باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب بسیار ارزشمندی است. اگر بتوانید با آن ارتباط برقرار کنید، نکات بسیار خوبی نصیب عقل و قلب و روحتان خواهد شد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب «چگونگی فعلیتیافتن باورهای دینی» مقدمهی خوبی است تا إنشاءاللّه جواب سؤالاتتان را بگیرید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقت امر آن است که در این مورد هرکس نمیتواند از خود نظر بدهد زیرا مسئلهی حرامبودن و یا حرامنبودن چیزی از طریق تفقه فقها معلوم میشود و در خودِ فقه با توجه به حیطهای که آیات و روایات دارند مشخص میشود که موضوعی تاریخی و مربوط به شرایط خاص است و یا در ذات آن موضوع حرمت نهفته است. لذا باید بدون آنکه از برخورد حکیمانه عدول کنیم به طرف مقابل گفت اجازه بدهید در چنین مواردی که میخواهیم حرامبودن چیزی را بشناسیم، از خود نظر ندهیم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که حداقل باید زندگانی مرحوم شهریار را به دو مرحله تقسیم کرد: مرحلهای قبل از انقلاب اسلامی که در فضای روشنفکری بهسر میبرد با خصوصیاتی که آن فضا دارد و در عین حال، یک شاعرِ هنرمندی است که ریشههای معنوی و معناگرایی در شعر او چشمگیر است. و مرحلهی بعد از انقلابِ او که از فضای روشنفکری فاصله گرفته و به اردوگاه متعهدین نسبت به انقلاب اسلامی پیوسته در عینِ طعنی که از طرف روشنفکران به او زده میشد. شهریار دورهی اول، شاعرِ عاشقپیشهای است که به هر حال، روحِ زیباگرایی او بعضاً عنان او را از او میرُباید. در این رابطه شاید بتوان علاقه به صدای آن خانم را توصیه کرد، وگرنه در کلّ، اشعارِ او حکایت از آن دارد که به افقهای بس متعالی نظر دارد. به گفتهی آیت اللّه محمدتقی جعفری شعر «حیدر بابا» انسان را از زمین میکَنَد و به معراج میبرد. در آخر از این موضوع هم نباید غفلت کرد کسی که حرکات و سکنات او را برای ما گزارش میکند، از نگاهِ معمولی خود مینگرد نه از نگاه شاعر و حالات شاعرانهی او. شهریار، شاعری نیست که بتوان او را نادیده گرفت، و از حالات روحانی او که در آخر عمر به فوران آمده است برای زیستجهانِ خود استفاده نکرد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: مباحثی مثل خلط بین تکوین و تشریع و یا توجه به اجمال و تفصیل، از مباحث فلسفی است و نه منطقی. به همین جهت باید در فلسفه مورد بحث قرار گیرد. از طرفی عنایت داشته باشید که ساحت تفکر، محدود به عقلی که مدّ نظر دستگاه ارسطویی است و در محدودهی آن منطق فعالیت دارد، نیست. لذا نمیتوان از منطق دیالکتیک اگر با منطق ارسطویی سنجیده نشود، بگذریم. نظر به حقیقت در محدودهی تفکر مشایی به حجاببردنِ بعضی از چهرههای حقیقت است در آن حدّی که بعضیها بخواهند عرفان را هم در این منطق جستجو کنند. در حالیکه خود ارسطو قضایایی که «قیاساتها معها» است را از این منطق بیرون میدانند. موفق باشید
