بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
41916
متن پرسش

سلام علیکم حضرت استاد: «آنِ» کربلایی؛ سیدالشهدای انقلاب و برپایی عالم اشک چگونه انقلاب اسلامی با پیش‌آوردن کربلا و شهادت سیدالشهدای انقلاب، بشریت را از پوچی جهان مدرن رها می‌کند و افق حیات حقیقی را می‌گشاید؟ اگر کربلا را به مثابه «سِرّ الهی» بشناسیم، باید خویشتن را آماده سازیم تا این نحو از حضور را که می‌تواند رازی را برای انسان مکشوف سازد، در نسبت با کربلا جستجو کنیم. کسی که بخواهد کربلا را در یک نظام مفهومی و دسته‌بندی‌های ذهنی صِرف درک کند، چه‌بسا توفیق راهیابی به حقیقت آن را نیابد. شاید بتوان گفت آن «سِرّ الهی» در عالم خلقت، کربلاست و برای آن‌که انسان‌ها بتوانند خود را در نسبت با این سرّ الهی قرار دهند، حضرت سیدالشهدا (ع) مسئولیتی بر عهده گرفتند تا «صحنه‌ای» پدید آورند که در آن صحنه، آن سِرّ الهی با بشر در میان نهاده شود. مسئله‌ی انقلاب اسلامی در دنیای جدید، به یک معنا گشودن راه کربلاست؛ برای انسانی که در جهان امروز در پوچی و نیهیلیسم گرفتار آمده است. بشری که شاید به همه‌ی توانایی‌ها دست یافته و تمام آنچه در طول حیات کره‌ی زمین بوده را تسخیر کرده است؛ به همه‌ی دانش‌ها و علومی که در طول تاریخ فراهم آمده، نائل گشته، اما در نهایت، از اولین راه‌های حیات نیز بی‌خبر مانده است. دنیای جدید دنیای عجیبی است؛ دنیایی که نوعی از علم و پژوهش را پیش برده که همه‌ی آنچه در تاریخ‌های گذشته برای بشر بوده است را بفهمد و درک کند. این از جهتی شاید امری بی‌سابقه است که دنیای جدید در سنت‌های مختلف کسب علم کرده و همه‌ی تاریخ‌ها را شناخته است. اما این همه دانایی و توانایی که در انسان امروز جمع شده، ذره‌ای از «حیات» را به او نچشانده است. انسان امروز علیرغم آن‌که به مثابه «دانای کل» نسبت به امور مختلف است و همه چیز را می‌تواند در فهم خود آورد و در تصرف خود درآورد، روزبه‌روز از حیات انسانی دورتر شده و نتوانسته طعم آن را بچشد. اینجاست که وقتی به مسئله‌ی انقلاب اسلامی و در میان نهادن آن «سِرّ الهی» که می‌تواند انسان را در یک حیات واقعی بر روی زمین حاضر کند، می‌نگریم، مسئله‌ی کربلا جایگاهی ویژه می‌یابد. انقلاب اسلامی در توجه به کربلا، نه به معنای قرار دادن آن به مثابه وسیله‌ای برای یک هدف، بلکه برای آن‌که بتواند «کربلایی» را دوباره در مقابل انسان‌ها قرار دهد؛ کربلایی که حامل سِرّ الهی است؛ کربلایی که پدیدار شدنش در مقابل انسان‌ها، حیات و راز حیات بشریت را می‌تواند به آنان بنمایاند. همه‌ی ما سال‌هاست که در مجالس روضه شرکت می‌کنیم و در اشک بر حضرت اباعبدالله (ع) زندگی می‌کنیم. همه‌ی ما «آنی» را در همین محافل داریم؛ لحظه‌ای که در آن اشک، چیزی را می‌چشیم که گویا برتر از تمام آن چیزی است که در زندگی تجربه کرده‌ایم. در آن «آن»، شاید دیگر هیچ خواسته‌ی دیگری نداشته باشیم؛ گویا احساس می‌کنیم تمام آنچه باید از این جهان می‌چشیدیم را چشیده‌ایم و چیز دیگری نمی‌خواهیم. آن «آن» که در آن حاضر می‌شویم، خودْ تمام حیات را لحظه‌ای به ما نشان می‌دهد و مسیر زندگی‌مان بر اساس همان «آن» و «وقتی» که در این روضه و اشک بر حضرت اباعبدالله برایمان پیش آمده، شکل می‌گیرد. این مسئله‌ای بسیار عجیب است. اگر کسی بیرون از این نسبت از ما بپرسد که در روضه‌ی امام حسین (ع) چه می‌یابی و چه اتفاقی می‌افتد، شاید قابل توضیح نباشد. این امری رازگونه و سرّگونه است؛ چیزی که به یک معنا قابل گفتن نیست، اما آنان که خود را در این نسبت حاضر می‌کنند، این راز را در وجود خویش می‌یابند. اینجاست که وقتی از کربلا و پیدا شدن این «وقت» سخن می‌گوییم، گویا یک نحو غایت را بر روی کره‌ی زمین برای خود احساس می‌کنیم. گویا لحظه‌ای را می‌یابیم که تمام حضور و بودن ما بر روی زمین می‌تواند در آن معنا شود. و این «آن» و این لحظه، «چیزی» نیست. اگر بپرسند در این لحظه به چه رسیدی که انگار تمام امور زندگی در آن خلاصه شده، نمی‌توانیم چیزی بگوییم؛ نمی‌توانیم آن را در گزاره‌هایی بیان کنیم. آیا می‌توانیم آن وقتی را که در آن حاضر شدیم، برای کسی تعریف کنیم که چیست؟ چنین اتفاقی نمی‌افتد و ما قادر به تعریف آن لحظه نیستیم. اما همین «آن» در زندگی ما وجود دارد و به نحوی خود را به ما نشان می‌دهد که گویا تمام قصه‌ی حیات ما را معنا می‌کند. انسانی که این «آن» و «وقت» را در خود دریافته، وقتی در امور دیگر زندگی قرار می‌گیرد، هرچقدر هم آن امور جذاب باشند و او را به سوی خود بکشانند، گویا چیزی در وجود خود احساس می‌کند که ماورای همه‌ی اینهاست و هیچ‌یک از آن جذابیت‌ها با آن «آن» که تجربه کرده، برابری نمی‌کند. اینجاست که یک نحو «حیات فعال» برای انسان پیش می‌آید. انسان به جای آن‌که اسیر خواسته‌ها و امیالش شود و خود را در جذابیت‌های زندگی متوقف کند، دائماً در میان این جهان، دوباره نسبتی با آن «آن» و «وقت» را برای خود می‌جوید. مسیر زندگی خود را در جستجوی آن وقت و آن «آن» قرار می‌دهد و کل حیات انسان با این غایت در وجودش شکل می‌گیرد. این غایت، دیگر غایتی نیست که به صورت ذهنی برای خود فرض کرده باشیم؛ امری است که احساسش کرده‌ایم و در میان ما پیدا شده است. انقلاب اسلامی بناست بشری را که به تمام این جهان مبتلا شده است، در یک «آن» دوباره حاضر کند؛ در «وقتی» که آزادی او از این جهان است؛ وقتی که انسان دیگر اسیر مناسبات و روزمرگی‌ها و اکنون‌زدگی‌های جهان امروز نمی‌شود و می‌تواند در دل این جهان، افق بلندتری را در وجود خود احساس کند و ماورای همه‌ی اینها، اما در نسبتی که با این جهان دارد، حرکت کند. مواجهه با دنیای جدید صورت‌های مختلفی به خود گرفته و جریان‌های مختلفی با نقد دنیای جدید تلاش کرده‌اند راهی برای خود بیابند، اما در نهایت، بسیاری از این جریان‌ها چون نمی‌توانستند افقی در برابر انسان بگشایند، خود نیز در فرهنگ غرب مستحیل شدند. فرهنگ غرب با نحوه‌ای که پیش می‌رود، فرهنگ‌های دیگر را در دل خود مصرف می‌کند و مجال نمی‌دهد کسی فرهنگ و مسیر خود را دنبال کند. اما باید به راهی که انقلاب اسلامی در مواجهه با دنیای جدید دارد، به‌ویژه مسئله‌ی شهادت و کربلا که بنیادی‌ترین امر در انقلاب اسلامی است، بیندیشیم. مسیری که با پیش‌آوردن شهادت، ذکری و حضوری از کربلاست تا انسان خود را در آن افق احساس کند و در دل روزمرگی‌ها قرار نگیرد. ما در انقلاب اسلامی علاوه بر تنفس در فرهنگ عاشورا و جریان ذکر سیدالشهدا، به دنبال «تحقق کربلا» هستیم؛ می‌خواهیم «عاشورایی» و «کربلایی» در این جهان باشیم. این غیر از پاسداشت مناسکی کربلاست. انقلاب اسلامی راهی را دنبال می‌کرد تا کربلایی در این جهان برپا کند. این همان روحی است که حضرت امام (ره) به ملت دمیدند و حضرت آقا تفصیلش دادند. آنان نسبت ما را با کربلا از اشکی بر یک گذشته، به اشکی تبدیل کردند که یک نحو طلب حضور است؛ اشکی که می‌خواهد کربلایی برپا کند و به سوی آن برود. با این درک از دنیای جدید که نمی‌تواند «سِرّ الهی» را با بشر در میان بگذارد و بشر دچار پوچی شده، ما در انقلاب اسلامی هدف و غایت نهایی خود را بر پایه‌ی کربلا نهادیم. وقتی به حضرت آقا و توجه و شوقشان به شهادت می‌نگریستیم، این مسئله آشکارتر می‌شد که ایشان مسیری را می‌پیمودند که به یک شهادت و یک کربلا می‌رسید. در دل این اتفاق، می‌توان با بشر امروز سخن گفت و او در نسبت با این کربلا می‌تواند خود را از جهان امروز و اکنون‌زدگی و فریب‌هایش آزاد کند. در شهادت سیدالشهدای انقلاب، یک امر حضوری پیش می‌آید که انسان را از جهان امروز آزاد می‌کند و اثر جریان‌های استکباری را بر انسان‌ها محو می‌سازد. نحوه‌ای از رهایی برای یک ملت پیش می‌آید که آن ملت دیگر دستاویزی برای تصرف استکبار در خود ندارد و آمریکا و جریان استکباری در نسبت با ما بی‌جایگاه می‌شوند. همان‌طور که در قصه‌ی نظام شاهنشاهی دیدیم، مسیر عاشورایی‌ای که حضرت امام از سال ۴۲ آغاز کردند و در طلب شهادت در مقابل نظام شاهنشاهی حاضر شدند، باعث شد مردم با پیدا شدن افق کربلایی، حیاتی را بچشند که دیگر آن نظام نمی‌توانست آنان را در قفس تنگ خود نگه دارد و لذا بی‌جایگاه شد و صحنه را ترک کرد. مسیری که امروز در امتداد آن در نسبت با آمریکا دنبال می‌کنیم و به‌ویژه این شهادت و کربلایی که حضرت آقا پیش آوردند، باید از این منظر دیده شود. اگر بر اساس یک وظیفه‌ی تاریخی حاضر شویم، در نسبتی که این اشک برای ملت ما پیش می‌آورد، یک نحوه آزادی نسبت به آمریکا رخ می‌دهد. حتی اگر آمریکا با تمام قدرت، فریبکاری و نفوذ خود بخواهد تأثیرگذار باشد، دیگر نمی‌تواند؛ زیرا ما «انسان دیگری» شده‌ایم. نه در ظاهر، بلکه افقی را در وجود خود حس می‌کنیم که هیچ چیز با آن برابری نمی‌کند و حیاتی را احساس می‌کنیم که هیچ چیز کنارش قرار نمی‌گیرد. مسئله‌ی ما در نسبت با شهادت حضرت آقا این است که ما نسبت به آن کربلایی که آقا پیش آوردند، چه می‌اندیشیم؟ آقا در این سال‌ها چه چیزی را درک می‌کردند که راهی به سوی کربلا گشودند و این شهادت را به این نحو دنبال کردند؟ نباید این را سطحی نگریست و در فهم‌های محدود از آن سخن گفت. باید نسبت این کربلا را با کربلای حضرت اباعبدالله (ع) مد نظر آورد و از سوی دیگر درکی از جهان امروز داشت و حضوری که اسلام می‌خواهد در جهان امروز پیدا کند؛ نه به عنوان یک گروه یا ایدئولوژی، بلکه به عنوان پیش‌آوردن یک «جهان دیگر». مسئله‌ای که ما در دنیای امروز با آن مواجهیم، انتظار عالمی دیگر است، نه این‌که این جهان اشکالاتی دارد که اسلام می‌خواهد آن‌ها را رفع کند. با این دید، باید مسئله‌ی شهادت حضرت آقا را با درکی عمیق‌تر دنبال کنیم و آن را به زبانی تذکر دهیم که آن اشک جاری شود؛ اشکی که یک نحو «به حضور» برای ما پیش آورد. همان‌طور که حاج قاسم سلیمانی در دیداری با فرماندهان سپاه پیش از شهادتشان فرمودند که سپاه «واجد عمل مقدس» است و این عمل مقدس، به جهت توجه به حضرت سیدالشهدا و شهادت است و در این افق، همه‌ی راه‌ها گشوده است و هیچ دری بسته نیست. ایشان با چنین درکی در این مسئله بودند. آیا ما با شهادت آقا می‌توانیم بفهمیم چه گشایشی در برابرمان پیش آمده است؟ توجه به حضرت سیدالشهدا و سیدالشهدای انقلاب اسلامی ما را می‌تواند در چنین راهی قرار دهد تا آزاد شویم از همه‌ی آن تعلقاتی که با ظرافت‌های بسیار زیاد به سراغمان می‌آید. بی‌مدد آن «سِرّ الهی» و توجه به آن، نمی‌توانیم این راه را پیش بریم. در روایت است که پیدا کردن شرک در وجود، مثل یافتن مورچه‌ی سیاه بر روی سنگ سیاه در شب تاریک و ظلمانی است؛ یعنی به یک معنا اصلاً نمی‌توانی آن را پیدا کنی. پس به چه نحوی می‌توان راه را پیمود؟ آیا همین نسبتی که ما با شهادت و با سیدالشهدای انقلاب اسلامی داریم، همان رازی نیست که ما را در حیات توحیدی‌مان حاضر می‌کند و از همه‌ی ترس‌ها و شهوات آزاد می‌سازد و در جهانی دیگر قرار می‌دهد؟ 🔰 متن کامل یادداشت در لینک زیر: http://varastegi.ir/4367 🔻 همچنین بخوانید: ▪️ اشک بر شهادت آیت‌الله خامنه‌ای؛ گشودن راه آیندهٔ حقیقی ملت ایران https://varastegi.ir/4356 ▪️ انقلاب اسلامی و احیای صحنه کربلا https://varastegi.ir/4358 💠 کانال و سایت وارستگی: 🔺 @varastegi_ir 🔎 http://varastegi.ir ‌ ‌ ‌

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! اگر «اشک» به عنوان «سِرّ الهی» در کربلا با بشر در میان گذارده شد، به من بگویید آن‌جایی که امام حسین «علیه‌السلام» با قامتی از جنس مردان جنگی با سپر و شمشیر و کلاهخود، دارد جناب قاسم را با چشم‌هایش در دل میدان بدرقه می‌کند و اشک می‌ریزد، آری! و اشک می‌ریزد، این «اشک» چه اشکی است؟ می‌دانم که از خدا تقاضا می‌کنیم معنای این عرشی‌ترین اشک را برای ما آشکار کند. چه چیزی قلب مبارک آن امام جنگاور را که هیچ چیزی در این عالم او را نمی‌ترساند، این‌چنین حاضر می‌کند تا با این اشک، آری! با این اشک به همۀ جهانی که تا قیام قیامت همۀ بشریت بدان نیاز دارند، یک‌جا حاضر شود؛ خواهی گفت: این همان اشکی است که ما نام آن را «سِرّ الهی» می‌گذاریم تا در جهانی حاضر شویم که هیچ نامی و هیچ وصفی برای آن نیست. خوب است و درست می‌گویید، ولی به من بگویید آیا این کلمات و این واژه‌ها که تنها واژه‌های توصیف آن صحنه است، می‌تواند چیزی بگوید؟! باز می‌پرسم: امام حسین «علیه‌السلام» را چه می‌شود آن‌گاه که در آن صحنه اشک می‌ریزد؟ از اشکی که با دیدن دست قطع‌شدۀ اباالفضل «علیه‌السلام» داشت و جهانی که برای او گشوده شد؛ می‌گذرم. و از اشکی که با میدان گشوده‌شدۀ شهادت علی اکبر «علیه‌السلام» برای آن حضرت پیش آمد، باز می‌گذرم و سؤال می‌کنم بر آن مرد جنگاور آن‌گاه که با چشمان خود حضرت قاسم را بدرقه می‌کرد، چه می‌گذشت؟ آیا اگر با کلمات، خود را فریب ندهیم راهی برای درک این نهایی‌ترین نهایت‌ها حتی در چنین صحنه‌ای برای‌مان گشوده می‌شود؟ می‌ترسم وقتی به یاد جملۀ حضرت امام حسن مجتبی «علیه‌السلام» می‌افتید که در شخصیت تاریخی حضرت امام حسین «علیه‌السلام» در خطاب به آن حضرت فرمودند: «لَا یَوْمَ‏ کَیَوْمِکَ یَا اَبا عَبْدِاللهِ» به چیزی کم‌تر از آن نهایتی که در منظر امام حسن «علیه‌السلام» مطرح بود، پیش آید و نفهمیم چرا حضرت رضا «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «يَا اِبْنَ شَبِيبٍ إِنْ كُنْتَ بَاكِياً لِشَيْءٍ فَابْكِ لِلْحُسَيْنِ...» اى پسر شبيب اگر براى چيزى گريه می‌کنی، براى حسين «عليه‌السّلام» گريه كن... حضرت رضا «علیه‌السلام» این نهایت اشک را که کربلا به ظهور آورد، چگونه با ما در میان گذاردند، اگر بنا داریم اشکی آخرالزمانی را در جان خود در میان آوریم. موفق باشید  

41908
متن پرسش

سلام و ادب به محضر شریف شما استاد گرامی: من خیلی وقت نیست که با شما آشنا شدم. در شهر شما هم نیستم، و به جلسات شما هیچ دسترسی حضوری ندارم، و فقط از دور با مطالبی که در کانال و سایت گذاشته میشه در جریان مبانی فکری شما قرار می‌گیرم. وقتی می‌بینم برخی از شاگردان قدیمی شما که گویا سال‌ها از محضر شما بهره بردند، در جریانات سیاسی فعلی به شما ایراد می‌گیرن، و بعضا دیگه محضر شما رو قابل استفاده نمی‌دونن آه از نهادم بلند میشه. چون می‌بینم منی که قبلا مثل الانِ اون بزرگواران فکر می‌کردم، به دنیای فکریِ تازه‌ای قدم گذاشتم که خیلی گسترده‌تر و عمیق‌تر از قبل است، و این عزیزان دارن از دریای عمیقی که توش بودن بیرون میرن و گستره‌ی جریانات رو بر خودشون تنگ می‌کنن. اذعان دارم که ممکنه هنوز فرمایشات شما استاد بزرگ رو کامل فهم نکنم، و گاهی احساس می‌کنم انقدر ژرف و خاصه که برای روح کوچک امثال من قابل هضم و درک دقیق نیست، ولی باز با این حال این رو می‌فهمم که عین حق و حقیقته، و جلوتر از زمانه‌ست، شایدم به همین دلیله که بعضی‌ها با اینکه روح پاکی دارند ولی مباحث و نظرات شما رو بر نمی‌تابند، اما فرمایشات شما، حتی ذره ذره‌ی پاسخ‌های شما به سوالات، برای بنده جذابیت عجیبی داره و بیش از هر مطلبی برام قابل استفاده‌ست. از شما سپاسگزارم. و از خداوند متعال قدرت فهم مطالب و مباحث و نظرات شما استاد عزیز را برای خود و دیگر دوستان خواستارم. و همچنین از شما خواهش می‌کنم جهت عاقبت بخیری و شهادت حقیر و دیگر آرزومندان، از اعماق قلب پر از حقایقتون دعا بفرمایید.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بالاخره خوبیِ قضیه آن است که ان شاءالله حالت مریدی و مرادی در میان نیست و به نظر بنده بعد از جنگ رمضان و حضوری که ایران به عنوان یک قدرت جهانی پیدا کرده، موضوعِ سیاستی است که عین دیانت است آن هم به معنای جهانیِ آن. و این نکته را با حضور تمدنی مدّ نظرآوردن، کار ساده‌ای نیست و این در واقع از طریق طاهرزاده‌ای در حال تذکر است که در عین نظر به انسانِ جهانی‌شده، متذکر ایرانی است که حتی ایرانی‌ها می‌خواهند ایرانی‌تر شوند. و این غیر از حضور در ایرانی است که مردم ما در محدودۀ باورهای فردی بخواهند خود را ادامه دهند. شاید مباحث « ما و جنگ رمضان و نظر به حضور تاریخی که در پیش است» https://eitaa.com/bartarin_hozoor و شرحی که رفقا در بعضی از قسمت‌های این متون داشته‌اند. https://eitaa.com/matalebevijeh/22984 و https://eitaa.com/matalebevijeh/22970 و چند جلسۀ دیگری که رفقا در آن موضوع بحث کردندمفید باشد. موفق باشید              

41820

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام خدمت استاد گرامی: وظیفه من ۱۶ ساله در این برهه زمانی و شرایط جنگی چیست؟ من که قدرت آنچنانی در تبیین و رسانه و مجازی ندارم. در این شرایط چه کاری باید انجام بدهم

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بحمدالله سیره و شخصیت رهبر شهید در مقابل شما حاضر است. پس به راهی که از طریق شخصیت آن مرد الهی در مقابل شما گشوده شده است، فکر کنید و همچنان‌که رهبر معظم انقلاب آیت الله سید مجتبی خامنه‌ا‌ی فرمودند لااقل به سخنان سال‌های گذشتۀ رهبر شهید در رابطه با ۱۴ خردادماه فکر کنید. تذکرات جواب سؤال شمارۀ 41819 خوب است که مدّ نظر باشد. موفق باشید

41789

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام علیکم و عرض ادب خدمت استاد گرامی: اینکه بعضی گفته اند مرگ آخرین امکان انسان هست رو بعضی می گویند پس از دیدگاه هایدگر انسان با مرگ تموم میشه. می‌خواستم ببینم معنای به سوی مرگ و آخرین امکان بودن مرگ به چه معناست؟ التماس دعا

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این از نکات بسیار دقیق جناب هایدگر در رابطه با معنای مرگ به آن شکلی که او مطرح می‌کند، می‌باشد. زیرا او مرگ را به معنای رفتن از این دنیا به آن دنیا معنا نمی‌کند، که بحث آن جدا می‌باشد. بلکه او مرگ را به انتها رسیدن امکاناتی می‌داند که نظام هستی در مقابل انسان گشوده است و از این جهت به نیهیلیسم می‌پردازد که چگونه سراغ انسان می‌آید. موفق باشید

41711

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده: استاد بزرگوار میشه بهم این حدیث امیرالمومنین علی علیه السلام که در نهج البلاغه به قلم فیض الإسلام صفحه ۱۲۲۹ اومده نظرتون رو راجع بهش بگین بهم؟ «دوستان تو سه گروهند و دشمنان تو نیز سه گروه و اما دوستانت ۱. دوست تو، ۲. دوست دوست تو و ۳. دشمن دشمن تو و اما دشمنانت: ۱. دشمن تو، ۲. دوست دشمن تو و ۳. دشمن دوست تو»

متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! ملاحظه بفرمایید که چه اندازه این سخنان، حکیمانه است و حقیقتاً معنی تفکر نسبت به دیگران، به همین معنا می‌باشد که مولایمان متذکر آن هستند. موفق باشید

41689

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد گرامی و عزیز استاد طاهرزاده: لطفا کمی درباره نحوه ی انتساب نائب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بطور کل از زمان شروع غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف توضیح بفرمایید. به چه شکلی این انتخاب صورت می‌گیرد؟ وقتی اولین نائب امام غایب انتخاب شد، مجلس خبرگانی نبود که، آیا امام اون شخص مورد نظر رو دعوت می‌کردند و بهشون می‌فرمودند که تو رابط ما و مردم خواهی بود؟ یا اینکه یک نوع ارتباط قلبی و وجودی و ولایی بین امام و نائبش ایجاد می‌شده مبنی بر اینکه خود نائب انتخاب شده هم به درجه ای از تقوا رسیده است که متوجه انتخاب شدنش از طرف امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می‌شده؟ آیا این افرادی که تا الان بعنوان نائبان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف انتخاب می‌شدند چه عام چه خاص، از کودکی می‌دونستند که در آینده نائب خواهند شد؟ و به نحوی خاص تربیت می‌شدند؟ آیا استعداد وجودی خاصی دارند؟ آیا همه این نائبان سید بودند؟ آیا همه شأن از درجه فقاهت بالایی برخوردار بودند؟ التماس دعا در نماز شب‌های تان، یا علی

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که شیعیان از زمان امام صادق «علیه‌السلام» تشکیلاتی را داشته‌اند که به اصطلاح، حکومت در حکومت گفته می‌شود و به همین جهت همواره حاکمان غاصب نگران این امر بوده‌اند و در این راستا زیر نظر ائمه «علیهم‌السلام» این جریان همواره ادامه داشت تا آن‌جایی که با غیبت کبرای حضرت صاحب الزمان «عجل‌الله‌تعالی‌فرجه» آن جریان به خوبی در صحنه، میدان‌داری می‌کرد و از آن به بعد چه در سامرا و چه در نجف در تشکیلات خاصی ادامه یافت و در همان تشکیلات به طور طبیعی علمایی که به طور شاخص مدّ نظر قرار می‌گرفتند، به صحنه می‌آمدند و به همین جهت می‌توان گفت ولایت فقیه، ریشۀ تاریخی دارد که در مقدمۀ جزوۀ «ولایت فقیه موافقت‌ها و مخالفت‌ها - نقدی مختصر بر نظریۀ آقای کدیور» https://lobolmizan.ir/leaflet/271?mark=%D9%88%D9%84%D8%A7%DB%8C%D8%AA%20%D9%81%D9%82%DB%8C%D9%87  عرایضی در این مورد شده است. و در مورد جریان حکومت در حکومت، می‌توانید به جزوات «هویت گمشدۀ شیعه» رجوع فرمایید. موفق باشید

41635
متن پرسش

🔺️مطلب جالبی از دکتر امیر امینی، پزشک مقیم آلمان (و از منتقدان جمهوری اسلامی): ما در جهانی زندگی می‌کنیم که مردم، در سراسر کرهٔ زمین، نمایش بی‌پایان وحشتناکی از جنگ‌های غیرقانونی، اشغال، پاک‌سازی قومی، نسل‌کشی، جنایت‌های جنگی هولناک را یکی پس از دیگری تماشا می‌کنند — به‌صورت زنده از صدها پلتفرم خبری و شبکهٔ اجتماعی — در حالی که تقریباً همه دولت‌ها در جهان یا مستقیماً از آن حمایت می‌کنند یا به‌طور غیرمستقیم با روی گرداندن، سکوت کرده‌اند. یا به مردم خود می‌گویند آنچه را با چشمان خود می‌بینید واقعاً رخ نمی‌دهد! و انتقاد از آن اشتباه است — و اغلب بهایی سنگین هم دارد. به همین دلیل است که جهان ناگهان عاشق ایران شده است: به نظر می‌رسد تنها کشوری است که به‌اندازه‌ای دیوانه است که بایستد و بگوید «نه — نه به این وضع لعنتی» — تنها ملتی که تأیید می‌کند شما معترضان به این وضع دیوانه نیستید — که چشمانتان دروغ نمی‌گوید، و اینکه در تماشای وحشت‌زدهٔ این صحنه‌ها، این که جهان می‌سوزد تنها نیستید. ایران قطعاً کشور بی‌نقصی نیست. هیچ‌کس تا به حال چنین ادعایی نکرده. اما این جنگ دربارهٔ مشکلات و کشمکش‌های داخلی ایران نیست، بلکه دربارهٔ نابودی تنها کشوری در جهان است که به‌اندازه‌ای دیوانه است که در برابر این جنون عادی‌شده مقاومت و مبارزه کند، حتی به قیمت نابودی خودش. هیچ تحریم، بمب، تهدید و تبلیغاتی نمی‌تواند یک روایت شکست‌خورده را درست کند یا یک جنگ ناعادلانه را ببرد. و ایالات متحده از ۲۸ فوریه (روز اول جنگ) این جنگ را باخته است. @yaminpour

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است و همیشه حضور تاریخیِ یک ملت این‌گونه آغاز شده و مردم ما به لطف الهی در جان خود با همان برانگیختگی بعثت‌گونه متوجۀ چنین حضوری هستند که دارند تاریخ دیگری را برای همۀ جهان پیش می‌آورند و معلوم است که برای توصیف چنین حضوری، زبان خاصی که زبان اشاره و تذکر است نیاز است تا هرکس در ناخودآگاه خود احساس کند که چه اندازه به همۀ آزادگان جهان نزدیک است و چه اندازه آنان به ما نزدیک می‌باشند https://eitaa.com/tasnimnews/326125  یگانگی را! . موفق باشید  

41630

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام علیکم: در مورد سخنان آقای حاج عظیم ابراهیم پور در به روز رسانی تحلیل جنگ در حادثه ربودن اورانیوم در اصفهان. منابع مطلع بیان کردن که مطلب کاملا خلاف واقع بوده و فقط لطف خدا بوده که طبس ۲ اتفاق افتاد.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حتماً در جریان هستید که آقای حاج عظیم ابراهیم‌پور - مسئول قرارگاه پیشرفت و آبادانی کشور- در جریان نکات ریزی هستند که باید از آن زاویه به سخنان ایشان فکر کرد. https://www.hawzahnews.com/news/1045539/%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%BA%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87%DB%8C-%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D9%84%D8%AD-%DB%B5   موفق باشید

41617

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام و ادب و تبریک روز معلم خدمت شما: آیا امر به معروف و نهی از منکر در مورد حجاب در زمان حال باعث دوقطبی در جامعه می‌شود و پیگری حجاب در حال حاضر به ضرر جامعه است با توجه به اینگه الان دیگر از بی حجابی به بی حیایی رسیده ایم واقعا نمی‌دانیم چکار درست است؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مسئله بسیار حساس است. از یک طرف نسبت به آن‌هایی که با دلسوزی نسبت به ایران عزیز و شهادت رهبر بزرگوارمان در عین عدم رعایت کامل حجاب، به نظام نزدیک شده‌اند؛ که فعلاً می‌توان نسبت به ظاهر آن‌ها اغماض کرد و از طرف دیگر با کسانی روبرو هستیم که گویا مأمور تظاهر به بی‌حجابی هستند، که بالاخره بعد از این جنگ و با پیروزیِ قاطع نظام اسلامی و تحقیر هرچه بیشتر نظام استکباری باید این افراد، تکلیف خود را با این نظام و این مردم که می‌خواهند کشورشان کشوری مستقل و آزاد باشد؛ تعیین کنند. موفق باشید 

41584

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

بسمه تعالی، سلام علیکم با توجه به پاسخ پرسش۴۱۵۵۸و رجوع به کتاب آیت الله حائری شیرازی، اینگونه میتوان گفت که میتوان درست برعکس بستر انتخاب کرد و پیش رفت اما بستر جدای از جهت گیری ها ظرفیت هایی دارد؛ هیچ گاه ماهی در جوی و رود و برکه نمیتواند نهنگ شود، اما در دریا و اقیانوس میتواند. حاصل اینکه جهت گیری هارا میتوان تغییر داد اما ظرفبت ها را نه! ؛ که تمام کفر در برابر تمام ایمان وجود میگیرد و لا غیر. پس کسی همچو من حتی بخواهم برخلاف شرایط نیمبند و ضعیف منفی پیش روم، نمیتوانم جهت مثبت را از آن شرایط نیمبند و ضعیف خارج کنم... نهایتا این ایمان ما تا نوک دماغ مارا نشان دهد، و چیزی جز حسرت و درد نمی ماند. لطفا بگویید اشتباه فهمیدم و منطقی در اختیارم دهید که بتوانم واقعا در خود ایمانی وسیع و عمیق غرص کنم

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال با همّتِ توحیدی می‌توان ماورای شرایط بیرونی و درونی، راهی که فطرت انسان که اصیل‌ترین حضور انسان است نزد خود؛ را پیدا کرد و جلو رفت به همان معنایی که با همّت، جهان انسان‌ها نیز تغییر می‌کند. به جناب اباذر بیندیشید که چگونه در غفارِ سراسر کفر و بت پرستی  به ایمانی رسید که می‌دانید. و به حضرت موسی«علیه‌السلام» بیندیشید که چگونه در دربار فرعون، محیطی آنچنان آلوده نتوانست بر روح توحیدی آن حضرت مؤثر باشد. به این نکته فکر بفرمایید که رسول خدا«صلوات‌الله‌علیه‌وآله» فرمودند: «الآن قیامتی قائم» بدین معنا که آن حضرت ماورای حضور در دنیا و یا حضور در آخرت، بدون حضور در دنیا، از حضوری خبر می‌دهند که در اکنونِ خود، در حضور بیکرانۀ خود حاضر شده‌اند و این حکایت شریعت محمدی«صلوات‌الله‌علیه‌وآله» می‌باشد. و هرکس حقیقتاً در این مسیر حاضر شود با چنین حضوری در خود روبه‌رو می‌گردد بدون آن‌که زندگیِ دنیایی را ترک کند و دوری از دنیا را پیشه نماید. در این رابطه همۀ سخن در آن روایت مشهور نهفته است که می‌فرماید: «موتوا قبل ان تموتوا». موفق باشید

41577

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام علیکم در دعای سحر ماه مبارک رمضان ، که می فرماید اللهم انی اسئلک اللهم انی اسئلک اللهم انی اسئلک اخرش نمی فهمم چی اسئلک؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد خوب است به کتاب «اسماء حسنی دریچه های نظر به حق» https://lobolmizan.ir/book/241?mark=%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%A1  رجوع فرمایید. موفق باشید

41560

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده استاد میشه بهم دغدعه های چهارده معصوم و پیامبران علیهم السلام و سه رهبر عزیزمون رو در تبیین قرآن بهم بگین چی بوده؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در رابطه با این سؤال و دو سؤال بعدی عنایت داشته باشید که بنده در این موقعیت سنی چنین توانایی و فرصتی برای پاسخ به این گونه سوالات ندارم، به خصوص که در این سن، زبان بنده بیشتر زبانی اجمالی و اشارت گونه است، در حالی که جواب به این نوع سوالات به تفصیل و تبیین و شرح نیاز دارد. موفق باشید

41541

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

عرض سلام و ادب و احترام. از پاسخ‌های بسیار جامع و عمیق و راهگشای شما استاد بزرگوار جداً سپاسگزارم. همسر بسیار جوان یکی از دوستان که هنوز نرفته بودند سر زندگی‌شان در جنگ اخیر به شهادت رسیدن، سوالشان این است که اگر همسرشان در جنگ به شهادت نمی‌رسید آیا در همان لحظه و ساعت با مرگ از دنیا می‌رفت؟ یعنی آیا جنگ، مرگ کسی را جلو می‌اندازد یا نه؟ با توجه به اجل معلق و مسمی.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: خداوند آن شهید عزیز را رحمت کند و تأثیر واسعۀ او را بر همگان و بخصوص بر خانواده‌اش بیفزاید و همسر محترم او را صبری عطا کند که نتیجۀ آن در هم‌اکنون، حضور بیشتر در ابدیت است در عین زندگی در همین دنیا. آری! همان‌طور که خداوند در آیۀ 22 سورۀ حدید می‌فرماید: «ما أَصابَ مِنْ مُصيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا في‏ أَنْفُسِكُمْ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيرٌ» هر آنچه برای انسان حتی در جان و نفس او پیش آید، قبل از آن‌که او خلق شود مشخص شده است و اینطور نیست که افراد بتوانند زندگی یا مرگ را به کسی تحمیل کنند. موفق باشید

41536
متن پرسش

سلام خدمت استاد بزرگوار رهبر عزیز انقلابمان گفت تکیه زدن بر کرسی کسی که حدود شصت سال مشغول مجاهدت و مبارزه بوده بسیار سخت است. او که همیشه و در اغلب ایام مایه آرامش و اندیشه مردم خویش بود. و شاید مبارزه و مجاهدت او در همین معنا باشد که چگونه ملتی را به حرکت درآورد و تنها و تنها به رفتن و راه دراز را هر چه بیشتر طی کردن. و بی خود نیست که در این ایام عجیب و هولناک، ماتم زده نیستیم چون آن خون دل، اینک لعلی است درخشان و زلال که چشم‌ها را خیره کرده و عقل‌ها ناتوان از درکش... "خون دلی که لعل شد" عنوان تازه‌ترین روایت تولید شده در سرای هنر و اندیشه است و این متن را هم بعنوان مقدمه آن خدمتتان ارسال شد. این روایت را از طریق لینک https://eitaa.com/soha_sima/5693 میتوانید مشاهده کنید.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بسیار و بسیار خوب تنظیم کرده بودید تا معلوم شود در نگاه آن پیرِ فرزانۀ شهید برای ادامۀ راهی که با انقلاب اسلامی در مقابل‌مان گشوده شده است، «مردم» و باز «مردم» و نه سیطرۀ دولت‌ها به جای کمک‌کردنِ دولت‌ها به مردم. وگرنه همان‌طور که آن پیرِ فرزانه فرمود ما می‌مانیم و ضعف‌های اقتصادی تا دشمنان، خود را و توانایی‌های خود را به رُخ ما بکشند.
فرمود باید در میدانِ عمل و طلب نتیجه همراه با اشک حتی تا مرز شهادت جلو و جلوتر رفت و دیدید که فرزندان این ملت چگونه با غسل شهادت در میدان‌ها حاضر شدند و مسیر ما همین سرمایه‌ها هستند. 
باید از آن پیرِ فرزانه پرسید: ای مرد! تو چه می‌دانستی که این‌همه نسبت به آینده‌ای بس بزرگ، امیدوار بودی و معنی توسل به حضرت فاطمه زهرا«سلام‌الله‌علیها» را در کوتاه‌نیامدن در عین آرامش و «تبیین» به ما آموختی؟
چه خوب است که عزیزان ما در «سرای هنر و اندیشه» در بازخوانی به شخصیت رهبر شهیدمان چنین تلاش‌هایی را داشته باشند. موفق باشید            
 

41428

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده استاد چرا قرآن به زبان عربی نازل شده؟ چرا به زبان های دیگر نازل نشده؟ این زبانی که بهشتی ها در بهشت با هم صحبت می‌کنند و عربی هستش با این زبان عربی متفاوته؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد زیاد بحث شده است مبنی بر قدرت زبان عربی و اشارات فوق‌العاده‌ای که این زبان، ظرفیت خود را دارد.  به طوری که زبان‌شناسانِ دنیا قدرت زبان عربی را اول و زبان آلمانی را دوم و زبان فرانسوی را سوم می‌دانند و زبان انگلیسی رااز نظر توانایی زبان بسیار ضعیف می‌شناسند.عرایضی در کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» در قسمت «دريچه‌هاي اعجاز قرآن» صفحۀ 57 شده است که خوب است به آن بحث رجوع گردد. موفق باشید

41426
متن پرسش

سلام و احترام با عرض پوزش از مقدمه نسبتا طولانی و در پی آن سوالی که مطرح می شود. در جنگ دوازده روزه و مخصوصاً در جنگ فعلی که وارد ماه دوم اون میشیم تب و تاب تشخیص و انجام وظیفه بالا گرفته. اینکه افراد با مشاغل و توانایی ها و نقش های مختلفی که دارند چطور میتونند وظیفه خود را در قبال وطن،دین و تاریخ و زمانه حساسی که در آن قرار داریم به درستی تشخیص داده و انجام دهند و حس بودن و حضور در تاریخ گشوده شده پیش رو را بیش از پیش احساس کنند. در این راستا فعالین در حوزه های مختلف با تهیه جزوات، کلیپ، صوت و... تحت عنوان راهنمای کنش‌گری، سنگر تو کجاست و... تلاش می کنند نحوه کنش‌گری اقشار مختلف در وضعیت فعلی را تبیین کنند. از نحوه کنش گری و نقش آفرینی خانم خانه دار گرفته تا استاد دانشگاه و معلم نانوا و بقال و کارمند و... . طبیعتاً در جنگ نظامی، نیروهای نظامی و انتظامی و بسیج و جهادی و تریبون داران و در وهله بعد، نیروهای امدادی، آتش نشانی، اورژانس، خدماتی و تعمیرات و... در خط مقدم قرار دارند و لذت حضور و بودن و حفظ سنگر خود در مقابله با هجمه دشمن را می کشند. به قول آن نانوا که خبر شهادت برادرش در جنگ ۱۲ روزه را شنید و در حین انجام پخت نان گفت: من سنگر خود را رها نمی کنم. با طرح این مقدمه سوال بنده این است که در شرایط پیش آمده وظیفه طلاب و دانشجویان، مخصوصاً دانشجویان علوم انسانی چیست؟ سنگر ما کجاست؟ ما که هنوز نه مخاطب خاص حقیقی یا مجازی داریم، نه تریبون داریم و نه دیگر میتوانیم بیخیال و بی نسبت با وضعیت موجود کما فی السابق به درس و بحث و مسئله هایی که داشتیم بپردازیم. می شناسم دوستانی را که به آب و آتش می زنند بلکه کاری کنند! یکی میرود آوار برداری! دیگری رفته کار با سلاح یاد بگیرید برای گشت های ایست و بازرسی، آن یکی وزن خود را کم می کند که اگر لازم شد به خارک برود! برخی هم خانه نشین شده و صبح تا شب در کانال ها می چرخند،خبر و تحلیل میخوانند و نهایتا تشییع شهدا و شب در تجمعات شرکت می کنند. یکی از رفقای علوم اجتماعی خوانده و انقلابی تعریف می کرد که از خودم خجالت می کشم وقتی شب ها به تجمعات میروم و میبینم مردم مختلف با مشاغل مختلف از صبح تا شب مشغول به خدمت رسانی بوده اند و شب ها در اوج خستگی تا پاسی از شب در خیابان می مانند. اما ما که مدعی بودیم و همیشه رسالت بزرگی را بر دوش خود حس می کردیم و منتظر چنین روزهایی بودیم، به ناگاه خلع سلاح شدیم و گویی راه به روی ما به طور عجیبی بسته شده و کاری از دستمان برنمی آید جز اینکه همین شب ها در خیابان بیاییم و حسرت بخوریم که ای کاش ما هم می توانستیم کاری بکنیم. کار تا جایی پیش رفت که تردید کرده بود که اگر همان مسیر مهندسی را ادامه داده بود شاید امروز بیشتر به درد می خورد. بار دیگر پوزش می طلبم از طرح مقدمه و سوال نسبتا طولانی. دردلی بود از بچه حزب‌اللهی های حوزوی و علوم انسانی خوانده ای که این روزها یتیم شده اند و در عین اینکه فرصت حضور و بودنی تا بی نهایت فراهم شده، رنج نبودن و بی اثری را تجربه می کنند. در پایان ذکر این فرمایشات امام شهیدمان شاید خالی از لطف نباشد: رهبر شهید انقلاب رضوان‌الله‌علیه: «طلبه‌ها باید در صفوف مقدّم باشند. اگر جنگ پیش مى‌آید، طلبه باید در صفوف مقدّم جنگ باشد. و این را ارزش قرار بدهید؛ این حقیقتاً یک ارزش است. آن کسى که در حوزه‌ى علمیّه مشغول درس‌خواندن است، به مجرّد این‌که اذان حرب، اذان جهاد بلند شد، مى‌شتابد به سَمت جهاد فى‌سبیل‌الله‌. این اصلاً قیمت ندارد. بهترین عناصر طلبه آن کسى است که همین روحیه را در خود داشته باشد و بپروراند که مشمول آن حدیث «مَن لَم یَغزُ وَ لَم یُحَدِّث نَفسَهُ بِالغَزو» نشود. اگر هم عملاً وارد میدان جنگ نمی‌شود، دلش براى میدان جنگ بجوشد. حالا یک مانعى پیش آمده و نمی‌تواند برود؛ امّا دلش آن‌جا باشد؛ [یعنى] «حَدَّثَ نَفسَهُ بِغَزو» باشد. این ارزش بسیار والایى است؛ این روحیه باید زنده بماند. در حوادث گوناگونِ انقلاب، طلّاب حاضر و آماده [باشند]. مسئله‌ى آمریکا پیش مى‌آید، اظهار نفرت از دشمنان و مستکبرین پیش مى‌آید، مسائل خلیج‌ فارس پیش مى‌آید، مسائل گوناگون دیگرى پیش مى‌آید، طلبه اوّل کسى باشد که احساس کند مسئولیّتى دارد و آن مسئولیّت را استفسار کند و ببیند چیست؛ و هنگامى که مشخّص شد، در جاى مسئولیّت خودش باشد. و این‌ها با طلبگى می‌‌سازد. تصوّر نشود که خب، اگر این‌جور بخواهند [عمل] بکنند، پس کى درس می‌خوانند. درس را همیشه می‌خوانند. جنگ که همیشه نیست؛ راه‌پیمایى که همیشه نیست، حضور در صحنه‌هاى ضرورى که هر ساعت نیست. درس هم باید بخوانند؛ بى‌درس و بى‌تحقیق و بى‌مباحثه، طلبه معناى خودش را از دست می‌دهد.» (بیانات در دیدار اعضای مجمع نمایندگان طلاب حوزه‌ علمیه‌ قم ـ ۱۳۶۹/۱۱/۰۴)

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که مهم در درک تاریخی است که پیش آمده. عرضی که در فراز آخر پاسخ سؤال شمارۀ  41422 بدان پرداخته شد که آن امر بسیار مهمی می‌باشد در معنای جایگاه شکست جبهۀ مقابل  و جایگاه پیروزی ما نسبت به آن که دشمنان‌مان با عدم دستیابی به اهدافشان پیروز نشده‌اند و وظیفۀ اهل اندیشه بخصوص طلاب و دانشجویان عزیز در این‌جا تذکر به این امر مهم است و آینده‌ای که ما در راستای این تاب‌آوری خواهیم داشت. اگر به جنگی که پیش آمده متوجۀ نامتقارن‌بودنِ جنگ ما با جبهۀ استکبار و صهیونیسم نشویم، وسعت و فراوانی اسلحه‌های آن‌ها ما را مرعوب می‌کند. در حالی‌که ما اهداف دیگری را در مقابله با استکبار و صهیونیسم دنبال می‌کنیم که مقابله با فرهنگ نژادپرستِ غرب می‌باشد و مبارزۀ ما با آن‌ها موجب می‌شود تا آن‌‌ها از صحنۀ تصمیم‌گیری برای جهان خارج ‌شوند و از این جهت حتماً پیروزی از آنِ جبهه‌ای است که ایران در آن حاضر شده و در این حضور است که به جای حذف غزه، اسرائیل و آمریکا حذف می‌شوند.
ما در حادثه‌ها جایگاه خاصی را می‌توانیم برای خود معلوم کنیم و آن سبک و سلوکی است حاکی از وقار و امیدواری و هر آنچه که پیش آمد تا چنین سبک و سلوکی را نشان دهیم حتی اگر مانند خود رهبر شهید و به گفتۀ خود ایشان: «حَدَّثَ نَفسَهُ بِغَزو» باشد.
بنابراین در یک کلمه وظیفۀ اهل فکر و اندیشه آن است که متذکر درک عمیق و تاریخی حضوری باشد که خداوند برای ما مقدّر کرده، امری که شهید آوینی در تبیین جایگاه دفاع مقدس به عهده گرفت زیرا مردم به عنایت الهی در صحنه حاضر شده‌اند ولی تذکر به این امر به معنای خودآگاهی می‌باشد که در دلِ آگاهی‌ها باید از آن غفلت نکرد. موفق باشید                
 

41414

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سوال اول : ابن عربی که میگه سیر سالک هرچه بیشتر باشد اسم های الهی بیشتر در او ظهور می کنند آیا ظهور این اسم ها به صورت ترتیبی خواهد بود یا فرقی نداره و بستگی به تفسیر خود ما از اسم ها دارد ؟! سوال دوم : مثلا در سفر دوم که سالک از ذات و افعال و صفات خود فانی می گردد می توان گفت اسم حق در اینجا تجلی و ظهور کرده؟! برای تجلی اسما در مکتب ابن عربی چه کتاب هایی رو پیشنهاد می دهید؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در میدان‌های سلوک، پرسش از چگونگی‌ها و کیفیت‌ها جایی ندارد مهم قدم‌گذاردن در آن راه است تا «راه بگویدت که چون باید رفت».ازمولای‌مان حضرت علی«علیه‌السلام» در دعای صباح داریم که او : «وَ جَلَّ عَنْ مُلاَّئَمَةِ كَيْفِيّاتِهِ» برتر است از چگونگی ها. و این یعنی: «گر نپرسی زودتر کشفت شود». توصیه‌ای که جناب خضر به حضرت موسی«علیه‌السلام» فرمودند .کتاب «مصباح الهدایة از امام خمینی (ره) در رابطه با عرفان حرف ها دارد و عرایضی در شرح آن کتاب شده است می توانید به آن شرح رجوع فرمایید https://lobolmizan.ir/sound/653?mark=%D8%B4%D8%B1%D8%AD موفق باشید

42080

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد عزیز: بنده ۲۵ سال سن دارم. پنج سال بیشتر طلبه بودم. ولی دوران طلبگی من پر از فراز و نشیب های زیادی بود. در نوجوانی که غرق در شهوتهای نفسانی بودیم با عنایت امام زمان و توسل به اهل بیت (ع)، یک رفیق خوب سرراه ما گذاشتند و ما سربه راه شدیم. در ادامه کنجکاوی خود را دنبال کردیم تا جلسات مطالعاتی کتب شهید مطهری به توصیه یکی دیگر از دوستان پیوستیم و در حین آن بعضی از کتاب های شما رو می‌خواندیم و بعدها کتاب های استاد وکیلی از اساتید فلسفه مشهد را مورد مطالعه قرار دادیم ولی در کنار آن به جلسات تفسیر قرآن با همان دوستی که باعث سربه راهی ما شد می‌رفتیم، جلساته آقای معمار منتظرین در مسجد رضوی. در همین حین بود که آرام آرام رشد عرفانی برای ما صورت گرفت ولی نه به شکل درست با یک استاد و نه با یک استاد اخلاق و نه با.... با مبانی آقای معمار که جلو رفتیم در عرفان، ولی از نظری نمی‌توانستیم بپذیریم چون استدلال ها و مطالبی که در کتب فلسفی مذکور خوانده بودیم با این عرفانی که ما دچارش شدیم جور در نمی‌آمد، هر روز که می‌گذشت ما شبهاتمان روزبه روز زیادتر می‌شد و دچار یک نوع شک گرایی شدیم. رفیق مان که خیلی جلو رفت و جلوتر بود به ظاهر تا جایی که بعد از مدتی اصول اولیه منطقی را کلا نقض کرد و دیگر پی حرف کسی نمی‌رفت. تا اینکه وارد حوزه شدیم و برخی از رشد معنوی غلط مان در حوزه بود که با یک استاد منطق و فلسفه دان که خصوصیتش زمان شناس بودن او بود آشنا شدیم و در درس های منطق ایشان بود که خط فکری مان را تونستیم اصلاح کنیم ولی افسوس که ایشان بدلیل اختلاف های که با حوزه داشتند با چند استاد دیگر از حوزه رفتند به حوزه دیگر. وما دوباره انگار خودمون شدیم و خودمون... در این مدت طلبگی پنج سال در شهوت و عقلانیت و شبهات خودمون رفتیم و آمدیم و دوباره رفتیم و آمدیم... آنقدر که بیشتر از پنج‌بار از معنویت افتادیم به شهوت مان و دوباره رفتیم سمت معنویت و بعدش عقلانیت و دوباره دچار شبهات فلسفی و عرفانی شدیم و..... نمی دانم بعضی موقع ها فکر می‌کنم دیگر نمی شود، به کل ناامید می‌شوم و تنها چیزی که تسلای دلم می‌شود فکر کردن به امام زمان (عج) و هدفی که انگار برای آن ما اصلا به این دنیا آمدیم. لطفا به بنده حقیر توصیه ای فرمایید.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: چرا با قرآن که از طریق تفسیر قیّم «المیزان» مطرح شده است، مأنوس نباشید؟ پیشنهاد بنده آن است که در این رابطه سری به جزوۀ «جایگاه تفسیر المیزان و روش استفاده از آن» https://lobolmizan.ir/leaflet/182?mark=%D8%A7%D9%84%D9%85%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D9%86 بزنید. موفق باشید

42067
متن پرسش

سلام و رحمت مجدد بر استاد عزیزتر از جان و عذرخواهی مجدد در خصوص پاسخ‌هایی که مرقوم فرمودید دو نکته عارض می‌شوم. ۱. نگاه کردن به افق تمدنی انقلاب فراتر از اختلافات موجود به یک معنا درست است و به یک معنا غلط. دستیابی به افق تمدنی روشن ناگزیر از خلال اصلاح وضع موجود یا دست کم کسب شناخت و بصیرت نسبت به خطاها و انحرافات و نفوذهای حاد امروز محقق می‌شود. مادام که مقامات کشور فریفته و مجری سیاست‌های استعماری تحت القائات شبکه نفوذ باشند و بین جامعه فکور انقلابی نیز نسبت به آنها آگاهی و تذکر اتفاق نیفتد پیشرفتی حاصل نمی‌شود و لذا این مباحثات و مناظرات خودش بخشی از این فرایند گذار تمدنی است. ۲. اما گشایش‌های معنوی که با ایثارگری و بذل جان خواص اسلام مثل رهبر شهید و شهید سلیمانی‌ها و حماسه‌های تشییع به قاعده رزق لایتحسب هر از چند گاه نصیب جبهه انقلاب می‌شود نهایتاً باید در قالب حکمرانی صحیح دینی نهادینه شود تا ممد و مثبِت آن حال و آن صفا در ساختار اجتماعی شود و غایت حکومت اسلامی که حیات طیبه است برای احاد مردم محقق شود. حتی اگر تحقق این مهم برای آینده بقیه‌اللهی تقدیر شده باشد اما در دوره غیبت باید صورتی از آن حکمرانی مطلوب در ذهن‌ها ترسیم شود و حتی الامکان از استمرار خطاهای مفرط در حکمرانی که موجب مزید ابتلائات و خسارات در دوره غیبت است اجتناب شود البته به مقداری که سعه تنگ و بضاعت مزجات دوره غیبت اجازه می‌دهد. لذا وقتی افق تمدنی نورانی که حضرت استاد بدان التفات می‌دهند را با ملاحظات بالا تفصیل دادیم و صورت راهبردی و فرایندی بدان بخشیدیم، آنگاه تمام آنچه در نقد خطاهای مفرط دوستان خودی عرض شد محل اعراب خود را یافته و دیگر حمل به مقولات روان‌شناختی و اخلاقی مثل نابردباری یا عدم تحمل تفاوت‌ها یا نفی دیگران نمی‌شود. به هر حال نسبت به تهدیدات حاد و خطاهای خسارت‌باری که در این مسیر طولانی رخ می دهد باید موضع و واکنش داشت و با احاله به لمعه‌های گذرا از وجود برترمان که در ایام‌الله ظاهر می‌شود، نمی‌توان آن خطاها را که ناشی از صورت نهادینه و پایدار استعمار در نظام دانشگاهی و حکمرانی کشورمان و دستکاری‌های شبکه نفوذ است نادیده گرفت. به هر حال غفلت‌ها و خطاهای حکمرانی این دوستان موجب ریختن خون مردم و ضربات جدی به امنیت و کیان کشور و جبهه مقاومت شده است و نمی‌توان به دلیل امید به حیات أنسی و رفقیِ آینده از تذکر خطاهای مهلک امروز خودداری کرد. استاد گرامی خود از دوپارگی تاریخی و وجودی ما در منزلگاه واقع در بین تجدد و ظهور سخن گفته اند و نگرانی ما نیز از شرور ناشی از آن پاره غرب‌زده است که در کنار آن پاره نورانی ایمانی، به سان قرین شدن آب و آتش، در وجود برخی دوستان خودی قرین شده است و سر منشأ خطاها و خلط‌های بزرگ. اما در خصوص نظری که از جناب دکتر زارعی در خصوص بحث کودتا از آقای نبویان ارجاع دادید. یکی از صغرویات و حقایق تاریخی مهم که شناخت آن بسیار ضروری و البته بسیار نادر است، آگاهی از وضعیتی است که شبکه نفوذ بر سر دستگاه اطلاعاتی کشور آورده است. مطالعات ما حاکی از تأثیرگذاری قابل توجه شبکه نفوذ حتی بر عملکرد دستگاه اطلاعاتی کشور است که شامل تأثیرگذاری فکری و شناختی و سازمانی تا حتی سلطه و انحراف می‌شود بدان سان که می‌توان گفت دستگاه اطلاعاتی کشور اغلب خود یا مجری یا بازیچه طرح‌های نفوذ است. فلذا اعتماد جناب دکتر زارعی به شهادت مقامات اطلاعاتی کشور در کمیسیون امنیت ملی، نوعی خوش خیالی است. استاد گرامی را به مصاحبه آیت‌الله سید محمد خامنه‌ای درباره واقعه مک فارلین و همکاری راهبردی آقایان هاشمی و روحانی با آمریکا و انگلیس به واسطه شبکه مخفی اسرائیل، مقالات آقای عبدالله شهبازی با عنوان سرویس‌های جاسوسی و انقلاب اسلامی در باره سیطره شبکه زیتون بر دستگاه اطلاعاتی و افشاگری‌های آقای احمدی‌نژاد از شبکه نفوذی در دستگاه اطلاعاتی کشور ارجاع می‌دهم. اجمالاً اینکه به دستگاه اطلاعاتی که جان و فرماندهان کشور را هم نمی‌تواند حفظ کند و مانند جریان سیاسی غربگرا فریفته شبیخون مذاکراتی دشمن می‌شود (که در آن تعمد هم قطعا دخیل است) نمی‌توان اعتماد کرد. بگذریم که ما درگیری آقای زارعی با چهره‌های فوق‌العاده بصیر جبهه انقلاب را نمونه‌ای از بازیخوردگی خود ایشان به دست شبکه نفوذ می‌دانیم و یک بار تلاش‌مان برای تنبه و التفات ایشان به این بحث مهم به دلیل خوش‌بینی ساده لوحانه ایشان به «ارگان‌های قانونی نظام مقدس جمهوری اسلامی» بی نتیجه ماند. مطمئناً یکی از گام‌های بزرگ ما به سوی آینده بقیه‌اللهی و تحقق وجود متعالی معنوی ترابطی و انسی، شناسایی و رسیدگی به شبکه نفوذی به غایت خبیث در دستگاه اطلاعاتی کشور است که مرتب مشغول ایجاد آشوب شناختی در کنار ترویج انحرافات سیاستی و ضربات امنیتی است؛ کاری که شاید در آینده از عهده احمدی‌نژاد‌ها و بهتر از اوها بر بیاید. ان شاء الله عذرخواه از دوام تصدیع التماس دعا با خاکساری

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این‌که این نوع مکالمه را به معنی واقعی نوعی گفتگو می‌دانم؛ موجب خرسندی بنده می‌باشد و منظور بنده از گفتگو همان واژۀ «دایلوگی» است که جناب هگل در تاریخ خود به میان آوردند تا نسبت انسان‌ها در تفاوت‌های نگاه به سوی تعالیِ برتر سوق پیدا کند. لذا  «تز» در مواجهه با «آنتی تز» نتیجه نفیِ یکی و اثبات دیگری نمی‌شود، بلکه حاصلی پیش می‌آید تحت عنوان «سنتز». ما در حضورِ تمدنی خود در چنین جایگاهی قرار داریم و هگل متوجۀ این خطر بود که به جای مواجهۀ اندیشه‌ها، تقابل اندیشه‌ها پیش آمد و بسیار تلاش کرد که چنین نشود. ولی با تأسف تمام جنگ جهانی اول و دوم در دل همان اروپایی که اندیشه‌ها به میان آمدند، ظهور کرد و حدود 80 میلیون از آن مردم، خودشان را به دلایلی که از نظر خودشان موجه بود، به قتل رساندند. حال، این مائیم و آینده ‌ای دیگر که اگر بتوانیم ذیل اسلام و انقلاب اسلامی به وسعتی که آقای شهیدمان نسبت به انسان‌ها داشتند؛ خود را ادامه دهیم تا آن حدّی که حتی توصیه می‌فرمایند تا فتوایشان در مورد «عدم توهین به بزرگان اهل سنت» را روی کفن‌شان بنویسند. https://eitaa.com/matalebevijeh/23281  حال مائیم و آینده‌ای که یا می‌توانیم از این خطر عبور کنیم و یا با هزار دلیل هر کدام به گمان خودمان، «دیگری» را نفی می‌کنیم. خطری که حضرت آیت حقّ، آیت الله سید مجتبی خامنه‌ای با بصیرت خاص تاریخی‌شان متوجه شده‌اند و این‌چنین در پیام اخیر خود تحت عنوان «تبیین مسائل مهم کشور» در تاریخ ۲۶ / تیر / ۱۴۰۵ متذکر اصولی‌ترین امور در این برهه که اصرار بر «وحدت کلمه» و «اتحاد مقدس» است؛ شدند. امری که انتظار می‌رود عزیزانِ دلسوزی مانند شما طلایه‌دار و پیشتاز چنین امری باشید. مسائلی که مطرح می‌کنید بسیار فرعی‌تر از آن است که مشغول آنان شویم همچنانکه آقای شهید ایران، خود را مشغول این امور نکردند و با سبکی خاص، آری! با سبکی خاص نشان دادند که کجاها را باید مدّ نظر قرار داد و تاریخ گواه است که مسلمانان آن اندازه که با خُلق حضرت محمد«صلوات‌الله‌علیه‌واله» به اسلام گرایش پیدا کردند، بر اساس وَحی الهی آن گرایش را نداشتند. که البته این اولِ بحث است. در این رابطه خوب است به مصاحبۀ آقای جواد موگویی و دکتر عباس عراقچی توجه فرمایید. https://eitaa.com/arshiv3133/330  آیا می‌توان آقای عراقچی و امثال ایشان را در عین تفاوتهایی که با آنها داریم، آنان را از خود ندانیم؟ موفق باشید                  

42055

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد عزیز: امیدوارم سلامت باشید. این متن شرح حالی‌ست از چیزی که با خودم تجربه می‌کنم. ببخشید اگر طولانی‌ست و وقتتان را می‌گیرد. دلم می‌خواهد به حافظ بگویم از این حال عجب، که من در شلوغی و روزمرگی آرامترم تا در خلوت و تنهایی.. در خلوت و تنهایی برای من هوا طوفانی‌ست، آشوب است و انگار در پهنه اقیانوس با باری از هیچ رها شده‌ام. وقتی در سکوت می‌روم، تاب خودم را ندارم. چقدر این سکوت سنگین است، انبار هیچ‌هایم شده. آیا تا به حال بار هیچ را به دوش کشیده‌ای؟ باید در شلوغی کارها و آدم‌ها اینقدر غرق شوم که ابدا آن سکوت را احساس نکنم. دیدی چطور بچه‌ها را آرام می‌کنند؟ مدام با اسباب بازی‌ها صدا‌های مختلف می‌سازند تا حواسش پرت شود و آرام شود. من هنوز هم با اسباب بازی‌ها سرگرمم، تنها تفاوتش این است که اسباب‌بازی‌ها بزرگتر شده‌اند و البته بازی‌گردان هم الان خودم هستم! با همه این اوصاف خواستم فکری کنم برای آن صداهای ساختگی. با خودم گفتم بگذار رهایشان کنم گفتم بگذار یاد بگیرم چگونه با خودم سر کنم و خلوت و تنهایی را خواستم. (البته نمی‌دانم این فعل خواستن را چگونه صرف کنم؟ من خواستم یا کس دیگری خواست یا اصلا مجهولش کنم و یا به ماضی و آینده‌ ربطش بدهم) نوشتن از این قسمت قصه از همه جا سخت‌تر است. نمی‌دانم چه شد که به خودم آمدم و دیدم در سکوت نشسته‌ام. بگذریم، حتی خودم هم نمی‌توانم باور کنم چگونه آدم چیزی را برمی‌گزیند که تاب بودنش را ندارد؟ کاش برای این سوال پاسخی پیدا شود. دیگر نمی‌توانم بنویسم، بلد نیستم ادامه بدهم ولی یک جا تو خوب گفته بودی: دلم ز حلقه زلفش بجان خرید آشوب / چه سود دید ندانم که این تجارت کرد. من هم نمی‌دانم..من هم نمی‌دانم جناب حافظ.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: زمانه، زمانه‌ای است که برای عبور از نیست‌انگاری و پوچی باید به «وجود» نظر داشت و به خوبی یافته‌اید که چگونه به جای حضور در «انبارهای هیچ» خود را در سکوت حاضر کنید و معلوم است که «وجود» چیز خاصی نیست، حضوری است که پیش می‌آید بدون اراده، ولی با «انتظار». و همۀ غزل‌های حافظ چنین حکایتی دارند. در این رابطه عرایضی در سلسله مباحث «انقلاب اسلامی، انتظار، وارستگی» https://lobolmizan.ir/sound/1096?mark=%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C  شده است. موفق باشید

41988
متن پرسش

سلام علیکم: مجدداً بر حضرت استاد طاهرزاده تا همین‌جا خیلی مصدع شدم و همان‌طور که فرمودید این بحث دامنه‌دار و مفصل است. با این حال با توجه به اشتراک حداکثری در مبانی فکری و قرابت فکری با مخاطبان حضرت عالی، بنده مناسب دیدم با ذکر برخی دیگر از یافته‌هایم در عالم جزئیات و صغرویات بحث را ادامه دهم چون سخت معتقدم بدون شناخت عالم جزئی و عینی، بصیرت‌های کلی ضامن توفیق و گشایش نیست الا ما رحم ربی. چارچوب تحلیلی استاد گرامی متشکل از اصولی چون توجه دادن به افق حیات معنوی متعالی برخاسته از لایه‌های عمیق معارف دینی است که اغلب چهره‌ها و پیروان انقلاب از آن غافل یا جاهل هستند. تأثیر حیات‌بخش و نجات‌بخش لمس این معارف آنچنان است که استاد گرامی مدارای سیاسی با جریان غربگرا را برای ظهور یک اجماع معرفتی جدید برای عبور از غرب و غربگرایی توصیه می‌کنند. این خلاصه آن‌چیزی است که بنده از مجموع تألیفات و فرمایشات شما در این سال‌ها برداشت کردم و در این مختصر قابل بیان است. حالا بنده این تجویز کلی و کل‌نگر و آینده‌گرایانة جناب استاد که با چاشنی خوش‌بینی عرفانی و مهدوی همراه است (و قطعا بی‌وجه نیست) را در کنار شناخت جزئی میدانی خود از گذشته و اکنونِ کارنامة حکمرانی فاجعه‌بار نظام و ارگان‌هایش می‌گذارم که شدیداً متأثر از فعالیت شبکه گسترده و مرتفع و عمیقِ نفوذ بوده که پیشاپیش امکانات سخت‌افزاری و نرم‌افزاری شکل‌گیری هر اجماع معرفتی انقلابی را نیز از بین برده است! این بحث بسیار مفصلی است اما اجمالا برخی سرفصل‌های کلی آن را ذکر می‌نمایم. این مطالب را به طور مفصل‌تر در کانالم در ایتا @criticalknowledge توضیح داده ام. ۱. سابقه فعالیت شبکه اطلاعاتی ناتو (خاندان ریپورترها) و شبکه زیتون (خاندان عالیخانی) در نظام سیاسی ایران قبل و بعد انقلاب با نظر به تحقیقات محققینی چون عبدالله شهبازی و پیام فضلی‌نژاد. مطالب در کانال با هشتگ #شبکه_زیتون قابل دسترسی است. در ادامه نمونه‌های مهم از کارنامة نیرنگ‌آمیز و خونین این شبکه را در جمهوری اسلامی ذکر می‌کنم. ۲. دستکاری و جرح و تعدیل در نیروی انسانی نخبه و فکور در جمهوری اسلامی از طریق: ۲.۱. قتل نخبگان انقلاب (مطهری و بهشتی): دلایل: نقش عامل اطلاعاتی ناتو از فرانسه در تشجیع گودرزی به ترور شهید مطهری؛ ۲.۲. شواهد فعالیت شبکه اطلاعاتی ناتو و شبکه زیتون در پوشش مجاهدین خلق طبق الگوی عملیات گلادیو در ایتالیا که ترورهایی چون ترور شهید بهشتی و دیگران به اسم گروه‌های چپ تمام شود و نه سرویس‌های غربی. نتیجة فرعی: مشروعیت‌زدایی از ایدئولوژی چپ با هدف اعاده هژمونی لیبرال. ۲.۳. تماس برقرار کردن با چهره‌های سیاسی طرفدار سازش چون هاشمی و روحانی در ماجرای مک‌فارلین ضمن ایجاد روابط سازمانی مخفی و حمایت سیاسی از آن‌ها با هدف تغییرات اساسی ضدانقلابی در سیاست‌های پسا-خمینی. کد خاص: شبکه زیتون اسرائيل واسطه مذاکرات هاشمی-روحانی با دولت نومحافظه‌کار یهودی ریگان است. منوچهر قربانی‌فر از اعضای این شبکه است. ۲.۴. انزوای اجباری نخبگان انقلابی باقی‌مانده برای حذف موانع تجدیدنظرطلبی ضدانقلابی: نمونه‌ها از دیروز: انزوای سید مرتضی آوینی و سید عباس معارف و داوری اردکانی بعد از جنگ. نمونه‌های اخیر: تبلیغات عجیب داير بر دروغ و هتاکی در فضای رسانه‌ای و مجازی علیه چهره‌های سیاسی نخبه انقلاب مانند احمدی‌نژاد، جلیلی، حسین شریعتمداری، فؤاد ایزدی، رسایی، ثابتی، صمصمامی، جبرائيلی و ..... شاهد: در برخی از اکانت‌های هتاک به نخبگان انقلابی، سوابق قضایی و امنیتی دیده می‌شود که به نظر می‌رسد آلت دست شبکه نفوذی در دستگاه اطلاعاتی و قضایی شده‌اند  ۲.۵. شاهد خاص برای اینکه یک برنامه سازمان‌یافته تحت هدایت شبکه اطلاعاتی دشمن برای استحاله فکری نخبگان در جریان بوده است: سیل ترجمه کتب اندیشه سیاسی لیبرال بعد از انقلاب به دست عزت‌الله فولادوند فرزند یکی از عوامل بلندپایه رژیم سابق در وزارت نفت که پایگاه منافع کنسرسیوم بود و سابقه همکاری فولادوند با انتشارات بهایی قبل انقلاب. (منبع: ارتش سری روشنفکران، پیام فضلی نژاد) ۲.۶. برکشیدن چهره‌های فکری نفوذی مؤتلف با طبقه حاکمه غرب در نظام دانشگاهی و تصمیم‌سازی جمهوری اسلامی با هدف استحاله فکری فارغ‌التحصیلان دانشگاهی و دادن مشورت‌های استعماری به مسئولین بلندپایه. نمونه خاص قابل اثبات: محمود سریع‌القلم با روابط سازمانی نزدیک و واضح با شبکه اندیشکده‌های خاندان راکفلر (داووس، بیلدربرگ، کارنگی) و دیدار شخصی (طبق اعتراف خودش) با دیوید راکفلر ملعون که مؤتلف آمریکاییِ بزرگِ خاندان یهودی روچیلد اروپایی، مؤسسین اسرائيل هستند. ۳. بسیار مهم: توطئه‌های ترکیبی شناختی-امنیتی برای بی‌آبرو کردن جریان انقلاب و حزب‌اللهی و اثبات عینی تبلیغات ناتوی فرهنگی دایر بر اندیشه لیبرال جدید و دال بر بدعاقبتی ایدئولوژی‌های آرمان‌گرا: ۳.۱. قتل‌های زنجیره‌ای با عاملیت نفوذی بلندپایه شبکه زیتون، سعید امامی، بهایی و یهودی مخفی متظاهر به اسلام و تقوا در وزارت اطلاعات. ۳.۲. حادثه کوی دانشگاه با آلت فعل کردن برخی جوانان حزب‌اللهی و هدایت آنها به داخل کوی و ضرب و شتم دانشجویان کوی با زنجیر و میل‌گرد!! (این جنایت نه توجیه دینی داشت نه توجیه سکولار سیاسی یا امنیتی. دانشجویان معترض به قتل‌های زنجیره‌ای و بستن روزنامه سلام بعد از یک تظاهرات مسالمت‌آمیز در بیرون کوی با شعارهای نه چندان تند، به کوی برگشته بودند و داشتند می‌خوابیدند!). ۳.۳. این دو حادثه مشکوک عجیب که علی الظاهر به دست نیروهای حزب‌اللهی انجام شد موجب طلاق عاطفی و فکری گسترده و دائم جامعه دانشگاهی و فعالین سیاسی و رسانه‌ای با نظام ولایت فقیه و جریان انقلابی شد و تصویر ناتوی فرهنگی از انقلاب دایر بر آرمان‌گرایی سرکوب‌گر، وحشی و متحجر را جا انداخت. با این حال، این همه، حاصل طراحی و هدایت شبکه زیتون بود با حضور جدی در وزارت اطلاعات کشور! یکی از واکنش‌های سیاسی بزرگ موارد ۲.۵ و ۳، ظهور جریان تجدیدنظرطلب اصلاحات بود که به آرمان‌های انقلاب پشت کرد و تا امروز بر کشور حاکم است. ۴. ترویج سیستماتیک فساد مالی در بین مسئولین برای نمک‌گیر کردن آن‌ها و امکان کنترل و تأثیرگذاری بر آن‌ها. شاهد عام: سونامی عجیب فساد در نظام برآمده از انقلاب اسلامی و ولایت فقیه. شاهد خاص: افشاگری‌های آقای احمدی‌نژاد از حضور شبکه زیتون در وزارت اطلاعات و نقش آن در ترورها و سرکوب‌ها و شورش‌ها و مفاسد مالی مسئولین: https://eitaa.com/criticalknowledge/2744 https://eitaa.com/criticalknowledge/3330 https://eitaa.com/criticalknowledge/6252 https://eitaa.com/criticalknowledge/6286 ۵. از دهه ۱۳۸۰ با ظهور موفقیت‌های فوق‌العاده نیروهای نظامی در عرصه موشکی و منطقه‌ای شبکه زیتون اقدامات ترور گسترده خود را علیه دانشمندان و سرداران آغاز کرد. ترورها به راحتی با توجه به حضور شبکه در وزارت اطلاعات و دسترسی به تمام اطلاعات محرمانه کشور صورت می‌گیرد. آقای احمدی‌نژاد در این باره مطالب خاصی را افشا کرده است در همان لینک‌های بالا. ۶. از دستکاری شبکه در اندیشه اقتصادی پساجنگ نیز بگذرم. اجمالاً اشاره می‌کنم به برنامه تبادل دانشجوی گروه اقتصاد شریف تحت ریاست مسعود نیلی با دانشگاه شیکاگو (متعلق به خاندان راکفلر) که جالب‌ترین خروجی آن مدنی‌زاده وزیر اقتصاد فعلی است! ۷. در رابطه با جزئیات عملیاتی، احتمال جدی استفاده از پرستوهای موساد برای مسئله‌دار کردن مسئولین مانند پرونده جفری اپستین وجود دارد. کد جالب: جفری اپستین با عدنان قاشقچی از دست‌اندرکاران معاملات ایران‌-کنترا ارتباط داشت و از نقش شبکه زیتون اسرائيل نیز در مذاکرات مک‌فارلین پیشتر گفتم. ۸. لذا شبکه زیتون اسرائيل و شبکه اطلاعاتی ناتو از انگلیس (تحت هدایت روچیلدها) با یک دستکاری گسترده در نظام سیاسی و اندیشه‌ای کشور از طریق عملیات‌های ترکیبی شناختی-امنیتی، ترورها، حذف یا انزوای چهره‌های نخبه انقلاب و برکشیدن متفکرین وابسته استعماری، نظام را به قهقرا برده است. ۹. نتیجه نهایی اینکه بدیهی است رسیدگی به این هیولای امنیتی نفوذ و فریب‌خوردگان و وابستگان و آلت دست‌های مستقیم یا غیر مستقیم آن (مانند پزشکیان و قالیباف)، خیلی با بحث‌های اندیشه‌ای و فلسفی ممکن نیست. شبکه نفوذ با امکانات سخت‌افزاری و عواملش، اصولا اجازه شکل‌گیری دیالوگ‌های معرفتی که موجب تنبه جریان روشنفکری شود را نمی‌دهد و به افرادی که توان دیالوگ معرفتی دارند نیز میدان نمی‌دهد. عاقبت خونین شهید مطهری و بهشتی و عاقبت شاگردان مرحوم فردید شاهدی بر این امر است. اگر راه معرفتی ممکن باشد تنها با افشای تاریخ ناگفته عملیات پیچیده شناختی شبکه نفوذ مسیر است که آن هم اغلب با استنکار و انکار جریان روشنفکری/اصلاحات تحت عنوان تئوری توطئه مواجه می‌شود. حملات عجیب به صدا و سیما برای حذف آخرین پل ارتباطی جامعه فکور انقلابی با عامه مردم در این راستا است. انگ تندرو زدن به چهره‌های نخبه انقلاب نیز در همین راستا است. ۱۰. نتیجه نهایی: بدون رسیدگی پژوهشی و عملیاتی به نقش گسترده شبکه نفوذ در شؤون مختلف نظام و کشور، دیالوگ‌های معرفتی و فلسفی به تنهایی بسیار بعید است تحولی در تفکر سیاسی غالب کشور ایجاد کند. چنانکه قبلا عرض شد بنده در کوتاه مدت نیز برخود انتقادی جدی با جریان وفاق که متأثر از تفکر استعماری و شبکه نفوذ است را ضروری می‌دانم چون دقیقاً در راستای نجات اسرائيل و فرصت دادن به دشمن برای طرح‌های براندازانه بعدی عمل می‌کند. عذرخواه از تصدیع و تشکر از حسن توجه استاد ربانی

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که درhttps://eitaa.com/matalebevijeh/23124 عرض شد ما را گفت و گویی در میان است بدون آنکه بنده بخواهم امری را به جناب عالی و امثال جناب عالی آموزش دهم .
نمی‌دانم باید سبکی که ما در جهان باید حاضر شویم را مدارای سیاسی بنامیم یا تذکر به افقی که بشر جدید در معنای خود سخت بدان نیاز دارد. مطالب آقای فضلی نژاد و مطالب مربوط به آن نگاه را سال‌های گذشته دنبال می‌کردم و البته مهم افقی است که از طریق انقلاب اسلامی در مقابل مردم ما گشوده شد و در این راستا بسیاری از نقشه‌های جریان‌هایی که متذکر شدید به طور طبیعی  خنثی شد و ملاحظه فرمودید که چگونه افراد و جریان هایی که نام بردید  به حاشیه رفتند به همان معنای عبور از آنها در عین آگاهی کلی از نقشه آنها که رهبر شهیدمان تحت عنوان تهاجم فرهنگی و شبیخون فرهنگی به طور معجزه آسایی انقلاب را از آن نقشه‌های بسیار پیچیده عبور دادند و حال ما بودیم که با حضور انقلابی مردم آنان را در میدان انفعال هرچه بیشتر مجبور کردیم تا با ناشی‌گری‌های هرچه بیشتر جایگاه خود را خراب و خراب‌تر کنند هرچند تا آنجایی نفوذ داشتند که گویا آن رهبر شهید فرموده باشند حتی در پشت اتاق من هم جاسوس هست و عجیب است که ما را حضور دیگری در این تاریخ به میان آمده که اگر بر آن تاکید نماییم همانطور که اسلحه‌های آن‌ها با همه آن قدرت کاری از پیش نبرد سایر فعالیت‌های آنان با همه پیچیدگی هایش کاری از پیش نمی‌برد مشروط بر آنکه بر افق قدسی و تمدنی خود بسیار حاضر باشیم آنطور که آن رهبر شهید بر آن تاکید داشته‌اند اینجا است که باید بر مسیر اصلی انقلاب اسلامی تاکید شود وگرنه همانطور که متذکر شده‌اید امثال آقای احمدی نژادها با روبرو شدن  با آن باندها گمان می‌کنند  که انقلاب در همین محدوده‌ها متوقف می‌شود و به جای آنکه همانند آن رهبر شهید سعی کنند با روحی که در کلیت نظام و انقلاب دمیده می‌شود جهت‌گیری مردم ما را به سویی ببرند که هزاران حججی‌ها و حاج قاسم‌ها به میان آیند که گوششان بدهکار آن جریانی که متذکر آن هستید نباشند، امری که بنده نیز در طول زندگی خود آن را تجربه کرده‌ام. راستی اگر آقای احمدی نژاد ذیل آن رهبر شهید خود را ادامه می‌داد بهتر بود و یا اینکه راه دیگری را دنبال کرد و نتیجه آن بی‌ثمری شد با آن همه استعداد؟ چه شد که آقای احمدی نژاد با روبرو شدن با آن جریان‌های فاسد که به نام‌های مختلف در انقلاب نفوذ کرده بودند خود را باخت؟ آیا به جهت عدم درک حضور تاریخی انقلاب اسلامی نبود که کلیات موضوع را متوجه نشد؟ اینجا است که اجازه دهید باز تاکید شود آری صغرویات در جای خود مهم است ولی به جای مشغول شدن به آنها باید با تاکید بر جایگاه قدسی و تمدنی انقلاب اسلامی به طور معجزه آسایی از آنها عبور کرد. تجربه بنده که بیگانه نسبت به انقلاب و به جهت مسئولیت‌های اجرایی که داشته‌ام نسبت به آنچه فرمودید نیستم، تاکید بر آن دارم که به حضور نرم انقلاب اسلامی بسیار باید بیندیشیم تا آنجایی که ملاحظه فرمودید چگونه عراقی که صدام حسین  از آن خود می‌پنداشت و آنگونه به ما حمله کرد امروز این چنین به استقبال رهبر شهید آمدند و این است جایگاه ما برای عبور از همه صدام حسین های داخلی با حضور مردمی که در دل اجتماع  شب‌ها در میادین و حضور در آن تشییع فوق العاده ما نه تنها از اقتصاد لیبرالی عبور می‌کنیم حتی مطمئناً نظام اداری فردای ما نظام سیطره بروکراسی نمی‌باشد https://eitaa.com/matalebevijeh/23127  و البته نظر بنده نسبت به آقای قالیباف با نظر جناب عالی متفاوت است و همین جا است که اگر تمدنی بیندیشیم به جای حضور در تاریخ ردّ و یا قبول افراد سعی بر فهم و نگاه آنان خواهیم داشت و به آینده‌ای نظر می‌کنیم که در رابطه با آن آینده رهبر شهید مان فرمودند: «اگر ایران‌دوست هستید، یکی از علائم و شاخص های ایران‌دوستی شما این است که امیدآفرینی کنید؛ اگر یاس‌آفرینی کردید، نمی‌توانید بگویید ایران‌دوستید. شاخصِ عمده‌ی ایران‌ستیزی یاس‌آفرینی است، امیدسوزی است، القای ناتوانی است، القای بن‌بست است؛ اینها شاخص های ایران‌ستیزی است.» ( ۱۴۰۱/۰۸/۲۸). با آرزوی توفیق برای جناب عالی و احترام به دغدغه‌های ارزشمندتان. موفق باشید

41911
متن پرسش

قل الله ثم ذرهم... نتوانستم چیزی ننویسم، در تعجبم از کسانی که پای دروس معرفت النفس و اسفار و فصوص شما انقلابی شدند و سری در سرها در آوردند و اکنون صاحب نظر شده و بدون رعایت تقوای سیاسی و علمی به این و آن اتهامات علمی و سیاسی می‌زنند، حقیر با دروس شما حرف ملاصدرا و فلسفه غرب و محی الدین و اخلاق و انقلاب را تا حد فهم خودم درک کردم، با پیام‌های بعضی دوستان یاد حرف مسلم ابن عقیل می‌افتم که به پشت سری‌هایی که یکی یکی کم می‌شدند گفتند: یا اشباه الرجال و لا رجال... آه که این کج فهمی‌ها چه حلاج‌ها را بر سر دار نبرده‌است و آه از این عقول خوش بر و رو که چه جلوات حقانی را که در حجاب نبرده‌است. سردار قآنی فرمانده سپاه قدس که انقلابی ترین قواست می‌فرماید آن دیپلمات مذاکره کننده فرقی با رزمنده پای لانچر ندارد! آه از خرقه و آه از اطلس و آه از زهدهای ریایی! و باز در تاریخ چاهی باید جست و لایعقلونی جماعت را در آن فریاد زد و گریست! براستی تا کی قرار است متوجه نور ربانی تاریخی نشویم؟ مملکت قوه قضاییه، وزارت اطلاعات، مجلس و هزار و یک نهاد دیگر دارند، همه اینها نمی‌فهمند و خائن را تشخیص نمی‌دهند و فقط من می‌فهمم!! بخدا قسم مطمئن هستم اگر روزی جنگ شود شاگردان مخلص شما مثل همیشه در خط مقدم خواهند بود و کربلایی خواهند ساخت، بگذارید متهممان کنند به لیبرالیسم و اصلاح طلبی و کند روی! یاد استخوان‌‌های در گلو و خارهای در چشم می‌افتم و صبری که جمیل است! نمک خوردیم و نمکدان را شکستیم خدایمان ببخشد که با پیامهای بعضا نا محترمانه همه آنچه بودیم و می‌توانستیم باشیم را بر باد دادیم! تقوا که نباشد حرمت استاد از یاد خواهد رفت. تقوا که نباشد بجای انقلابی‌گری وهابی‌گری سر بر می‌آورد! چه زمانه‌ای شده که هرکس بیشتر پشت سر این و آن غیبت کند و مرگ بگوید و فحش بدهد انقلابی تر است! جمهوریت ما کجا رفت؟ وحدتمان کو؟ فقط می‌توانم بگویم اللهم عجل لولیک الفرج.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که در جواب سؤال شمارۀ 41908 عرض شد به نظر می‌آید آمادگی برای حضور تمدنی و وسعتی که باید در عین ایرانِ ابرقدرت با انسان‌ها و انسانیت آن‌ها داشت؛ کار آسانی نیست و از این جهت باید به رفقایی که همراهی نمی‌کنند و گمان دارند که مثلاً طاهرزاده گرفتار یک جریان سیاسی شده است، حق بدهید زیرا نظر به جایگاه سیاستی که در عین دیانت با حضور جهانی باید مدّ نظر آید، امری است که حضرت روح الله «رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» حتی در سال ۱۳۵۸ این‌طور با ما سخن می‌گویند: 
«امروز روزى نيست كه كسى اتكا به سرنيزه بكند. دنيا عوض‏ شده. حالا اگر سابق بود، پنجاه سال پيش از اين بود، سى سال پيش از اين بود، اتكا به سرنيزه يك مسئله ‏اى بود. اما وقتى كه دنيا عوض‏ شده است، ملتها يكى بعد از ديگرى دارند بيدار مى‏ شوند، دارند از تحت سلطه استعمار بيرون مى‏ روند.»
آری! «همّت بلند دار که مردان روزگار / با همّت بلند به جایی رسیده‌اند» مردم ما بحمدالله با همت بلند جهانی‌شده می‌توانند آن دور دورها را بنگرند و با احترام به همین عزیزان باید گرفتار جدایی نشویم و همدیگر را «فهم» کنیم و این است حضور تمدنی به وسعت ایران جهانی‌شده. موفق باشید            
 

41897

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

استاد بزرگوار اولا: خداوند در آیه ۵۹ سوره نساء می فرماید : يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ ۖ دوما: امام راحل فرمود: ولایت فقیه همان ولایت رسول الله است. سوم: با توجه به لازم الاطاعة بودن نظر روشن ولی فقیه برای کارگزاران نظام اسلامی و با عنایت به ابراز نظر صریح امام جامعه مبنی بر اینکه «علی الاصول نظر دیگری داشته اند» ، آیا کارگزارانی که همچنان بر نظر قبلی خود که متفاوت با نظر ولی خدا بوده، اصرار دارند و به ژنو رفته اند، مشروعیت دارند؟ لطفا از نظر فقهی بفرمایید؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید رهبر معظم انقلاب پس از شنیدن نظرات تیم دولت، دستور مستقیم ندادند تا تصور شود دولت در مقابل دستور ایشان تمرّد کرده بلکه کار را به شعام واگذار کردند و در این رابطه جناب آقای عباسی ولدی با نظر به همین دغدغه آن نکات را فرمودند.  https://eitaa.com/matalebevijeh/22977   موفق باشید

41880
متن پرسش

سلام علیکم و رحمه الله جسارتا می خواستم نگاهی انتقادی به زاویه دید حضرتعالی مطرح کنم، به نظر می رسد اعتقاد به نوعی جبرگرایی تاریخی(احتمالا تحت تاثیر مآثر هایدگر و پیروانش) در تحلیل هایتان مشهود است ، چرا که تحت تاثیر دیدگاه تاریخی ، بسیاری از رخدادها را همانگونه که به وقوع می‌پیوندند می‌پذیرید و توجیه می کنید، نظیر رخداد جنگ اخیر و بعد از آن آتش بس و مذاکره و تفاهم، و نیز تحت تاثیر همین دیدگاه به سراغ افرادی رفته اید که در جنگ اخیر مدافع و توجیه کننده وضع موجود بودند نظیر آقای طائب و آقای محمدی(که هیچ کس غیر از حضرتعالی ایشان را استاد خطاب نمی کند و الان مشخص شد بسیاری از ادعاهای ایشان نادرست بوده است)، نگاه تاریخی و تمدنی داشتن بسیار عالی و لازم، ولی خطر افراط در آن تا رسیدن به مرزهای جبرگرایی هم قابل توجه است ، چرا که از خود شما یاد گرفته ایم که خداوند با هیچ قومی عقد اخوت نبسته است، سرنوشت هر قومی دست خودش است و اگر قومی خدا را یاری نکنند جایگزین خواهند شد، عذرخواهی بابت اسائه ادب

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نگاه تاریخی یعنی در حادثه‌ها متوجه اراده‌ی الهی باشیم که چگونه حادثه‌ها را تدبیر و جلو می‌برد تا سرنوشت افراد مشخص شود. در این تاریخ نگاه تاریخی حکایت از آینده‌ بزرگی برای مردم ما در میان است و این غیر از جبر گرایی است زیرا اراده الهی در نسبت با طلب انسان‌ها به ظهور می‌آید به حکم آن که فرمود «یسئله من فی السماوات والارض» هر آن کس که در آسمان و زمین است از او تقاضا می‌کند «کل یوم هو فی شأن» و او بر اساس طلب مخلوقات مطابق زمانه شأنی از شئون خود را به ظهور می‌آورد. حال ماییم و توجه به ایرانی قدرتمند که این چنین دل‌ها را به خود جلب کرده تا انسانیت خود را در این میدان احساس کنند. https://eitaa.com/arshiv3133/122  آیا این ملت ها با این همه تعلق به ایران اگر بدانند ما در داخل خود این اندازه تحمل همدیگر را نداریم این امید بزرگ آن‌ها به یأس تبدیل نمی‌شود؟ خداوندا چگونه اراده کرده ای که این ملت‌ها تنها به جهت آن‌که بازیکنان ایرانی را پیدا کرده‌اند پرچم به دست تقاضای امضا دارند؟ آیا این حکایت از آن ندارد که خداوند اراده کرده‌است بشریت امروز از طریق ایران متوجه حقایق زمینی و زندگی خود شود؟ https://eitaa.com/arshiv3133/132  موفق باشید

41841

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام: حقیقتاً بنده در مسائل فلسفی و عرفانی گم و به تعبیری غرق شدم. به اضافه اینکه شک دارم به کل بنیاد دین و باید برای بنده اثبات بشه حقیقتی هست یا خیر و حقیقت کدام است. از طرفی قلبم با عقلم یاری نمی‌ده و پافشاری داره بر روی اینکه این راه حق است و باید به لقاءخدا رسید. و از طرفی در چشمم ذکر و یاد دائم خدا خسته کننده و ملال زده می‌آید. از آن طرف راهنمایی ندارم و سرگردانم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می‌آید اگر از طریق مباحث «معرفت نفس» مانند  بحث «جوان و انتخاب بزرگ» وارد شوید، علاوه بر آن‌که خودتان جواب بسیاری از شبهات خود را می‌دهید، موضوع، کسل‌کننده هم نخواهد بود. https://eitaa.com/tafakorism/3776 موفق باشید

نمایش چاپی