سلام: در فضای متاسفانه تا حدودی سمی مجازی، از پشت کردن ایران اسلامی به لبنان سخن سرائی میگردد و این در حالی است که رهبر بزرگوار حزبالله جناب حجتالاسلام شیخ نعیم قاسم در بیانیهای خطاب به آقای قالیباف با واژههائی زیبا از مسئولان نظام و در راس آن حضرت آیتالله سید مجتبی خامنه ای تقدیر نموده است. از حضرتعالی درخواست دارم در صورت صلاحدید اگر نظر خاصی در این مورد دارید به منظور تنویر بیشتر افکار عمومی دارید اعلام نمایید. عاقبت بخیر باشید!
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید در این موارد متوجه باشیم بعضاً دشمنان انقلاب و اسلام، حکایتشان حکایت «کلمة حق یراد بها الباطل» میشود و هوشیاری ما را میطلبد که متوجه باشیم اهداف طرح این سخنان چه میباشد. در حالیکه وزیر امور خارجه یعنی جناب آقای عراقچی رسماً اعلام کردهاند که ایران و حزب الله یک طرف، و آمریکا و اسرائیل نیز یک طرف. یعنی تا این حدّ، ایران با حزب الله یگانه شدهاند. در این مورد همینطور که متذکر شدهاید خوب است که رفقا به پیام جناب شیخ نعیم قاسم به آقای دکتر قالیباف توجه فرمایند https://eitaa.com/arshiv3133/101 آقای احمد برزگر بفرویی در کانال https://eitaa.com/barzegar1359 در این مورد نکاتی را مطرح فرمودهاند که خوب است به آن کانال رجوع شود موفق باشید
آیا جمهوری اسلامی ایران در نیل به اهدافش، پیشرفت داشته؟ یا توقف؟ و یا پسرفت؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! در کلیّت قضیه بحمدالله جمهوری اسلامی جهتگیری خوبی داشته ولی همانطور که امام خمینی «رضواناللهتعالیعلیه» فرمودند ما در اول راه هستیم ولی در هر حال از بسیاری از موانع و خطرات عبور کردهایم. https://eitaa.com/matalebevijeh/22734 موفق باشید
سلام علیکم استاد بزرگوار. حقیر دورههای اخلاقی زیادی گذراندم، و از محضر یکی از اساتید بزرگ اخلاق که مورد تایید شماست بهره بردم، و همهی آرامش زندگیم رو مدیون آن استاد بزرگ هستم که چند سالیست به رحمت خدا رفتند. یکی از بزرگترین مسائلی که در خودم پیدا کردم که ظاهراً اکثر مشکلاتم ریشه در همین موضوع داره سنگدلی و مهربان نبودن بنده است، بنحوی که اگر کاری هم برای دیگران می کنم از روی وظیفه یا بجهت انجام واجب و مستحب است، نه از روی محبت و دل رحمی و درک عواطف. آیا راهی برای درمان این حالت وجود داره؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید به انسانیت انسانها نظر کنیم و صفایی که در بنیان آنها نهفته است و دلسوزی و ارادت برای آنها، زمینۀ تجلیات انوار الهی از طریق همان انسانها به ما میشود. و در این رابطه حتی باید خطاهایشان را نادیده گرفت و تنها دشمنان خدا و دشمنان انسانیت از این قاعده مستثنی میباشند. موفق باشید
سلام استاد ببخشید یه سوال شما نظرتون راجب اخبار گردی چیه واقعا دارم به این نتیجه میرسم که وقت حروم کردنه یعنی همون زمان رو بزاریم برای یه کار مفید برا مطالعه یعنی حتی حتی همون وقت رو ادم بزاره برا دیدن یه مستند یا فیلم آموزش امادگی برای شرایط سخت برای جهاد تبیین هرکاری که در راستای عمل به وظیفش باشه برای شناخت وظیفمون و عمل بهش نظر شما در این مورد چیه استاد اخبار گردی و ... کنار گذاشته بشه یا لازمه یا کم بشه؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ابتدا انسان باید اصول محکمی از معارف الهی و قرآنی را دارا باشد و بر مبنای آن اشکال ندارد که جایگاه خبرها را مشخص کند وگرنه اگر تنها بخواهد در دل اخبارها به دنبال مطلبی از حقیقت باشد، سرگردان میشود. این جا است که تدبّر در قرآن بسیار لازم می آید تا انسان هر خبری و هر حادثه ای را در نسبت با سنت های لایتغیّر عالم هستی معنا کند و جایگاه فردای آن را مدّ نظر قرار دهد. موفق باشید
با سلام: استاد به نظرمیرسه خیلی مباحث دینی و حتی بعضا کلاسهای سطح بالای عرفانی حالا اینطورکه من فهمیدم انطورکه باید فرد را به حرکت برای متحقق شدن به اعمال دینی و رعایت مباحث دینی سوق نمیده و نداده. بعضی میگن باید موضوعات مباحثه بشه ولی من فکرمیکنم اونم تازه از یه طرف دیگه فرد را توی یه حالت خوابی میبره، شاید علت این باشه فرد مباحث فلسفه را نخونده و یا اصلا مباحث را نمیگیره، بعضی مبحث تربیت را برای بیدار کردن افراد جلو میبرن، ولی گمانم آنچه بیشتر ازهمه فرد را هم به دنیای عقل میبره هم باعث میشه به مسایل دینی اش عمل کنه همان بحث تفکر هست، یعنی گاه فرد یه حدیث با تعقل و تفکر بفهمه چقدر جلوتر از آنی هست که هزار کلاس عرفان و.. طی کرده، استاد به نظر شما هم اینطوره؟ یعنی اگر فرد بخواد روی مباحث دینی وقت بگذاره بهترنیست اینطور پیش بره تا در افراد دین داشتن محقق بشه و از طرفی رفتار دینی تولید بشه؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! بخصوص در این زمانه تفکر حِکمی در افقی که جناب صدرالمتألهین مطرح فرمودهاند، برای حیات متعالی و معنوی بسیار مهم است و از آن طرف هم باید عنایت داشته باشید که مباحث عرفانی باید از طریق اساتید مربوطه به صورت سینه به سینه منتقل شود و مطالعۀ کتابهای عرفانی کافی نیست. موفق باشید
سلام استاد: من مدام حق و باطل رو گم میکنم یعنی کلیات رو میفهمم اما مصداق رو اشتباه پیدا میکنم ،استاد من خانم هستم اما شاغلم ولی مرخصی بعد تولد فقط تا نه ماهگیه با سه چهارم حقوق و درست زمانیکه بچه شروع میکنه به فهم اطرافیان باید مادر بره سرکار، بنظرتون این درسته، توی بعضی کشورها که مسلمانان هم نیستن برای افزایش نسل، این مرخصی تا دو یا سه سالگی بچه است با حقوق کامل یعنی دیگه تقریبا بچه مستقل میشه اما اینجا که این همه شعار فرزندآوری میدن حاضر به حمایت خانم ها نیستن، استاد من بچه یکسالمو پیش کی بذارم، نه مهد کودکی اطرافم هست نه میخوام مزاحم فامیل بشم، اینه که دارم قید کارکردن رو میزنم و ناچارا تو خونه نشستم، شوهرم هم که تو یه شرکت خصوصی کار میکنه که تا دو ماه دیگه بیشتر کار نداره، خانوادم مخالف مطالعات من بودن، یه خانم ظاهر صلاح اومد واسطه شد و گفت که با این ازدواج میتونم مطالعاتم رو ادامه بدم ولی خودتون قضاوت کنید این شرایط الان منه، من قید تمام خواسته هامو از ازدواج زدم به امید داشتن هم فکر، اما الان این منم استاد نمیدونم زن باشم یا مرد، مونس و همدم داشتن که هیچ، فقط ناچار به موندنم، چون نه راه پس دارم نه راه پیش، بشم زن مطلقه و بچه مو بگیرن ببرن ازش سگ شکاری بسازن، بمونم و به فقر و فلاکت بیفتم و نهایتا بتونم چند تا بچه بزرگ کنم که اونم معلوم نیست صالح از آب دربیان، خانوادم هم میگن بدون کار منو نمیخوان، هیچ راهی ندارم استاد، با یه امیدواری رفتم سرکار که استعدادهام رو رشد میدم، تمام کارهایی که پول نداشتم انجام بدم انجام میدم کتابهایی که میخوام رو میخرم هنرهایی که میخوام رو ادامه میدم بچه هام رو طوری تربیت میکنم که توی جامعه به جایی برسن، ولی این خانم با دروغ هاش همه چیزم رو گرفت، خانوادمم گه از خدا خواسته من رو به ازدواج با اینا دادن تا آبرو و اعتبار و شغل و ازدواج خوب به دست بیارن، حالا استاد من موندم دارم به انسان بودن خودم شک میکنم، یعنی من هم حق انسانیت دارم؟ چرا اسلام اینجا هیچ کاری ازش برنمیاد؟ چرا قوانین اسلام همه به ضرر دینداری و سلامت روحی زنه، چرا جامعه هیچ حقی به زن نمیده؟ و زن هیچ حقی برای انسان محسوب شدن نداره؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: با همۀ این احوال، محال است خداوند راهِ باریکی برای یک زندگی سالم در مقابل انسان قرار نداده باشد. آری! نباید به جهت سختیهایی که پیش میآید، زندگی را طوری آتش زد که مجبور باشیم در خاکسترهای آن قرار بگیریم. این هنر انسانهای بزرگ است که در اوج سختیها، ماورای آنها زندگی کردند. یکی از پیشنهادهای اهل نظر آن است که در این موارد شخصی را که شایسته میدانید مدنظر قرار دهید و عموماً با نظر به او تصمیم بگیرید و عمل کنید. موفق باشید
عرض سلام و ادب، عجب عالم جدیدی را به روی ما گشودهاید، خدا به شما و متعلقین شما خیر کثیر عنایت فرماید. مدتیست روی مباحث شما خصوصا در مورد معنای درک حضور تاریخی اصحاب امام حسین (ع) کار میکردم، و در مسئلهی مقایسهی «انتقام» خون امام حسین (ع) و خون رهبر شهید دچار سردرگمی شده بودم، چند وقت پیش در حرم امام رضا (ع) از حضرت خواستم که کمکم کنند تا مباحث عمیق شما رو بفهمم. الحمدلله امروز ۱۶ تیر، در برنامهی به وقت ایران، فرمایشات آیت الله میر باقری در فهم فرمایشات شما خیلی بهم کمک کرد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: حکایت همه ما حکایت حضور در تاریخی است که با اسلام عزیز شروع شد و آنگاه که جبهه اموی خواست آن را به حاشیه ببرد این امام حسین علیه السلام میباشند که به صحنه میآیند تا باز اسلام و اگر در دیروز جریان غرب زده رضاخانی خواست حضور توحیدی اسلام را به حاشیه ببرد باز اسلام و باز امام خمینی رضوان الله تعالی علیه و در همین بستر آن مرد الهی آن رهبر شهید به میان آمد تا باز اسلام در قامتی این چنینی که دلها تمام جهت خود را متوجه او کردند. از آن جهت که اسلام در قامت عاشورایی و مقاومتش به میان آمد و دیدید که آن مرد الهی فرمود: «ما کوتاه نمیآییم» و «تسلیم نمیشویم» و این است که با حضور عاشورایی و درک معارفی که ما را در کربلا معنا میکنند میتوانیم خود را ادامه دهیم، آری تنها در این مسیر میتوانیم خود را ادامه دهیم. موفق باشید
امام علی (ع) در حکمت ۳۱۵ نهجالبلاغه، چهار عامل را دلیل فروپاشی و نابودی حکومتها و سازمانها میداند: ضایع کردن اصول (پایمال شدن مسائل اصلی) چسبیدن به فروع (سرگرم شدن به امور جزئی و فرعی) به کار گماردن آدمهای فرومایه و نالایق «تَقدیمُ الاَراذِل» کنار گذاشتن انسانهای فاضل و متخصص «تَأخیرُ الاَفاضِل» ۱. تضییع الأصول (ضایع کردن اصول و مسائل اصلی) نمونه در ایران: بحرانهای زیستمحیطی و ناترازیهای شدید انرژی دقیقاً مصداق تضییع اصول هستند. برای سالها، فرسودگی شبکه برق، کمبود گاز در زمستان و بحران شدید آب و خشک شدن دریاچهها (مانند دریاچه ارومیه) نادیده گرفته شد. دولتها به جای سرمایهگذاری بر روی این زیرساختهای حیاتی که ستون فقرات بقای یک کشور هستند، بودجهها را به بخشهای غیرمولد اختصاص دادند. تضعیف ارزش ریال و کوچک شدن سفره مردم به دلیل سیاستهای پولی غلط نیز تضییع مستقیم اصلیترین وظیفه یک دولت (یعنی حفظ ثبات اقتصادی) است. ۲. التَّمسُّک بالفُروع (چسبیدن به فروع و امور جزئی) نمونه در ایران: در حالی که کشور با تورم ساختاری، فساد مالی، بحران مسکن و مهاجرت تودهای نخبگان دستوپنجه نرم میکند، بخش بزرگی از توان نهادهای نظارتی، قانونگذاری و اجرایی صرف مسائلی نظیر طرحهای صیانت از اینترنت، نحوه پوشش و حجاب شهروندان، فیلترینگ پلتفرمهای بینالمللی و تفکیک جنسیتی در دانشگاهها میشود. صرف میلیاردها تومان بودجه برای نهادهای موازی فرهنگی عقیدتی در شرایط بحران اقتصادی، مصداق بارز سرگرم شدن به فروع و رها کردن اصول است. ۳. تَقَدُّم الأراذِل (به کار گماردن آدمهای فرومایه و نالایق) نمونه در ایران: بیماری ساختاری «رانتخواری سیاسی» (Nepotism) و سهمخواهیهای جناحی در ایران نمونه بارز این بند است. سپردن وزارتخانههای تخصصی اقتصادی، صنعتی یا وزارت کار و رفاه اجتماعی به افرادی که کوچکترین سابقه موثر یا دانش مرتبطی ندارند، کشور را دچار قفلشدگی کرده است. مدیرانی که با شعارهای تند و انقلابی پست میگیرند اما عملکردشان خروجی جز ورشکستگی صندوقهای بازنشستگی، فسادهای کلان در شرکتهای خودروسازی و سقوط بهرهوری ندارد، مصداق عینی این ضایعه هستند. آنها وفاداری مصلحتی را جایگزین تخصص کردهاند. ۴. تَأخیر الأفاضِل (کنار گذاشتن انسانهای فاضل و متخصص) نمونه در ایران: پدیده هولناک «فرار مغزها» (Brain Drain) بزرگترین جلوه تأخیر الافاضل در ایران است. وقتی پزشکان برجسته، مهندسان طراح، اساتید دگراندیش دانشگاه و کارشناسان زبده حوزه مالی و آب در فرآیندهای تصمیمگیری مشارکت داده نمیشوند یا به دلیل تنگنظریهای جناحی و عقیدتی به حاشیه رانده میشوند، مهاجرت را انتخاب میکنند. خروج سالانه هزاران نیروی متخصص که سرمایههای ملی کشور هستند، سیستم اجرایی ایران را از «مغز متفکر» تهی کرده و فضای مدیریتی را برای جولان نالایقها بازتر کرده است. نتیجهگیری در بستر جامعه ایران طبق تحلیل امام علی (ع)، فروپاشی یک سیستم نیازی به حمله نظامی خارجی ندارد؛ بلکه این چهار عامل مانند موریانه، سرمایه اجتماعی (اعتماد مردم به حاکمیت) را ذوب میکنند. هر زمان که در ایران اولویت یک مدیر را به جای دانش اقتصادی، طول ریش یا میزان حضورش در مراسمها قرار دادیم (تقدیم اراذل و تاخیر افاضل)، خروجی آن تصمیماتی شد که تورم، گرانی و ناامیدی را تزریق کرد و جامعه را به سمت بحرانهای عمیق اجتماعی و سیاسی کشاند. در نگاه فلسفی و تاریخی بسیاری از اندیشمندان هشدار دادهاند که اگر انسانهای فاقد تخصص در جایگاهی بزرگتر از ظرفیت علمی و اجرایی خود قرار گیرند، با وجود نیت خوب، خسارات جبرانناپذیری به بار میآورند. آیا رهبری به این شیوه در ایران حکومت کردند و در بعد فردی با تقوا و اخلاص بوده اند و در بعد سیاسی و مدیریتی به صورت باطل عمل کردند؟ ....البته موضوعات دی ماه را در نظر نگرفته ام.....
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! حقیقتاً هلاکت یک ملت و یک حکومت همان است که فرمودید و آن رهبر شهید در اول اردیبهشت سال ۷۹ با نظر به سخنان مولایمان حضرت علی علیه السلام نکات دقیقی را فرمودند که حکایت از دغدغه آن مرد الهی داشت و البته هرچند موانع بسیار بود ولی ایشان با همه این موانع طوری راه را آغاز کرده بودند که آینده این ملت آینده دیگری بود و هنوز هم نگرانی جبهه استکبار از آن آیندهای است که ایران عزیز مدّ نظرها آورده تا معلوم شود جایگاه بسیاری از آن مشکلات که فرمودید جایگاه مهمانهای ناخواندهای است که دیر یا زود از صحنه خارج میشوند. اینجا است که باید با نگاه تاریخی به ایران نظر کرد ایرانی که بنا ندارد ذیل جبهه استکبار قرار گیرد که در آن صورت از این مشکلات رهایی نمییابد و یکی از برکات این تشییعی که انجام شد آن است که ما آغازی خواهیم داشت. https://eitaa.com/matalebevijeh/23127 خوب است به سخنان آن رهبر شهید در اول اردیبهشت سال ۷۹ نظری بیندازید:
به یمن سال مبارک امیرمؤمنان(ع)، گفتارمان را با سخنی از آن حضرت آغاز میکنیم. سخنی هشدار دهنده، که از ژرف نگری حضرتش نسبت به تحولات سیاسی و اجتماعی و سرنوشت ملت ها و دولت ها حکایت دارد. امام چنین می فرماید:«یستدل علی ادبار الدول باربع: تضییع الاصول و التمسک بالفروع(بالغرور)و تقدیم الاراذل و تاخیر الافاضل ». انحطاط دولت ها و حکومت ها را به چهار چیز می توان شناخت: ضایع کردن مسائل اصولی و پرداختن به مسائل فرعی و گزینش افرادفرومایه و به عقب راندن عناصر لایق و شایسته.
هرگاه دولتمردان، نخبه گان، دست اندرکاران امور و آنانکه نقشی در سرنوشت ملت و کشور دارند به مسائل فرعی و دست چندم سرگرم شوندو سرمایه های انسانی را به پای آنها هدر دهند و مسائل اصلی و سرنوشت ساز را که حیات مادی و معنوی جامعه بدان وابسته است به دست فراموشی بسپارند و با ندانم کاری و بی توجهی از حل آنهاطفره روند و در گزینش ها به افراد دون مایه و بی لیاقت رو آورندو افراد باکفایت و لایق و شایسته را از صحنه بیرون کنند این را زنگ خطری برای افول ستاره اقبال و غروب اقتدار و سراشیبی انحطاط آن جامعه و نظام باید دانست!
در این جا نکته هایی قابل طرح است از جمله: شناخت و تبیین مفاهیم: «فروع، اصول، اراذل و افاضل ». چگونگی ارتباط این چهار امر و تعامل و تاثیر متقابل هر یک از اینها در یکدیگر. ریشهیابی چنین فرایند اجتماعی در سطح حاکمیت و ملت. عواقب و نتائج نامطلوب و نومیدکننده این جریان در روح وروان جامعه و سرنوشت آینده یک کشور و نظام.
چاره اندیشی و پیشگیری از چنین سرنوشت شوم! در بیان مفاهیم «اصول و فروع و اراذل و افاضل » ، چندان نیازی به ریشه یابی لغوی و اصطلاحی نیست. با این حال اندک توضیحی را بی تناسب نمیداند. همانگونه که از واژه اصول متبادر می گردد، مسائل حیاتی،زیربنائی، آرمانی، سیاستهای بنیادین فرهنگی، اجتماعی اقتصادی وبرنامه ریزی های متناسب با نیازهای مادی و معنوی یک ملت،دشمن شناسی و چگونگی داشتن رابطه با دوستان و دشمنان و مسائلی از این قبیل را اصول میگویند.
میتوان از این مسائل در اصطلاحات امروزه به مسائل استراتژیک تعبیر کرد. حاکمیت یک نظام و نیز آحاد ملت بدانند زیربنای تحولات اجتماعی و ایده و آرمانهای یک ملت یا یک انقلاب چیست و چه باید باشد و فداکاریهایی که انجام شده و خون هایی که ریخته شده به دنبال کدام هدف بوده و شعارهایی که در روند انقلاب، ملتی رابه حرکت درآورده اعم از مسائل اعتقادی، سیاسی یا فرهنگی و یااقتصادی چه بوده است؟ و چگونه باید در حفظ و حراست آن کوشید؟
مثلا اگر یک ملت در طول نهضت انقلابی خود شعار «استقلال وآزادی » را فریاد می کرد، و در این راستا خدا و پیامبر(ص) و دین و خدمت به خلق را محور ساخته و استقرار حاکمیت الهی و حکومت صالحان و عدالت اجتماعی و اراده ملت و رهایی از بند اسارتهای استعمار و استبداد، را سرلوحه حرکت خود قرار داده است، در زمان استقرار حاکمیت نظام به هیچ وجه نمی توان به این اصول بی اعتنابود و هرگونه تفسیری بر خلاف آرمانهای اولیه آن صورت گیرد، به معنای بازی با اصول و تحریف حقایق و تفسیر خلاف واقع و خیانتی آشکار است. مثلا همین کلمه «آزادی » که یکی از شعارهای اصولی ملت ما بود، از دیدگاه صاحبان اصلی و بنیانگذاران اولیه آن ومعمار انقلاب اسلامی، امام راحل، به مفهوم رهایی از سلطه بیگانه و بردگی و استبداد و تن ندادن به زبونی و ذلت و داشتن حق انتخاب سرنوشت و اظهار عقیده در چارچوب شرع و موازین قانونی بود، اما این واژه مقدس «مشمول تضییع » اصول شد و تدریجامفهوم اولیه خود را از دست داد و به صورت هرج و مرج و لجام گسیختگی درآمد و تفسیر کنونی آن این است که هر کس هر چه دلش می خواهد بگوید و بنویسد و حتی بر مقدسات یک ملت و دین و آئین ارزشهای آن ها بتازد و زیر لوای آزادی قلم و عقیده با اصول وآرمان ها بازی کند و عجب آن که این تفسیرگران مغلطه آمیز به عنوان دست آورد فلان جریان و فلان روز فلان ماه قلمداد می شود و حتی یک کلمه از بنیانگذاران آزادی که در خاک و خون بستر گرفتند تاشاهد آزادی و قانون را به ارمغان آوردند سخن به میان نیاید! وکسی نپرسد آیا این آزادی همان است که آن طلایه داران الهی می خواستند؟! این قلم بدستان گستاخ و مزدور و بازیگران معرکه باید پاسخ دهند در آن روزهای آتش و خون و خفقان و اختناق درکدام روزن و سوراخ خزیده بودند که اینک آفتابی شده، و وارث آن قهرمانان شده و از آزادی که دست آورد آنهاست چنین ناجوانمردانه بهره کشی می کنند؟ ! اینجاست که آن مصرع تداعی می شود: «آب ره می پیماید و قورباغه خواند شعر تر» !! آزادی را دیگران به بهای سنگین و تا مرحله شهادت کسب کردند، اما بهره نامشروعش را امروزکسانی دیگر می برند! و آن را بر وفق مراد خود تفسیر می کنند! واصول و آرمانها و ارزشها را به بازی می گیرند.
البته این ماجرا در تاریخ بی سابقه نبوده است. پیامبراکرم(ص)آمد و با جهاد مقدس الهی خود و یاران فداکارش امت ها رااز یوغ استبداد و کفر جاهلی رهانیدو زنجیرهای فکری و اعتقادی ارتجاعی و پوسیده را پاره کرد «و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم » اما پس از پیامبر(ص)دیری نپائید که وارثان ابوجهل و ابوسفیان و مسایل ارتباطی آن عصر و قلم ها و زبان ها و حتی منبرها را برای تحریف حقایق و سرکوب جبهه حق و طلایه داران عدل و منزوی کردن قطب دائره ولایت ائمه طاهرین علیهم السلام به کار گرفتند و چنانکه حضرت سیدالشهداء(ع)در خطبه روز عاشورای خود خطاب به کوفیان فرمود: «شمشیری را که اسلام در کف آنهانهاد تا به نبرد با جاهلیت و استبداد و جهل و نبرد با دشمنان خدا و خلق بپردازند به سوی اولاد پیغمبر(ص)کشیدند و آتشی را که باید بر خرمن کفر وظلم می افروختند بر خیمه عدالت زدند! «سللتم علینا سیفا لنا فی ایمانکم و حششتم علینا نارا اقتدحناها علی عدونا و عدوکم » کشتند و سوختند و جارچی های آنها شعار خارجی رابرای دودمان رسالت فریاد کردند!!
این غوغا سالاری تبلیغاتی و رسانه ای همواره سلاحی بوده در کف خناسان و بدگوهران و آتش بیاران بوجهلی و بولهبی که امروزه نیزدر سطح جهان شاهدش هستیم و جامعه ما از آن در امان نمانده است این یکی از مصادیق تضییع اصول.
بازی با شعارهای پوچ!
درست در همین زمان خاص گروهی به مسائل فرعی، گول زننده،شعارهای فریبنده، مسائل جناحی و جریانی پرداخته مسائلی که جزسرابی بیش نیست نه دردی از دین مردم، که مورد هجوم است، رادرمان می کند و نه به درد دنیای مردم که روز به روز بدتر ازگذشته است می خورد!
خانه از پای بست ویران است
خواجه در بند نقش ایوان است
در چنین شرایطی است که مسایل اصلی زمین می ماند وچاره اندیشی ها در مسیر اصلاح دین و دنیای مردم به بوته فراموشی سپرده می شود و وعده و وعیدهای تبلیغاتی و شعارهای دهن پرکن،وبحث های جنجالی و وقت تلف کن و بیهوده جای آن را پرمی کند وخیال پردازی فرصت را از واقعیت گرایی می گیرد. و جنگ و صلح بر سرمسائل خیالی امکانات و استعدادها را هدر می دهد. آن وقت نتیجه همان می شود که می بینیم و نگرانی بیشتر از آینده آن!درسی که این تجارب تلخ می آورد این است که هرچند دیر شده امابدون فوت وقت! دست اندرکاران امور به فکر مسایل اصولی و حیاتی جامعه باشند و از شعارهای دهن پرکن و گمراه کننده و تفرقه انگیزبپرهیزند و دردها را ریشه یابی نموده و درصدد درمان برآیند. از اصول و آرمان های انقلاب اسلامی که امروزه مورد هجوم قرارگرفته است غافل نشوند.
گزینش و انتخاب!
مطلب اساسی دیگری که در سخن حضرت امیرالمؤمنین(ع)آمده است وبرای هر عصر درس آموز است «تقدیم الاراذل و تاخیر الافاضل »است، یعنی جلو انداختن افراد دون مایه بی کفایت و بی لیاقت وبی اصل و ریشه و به عقب راندن افراد لایق، شایسته، معتقد وامتحان شده و تجربه دیده و ریشه دار.
امام در سخن و عبارتی دیگر نیز به این نوع گزینش و انتخاب پرداخته و آن را دلیل زوال یک حکومت دانسته و می فرماید: «تولی الاراذل و الاحداث الدول دلیل انحلالها و ادبارها». روی کارآمدن افراد فرومایه و تازه به دوران رسیده نشانه انحلال و انحطاط یک حکومت است. چرا که آنها درد و رنج ملت ها ومصلحت دین و دولت را نمی دانند. و در جای دیگر می فرماید: «زوال الدوله باصطناع السفل » زوال دولت به گزینش سفله گان است که از آن باید پرهیز کرد. و در سخن دیگر در خصوص تعامل دو عامل یاد شده در یکدیگر وهدررفتن و نابود شدن افراد صالح و شایسته در رهگذر خودنمائی وظهور فرومایگان می فرماید: «اذا ملک الاراذل هلک الافاضل » هرگاه فرومایگان روی کار آیند نیکان برتر نابود می شوند.
و در چنین شرایطی همه آمال و آرمان ها بر باد می رود و باطل جای حق را می گیرد همانگونه که حضرت می فرماید «اذا ساد السفل خاب الامل » هرگاه سفله گان سالاری کنند آمال و آرمان ها به شکست ونومیدی مبدل میشود. مصداق بارز سخنان مولا(ع) اوضاع زمان آن حضرت و دوران امامت فرزندانش بود که در نتیجه روی کارآمدن احزاب اموی، مروانی وعباسی و سردمداری اراذل آن خاندان ها و اتباع و اذنابشان،طلایه داران وحی و نبوت و زمامداران ولایت و امامت از صحنه هدایت و مدیریت اجتماع منزوی شدند و کار به دست نااهلان افتاد. افرادبی هویت و تبهکار بر جان و مال و دین و ناموس مردم مسلمان مسلط گشته و هرآنچه خواستند عمل کردند. آزادمردان را سر و دست وزبان بریدند و به چوبه های دار زدند و در زندان ها شکنجه و اعدام نمودند و چنانکه می دانیم تاریخ پرماجرای اسلام با گذشت ربع قرن از رحلت پیامبر اکرم(ص)و بعد از آن ننگین ترین و زشت ترین صفحات تاریخ حاکمیت جباران روزگار شد و تاسف آنکه اینهمه زیر لوای خلافت اسلامی و به نام اسلام صورت می گرفت.
چرا چنین شد؟
جای یک سؤال اساسی باقی است که عامل این دگرگونی ها چیست؟ چراحاکمیت صالحان منزوی می شود و کار به حاکمیت جباران و فاسقان می انجامد؟ در تحلیل دینی و اجتماعی برای این سؤال پاسخی بایدیافت. قرآن کریم می فرماید: خداوند سرنوشت ملتی را تغییر نمی هدتا اینکه آن ملت خود را اصلاح کنند و متحول شوند. «ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم » براین اساس مردم هرزمان و گرایش و گزینش آنها در نوع حکومت و سیره حکام نقش تعیین کننده دارند.
یکی از دلائل روی کارآمدن ناصالحان و نااهلان فساد و جهل وانحراف و گناه ملت هاست. امام علی(ع)می فرماید: «اذا فسد الزمان ساد اللئام » هرگاه زمانه فاسد شود فرومایگان سیادت و آقایی می کنند و حاکمیت را به دست گیرند. فساد زمان چیزی جز به معنای فساد اهل زمان نیست هرگاه مردم میان علی(ع)و معاویه تفاوتی قائل نشوند و جباران هوسباز قصرهای شام و بغداد را یاری دهند به کام یزیدیان شمشیربر فرزندان پیامبر(ص) بکشند، در چنین زمانی است که حکومت های جائرو فاسد بر سر کار می آیند و دمار از روزگار مردم برمی آورند. وتمامی آمال را بر باد می دهند. بنابراین شعور سیاسی توده ها ودرک و فهم و اراده آنها در اینجا نقش اساسی دارد. این است که مردم هر زمان باید با هوشمندی و انسان شناسی سرنوشت خود را رقم زنند زیرا آنها هستند که حکومت ها را بر سر کار می آورند و اگرقصور کنند و به اشتباه بیفتند، ناگزیر غرامت عمل خود را بایدبپردازند.
تجارب تلخ تاریخ راهگشا برای آیندگان است
اکنون که بحمدالله نظام اسلامی ما در سایه امام زمان(عج)و تحت رهبری ولایت امر مستقر گشته و نهادهای سه گانه «قانونگذاری وقضائی و اجرائی » با خلوص نیت، همشان دفاع از آرمان های اسلام وانقلاب و ادای وظیفه در برابر خلق و خالق است بی تردید از این نکته غافل نیستند که دشمنان سوگند خورده و زخم دیده ما از پای ننشسته و با گشودن عرصه های جدیدی برای هجوم، لحظه ای را ازتوطئه فروگذار نمی کنند و استکبار جهانی و در راس آنها شیطان بزرگ خصومت و کینه خود را پنهان نمی دارند، هرچند لبخندهای گول زننده ای که برای ساده دلان فریبنده است گاهی بر لب دارند!!
در چنین شرایطی حساس، توجه به اصول و ارزشهای نظام مقدس ازاهم امور است و کوتاه کردن دست عناصر ناصالح از دامن فرهنگ ومطبوعات و رسانه ها و جلوگیری از نفوذ در سیاست و سرنوشت جامعه فریضه ای است که از اولویت و اولیت برخوردار است، بدون تردیدعناصر نفوذی در هرقالب و هر نهاد می توانند غده سرطانی برای نظام باشند وپیکره حاکمیت را که یکی از مهمترین عمودهای کشوراست و باید استوار بماند متزلزل کنند.
در چنین شرایطی سهل انگاری و ساده اندیشی و حقیر شمردن دشمن و ایادی نفوذی اش و گشودن در به روی عناصر مشکوک و بدسابقه وسپردن پست های کلیدی به دست نااهلان انتحار است! چنانکه ترورمعنوی شخصیت های دلسوز و خدوم و آزموده شده بدون جرم وتقصیر،چیزی است که در تاریخ ملت ها سابقه بدفرجامی داشته است.مسئولان باید به هوش باشند این تجربه شوم دامنگیرمان نشود وسخنان مولای متقیان که نمونه آن را دیدیم خدای ناخواسته درباره ما صدق نکند، که این آفت بزرگ امروزه چنگ و دندان نشان داده واز عواقب آن باید هراسید، که سرانجام آن استحاله تدریجی انقلاب و نابودی همه ارزشها خواهد بود.
با خدا باشیم تا دولت پایدار از آن ما باشد. «والعاقبة للمتقین»
اینجا است که باید پس از شهادت آن مرد الهی سخنان او بازخوانی شود تا راهی را که او در مقابل ما گشوده است ادامه یابد زیرا تنها و تنها با حضور در این راه ما از مشکلاتی که بسیاری از کشورهای جهان حتی آمریکا بدان گرفتارند عبور خواهیم کرد.به این نکته میتوانیم فکر کنیم. همانطور که رهبر شهید در مورد شهید حاج قاسم سلیمانی متذکر شدند که او یک مکتب بود و بحث مکتب سلیمانی را مطرح کردند ، حال ما باید در نسبت با شخصیت خاص رهبر شهیدمان موضوع مکتب شهید آیت الله خامنهای را به میان آوریم و در این رابطه همه آن شخصیت را در گفتار و در منش بازخوانی کنید ، به همان معنا مکتب و سبک. موفق باشید
با سلام: در بحث قاعده «بسیط الحقیقه کل الاشیا و لیس بشی منها»، آیا درست این است که بگویی: بسیط الحقیقه (خداوند)، دارای کمالات اشیاست و یا اینکه بگوییم خداوند (بسیط الحقیقه)، عین کمالات اشیاست؟ با تشکر!
باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به اینکه دوگانگی در ذات حضرت حق نیست، پس کمال او عین ذات او میباشد و از این جهت او همۀ اشیاء است به اعتبار کمال اشیاء و نه به اعتبار چیستیِ آنها. موفق باشید
سلام علیکم استاد عزیز: امروز متوجه شدم با حضور این همه استاد برجسته چرا رهبر شهید همیشه علامه مصباح یزدی را بعنوان استاد فکر معرفی میکردند؟ دلیلش بصیرت بود، نترسیدن از سرزنش، تعهد و غیرت دینی به اصول.
باسمه تعالی: سلام علیکم: و بصیرت آیت الله مصباح با آن شخصیت علمی که داشتند و خواستند پای رهبری را ببوسند. راستی! آیت الله مصباح با آن وزنۀ علمیِ خاصشان چه چیزی در آن رهبر شهید دیده بودند که تا این حدّ خواستند در مقابل ایشان تواضع کنند؟!! موفق باشید
با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده: استاد بزرگوار فرا رسیدن ماه محرم، ماه خدا، ماه نمایش حق و باطل، ماه مثل یخ آب شدن ظلم، ماه امام حسین علیه السلام و ماه خون را به شما و مخاطبین عزیز تسلیت عرض می کنم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: ان شاءالله در بابی که به سوی اُنس با حضرت محبوب از طریق سیدالشهدا «علیهالسلام» گشوده شد و ذیل آن سیدالشهدای انقلاب، راهی شدند هرچه بیشتر به مولایمان حضرت اباعبدالله «علیهالسلام»، نزدیک و نزدیکتر شویم؛ جنابعالی موفق باشید.
سلام علیکم و عرض ادب: جناب دکتر داوری در بحث فلسفه مدنی فارابی در جلد اول مجموعه آثارشان بحثی را مطرح می کنند که چرا جناب فارابی از دین بحث کردن در فلسفه خودش و نسبت فلسفه با دین چیست؟ بعد می گویند قصد تطبیق و یکی کردن نداشتن بلکه فارابی یک فیلسوف بود و فهم و پرسشی که از موجود و متافیزیک داشتن ایشان را به این مسیر آورد بعد هم مثالی میزند که در یونان حقیقت به معنای انکشاف بود برای همین بحث عالم مطرح شد و در فلسفه اسلامی حقیقت به معنای مطابقت دانسته شد و خداوند هم حقیقت بود برای همین بحث علم خداوند و قضا و قدر مطرح شد. حال سوال من این است ما با جناب صدرا چه نسبتی با دین میگیریم آیا ذیل تاریخ متافیزیک قرار نمی گیریم؟ آیا فهم دین همیشه در بستر متفکران خواهد بود و از طریق عرفای شیعی و حقیقی خودمان نمیتوان دین را فهم کرد؟ ممنون از وقتی که میگذارید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! در فلسفۀ حکمت متعالیه نیز نظر به حقیقت در میان است که همان وجود مطلق است. و از این جهت نام آن فلسفه را «حکمت متعالیه» گذارند. با این تفاوت که در «اصالت وجود» مسیر عبور از نگاه متافیزیکی و انتزاعی نظرکردن به حقیقت به سوی مواجهه با حقیقت به میان آمده، که بسیار مهم است. موفق باشید
سلام علیکم خدمت استاد عزیز: در بحث کتاب انسان و باز انسان بحث حضور انسان نزد خودش و بی تفاوت نبودن به حقایق هستی و خودبنیاد نبودنش با عین الربط بودن و جناب صدرا و حضور تاریخی با انقلاب اسلامی مطرح هست. میخواستم بحثی را مطرح کنم که چه فقهی مدنظر هست برای انسان در این دوران؟ چگونه میشود فقه در این سه مسئله حضور نزد خود و خود بنیاد و بی تفاوت نبودن و حضور تاریخی ایفای نقش کند. آیا باید فقه و اصول که مقام معظم رهبری هم خیلی روی ان تاکید داشتند متحول شود؟ و سوال دیگرم این هست با چه رویکردی باید نظر داشت؟ مثلا مسئله اقتصاد را چگونه میتوان از دید فقهی مدنظر داشت که نه مانع حضور انسان نزد خودش شود و هم ضامن حضور تاریخی باشد هم نسبت به اسما و نظام عالم بی تفاوت نباشد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید همانطور که در ابتدای هر رسالۀ عملیه که فقهای بزرگوار بر مبنای فقه نظر دادهاند مطرح است که هرکس خودش باید در عقاید حاضر باشد و نمیشود در عقاید مقلّد بود. و فقه در رابطه با احکام شرع با ما گفتگو دارد که مثلاً نماز خود را چگونه باید بخوانیم. و البته هر اندازه در معارف توحیدی عمیقتر باشیم، آن عمل وقتی مطابق آن احکام انجام شود، مؤثرتر خواهد بود. احکام اقتصادی هم به عنوان رعایت حقوق فرد و جامعه با زیربنای توحیدی عمیقتر رعایت میشود. موفق باشید
سلام استاد: آیا صحیح هست که وقتی ما میگوییم «الهی» نظر به رابطه ی خصوصی بین خود و خدایان را کد نظر داریم؟ اون کانال وجودی که هر موجودی به صورت مستقیم با خداوند متعال داره و وقتی عرض میکنیم «اللهم و یا یاالله» منظورمان ارتباط با خداوند از طریق تجلی حضرت حق در امام امیرالمومنین علیه السلام و اگر نمیتوانستیم تجلی امام امیرالمومنین علیه السلام در مثلاً علامه حسنزاده آملی هست؟ اگر این طور هست « رب» مربوط به کدام مسیر است؟ خداوند شما را حفظ فرماید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: نکاتی که فرمودهاید هرکدام در جای خود نکات خوب و قابل توجهی میباشد و همۀ آن موارد مظاهر حضرت ربّ العالمین هستند حتی وقتی به حضرت «الله» رجوع میکنید، عملاً او را در جایگاه ربّ العالمینیاش رجوع میکنید وگرنه صرفاً ذهنی خواهد بود. آیت الله محمد شجاعی در جلد اول مقالات در این مورد و اساساً در مورد معارف الهی نکات ظریفی فرمودهاند که خوب است نظری به آن موارد بیندازید. https://lobolmizan.ir/search?search=%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA&tab=sounds موفق باشید
سلام و عرض ادب و احترام: خدا قوت، مدتی است سوالی به شدت ذهن بنده را درگیر کرده و آن مطلبی است که در سایت امام موسی صدر دیدم و شبهاتی که برایم پیش آمد از اینکه در سایت ایشان از بی وفایی شهید بهشتی و امام خمینی و... نسبت به ایشان بعد از ربوده شدن مطلبی آمده و از طرفی هم باز در همان سایت به تلاش های خود رهبری درباره ایشان پرداخته شده و از طرفی هم حضرت آقا هیچ اشارهای به ایشان در این سالها نداشتند و حداقل در سایتشون که سخن مستقیمی ندیدم درباره ایشان از آقا درحالیکه از شهید امام محمد باقر صدر و... سخنان ایشان موجود است؛ واقعا گیج شدم از این معما؟!!!! اردیبهشت ۱۳۵۸ خانواده امام موسی صدر، به همراه هیئتی از بانوان حامی مؤسسات خیریه امام در لبنان، برای درخواست اقدام برای آزادی امام، به ایران آمدند. این گروه چند ماهی در ایران ماندند، با همراهی سایر اعضای خانواده و بستگان که اغلب ساکن ایران هستند، به شهرهای مختلف ایران از جمله قم، شیراز و مشهد سفر کردند، با شخصیت های روحانی متعددی دیدار کردند، تلاش کردند با مقامات نیز دیدارهایی داشته باشند که در برخی موارد ناکام ماندند. خواهر امام، رباب، همسرش، پروین خلیلی و فرزندانش حمید و حورا و ملیحه، که هنوز از بهت ربایش امام موسی صدر، در سفری رسمی، رها نشده بودند، در تجمعات سخنرانی میکردند. از شرایط سخت لبنان، و غیبت امام موسی صدر میگفتند. شخصیتی نبود که موسی صدر را نشناسد. ملاقات کنندگان یا همدوره او بودند، یا در مقام مدرس حوزه او را دیده بودند یا در دوره مبارزه، با او ارتباط داشتند و از حمایتهایش برخوردار شده بودند. حضور خانواده امام موسی صدر، با سفر عبدالسلام جلود به ایران همزمان شده بود و خانواده امام در مقاطع مختلف اعتراضشان را به این دعوت و استقبال و مسئولیت لیبی را در این آدمربایی، یادآوری میکردند و تحقیقات قضایی انجام شده در ایتالیا را ذکر میکردند. تا جایی که در تجمع جوانان معترض به حضور جلود در مقابل هتل محل اقامت وی در تهران شرکت کردند.[1] این تجمعات هنگام حضور خانواده در سایر شهرها، به ویژه قم تکرار شد و مردم با تصویر امام موسی صدر در دست، خواهان آزادی او شدند. رباب صدر، واکنشهای مختلف افراد را به یاد دارد؛ از بی علاقگی، دکتر بهشتی، دوست صمیمی امام موسی صدر به ملاقات با خانواده که امام در نامههایش او را عقل منفصل خود توصیف کرده بود، تا گریه شدید آیت الله شریعتمداری که مانع صحبتش میشد. تا جواب صریح احمد خمینی که میگفت درباره این موضوعات نمیشود با آقا صحبت کرد، آقا را اذیت میکند. تا همدلی دولت موقت که آنان را دوستانی خوب توصیف میکند که درگیر مسائل بیشماری بودند و فرصت نکردند کاری کنند. ملاقاتها و اظهار علاقههایی که بعد از مدتی تعطیل شد: «کم کم از ما فرار میکردند، وقتی میخواستم بروم ملاقات میگفتند وقت ندارند، گرفتارند.» بی تفاوتی که باعث شد رباب صدر دست به حرکت دیگری بزند؛ «یک وقتی که دیدم کسی به حرف ما توجه نمیکند، در ساختمان مدینه الزهرا، در بیروت، با خانم امام موسی صدر ده روز اعتصاب غذا کردیم. مردم دورمان جمع شدند، وقتی ما را میدیدند دلشان قرص میشد، آن زمان آقای بنی صدر رئیس جمهور ایران بود. از طریق سفیر ایران پیغام داد که اعتصاب را تمام کنید، ما با جدیت این قضیه را دنبال میکنیم. من باور نکردم؛ گفتم این حرفها دروغ است، ابورائد (همسرم) گفت حواست باشد باید آبرویتان را حفظ کنید. این جور نگو. قبول کن. باید آبروی سید را نگه داری، مردم بالاخره خسته میشوند. بالاخره اعتصاب را تمام کردیم، اما باز هم کاری نشد.» پروین خلیلی، همسر امام موسی صدر، که در تمام بیست سال گذشته، شاهد رابطه انقلابیون و روحانیون ایران با همسرش و میزان حمایتهای او از آنان بود و بارها میزبان این افراد در منزلش شده بود، از برخوردهای سرد و وعدههای بی ثمر بسیار رنجیده خاطر شد. با بسیاری از افراد شخصا تماس گرفت و پاسخ های سردی شنید. برای ملاقات با رهبر انقلاب ایران، مدتی زیر باران به انتظار ایستادند و قبل از ورود این توصیه را شنیدند که بخاطر کسالت ایشان، درباره قضیه ربودن امام موسی صدر صحبتی نکنید و پروین خلیلی متحیر بود که مگر برای حرفی جز این آمدیم؟ حورا صدر، دختر ارشد امام موسی صدر، در توصیف دیدارهایی که در تمام این سالها درباره پدر داشته میگوید: ملاقات هر کسی میرویم، بیشتر از ما بابا را میشناسند و بیشتر از ما از او تعریف میکنند، اما همه این تعریف و تمجیدها، منجر به کاری برای آزادی او نشده است. همانطور که رباب صدر میگوید: «بعضیها خیلی بی مروتی کردند. اگر همان روزهای اول سفت دنبالش را میگرفتند، با همان هواپیماهایی که برایشان اسلحه میآوردند، اخوی را برمیگرداندند.» حلاوت قدرت و مسئولیت اما قویتر از مناسبات اخلاقی و انساندوستانه بود؛ چیزی که البته سید موسی صدر مرعوبش نشده بود، اما دیگران گویا شرایط متفاوتی داشتند. [1] گزارش خبرگزاری پارس. ۸ اردیبهشت ۱۳۵۸ این هم متنی که سخن از بی وفایی انقلاب نسبت به امام موسی صدر زده. میخواستم بدانم نظر استاد چیست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این شکی نیست که نظام اسلامی و مسئولان اصلی نظام نسبت به شخصیت آیت الله امام موسی صدر جایگاه بزرگی قائل بودهاند و تا آنجا که بنده در آن سالها در جریان بودم، آن اندازه که در محدودۀ آنها بود، به عنوان یک نظام تلاشهای زیادی انجام شد. به نظر میآید شیطنتها در جای دیگری بود که حتماً نقش اسرائیل و نفوذیهای آن رژیم بیتأثیر نبود که چگونه ایشان در سفری که به ایتالیا داشتند سر از لیبی در آوردند و آن شد که هنوز صدها ابهام در آن هست. موفق باشید
پرسشی از محضر استاد طاهرزاده داشتم و آن اینکه قانون عفاف و حجاب در کشور اجرا نمیشود و عدهای مانع اجرای آن هستند؟ خواستم نظر استاد بزرگوار را در این خصوص جویا شوم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که دستاندرکاران تدوین آن سند فرمودهاند به هر حال باید با توجه به شرایط جامعهای که در آن هستیم در آن سند تجدید نظر شود وگرنه در اجرا با مشکل برخورد میکنیم. موفق باشید
سلام: عیدتون مبارک. ببخشید درفایل غدیرفرمودید اگر بخواهیم خدا را دوست داشته باشیم نمیشه مگر اینکه امیرالمومنین داشته باشیم، اینکه ولایت حضرت را باید داشته باشبم درست، ولی سوال درآیه قرآن هم داریم مومنین خیلی خدا را دوست دارند، اگه ممکنه ی توضیح بفرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! اولیای الهی آینۀ نمایش انوار اسماء الهی هستند و حقیقتاً محبّت به پروردگار با محبت به اولیای الهی شکل میگیرد که مفصل این موضوع در کتاب «مبانی نظری و عملی حبّ اهل البیت «علیهمالسلام» عرض شده است و معنی محبّت مؤمنین به خداوند نیز به همین معنا میباشد. موفق باشید
سلام و احترام حاج آقا. وقتتون بخیر. من خیلی به حقیقت علاقه دارم و یکساله که عاقل شدم. یه جا فرمودید تقوا یعنی هرچی میدونید عمل کنید و اگه به هرچه میدونید عمل کنید، اونچه نمیدونید خدا تعلیم میده. میخواستم بپرسم برای اینکه روی نفس مون پا بذاریم یعنی از قوه واهمه نجات پیدا کنیم، این برنامه مورد تایید شماست؟ که لیستی از چیزهایی که میدونم رو بنویسم. مثل تقید زیاد روی واجبات، ترک محرمات تحت هر شرایط سختی، نکات اخلاقی و... ، مراقبت از مبتلا نشدن به خطاهای بدیهی مثل سوء ظن و ... ؛ خوش اخلاقی و حمایت از حق و ولی فقیه، قرآن یه صفحه در روز. اینها رو انجام بدم و جلوی هر مورد تیک بزنم تا از قلم نیفته، و اونوقت میتونم مطمئن باشم وقتی هرچی میدونم بهش عمل کردم، بدون شک خدا چیزهایی که نمیدونم رو تعلیم میده؟ یعنی نور علم به قلبم تابیده میشه و همینطور باز به علم جدید عمل کنم، مجددا علم جدیدتر میاد، میخواستم بپرسم این روش مورد تاییدتون هست؟ چون واقعا از علم حصولی نمیتونم بگم خسته ام ولی اون چیزی نیست که جان من میخواد و تا جایی که متوجه شدم برای علم حضوری، باید هرچیزی بهش یقین دارم رو حتما انجام بدم وگرنه کار جلو نمیره. درست فهمیدم؟ این روش تیک زدن خوبه؟ و تضمینیه یا خیر؟ از مواردی شروع کنم که بهش یقین کامل دارم. مثل شریعت و برخی نکات اخلاقی و قرآن.
باسمه تعالی: سلام علیکم: کار بسیار خوبی میباشد و البته با تدبّر در قرآن و دنبالکردن مباحث «معرفت نفس» و مباحث توحیدی مانند «برهان صدیقین» حضور معنوی انسان طوری رشد میکند که بیشتر جهت روح به امور متعالی جلو و جلوتر میرود که این معجزۀ تدبّر در قرآن است. موفق باشید
به نام خدا سلام و عرض ادب و احترام دارم خدمت شما استاد عزیز و گرامی: با توجه به اینکه تحلیل جنگ از جهتهای مختلف مورد اهمیت هست ازتون درخواست دارم تحلیل و نگرش توحیدی خود را نسبت به جنگ اخیر بفرمایید و لطفا در خصوص نسبت ترس با ایمان و اینکه برخی از افراد با کمترین و کوچکترین تهدید ترامپ و همدستانش تمام پیکره توحید خود را از دست میدهند و عظمت و دست الهی بر سر ملت و جامعه اسلامی را نادیده میگیرند هم ممنون میشم تحلیلی داشته باشید و بفرمایید یک جامعه توحیدی. و ایمانی با چه معیارهایی از ایمان به قله خواهند رسید؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: در همین رابطه تا کنون ۴۵ نکته تحت عنوان «ما و جنگ رمضان و نظر به حضور تاریخی که در پیش است» در کانال https://eitaa.com/bartarin_hozoor مطرح شده است. از جمله شماره ۴۴ آن اشارات که عنوان آن «نگاه توحیدی به رخداد ها و برکات آن» میباشد 2- ترس را میتوان یک امر روانی دانست. مهم آن است که با اعتماد به سنت الهی که آن دفاع از حق و شکست باطل است، مسیری که به لطف الهی برایمان در این تاریخ به طور خاص پیش آمده است، ادامه دهیم. موفق باشید
سلام و عرض ادب سخن از دیگری است و درک دیگری... اما کدام دیگری و چه درکی؟ ما مبتلایان تاریخیام، ما پدری را از دست دادیم که از پس رنجها و ظلمات این تاریخ او را یافته بودیم، ما در ظلمتکدهی تحجر و تجدد غم میخوردیم و فراق میکشیدیم. ما از پس سالها درد مردی را یافته بودیم که در همهی ساحات انسانی بینظیر و بیبدیل بود، او که اولین قدم شناختش برای من ساحت علمیاش بود، کم کم چنان رخ نمود که دلم جز او سکینهای نمییافت و نمیخواست. استاد شاید عمق این محبت و عشق از یک جایی توسط معارف صدرا که شما برای ما گشودیم قویتر و قویتر شد ولی پدری او، پدری است در طراز عجیبی از انسانیت... او محبوبی بود که در بیاناتش نوعی آرامش و تفکر مییافتیم، در تفکر و خواندن بیاناتش در ساحتی عمیقتر و در انتظار دیدارش مراتبی عجیب از انتظار را درک میکردیم و در دیدارهای سخت و دشوارش یک ساحتی از دل و دلدادگی را میچشیدیم و در آن موقعیت تبیین راه و جایگاهش و دفاعش، در عین درد، محبت و عشقی بیمانند را تجربه میکردیم. ما امام از دست دادهایم، ما درد فراق مردی را میکشیم که کلمه پدر برای نسبتمان کم است... و زبان قاصر از زخمی که قلبهای ما را مجروح کرده. به شخصه در عین درد فراق و درد زخمی که میکشم، حس خسران دارم و اینکه آنطور که او پای ما و انسانیت ایستاد و حقش بود من پایش نایستادم، حس یأس و ناامیدی ندارم، من تا چهلم حضرت آقا توان شنیدن صوت و خواندن متن تفصیلی نداشتم، آن جاهایی که غم مرا فرا میگرفت به چند دقیقه نمیرسید، کلام و بیانات خود حضرت آقا را در درونم میشنیدم و چنان آرام میشدم که خودم حیرت میکردم و گاهی چنان به وجد میآمدم که ساعتها مینشستم و فقط به رب خامنهای پرور فکر میکردم و از خدا چنین ربوبیتی را برای خودم و همه تمنا میکردم.... اما مگر میشود عاطفه را خاموش کرد، مگر میشود سهم دل و دیده را ندید، مگر میشود با دم زدن از معارف و عقلانيت، انسان و انسانیت را منتفی کرد. میخواهم هم درد دل کنم، هم تمنای درک واقعی دیگری را به وجه حقیقی بکنم. استاد این ملت ۱۴۶ شب است در غم ریخته شدن خون ولی مهربان و بزرگ خویش، مبعوث شده و آواره کوچه و خیابان، این ملت سوختهی درد است تا اینک مبعوث شده است، هفتهی تشییع حضرت آقای شهید ایران تجلی این احوال بود، هرکس هرطور میتوانست خود را به او میرساند تا آنی در جمع عشاقش باشد و جان خویش را در این مسیر و با حداقل یک دیدار صیقل دهد و مرهمی هرچند ناچیز بر قلب خویش گذارد و با او عهد ببندد تا پای جان و با اهل و خانواده پای او میایستد، همه در تمنای بودن و حضور تاریخی و در ادامه در تمنای پاسخگویی به احساسات و عواطفشان بودند. نمیشود منکر عشق و محبت و مصادیق زمینیاش شد، چه بسا که در عین حضور تام و تمام جانهای متبرک اهل بیت علیهمالسلام ما یقین داریم زیارت بر سر مزارشان فرق دارد. چه میشود که بعضی دوستان عزیزتر از جان ما خویش را به وداع در مصلی تهران و نماز تهران و تشییع تهران و تشییع و نماز قم و تشییع و نماز مشهد میرسانند و جالب است مسیر طولانی در مشایعت آن پیکر مطهر قدم میزنند ولی وقتی کسی که چه تهران و چه مشهد توفیق دیدار یک لحظه دیدار آن پیکر مطهر را به دلیل خرد عدهای که الآن میخواهم به حسن ظن گذر کنم، نیافته است و وقتی صحبت از آمدن پیکر در صحن پیامبر اعظم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم میشود و بیتاب ماندن و لحظهی دیدار میشود، سرزنش میشود که ای وای شما با این مباحث و معارف درگیر ظاهری، و دوست دارم فریاد بزنم و بگویم آره من عاشقیام که معشوق از دست دارم، آره من سطحیام، آره من محتاجم یک آن تابوت پدرعزیزتر از جانم را ببینم، چه میشود ما برای خویش و احساسات و عواطف خویش ارزش قائلیم و لابد احساسات خویش را از ساحت قلب میدانیم و بقیه را سخیف و سطحی😭😭😭، کو درک دیگری؟ شما به من بگویید معارفی که انسان را از ساحت محبت و عشق ورزیدن به ولی خارج کند، معارف اهل بیت علیهمالسلام است؟ عقل قدسی است؟ این چه ادعایی است؟ این چه زبانی است؟ ما را چه میشود؟ شما به من بگویید چرا در زیارت بعید حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرماید صورت مزار بساز و اسم بنویس؟ چه چیزی باید پاسخ داده شود در جان من انسان که این گفته میشود؟ استاد، همهی ما انسانیم، جمع حس و عقل و قلب، تا کی قرار است برای خودمان اصالت قائل باشیم برای دیگری نه...استاد، شما بهم بگویید چرا آقای شهید ایران برای مردم و دیدار مردم، خانواده شهدا و دیدارشان جا قائل بود؟ آن همه محبت و بوسیدن برای چه بود؟ چرا چنان عاشقانه حاج قاسم را میبوسیدند؟ چرا بین شهدا این همه محبت و تبادل عواطف انسانی زنده بود؟ چرا ما همه چیز را ذبح میکنیم؟ وای چرا ما انسانها برای عواطف خود اصالت قائلیم و خود را حق میپنداریم و دیگری سطحی و سخیف و سادهلوح است... این درد است، درد درک نکردن دیگری را در همین نزدیکی بیابید، همین جا... ما مبتلاییم... حتی ازدواج نکردن دهه شصت را همین جا بیایید، و بترسیم از خدا برای کشتن انسان به اسم عقلانیت، به اسم معارف... استاد سهم دل و دیده در معارف کجاست؟ سهم ابعاد طبعی و طبیعی انسان در دین کجاست؟ ولایت مگر محبت جاری در دل امام و امت نیست؟؟ جرم زن بودن، مجرد بودن کم بود، جرم آشنایی با معارف هم اضافه شده... ببخشید من خیلی درد کشیدم و سعی کردم صبر کنم تا در آرامش و با منطق مورد پسند شما و دوستان بنویسم ولی باز تا در آن نقطه قرار میگیرم بهم میریزم. ولی فارق از همه درد کلامم، سوالاتم جا دارد برام و چالشه... حلال کنید خدانگهدار
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم آن است که آقای شهید ایران را همانطور که در این کلمات نوشتهاید؛ «فهم» کنیم و به عنوان آینۀ نمایش ربوبیت حضرت ربّ العالمین با نظر به شخصیت ایشان به حکم «قالوا بلی شهدنا» به تماشای ربوبیت او بنشینیم. و اینجا است که جان ما با شیفتگیِ تمام اشک میریزد تا ملاقات خود را بیش از پیش در جان خود نگه دارد. و این اشک در جای خود حکایتی از «لقاء» و «رؤیت» است.
بخواهیم و نخواهیم «حقیقت» در نمادها رُخ مینمایاند و نه در محفوظات و در فلسفه. مهم آن است که ما را عزم رؤیت افزون از عزمِ دانستن باشد حتی آنگاه که با کلمات الهی روبهرو میشویم میتوانیم از حضرت حق تقاضا کنیم: «وَ ارْزُقْنی حُسْنَ الْمَنْظَرِ فیما یُرْضیكَ عَنّی» بدین معنا که «او» نگاهِ زیبایی به ما عطا کند، نگاهی که او، راضی باشد. و این یعنی حتی باید نگاه را بالاتر از فکر در میدانهای ظهور حقیقت به میان آورد از آن جهت که جایگاه حقیقت در نمادها و شخصیتها به ظهور میآید زیرا حکایت آنها «آشِکاری» است و نه «دانایی».
حال ذیل حضوری که آقای شهید ایران مقابل ما گشودند که از جنس حضور در «وجود» است در عین بیکرانگی، همه جا هستیم و در عین حال هیچجایی نیستیم و این در جای خود رازِ زندگی میباشد و در این حضور، هیچ محرومیتی محرومیت به حساب نمیآید. حضوری است فوق محرومیتها. موفق باشید
سلام بر استاد عزیزی که بسیار از او آموختهایم ولی استاد همچنان نسبت به این مذاکرات که با آمریکای جنایت کار در حال انجام است نگرانیم. نظرات شما را تا حدی در سایت لب المیزان و در کانال مطالب ویژه دنبال میکنم ولی نمیدانم چرا هنوز سرگردان هستم، دلم میخواهد شما در این مورد با ما سخن بگویید. با تشکر.
باسمه تعالی. سلام علیکم: به این نکته فکر کنید که تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایرانِ انقلاب اسلامی به خوبی نشان داد که انقلاب اسلامی رویداد یک حقیقت است با تولد انسانی که نمیخواهد شکافهای ناشی از غرب زدگی دولتها را نادیده بگیرد و از این جهت میتوان گفت تاریخ برای عبور از آنچه لیبرالها به عنوان آینده مدّ نظر داشتند سرعت گرفته. آیندهای که نسبتی با زندگی مردم ما نداشته و ندارد مانند دوگانه بین یا «مقاومت» و یا «مذاکره» در حالی که در تاریخی قرار داریم که بحمدالله مذاکره ما جدای از مقاومت نمیباشد. ای کاش این نکته مهم از طرف بعضی از دلسوزان انقلاب که مخالف مذاکرات پیش آمده میباشند، درک میشد و این وقتی ممکن است که ما متوجه حضور در تاریخی باشیم که با شهادت رهبر عزیزمان و با آن قامت بلند مقاومتی که او به میان آورد باشیم. چه اندازه جای تاسف است که سردار مقاومت یعنی سرداراسماعیل قاآنی متوجه جایگاه این مذاکره هستند و در این رابطه این مذاکره را عین مقاومت میدانند https://eitaa.com/arshiv3133/95 . ولی عده ای آن را بعنوان یک شکست مطرح می کنند، به جای آنکه متوجه موقعیت تاریخی این حضور و این مذاکره باشیم، حتی اگر نقصها و ضعفهایی داشته باشد. موفق باشید
سلام و احترام: درباره گروهی که در ایتا دارم چند نفر از اعضا خواهان این هستند که خبرهایی در مورد جنگ و اخبار جدید آن مطالبی بگذارم و یکی از مطالب همین پیامی است که در پایین میگذارم میخواستم بدانم آیا شما این منبع و این خبر را تایید میکنید برای قرار دادن؟ و همین طور چه منبع مناسبی می شناسید که از آن استفاده کنم که به اشتباه چیزی را به مردم ندهم؟ و یک نکته دیگر اینکه استاد، اگر صوتی یا مطلبی از بیانات آقای براتی از اصفهان میدان قدس (طوقچی) بود این مورد تایید شما هست برای گروه؟ التماس دعا * پیامی که درخواست گذاشتن آن را داشتند: 🚨#خبر_مهم دوستان گرامی تصمیم دشمن برای ترور رهبر ایران بسیار جدی است و شاهد آغاز مقدمات اصلی آن از جمله ترور شخصیتی رهبر کنونی از سوی جریان لیبرال داخلی و حتی نوچه های وفاق آنها هستیم. این ترور دقیقا مانند ترور شخصیتی رهبری قبل از جنگ است که آن روزها هم خیلی هشدار دادیم هدف ترور شخصیتی در هسته سخت حاکمیت است. گویا به آمریکا این موضوع منتقل شده است که تنها مانع تسلیم ایران رهبری است و اگر اینبار ایشان ترور شوند دیگر کار مشابه ونزوئلا خواهد شد. هرچند این یک اشتباه محاسباتی دیگر برای دشمن است اما از رفتارهای برخی سیاسیون و خدا لعنت کند برخی مشاوران آن فقط چنین پیام هایی به دشمن ارسال میشود. البته اینبار شما میتوانید در خنثی کردن این طرح دشمن نقش جدی داشته باشید. اگر در خیابان ها، تجمعات مردمی شلوغ تر از همیشه شود دشمن دوباره مجبور است محاسبات خود را تغییر بدهد. به هیچ وجه در چنین شرایطی خیابان ها را خالی نکنید. حضور در تجمعات خصوصا با پلاکارد هایی درباره خونخواهی رهبر شهید ما میتواند خنثی کننده طرح دشمن شود. همچنین باید مطالبه حفظ جان رهبری را بیش از همیشه داشته باشیم و اعلام کنیم که نباید به هیچ وجه اجازه دهند کسی با رهبری دیدار کند خصوصا اگر سیاسیون باشند چرا که رهگیری این سیاسیون از هرچیزی راحت تر است چون کوچکترین درکی از فضای امنیتی کنونی ندارند و طبق معمول به دشمن اطمینان میکنند. از دوستان رسانه ای هم خواهش میکنم هرجوری هست به مخاطبان خود این موضوع را منتقل کنید که بحث ترور رهبر ایران از سوی دشمن قطعی شده است و فقط به دنبال یافتن مکان ایشان هستند. بازهم یادآوری میکنم حضور در این تجمعات حتی برای ۵ دقیقه هم شده را فراموش نکنید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید این سطح تحلیل، بیشتر با توهّمات همراه است. همانطور که در سلسله مباحث «ما و جنگ رمضان و نظر به حضور تاریخی که در پیش است» در کانال «مطالب ویژه» https://eitaa.com/matalebevijeh و کانال «روایتهای برترین حضور» https://eitaa.com/bartarin_hozoor مطرح شده است اساساً باید جایگاه تاریخی ما با پیروزی خاصی که در مقابل جبهۀ استکبار به دست آوردیم؛ بیندیشیم. و ای کاش عزیزان به جای آنکه خود را گرفتار دوگانۀ مذاکره و عدم مذاکره بکنند که هرکدام در جای خود قابل اندیشیدن است، به حضوری فکر کنند که مردم ما به آیندهای بس متعالی نظر داشته باشند. به این جملۀ رهبر معظم انقلاب آیت الله سید مجتبی خامنهای بیندیشید که میفرمایند: «آینده متعلق به امت اسلامی و تمدن نوین اسلامی است و هر یک از ما میتوانیم به اندازۀ همت، ظرفیت و مسئولیت خود در تحقق این آینده و نزدیکترشدن به آن ایفای نقش کنیم.» آیا به معنای تمدنی فکرکردن و خود را به معنای آن نوع حضورِ تاریخی در صحنه آوردن اندیشیدهایم؟ در این مورد نیز خوب است سری به جواب سؤال شمارۀ 41809 بزنید. موفق باشید
سلام و عرض ادب استاد بزرگوار: استاد یه سری شبهه دارم که جواب براش دارم و میدونم بیخود هست ولی موقع عبادات و کارها اذیتم میکنه و حرکتم را کند و گاهی حتی متوقف میکنه. چندین بار در موردش از اساتید مختلف پرسیدم میگند اهمیت نده و از شیطان هست ولی این حالت خیلی خیلی آزاردهنده و دست و پاگیر هست و نمیزاره فعالیتهام را خوب انجام بدم. انگار در عین اینکه همه چیز را باور دارم و لذتش را چشیدم برام فرو میریزه. این حالت از زمانی اتفاق افتاد که همسر نمازشبخوانم که از آب شب مانده پرهیز میکردند و بسیار خودساخته بوده و هستند از دین خارج شدند و به این نقطه رسیدند که فقط خدا و بقیه مسائل باطل و دروغ هست. چه کاری باید انجام بدم و وظیفهام چیه؟ برای همسرم چه کاری از دستم ساختهاست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم آن است که در مسیر دینداری یعنی در صراط مستقیم متوجۀ حضور فعّال شیطان که قسم یاد کرده است در صراط مستقیم برای اغوای مؤمنین فعّال است؛ را همواره مدّ نظر داشته باشیم و همینکه آن نوع ذهنیّات پیش میآید، متذکر خود باشیم که این نشانۀ حضور ما در صراط مستقیم است و البته با پایداری در این راه، شیطان مأیوس میشود. در مورد همسرتان به هر حال با خوشرفتاری فرصت به او داده شود، إنشاءالله به خود میآید. موفق باشید
سلام علیکم استاد: الان شیعیان و برادران ما در لبنان دارند شهید می شوند. همان هایی که در جنگ به عهد خود پایبند بودند و به کمک ما برخواستند. پس چرا الان که اسرائیل در حال قتل عام آن عزیزان است، کشور و حکومت ما هیچ حرکتی انجام نمی دهد؟! چرا رهبری چیزی نمی گویند؟ اصلاً در این اوضاع برگزاری جشن و شادی برای غدیر، وقتی برادرانمان و خواهرانمان در لبنان در حال شهید شدن هستند، درست است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! حکایت اسرائیل وحشی یک چیز است اینکه گمان میکند حال که در میدان مقابله با ایران شکست خورده، میتواند با برخورد شدید با حزب الله، موضوع شکست را پنهان کند. لذا بیچاره دیروز هشدار تخلیه ضاحیه بیروت را صادر کرد که با تهدید قاطع ایران و ساخت معادله جدید قدرت، عقب نشست. سازمان رادیو و تلویزیون رژیم صهیونیستی به نقل از منبعی مطلع اعلام کرد که این رژیم برای انجام حمله بزرگ به ضاحیه جنوبی بیروت برنامهریزی کرده بود اما در لحظه آخر و به دنبال مداخله آمریکا این عملیات به تعویق افتاد.
زیرا هشدار قرارگاه مرکزی حضرت خاتمالانبیاء (ص)؛ این بود که ساکنان سرزمینهای اشغالی منطقه را ترک کنند
با توجه به نقض مکرر آتشبس توسط رژیم، در صورت عملی شدن ترک ضاحیه فرمودند ساکنان بخشهای شمالی و شهرکهای نظامی در سرزمینهای اشغالی هشدار میدهیم اگر نمیخواهند آسیب ببینند، منطقه را ترک نمایند. و این راه جدیدی شد تا جبهۀ مقابله با اسرائیل در راستای دفاع از جبهۀ مقاومت معنای خوبی به خود بگیرد از آن جهت که عملاً با این پیام، ایران به آمریکا و اسرائیل هشدار داد که محورهای مقاومت از هم جدا نیستند. اینکه نقض آتشبس در هر جبهه، نقض آن در تمام جبهههاست، بدین معناست که هر اقدام اسرائیل تبعاتی فراتر از جغرافیای مورد حمله دارد. و ترامپ روز دوشنبه در شبکه تروث سوشال نوشت: من تماس تلفنی بسیار سازندهای با نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل داشتم و هیچ نیرویی به بیروت نخواهد رفت و هر نظامیای که در راه آن باشد، قبلاً بازگردانده شدهاند. و اینجا است که معنی گشوده شدن جبههای دیگر در مقابل اسرائیل، خود به خود پیش آمد. و این، اول کار است برای حضور در دفاع از جبهۀ مقاومت و معنای حضور ایران به طور مستقیم در آن منطقه. امری که نتانیاهو ابداً پیشبینی نکرده بود و گمان میکرد میتواند جنگ خود با حزب الله را از جنگ ما با آمریکا و اسرائیل جدا کند. و این را باید به فال نیک گرفت که وزارت امور خارجه در بیانیهای در پی نقض مستمر آتشبس توسط اسرائیل و آمریکا، نقض آتشبس در هر یک از جبههها را نقض آن در تمامی جبههها خواند و اعلام کرد: با تمام توان و با استفاده از همه ظرفیتها بر اساس حق ذاتی دفاع مشروع، از منافع خود در هر کجا که لازم بدانیم، دفاع میکنیم. این آن راهی است که به طور مستقیم شروع شده است. به امید آنکه حتی حزب الله بتواند برای اشغالگریهای اخیر اسرائیل در دل همین قاعده که باید اسرائیل به پشت رودخانۀ لیتانی برگردد، کار خود را ادامه دهد و اسرائیل نتواند تهدیدهایی از نوع تهدیدی که در مورد ضاحیه کرد، انجام دهد. در ضمن نکاتی که استاد مهدی محمدی در سخنان اخیرشان در رابطه با لبنان فرمودهاند میتواند برای فکر در مورد لبنان به ما کمک کندhttps://eitaa.com/matalebevijeh/22761 موفق باشید
سلام استاد، امروز داشتم به موضوعی فکر میکردم. شرح میدهم شما فرض کنید در مکانی دکان دارید که احتمال حمله هوایی بخاطر بودن در کنار اماکن نظامی زیاد باشد، در چنین شرایطی، چند موضوع برای بررسی در ذهنم پیش میآید، ۱. از اینکه نمیترسم که نمیترسم ولی وظیفه من چیست آیا باید مدتی در موقعیت خطر با احتمال بالا خود را قرار ندهم، که خب نه در صف جهاد هستم و نه در صف اجتماعات که کار جهادی ای هم باشد، ۲. اینکه آیا بحث خواست خدا در مرگ من دو شاخه میشود؟ یعنی اگر احتیاط کنم و از آن مکان دور باشم خداوند حکم مرگ مرا از من دور میکند؟ و اگر بمانم به فرض بدانم احتمال حمله خیلی زیاد است و توجه نکنم حکم مرگ من قطعی میشود؟ آیا انتخاب من هم میتواند زمان مرگم را تغییر دهد؟ یا مثلاً من با خود بگویم احتیاط را ول کن هرچه خدا حکم میکند میشود و در هر موقعیت خطر بی دلیل یا با دلیلی بدون در نظر گرفتن احتیاطی قرار بگیر اگر حکم مرگ تو صادر نشده باشد که نمیمیری صادر هم شده باشد که جای دیگه میمیری و، مثلاً انگار که رزمنده ای پناه نگیرد بگوید خدا اگر خواست من بمیرم میمیرم گر نخواست بمیرم نمیمیرم ، اگر میشود کمی استدلالی این بحث را پاسخ دهید، میدونم این روزها وقت زیاد ندارید ولی راه تفکر را هم برای ما بگشایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم، در این شرایط آن است که بحمدالله مقابله با نهاییترین کفر آخرالزمانی پیش آمده. و این قرارگرفتن در موقعیتی است که نه خود را در معرض مرگ قرار دهیم و نه از آن فرار کنیم مانند آنکه با سپر به قلب دشمن حمله کنیم و از این جهت است که مردم از ترس حملههای هوایی از حضور در اجتماعات فرار نمیکنند و این یعنی مقابلۀ حضور نرم با دشمن، امری که حتی بانوان ما در این امر، پیشتاز هستند و دشمن را به چیزی نمیگیرند، در عین آنکه رزمندگانمان در آنچه باید انجام دهند، کوتاهی نمیکنند. موفق باشید
