رو میدیدن، به این معنی هست که هر شیء می تونه تجلی همه اسماء خداوند باشه؟ اگر بله پس اینکه فقط انسان می تونه خلیفه الله باشه، چی میشه داستانش؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! همۀ مخلوقات حقیقی و نه اعتباری مانند میز و نردبان ، مظهر اسمای الهی هستند ولی انسان به حکم «علّم آدم الاسماء کلّها» میتواند مظهر همۀ اسمای الهی باشد و بدین لحاظ مستعد خلیفة الله شدن هست. موفق باشید
با سلام و احترام فراوان: در کتاب مقالات جناب شجاعی در توضیح اینکه روح علت وجودی ملائکه میباشد چنین نوشته شده که «روح قائم بر ملائکه است». با توجه به اینکه وقتی میگوییم چیز الف قائم بر چیز ب است یعنی الف وجود خود را از ب داراست. بنابر این جمله « روح قائم بر ملائکه است» یعنی روح وجود خود را از ملائکه داراست. هر چند که در توضیحات جناب شجاعی کاملا مشهود است که روح علت وجودی ملائکه است و ملائکه وجود خود را از روح دارند ، به نظر میرسد این نگاشته در کتاب اشتباه در چاپ باشد و عبارت صحیح این باشد که «ملائکه قائم بر روح هستند». اشکال صحیح است یا اشتباه در فهم مطلب از سوی بنده است. چون عزیزی فرمودند روح «قائم بر » ملائکه است با روح « قائم به » ملائکه است متفاوت است و آنچه منظور نظر بنده است « قائم به » میباشد و آنچه نگارنده به عنوان « قائم بر » نگاشته اند صحیح است ولی بنده قانع نشدم و تفاوت چندانی بین این دو نمیبینم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به اینکه از یک جهت خودِ روح به حکم: «نفخت فیه من روحی» بالاترین فرشته میباشد، و روح الامین صفتِ آن روح است که در انتقال وحی امین است؛ پس با نظر به تشکیکیبودنِ وجود، روح مرتبۀ بالاتر از مراتب دیگر فرشتگان است و از این جهت نقشِ علّیّت را برای آنها دارد و البته این، غیر از روح یا نفس ناطقۀ انسان است که با نسیم فرشتگان طراوت مییابد. در ضمن در این رابطه می توانید به نکته دهم کتاب ده نکته در معرفت نفس قسمت «وسعت روح انساني» رجوع فرمایید. موفق باشید
با سلام: من یه دختر۱۷ساله عم که میخوام برم حرم امام رضا. شما چه دعایی رو پیشنهاد میکنید که من بخونم تا دعام برآورده بشه؟ نظرتون راجب زیارت عاشورا با ۱۰۰ لعن و سلام چیه؟ و چه دعای دیگه ای پیشنهاد میکنین که ردخور نداشته باشه؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- هر اندازه انسان با معرفت هرچه بیشتر توحیدی به سراغ اولیاء معصوم به قصد زیارت رود، بیشتر نتیجه میگیرد و از این جهت خوب است در زیارت آن عزیزان به مفاد آن زیارتها نظر شود. پیشنهاد ما آن است که به جزوۀ «زیارت امام رضا علیه السلام در مشهد» که در سایت هست رجوع شود. https://lobolmizan.ir/leaflet/624?mark=%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AA 2- مداومت در زیارت عاشورا، کار خوبی است بخصوص که نظر به جایگاه و اشارات آن زیارت باشد https://lobolmizan.ir/book/85?mark=%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7 . موفق باشید
سلام و عرض ادب و تشکر: بنده کتاب خویشتن پنهان را مطالعه کردم و ابهام برام پیش آمده لطفا راهنمایی میفرمایید: ۱. درکتاب است که اگر نفس در ابعاد انسانی یا در ابعاد حیوانی کامل شود بدن را رها میکند که به این مرگ، مرگ طبیعی گویند حال افرادی که در اثر کهولت سن بعد از چند روز مریضی مثلا در ۱۰۰سالگی فوت میکنند از کجا بفهمیم نفس ناطقه شان در بعد حیوانی کامل شده یا در بعد انسانی، که بدن را رها کرده؟ اگر نفسشان کامل شده پس دیگر در برزخ و یا قیامت نباید عذابی داشته باشند چون کامل شده اند؟ ۲. افرادی که میخوابند و در خواب فوت میکنند شامل کدام نوع مرگ میشوند، مرگ طبیعی یا اخترامی؟ آیا شامل همین کامل شدن نفس ناطقه می شوند؟ ۳. خداوند انسان را به گونه ای خلق کرده که از فرشته هم میتواند بالاتر باشد. پس چگونه است که مثلا فردی که ۹۰ سال عمر کرده و به کمال فرشتگان هم حتی نرسیده چه برسد به بالاتر و در اثر کهولت سن چند روزی بیمار شده و بعد فوت کرده، یعنی نفس ناطقه اش کامل شده و فوت شده؟ منظور از کامل شدن نفس، چه کمالی است؟ آیا اگر فرضا همان شخص ۹۰ ساله زنده میماند نمیتوانست بازهم کامل تر شود؟ ۴. منظور از مرگ طبیعی و کامل شدن صرفا مرگی که در اثر بیماری نباشد را میگویند؟ بالاخره هرکس که فوت میشود یه جورایی بیماری عارض می شود که فوت میکند پس چگونه نفس کامل شده؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. آری! قاعدۀ کلی آن است که نفس در تدبیر بدن بنا دارد که بالقوههای خود را بالفعل کند و چنانچه در بُعد انسانی و یا حیوانی که هر دو در انسان است؛ بالفعل شود دیگر نیاز به بدن ندارد و بدن را ترک میکند. این بدین معنا نیست که حتماً در کمال انسانی کامل شده باشد. ۲. تفاوتی بین مرگ در خواب و یا بیداری نیست. ۳. همانطور که عرض شد علاوه بر ترک بدن به جهت فعلیت در حیوانیت و یا انسانیت، در آن کتاب ملاحظه میکنید که بحث «یأس» از ادامۀ حیات نیز یکی از عواملی است که موجب انصراف نفس از بدن میشود. موفق باشید
با سلام و عرض ادب و ارادت در صوت شماره ۴ تفسیر آیةالکرسی، استاد فرمودند «هو الساقی» در جوشن کبیر آمده، یعنی از صفات خداست، ولی حقیر چنین اسمی را در جوشن کبیر ندیدم، لطفا راهنمایی بفرمایید. با سپاس.
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم، ذکر صفات حسنای حضرت حق است که در دعای شریف جوشن کبیر مطرح بوده است. هرچه هست یکی از صفات خداوند آن است که به گفتۀ حضرت ابراهیم«علیه السلام»: «هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ» اوست که مرا طعام داد و سیراب نمود. موفق باشید
سلام استاد: متنی نوشته بودم در حوالی این ایام و اینکه وظیفه امروز ما چیست لطف بفرمایید ملاحظه کنید و راهنمایی بفرمایید. «إنَّ مِنَ النّاسِ مَفاتيحَ لِذِكرِ اللّهِ ؛ إذا رُؤوا ذُكِرَ اللّهُ» بعضی از آدمها کلید ذکر خدا هستند و با دیدن آنها موفق به ذکر میشود. (رسول الله) چند وقتی است که گویا فرصت صحبت با خدا بیشتر برایمان پیش آمده است و این به دو جهت است که دومی به نظرم حداقل برای خودم دارای اهمیت بیشتری است. یک آنکه در ایام رجب و شعبان و بهترین ایام و ماههای خدا داریم زمان سپری میکنیم و دومی آنکه مهمتر است آدمهایی که کلید ذکر خدا بودند برایمان و سالها در کنارمان بودند و نشناختیمشان و با پرپر شدنشان ذکر و یاد خدا را برایمان به تصویر کشیدند. با شهادت دلیرانه و شجاعانه و ایثارگرانه مدافعان انقلاب اسلامی بار دیگر در این دنیای تاریک نور عبادت و ایمان خداوند متعال را منور کردند و مردم آماده و حاضر این نور را دریافت کردند و حماسه ۲۲ دی را آفریدند و جهان را آبستن دنیای جدیدی کردند. اینها چه خوب شاگردانی برای اساتید خود چه خوب فرزندانی برای پدران خود بودند. آنان که حرف امام و مولای خود را به جان شنیدند و مانند شهدای انقلاب و دفاع مقدس برای به گوش دیگران رساندنش جان را بر کف دست گرفتند. و آن نه قدرت و نه ثروت و نه مقام و نه جایگاه و نه هیچ چیز دیگر بوده و تنها یک چیز بوده ایمان و توکل به خداوند متعال که تمامی ویژگیهای قبلی را در خدمت ایمان گرفته بودند. امروز حرف از جنگ و خطر آمریکا و اسرائیل برای ایران و حرف از دگرگونی نظام حاکم بر کشور ایران است. اینها تماماً تهدیداتی بزرگ و خطرناک و خطرآفرین برای کشور مااست. ولی نگاهی اجمالی به ۴۷ سال عمر انقلاب اسلامی راه و مسیر و نتیجه را برایمان به تصویر میکشد. ۴۷ سال پیش مردم از حکومت طاغوت به ستوه آمدند و حکومتی اسلامی را برپا کردند تا بتوانند جامعه اسلامی را در جهان به روی آورند جامعه الهی که بتوانند زمینه ساز ظهور منجی عالم بشود و برای ظهور او چه چیز لازم است؟ بلاشک همه میدانیم که با ظهور حضرت حجت به یکباره قرار نیست تمام مشکلات حل شود و حضرت اشارهای بکنند و جهان گل و بلبل بشود و قرار است حضرت با همین مردم به کار جهان سامان دهند همانطور که ما از دین اسلام فهمیدیم و امام امت و حضرت امام خامنهای فهمیدند و در این جهت مردم را به صحنه آوردند و با همین مردم طاغوت سرنگون شد با همین مردم در بسیج مشکلات امنیتی و سازمانی و محلی کشور حل شد و همچنان حل میشود و با همین مردم در جهاد سازندگی انفال به دست مردم رسید و رفاهی حداقلی در همه جای کشور به پا شد. اما امروز مردم غیر از انتخابات کجای این کشور نقش آفرینند؟ مهمترین مشکل کشور که امروز معضل ما است و به قول رهبری مگس به روی آن زخم نشسته است مشکل اقتصاد است غیر از سوء مدیریتها در بحثهای اقتصادی ما نیاز به یک راه حل مادام العمر و یک نحوه اقتصاد اسلامی برای تمدن اسلامی خود داریم تا اینجا که ما فهمیدیم برای حل مشکل اقتصاد باید تولید داشته باشیم و آن هم تولید واقعی داخلی تا بتوانیم تولید سرمایه کنیم. امروز خب ما میخواهیم چه تولید کنیم تا بتوانیم مشکلات متعدد خود از قبیل آب و برق و گاز خودرو و مسکن را حل کنیم و یا بتوانیم در صنعتهای بزرگ نسل جدید جهان یعنی کامپیوتر و هوش مصنوعی رقیب جدی جهان شویم و یک تریبون عظیم و بزرگ برای صادرات تمدن اسلامی داشته باشیم. با نظر به تمام اینها تنها راهی که جلوی ما باقی میماند تلاش برای رسیدن به این تکنولوژی هااست. و این با قدم زدن در راه علم و فناوری همچون کاظمی آشتیانیها به دست میآید کسانی که رمز بودن در جهان بیمعنایی را فهمیدند و با بودنشان راهی ساختند و با رفتنشان صدها نفر را مثل خود به این راه دعوت کردند کسانی که هرگاه به مشکل میخوردند کار را با توسل و توکل درست میکردند همچون باکریها و همتها و خرازیها و کاظمیها و امروز در عرصه علم آشتیانیها با احمدی روشن ها امروز یک چالش بزرگ پیش روی ماست امروز بودن نسل جدید دانشجو با چه چیزی معنا میشود؟ دانشجو امروز قرار است در چه چیز محو شود تا هویدا شود؟ آن هم در امروز جمهوری اسلامی که دنیا چشم دیدن آن را ندارد و با تمام قوا برای نابودی آن تلاش میکند. شهید باکری مهندس خوب مکانیک بهترین شهردار شهر ارومیه و از بهترین و پاکترین مردم روی زمین که با خواندن زندگیش انسان توفیق ذکر پیدا میکند چرا به یکباره شهرداری و زندگی را رها کرده و به میدان جنگ میگذارد اگر غیر از این است که در شهرداری هم میشد به انقلاب و نظام خدمت کرد. اما کلان مسئله کشور آن روز چه بود؟ جنگ نظامی. و امروز چیست؟ جنگ نظامی؟ جنگ اقتصادی؟ جنگ فرهنگی؟ جنگ... امروز ما درگیر تمام موارد فوق هستیم ولی تمام اینها شاخههای یک درختند و باید ریشه پیدا شود اگر ریشه قطع شود بسیاری از مشکلات حل میشود به قولی امروز باید کلان مسئله ایران را پیدا کرد مسئله امروز ایران دوری و فراموشی دانشگاه و علم و فناوری است که اگر ما بتوانیم با علم و فناوری به تکنولوژی برسیم بسیاری از نیازمندیهای خود را در جنگ نظامی برطرف خواهیم کردیم. با علم و فناوری چرخ اقتصاد و تولید را به راه انداخته و با صادرات آن اقتصاد را پویا خواهیم کرد و با حرف داشتن در جهان و شناساندن این نحو از زندگی فرهنگ خود به خود فراگیر میشود. و امروز دانشجوی ما باید خود را بتواند در کلام مسئله پیدا کند و معنا بگیرد امروز با زندگی دانش بنیان میتوان کشور را به سمت و سوی چیزی بهتر از بهترینها هدایت کرد امروز بدانید که کم و بیش جوانانی در عرصههای مختلف در حال انجام این امرند و جای خالی ما در کنارشان احساس میشود. و اما زندگی دانش بنیان یعنی چه؟ احمد کاظمی درباره نیروی زمینی سپاه بیان میکند: « اگر امروز نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیروی زمینی حسن باقری و مهدی باکری و همت و متوسلیان بشود برادران, آمریکا چه آمریکا است ده برابر آمریکا را هم شکست میدهد.» مگر خصوصیت نیروی زمینی حسن باقری و مهدی باکری و همت و متوسلیان چه بوده؟ مگر غیر از این بوده که با تمام قوای خود در صحنهها حاضر میشدند و بقیه را به خدا میسپردند؟ مگر غیر از این چیزی بوده است؟ و البته شهید کاظمی ادامه میدهد: «ما امروز دریایی از تجربه هستیم یک لحظه به خودتون این را نگید که آمریکا میاد بمب میزنه داغون میکنه آمریکا غلط کرد آمریکا مقابل شما بچهها بدونید و در مقابل وضعیت امروز نیروی زمینی بدونید که خوار و شکست خورده است. آمریکاییها بالندگیشون به این تجهیزاتشونه این تجهیزات تا یه وقتی میتونن جلو برن در مقابل اراده آدمهایی که برای خدا کار میکنند این شکست میخوره شک نکنید.» ما اگر اراده کنیم آماده شویم وارد صحنه که شدیم خداوند هم نصرت خود را خواهد رساند و این همان زندگی دانش بنیان است که حضرت آقا میفرماید دانشجویان اگر در صحنه علمی حاضر شوند و اراده بکنند به تولید به ساخت یک دستگاهی، تکنولوژی و آماده آن بشوند خداوند قطعاً به آنها کمک خواهد کرد. و این است که رهبری میفرمایند: «والله ابرقدرتها در مقابل این ملت خاضع و مجبور به تسلیم خواهند شد.» اراده ملتها صحنهها را تغییر میدهد. امروز حواسمان باشد که آیا برای نظم جدید جهانی و حس اثرگذاری خودمان و معنا پیدا کردنمان در فردای جهان همانند آنهایی که انقلاب کردند و ارزش جان خود را در این راه پیدا کردند. اراده کردهایم یا نه؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحمدالله به نکات خوبی اشاره فرمودهاید و حقیقتاً جوانهای عزیز ما با نظر به همین حضور است که میتوانند امروز و فردای خود را از پوچی و نیستانگاری آزاد کنند. خوب است که کاربران عزیز به نکاتی که فرمودید با دقت نظر کنند. زیرا در زمان و زمانه ای که بشر بیش از همیشه باید با تفکر حقیقی که شناخت باطلِ زمانه است؛ خود را بیابد، انسان می تواند باطل را در هر جریانی که با مسیر آخرین پیامبر مقابله می کند، بشناسد. و در این راستا راه خدا، به عنوان راهی که راه باطل نیست، خود را می نمایاند. این یعنی حضور در میدان «تولّی» و «تبرّی» که حضور در اُنسِ نهایی با حضرت حق است در مقابله با میدانی که در نهایت خشونت با انسانیت است و این است راز حقّانیت اسلام و ذیل اسلام، راز حقّانیت انقلاب اسلامی که با خشن ترین جبهۀ استکبار روبه رو شده، به معنای پایان تاریخ غربِ استکباری که تاریخ فرار از حق و حقیقت است در نهایی ترین شکل.
با توجه به اینکه انسان در مسیر توحید و شریعت اسلامی از «آگاهی» به سوی «خودآگاهی» می رود و از «خودآگاهی» به «دل آگاهی» نایل می گردد که همان تفکر حضوری است که منجر به درک موقعیت تاریخی می شود که در آن تاریخ حاضر است. می توان گفت آن مادر شهید و آن خانم خانه داری که در راهپیمایی ۲۲ دیماه شرکت می کند؛ متفکرتر از بسیاری از تحصیل کرده های غربزده می باشند زیرا تفکر، همواره با «تقوی» و ورع همراه است تا به حکم: «وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ» (نحل/۴۴) انسان ها متوجۀ تفکری می شوند که در دل شریعت محمّدی «صلوات الله علیه وآله» پیش می آید و جریان غربزدۀ بی تقوا و بی ورع هرگز نمی تواند از آن شریعت بهره مند شود و به تفکری که آیۀ مذکور متذکر آن است برسد. موفق باشید
با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده: نظر شما در رابطه با سخنرانی حضرت آقا در روز بعثت و در مورد این توطئه ی اخیر آمریکا چیست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: سخنان بسیار حکیمانهای بود. بخصوص که در روز بعثت متذکر حقیقت بعثت شدند به معنای روشن کردن دلها نسبت به اُنسی که انسان باید با خدا بگیرد و فرمودند خداوند در دل چنین حضوری فرموده است: «وَ لا تَهِنوا وَ لا تَحزَنوا وَ اَنتُمُ الاَعلَون؛ «اَنتُمُ الاَعلَون» آری! اگر به دین اسلام به واقع مؤمن باشیم، جهانی را متوجۀ حقیقت اسلام و انسانیت میکنیم امری که بحمدالله ملاحظه میکنید چگونه مردم آزادۀ جهان متوجۀ عظمت اسلامی شدهاند که در ایران به میان آمده است برای دفاع از همۀ مظلومان بخصوص مردم مظلوم فلسطین و متذکر شدند این فتنۀ اخیر، آمریکایی بود و به نور اسلام خنثی شد و باز شکستی شد برای جبهۀ استکبار که در این رابطه جناب آقای دکتر سعدالله زارعی امروز یعنی دوشنبه ۲۹ دی ۱۴۰۴ نکات دقیقی فرمودهاند. موفق باشید
با سلام و احترام: استاد در یک شرکت دانش بنیان مشغول به کار هستم که پروژه هایی که در کشور انجام میدهد در حد بالاترین سطح فناوری است. مدیرعامل اعتقاد دارد که ارتباط ایشان با این کارمندان از نوع ارتباط کارگر و صاحب کار نیست و قراردادی با آن ها نمیبندند و الان در حدود ۱۰ ماه است که حقوق داده نشده است و در قالب مساءده به صورت محدود نیاز ضوری کارمندان رو رفع میکنند و میگویند که در این شرایط کشور تولید اقتصادی نیست خصوصا تولید در این سطح بالا... اعتقاد ایشان این است که در راستای فرمایشات رهبری و رسیدن به تمدن نوین اسلامی باید به قله های علم و تکنولوژی رسید و در این شرایط سخت که از ابتدای سال جاری حتی بیمه کارمندان را پرداخت نکرده اند میفرمایند که روزی هرکس دست خداست. اعتقاد ایشان این است که همه زیر یک خیمه هستیم و هرکس گوشه کاری را گرفته و این کار یک کار جهادی است و در خط مقدم جهاد اقتصادی هستیم و افق های دورتری را میبینند و انتظار دارند که ماهم آینده این کار را ببینیم که روشن است و استقامت داشته باشیم. با توجه به این که طبق فرمایش رهبری حق کارگر دریافت منظم و بدون تاخیر مبلغ حقوقی است که از قبل توافق شده (17/2/99) سوال اصلی: آیا از منظر قرآن و احادیث و فقه اسلامی میشود فردی برای دیگری کار کند و در سود کار با او شریک نباشد و صرفا حقوق دریافت کند و در ضمن کارگر او نیز نباشد؟ در ضمن با توجه به ادامه فعالیت این شرکت و توسعه نیروی انسانی و فضا و پروژه های شرکت میتوان گفت که بلاخره شرکت درآمد مالی دارد اما میزان محدودی (برای مثال یک پنجم درخواست پرسنل در هر روز) به عنوان کمک خرج به کارمندان پرداخت میشود. در شرایط عادی هم حدود سه ماه حقوق ها همیشه دیر تر پرداخت میشود اما فعلا در شرایط بحران ناشی از بهرهوری پایین کارمندان هستیم و اعتقاد ایشان این است که مقصر عملکرد بد خود کارمندان است علیرغم این که ایشان و همکاران رده بالای ایشان به نظر انسان های کاردرست و صالح و انقلابی هستند و شاید اگر نام ببرم شما آشنا باشید با آن شرکت لطفا راهنمایی بفرمایید من خیلی سردرگم هستم. چیزهایی در این مسیر شغلی کسب کرده ام که ارزش آن ها از پول بیشتر است اما خیلی ذهن من درگیر است که اگر این جا یک ظلمی دارد اتفاق می افتد آیا تن دادن به آن و خارج نشدن از این فضا درست است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر بپذیریم که شرایط این نوع شرکتها در این زمانه شبیه شرایط دفاع مقدس ۸ ساله میباشد که بسیجیان عزیز و خانوادههای آنها به راحتی آن محرومیتها را تحمل میکردند تا دشمن پیروز نشود؛ میتوان با این انگیزه این نوع سختی ها را تحمل کرد از آن جهت که به گفتۀ خودتان میدانید که انگیزۀ آنها حاضرشدن در تاریخی است که با انقلاب شروع شده منتها در بستر تکنیکی که باید با جهانِ غرب استعماری رقابت کند و این کار آسانی نیست. موفق باشید
سلام: چند روز قبل که شما به ملاقات مزار حاج قاسم رفته بودید در کانال مطلب ویژه پستی به اشتراک گذاشتید در مورد کمک شهدا به مشکلات مردم و فرمودید که منکر مشکلات نیستیم اما امداد شهدا را جدی میدانیم. این ویدئو مربوط به یک خیریه مردمی است که در آن یک اتاقی دارند برای شهدا و هرکسی مشکل حادی دارد را به آنجا میبرند تا با شهدا درددل کنند و با مردم خیر نیز به اشتراک میگذارند. بنده همیشه از اینکه استقامت و جنگ نرم و جنگیدن هایمان مثل اوایل انقلاب اسلامی بروزات فیزیکی ندارد خسته میشدم و دوست داشتم زندگیم بدنم و همه حرکاتم بروز بیرونی هم داشت اما با دیدن این صحنه که یک خانم عمیقاً رنج دیده و عرض کنم این رنح ها را خیلی ها دیدیم و مصادف شدنش با آن پست شما برایم آرامش بخش است. ما هر حرکتی میکنیم دارد اتفاق می افتد. چقدر این خیریه در دیدگانم خوب است و از بودنش لذت میبرم. ببینید حرف های خانم را و تا آخر که چه شد با توسل به شهدا. https://uploadkon.ir/uploads/ce8d05_25VID-20251205-094937-530.mp4
باسمه تعالی: سلام علیکم: خدا را شکر که به هر حال این زمینهها بین انسانها فراهم است. موفق باشید
