سلام و عرض ادب: عذرخواهم. با توجه به قدرت و نفوذ و جایگاهی که امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در هستی دارند و صاحب اسم اعظم هستند و حدیث نورانیت متذکر آن هست، جایگاه ذوالفقاری که همراه حضرت هست کجاست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ذوالفقار یعنی نفی هر حجابی که بنا دارد از طریق ارادۀ معطوف به قدرت و خشونت، با حقیقت مقابله کند و اتفاقاً در همین میدان هم اسم اعظم حضرت ربّ العالمین نقشآفرین است مانند نورانیتی که فرزندان اسلام در ۲۲ بهمن به ظهور آوردند. آیا همان ذوالفقار نبود؟! موفق باشید
با سلام خدمت استاد محترم: ضربه ی امیر المومنین در روز خندق برتر از عبادت جن و انس قرار گرفت. آیا اینگونه نیست که یک ضربه میتواند این قدر وسعت پیدا کند تا به جایی برسد که گذشته و آینده را در بر بگیرد و برتر از عبادت های انس و جن باشد، شگفت آور است مگر یک ضربه چه نهفته ای دارد؟ شاید یک ضربه بهنگام ما را به اقتدا از مولایمان وسعتی دهد که از تمام عبادت ها برتر کند شاید یک فریاد الله اکبر بر بام ها در شب ۲۲ بهمن اینچنین باشد شاید یک قدم در راهپیمایی روز ۲۲ دی و بهمن اینچنین باشد. والله اعلم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری درک حضور در آغازهای هر تاریخی این چنین است و مردم ما بحمدالله با نور «وجدان تاریخی» که دارند و حضرت امام و رهبر معظم انقلاب متذکر آن بوده و هستند، می دانند درمقابل جبهه استکبار و یهودی گری صهیون در آغازی حاضرند که آغاز حضور در جهان است با هویت قدسی. موفق باشید
عرفانی که زود و ساده و بی دردسر بدست میآید عرفان نیست بلکه شیخ و مریدبازی و اباحهگری است. عرفان به احکام شریعت عمق میبخشد تا با یقین (و نه سطحی) انجامشان دهیم. طریقت راه باطن و عالم درون است نه سرگردانی در کثرتها به اسم عرفان! عرفانی که با اباحه آشناست اسمش هوس نفسانی و شیطانی است نه عشق رحمانی و عرفانی. عرفانی که به ما توجیه رفتارهای زشتمان را یاد میدهد همان زینت دادن شیطان است. ارضای هوسهای نفسانی به اسم عشق و فنا گناهی نابخشودنی و مضحک است. وقتی عرفان از شریعت جدا شود، نه عمق بلکه پوچی مقدسنما پدید میآورد. چنین عرفانی، که با اباحهگری و توجیه گناه همراه است، در واقع انکار مسیر تزکیه و تسلیم است؛ یعنی همان چیزی که عرفای راستین از آن گریزاناند. شریعت پوست مغز طریقت است و میوه بیپوست فاسد میشود.
باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتاً همینطور است و عرفای بزرگ برای هرچه بیشتر نزدیکشدن به عمق شریعت الهی، به آموزههای عرفانی ورود میکنند تا هرچه بهتر متوجۀ زیباییهای دریچههایی شوند که شریعت الهی در مقابل انسان میگشاید. آیا نماز را با نگاه عارفانِ واصل خواندن، مانند نمازی است که ما میخوانیم؟! موفق باشید
سلام علبکم و جزاک الله.خیرا استاد رساله الولایه یکی از مطالب ویژه آن این است که تشریعیات ریشه در حقایق ماورا الطبیعی دارد که در عالم دنیا به صورت قانون و شریعت ظهور میکند با این وصف چرا وضوی اهل سنت را باطل نمیدانیم و نماز با آنها را درست میدانیم یا چرا ازدواج سایر ادیان را بر اساس سنت خودشان درست میدانیم و دهها مثال دیگر که با آن حقیقت ملکوتی تطبیق ندارد و مرتبه نازله آن حقیقت نیست و بشر آن را تغییر داده
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! اعتباریات دینی، مسلّماً ریشه در نفس الامر دارد ولی گویا نفس الامر را وسعتی است که این نوع اعتباریات هم نسبتی با آن نفس الامر برقرار میکنند. مهم صورتِ اصلی اعتباریات است که بیشترین ارتباط را با نفس الامر داشته باشند که سیرۀ اهل البیت«علیهمالسلام» از این نوع است و البته این غیر از آداب من درآوردی است که هیچ مبنای نفس الامری ندارند. موفق باشید
سلام خدمت استاد محترم و گرامی اگر بخواهم بصورت اصولی با مبانی فکری امامخمینی آشنا بشوم حضرتعالی چه پیشنهادی دارید ؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: در موضوعات معرفتی، کتاب «مصباح الهدایة الی الخلافة والولایة» ایشان حرف ها دارد که در شرح آن عرایضی شده است و در سایت میتوانید ملاحظه فرمایید. و در امور سیاسی و اجتماعی، کتاب «ولایت فقیه» ایشان، گفتهها دارد. موفق باشید
سلام الله علیکم در سوال 41182 عمده مطالب را از فرمایشات صوتی و نوشتاری حضرتعالی آموخته بودم اما درباره اینکه "حضرت زهرا سلام الله علیها مظهر باطن واحدیت و سرّ احدیت در قوس صعود و نزول ولایت است." را نیافته بودم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: نکته، نکتۀ حساسی میباشد. مهم نظر به شخصیتی است که مصداق کامل عبودیتاند به همان معنایی که در آن روایت داریم که اگر خداوند نظر به حضرت فاطمه«سلاماللهعلیها» نداشت، پیامبر خدا و علی مرتضی«سلاماللهعلیهما»را نمیآفرید. با نظر به این نکته، آری! میتوان زهرای مرضیه«سلاماللهعلیها» را مظهر نور واحدیت و احدیتِ یگانۀ حضرت حق در قوس صعود و نزول دانست. موفق باشید
سلام: داشتم خطبه آخر شعبان حضرت رسول را میخواندم. چرا اینقدر سردم؟ از امیدهای هر سالهام ناامیدم. توان عبادت_که افضل الناس من عشق العباده_ توانم نیست. نباید که زور بزنیم و عبادت بکنیم ولی آرزوی چندین ساله نماز شب خواندن و حضور قلب و معنا و معنویت در دلم را چه کنم. آری باید در حضور تاریخی حاضر بود و به گذشته کافر و هر آن خدای دیگری، اما از گذشته دل کندن و حاضر نشدن در آینده و میان زمین و هوا ماندن را چه کنیم. گویا در گذشته دیگر نمیتوانم باشم، اما برای حضوری دیگر، بیوجودم. دست و پایم و قول و فعلم متناقض است. حاج قاسم آتشم میزند اما پوچی و بیتاریخی استخوانم را میسوزاند. عمرم رفت. نه رفتنی، نه شوری، نه بیخوابی و بیتابی. جمعهای نیست که از بودنم خسته نباشم. اینها را غر زدن و ناله کردن نبینید، این شاید همان بیوجودیِ تاریخی است و خوب هم میدانم که جواب و راه حلی برایش نیست و باید «این وجود آن وجود شدنی» پیش بیاید. ولی چه کنم که هی دلم میگوید «آخر چه باید کرد؟ چه میتوان کرد؟» این چه وضعی است که عدهای از جوانی و نوجوانی تا آخر عمر _مثل حاج قاسم و دیگر شهدا_ اینقدر مانوس و پر شور و بیتاب و عاشق هستند و من اینگونه وضعی دارم. این تفاوت تقدیر چگونه است؟ اینها تفاوت در استعداد و لطفی است که خدا به هر کسی به اندازه خودش داده و به یک معنا شخصی است؟ از طرفی این حرف را هم نمیتوان نادیده گرفت که انقلاب اسلامی میدان کمالی را برای آدمها پیش میآورد که شکوفایی آدمها برایشان پیش میآید. ناگفتههایم را بیشتر از این گفتهها مد نظر آورید. یا علی
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! نه میتوان همچون فرشتگان در عصمت خاص آنان حاضر بود و در آن ساحت ماند و انتخابی در مقابل انواع راهها و گذرگاهها که «ما» را، «ما» میکند نداشت و نه میتوان مانند پیامبرانِ مرسل گذشته در صفای وظایف شرعی و تکالیف دینی حاضر بود و به زندگی معمولی و با صفای آنان دل سپرد. کجاست وقتِ محمّدی که در پاسخ به سؤال شمارۀ 41194 از آن گفتیم که حضوری است غیر از این حضورها، مانند نسبت انسان با «وجود» که پایان دوگانگیِ ابژه و سوبژه میباشد که نه، تو میمانی و نه خدا؛ همه چیز گُم میشود. به همان معنایی که آن سالک رَه رفته فرمود: «گُم شدن در گُم شدن دینِ منست / نیستی در هست آیینِ منست» حضوری که همه چیز را باید در آن حضور معنا کرد برای بیشتر با خودبودن با حضرت مصطفی «صلواتاللهعلیهوآله» این نهاییترین حضور هر انسان در هستی و در خود. در شریعتِ آن حضرت حاضربودن، حکایت دیگری است غیر از حکایت حضور در مشی و شریعت دیگر انبیاء. در حالیکه در شریعت آخرین پیامبر، همه چیز میرود و تنها یک انتظارِ بزرگ میماند و مائیم و مشیِ آن حضرت و آن انتظار و آن ایمان که در پرسش و پاسخ شمارۀ 41201 بدان اشاره شد. موفق باشید
با سلام و احترام فراوان: ضمن عرض سپاس از عنایات جنابتان؛ خواستم به {قصه و امکان گشایشی که دارد} نظر کرده و درباره آن به گفت و گو بنشینیم. درابتدا خواهشمندم که پیش فرض های مان را کنار زده تا قصه به قصه بودنش رخ بنماید. گاهی که انوار بر جان نویسنده میتابد و روایت چگونگی زیستنش -در حال تابش انوار- قصه میشود. پس قصهنویس، خود انسانی اللهیست که فیض و اشراق دریافتی را در میان الفاظ به ما ارائه میدهد و ما با خواندن آن قصه و در نسبت با آن، نه متوقف در کلمات، بلکه سالکی هستیم که به حضور در آن عالم فرا خوانده میشویم. گاهی که انوار به زبان خیال، در قالب قصه و با زبان-جهانِ خاص، نویدِ زیستنی دیگرگونه را میدهد. زیستنی که چهبسا معنای دقیق {زی} در آن رخ بدهد. درانتظار چنین نویسنده ای باید ایستاد. باشد که در بردباریِ زایندهای قرار گیریم تا پرتو های امکان قصهگویی بر جان یکی از ما منتظران بتابد و آنگاه او به نورِ ایزدی، جان مارا روشن سازد. آن قصهگو چنان نیست که فقط از امروز و محدودیت ها و دروج عالم گیر صحبت کند؛ او به نور اهورایی، جامعیست که بر تاریخ سیطره دارد و همانگونه که امروز و دیروزش را چشیده و روایت میکند، فردا و فروغش را هم میبیند و اشاره میکند. او نه نومید کننده عصر نیهیلیسم بلکه گزارش دهنده امکان آینده است. قصه او دیگر رنگ و بوی تاریکی و سیاهی ندارد، او نور خالصی را در دل این ظلمت دیده، نوری که چنان عریان است که سایه سترگ تکنیک نتوانسته آنرا خاموش سازد. با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: دقیقاً قصه و حکایت و حقیقتِ قصه همان است که فرمودید. قصه، حکایت هستی ما در جهان است تا ما خودمان در نزد خود و در جهان، بودنمان را فراموش نکنیم. قصه، حکایتِ نسبتهای زیبا و تلخی است که آنها روح دارند و زندگی میسازند به همان معنایی که فرمود: «... وَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ» (بقره/۲۱۶) و اینجا است که به نکتۀ ۵۳ کتاب «انسان و باز انسان» میتوان نظر کرد که چگونه انسان میتواند زندگیِ گمشدۀ خود را با حکایتهای سینههای سراسر تجربۀ مادربزرگها و پدربزرگها پیدا کند و آن را که تجربۀ ایمان آنها برای ما میتواند باشد؛ در ما مدّ نظر آید. آیا میتوان با قصه بدین معنا از بیگانگیِ نسلها عبور کرد تا جوانانمان فضای مجازی خود را، اشاراتِ مادربزرگها و پدربزرگها بیابند؟ فضایی که محسوس نیست ولی واقعیتر از واقعیات است به همان معنایی که ایمان به خداوند، ایمان به حقیقت علم و حیات است و نه ایمان به یک موجود خاص. موفق باشید
سلام علیکم استاد بزرگوار: آیا بعد از مرگ محفوظات ذهنی و اطلاعات انسان که در مغز ذخیره شده کلا از بین میرود که در این صورت انسان با خودی مواجه میشود غیر از آنچه در دنیا بود و چه بسا دچار سر درگمی میشود چرا که اکثر غالب انسانها برداشتی که از خود دارند بر اساس همین اطلاعات ذهنی و سوابق گذشته زندگی است و آیات صحیح است بگوییم بلافاصله سه رکن اصلی انسان یعنی عقاید و ملکات اخلاقی و اعمال او به صحنه میآید و خبری از نام و نام خانوادگی و مهارتهای شغلی و علوم طبیعی در آنجا نیست یا اینکه ذهنیات هست و با عبور از کانالها و عتبات مختلف محفوظات از بین رفته و انسان به خود واقعی برمیگردد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! بعد از مرگ، دقیقاً مائیم و جهانی دیگر و روبهروبودن با عقاید و ملکات و خُلقیاتِمان. آری! دنیا را با خود نمیبریم ولی تصورات دنیایی را با خود میبریم، قراردادهای خودساختۀ دنیا آنجا نیست. به پیامبر خدا «صلواتاللهعلیهوآله» و سیره و سبک و مشی آن حضرت، بیشتر باید اندیشید. موفق باشید
