بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
8979
متن پرسش
سلام علیکم: بنده دختری هستم اهل نماز اول وقت و نماز شب هر شب الان حدود 4 سال که این کارمه البته نماز شب. دو سالی هم هست نماز اول وقت را خدا توفیقش را به بنده داده البته اینها را همه لطف خدا می دانم. اهل مباحث شما هم هستم. چندی هم هست شروع کردم به بجا آوردن نمازهای قضا با برنامه ریزی، شکر خدا این چند وقت موفق هم بوده ام. حال درست است حضور قلب ندارم حداقل لطف خدا شامل حالم شده که شروع کنم. البته نماز شب را گاهی می رسم فقط شفع و وتر را بخوانم گاهی هم اندک قضا بجا می آورم. اما درد بزرگی دامانم را گرفته گاهی صبح که از خواب بلند می شوم نا امید هستم، بعضی اوقات هم همین طور. از شما استاد بزرگوار می خواهم مرا راهنمایی کنید. و اینکه آیا این نمازها دستگیر بنده می شود؟ و احساس غربت خاصی هم دارم. در پناه حق موفق باشید
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: همه‌ی ما باید با نظر به خودمان و با نظر به آنچه در دست مردم است، نا امید باشیم و در این ناامیدی تنها به وعده‌ی الهی و مدد او امیدوار شویم. خدا را شاکر باشید و یقیناً نماز، انسان را دستگیری می‌کند. موفق باشید
7177
متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیزم همنشنی های فامیلی مان با توجه به اینکه تقریبا همه فامیل نسبت به آداب دینی و عقاید دینی بی قید یا کم التفات هستند معمولا اگر به گناه نگذرد به لغو و بیهودگی و خوردن و ... میگذرد .حالا اگر حقیر بخواهم به عنوان طلبه ای که هم حرص هدایت گری دارم هم از بی گدار به په اب زدن و نتیجه عکس گرفتن ابا دارم و هم ابتکار چندانی به ذهنم نمیرسد قدری در این همنشینی ها تحول ایجاد کنم چه باید بکنم . البته محبوبیتی که در بین فامیل دارم شاید وظیفه را دو چندان بکند.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: ابتدا همه‌ی سعی‌تان این باشد که رفاقت‌های خود را در بین فامیل دوچندان کنید و سپس در فضای محبت و شوخی تذکراتی به آن‌ها بدهید ولی هرگز تصمیم به قطع ارتباط نگیرید تا به وقتش از شما بخواهند چیزی برایشان بگویید؛ در آن وقت خیلی نرم متذکر مسائل شرعی‌شان شوید تا نوبت طرح بعضی از آیات قرآن برسد. موفق باشید
5981
متن پرسش
سلام استاد عزیز در مقدمه‌ی نهایه الحکمه در فضائل علامه طباطبایی (ره) حکایتی از علامه جوادی (حفظ الله) نقل شده به این شرح: "اوج تکامل عقلی و تجرد روح این ابرمرد حکمت به مقامی رسید که کلیات عقلی را بدون دخالت قوه تخیل و تمثل مصداق آن‌ها در مرحله‌ی خیال و تجسد آن در مرتبه‌ی مثال متصل یا با صرف نظر از آن ادراک می‌نمود. یکی از ادله‌ی تجرد روح همانا ادراک کلیات مرسله است که از هر قید مجرد و از هر کثرتی منزه می‌باشد، و روحی که یک موجود مجرد تام را ادراک می‌کند و می‌یابد حتما مجرد خواهد بودو البته این برهان تجرد روح از راه ادراک کلی، درباره اوحدی از نفوس ناطقه صادق است، نه درباره نفوس همه‌ی مردم. بعد از پایان بحث مزبور از مرحوم استاد علامه پرسیدم: آیا شما می‌توانید کلی را بدون تمثیل هیچ فرد خیالی آن، و نیز بدون تخیل انتشار آن در بین مصادیق مثالی ادراک کنید؟ فرمود: تاحدی. و این جواب با توجه به خفض جناح و تواضع جبلی آن بزرگوار که هرگز اعجاب و خودبینی نداشت یعنی «آری»." – 1) ظاهرا علامه جوادی بین تصور مصداق کلیات در مرحله‌ی خیال و مرحله‌ی مثال تفاوت گذاشته‌اند. این تفاوت چیست؟ 2) می‌فرمایند ادراک کلیات بدون تصور مصادیق جزئی در مورد اوحدی از انسان‌ها صادق است. این چه طور ممکن است؟ بنده مثلا وقتی مفهوم انسان به ذهنم متبادر می‌شود بدون این که انسان جزئی به ذهنم بیاید معنای آن را حس می‌کنم. آیا این همان ادراک مفهوم کلی بدون مصداق آن در خیال نیست؟ اما علامه می‌فرمایند اوحدی از نفوس این توانایی را دارند و آن را از امتیازات علامه طباطبایی می‌دانند. این چگونه ممکن است؟ متشکرم
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: اولیای الهی امثال علامه توانسته اند به حقیقت کلی بدون نظر به مناظر و اعیانی که محل ظهور حقایق اند، نظر کنند مثل آن که نور کبریائی حق را به خود کبریایی بیابند ولی نه از منظر اعیانی که مظهر کبریایی حق اند. و این غیر از نظر به مفاهیم است، مسئله خیلی بالاتر از این هاست و تنها با توحید ناب ظهور می کند، آن طور که علی«علیه السلام» قبل از دیدن هرچیز و با آن چیز و بعد از آن چیز ،«اللّه» را می بینند. از این سنخ است ولی در مرتبه ی خودشان. موفق باشید
5590

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام وخسته نباشید خدمت استاد عزیز نوشته ام بیشتر یک تشکر است دو سوال از شما پرسیدم وبا کمال تعجب دیدم شما با بزرگواری به هر دو سوال بنده پاسخ دادید از شما نهایت تشکر را دارم چون دیگر لازم نیست برای پرسیدن یک سوال از کسانی که خودشان را به عنوان مشاور معرفی میکنند وبسیار در جامعه خودشان را موجه نشان میدهند بروم که بعد از چند جلسه صحبت بی شرمانه ترین پیشنهاد ها را مطرح می کنند.امیدوارم بتوانم شاگرد خوبی باشم وبه سخنانتان عمل کنم .موفق وسربلند باشید
متن پاسخ
.
5015
متن پرسش
یا سلام استاد مطهری در کتاب اشنایی با قران جلد2صفحه 73 می فرمایند:{ للاخره خیر لک من الاولی یعنی اخر کار تو(پیامبر) از اول کار تو بهتر است یعنی هر چه رو به پیش روی به کمال والاتری خواهید رسید} ولی من شنیدم که که پیامبر کمال محض اند و کمالی بر ایشان افزوده نمی شود. توضیح دهید؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: منظور از کمال، رسیدن هرچه بیشتر اسلام به مردم و ظهور هرچه بیشتر حقیقت اسلام برای مردم است وگرنه برای معصوم کمال به معنای آن‌که از نقص به کمال برسند معنا ندارد. موفق باشید
4746
متن پرسش
سلام استاد عزیز در این شعر امام که ناظر به برتری معرفت شهودی بر معرفت نظری و مفهومی است منظور از «شهپر عشق» چیست؟ آیا اشاره به جبرئیل دارد که نماد عقل است و امام به مقامی بالاتر از جبرئیل اشاره دارد؟ با فلسفه ره به سوی او نتوان یافت / با چشم علیل کوی او نتوان یافت این فلسفه را بهل که با شهپر عشق / اشراق جمیل روی او نتوان یافت
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: شهپر عشق به معنای عشق است از آن جهت که عشق همچون شاه‌پرِ مرغان امکان پرواز دارد. به عبارت دیگر شهپر؛ صفت عشق است. موفق باشید
3137

اختیاربازدید:

متن پرسش
به نام خدا با عرض سلام و ادب خدمت استاد طاهر زاده (حفظة الله) با توجه به آیه أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلى ( آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آرى ) مشخص می شود که در عالم ذر انسان دارای اختیار بوده است چون سوال در موارد غیر اختیاری معنا نمی دهد . خواهشمند است در صورت امکان از وضعیت اختیار انسان در عالم ذر و اینکه در آن عالم روح در چه بدنی بوده است توضیحاتی بفرمائید . با تشکر و تقدیم احترام
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: اختیار مربوط به جنبه‌ی ممکن‌الوجودبودن انسان است چون اختیار یک نوع طلب است و ممکن‌الوجودبودن ذاتی انسان است. از طرفی در آن موطن که حقیقت انسان در صحنه است نمی‌توان به دنبال اشخاص بود تا بحث بدن در میان باشد. موفق باشید
3073
متن پرسش
سلام علیکم دلیل اینکه انسان نسبت به شخصیت هایی چون حضرت علامه طباطبایی علاقه و محبت زیادی دارد چیست؟ (بدون اینکه حتی درباره ی ایشان اطلاعات دقیقی داشته باشد یا آثاری از ایشان را مطالعه کرده باشد. فقط در بعضی از بحث های شما آشنایی مختصری پیدا کردیم.)
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: خداوند علاقه‌ی ایشان را به قلب شما انداخته چون نیاز علمی و معنوی شما در آثار ایشان نهفته است و یا سبک زندگی ایشان را موجب سعادت شما قرار داده. موفق باشید
17560

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: استاد بزرگوار! به فضل و لطف الهی نیت کردیم که حلقه های صالحین خوابگاه دانشجویی دانشگاه مان را راه بندازیم و محتوای حلقه ها شرح نهج البلاغه باشد. و سخت به کمک استاد عزیزمان نیاز داریم! از کجا شروع کنیم؟ از نامه ها یا حکمت ها یا خطبه ها؟ شرح یا صوت یا کتابی در این زمینه موجود هست که کمک کننده ی ما باشد؟ نظر استاد بزرگوارمان درباره ی این کار چیست و اصلا به نظرتان کار اثر گذاری هست با وجود اینکه ما دانشجو هستیم و از نهج البلاغه اطلاعات کمی داریم؟؟!! پیشاپیش از پاسخگویی استاد بزرگوارم کمال تشکر را دارم!
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: کار بسیار مهم و با ارزشی است. صوت عرایض بنده در رابطه با خطبه‌ها و نامه‌های نهج‌البلاغه به صورت دی‌وی‌دی در اختیار گروه فرهنگی لب‌المیزان است. پیشنهاد بنده آن است که با نامه‌ی 31 شروع کنید که کتاب آن نیز موجود است و می‌توانید به آن رجوع فرمایید. موفق باشید

17257
متن پرسش
با سلام خدمت استاد ارجمند و آرزوی طول عمر با برکت برای جنابتان احتراما بنده به تازگی مطالعه ی کتاب جایگاه رزق در عالم نوشته ی حضرتتان را تمام کرده ام و ذیل مباحث این کتاب چند سوال برایم ایجاد شده است: 1. با توجه به آنکه رزق انسان از مقدرات است و این رزق در حالت کفاف مصادیقی مانند خوراک و پوشاک و مسکن و وسیله ی نقیله برای فرد دارد آیا می توان گفت که همسر انسان هم به عنوان رزق از مقدرات است و خداوند برای هر کسی از بدو خقلت یک نفر را به عنوان همسر برای وی خلق کرده است که فقط با وجود او آرام می گیرد و اگر شخصی به غیر از آن را برگیزند (زیبا تر یا پولدار تر یا معیار های دیگر) زندگی خوبی نخواهد داشت به همین علت باید انسان صبر کند تا که آن همسری که خداوند برایش مقدر کرده است را خداوند به او نشان دهد؟ 2. اینکه گاهی انسان برای رسیدن به هدفی تلاش می کند ولی علی رغم تلاشش به آن هدف نمی رسد آیا می توانیم بگوییم که خداوند برای وی مقدر نکرده است که از طریق رسیدن به آن هدف روزیش را برساند و انسان در چنین مواقعی می بایست دست از تلاش اضافه بردارد و برای رسیدن به آن هدف اصرار نورزد (مانند قبول نشدن در یک رشته دانشگاهی خاص)؟ 3. خداوند برای تامین روزی هر کسی بطور منحصر بفردی راهی را مقدر کرده است و به اقتضای این راه استعدادهایی را بطور خدادادی در وی قرار داده است مانند استعداد معلمی استعداد های هنری و فنی و پزشکی و ادبی اگر کسی به طمع کسب روزی بیشتر بخواهد به سراغ کار های دیگری برود که استعداد آنها را از قبل ندارد روزی خود را به تاخیر انداخته است؟ 4. با توجه به مطالب این کتاب آیا می توان گفت جوانان بیکار نباید استرس شغل و کار آینده ی خود را داشته باشند چرا که بنا بر رزاقیت خداوند بالاخره در شغل مناسب خود استخدام می شوند و این مستلزم زمانی است که خداوند صلاح بداند و جوانان باید صبر کنند تا راهش را خداوند به آنها نشان دهد؟ 5. اگر شخص در محل کارش از مافوق خود یا هر شخص مهم دیگری که حقوقش به او بستگی دارد تخلفی دید بدونه هیچ ترسی به وی انتقاد کرده و مانع تخلفش شود چرا که روزی دست خداست و هیچ کسی نمی تواند روزی انسان را از او بگیرد؟ 6. اگر دزد مالی را از ما دزدید بطوری که از یافتن دوباره ی آن نامید شویم این واقعه را چگونه توصیف کنیم آیا آن مال روزی ما نبوده است؟ 7. دزدی مسئولان فاسد و مفسدان اقتصادی را که تقریبا در هر دوره ای از دولت ها حضور داشته اند و مانع اشتغال جوانان و رشد اقتصادی کشور می شود را چگونه توصیف کنیم آیا مردم گناهی مرتکب شده یا کوتاهی از طرف مردم مسلمان صورت گرفته است که بوسیله ی اینان روزیشان تنگ می گردد؟ 8. حال عطف به سوال بالا نقش زور گویی ها و چپاول ها و تحریم های ظالمانه استکبار جهانی و آمریکا و اسرائیل جنایت کار را در گرانی و تنگی روزی خود را چگونه تفسیر کنیم چرا خداوند این چنین صحنه ی جهان را برای مردم مسلمان می گرداند؟ با عرض پوزش از جهت تعدد سوالات و آرزوی سلامتی و طول عمر با برکتتان.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- آری! همسر انسان هم رزق انسان است و همانی که برای ما پیش آمده است، رزق ما است و باید مورد پذیرش ما قرار گیرد و با حرصِ به داشتنِ بقیه، از زیبایی‌هایی که به لطف خدا به ما رسیده است، خود را محروم نکنیم 2- آری! همان‌طور که می‌فرمایید تلاش اضافه لازم نیست 3- به نظر بنده نیز همین‌طور است که می‌فرمایید 4- آری! اگر جوانان ما در عین صبر و تلاش معمولی و تواضع لازم جلو بروند، حتماً کاری که مسیر رسیدنِ رزق به آن‌ها است در مقابل آنان قرار می‌گیرد 5- با این‌همه نباید رزق خود را با بداخلاقی و ترکِ صله‌ی رحم تنگ کرد 6- شاید هم کاری کرده باشیم که از آن به بعد آن مالی که تا دیروز باید در اختیار ما بود، دیگر از آن ما نباشد. مثل آن‌که از دادنِ صدقه‌ی لازم به مستحق کوتاهی کرده باشیم 7- مسلّم گناهان و حرص و بی‌تقواییِ چنین افرادی کارشان را به این‌جا کشیده است. ولی با این‌همه جز رزقِ مقسوم‌شان برایشان نمی‌ماند، تنها خود را بی‌آبرو کرده‌اند 8- بالاخره در راستای تحرک لازم برای یافتنِ رزق مقسوم، حفظ آن رزق نیز لازم است و وقتی خداوند رزقی را برای بنده‌ی خود مقدّر می‌کند اگر آن را کسی از او قاپید، باید برود از دستش بگیرد و قصه‌ی مبارزه با مستکبرین از این جنس است و قرآن در این رابطه می‌فرماید: وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتي‏ جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِياماً وَ ارْزُقُوهُمْ فيها وَ اكْسُوهُمْ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً (5)/ نساء) اموال خود را، كه خداوند وسيله قوام زندگى شما قرار داده، به دست سفيهان نسپاريد و از آن، به آنها روزى دهيد! و لباس بر آنان بپوشانيد و با آنها سخن شايسته بگوييد! موفق باشید

16905
متن پرسش
سلام استاد: ماجرای حقوقهای نجومی را که مطّلعید و توضیحاتی ارزنده فرموده اید، بنده بیشتر رفقایم طلبه و سپاهی هستند و سپاه را یک نهاد مقدّس برای جمهوری اسلامی می دانم، و خود شما هم با روحیات این شاگردتان کم و بیش آشنایید، امّا این قضیه حقوقهای نجومی در این نهاد مقدس هم نفوذ داشته است و باعث شده مثلا یک سرهنگ فقط یک خانه دارد و یک سرهنگ دیگر در همانجا چند خانه دارد و چند پمپ بنزین و ویلا در شمال و ... یک شکافی بسیار گسترده که باعث بدبینی زیادی شده است، مردم هم کمی حق دارند بدبین شوند ولی نه به همه. الان رفیق خود بنده که سپاهی است و به زور خرج و مخارج زندگی اش را تامین می کند، در صورتی که چندین سال است که سپاهی است ولی کسی را می شناسم که دقیقا هم سابقه با اوست ولی از وقتی وارد سپاه شده آنقدر پولدار شده است که بسیار جای تامل دارد، از خودش هم که می پرسی معترف است که از وقتی سپاه رفته وضعش درست شده. استاد! شما بنده را می شناسید و می دانید که نعوذبالله معاند و ... نیستم و اتفاقا بسیار طرفدار سپاه هستم چون (معتقدم) که سپاه است که می تواند به معنای واقعی از حضرت آقا و انقلاب دفاع کند و اهداف اصیل انقلاب را محقق سازد ولی متاسفانه بنده می بینم که نفوذ در این قسمت هم داشته ایم، و این مرا نگران می کند. به نظر شما می توان کاری کرد؟ این حرکت نهی از منکر خود جوش (حقوقهای نجومی) می تواند باعث شود این نفوذ از بدنه کشور و بخصوص سپاه عزیز از بین برود؟ التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بالاخره بنا به سخن مقام معظم رهبری«حفظه‌اللّه»: «وجودِ چالش، انسان‌های آگاه و بصیر و شجاع را نگران نمی‌کند. وجود چالش انسان‌های متعهد را به نگاه به ظرفیت‌های موجود و احیاناً معطل‌مانده وادار می‌کند». بنده معتقدم این نقص‌ها بالاخره از طریق نقشه‌های عمیق دشمن حتی وارد سپاه نیز شد و خیلی قبل بنده به رفقا عرض کردم دشمن از این طریقه بدنه‌ی نظام دفاعی ما را در اشرافیت‌زدگی آلوده خواهد کرد و بحمداللّه بزرگیِ انقلاب زنده‌ی اسلامی موجب شد که در این مورد نیز دشمن ناکام بماند و یکی از حیله‌های آن که حیله‌ی خطرناکی هم بود، خنثی شود. موفق باشید

15503

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: نمی دانم سریال روزی روزگاری را دیدید یا نه؟ اگر دیدید آیا خاله لیلا که خانم ژاله علو نفش ان را ایفا می کند، می تواند الگویی برای زن ایرانی باشد یا نه و این الگو مربوط به تاریخ گذشته است؟ چون در این فیلم نشان می دهد یک زن می تواند یک دزد را عابد پارسا کند.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: از نادر سریال‌هایی بودکه بنده دیدم. آن خانم یک نمونه‌ی خوب زن ایرانی، اسلامی بود که در تاریخ خود نقشی که باید ایفاء کند را، به عهده گرفته بود و ما امروز در تاریخی قرار داریم که زن ایرانی، اسلامی گمشده است. موفق باشید

14415
متن پرسش
سلام: چرا حضرت علی (ع) در صفین با اینکه می دانستند کشتن عمروعاص می تواند سرنوشت جنگ را عوض کند به خاطر حیا از برهنگی او این کار را نکردند مگر ما در فقه خود نداریم که نگاه نباید با لذت و ریبه باشد خب مولا علی (ع) که چنین نگاهی نداشتند پس چرا باز هم حیا کردند؟ ایشان می توانستند بدون نظر به شرمگاه سر او را بزنند چرا این کار را نکردند؟ اصلا مگر نظر به انسان لخت مادرزاد بدون شهوت آن هم در شرایطی که حق و باطل در میان است ضرری دارد؟ تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: برای رسیدن به حق و حقیقت باید از ورود به هر کارِ غیر اخلاقی پرهیز کرد. زیرا در شریعت الهی، هدفْ وسیله را توجیه نمی‌کند و نمی‌شود با هر وسیله‌ای بر دشمن پیروز شد و باز تاریخِ توحیدی بشر را شکل داد! و این علی«علیه‌السلام» است که متوجه می‌باشند این نوع پیروزی بر دشمن، علی را به‌عنوان کسی که باید تا قیام قیامت بشریت را تغذیه کند؛ به عالَم هدیه نمی‌دهد. موفق باشید

13286

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: 1. شما استناد به سخن آقا می فرمایید که ایشان می فرمایند توسعه به معنای توسعه غربی نیست، سئوال اینست که از این جمله چگونه نفی کامل و مطلق تکنولوژی غربی را می فرمایید؟ 2. آیا این درست است: کثرت در مقابل توحید نیست بلکه شرک در مقابل توحید است، کثرت به خودی خود بد نیست و خداوند این را خواسته و عرفا نیز می گویند در پیشگاه ما سیاست یعنی تعامل کثرت ها برای رسیدن به توحید نه نفی کثرت ها، پس کثرت باید باشد چون استعدادها مختلف است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- بحث نفی کامل تکنولوژی غربی در میان نیست. بحث خودآگاهی نسبت به فرهنگ آن نکنولوژی در میان است 2- سیر و سلوک عرفا، نظر به وحدت است در کثرت و نه اصالت‌دادن به کثرت. موفق باشید

12250
متن پرسش
به نام خدا: با سلام خدمت استاد گرامی: می خواستم از شما خواهش کنم با یک مثال وحدت وجود را برایم تعریف کنید. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مثل رابطه‌ی موج و دریا که موج‌ها در عین آن‌که هرموج از موج دیگری جداست، در عین حال همه همان دریا هستند. وحدت وجود معتقد است عالم همه به این شکل مظهر خدایند بدون آن‌که جدایی و دوگانگی در بین باشد و البته همان‌طور که موج، دریا نیست و از دریا هم جدا نیست، هیچ مخلوقی خدا نیست. موفق باشید

11550
متن پرسش
با سلام و احترام: در کتاب عدل الهی شهید مطهری ذیل مبحث شیطان می فرمایند: «قلمروی شیطان تشریع است نه تکوین» و در ادامه تذکر می دهند که «مقصود از اینکه تکوین از قلمروی شیطان خارج است این نیست که شیطان هیچ نقشی در تکوین ندارد» دقیقا شیطان در عالم چکاری از دستش بر می آید، با این جملات دچار اضطراب شده ام که مبادا شیطان مایه ی بسیاری از ناکامی ها در زندگی باشد.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی قرآن می‌فرماید در روز قیامت شیطان به کسانی که به دنبال او راه افتادند می‌گوید من فقط شما را دعوت کردم و شما با اراده‌ی خود دعوت مرا پذیرفتید، پس خود را ملامت کنید؛ «فَلا تَلُومُوني‏ وَ لُومُوا أَنْفُسَكُم‏» پس جایی برای اضطراب نمی‌ماند. شاید از این‌که مرحوم شهید مطهری فرموده‌اند شیطان در تکوین بی‌نقش نیست منظور خاصی داشته‌اند، ولی در هرحال حوزه‌ی عمل شیطان نسبت به ما دعوت است و انتخاب با ما است، ما موظفیم به جای آن، آن‌چه را خدا می‌گوید عمل کنیم. موفق باشید

11387
متن پرسش
با سلام خدمت شما استاد گرامی: آیا بنده برای مشورت و مشاوره برای رفع مشکل خاصی که در افکارم برایم پیش آمده می توانم شما را به صورت خصوصی ملاقات کنم؟ بنده خیلی به این ملاقات خصوصی نیاز دارم، اگر برایتان مقدور است زمان و مکان را به بنده اعلام نمایید. با تشکر فراوان و من الله توفیق الهم ارزقنی عافیت فی الدین و الدنیا و الاخرت
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده معلم هستم و در حدّ جواب به سؤالات معرفتی می‌توانم در خدمت عزیزان باشم نه در امور مشاوره‌ای که خود را در این امور یک انسان عادی می‌دانم و معتقدم رفقا با کسانی مشاوره داشته باشند که موقعیت‌شان را می‌شناسند. موفق باشید

9884
متن پرسش
سلام آقای طاهرزاده عزیز: جسارت نشه چرا شما فقط جواب رفقاتون و اونایی که قربون صدقه انقلاب میرن رو میدید مگه ما دل نداریم پس کو تجلی شعار آزادی انقلاب اسلامی؟ بنده یک سوال راجع به رویکرد انقلاب اسلامی نسبت به برخورد با آقازاده ها و یکی هم راجع به سوالات بی پاسخ مانده جناب دکتر احمدی نژاد در مناظره ایشان با موسوی پرسیدم جواب ندادید لااقل در عمل نشون بدید که تحمل مخالف دارید بزرگوار
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید این سایت یک سایت حزبی نیست و بیشتر در صدد است تا مبانی معرفتی را تبیین کند و لذا وارد مواردی که سؤال کاربران، بارِ گروهی و حزبی داشته باشد، نمی‌شود. مگر آن‌که بتواند بر مبنای انقلاب اسلامی نکات سیاسی را تبیین کند. موفق باشید
9834
متن پرسش
با سلام: چرا حضرت علی (ع) فرموده اند: زنان نواقص العقول و نواقص الایمانند؟ با توجه به اینکه لفظ حضرت عام است آیا می توان فقط این حدیث را به عایشه یا زنان ویژه ای منتصب دانست؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: انتظار آن بود که جنابعالی کتاب «زن؛ آن‌گونه که باید باشد» را مطالعه کرده باشید و سؤال بفرمایید! یکی از وظایف این سایت جواب‌گویی به کاربرانی است که کتاب‌ها را مطالعه کرده‌اند. موفق باشید
8978
متن پرسش
با سلام: سوالی از محضر حضرت عالی داشتم که تقاضا میکنم در صورت امکان راهنمایی بفرمائید. چگونه می توان جلوی خیال را گرفت. متاسفانه من به شدت خیال پرداز هستم و خیلی از موارد هم که خیال پردازی میکنم امور بعید است، خیلی هم تلاش میکنم که جلوی فکرم را بگیرم توسل، دعا، اما اصلا فایده نداره. اصلا تمام زندگیم شده خیال. وقتی بخوابم، بشینم، درس بخوانم، سر کلاس، موقع تماشای تلویزیون، خلاصه مدام در خیال هستم. قبلا باید چشمم را میبستم تا به خیال بروم اما الان در هر حالتی ناخواسته به خیال میروم مثلا با کسی مشغول صحبت هستم و من مشغول به خیال پردازی که البته بعضی اوقات (اکثر وقت ها) منتهی میشود به گناه. تمام تلاشم را میکنم اما موفق نمیشوم، از شما تقاضا میکنم راهنمایی بفرمائید که چه کنم؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: در کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» عرایضی در این رابطه داشته‌ام، خوب است به آن کتاب مراجعه فرمایید. به گفته‌ی آیت‌اللّه حسن‌زاده؛ اگر شما خیال و ذهن خود را مشغول نکنید آن شما را به خودش مشغول می‌کند. موفق باشید
4630
متن پرسش
باسلام وعرض تبریک به مناسبت فرارسیدن ماه رجب المرجب خدمت شما استاد جناب استاد این حقیر حدود 10سال است توفیق نوکری وسربازی امام زمان(عج) را داشته ام اگر موجب قبول حضرت حق قرارگرفته باشد. یک سوال از خدمت حضرتعالی داشتم که با توجه به روایت پیامبر اعظم (ص) که می فرماید {{اذا ام احدکم الناس فلیخفف فان فیهم الصغیر والکبیر والضعیف والمریضوذالحاجه واذا صلی لنفسه فلیططول ما بیشاء}} هرگاه کسی در نماز پیشوای مردم شد نماز را کوتاه کند که در میان کسان کوچک وبزرگ وبیمار وناتوان وحاجتمند هست وهر وقت برای خود نماز گذارد هر چه خواهد طول دهد. (نهج الفصاحه صفحه436 حدیث3168)این حقیرنمازهائی را که به عنوان امام جماعت میخوانم تقریبا سریع میخوانم وبه واجبات ومستحبات موکد آن اکتفا میکنم هم بخاطر تبعیت از روایت هم حضور ذهن داشتن چون با طولانی شدن حضور در نمازم از بین میرود یا اشتباه میکنم.حال از شما استاد گرانقدر کسب تکلیف میکنم که آیا به همین نحوادامه بدم یا نماز را به حالت آهسته اقامه کنم.با تشکر از زحمات فراوان شما استاد عزیز
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بالاخره باید تعادل رعایت شود. این سخن رسول خدا«صلوات‌الله‌علیه‌وآله» در مقابل عمل صحابه‌ای بود که سوره‌های بلند را در نمازهای واجب می‌خواندند که همین حالا هم بعضاً در عربستان این را مشاهده می‌کنید. ولی نباید طوری نماز خواند که طمأنینه از بین برود. موفق باشید
4390
متن پرسش
باسلام.استاد چند سئوال از محضر مبارکتان داشتم 1.جلسات مکارم الخلاق شما را بصورت مجازی گوش می دهم می خواستم ببینم در فراز اول فرق اکمل با افضل و احسن چیست لطفا هر کدام را جداگانه توضیح بفرمائید؟ 2.شما در بحث معرفت نفس فرمودید روش تجربی را بکار ببندیم ولی آیت الله جوادی می فرمایند روش تجربی ضعیف ترین روش شناخت است این دو چگونه با هم جمع می شوند؟ 3.بعضی می گویند فقط انجام واجبات و ترک محرمات و مارا منع می کنند از کتبهای شما و کتابهای اخلاقی دیگر، سئوال من این است آیا ما باید یک گوشه فقط انجام واجبات و ترک محرمات کنیم و دیگر این کتابها را نخوانیم تازه معلوم نیست بعد چند سال هم بتوانیم انجام واجبات و ترک محرمات را بطور کامل داشته باشیم جواب چیست؟ 4.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: هرکدام این صفات از جهت بلاغت، در رابطه با موضوعش معنا می‌شود. در مورد دین بحث اکمل بلیغ‌تر است و در مورد نیت، صفت اَحسن ابلغ است و در مورد یقین افضل بلیغ‌تر است ولی شاید در فارسی این نکته خیلی احساس نشود. 2- روش تجربی که در معرفت نفس مورد نظر است، تجربه‌ی درونی است که نزدیک است به ادراک قلبی ولی تجربه‌ای که منظور حضرت آقا است، تجربه‌ی حسی است 3- از خودشان بپرسید. موفق باشید
3889
متن پرسش
سلام علیکم.بعضی شبهه ای مطرح می کنند مبنی بر اینکه ولی فقیه نباید نظراتی بدهد که مربوط به کارشناسان مربوطه باشد.مثلا درباره صحبت های رهبر در مورد منع آزاد کردن واردات خودرو برای ایجاد رقابت با خودرو های داخلی می گویند چرا رهبر در کار کارشناسان دخالت می کند که مردم گرانی را به پای ایشان بگذارند.و کلا نباید ایشان در مورد مسئله ای که کارشناس نیستند دخالت کنند.نظر شما چیست؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: رهبری بر اساس مشاوران کارشناس خود نظر می‌دهند، واقعاً این‌ها فکر نمی‌کنند اگر در آن زمان واردات خودرو آزاد می‌شد چه اندازه کارگر و خودروساز و قطعه‌ساز بیکار می‌شدند و به‌کلی زیرساخت‌های خودروسازی ما از بین می‌رفت، چون قدرت رقابت نداشتیم؟ موفق باشید
3053

تقوا یعنی...بازدید:

متن پرسش
سلام.در حال مطالعه کتاب جوان و انتخاب بزرگ بودم که سوالاتی بریم پیش آمد البته بعضی از اینها در مورد مطالب کتاب است و بعضی نه! 1.در قسمتی از کتاب مثالی زده بودید که مثلا جوانی که یه کارتون را می بیند بعد به آن وابسته می شود و هر روز سر ساعت پخش آن خودکار به فکر آن کارتون می افتد و جاذبه و کشش کارتون باعث می شود که او هر روز در یک ساعت مشخص ان کارتون را ببیند انتخاب بزرگ خود را نشناخته است.پس طبق این تحلیل ها تمام این فیلم های افانه ای که تلویزیون را پر کرده است به خصوص فیلم هایی 70 تا 80 قسمتی کره ای که جوان امروز ما را در حد دو سه ماه پشت سر هم مشغول خود می کند و یا داستانهای رستم در ادبیات و یا تمام متون ادبی که کلیشه وار و جذاب فکر ما را مشغول می کند تا اینکه داستان تمام شود همگی منفور و رد شده هستند و نباید تلویزین دید ویا این داستانهای ادبی پر پیچ و خم را خواند زیرا ما را از هدف و انتخاب بزرگ وا می دارد؟ 2.جمله ای از کتا به این مضمون بود که شیر برتر از آن است که موش با آن شعور کم از آن بترسد پس ما هم که از گربه هایی مثل مشکلات و.... می ترسیم پس شعور ما ان قدر کم است یا به عبارت دیگر خدا برتر از آن است که ما با این شعور کم از آن بترسیم پس تقوا چه می شود؟ 3.آیا کسانی که کورند مثل ما خودشان را در خواب می ببینند؟که بتوان من نبودن بدن را برای انها هم مصداق داد. 4.انتخاب انفعالی یعنی چه؟ 5.فکر کنم در کتاب به راحتی انتخابهایی مثل پول . خانه . ازدواج . از بزرگی کنار گذاشته شده و شریعت به راحتی پذیرفته شده است.اگر می شود کمی توضیح دهید. 6.می گویند حکمت خدا است که این فرد از اول زندگی کور باشد کسی از میانه زندگی وکسی کاملا بینا!پس برای ما وظیفه ای نمی ماند که کمک او کنیم یا دستش را بگیریم اگر آن فرد کور به زمین میخورد یا مسیر را بلد نیست برود حکمت خدا این است که او اینجوری باشد و زندگی کند. 7.تشکر ازوقتی که برای خدا در راه جواب به سوال من گذاشتید. 8.موفق باشید.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: مطمئن باشید اگر به این فیلم‌ها و سریال‌ها عادت کردیم از هدف بزرگ خود محروم می‌شویم 2- تقوا یعنی تمام نظام فکری و عملی خود را در ذیل اوامر و نواهی الهی قرار دهیم تا شرایط اُنس با خداوند در ما به‌وجود آید 3- بالاخره افراد نابینا نیز تصوری از خودشان در ذهنشان ایجاد می‌کنند و به خودشان را در خواب بر اساس آن تصور نظر می کنند. 4- انتخاب انفعالی یعنی زندگی را تحت تأثیر حس و خیال خود انتخاب کنیم 5- به کتاب «چه نیازی به نبی؟» رجوع فرمایید 6- خداوند می‌فرماید ما شما را نیازمند به همدیگر کرده‌ایم – چه بینا باشیم و چه نابینا- که در خدمت همدیگر باشیم و از این طریق به کمال خود برسیم و این نیز از حکمت و مصلحت خدا است و شریعت برای همین آمده که راه‌های خدمت به همدیگر را به ما آموزش دهد. موفق باشید
2286

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم ابتدا چند سوال آیا شخصی که هنوز درباره مبانی اعتقادی یک مکتب حالتی لابشرط دارد می تواند توصیه های عملی آن را با طیب خاطر انجام دهد. آیا تا حصول قراری روحی و فکری نباید توقف کرد.آیا انجام هر عملی مصداق این کریمه نیست که«ولا تقف ما لیس لک به علم» برخی در پاسخ به پر سش های از این دست در رویکردی ایمان گرایانه هماهنگی عقیده و عمل را به یاد می آورند و گوشزد می کنند که نباید از نقش عمل در تثبیث عقاید غافل بود و با لحنی جانبمدارانه کریمه«واعبد ربک حتی اتیک الیقین»را تکرار می کنند و از تاثیر گناه بر معرفت سخن می رانند این جماعت گویی معترفند که جوشش های فکری را پایانی نیست ولذا طریق انس با هر مسلکی نه غور در مواریث مکتوب آن وسنجش صحیح از سقیم که همراه شدن با توصیه های رفتاری آن و جد و جهد برای ملکه کردن آن برای نفس است.ولذا بسیار خوانده و شنیده ایم که فلان استاد سلوکی شاگردان خود را به مراقبت بر فلان ذکر و فلان ورد و فلان عمل الزام می کند و این در حالی است که شخص اولین برخود های خود با استاد را تجربه می کند و حداقل نگارنده به یاد ندارد که استادی برای مراجعان اولیه اش دوره ای اصول عقاید را تجویز کرده باشد تا انجا که حتی در شیوه حکیمانی که به تفکر و تمرکز در صعود جان انسانها قائلند نیز با بیان ام المعرف بودن معرفت النفس،متعلق تکاپوی عقلی سالک، عالم درون و ژرفای بی انتهای نفس معرفی می شود حقیقت این است که این روش نه تنها در مذهب تشیع وحتی اسلام که در آئین بودا و مسیحیت و هر آئینی که ادعای فلاح مومنین خود را دارد نمونه های بسیار بسیار فراوان دارد.و انصافاً سالکان نیز پس از چندی مجاهده و مراقبه عموماً مراد خود را حاصل می بینند و به فرا خور حال خود و بسته به غنای مکتبی که به آن ملتزمند بهره های معنوی لطیفی کسب می کنند و به خصوص در آئین های توحیدی روابطی شوانگیز میان عابد و معبود بر قرار می شود ومکالماتی عاشقانه و آتش گون رخ می نماید که این قلم را به هیچ روی یارای بیان آن نیست.و این همه تنها و تنها در گرو عمل مخلصانه و التزام مجدانه به توصیه های آن مکتب است.گویی هستی چنین تکوین یافته است که هر سالک فارغ از هر گرایش نظری به صرف عمل به دستور العمل های خاص واجد این عالم شود.کافی است مدتی نفس خود را حبس کند و هر خلجان شک برانگیز را شیطانی بداند و به سولات فتنه انگیز وقعی ننهد و به محض بروز چنین خطوراتی استغفار کند و ذهن خود را از هر پرسش مشغله باری منصرف کند تا سرانجام شاهد آثار تکوینی آن باشد.این گرایش البته همیشه چنین عریان نیست و در طول تاریخ همواره در پس صورتک هایی جذاب پنهان شده است.گاهی با تقبیح علم حصولی دم از اشراق زده است،گاهی در جامه ی تفلسف به فقه تاخته است،لختی فقیهانه فلسفه را منکوب کرده است،زمانی در پوشش اهل معنی دیگران را نومینالیست و لفاظ خوانده است و روزی خود را اهل نقطه نامیده و کثرت گرایی مقابل را به رخ کشیده است بس است،از اینجا به بعد شرح حال خودم را می نویسم حقیقت این است که من با چنین دستور العمل های به کلی بیگانه نیستم.ماههای ماه بر من می گذشت که برای حفظ حالت اتصالم از هر سوال کلامی گریزان بودم وشبهات تاریخی را به فراموش خانه ذهن می سپردم و مطالعات فلسفی ام را تعطیل کرده بودم وتمام همتم بر آن بود که حتی نام فیلسوفانی را که سالها پیش با کتابهایشان زندگی کرده بودم فراموش کنم وپس از هر جوشش فکری نام آن را شبهه مینامیدم و به شیطان نسبت می دادم و لذا استغفار می کردم.و از سوی در حبس نفس از سکوت و صوم و سهر و سجده های طولانی جد و جهدی عظیم داشتم.واز شما چه پنهان چیزکی از نتیجه تکوینی آن راهم دیدم.چنان خود را در حضور می دیدم که بر نشست و برخاستم اثر می گذاشت و سکوتم را بسیار طولانی می کرد وشوق سجده دائم در من زبانه می کشید.ونجواهای عاشقانه بی اختیار و گاه در مکان های عمومی بر زبانم جاری می شد و خلاصه زندگی آرام زیبا بود و می شد آنچه می شد.سوالات و شبهات هر دو سه ماه یکبار غالب می آمد و زندگی آرام مرا مختل می کرد اما بعد از دو سه روز یا حداکثر یک هفته همان حالات ادامه می یافت آنچه در بالا آمد البته بی اهمیت ترین بخش ماجراست.نه،گمان نکنید که آن حالات شورانگیز حتی لحظه ای مرا فریب داده باشد تا خود را پیرو سلسله راستینان عالم ببینم.من با شناختی که از خود داشتم به وضوح می دانستم که به زودی روزی فرا خواهد رسید که ضربات سهمگین پرسش های ریشه ای،ریشه ایمانم را چنان خراش می دهد که مرهم های امروزی به هیچ روی کارگر نمی افتد.در آن وقفه های یک هفته ای دو راه پیش روی من بود یا باید خود را به دست ابوحمزه و مناجات های خمس عشر می دادم ودر شکایت هوس های ملّون نفس و دشمنی که سینه ام را پر از وسوسه های فاسد می کند می گریستم.ویا باید شاعر پیشگی را فراموش می کردم و همچون جراحی سنگدل، با خاطری حزین برای مدتی نامعلوم،بوی تعفن سولات بی انتهایم را تحمل می کردم.و در مدت شش سال همواره راه اول انتخاب من بود و افسوس که هیچگاه قدرت جمع آنها را نداشتم.آری کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد اما هنوز حقایقی درد ناکتر ناگفته مانده است یک سوال نه تنها اکنون که در همه آن شش سال ذهنم را می آزرد،و بر خلاف تمام پرسش های دیگرم جوابی واضح داشت.اینکه چرا من همواره راه اول را انتخاب می کنم.این سوالی بود که در تمام مدت به صورتی اشکار در سراسر روحم سیلان داشت وعجبا که حتی در حین مناجات های بارانی ام در گوشه ای می ایستاد و بلند بلند می خندید.گویی او چیزی می دانست که من گوشهایم را برای نشنیدن آن گرفته بودم.و هرچه فریاد می کشید من نیز صدای دعایم را بالا می بردم تا صدایش شنیده نشود.به راستی چرا من همیشه به راه اول می رفتم حقیقت این است که علت فقط و فقط حفظ آن آرامش حماقت بارنبود،پیمودن راه اول عوارضی نافع و شیرین داشت.من از زندگی ام راضی بودم، زندگی من نظم خاصی داشت ،خواب و خوراک و وراجی ام در کمترین حد ممکن بود،خوب درس می خواندم و همواره تصویر عالمی جلیل القدر که بسیار آرام و موقر برای عده ای کثیر سخنرانی می کند را در آینده ی زندگی خود می دیدم.از سوی دیگر نوع نشست و برخاستم خواه ناخواه بر دیگران تاثیر می گذاشت و من از نگاههای توام با احترام آنها از بن جان مسرور می شدم و بی اختیار در تشدید این احترام می کوشیدم و از هر حرکتی که وجه ی معنوی مرا به اندازه سر سوزنی در چشم دیگران خراب می کرد وحشتی عجیب داشتم.کم خوراکی نحیفم کرده بود و از اینکه گاه و بی گاه به گوشم می رسید که فلانی اهل ریاضت است خشنود بودم.و لذا هراز چندی خود را وزن می کردم و اگر یک کیلو به وزنم اضافه شده بود غمی جانکاه احاطه ام می کرد.وعجیب است که چگونه با این همه نفاق آنگاه که به خلوت می نشستم اشکم روان بود و روحم آماده صعود.و لذا فکر اینکه دغدغه ای کلامی یا تاریخی بیاید و این همه لذت را برای مدتی نا معلوم از من برباید ملال آور می نمود.می بینید،همه هدف ها این سویی بود به عبارت بهتر من برای معنا داری زندگی و داشتن زندگی راحت تر شیرین تر و محترمانه تر به چیزی به نام ارتباط با منبع لا یزال احتیاج داشتم. اکنون حدود سه ماه است که زندگی ام را به کلی تغییر داده ام.همه آن حالات از روحم کوچ کرده اند،در عوض از بسیاری(بخشی)از دورویی هایم آزاد شده ام.امروز با مردم بیشتر مخلوط می شوم،با آنها می گویم، می خندم حتی بعضی وقتها جوک های مستهجن تعریف می کنم و قاه قاه می خندم،تا خرخره می خورم،تا آنجا که جا داشته باشد می خوابم،پوششم را به عمد تغیر داده ام،دیگر از آن نگاه های احترام آمیز خبری نیست،اندکی چاق شده ام،درس نمی خوانم و از عبادات به واجبات آن هم با اکراه اکتفا کرده ام.حالا احساس می کنم اندکی بدون نقاب ترم. من واقعی من این است که مدتها آن را زیر خروار ها نفاق خاک کرده بودم. راستش را بخواهید از زندگی امروزم متنفرم، زندگی من هیچ معنای نمی دهد هیچ هدفی ندارد ولی از طرفی حاضر نیستم برای فراراز این نفرت به دین پناه ببرم.خودتان را جای محبوبی بگذارید که به دروغ می گویید دوستش دارید،اما واقع آن است که او را برای خودتان می خواهید واگر برای رفع احتیاجتان جایگزینی پیدا کنید او به هیچ کار نمی آید و مجبور نیستید این همه ناز او را بخرید.حال فرض کنید محبوب از تمام زوایای دل شما به عیان آگاه است،چه حالی به شما دست می دهد.آری در تمام آن مدت و حتی هم اکنون تصور ما از خدا موجودی همه قهار بود که برای در امان ماندن از مکرش باید به ناچار تملق را به نهایت رساند.من با تمام حرکات و سکناتم فریاد می زدم که خدایا دمت گرم بی خیال ما شو،بگذار زندگی راحت و خوبی داشته باشیم.خدایا ببین من برای تو سجده می کنم ببین وقتی نامت را می برم قلبم می لرزد و چشمم می بارد پس تو هم نام مرا بلند کن و مشهور خاص عامم گردان.خدایا من دوست توام،من تسلیمم،اگر مکری داری بر سر دشمنان فرود آر(شرمم باد) از همه این مشکلات که بگذریم،مشکلی بس عظیم تر باقی است. باید پذیرفت که گونه ای از اطاعت بی چون و چرا در تمام سنت های سلوکی درتمام ادیان جریان دارد.حافظ به امر استاد سجاده را می آلود می کند و هشدار می دهد که: در حریم عشق نتوان زد دم از گفت و شنود زآنکه آنجا جمله اعضا چشم باید بود گوش این دستورالعمل بسیار گران است و اگر افرادی پیدا می شوند که به اجرای بی چون آن می پردازند طوبی لهم.اما من نمی توانم،من به غیر از چشم و گوش، زبان هم می خواهم،مغز هم می خواهم.چگونه بپذیرم که فکر خود و رای خود در عالم رندی نباشد و مذهبی آن را کافری تلقی کند.اینکه می گویم نمی توانم ادعایی موهوم نیست،تجربه ای حداقل شش ساله را با خود یدک می کشد. مذهب تشیع در قرائت امروزینه خود از چنین نقیصه ای رنج می برد.عجبا که تمام حاضرین در درس جعفر ابن محمد علیه السلام حق سوال و اشکال داشتند و حتی زراره وهشام ابن حکم بارها دلیل حکم مولایشان را پرسیدند و جواب گرفتند و صد افسوس که امروز طرح چنین پرسش های از بی معرفتی به مقام امام تلقی می شود واقیت این است که به درستی روش امروزم هیچ اطمینانی ندارم وخوف آن دارم که نفس راحت طلبم برای ولنگاری خود وجود پرسش های بی جواب و نبود اخلاص را بهانه کر ده باشد. راستش گمانم این است که امروز هم می توانم به حالت سه ماه پیشم بازگردم اما چه سود.به راستی گرایش های نظری(اعتقادات) در سلوک آدمیان چه جایگاهی دارد.آیا جنگ هفتاد دو ملت همه بر عذر است و خدا نیز از در تساهل و تسامح درآمده است ویا آنکه حقی در صحنه است و شریعتی مطابق با تکوین وجود دارد چندی پیش شمه ای از سرگردانی اعتقادی ام را برای رفیقی انیس واگویه می کردم،می گفت آیا سوالات تو به ذهن ملاصدرا و طباطبایی و امام رسیده است یا نه،گفتم شاید رسیده باشد.گفت وآنها چه کرده اند آیا مانند تو گوشه ای را گرفته اند و دست از هر عمل مستحبی شسته اند و به واجبات اکتفا کرده اند و یا خود را به عمل هر چه بیشتر ملتزم داشته اند واین در را محکم تر کوبیده اند.گفتم آیا واکاوی های عقلی و به نقد کشیدن اعتقادات شخصی مصداقی از عبادت هست یا نه. گفت بله که هست و توصیه ی من هم همین است که با اعتماد به این بزگواران هرچه بیشتر در اخلاص عمل خود بکوش.سکوت کردم، چه می توانستم بگویم،چگونه می توانستم به او حالی کنم که در دستگاه فکری امروزم واجب و حرام و مستحبی معنا ندارد.چگونه می توانستم بگویم که اگر امروز اعمالی قالبی را به اسم واجب انجام می دهم برای خاطر آن است که ترک آنها برایم سخت است و بی جهت احساس گناه می کنم.از سوی هنوز صدایی ضعیف از درونم فریاد می زند که اشتباه می کنی واین راه که می روی به ترکستان است و زینهار که عمر این جهان سر آید و تو هنوز نقش مقصود آن را نخوانده باشی و از جماعت ظالمینی باشی که ناله ی یالیتنی اتخذت مع الرسول سبیلا سر می دهند و در روزی که وجوه مومنان ضاحک و مستبشر است،چهره تو غبار آلود و دود اندود باشد گویی ولع قلمم تمامی ندارد.هنوز اصل سوالاتم را مطرح نکرده ام اما خسته ام.من عمری است که در طلب هر روز گامی می زم و از بس از افراد مختلف سوال کردم و نتیجه حاصل نشد ناامیدم.واکنون آنچه تسلایم می دهد این بیت حافظ است که بنیاد هستی تو چو زیر و زبر شود در دل مدار هیچ که زیر و زبر شوی والسلام 16/3/91
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام:‌ (برای خودش) شما که چیزی برای جواب‌دادن نگذاشتید اجازه‌بدهید بنده فقط نظرات جناب‌عالی را خوانده باشم واز شما بپرسم بالاخره جناب‌عالی در ابدیت خود که تنها با خودتان به سر می‌برید با کدام خود به سر می‌برد که با فطرتی که از شما جدا نیست هماهنگ باشد؟ آیا می‌توان فطرتی را که دائما در اظهار بد و خوب امور در کنار ما نظر می‌دهد را نادیده گرفت؟ موفق باشید.
نمایش چاپی