بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
41572

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام برای اینکه گناهان رو بشناسم و ترکشون کنم، چه کتابایی بخونم؟ من الان کتابای: جامع السعادات، معراج السعاده، گناهان کبیره، قلب سلیم، چهل حدیث، شرح حدیث جنود عقل و جهل، قلب سلیم دستغیب، مقالات آیت الله شجاعی، گناه شناسی استاد قرائتی و کتاب واجبات و محرمات در شرع اسلام اثر آیت الله مشکینی رو خریدم؛ آیا به غیر از اینها برای گناه شناسی کتابای دیگه ای هم لازم هست؟ مبتدی هستم لطفا سیر این کتاب هایی که نام بردم رو از آسون به سخت برام بگین🙏

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: از هرکدام که شروع بفرمایید خوب است و متذکر آن نکته‌ای که می‌خواهید، میشوید. «شرح حدیث عقل و جهل» که صوت شرح آن در سایت هست، اگر مشکل بود به کتاب «جامع السعادات» که شرح آن نیز روی سایت هست، می‌توانید رجوع فرمایید. موفق باشید

41520

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد عزیزم وقت به خیر استاد در سن ۴۰ سالگی تصمیم به حفظ قرآن گرفته ام با توجه به این که خانم هستم و وکیل دادگستری استاد به نظرتون توانای اش رو دارم؟و این تصمیم درستی است؟ یا نه حفظ قران چندان هم مهم نیست عمل به قرآن مهم است و مطالعه و گوش دادن به تفاسیر اساتید بزرگ و تفاسیر شما؟استاد اساسا حفظ قرآن به سلوک معنوی ما کمکی میکند؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! در کنار تدبّر در قرآن اگر سعی کنیم آن آیات را به ذهن بسپاریم، بسیار خوب است ولی در هر حال در ابتدای امر ما مأمور به تدبّر در قرآن هستیم که در این رابطه تفاسیری مانند «المیزان» بسیار مؤثر خواهد بود. موفق باشید

41382

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سوال اول: گفتیم که عالم ماده عین حرکت است درسته که ما وقتی رفتیم تو تخت خواب مون ( جابجایی مکانی) صورت گرفته و در آنجا مستقر میشیم و تصور می کنیم که متوقف شدیم اما حرکت جوهری ما ( شدید شدن ) ادامه داره و یکی از جلوه هاش کار کردن قلب ما در خواب است؟ سوال دوم : آیا می توانیم بگوییم کشف یک سیاره جدید بخاطر خلق شدن مدام آن سیاره و یکی از جلوه های حرکت جوهری آن سیاره کشف شدن آن هست؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید آنچه می‌فرمایید مربوط به تغییرات و حرکات عرضی است که ریشه در ذات و جوهر عالَم مادی دارد و حرکت جوهری نوع دیگری از حرکت است که آن، ذاتی است که عین حرکت است. موفق باشید

41327

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

در مستند «طلیعه طاهر» شما ذیل شرح برهه‌ای از زندگی خویش به جریان آقای شریعتی اشاره می‌کنید و ضمن تجلیلاتی به عدم توقف بر آن و امتداد با مرحومِ‌ استادِ اسلام‌شناس‌آیة‌ الله شهید مطهری اذعان دارید، با توجه به این همه جریانات گوناگون که به طُرق و سبل مختلف از این جریان امتناع می کنند و حتی تنها مدافع شاخص آقای شریعتی و نخست کسی که این شخص را مطرح کرد یعنی مرحوم استاد شهید مطهری در اواخر برای آن گفتارهای سخیف و عواملی دگر از ایشان دوری جستند و حتی از حسینیه ارشاد هم استعفا دادند و کناره‌گیری کردند، مخالفت‌های بسیار علما که بی‌اساس نبوده و حاکی از دوراندیشی و آینده‌نگری آنان بوده، و سوال من از آن نیست که چرا شما سخنرانی‌های او را در دانشجویی پیگیری می‌کرده‌اید چراکه در آن مصاحبه بیان داشتید ما بر شریعتی متوقف نشدیم چون عقب می افتادیم و با آقای مطهری ادامه دادیم اما چرا از اکنون خود اینگونه سخن می‌فرمائید: «ولی ما هرگز هنوز هم از شریعتی منقطع نیستیم، همان روح شریعتی در عین هرچه قدسی بودن هستیم.»؟ اگر امتداد با جریان شریعتی منجر به عقب افتادگی‌ست و آنکه این شخص و شیوه‌اش بسیار مورد خرده علما قرار گرفته تا موقعیتی که مرحومِ‌استادِاسلام‌شناس‌آیة‌الله شهید مطهری که او نخست بار شهره اش کرد از وی اعلام برائت کرده شما بعد از مدت‌ها پیمایش هنوز به این شخص متصل هستید و از او منقطع نشدید و این عدم انقطاع منجر به سقوط نمی‌شود؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می‌آید در این مورد نگاه رهبر شهید انقلاب به جناب دکتر شریعتی با توجه به آشنایی بیشتری که از ایشان داشته‌اند، جامع‌تر می‌باشد که در رسانه‌ها می‌توانید آن را بیابید. البته این بدون آن است که بخواهیم از نقدهای مرحوم شهید مطهری «رحمت‌الله‌علیه» نسبت به مرحوم دکتر شریعتی منصرف شویم. و البته از این جهت امروز هم جوانان ما نیاز دارند با شور امثال دکتر شریعتی به دینداری ورود کنند، ولی در آن متوقف نشوند. موفق باشید

42072

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام علیکم استاد عزیز: ببخشید سوالی داشتم. ما یک گروهی ایم که تو یک مسجد کار فرهنگی\تربیتی می‌کنیم، یک تشکیلاتیم هرچند با تشکیلات اسلامی خیلی فاصله داریم اما خب داریم به سمتش پیش میریم، چندتا کربلا رفتیم با دوستان سفرهای مختلف ایستگاه و موکب زدن و برنامه درسی، مطالعاتی اندیشکده داریم، جلسه هفتگی و هیئت داریم، آموزش قرآن و محفل قرآنی داریم و کلاس های اصول عقاید و حلقه های معرفتی و اردوهای مختلف و کوه و سالن و ... می‌دونیم که نباید بازی کردن بچه ها به عبادت بقیه آسیبی بزنه و می‌دونیم که پینگ پنگ و بازی تو مسجد وسیله جذب جوانان به مسجد نیست اما خب یک سوال، اگه در کنار تمام برنامه ها برنامه ای برای بازی بچها، زمان های مدیریت شده برای بازی با میز پینگ پنگ یا ... با حضور یک بزرگتر در زمان های خاص با هدف خاص تربیتی انجام بشه و بینش مسائل تربیتی هم آاموزش داده بشه مشکلی داره؟ نه به شکلی که در مساجد الان هست... با تشکر💚 خدا حفظتون کنه ان شاءالله

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: خدا قوت و خدا را شکر از این‌همه همّت و بصیرت که در جوانان عزیز ما به میان آمده است. آری! شأن مسجد به عنوان عبادت ‌گاه و فضایی که روح‌ها معراجِ خود را احساس کنند؛ امر مهمی می‌باشد. ولی همان‌طور که بحمدالله شما متوجه هستید می‌توانید طوری فضای تفریح جوانان را در مسجد برنامه‌ریزی کنید که اولاً: جوانان ما به نحوی با مسجد مرتبط شوند و ثانیاً فضای معنوی مسجد محفوظ بماند همان‌طور که از صدر اسلام لشکر اسلام در مسجد تجهیز می‌شد و حرکت می‌کرد. موفق باشید

42060

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

بسمه تعالی سلام علیکم: استاد برای آشنایی با شخصیت ابن عربی و موضوع کتاب های ایشان چه منبع و کتاب را معرفی می‌کنید که ایشان را و کتب ایشان را به خوبی معرفی کند؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب «محیی الدین ابن عربی؛ چهره برجسته عرفان اسلامی» نوشته محسن جهانگیری، تحقیقات خوبی در آن کتاب هست و پس از آن کتاب «فصوص الحکم» ابن عربی بسیار پر مطلب است. موفق باشید

42020

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

بسمه تعالی، سلام علیکم: (ظهور برزخی در امتداد ظهور زمینی) مگر نه این که الدنيا مزرعة الآخرة؟ و مگر نه این که پیامبر خاتم علم را فریضه جهانی دانسته؟ ولو با عزیمت به دور دستها؟ که فرمود: اطلبوا العلم و لو بالصین. و مگر نه این که محصول زراعت دنیا همان علمیست که زوال پذیر نیست و تا ابدیت پابرجاست و روشنی بخش راه؟ اما این زارعان!، اینان که آمده اند توشه ای برچینند...، همانا دانه شان، سخن قرآن و عترت است که هرکدام به قدر و زعم خود آنها را در دل زمین خود می‌نگارند. آیا نه چنین است که هر که زمین وجود خود را با میل و علاقه، همت و تلاش، استعداد و توان می‌گستراند و به همان قدر از دانه های سر از خاک برآورده، توشه برمی‌چیند؟ و آیا نه چنین است که هر که با هر میزان از میل و توان و همت در زمین به همانقدر در برزخ حاضر است؟ که لنگ لنگان در زمین، لنگ لنگان در برزخ اند... غرض آنکه؛ ۱. آیا به هر مقدار از اراده و همت و امید داشته باشی، در امتداد همان میزان در عوالم بعد روبه صعودی؟ ۲. با توجه به جایگاه رفیع علم دینی که در روایات متعددی به این مضمون که یک عالم به از هزار عابد است، آیا هرقدر در علوم دینی حوزهی، استعداد و توان، همت و اراده، امید و علاقه داشته باشی، نشانه از سعه ی وجودی است که نشان می‌دهد حقیقتمان چقدر است و چند مرده حلاج؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. به این مژدۀ الهی بیندیشید که حضرت پروردگارمان می‌فرمایند: « ... وَ لَنَجْزِيَنَّ الَّذينَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُون» آن کس را که در مسیر دینداری همچنان جلو و جلوتر رود را پاداشی هست در حدّ عالی‌ترین شکل آن نحوه حضوری که او به دنبال آن بوده است. و این‌جا است که انسان با صبر و پایداری با آن عالی‌ترین‌ها روبرو می‌شود. ۲. در موضوع علوم دینی و حوزوی مهم، طریقیت است که در بستر فرهنگ حوزوی، انسان می‌تواند به عمق موضوعات انسانی و الهی برسد برعکسِ نظام جدید آموزشی که عموماً نمایی از موضوعات را با مخاطبان در میان می‌گذارد. موفق باشید‏

41950

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

بسمه تعالی. سلام علیکم: استاد بنده برای انتخاب سطح عالی با حدود ۲۰ استاد صحبت کردم و مشورت گرفتم اما به نتیجه ای نرسیدم لذا به شما پناه آوردم و بعد از شما دیگر کارم با استخاره است. هر کس بنابر مذاق خود چیزی می‌گوید؛ برخی علاقه و نیاز جامعه را محور انتخاب می‌دانند. برخی سنت حوزوی را محور می‌دانند بدون در نظر گرفتن حال شخص. برخی هدفی که برای اشتغال خدمت گزاری در آینده متصور شده ایم را محور می‌دانند. آن کسانی که تخصصا فقه خوانده اند می‌گویند فقه و اصول بخوان. آن کسانی که فلسفه خوانده اند می‌گویند فلسفه بخوان. دقیقا یک پیام مشترکی که برای اساتید فرستادم هرکدام براساس راه خود پاسخ دادند. گویی هیچ مبنا و معیاری نیست که هرکس خود را با آن بسنجد و جای خود را مشخص کند. اما هیچ کدام مرا قانع نکرد. استاد بنده ذهنم کلی نگره، افق محوره، آینده نگره. در روند تحصیلی سیر ذهنیم از کلی به جزئی است. بسیار بسیار بسیار به مباحث معرفت نفسی و هستی شناسی علاقه دارم، علاقه ای نه برای دانستن، بلکه برای بودن (بنایی که فقه دارد که چگونه باشیم‌ را و پایه آن‌را در حکمت و معرفت می‌چینم). هدفم در آینده حضور در بستر فرهنگ و رسانه و تفکر و نظام سازی فکری_فرهنگی حتی قانونی است. در حال حاضر بسیار از فقه (آنهم به صورت تخصصی) نا مانوس و گریزانم؛ چرا که پایه ها و افق های کلان مشخص نیست و در دریای جزئیات فقه خفه می‌شوم. اما فقه را ذاتا دوست دارم اما روند فکری و تحصیلی ام همراهی نمی‌کند که با شیوه مرسوم حوزه در پایه ۷ به بعد رسائل مکاسب را به طور جدّ پیگیری کنم که فلسفه ام در حاشیه قرار گیرد، احساس پوچی می‌کنم. فقه را بعد از فلسفه به طور جدّ‌ می‌خواهم به صورتی که بعد از سطح ۳ درس خارج های فقه و اصولی شرکت کنم. اما در سطح دو و سه به صورت عمومی فقه و اصول بخوانم و بیشتر در حکمت تفقه کنم. در حال حاضر حتی لمعه خوانی هم‌برایم مشکل است که به سختی امتحاناتش را نیز قبول می‌شوم. من بسیار احساس بی جایی، بی هویتی، نا امیدی پیدا کرده ام با این روند آموزشی. حس کارآمد بودن، حس بکار آمدن همین فقه و اصول به طور عمومی در میان طلاب خوابیده و خاموش است. من اگر الان می‌خواهم فلسه بخوانم و یا اگر می‌خواهم فقه عمومی بخوانم و بعدا درس خارج فقه و اصول شرکت کنم، نه برای اینکه معلوماتم را زیاد کنم، بل برای اینکه بتوانم مراحل تحصیل را بگونه ای بروم که چشمه شود و نه اینکه بعد از ۱۰ _۱۵ سال درس خواندن همچنان گیج و سردرگم به کمترین حالت بسنده کنم (همچنان که روند عمومی حوزه اینگونه شده...) چکار کنم به نظرتان؟ خوب است که اصل را بر فلسفه و حکمت بگزارم و از فقه اصولی که امروزه در موسسات تدریس می‌کنند که بیش از ده ساعت در روز را به خود اختصاص می‌دهد و هیچ چیز دیگری را اجازه تحصیل نمی‌دهد، فاصله بگیرم و در حد عمومی پشت سر بگذارم؟ اما مردانه بعد از سطح در درس خارج فعالانه و پویا حاضر باشم؟ همچنان در در بیانات امام شهید آمده که درس سطوح را زود و عمومی بگذرانید و اصل را بر درس خارج بگذارید. متنشان را برایتان مرقوم‌ می‌دارم: «برای این طلبه سطح را می‌خواند که وقتی درس خارج می‌رود، استاد مجبور نباشد هر مسئله را از اول برای او بگوید؛ رؤوس مطالب را بداند... وقتی که استاد به «اجتماع امر و نهی» اشاره می‌کند، بداند که اجتماع امر و نهی یعنی چه؛ بداند اصالة الجواز یعنی چه؛ تا استاد در زمینه تحقیق آن مسئله نظراتش را بیان کند و نخواهد از صفر شروع کند... پس ما در دوره‌ی سطح فقط احتیاج داریم که یک دوره اصول و فقه را به صورت فقط آشنایی ـ که بداند این چیست ـ به طلبه یاد بدهند. این دوره فقط برای آشنا شدن است... فرض بفرمایید طلبه می‌خواهد بداند اصلاً علم اصول یعنی چه؟ وقتی که راجع به مباحث الفاظ بحث می‌کنند، مباحث الفاظ یعنی چه و این مباحث چیست؟ یا مباحث عقلیه و از این قبیل. می‌خواهد اجمالاً از این اصطلاحات سر در بیاورد و اندکی راجع به آنها بداند. در زمینه‌ی فقه هم طلبه احتیاج دارد که از طهارت تا دیات یک دوره مسئله بداند، با اندکی اشاره به استدلال... ما می‌خواهیم کاری صورت گیرد که طلبه وقتی به پای درس خارج ـ که اول شروع کار جدی است، والا بقیه مقدمات درس خارج است ـ می‌رسد، اگر استاد در درس خارج کلمه‌ای گفت و اشاره‌ای کرد، او گیج و گم نباشد. تحصیل در حوزه باید طوری باشد که دوره‌ی ادبیات و سطوح در ظرف حداکثر پنج سال تمام شود و بعد طلبه پای درس خارج بنشیند...» لذا این نوع مواجه پایه ۷ تا ۱۰ که پدر طلبه را در می‌آورند، اگر اشتباه نباشد (که بنابر نظر امام شهید در این مطالبی که ارسال می‌شود و هزارنا جای دیگر که حرف از عوض شدن‌کفایه و مکاسب هم هست..) برای بنده کاربردی احتمالا نباشد. جوایای نظرتان هستم. با تشکر

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حکایت ساده‌ای نیست آنهم نسلی که به راحتی نمی‌تواند با آنچه در دیروز پذیرفته شده بود، در امروزش با آن کنار آید مگر آن‌که جایگاه امروزین آن فعالیت و کار را بیابد. و دقیقاً مسئله همین است که نه می‌توانید از آنچه رسائل و مکاسب می‌گویند جدا شوید، و نه می‌توانید خود را فریب دهید و به آن مطالب دل ببندید. و در این میدان به این نکته بیندیشید که در نسبت با آن دو کتاب، نه برای آن که آنچه گفته‌اند را بدانید و مانند کودکِ مکتبی به ذهن بسپارید، بلکه مانند اندیشمندی که باید جایگاه آن نوشته‌ها را و آن کلمات را بداند با روحیۀ فرهیختگی با آن نوشته‌ها مواجه می‌شوید. این است توصیۀ آن رهبر شهید که شما اسیر آن نوشته‌ها نمی‌شوید ولی همچون اندیشمندی فرهیخته با آنان برخورد می‌کنید. موفق باشید

41949
متن پرسش

"....أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اَلْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ اَلْجَنَّةِ فَتَحَهُ اَللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِيَائِهِ : پس از ستايش پروردگار، جهاد در راه خدا، درى از درهاى بهشت است، كه خدا آن را به روى دوستان مخصوص خود گشوده است..." قسمتی از خطبه ۲۷ نهج‌البلاغه با نظر به شهدا خصوصا حاج قاسم عزیز و آن رهایی و نسبت‌هایی که برایش پیش آمد و سیره خود امام شهیدمان، ان‌شاءالله اشاراتی پیش بیاید و قلب‌مان متذکر شود. کتاب "قاسم" نوشته مرتضی سرهنگی را که میخواندم، از این همه گویا بدون مانع بودن و سختی بودن راهی که حاج قاسم میرفت در حیرت بودم و اشک بی‌تابی می‌ریختم و البته منظورم از سختی، راحتی جان و وسعت وجود و روح آماده پرواز اوست و اینکه در تصمیم گیری و انتخاب‌ها دچار سختی نمیشود و چقدر کارها انگار در زمان و موقع خودش انجام میشود و نسبت‌ها و ارتباط‌ آدم‌ها و کارها به راحتی پیش می‌آمد. این‌ همه کار و مسئولیت و این راهی که پیش آمده برای ایشان و دیگران، استعدادها و ویژگی‌های شخصی و شخصیتی و فردی اینهاست، و یا اقتضای راه توحید است بدین معنا که غم دلدار خواب و خوراک را از اینها می‌گیرد؟ این پرسش به نظرم خیلی حساس است. شاید نقطه‌ای است که نه میشود خود شخص را نادیده گرفت و نه میتوان همه چیز را به او نسبت داد. بگذارید طور دیگری به مسئله نگاه کنیم. در ابتدا قسمتی از خطبه ۲۷ را آوردم. باب جهاد تنها برای اولیاء خاص‌ او باز شده است. بنده بعد از شهادت حاج قاسم در جایی مشغول به کار شدم که ایشان مشغول بودند و نه برای شغل و نه برای مزایا و تنها به شوق او این راه را رفتم. به شوق او نه یک دلداگی ساده که با دیدن برخی ناملایمات و شرایط بد و بروکراسی‌های اداری بخواهد از دست برود. منتها حاج قاسم هم دور از این شرایط نبود که آدم‌ها را گرفتار شغل و مزایا و دنیادوستی و کار نکردن، ندیده باشد و آخرین سخنرانی‌اش با سپاه موید این قصه است. اما او خود را در کدام نقطه نگه می‌داشته است؟ حال پرسش بنده اینجاست: خُب به آدم‌ها و به شرایط نگاه می‌کنم. به خصوص به خودم و این احوالاتِ به زبان شما بی‌تاریخی و نیست‌انگاری خویش می‌نگرم. به این ناهم‌زبانی و حتی بد زبانی‌ای که بین خود با خویشتن و با دیگران میبینم. نمی‌دانم، شاید بنده تیره و تار میبینم، ولی آخر که باید فکر کرد. حال این احوال را چطور دریابیم_احوالِ جهادِ بی‌وقفه و طلب شهادت. و چطور آدم‌ها_ که هر کدام ایده‌ای دارند و راه حل را چیزی می‌دانند و مابقی را بدان دعوت می‌کنند_ آری چطور آدم‌ها مثل حاج قاسم و حاج احمد از همه چیز گذشته‌اند و اینطور قربون همدیگر می‌روند. می‌دانم. بله می‌دانم که در وجود و نگاه وجودی و توحیدی است که این نسبت پیش می‌آید و لذتش را در جانم که نه ولی در ذهنم چشیده‌ام. اما چطور در این وضع بی‌نسبتی می‌توان دوام آورد؟ از اینکه باید انتظارگونه و آماده‌گرانه این راه رفت_ مجسمه این احوال حاج قاسم و سیدالشهدای‌مان است_ شکی نیست و به خوبی صحبت‌های اخیرتان از بعد از جنگ که درک سیاست عین دیانت و دیانت عین سیاست را که به نظرم بعد جنگ خیلی روشن‌تر درک میشود را متوجه هستم. و از طرفی دوره‌ی تصمیم گیری و تقسیم کارهایی که به دور از جان‌ انسان‌ها باشد نیز گذشته است، منتها بنده کمی وضعیت را در این مورد که عرض کردم بحرانی میبینم. حال پرسش اصلی‌ام که در بین حرف‌ها شاید پیدا باشد را باز میپرسم: در این شرایطی که خود و از بیرون از خود مطرح کردم چگونه فکر کنیم و چطور راه برایمان باز میشود؟ چطور شب و روز برایمان از بی‌معنایی در می‌آید و لحظه به لحظه در جانمان استقرار در مغز عالم را حس خواهیم کرد؟ چطور آدم‌ها در پیوندی از جنس پیوند اصحاب عاشورایی سیدالشهدا و اصحاب عاشورایی امام خمینی قرار می‌گیرند و قربون همدیگر میروند؟ دیگر این تجربه اینگونه کنار هم بودن‌ و اینقدر چون آینه همدیگر را یافتن را میتوان یافت؟ بنده خیلی این را سخت برای خویش می‌یابم. در صحبت کردن با رفقایم خود و هر کداممان را در توهمی یا در منفعتی یا خیلی خوبش در هم‌زبان نبودن با هم‌دیگر یافتم. و این ناهمزبانی بعد از قضایای یک سال اخیر یا شدیدتر شده یا همان است که وخامتش به بیشتر به چشم می‌آید‌. اینکه مشکل چشم تیره و تار بین بنده است و چشم دیگری میخوام و یا شرایط و نسبت آدم‌ها تیره و تار است_که البته بی ربط به هم نیستند_ را نمیدانم ولی آخر باید به این مسئله فکر کرد. شاید راه جهاد و شهادت از این تفکر پیدا بشود. یاعلی مدد

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! و صد آری! آن‌گاه که شرایط به زیباترین حالت، شرایطِ مقابله با دشمنان خدا و دشمنان انسانیت است و خداوند  با لطف خود راهی را برای این مقابله به نام «جهاد» گشوده است؛ چه حضوری و چه حیاتی در انسان طلوع می‌کند! و البته هرکس را در این میدان راه نمی‌دهند تا به بهانۀ «جهاد»، دشمن‌سازی بکند و با دشمنان خیالی خود درگیر شود. این‌جا است که مولای‌مان تأکید دارند آن جهاد دروازه‌ای می‌باشد که خداوند در مقابل اولیای خاص خودش می‌گشاید. مانند دروازه‌ای که مقابل حضرت روح الله«رضوان‌الله تعالی‌علیه» و قائد شهید عظیم ما گشود، به جای آن‌که مانند بعضی‌ها با همه درگیر می‌شوند به جز با دشمنان خدا. به هر حال قصۀ بی‌معنایی را باید در همین جاها جستجو کرد وقتی به نحوی دشمنان خدا فراموش شوند و جنگ و جهاد با دشمنان خدا به حاشیه رود. حال جنگ نظامی باشد و یا جنگ فرهنگی، خدا می‌داند اگر در کنار همدیگر در این مبارزه قرار بگیریم، آنچنان در یگانگی نسبت به همدیگر حاضر می‌شویم که شهید آوینیِ عزیز به آستین خالی حاج حسین خرازی عزیز دل می‌بست تا همۀ زندگی را بیابد. اگر جناب ملک‌الشعرای بهار فرمود: «زندگی جنگ است جانا بهر جنگ آماده شو /  نیست هنگام تامل بی‌درنگ آماده شو» منظور آن است که هیچ لحظه از زندگی بدون جهاد نباشد؛ یا جهاد با نفس و یا جهاد با خصم. و عجیب است که این دو در مولای‌مان جمع شد تا او را مولای متقیان نامیدند. موفق باشید            

41936

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

عرض سلام و رحمت خدمت استاد طاهرزاده عزیزم: آیا نظر به اینکه اطاعت از ولی فقیه جامعه، امتداد اطاعت از رسول الله است، آیا بهتر نیست که مسئولین برگردند بر همان نظر علی الاصول حضرت آقا؟ البته در حال حاضر بر وظیفه خود مبنی بر حفظ اتحاد و پرهیز از نزاع، دقت به اینکه با این پیام دست تیم مذاکره کننده برای چانه زنی بیشتر پر شد، پرهیز از توهین به مسئولین،... را مد نظر قرار داریم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که خود رهبر معظم انقلاب اجازه داده‌اند حال که مسئولان امر چنین تصوری دارند که به نظر خود آنگونه جلو بروند؛ شعام نظر دهد و عملاً نمی‌توانیم این راه را راهی مقابل با نگاه رهبر بدانیم به اعتبار آن‌که ایشان با نظر به محذورات مسئولان امور، این راه را پیش آورده‌اند و این نشانۀ بصیرت ایشان است نسبت به شرایطی که فعلاً در آن قرار داریم. موفق باشید  https://eitaa.com/arshiv3133/180

41915

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

بسم الله الرحمن الرحیم 🌟 سلام علیکم: وقت بخیر با عرض تسلیت ایام من... هستم ☺️، کسی که با دیستروفی عضلانی مبارزه می‌کنه و با هر گامی که برداشتم، به یاد خداوند مهربان و اهل بیت علیهم السلام بوده‌ام. این بیماری که به مرور عضلات را ضعیف می‌کند، باعث شد که من کم کم از پاها، کمر، گردن و اکنون دست‌هایم توانایی‌های خود را از دست بدهم. 😔 الان تایپ کردن خیلی برام سخت شده و بیشتر از تایپ صوتی استفاده می‌کنم. 🥴 اما با ایمان به خدا و درس‌هایی که از قرآن و کلام اهل بیت علیهم السلام گرفتم، هیچ وقت تسلیم نشدم! 💪💥 هر روز به خودم یادآوری می‌کنم که هیچ محدودیتی برای کسانی که قلب‌شان به خدا و اهل بیت علیهم السلام وصل است، وجود ندارد. 🙌✨ چراکه راهگشای هر سختی هستند.❤️ با همین ایمان و حمایت‌های بی‌پایان خانواده و دوستان، تونستم تا مقطع دکتری پیش برم و در دانشگاه الکترونیکی تدریس کنم! 🎓📚 در کنار تدریس، در زمینه طراحی سایت، فتوشاپ و مشاوره فنی و فرهنگی هم فعال بودم! 🎨💻 اما داستان من اینجا تموم نمی‌شود! 🚀 با مطالعه قرآن کریم، کلام اهل بیت علیهم السلام و همچنین کتاب‌های برون دینی و درون دینی، توسعه فردی، موفقیت، برنامه‌ریزی و رشد فردی، به این باور رسیدم که هیچ چیزی در زندگی تصادفی نیست و همه سختی ها فرصتی است برای رشد و تعالی. اما در درون خلأهای بسیاری دارم چون هیچ کاریم رو نمی‌توانم خودم انجام دهم وقتی دیگران انجام می‌دهند مخصوصاً پدر و مادرم که با نیت خالص این کار را می‌کنند بسیار عذاب وجدان می‌گیرم همچنین بعضی مواقع احساس می‌کنم که هیچ کارایی مفیدی در این دنیا ندارم و سربار دیگران هستم. آیات و روایات بسیاری در این رابطه دیده‌ام اما چطوری خود را از درون اقناع کنم. از شما استاد محترم می‌خواهم که چند راهکار به من بدهید هم برای این مورد هم برای اینکه بتوانم از زندان تن نجات پیدا کنم و برایم دغدغه نباشند بتوانم راه‌های عرفانی را طی کنم و از وهمیات در بیایم چرا با این سختی‌ها حجاب‌ها کنار نمی‌رود و من نتوانستم راهی به جایی ببرم مسئولیت من در این دنیا چیست؟ من در تمام عمرم سعی کردم که خوب زندگی کنم چون خداوند می‌خواهد انسان زندگی کند اما نمی‌خواهم آن دنیا نیز مدیون حضرت زهرا باشم که هیچ کاری نکردم و به آن چیزی که باید می‌رسیدم نرسیدم. خواهش می‌کنم اگر امکان دارد خود استاد طاهرزاده پاسخ گویند.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده یعنی طاهرزاده همۀ سؤالات سایت را جواب می‌دهم. ماشاءالله به این همّت و این روحیه، تا بقیه بدانند یک انسان با این‌همه ناتوانی جسمی چه اندازه نه‌تنها می‌دود که می‌پَرَد!! آری! جمع بین علم جدید با همین روشی که ادامه می‌دهید با معنویت و با قرآن، کار بسیار ارزشمندی می‌باشد. مهم آن است که از درون به این تقدیری که برایتان رقم زده شده است، راضی باشید که این در جای خود جهانی را مقابل شما می‌گشاید تا روح‌تان راحت‌تر، بدن‌تان را تدبیر کند. موفق باشید

41893
متن پرسش

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین علیه السلام. استاد عزیز با خواندن دو پرسش آخری که در کانال مطالب ویژه گذاشتید واقعاً از ته دل ناراحت شدم. (۴۱۸۸۰ و ۴۱۸۷۹) خودم رو در کنار شما دیدم و این تنهایی رو احساس کردم و در دلم گفتم چه من در کنار استاد هستم حتی اگر اشتباه کرده باشم چون نظری که داشتم در مورد تفاهم مذاکره در زمان حال حاضر نسبت به زمان قبل از جنگ رمضان از سر تعصب و لجاجت نبوده به همین خاطر نتونستم این احساس و حس رو با شما در میون نگذارم. استاد به خدا ما هم دوست داریم که شهادت نصیبمون بشه و در این راه تمام هستی خودمون رو فدا کنیم حتی حاضریم از آبرومون هم بگذریم. به امید فتح نهایی منتظر جوابتون هستم استاد یا علی.  

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: خداوند به لطف خودش جنابعالی را به نور حکمت ذیل حضور تاریخیِ آن رهبر شهید منوّر بگرداند و در نهایت، زندگی تان منتهی به شهادت شود. حقیقتاً ما برای حضور در تاریخی که باید تمدن نوین اسلامی در آن به میان آید نیاز به «حکمت» داریم به همان معنایی که حضرت سجاد «علیه‌السلام» در آن روایت متذکر شدند که خداوند برای متعمّقون در آخرالزمان، سورۀ اخلاص و ۶ آیۀ اول سورۀ حدید را نازل فرمود و به همان معنایی که رهبر شهیدمان می‌فرمایند: «فلسفه در اسلوب و محتواي صدرايي، جاي خالي خويش را در انديشه‌ انسان اين روزگار مي‌جويد و سرانجام خواهد يافت». و این‌جا است که آری! ما نیاز داریم افراد با عقاید خوب خود مثلاً در نقص‌های طرح مذاکره متوجۀ نظرات افرادی که با دلسوزی نظر به مذاکره دارند را هم مدّ نظر قرار دهیم و متأسفانه این امر در بعضی از رفقا دیده نمی‌شود. این‌جا است که نگران می‌شویم آیا افقی که برای حضور در تاریخ تحقق تمدن اسلامی گشوده شده است، ناهموار نمی‌گردد؟ موفق باشید  https://eitaa.com/bartarin_hozoor/125  

41874
متن پرسش

بی‌مقدمه نماز صبحم دوباره قضا شد. نمی‌دانم چرا؟ در مابقی نمازها هم که بعد از تمام شدن‌شان می‌گویم که کاش نماز نمی‌خواندم. چشمم که چند سال است بیچاره ام کرده و هر بار بعد از نگاه‌های بی‌جا در خیابان و این طرف و آن طرف اصلا نمی‌فهمم که چرا اینگونه‌ام و چقدر برای کنترل تحت فشارم. خوردن و خوابیدن هم نه اینکه بگویم می‌خورم و می خوابم، نه! منتها اصلا سامان ندارد. تا کی باید خورد و خوابید؟ پس کی کار کردن؟ آشتی با خدا و برهان و عرفان و آنگاه که فعالیت فرهنگی پوچ می‌شود و غرب شناسی ها و سلوک و رجب و روزه و مراقبه که چندین سال است طلب‌شان می‌کنم و گویا گندم و در انبار موش دار می‌ریزم. بعد چهل سال چرا احساس غنا که هیچ احساس ترقی معکوس می‌کنم. چقدر سلوک سخت است. چقدر مراقبه سخت است. سراغ کتاب خرد سیاسی در زمان توسعه نیافتگی می‌روم بدین احوال که باید این را در خود بشناسم تا عبور کنم. و حتی با صوت‌های متن‌خوانی شما مطالعه اش کردم. در حین خواندن متوجه کتاب دیگری مثلا بحث نیست انگاری شما می‌شوم و نیچه و سراغ نیچه می‌روم. هنوز ۱۰۰ صفحه نخوانده_نه اینکه سرسری و بد بخوانم، نه_ سراغ کتاب دیگری می‌روم. از آوینی و داوری و رمان و طاهرزاده بگیر تا امام و رهبری، و باز به برزخی که داشتم برمی‌گردم. به نشدن و زمین‌گیری. در کار هم همین‌طور. بنده مهندسی خوانده‌ام. و در جایی مشغول هستم. اما این‌جا هم راهی را نمی‌توانم طی کنم. از یک کتاب مهندسی به کتاب دیگر بدون هیچ خروجی ای و اینجا هم باز سرگردان و به نظرم بدون نتیجه. از مبحثی به مبحث دیگر و پیش خودم نمیابم آن جامعیت را. نه اینکه کاری نکنم و نشسته باشم اما سخت کارم پیش می‌رود. و رجوع می‌کنم به شما و داوری و مباحث عقل تکنیک و درباره علم و دانش بنیان و ... این چه تقدیری است و چه سرنوشتی است و این چه عالم و چه سرگردانی است که تمامی ندارد و آدم نمی‌داند چه کار کند؟ این بی‌عزمی و این طلب و این بیچارگی_که گاه در گوشه‌ای نشستن و گریه کردن و گاه در عصبانیت‌ها و بی‌اخلاقی‌های بیجا خود را نشان می‌دهد_ کی و با چگونه رفتن تمام می‌شود و آدم خود را در راهی می‌یابد؟ متوهم شده‌ام؟ به خیال جنگلی می‌گویم که «درختان نمی‌گذارند جنگل را ببینم»؟ آدم‌ها هر کدام تقدیری دارند؟ ما مصداق این بیت شدیم که «کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش / کی روی، ره زکه پرسی چه کنی چون باشی؟» به خدا می‌خواهیم پای به راه در نهیم و هیچ نپرسیم، اما کوریم. به ذهنم می‌آید خوب این چندسال چگونه زندگی کردی و چه عملکردی داشتی و به چه روزی افتادی که بعد از چندین سال هنوز همانی که هستی که بودی و حتی بدتر و شاید «میل به پابوس کرده‌ای.» اما به قول آقای نجات بخش «این یک وضعیت و یک عالم است و تذکر به وضعی که داریم، طلب عالم جدیدتر و متعالی تر را پیش می‌آورد.» خداوند که ربّ‌العالمین است هر چه قدر ما بدی کنیم، باز این اشک و این طلب و این عاشق شهدا و حاج قاسم بودنمان را نمی‌بیند؟ گویا عذاب الهی است به خاطر بدی‌ها و ظلم‌هایی که در حق همسر و دیگر آدم‌ها و بی‌ادبی‌هایی است که کردم. آری خیلی ظلم و بی‌ادبی کردم. آدم بی‌عالم هم که باشد آخر باید حرمت دیگران را نگه دارد. خوب می‌گویید چه کنم؟ ظلم‌ها و بدی هایی به خاطرم می‌آید که به خدا می‌گویم کاش هیچ وقت مرا نبخشی و تا ابد در آتش نگهم داری. نه دیگر می‌توانم عبادت کنم نه مبارزه با نفس_که اصلا نمی‌دانم چیست_ نه می‌توانم درست مطالعه کنم و نه کارم را که عمری است می‌خواهم جهادی کار کنم پیش ببرم. نه که نشسته باشم، نه! اما خودم نشدن را و بی‌ثمری را می‌فهمم، سالهاست می‌فهمم. اکثر جلسات شما را پیگیرم. نه که بگویم در تلاشم اما یک چیزی هست که مرا متوجه‌ این مباحث و این جنس فکر می‌کند. راهی که بچه‌های سها طی کردند و من نمی‌توانم و زمین‌گیرم. حال ما و این بی‌سامانی عجیب و شما این فرزند جوان‌تان_البته به یک معنا پیر_ با این تقدیری که نمی‌دانم چیست.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اتفاقاً این حالت، حکایت همۀ آن افرادی است که بنده آنان را به عنوان مخاطبان خود مدّ نظر قرار داده‌ام، جدایِ از دیگرانی که یا به راحتی آنچه را به عنوان دین پذیرفته‌اند، دنبال می‌کنند و ان شاءالله به نتایج لازم می‌رسند؛ و یا آنانی که به کلّی از این نوع زندگی که به سوی حق و حقیقت است منصرف شده‌اند. حال این مائیم و شما، با همین نوع سرگردانی که جناب مولوی از آن در مورد خودش گزارش داد که: «من به هر جمعیّتی نالان شدم / جفت بدحالان و خوش‌حالان شدم. هر کسی از ظّن خود شد یار من / از درون من نجُست اسرار من» و این حکایت ساده‌ای نیست که بتوان از آن ساده گذشت با همین حضور و با همین سرگردانی می‌توانید به کمک تفسیر المیزان به قرآن رجوع کنید، ولی نه برای آن‌‌که چیزی بیاموزید بلکه برای آن‌که بدانید با این قرآن، جانِ پیامبر خدا «صلوات‌الله‌علیه‌وآله» به چه حضوری نایل شد و چه نسبتی با این کلمات می‌توان با خود و با خدا پیدا کرد. عرایض دوسالۀ اخیر در رابطه با قرآن و حضوری که در نسبت با رهبر شهید در کلمات اشارت‌گونه عرض شده بخصوص چند جلسه‌ای که بعد از شهادت رهبر عزیز در مرکز «سُها» پیش آمد و یا اشارات ۷۲ گانۀ «ما و جنگ رمضان و نظر به حضور تاریخی که در پیش است»https://eitaa.com/bartarin_hozoor  . امید است که باز اشاره و باز به سوی او و «دوست دارد یار این آشفتگی». موفق باشید 

41873

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام: سوال من ۳ قسمت دارد: ۱. آیا می توان گفت همان طور که معمولا افراد متقی برای دنیا، برای آخرت، برای سعادت، برای خودسازی شون اهل (سر و کار مأنوس اهمیت دادن) نماز شب، دعا، تلاوت قرآن، ذکر.. هستند اهل روزه مستحب هم هستند؟ ۲. حد کمی احکام؟ مثلا در مورد نماز شب مطلوب و معروف این است که هرشب می خوانند اگر نشد قضا. وضو: مطلوبش دائم الوضو. تلاوت قران: روزی ۵٠ آیه یک جزء.. حد معروف و مطلوب روزه مستحب چه مقدار است. (معمولا در توصیه های اخلاقی سفارش به ۳ روز مشهور در ماه می کنند آیا این مقدار حداقل است حد مجاز است آیا ما روزه ی ایام البیض را نداریم روزه ی پنج شنبه جمعه، روزه ی ایام خاص در مفاتیح، روزه ی حاجت، روزه ی نذر برای معاقبه؟!) ۳. ویژگی روزه چیست که با وجود این که فرد اهل کم خوردن جوع اهل عفت (اخلاقی حد اعتدال بین شره و خمود) هم است (مثلا پیامبر اسلام) باز روزه می گیرد [درست است که شرط روزه نیت است و رعایت مفطرات ولی آن چه چیزی است که باعث می شود با وجود این که یک فرد به مقام عفت در خوردن و آشامیدن رسیده باز روزه می گیرد) تشکر

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌که ما به دستور علمای اسلام در واجبات کوتاهی نکنیم و در مستحبّات در حدّ توان عمل کنیم، ان شاءالله موجب رضایت پروردگار قرار می‌گیریم. مهم، عمیق‌شدن در معارف توحیدی است که در این مورد خوب است به بحثی که تحت عنوان «در موضوع توحید» است رجوع فرمایید. https://lobolmizan.ir/search?search=%D8%AF%D8%B1%20%D9%85%D9%88%D8%B6%D9%88%D8%B9%20%D8%AA%D9%88%D8%AD%DB%8C%D8%AF&tab=sounds   موفق باشید

41859

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد وقت شما بخیر: من امروز برای اولین بار توفیق زیارت شما رو از نزدیک داشتم. قبلش فکر می‌کردم ازتون بخوام برام دعا کنید یا با تاثیر گذاشتن بر روحم کاری کنید از گناهی که شاید هفتصد بار ازش توبه کردم دست بکشم. ولی وقتی به جلسه اومدم و حرف‌هاتونو شنیدم پشیمون شدم. فهمیدم باید عقلم رو به کار بندازم و به یه افق دیگه نگاه کنم. هرچند که نمی‌دونم کجا! شما امروز از رشد مردم در دوران جنگ می‌گفتید. من هیچ رشدی در خودم ندیدم. همون آدم سابق هستم. حتی شاید بدتر. نمی‌دونم. یا من از مردم نیستم که مبعوث نشدم، یا یه مشکلی دارم. امروز هم جواب هیچ کدوم از سوالاتم رو نگرفتم. فهمیدم یه مسلمان سکولار هستم. اما نفهمیدم برای آینده باید چی کار کنم. و نفهمیدم چطور میشه مسلمان تمدن ساز شد. و نفهمیدم چطور میشه در عین احترام به آزادی دیگران اونا رو به اسلام آورد. هیچی نفهمیدم. میشه توضیح بدید یا یه منبع معرفی کنید؟ ممنون.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید این نوع جلسات که بیشتر حالت اشاره دارد برای جنابعالی مفید نیست، بیشتر سعی بفرمایید با مباحث «معرفت نفس» کار را جلو ببرید و در آن صورت است که إن شاءالله نه‌تنها جواب سؤالات خود را می‌یابید، بلکه برای خود شخصیتی می‌شوید در میدان بعثتی که برای خود و برای دیگران نقش‌آفرین است. خوب است در این مورد به کتاب «ده نکته در معرفت نفس» همراه با شرح صوتی آن که هر دو در سایت «لُب المیزان» هست، رجوع فرمایید و یا به کانال «معرفت نفس» https://eitaa.com/marefatenafs_10nokteh رجوع فرمایید. موفق باشید

41855

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام: بنده ۴۱ سالمه از نوجوانی درگیر مساله اثبات خدا هستم و زندگیم به خاطر ناراحتی و ترس ناشی از عدم رسیدن به نتیجه بسیار عذاب آور شده. مساله من اینه که می‌ترسم خدا موجودی باشه که جدای از من و به صورت دومین موجود در برابر من باشه و اگه اینطور باشه شاید بخواد منو عذاب کنه ولی اگه بتونم اثبات کنم که وجود من ذره ذره اش از خداست و آیت خدا ست خدا بی دلیل عذابم نخواهد کرد مشکلم حل میشه. بخاطر همین سالهاست تمام براهین اثبات وجود خدا و وحدت وجود رو مطالعه و تحقیق کردم به عنوان مثال کتاب تبیین براهین اثبات خدا (جوادی آملی) دروس صوتی حوزه بدایه نهایه، الحکمه تمهید القواعد، شرح منظومه سبزواری به صورت صوتی (استاد زنجیر زن حسینی)  کتاب های فراوان در باره وحدت وجود، کتب استاد یزدانپناه، کتب شهید مطهری، چند ده مقاله در رابطه با براهین صدیقین و انواع کلیپ ها و مشاوره مذهبی و مناظرات ولی به نتیجه نرسیدم. مساله به این روشنی نیست به عنوان نمونه بسیاری از اساتید حوزه وحدت وجود رو قبول ندارن مثل آیت الله سیدان، حجت الاسلام گندم کار، استاد فیاضی، استاد مصباح که قایل به تداخل وجودیه. حتی خود ملاصدرا اوایلش تشکیک وجود رو میپذیره. برای همین مجبورم به احتمال عمل کنم با خودم میگم یا خدا کمال مطلقه و نامحدود وجودیه و بنابر این خداست که فقط وجود داره و اندکی از کمالات خدا به شکل من ظاهر شده و بنا رو بر این بزار و مسلمان باش، ولی باز با خودم میگم بخاطر اینکه دلیل قاطع نداری به احتمال حتی یک در هزار هم که باشه ممکنه خدا جدای از تو باشه و اشتباه پرستشش کردی و عذابت خواهد کرد. عمل به احتمال باعث میشه موقع اشهد ان لا اله الا الله گفتن نماز با خودم بگم چطور شهادت میدی توکه دلیل قاطع نداری. خواهش می‌کنم کمک کنید اگه ممکنه این نامه من رو به یک انسان صاحب کرامت برسونید و ایشون دستورالعملی بدن یا راهی پیش پام بزارن تا ازین وضع نجات پیدا کنم. چون از لحاظ براهین قانع نشدم. وقتی فرض می‌کنم خدا موجودی جدا از منه و از فاصله ای بیرون از من داره به من و اعمالم نگاه می‌کنه برای ابطال این نظر استدال میارم که فاصله بین من و اون موجود فضای خالی یا خلا یا همون نبود وجود باید باشه تا دو تا موجود جدا از هم تحقق پیداکنه یکی من و دیگری خدا، بعد میگم که خلا رو یا عدم وجود رو چون درک می‌کنی و مثلا میگی این فضای خالیه یا این نبودن وجوده همین اشاره کردن و بکار بردن لفظ (این) اثبات میکنه که در بین من و خدا هم وجودی موجوده (خلا) پس این سه چیز به هم پیوسته هستن و یکی هستن حداقل در عالم مادی جدایی نیست و همه به هم متصلند ولی باز به شک میافتم. استاد جوادی آملی پس از کلی بحث و بررسی براهین مختلف خدا شناسی و نقد اونها از قبیل نظم و صدیقین و براهین عرفا همه اونا رو دارای اشکال میدونن و به نظرم درست هم میگن و در آخر یک خط چکیده برهان میارن میگن: شکی نیست واقعیتی وجود دارد (برهان صدقین علامه طبا طبایی) و این واقعیت نا محدود است زیرا اگر محدود بود از حد آن به بعد سفسطه آغاز می‌شد و این باطل است (تکمیل شده آیت الله جوادی آملی) ولی این رو من درک نمی‌کنم و درستیش برام قابل فهم نیست.

متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال بخواهید و نخواهید یک چیز بیشتر نیست و آن، خدایی است که همۀ عالم را وجود داده است و به عنوان وجودی مطلق، هر مخلوقی جلوه‌ای از وجود اوست به نور اسمی از اسماء حسنای او. و این‌جا است که مائیم و حضرت معبود و راهی که پیامبر خدا«صلوات‌الله‌علیه‌وآله» در مقابل گذارده است تا با حضرت محبوب خود زندگی را معنا کنیم. «یک نکته‌ات بگویم خود را مبین که رستی». خوب است در این مورد به کتاب «ده نکته در معرفت نفس» همراه با شرح صوتی آن که هر دو در سایت «لب المیزان» هست، رجوع فرمایید و یا به کانال «معرفت نفس» https://eitaa.com/marefatenafs_10nokteh رجوع فرمایید. موفق باشید

41705

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام خدمت استاد طاهر زاده عزیزم: بنده به لطف خدای متعال در فضای انقلاب اسلامی دارم تنفس می‌کنم و به مدد الهی و عنایت اهل بیت علیهم السلام، افق و آرزوی جزء تأثیر گذاری عمیق، وسیع و عظیم برای تحقق اهداف الهی انقلاب اسلامی ندارم؛ در عین حال درگیر و آلوده به برخی گناهان و رذائل اخلاقی هستم اگر چه در صدد تلاش برای عبور از این وضعیت هستم. اولا نظرتون رو در مورد احوالِ کنونی بنده بفرمائید؟ ثانیا واقعا می‌شود با این همه عقب ماندگی و آلودگی، امید به تحقق آن آرزوی معنوی بزرگ داشت؟ ثالثا با چه اسمی از اسماء الهی برای طلب و تحقق این آرزوی بزرگ مواجه شوم و با خدای متعال نجواء کنم؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مسلّماً برای عبور از فرهنگ سراسر توهّم‌زایِ جهان مدرن که عموم جوانان عزیز ما گرفتار آن هستند، همین تقوایی می‌باشد که جنابعالی در آن حاضرید تا با نگهبانی خود از آلودگی‌ها به جایی برسید که حضرت معبود به ما وعده داده « هذا بَيانٌ لِلنَّاسِ وَ هُدىً وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقينَ (۱۳۸) / آل‌عمران) یعنی این راهی که خداوند در مقابل مردم ما قرار داده و هدایتی که متذکر شده، تذکری است برای اهل تقوا از آن جهت که «وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ». به هر حال اهل تقوا، آینده‌ای دارند که آن آینده همان حضوری است که آن‌ها به دنبال آن بودند و با نظر به این نکته، خود را از آنچه از نظر شرع گناه به حساب می‌آید، آزاد خواهید کرد زیرا درست به آن چیزی که به دنبال آن بودید خواهید رسید. در موضوع «ذکر» از 21 مرتبه آیت الکرسی در هر روز جان خود را به توحید منوّر نمایید. موفق باشید 

41633
متن پرسش

سلام: سعید لیلاز: در مورد آثار اقتصادی منفی جنگ اغراق می‌شود. اگر جرات ندارید در شرایط جنگی از جمهوری اسلامی دفاع کنید، حداقل "زر" نزنید! ⏪ احمد زیدآبادی هم خطاب به سعید لیلاز: کشور چقدر خسارت بدهد تا شما رضایت بدهید؟ ✍جبهه بندی های جدیدی در اردوگاه اصلاحطلبان در حال شکل گیری است. جبهه ای که همچنان به مذاکره و توافق با آمریکا امید دارد و هیچ راهی را جز مسیر مذاکره با آمریکا قبول ندارد و در مقابل جبهه جدیدی میان اصلاحطلبان شکل گرفته که گزینه مقاومت و ایستادگی را انتخاب کرده اند و مذاکره و رسیدن به توافق با آمریکا را سراب و توهم و خسارت محض ارزیابی می‌کنند. جالب اینست که همین جبهه بندی در جریان اصولگرایی هم شکل گرفته و شاهد جریانی هستیم که با گزارش نویسی بدنبال سیاه‌نمایی از وضعیت کشور هستند تا تنها نسخه و راه حل را توافق با آمریکا معرفی کنند و این جریان مذاکره را نوعی مبارزه عنوان می‌کند. این جریان هم مخالفان مذاکره را مورد هتاکی و تخریب قرار می‌دهند و مقاومت و ایستادگی را خیالپردازی و جنگ طلبی معرفی می‌کنند. البته تجربه ۲۰ سال مذاکرات و بیانات امام شهید در باب مذاکره با آمریکا تکلیف را مشخص کرده است.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بحمدالله راهی که در راستای عبور از سیطره و ابرقدرتیِ آمریکا از طریق ایران بزرگ شروع شده، بسیار مهم‌تر از آن است که افرادی از سر ترس از هر جریانی که باشند، بخواهند برای این ملت حرفی برای گفتن داشته باشند. مردمِ زمان‌شناس ما امروز و هر روز سرزنده‌تر از دیروزشان متوجۀ تاریخی شده‌اند که آغاز شده و عجیب است که مردم جهان بخصوص مسلمانان با غیرت ما در کلّ جهان این را فهمیده‌اند. https://eitaa.com/bazneshasteganenaft/5812 . موفق باشید    

41582

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام و وقت بخیر خدمت استاد عزیز و گرامی آقای طاهرزاده؛ من سوالاتی راجع به حبط اعمال دارم؛ ۱_حبط اعمال چیست؟ ۲_آیا درسته که آیت الله سعادت پرور به خاطر یه بداخلاقی ۲۰ سال ناله هاش از بین رفت؟ اگه اینطوره که با یه گناه چیزی باقی نمیمونه؟ ۳_ چه چیزهایی باعث حبط اعمال میشه و چگونه از حبط اعمال جلوگیری کنم؟ ۴_کسی که مقید به موازین شرعی هست و اعمال صالح انجام میدهد ولی گناه هم میکند و بعد توبه می کند، یعنی هنوز مرحله اول سیر و سلوک رو طی نکرده، با یه گناه کردن همه اون زحمتی که برای عمل صالح انجام داده و ثوابی هم که گرفته، با یه گناه همه اون ثواب ها از بین میره؟ سوال دیگه ای که دارم اینه که چگونه موضوعات مبنایی و پایه ای اسلام مثل همین موضوع حبط اعمال ، توکل و موضوعاتی از همین قبیل رو پیدا کنم؟ متاسفانه ما مذهبی ها، از لحاظ مبنایی و ریشه ای اعتقاداتمون محکم نیست و شاید شما هم دیده باشید؛ مثلا برای زیارت امام رضا(ع) میریم ولی اصلا نمیدونیم توسل یعنی چی؟ واسطه فیض یعنی چی؟ یا مثلا آیا از امام حاجت خواستن شرک به خدا نیست؟ و موضوعاتی از همین قبیل؛ آقای طاهرزاده به این موضوعات چی میگن؟ آیا اسم این موضوعات مبانی اعتقادی هست؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- به این روایت عزیزالقدر و امیدبخش با نظر به سعۀ رحمت الهی بیندیشیدکه از رسول خدا «صلوات‌الله‌علیه‌وآله» داریم: «من تاب لذنب کمن لا ذنب له» هر آن‌کس که از گناهی توبه کند در آن حدّ است که گویا آن گناه را انجام نداده است. پس از این جهت با توبه، گناهان مانع حضور انسان ذیل رحمت او نخواهند بود. حال بستگی دارد که انسانِ تائب در مسیر سیر إلی الله چه اندازه همت به خرج دهد تا مصداق «إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ» باشد که تنها سیئات او با توبه برطرف می‌شود و یا مصداق «إِلَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُولَئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ  وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا» باشد که حتی به جهت همت بلندش، گناهان او به حسنات تبدیل می‌شود و این مصداق همان جناب حرّ است. 2- ادامۀ مباحث معرفت نفسی و توحیدی در این رابطه بسیار مهم است در این حالت است که انسان حتی از عباداتی مانند زیارت اولیای معصوم، بیشترین بهره را نصیب خود می‌کند. در این مورد خوب است به سلسله مباحث «توحید و ایمان»https://lobolmizan.ir/sound/1712?mark=%D8%AA%D9%88%D8%AD%DB%8C%D8%AF  رجوع فرمایید. البته معلوم است که حاجت‌خواستن از امامان که مظهر رحمت الهی هستند، شرک به حساب نمی‌آید زیرا ما آن عزیزان را واسطه قرار می‌دهیم. موفق باشید

41532
متن پرسش

سلام این روزها از مقاومت مردم ایران سخن میگویید و اما میخواهم بدانم تفاوت مقاومت مردم ایران و مردم غزه در چیست؟ من هر چه نگاه میکنم میبینم مقاومت مردم ما در برابر آن مردم مظلوم چیزی به حساب نمی آید، بنا براین باید منتظر اوضاع به ظاهر خیلی بدتر برای خودمان باشیم تا نصرت الهی محقق شود

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در غزه هم آری! در غزه هم این ملتِ ما و این شهید حاج قاسم‌ها بودند که در بستر مقاومتی که با انقلاب اسلامی آغاز شد؛ حاضر شدند و آنان نیز به پشتیبانیِ راهی که انقلاب اسلامی در میدان مبارزه با استکبار و رژیم صهیونی گشود، در باریکۀ غزه آن مقاومت زیبا را انجام دادند و آنچنان جریان صهیونیسم و جریان استکبار پشتیبان آن را رسوا کردند و این راهی است که بحمدالله در فرهنگ مقاومت گشوده شد تا از دوگانگیِ «زندگی و مقاومت» عبور کنیم. و این یعنی مدیریتی که «دیپلماسی» و «میدانِ رزم» و «حضور شبانۀ مردم» در اوج یگانگی، پیش آمده است به همان معنایی که استاد مهدی محمدی بر خلاف آنانی که با ضعفِ تاریخی خود متوجۀ این تاریخ نیستند، گفتنی‌هایی در رابطه با جریان اخیر تنگۀ هرمز گفتند. https://eitaa.com/matalebevijeh/22329 و https://eitaa.com/mohammadi61/878  حال با توجه به چنین حضوری و چنین تاریخی، هرچه پیش آید خوش آید. موفق باشید        

41519

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام علیکم استاد جان همونطور که در مورد بیماری های جسمی باید به پزشک مراجعه کرد که بیماری انسان را تشخیص و راه درمان را بیان کند مگر این طور نیست که در مورد بیماری های روحی نیز باید به پزشک روح و کسی که این بیماری ها را می‌شناسد و راه درمان را می‌داند مراجعه کرد؟ بنده با شخصی از بزرگان که در زمینه اخلاق و عرفان نام آشنا هستند تماس گرفتم و از ایشان همین درخواست را داشتم که لطف کنن و ریشه ای ترین بیماری روحی بنده را بیان و راه درمان آن را بفرمایند. ایشون در پاسخ فرمودن ""اینکه شما میخواهید معمول نیست، شما خودتون وظیفه دارین که جستجو کنین ، ببینید چی اذیتتون میکنه. این درخواستی که از من دارین سلب مسولیت کردن از خودتون و انداختن وظیفه خود بر گردن دیگری است"" خب استاد بنده که طبیب روح نیستم و این بیماری ها و جزئیات آن ها را نمی‌شناسم و نمیتونم تشخیص بدم، اگر هم تشخیص بدم راه درمان را بلد نیستم. مگر نه اینکه اولیای خدا وظیفه دستگیری و کمک به بندگان در مسیر رشد دارند؟ البته یکی از دوستان میگفت اگر اولیای خدا خیری در کسی ببینن حتما از اون شخص دستگیری میکنن، راستش از بعد از اینکه ایشون این پاسخ را به بنده دادن خیلی نا امید شدم و میگم شاید ایشون خیری و رشدی در بنده ندیدن که اینگونه پاسخ دادن.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در هر حال در این زمان وزمانه با مطالعۀ کتاب‌های ارزشمندی مانند «معراج السعادة» و «جامع السعادات» می‌توانیم در امر تشخیص ضعف‌های اخلاقی و درمان آن‌ها اقدام نماییم. در مورد کتاب «جامع السعادات» عرایضی شده است که می‌توانید به آن عرایض رجوع فرمایید. https://lobolmizan.ir/sound/673?mark=%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9 موفق باشید

41504

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد فرمودید نسبت به آتش بس نباید حساس باشید با توجه به بیانیه آقا.امکانش هست بفرمایید اگر ایشان رضایت داشتند چرا اگر برفرض در این عبارت ذکر شده؟ «نباید با اعلام بناء بر مذاکرات با دشمن، تصور شود که حضور در خیابان‌ها لازم نیست. بلکه اگر بر فرض، ضرورتاً نوبت دورۀ سکوت صحنۀ نبرد نظامی رسیده باشد، وظیفۀ آحاد مردمی که امکان حضور در میادین و محلات و مساجد را دارا هستند، سنگین‌تر از قبل به نظر می‌رسد.» مطمئن هستید اگر قرار بود خود حضرتشان تصمیم بگیرند نه شعامی که بیشترشان غرب گرا هستند آیا معتقدید باز هم در این برحه زمانی واقع میشد؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در هر صورت همان‌طور که استاد مهدی محمدی که در جریان امور هستند؛ فرمودند، اگر ما شروط خود را اعلام نمی‌کردیم، ترامپ بنا داشت شروطی را اعلام کند که عملاً ما در موضع انفعال قرار می‌گرفتیم و از این جهت دولت، آن شروط را به نظر رهبر انقلاب رساند و ایشان پس از اصلاحاتی آن را اعلام کردند. https://eitaa.com/mohammadi61/877   موفق باشید 

41477

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام اگر ما جنگ را جنگ تمدنی، نظم جدید زندگی غیر یهودی و غیر مدرن و رسیدن به جهان حقیقی انقلاب اسلامی و استقرار کامل در اینها می‌دانیم حال چگونه باید زندگی کرد؟! زیرا بنده بعنوان یک نفر از میلیون ها نفر هیچ گونه زندگی روی زمین بعنوان زیستن طبیعی ندارم و دشمن باعثش بود و پیروزی را زمانی میدانم که زندگی طبیعی زمینی برایم محقق شود.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال در هر شرایطی راهی مقابل انسان گشوده شده است که با تواضع میتوان آن راه را پیدا کرد و در آن قرار گرفت. موفق باشید

41430

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد وقت بخیر نظرتون در باره دنبال کردن اخبار جنگ از طریق رادیو جدال چیه؟ بنظرم با اینکه این برنامه نکات مثبت زیادی داره ولی با توجه به ینکه مشاور ندارن اشتباهاتی دارند برای مثال با تصویر کشیدن بدترین حالت و مواجه با اون ، انسان مقداری سست میشه مقایسه کنید با بیان محکم و امیدبخش و در عین حال دقیق و واقعی مشاور راهبردی رئیس مجلس ، جناب مهدی محمدی https://eitaa.com/tahlil_ata/3776

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: جناب آقای استاد مهدی محمدی با اشرافی که دارند ، نکات دقیقی را در رابطه با موقعیت ما در رابطه با جنگ با آمریکا و اسرائیل مطرح کرده اند که خوب است مورد توجه رفقا قرار گیرد. https://eitaa.com/mohammadi61. موفق باشید

41422
متن پرسش

با سلام و احترام محضر استاد بزرگوار امیدوارم سال پر خیر و برکتی داشته باشید نکته ای که ذهنم رو مشغول کرده و به صورت کلی با آن آشنا بودم اما با تمرکز بر آن متوجه شدم هنوز برای من ابهام دارد عبارت تاریخی بودن است.اینکه عقل تاریخی است یا انسان موجودی تاریخی است به چه معناست ؟یا عبارت هایی مثل حضور تاریخی آنچه من درک می کنم این است که این تاریخ احتمالا همان دوره ای خاص است یا همان عالم خاص که ماهیتا و ذاتا با دوره یا عالم دیگر متفاوت است مثل عالم انقلاب اسلامی با عالم غرب.و در این عالم و این دوره است که عقل یا حضور و یا خود انسان شکل می گیرد.یعنی ما تفکرمان در آن عالم شکل می گیرد البته اگر در آن عالم حضور داشته باشیم.لذا وقتی حرف از عقل انقلابی یا عقل غربی می زنیم یعنی اینکه تاریخ انقلاب که همان عالم انقلاب است متفاوت است از عالم غربی.نمی دانم درک من درست است یا خیر؟ نکته بعدی این که چطور انسان می تواند از عالمی خارج و در عالمی جدید حضور پیدا کند؟بعید می دانم که این کار با اراده صورت بگیرد. من علی رغم دلبستگی به انقلاب اسلامی و عالم آن، اما هنوز حس می کنم رفتارها و تفکراتی از من سر می زند که نشان از غربی فکر کردن من دارد.مثل اینکه در اثبات و رد هر چیزی مثلا در معارف دینی، متوسل به علم پوزیتویستی می شوم و نگاه سوژه و ابژه بر من حاکم است لذا واقعا حس می کنم بهره ای از معارف دینی نمی برم.امیدوارم بنده را هم در این زمینه راهنمایی بفرمایید به امید سربلندی ایران اسلامی و با آرزوی توفیقات روزافزون برای حضرتعالی التماس دعای فرج و عاقبت بخیری

متن پاسخ

 

    

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- تفکر تاریخی به این معنا می‌باشد که متوجه باشیم اتفاقاتی که پیش می‌آید چه نوع حضوری در آینده می‌توانند داشته باشند و وجود آن‌ها را در حدّ یک اتفاق در نظر نگیریم تا گرفتار روزمرّگی و انفعال نسبت به آن اتفاقات و رخدادها نباشیم. در کتاب «کربلا و عبور از دوگانگیِ زندگی و مقاومت» بخصوص در صفحات 115 به بعد آن کتاب، سعی شده متذکر این امر باشیم 2- این نکتۀ بسیار مهمی می‌باشد از آن جهت که به راحتی نمی‌توانیم در تاریخی حاضر شویم که تنها به عنوان افقی مقابل ما گشوده شده. این‌جا است که اگر به آیندۀ هر حرکت و رخدادی نیندیشیم، عملاً متوجۀ تاریخی که افقی را مقابل ما گشوده شده؛ نخواهیم بود.

به عنوان مثال به آیندۀ تهاجمی فکر کنید که در جنگ رمضان از طریق آمریکا و رژیم صهیونی به ما شد که اگر آن‌ها در این تهاجم به اهداف خود که از قبل تعیین کرده‌اند؛ نرسند، عملاً شکست خورده‌اند و ما تنها اگر در بستر مقاومتی که پیش آمده تسلیم نشویم و کوتاه نیاییم؛ پیروز خواهیم بود.

 البته معلوم است که آن‌ها پیروز نشده‌اند زیرا به اهدافی که در نظر داشتند، نرسیدهاند و این است معنای اینکه ما از همان روز اول در این مقابله پیروز شده‌ایم و این لطف بزرگی است که برای ما پیش آمده است. آری این در صورتی است که متوجۀ جایگاه تاریخی آن تهاجم  و این مقاومت عظیم بشویم و فردایی را مد نظر قرار دهیم که برای آمریکا به عنوان ابر قدرتِ شکست خورده در پیش است و ناکامی برای اسرائیلی که بنا داشت در همۀ منطقه غرب آسیا به عنوان قدرت برتر حاضر شود. این است آیندهای که باید با تفکر تاریخی در این زمانه نسبت به جایگاه ایران اسلامی مد نظر داشته باشیم.

موفق باشید        

نمایش چاپی