بسمه تعالی. سلام علیکم: (معرفت نفسانی؛ پایه نظام اسلامی) اگر پذیرفتیم که اسلام دین جهانیست، و اگر پذیرفتیم نظام و حکومت اسلامی مختص به عصر معصوم نیست، لاجرم از نظریه پردازی برای نظم اجتماعی، ایجاد ارکان نظم و شبکه ای به هم پیوسته و نظام مند در راستای تحقق اهداف عالیه اسلام خواهیم بود. و حال آنکه سوال اینجاست که این نظریه پردازی برپایه چه امری استوار میگردد؟ براستی چه کسی میتواند ادعا کند که در نظام اسلامی جایگاه مردم چیست؟ ارکان نظم کدام است؟ و آنچه که از این نظم در راستای تحقق امور فرامادّی استفاده میکند، چیست؟ در حقیقت امام راحل در چه نگاهی نظریه ولایت فقیه را بسط و گسترش داد و فرمان ایجاد مجلس خبرگان رهبری و شورای نگهبان و بسیج مردمی را داد؟ بگمان بنده نظریه پردازی در امر حکومت اسلامی، نظریه پردازی در امریست که با تأثّر از عنصر زمان و مکان در فقاهت محقق نمیگردد جز شناخت نظام روحانی و نفسانی خود! شناخت کارکردهای نفسانی و نظم پیچیده ی آن. شناخت نیازها و نحو رفع آن ها. که این منجر می شود اجتماع را که مبتنی بر فطرت است را به مثابه کالبد واحد در مواجه با رفع نیازهای خود انگاشت و پاسخ دهنده ی نیازهای آن را شکل بیرونی و اجتماعی بخشید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در این مورد مفصل است. همانطور که حضرت روح الله «رضواناللهتعالیعلیه» فرمودند به همان معنایی که امر به معروف در هیچ شرایطی تعطیل نمیشود، ذیل اسلام همواره معروفی که اسلام تعیین میکند و فطرت انسانها با آن سازگاری دارد، حکایت هر روزگاری است با شرایط خاص آن روزگار و نظریهپردازی به معنای تدبّر در محکمات حقیقت نور محمدی «صلواتاللهعلیهوآله» میباشد و به میانآوردنِ آن حقیقت مطابق آمادگیهای آن جامعه. و هنر افراد متفکر آن است که اولاً: شرایط پیشآمده را بشناسند و ثانیاً: از افقهای گشودهشده غفلت نکنند. بحث در حضور جدیدی است که دفاع مقدس موجب حضور جهانیِ ایران عزیز شد و اینکه حال، ما در این حضور تمدنی، خود را چگونه «فهم» کنیم و بعثتی که حقیقتاً برای یاران انقلاب پیش آمده، آنان به چه نوع حضوری میاندیشند. آیا میتوان آنان را با نظر به بعثتی که در آنها ایجاد شده، مدّ نظر قرار داد؟ موفق باشید
سلام جناب استاد طاهرزاده: بنده ۳۵ سال سن دارم و دارای دو فرزند، الان دوباره همسرم باردار شده. کارگر هستم وضع مالی خوبی ندارم ولی از این بابت اصلا ترسی ندارم چون رزق هر انسانی مشخصه. واقعاً استرس گرفتم چون اصلاً حوصله بزرگ کردنش و گریه کردنش و تربیت کردنش را ندارم. رفتیم بچه را سقط کنیم پرستار یه حرفی بهم زد که خیلی تأثیر گذار بود بهم گفت هدیهای که خدا برات فرستاده پس نزن و بگیرش. بعد به خودم عهد بستم اگر جنگ زمینی بشه و لیاقت داشته باشم میرم حتماً، اون وقت همسرم با ۳ تا بچه کوچک چگونه زندگی کند؟ همش از این سوالات بی پاسخ تو ذهنم میچرخه چکار کنم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آن پرستار محترم سخن خداوند را متذکر شدهاند و متوجه باشید هر فرزندی که خلق میشود، رزق خود را با خود میآورد و مسلّم آن فرزند نیز خدا دارد. نباید نگران بود. موفق باشید
سلام و عرض ادب بر استاد معزز مردد بودم مجددا مصدع حضرت عالی شوم یا نه. با این حال با توجه به خطیر بودن شرایط و سابقه خطاهای بزرگ حکمرانان در دو-سه سال اخیر و پیچیدگی بیسابقه تحولات سیاسی و تشتت آرائی که فکر میکنم برخی بزرگان را هم میتواند به اشتباه بیاندازد نکاتی عارض میشوم. در نوشتههای قبلی بر اهمیت شناخت انضمامی از تاریخ و امروز در کنار بصیرتهای کلی دینی و معنوی برای نیل به بصیرت حقیقی تأکید کرده بودم. یکی از واقعیات انضمامی امروز نقش آقای قالیباف و تیم مشاوران ایشان است و مطلب اخیر شما در تمجید از ایشان داعی برای این نامه جدید شد. از یک منظر کلی، ما شاهد یک دودستگی جدی در جناح انقلاب هستیم. از یک سو جناح سیاسی آقای قالیباف با سابقه مدیریت شهرداری تهران و ریاست مجلس که با دولت اصلاح طلب پزشکیان که مورد حمایت اصلاحطلبان تندرو است ائتلاف کرده است و از سوی دیگر جناح خالص انقلابی که اغلب شخصیتهای نخبه/باسابقه مستقل بدون سابقه و/یا لاحقه سیاسی حزبی و دولتی هستند. این دو جناح در عمده مسائل مانند اقتصاد و سیاسی خارجی دارای اختلاف نظرات جدی کارشناسی و البته اعتقادی هستند که با توجه به اوضاع وخیم سه سال اخیر اختلافات آنها به دعواهای لفظی پیروانشان کشیده است. این تلقی من از این شکاف است. اما با کمال تعجب مطالب جناب استاد را که درباره آقای قالیباف میخوانم (خصوصا پاسخ ۴۱۹۹۲) تصویری متفاوت میبینم. تلقی جناب استاد ظاهراً این است که آقای قالیباف مجسمه بصیرت و ایثار و حضور آگاهانه در میدان خطیر امروز در کنار مشاورانی آگاه هستند و منتقدین ایشان مشتی افراد کینهای و تندرو هستند که علتش عمق نداشتن ایمانشان است! در حقیقت به نظر میرسد جناب استاد، روایت جناح آقای قالیباف را دربست پذیرفتهاند و حاصل کار یک نگاهی است که ناخواسته سر از تملق و مداحی درآورده است! بنده در سؤال ۴۱۹۷۳ به طور مفصل به خطاهای جدی آقای قالیباف و آقای مهدی محمدی در جریان مذاکرات اشاره کردم. تقاضا دارم استاد گرامی مجدداً آن مرسوله را مد نظر قرار دهند. در این فقره موارد بیشتری عرض میکنم. جناب آقای مهدی محمدی، با توجه به هوش بالایی که دارند، روایتی از مذاکرات ارائه میکنند که طبق آن هر اتفاقی بیفتد نگاه آنها نقض نمیشود و لذا همیشه میتوانند وقایع را توجیه کنند. ابتدا میگفتند هدف تفاهمنامه تثبیت دستاوردهای میدانی است. اما ضمن آن این را هم میگفتند که البته ما خوشبین نیستیم و میدانیم به احتمال زیاد ترامپ سعی خواهد کرد تفاهمنامه را نقض کند. طبق این روایت دوگانه زیرکانه، تفاهمنامه چه نقض بشود چه نشود ایشان میتوانند بگویند مصیب هستند چون هر دو حالت را پیشبینی کردند. اما سؤال جدی این است که آیا دستاورد نقدی که تفاهمنامه به ترامپ و نتانیاهو داد قابل اغماض است؟ اعم از خروج هزاران نفتکش از تنگه و بهبود جدی بازار نفت و ذخایر نفتی استراتژیک آمریکا (https://farsnews.ir/EnqelabStreetTV/1784220470438521935/)، ضمن خروج ترامپ از زیر فشار انتقادات سیاسی و لغو مصوبه احتمالی کنگره برای محدود کردن اختیارات جنگی او و اقدام به محاصره دریایی ایران بعد از تفاهمنامه و اقدام اسرائيل به اشغال و پاکسازی قومی جنوب لبنان بعد از ۲۵ سال پایداری تمامیت ارزی لبنان و ضربات جدی به زیرساختهای حزبالله. آیا همه این خسارتها که برخیشان واقعا جبرانناپذیر نیز هستند قابل اغماض است؟ به علاوه آقای قالیباف تفاهمنامه را سند شکست آمریکا نامیدند و گفتند میخواهند گرهای که با دست باز میشود را با دندان باز نکنند. معنی این تعبیرها آیا این نیست که بر خلاف القائات آقای محمدی، آقای قالیباف به توفیق این تفاهمنامه خیلی خوشبین بودهاند و به آن دل بسته بودند؟! به علاوه آیا مذاکره مستقیم با آمریکا بعد از منع آن از طرف رهبر شهید آن هم بعد از شهادت ایشان معنای بسیار زشتی ندارد؟ یعنی انگار تیم مذاکرهکننده بگوید با وجود حذف شخصیت معنوی بزرگ ایران که مانع مذاکرات بوده است ما حالا خودمان حاضریم مذاکره مستقیم کنیم با شیطانی که حالا دستش به خون رهبر ما هم آلوده است؟! به نظر شما آیا چنین برداشتی در ذهن بسیاری از سیاسیون غربی و مردم خودمان شکل نمیگیرد؟ پیشتر این هم عرض شد که مجموعه وفاق و آقای قالیباف و محمدی تظاهر میکردند که در مذاکرات همه چیز با رهبر معظم هماهنگ است. روایتی که آقای نبویان و برخی دیگر از نخبگان جبهه انقلاب دادند و بعدا با پیام علنی رهبری تأیید شد این بود که بر خلاف قول آنها تخطیهای جدی در مذاکرات از خطوط رهبری اتفاق افتاده بود که موجب تذکر جدی ایشان شده بود که منجر به اعلام برائت محترمانه ایشان از مذاکرات در پیام علنی ایشان شد! بنده برخی از این موارد را در سؤال ۴۱۹۷۳ هم مطرح کرده بودم اما استاد محترم با تذکر یک سری کلیات به راحتی از کنار همه آنها بدون هیچ پاسخی عبور کردند و امروز میبینم به یک نگاه تملقآمیز و شاعرانه از آقای قالیباف و محمدی رسیدهاند! بنده تلقیام این است نگاه عارفانه و رومانتیکی که حضرت استاد به عالم و آدم دارند (که در جای خود بسیار مطلوب و عالی است) اما از حیث روششناختی این تهدید را ایجاد میکند که با نگاه اسماء اللهی! و رحمانی! به شایستگیهای نسبی و سمبولیک افراد (مانند سابقه ایثارگری آقایان پزشکیان و قالیباف) این خطاها و اشکالات جدی آنها را نبیند؛ خصوصاً که در اطراف آقای قالیباف مشاورانی هستند که شخصاً انسانهای مؤمن و نجیب و باهوشی هستند اما چه کنیم در عرصه پیچیده سیاست ایمان و نجابت و هوش به تنهایی کافی نیست و برخی مسائل سیاسی آنقدر تخصصی و فنی و پیچیده و نیازمند ملاحظات جامع است که متخصصین هم دچار اشتباه میشوند، چه برسد به اینکه استاد گرامی بخواهند ایده غروب هستهای و طلوع نفتی آقای شاکری مشاور اقتصادی آقای قالیباف را که ایدهای برای همکاری نفتی استراتژیک با آمریکا بوده را به عنوان یک سند افتخار برای آقای قالیباف تلقی کنند با اینکه این ایده به عنوان یک ایده استعماری از طرف کارشناسان انقلابی نقد شده است! بگذریم که همین آقای شاکری با دفاع از راهاندازی سیاست ارز توافقی به دست آقای همتی، در فاجعه سقوط بیسابقه ارزش پول ملی در دو سال اخیر که نهایتاً موجب شورشهای دیماه شد مقصر هستند. مطالبی که عرض شد به طور تفصیلی از طرف نخبگان جبهه انقلاب مطرح شده است ولی نه تنها مسموع واقع نشده بلکه ایشان در این مدت از طرف جریان اصلاحات و برخی نزدیکان آقای قالیباف مورد طعن و هتاکی قرار گرفتهاند اما حضرت استاد میپندارند این نخبگان منتقد آقای قالیباف هستند که دچار تندروی هستند آن هم به دلیل ضعف ایمان! متاسفانه همین نگاه اما به شکل غلیظتر و تندتر آن در آقای دکتر مجتبی زارعی هم هست که یگانه همّ خود را در این دو سال درگیر شدن با همه نخبگان منتقد وفاق و آقای قالیباف کردهاند و همزمان داعیه سیاست فطرت و متعالیه نیز دارند! استاد محترم! فرصت بیشتر برای تفصیل این انتقادات فنی و تخصصی نیست. اما تأمل در لیست بلندبالای منتقدان آقای قالیباف که طیفی از چهرههای نخبه سیاسیتر تا فنیتر جبهه انقلاب را تشکیل میدهد باید موجب شود که در اعتماد مطلق به دو سه چهره متخصص اطراف آقای قالبیاف تردید نمایید: آقایان رسایی، ثابتی، نبویان، ایزدخواه، جبرائيلی، صمصامی، فؤاد ایزدی، عطا بهرامی، یوسف عزیزی، علی عبدی، فرشاد مؤمنی، حسین راغفر، حسین دهباشی و ... این تصور که این طیف متنوع که همگی یا سابقه سیاسی قابل توجه و/یا سابقه علمی و تخصصی دارند و اغلب درستترین پیشبینیها را در موضوعات مختلف داشتهاند همگی اشتباه میکنند و فقط آقای قالیباف و محمدی و شاکری درست میگویند به نظرم ناشی از کانالیزه بودن منابع اطلاعاتی استاد گرامی است. برای آشنایی بیشتر با این طیف منتقد گفتگوی اخیر دراین لینک را نیز علاوه بر لینکهای پیامهای قبلی پیشنهاد میکنم https://www.aparat.com/v/gaf2w28 حضرت استاد هر طور صلاح دیدند این پیام را با کم یا زیاد منتشر بفرمایند یا نفرمایند. مشکلی نیست. عذرخواه از تصدیع و التماس دعا
باسمه تعالی: سلام علیکم: خدا قوت! در راستای دو گفتگویی که تحت عنوان«ما را گفت و گویی در میان است» https://eitaa.com/matalebevijeh/23124 و https://eitaa.com/matalebevijeh/23167 عرض شد . عنایت دارید که ورود اینگونه به این مباحث نیاز به فرصت زیاد دارد تا بتوانیم روح و روحیۀ همدیگر را درک کنیم بخصوص که بنده ابداً و ابداً منتقدین به آقای قالیباف را «مشتی افراد کینهای و تندرو» نمیدانم و نگفتهام. و این بسیار برای امثال عزیزانی چون جنابعالی خطرناک است. و از آن بدتر اینکه میفرمایید: «در حقیقت به نظر میرسد جناب استاد، روایت جناح آقای قالیباف را دربست پذیرفتهاند و حاصل کار یک نگاهی است که ناخواسته سر از تملق و مداحی درآورده است». خدا به من و شما هر دو رحم کند. به من رحم کند اگر چنین نگاهی دارم! و به شما رحم کند اگر چنین برداشتی از سخنان بنده حقیر دارید! به نظر بنده همۀ مشکل آن است که جایگاه تاریخی تفاهم نامه درست دیده نشود و فکر میکنم رهبر معظم انقلاب با تمام امید در این آخرین پیامشان سعی بر آن داشتند تا از این زاویه ما را وارد تاریخی کنند که بتوانیم «همدیگر» را بفهمیم و در این صورت نگاه امثال جنابعالی به بنده به اینکه گمان شود منتقدین آقای قالیباف تندرو هستند، به کلی تغییر میکند زیرا بنده عزیزان را دعوت به «تفکر» میکنم و اتفاقاً نگاه جناب آقای دکتر مجتبی زارعی در حالت کلی، نگاه حکیمانه میدانم https://eitaa.com/Dr_Zareii_Siasatefetrat/4015 و این را برای امثال جنابعالی بسیار خطرناک میدانم که شخصیتی همچون آقای دکتر مجتبی زارعی را درک نکنید.
آرزومندم افرادی مانند آقایان رسایی و ثابتی و نبویان بتوانند افرادی چون آقای زارعی را درک کنند، در آن صورت است که ما در جهان «دیگری» وارد میشویم که بحث آن مفصل است. حقیقتش انتظار داشتم بعد از پیام اخیر رهبر انقلاب این نوع نگاه که بیشتر نفی نگاه هر آنکس غیر از نگاه خودتان است تغییر کند، به همان صورتی که جناب آقای دکتر سعدالله زارعی در یادداشت اخیر خود در روزنامه کیهان تحت عنوان «توشهای از پیام بصیرت و جهاد رهبر انقلاب» در این مورد متذکر نکات خوبی شدهاند. https://eitaa.com/MANABEVIZHEH/797
البته بنده با نظر به دغدغههای دلسوزانه جنابعالی و امثال جنابعالی به هیچ وجه ناامید نمیباشم، از آن جهت که انقلاب اسلامی راهی میباشد به سوی تعالی هرچه بیشتر انسانها در انسانیت خود و دیگران، امری که در پرسش و پاسخ شماره ۴۲۰۵۹ میتواند مدّ نظر قرار گیرد. https://eitaa.com/matalebevijeh/23300 و سعی بنده آن است در سلسله مطالب «روایتهای برترین حضور» https://eitaa.com/bartarin_hozoor متذکر همین امر باشم که البته گویا هنوز زمانۀ آن نرسیده است. موفق باشید
بسمه تعالی سلام علیکم: استاد برای آشنایی با شخصیت ابن عربی و موضوع کتاب های ایشان چه منبع و کتاب را معرفی میکنید که ایشان را و کتب ایشان را به خوبی معرفی کند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب «محیی الدین ابن عربی؛ چهره برجسته عرفان اسلامی» نوشته محسن جهانگیری، تحقیقات خوبی در آن کتاب هست و پس از آن کتاب «فصوص الحکم» ابن عربی بسیار پر مطلب است. موفق باشید
بسمه تعالی. سلام علیکم (اعتدلال نفسانی؛ لازمه اقتصاد اسلامی). مواجه تفکر غرب با جامعه از جنس سرعت و کثرت روحیه ای را گستراند که انسان ها بخواهند در کمترین زمان به بیشتزین سود برسند. اینچنین ضمضمه های گران فروشی به فریاد فقر کشیده شد. روحیه ای که دیگر مایل نبود روالِ _شاید بشود گفت هزاران ساله ی_ تعاونات بشری را ادامه دهد؛ به گونه ای که دیگر فعالیت خود را به سود معمول ادامه نداد و خواست هرآنچه ار دست دارد را به بالاترین سود ها مبادله کند. آن روال هزاران ساله ای که بیان شد، روحیه ای عقل گرا بود که حساب و کتاب داشت و حس رضایتمندی از تعاملات اقتصادی متعادل_یا به نگاه امروزی، خورد!_ باعث میشد کار خویش را به بهترین شیوه در اوج حس مسئولیت پذیری به انجام برساند. جهان امروز نیز لاجرم از بازگشت به همان روحیه گذشته است که برپایه تعقل و منطق و ارتباط برابر و اجتماع گرای درضمن حفظ خود است تا از خود گرایی محض خارج شود. آن روحیه ای که در غالب ها نمیگنجید، و امروز نیز با ابزار های جدید تا حدود بسیاری همخوان است؛ اگر چه که برخی از ابزار های امروز برپایه همان روحیه ی غربی شکل گرفته اند که ذاتا با مناعتطبع و قناعت و تعقل در تضاد هستند.
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم معنایی است که بشر باید از خود داشته باشد. انقلاب اسلامی به عنوان «جهان بین دو جهان» متذکر حضور انسان جدید است در جهان جدید، در عین توجه به انسانیت انسانیِ انسانها تا با رعایت هر انسانی از آن جهت که انسان است، عملاً خود را در وسعت انسانیتِ انسانها حاضر میکند که نماد امروزینِ آن را در آن «آقای شهید ایران» یافتید تا آنجایی که وصیت کردند روی کفن خود آن جمله را بنویسند https://eitaa.com/matalebevijeh/23281 موفق باشید
سلام و ادب خدمت استاد گرامی: با توجه به نزدیکی اربعین حسینی و از سویی تاکید بر حفظ خیابان جهت حفظ نظام و انقلاب، جسارتا میتوانم نظر جنابعالی را در باب شرکت یا عدم شرکت در مراسم اربعینی سوال کنم؟ سپاس از پاسخگویی
باسمه تعالی: سلام علیکم: باز هم باید بررسی کرد. شاید با شروع زودتر برای عدهای و شروع دیرتر برای عدۀ دیگر و تقلیل زمان سفر، قابل توجه باشد و از طرفی باید صبر کنیم ببینیم جریان جنگ به کجا میکشد. موفق باشید
سلام علیکم حضرت آقا تو پیام اخیرشان مبنی بر خونخواهی و قصاص قاتلان آقای شهید فرمان قتل صدر تا ذیل فهرست دست اندرکاران و مباشران را داده ، درسته؟ ترامپ و ونس و روبیو و هگست و کوشنر و ویت کاف هم شامل این لیست میشه دیگه؟ آیا منطقیه وقتی امام حکیم جامعه دستور قتل کسانی رو صادر کرده گروهی رو هم برای مذاکره با آنها بفرسته؟؟در این رابطه جایگاه مذاکره چه میشود ؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- امروز موضوعِ قصاص از طریق ایران و بصیرتی که در مردم پیش آمده، یک فرهنگ شده است تفکر تاریخی یعنی اینکه جبهه استکبار با روحیه تمامیت خواهی اش بنا داشت ایران مستقل را از میان بردارد و حال ما با تولد ایران جدیدی روبرو هستیم همراه با مردمی که متوجه آشوب داخلی نیز هستند میدانند لازمه این حضور تاریخی صبر و بصیرت و توجه به آن آینده بزرگ است و اینجا است که این ملت به جای قصاص ترامپ به عنوان یک فرد، موضوع انتقام را پیش کشیدهاند از آن جهت که قصاص کشتن یک نفر است در ازای آن کسی است که او کشته. در حالی که انتقام مقابله با شخصی است که نماینده یک فرهنگ است به همان معنایی که ترامپ رئیس جمهور آمریکا میباشد و به عنوان رئیس جمهور تصمیم گرفته پس انتقام از او انتقام از جمهور و جمعیتی است که او نماینده آنها میباشد . آری جناب مختار کسانی را قصاص کرد که آنها زیر نظر عبیدالله و عمر سعد که آنها نیز ذیل یزید ملعون بودند فعالیت میکردند که در جای خود موجب تشفی خاطر بازماندگان شهدای کربلا شد ولی حضرت مهدی«عجلاللهتعالیفرجهالشریف» به عنوان منتقم با جریان یزید مقابله میکنند و بحمدالله مردم ما به عنوان منتقم با به قتل رساندن ترامپ و امثال او با یک جریان مقابله میکنند. و نگاه تاریخی کمک میکند تا متوجه تفاوت جایگاه تاریخی مختار با امامی که موصوف هستند به «این الطالب بدم المقتول به کربلا» باشیم و از این طریق است که ایران جدید به میدان میآید تا برای همیشه سایه ترور را نه تنها از کشور ایران بلکه از جهان دور کنند و این رسالت ایران میباشد که پیش آمده است و از این جهت انتقام، عملاً یک حرکت سیاسی میباشد در راستای سیاست گذاری جهان از طریق ایران. 2- البته در هیچ شرایطی مذاکره منتفی نیست، مهم آن است که آن مذاکره وسیلهای باشد برای تحقیر متجاوز و احیای حق ملت، و از آن جهت که مفاد مذاکرۀ ما با آمریکا عملاً تحقیر آمریکا بود؛ ترامپ زیر بار نرفت و به گفتۀ رهبر معظم انقلاب امضای خود را بیارزش و وحشیگری خود را ثابت کرد. به گفته سردار محسن رضایی چرا در حین جنگ با آمریکا همچنان مذاکره را ادامه ندهیم ؟ https://eitaa.com/matalebevijeh/23285 . چه اندازه خوب است که با دقت بر پیام اخیر رهبر معظم انقلاب که میفرمایند: « از اصولیترین امور، اصرار بر اتحاد مقدّس در همهی سطوح است، پرهیز از تفرقه و تنازع وظیفه همگانی است» باید متوجه باشیم طوری سخن نگوییم که شخصیت و نقش آنها مدّ نظر قرار نگیرد. موفق باشید
سلام استاد عزیز: امیدوارم سلامت باشید. این متن شرح حالیست از چیزی که با خودم تجربه میکنم. ببخشید اگر طولانیست و وقتتان را میگیرد. دلم میخواهد به حافظ بگویم از این حال عجب، که من در شلوغی و روزمرگی آرامترم تا در خلوت و تنهایی.. در خلوت و تنهایی برای من هوا طوفانیست، آشوب است و انگار در پهنه اقیانوس با باری از هیچ رها شدهام. وقتی در سکوت میروم، تاب خودم را ندارم. چقدر این سکوت سنگین است، انبار هیچهایم شده. آیا تا به حال بار هیچ را به دوش کشیدهای؟ باید در شلوغی کارها و آدمها اینقدر غرق شوم که ابدا آن سکوت را احساس نکنم. دیدی چطور بچهها را آرام میکنند؟ مدام با اسباب بازیها صداهای مختلف میسازند تا حواسش پرت شود و آرام شود. من هنوز هم با اسباب بازیها سرگرمم، تنها تفاوتش این است که اسباببازیها بزرگتر شدهاند و البته بازیگردان هم الان خودم هستم! با همه این اوصاف خواستم فکری کنم برای آن صداهای ساختگی. با خودم گفتم بگذار رهایشان کنم گفتم بگذار یاد بگیرم چگونه با خودم سر کنم و خلوت و تنهایی را خواستم. (البته نمیدانم این فعل خواستن را چگونه صرف کنم؟ من خواستم یا کس دیگری خواست یا اصلا مجهولش کنم و یا به ماضی و آینده ربطش بدهم) نوشتن از این قسمت قصه از همه جا سختتر است. نمیدانم چه شد که به خودم آمدم و دیدم در سکوت نشستهام. بگذریم، حتی خودم هم نمیتوانم باور کنم چگونه آدم چیزی را برمیگزیند که تاب بودنش را ندارد؟ کاش برای این سوال پاسخی پیدا شود. دیگر نمیتوانم بنویسم، بلد نیستم ادامه بدهم ولی یک جا تو خوب گفته بودی: دلم ز حلقه زلفش بجان خرید آشوب / چه سود دید ندانم که این تجارت کرد. من هم نمیدانم..من هم نمیدانم جناب حافظ.
باسمه تعالی: سلام علیکم: زمانه، زمانهای است که برای عبور از نیستانگاری و پوچی باید به «وجود» نظر داشت و به خوبی یافتهاید که چگونه به جای حضور در «انبارهای هیچ» خود را در سکوت حاضر کنید و معلوم است که «وجود» چیز خاصی نیست، حضوری است که پیش میآید بدون اراده، ولی با «انتظار». و همۀ غزلهای حافظ چنین حکایتی دارند. در این رابطه عرایضی در سلسله مباحث «انقلاب اسلامی، انتظار، وارستگی» https://lobolmizan.ir/sound/1096?mark=%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C شده است. موفق باشید
با سلام و ادب جناب استاد طاهرزاده: مطلبی بود به ذهن حقیر رسید. خواستم نظر حضرتعالی را جویا باشم که آیا بسط این فرضیه درست است یا خیر؟ آنچه بین مفسران قرآن گفته شده است که در مقایسه حضرت خضر با حضرت موسی گفته شده که ولایت حضرت خضر از نوع «ولایت تکوینی» یعنی سرپرستی موجودات جهان و عالم خارج و تصرف عینی داشتن در آنها بوده و ولایت حضرت موسی علیه السلام از سنخ «ولایت تشریعی» یعنی ولایت بر حکومت و نظام و اداره و تنظیم امور عباد و تأمین امنیت بلاد و .... است. حال سوال این است که آیا جایز هستیم که ولایت امام خمینی (ره) را در عصر حاضر از نوع ولایت حاکم بر نفوس و ولایت تکوینی بدانیم (چرا که شاید بتوان گفت نفس قدسی ایشان خصوصا تقارن ولایت ایشان با دوران جنگ تحمیلی و از سویی کهولت سن ایشان، فرصت مناسب تر و بهتری بود نسبت به اینکه در تنظیم امور شهروندی و اجتماعی و روابط ملل و افراد بطور مستقیم ایفای نقش و دستور اجرایی داشته باشند) و از سوی دیگر ولایت امام شهید خامنه ای را همچون ولایت حضرت موسی علیه السلام از نوع ولایت تشریعی بدانیم، چرا که ایشان با توجه به شرایطی که داشتند از قبیل سفرهای استانی و دیدارهای متعدد با اصناف مختلف و همچنین سخنرانی های کوبنده و هماهنگی قوای نظامی و ... بر تنظیم روابط حکومتی و دستورات خطشکن، فرصت بیشتری داشتند. اگر چنین تشبیهی درست باشد، آیا می توان منزلت رهبری جدید را به امام شهید مثابه منزلت هارون به موسی دانست و این فرضیه را بسط داد....؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: در جای خود این نکته که میفرمایید نکتۀ ظریفی میتواند باشد ولی عنایت داشته باشید که پیامبر خدا «صلواتاللهعلیهوآله» فرمودهاند که جامع حضرت خضر و حضرت کلیم الله «علیهماالسلام» هستند و از این جهت ذیل وجود مقدس پیامبر خدا، ولیّ فقیه قرار دارد. و از این جهت به طور کلی میتوان گفت جمع تکوین و تشریع میباشد در عین تفاوتهایی که دارند. موفق باشید
سلام استاد: به نظر شما با توجه به شرایط امروز کشور ماندن در ایران و شرکت در تجمعات خیابانی مهمتر است یا شرکت در راهپیمایی اربعین؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: هر دو حضور در جای خود خوب است. اگر بتوانیم آن دو را جمع کنیم، شاید بهتر باشد. در این مورد نظری به سؤال و جواب شمارۀ 42028 بیندازید. موفق باشید
سلام ببخشید این جنگ به نقطه غیر قابل بازگشت رسیده. اینجا همان مرحله ظهور و بروز این جنگ وجودی ست.یا استقلال و امنیت و خاک ایران خواهد ماند یا ابرقدرتی و قدرت هژمون بودن آمریکا در جهان ... هیچ حالت سومی متصور نیست. یا آمریکا باید یک پیروزی روشن به دست آورد و تنگه هرمز را کاملا تحت اختیار داشته باشد یا زیربنای قدرت این فرعون زمان متلاشی خواهد شد و همین جنگ نقطه عطف غرق شدندآمریکا خواهد بود. لذا بسیار طبیعی و بدیهیست که تمام ظرفیت های خارجی و داخلی اعم از منافق و کودتاچی و سلطنت طلب و اصولگرای غربگرا و اصطلاح طلب مفسد و همسایه خائن و...همه و همه به این میدان خواهند آمد. جنگ احزاب انقلاب اسلامی ست.به هوش باشید و بیدار که دل به یاران سست عنصر نبندید و نگاهتان به نائب امام زمان باشد و بدانید که ((هر مصر فرعونی دریا دارد...)) اینجا محل تفسیر شدن آیه کلّا انّ معی ربّی ست.اینجا محل بلعیده شدن تمام سِحرهاست.
باسمه تعالی: سلام علیکم: حکمت الهی را بنگرید که چگونه از طریق تنگه هرمز میدانی برای حضور ما در تاریخ گشوده است که جبهه استکبار هیچ راهی برای نجات خود از این میدان ندارد و تماماً با تحقیر و شکست روبرو شده است .چه خوب گفتند که: امروز "تنگهی هرمز"، تنگه اُحد است. درود بر دلاورمردان محافظ تنگه که هیچ غنیمتی قلب و توجه مراقب آنها را فریب نمیدهد. در این رابطه خوب است به لطف الهی بیندیشیم که چگونه خدا مقدّر کرده است تا ما بتوانیم در مقابل جبهۀ استکبار با آنهمه قدرتهای ظاهری، بایستیم و به لطف الهی همانطور که میفرمایید هیبت جهان استکبار از طریق این ملت بشکند. همانطور که آقای رامین نصیری نکات خوبی میفرمایند https://eitaa.com/matalebevijeh/23215
ایالات متحده حتی تصور هم نمیکرد که روزی کشوری بتواند در برابرش بایستد و از اجرای دستوراتش سر باز زند؛ با این حال، ایران نه تنها چنین کرد، بلکه آن را به وضعیتی از تحقیر کامل کشاند.
🔹این یک واقعیتی است که حاکمیت آمریکا را زجر میدهد؛ تصور اینکه ملتی وجود دارد که برای قدرت و هیبت آمریکا تره هم خُرد نمیکند، پایبند به ارزش ها و اعتقادات خود است، از شرف و عزت و استقلال خود دفاع میکند، و بر همین اساس سخت ترین ضربات را به امپراتوری زر و زور و تزویر وارد کرده، آنها را زجر میدهد.
🔹حال نه توانایی سرکوب این ملت را دارند، و نه میتوانند با وعده های سر خرمن آن را بفریبند. ایران اکنون به کمتر از تسلیم آمریکا و اخراج ارتش تروریستی اش از منطقه خلیج فارس راضی نخواهد شد.
موفق باشید
سلام علیکم استاد عزیز در مورد بحث حضرت هارون و حضرت موسی وقتی حضرت موسی از کوه طور برگشتند جواب حضرت هارون این بود که به خاطر تفرقه با گوساله پرستی بنی اسرائیل مقابله نکردند حال سوالم این هست که بین شرک گوساله پرستی و تفرقه کدام اولویت دارد؟؟ و آیا نباید شرک که گناه نابخشودنی هست بر تفرقه ترجیح میدادند؟؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: تصور آن قوم در غیاب حضرت موسی«علیهالسلام» آن بود که با پرستش گوساله، خدای حضرت موسی را میپرستند و از این جهت به حضرت هارون«علیهالسلام» میگفتند دخالت نکنند تا خود حضرت موسی«علیهالسلام» بیایند. و این غیر از آن نوع شرکی است که بهکلّی از آموزش انبیاء بیرون است که البته معلوم است این از تفرقه، خطرناکتر است. موفق باشید
سلام و عرض ادب خدمت استاد محترم، وقتتون به خیر بنده قراره مربی دختربچههای اول و دوم و سوم ابتدایی باشم، مربیِ حلقه صالحین. هدفم اینه که نگاه توحیدی آقا رو بهشون منتقل کنم که ایمان واقعی وارد قلبشون بشه. بچههای تو این سن خیلی به نشاط و تحرک و بازی و قصه و شعر احتیاج دارن و منم هیچ وقت مربی نبودم... میخواستم بپرسم شما پیشنهادی برام دارید که طرح مناسبی بتونم برای هر جلسه آماده کنم؟ یا موسسه قوی ای میشناسید که برای تربیت دینی کودک با معارف انقلاب اسلامی کار کنه که بتونم برای دریافت و چینش محتوا ازشون استفاده کنم؟ ممنون میشم لطف بفرمایید و راهنمایی بفرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد در جریان مؤسسۀ خاصی نیستم ولی مباحث «معرفت نفس» از نوع «جوان و انتخاب بزرگ» در این مرحله نیز مهم و مفید است و در این رابطه میتوانید به کانال «رادیو حیات» https://eitaa.com/Radiohayat_ir و یا به کانال «تفکریسم» https://eitaa.com/tafakorism/4207 رجوع فرمایید. موفق باشید
باسلام خدمت استاد گرامی. استاد گرامی سوالاتم را می خواستم با مقدمه وموخره طولانی تری خدمتتان ارسال کنم ولی جهت اختصار سوالاتی مختصر جهت رعایت حال ازخدمتتان می پرسم تشکر از وقتی که می گذارید ۱.استاد عزیز نمیدانم درست می گویم یا نه ولی در ذهنم اینگونه سوال هست که چرا در انقلاب تعداد افرادی که ذات انقلاب را درک کنند ویا اینکه خودآگاهی به آگاهی خود داشته باشنددر بعد از دفاع مقدس به نسبت کم بوده اند؟تا بتوانند در اجرا هم تاثیر گذار تر باشند.آیا این داستان کلی افکار بلنداست که اینگونه یاران اصلیش در ابتدا کم تعدادند؟ ۲.چرا با گذشت سالیان سال ما نتوانستیم سبک زندگی مخصوص خودمان را به شیوه متناسب انقلاب اسلامی عزیزمان ترتیب دهیم.استاد چرا ما به جز افراد صالح شاخص انقلابمان الگوی فردی سبک زندگی و...به تعداد تاثیرگذار تربیت نکردیم؟ آیا زهر شبه سقیفه سازیهای بعد از انقلاب صرفا بوده یا خیر ۳.خب شاید به نسبت افراد منصوب به انقلاب ومسولان،مردم بیشتر نیازمند یک سیستم تذکر و یاداوری دائمی واگاهی دادن به اگاهی ذاتی انقلاب شان در ادامه انقلاب داشتند حال اگر اسم این سیستم تذکر را مجموعه ساختار اموزشی کشور از اموزش وپرورش بگیرید تا حوزه وتبلیغات وصداوسیما و..هرچند برخی بیشتر تحت نظارت حاکمیت هست آیا نیاز نبود که ما این قسمت از اجرا واموزش را بیشتر در قانون اساسی یا به شیوه دیگر که قابل اجرا باشد تحت اشراف نظام برای پیاده سازی وروشن کردن مردم از اینکه ما در انقلاب حرفمان چیست چه میخواهیم و...قرار دهیم تا هنوز بعد از گذشت قریب پنجاه سال گاهی سوالات ابتدایی در ذهن برخی مردم وحتی مسولان ناشی از عدم فهم انقلاب اسلامی شکل نگیرد. حال استاد باتوجه به مشکلی که درقسمت قبل بیان کردم می بینیم که ذات روشن ودرخشنده انقلاب ما گاهی آنچنان مورد غفلت قرا می گیردوجهل عده ای نسبت به انقلاب فضای موج سواری عده ای مغرض را فراهم می کند تا مقاصد ضد دین وانقلاب را پی بگیرند وفضای جامعه را هرچند کوتاه مدت مغشوش کنند وما مجبور باشیم برای وحدت با آنها وفاق کنیم بجای اینکه اصول انقلاب محور وحدت باشد عده ای ناآشنا با مفاهیم انقلاب واسلام پیش قراولان محور بشوند به جای اینکه اصول اصلی انقلاب محور اتحاد ووحدت باشد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: مولایمان حضرت علی«علیهالسلام» میفرمایند: «لَا تَسْتَوْحِشُوا فِي طَرِیقِ الْهُدَی لِقِلَّةِ أَهْلِهِ،» در راه هدایت از کمی اهل آن وحشت نکنید، بحمدالله مردم مبعوث شدهای داریم که ماورای این جزئیات داخلی متوجه اصل انقلاب و جایگاه شخصیت رهبر عزیز هستند و به خوبی میدانند ما تا کجاها در حال جلو و جلوتر رفتن به سوی تمدن نوین اسلامی هستیم و این امر نیاز به سبک خاصی دارد که در رهبر شهید ما بود و به نظر بنده اگر ما جهان جدید و بشر جدید را بشناسیم، در درک جایگاه این انقلاب بزرگ بسیار موفق خواهیم بود و به هر حال خدا میداند چه اندازه باید نسبت به آیندۀ این انقلاب با همه ضعفهایی که داریم امیدوار باشیم، به همان معنایی که آن رهبر شهید به خوبی نسبت به آیندۀ تاریخ این انقلاب امیدوار بودند.
چشم اندازی پیش روی ماست که بسیار تعیینکننده است و مهمترین فاکتور این خواهد بود که جامعۀ ما اتحاد و انسجام و تابآوری خود را حفظ کند. میدان بزرگی در مقابل این جبهه طرحریزی شده که بسیار نیازمند صبر و پایداری و شکیبایی و حفظ وحدت ملی میباشد و معلوم است که دشمنان ما بسیار امیدوار به نتیجه جنگ شناختی شان هستند تا صبر و اعتماد به دستاندرکاران را کاهش دهند، در حالی که بحمدالله فرزندان این انقلاب در میدان نبرد با نهایت توان در صحنه هستند. به گفتۀ اساتید اهل نظر جنگی که در ذهنها پیش آمده، به عنوان جنگ شناختی مهمتر از جنگی است که در بیرون در حال انجام است و با نظر به جایگاه تاریخی آنچه بحمدالله پیش آمده بزرگتر و پیچیدهتر از آنی است که ما فکر میکنیم. آمریکاییها احمقانه تلاش میکنند با جغرافیا بجنگند با جغرافیایِ جزایر و جغرافیای ساحل و جغرافیای عمق به آن امید که مثلاً نیروی دریایی نتواند از تنگۀ هرمز صیانت کند و البته ضد انقلاب نیز در این مسیر به کمک آن که ما را ضعیف نشان دهد در تلاش است، ولی سخت باید متوجه بود شکست از نقطهای شروع میشود که ما اجازه دهیم دشمن در ذهن ما برنامهریزی کند غافل از آنکه ما به پشتیبانی ایمان الهیِمان میجنگیم. زیرا به خوبی میدانیم شکست از زمانی برای یک ملت پیش میآید که ذهن و قلب خود را به ادبیات دشمن بسپارد.
مهم آن است که متوجه باشیم هیچ جای تردیدی نسبت به عظمت جایگاه تاریخی این جنگ نیست، آری! ما نیازمند به روح حماسی هستیم که تاریخساز باشد و ذیل حضور سیاسی و اقتصادی، آن حضور، حضور دیگری میگردد که اجازه به سیطرۀ جهان مدرن ندهد و راز امیدواری رهبر شهید ما در همین راستا بود . این است که ما نیازمند به روحی بودیم که در این دفاع مقدس رمضانی با بعثت مردمی در حال طلوع میباشد و در این راستا میتوان امیدوار به تغییر نظام آموزشی خود نیز بود و این مشروط بر آن است که یاران انقلاب به جای آنکه با نگاههای دراز مدت و با نظر به اهداف بلند تمدن نوین اسلامی، «همدیگر را بفهمند، نفی همدیگر نکنند.» موفق باشید
با عرض سلام خدمت استاد گرامی: خواستم نظر استاد را درباره ی آثار علامه جعفری بدانم. با آرزوی سلامتی و طول عمر برای استاد طاهرزاده.
باسمه تعالی: سلام علیکم: خدا آن مرد بزرگ را رحمت کند که حقیقتاً ما در فرداهای خود نیز به او نیازمندیم چه از جهت آثار و گفتار ارزشمندش، و چه از جهت شرحی که بر مثنوی نوشتند. موفق باشید
سلام استاد وقت شما بخیر: از میان دوستان قدیمی، دوستی داشتم که به نظام خودمون خوش بین نبود، کم کم شدتش بیشتر شد، تا جایی که برای شهادت آقا خوشحال بود.😔 من دیگه باهاش ارتباط ندارم، اما نمیدونم چیکارکنم، یکبار بهش زنگ بزنم و سعی کنم حرفهایی که میدونم درست هست رو بهش گفته باشم؟ سعی کنم و تلاش کنم براش؟ یا کلا باهاش ارتباطم رو قطع کنم؟ دوستیمون خیلی عمیق بود، هم دلم برای دوستیمون میسوزه هم خودش که با انتخاب های غلطش، آخرتش رو نابود میکنه.
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر زمینۀ انصاف دارد؛ نباید با او قطع رابطه کرد. ولی اگر حقیقتاً اهل انصاف نیست، چرا وقت خود را صرف او کنید. موفق باشید
سلام و عرض ادب محضر استاد: من نسبت به دختر ۱۵ساله ام بسیار با عصبانیت و خشم برخورد میکنم و این عمل خودم رو هم بشدت آزار میده. خواستم هم دلیل خشم درونی که خودشو نشون میده بپرسم و هم راهکار عملی و سریع بیان بفرمایند. سپاسگزارم
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال همواره با مدّ نظرقراردادنِ خُلق محمدی «صلواتاللهعلیهوآله» باید خود را از این نوع مهلکهها رهایی بخشید. https://lobolmizan.ir/sound/660?mark=%D8%AC%D9%86%D9%88%D8%AF موفق باشید
به نام خدا سلام علیکم: تقابل ما با آمریکا و اسرائیل امری ذاتی است. ما هدفی از جنگ با آنها نداریم که برای دست یافتن به آن، برنامه ریزی های حقوقی کنیم. هدف ما «خود بودن توحیدی است» این است که برای بیشتر خود شدن مان متجاوزان را از سرزمینهایمان عقب میرانیم. دشمنان ما هر سیاستی را سربریده اند هیچ احدی نتوانسته از آنها پیروز شود مگر انقلاب اسلامی که متوجه جنگ نرم ایمانی در تاریخ توحیدی است. این جهان زیبا، زاییدهی دردِ نبودن است، شهدا سوختند تا ریشه بدوانند و ما به ثمر نشینیم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! همینطور است. «در جهان جنگ این شادی بس است / که بر آری بر عدو هر دم شکست» و این است راز زندگی توحیدی و شکست هر روزینِ شیطان. به این جملۀ امیرالمؤمنین «علیهالسلام» بیندیشید که میفرمایند: «من نور وحى و رسالت را مى ديدم و شميم نبوّت را مى بوييدم. هنگامى كه بر پيامبر وحى نازل شد، فرياد شيطان را شنيدم. گفتم: اى رسول خدا! اين چه فريادى است؟ فرمود: اين شيطان بود كه از عبادت خويش [از سوى مردم] نوميد شد. همانا آنچه را من مى شنوم، تو نيز مى شنوى و آنچه را من مى بينم تو هم مى بينى جز اين كه تو پيامبر نيستى، اما البته وزير [و دستيار] هستى. راستى كه تو در راه خير و صلاح هستى.» و حکایت امروز ما نیز همین است که مردم مجاهدی ذیل نور امیرالمؤمنین «علیهالسلام» به صحنه آمدهاند و شیطان همچنان شیون میزند، و خداوند را شاکریم که مردمی اینچنین بزرگ داریم که از حیلههای شیطان به خوبی گسستهاند. موفق باشید
سلام علیکم: خدا قوت. با بیانیه اخیر آیت الله اعرافی چه نسبتی گرفتید و چطور آن را فهم و تفسیر می کنید؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: در جای خود سخن درستی است که ما در تفاهم تأکید نکنیم ادامه باید بدهیم که به نظر میآید بیانیۀ سردار قالیباف هم متذکر همین نکته هست که مذاکره از آن جهت که عین مبارزه است باید ادامه یابد و وقتی دشمنان ما بخواهند راه دیگری روند، معلوم است که ما در دل مبارزهای که بحمدالله با شکست جبهۀ استکبار پیش آوردهایم، خود را ادامه میدهیم. موفق باشید
عرض سلام خدمت استاد طاهرزاده بزرگوار: بنده توفیق داشتم در تشیع امام شهیدمون در قم حضور داشته باشم. من چندین مرتبه در این تشییع عظیم از افرادی که پشت تریبون حضور پیدا میکردند، شنیدم که میفرمودند هرکس در تشییع ولی زمانه خود شرکت بکند تمام گناهان او بخشیده خواهد شد. هرچه به این مسئله فکر کردم احساس کردم منظور نمیتواند این گناهان عادی روزمره مردم عادی باشد. شاید چیز دیگری در میدان هست. چرا که این گناهان روزمره عادی مردم رو اگر توبه ای واقعی به میدان بیاید خداوند میبخشد. به هر صورت احساسم این است که منظور چیز دیگری است.
باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید منظور آن است که انسان به تولدی دیگر میرسد به همان معنایی که قرآن میفرماید باقیماندن بر بندگی از طریق رعایت حرام و حلال الهی انسان را شبیه امامان معصوم میکند و در مقام اُنس با پروردگارش قرار میدهد. از طرفی خداوند در رابطه با پاکشدن از گناه در اثر توبه و در اثر انجام عمل صالح دو مرحله را گوشزد میکند. یک مرحله که میفرماید: «إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئات» یعنی اعمال خوب و الهی موجب از بینرفتن سیئات میشود و انسان با اعمالی که در نزد پروردگارش اعمال حَسن هستند خود را از گناهان آزاد میکند و در یک مرحله میفرماید: «... إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیما» که اگر انسان توبهکننده و در توبهی خود عمیق باشد، نهتنها خداوند گناهان او را از بین میبرد بلکه آن گناهان را تبدیل به حسنات میکند. شاید مصداق مورد دوم حرّبنیزید ریاحی باشد که با توبهی خود به آنچنان کمالی رسید که مفتخر به شهادت در رکاب امام معصوم شد. حال سؤال شما آن است که مقام حرّ بالاتر است یا مقام کسی که چنین گناهانی را نکرده که مجبور باشد توبه کند. در ابتدای امر معلوم است که آنکسی که گرفتار گناه نشده و خود را شبیه معصوم نگه داشته برتر است ولی از آیهای که میفرماید برای بعضی گناهانشان را تبدیل به حسنه میکنیم نیز نباید به سادگی گذشت، چون دیگر نمیتوان بگوییم آن فرد گناهانی داشته زیرا میفرماید همان گناهان را تبدیل به حسنه کرده، یعنی گویا آنچنان متحول شده که فرصتهای از دسترفتهی او نیز جبران شده و به جای آن ها حسنه قرار داهاند. موفق باشید
نشستهام و هیچ نمیدانم بناست چه بشود. دیروز در محل کار، کاری که بر عهدهام بود را خوب به سرانجام رساندم و زمانی را خالی کردم تا بعد از چند روز مطالعه مقدمه علامه در المیزان، سوره حمد را شروع کنم. (البته به توصیه شما با آن مقصدی که در پرسش و پاسخ شماره ۴۱۸۷۴ مطرح شد. البته با وضعیتی که در این پرسش توصیف شده، نمیدانم پرسشکننده از پس خواندن برمیآید یا نه). حدود پنج شش صفحه خواندم و احساس شعفی از خواندن که پس از خواندن بر دلم میگذشت که "گویا با نس و خواندت المیزان جایگاه امور و نسبتی که باید با آنها پیدا کرد برایم پیدا شود و از این آشفتگی بیرون آیم. چون علامه در نظر و مواجهه با دنیای جدید المیزان را به صحنه زندگی امروزین بشر آورد.» اینها بر دلم میگذشت.اما نمیدانم چرا هر شروعی برایم موانع سختی پیش رویش میآید. درست است که باید آدمی کاری از کاری بازش ندارد، اما همان شب در خانه و بین خانواده جر و بحثی بر سر کوچکترین مشکل پیشآمد، که هیچ وقت پیش نمیآمد و غضبهایی که بر سرمان آوار شد و چقدر بیحرمتیها و چقدر دلم را از بین برد. هر چقدرم که بگویم من تقصیر کارم مگر فایده دارد. دیگر دلم نمیخواست نماز هم بخوانم و نماز صبحم را هم نتوانستم بخوانم. بماند...این قضیه یکی از موانع است... گفتن این جزییات بیخود است. اما چه مد نظرتان بود و چه چیزی در خواندن آن پرسش و پاسخ مد نظرتان آمد که این راه را پیشنهاد دادین؟ آیا از سوال برنمیآید که نویسنده بر هر ارادهای ناتوان است؟ آیا عذاب استدراج الهی را در سوال نمیبینید!؟ الان که اینجا نشستهام، دلم نمیخواهد دیگر نماز بخوانم و حتی استغفار پیش خدا و عذرخواهی از دیگران بکنم. دیگر نمیخواهم حتی کتاب بخوانم و حتی با یاد شهدا و امامشان غرق در اشک شوم. (اگر چه باز تمامشان را انجام میدهم.) کاش حضرت ربالعالمین این عمر را که مرتع شیطان است زود تمامش کند یا قدرتی بدهد تا خودن تمامش بکنم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به گفتۀ جناب مولوی: «گر به هر زخمی تو پُر کینه شوی / پس کجا بی صیقل آیینه شوی؟» و این، اول کار است که بالاخره شیطان مانع میشود بخصوص و بخصوص از طریق غضب که خودش را نابود کرد و با همین روحیه سعی بر ناکامکردن تلاشهای بقیه دارد که با وسعت وجودی همچون علامۀ طباطبایی که بحمدالله امثال شماها از آن بیگانه نیستید، میتوانید کار را جلو ببرید. موفق باشید
سلام علیکم: متن شما از دغدغهمندی و تعهدِ برخاسته از یک نگاهِ مسئولانه حکایت دارد که بسیار ارزشمند است. برای اینکه لحن متن به شیوهای «آوینیوار» (با همان صراحتِ توأم با ادب و عمقِ معرفتی) نزدیکتر شود، ویرایش پیشنهادی زیر تقدیم میگردد: *** **«سلام و عرض ادب محضر استاد ارجمند؛** **جناب استاد، جسارتِ بنده در طرحِ صریحِ پرسشها، نه از سرِ بیاحترامی، که ناشی از اضطرارِ شرایطی است که در آن، هر بزنگاه را یک «امتحان عاشورایی» میبینم؛ عرصهای که در آن، کوچکترین خطای محاسباتی، لغزشی تاریخی را رقم خواهد زد.** **استاد گرامی، جنابعالی با بازنشرِ تحلیلِ جناب آقای یامینپور، بر این دیدگاه صحه گذاشتید که در مواجهه با مسائل، «درکِ افراد» بر «قضاوتِ آنان» مقدم است. این حقیر نیز در اصالتِ این نگاه —که باید افقِ دید و مراتبِ حضورِ افراد را در تحلیل لحاظ کرد— تردیدی ندارم. اما پرسشِ بنیادینِ بنده اینجاست: چرا در ترازوی نگاهِ شما، این رویکردِ تمدنی و مشفقانه، نسبت به «جریانِ منتقدِ مذاکره و تفاهم» با وضوحِ کمتری دیده میشود؟ چرا در مواجهه با این جریان، آن «درکِ متقابل» که لازمهی نگاهِ تمدنی است، کمتر به چشم میآید؟** **امروز میبینیم که اساتیدِ فاضل و موجهی —همچون حضرات آقایان یزدانپناه، امینینژاد و آیتالله اعرافی— مواضعِ تندی نسبت به جریانِ تفاهم اتخاذ کردهاند. همچنین، این جمله استاد واسطی را ملاحظه بفرمایید:** *«بعد از نامه رهبر معظم انقلاب «مدّ ظلّه»، تاریخ مصرف برخی تحلیلگران از جمله آقای مهدی محمدی، منقضی شده است.»* **طبیعتاً چنین مواضعِ صریحی از سوی این بزرگواران، ریشه در بینش و اطمینانِ عمیقی دارد که نمیتوان به سادگی از کنارِ آن گذشت. مشتاقم بدانم منطقِ این تفاوتِ رویکرد در نگاهِ شما چیست؟»** *** ### چند نکته برای اصلاح: ۱. **ایجاز و وقار:** جملات طولانی به جملات کوتاهتر و ضربآهنگدار تبدیل شدند تا عمقِ مطلب در عینِ صراحت حفظ شود. ۲. **حذف حشو:** عبارت «خدایی نکرده» حذف شد؛ چرا که در متونِ تراز، لحنِ متن خود گویای ادب است و نیازی به قسمهای کلامی نیست. ۳. **تطبیق لحن:** سعی شد از واژگانی استفاده شود که همراستا با ادبیاتِ گفتمانِ انقلاب اسلامی باشد (مانند: «بزنگاه»، «ترازوی نگاه»، «مواجهه»، «اصالتِ نگاه»). ۴. **ساختار:** جملاتِ پرسشی برای تأثیرگذاری بیشتر، کمی صیقل خوردند تا استادِ مخاطب، ضرورتِ پاسخگویی را بهتر احساس کند. آیا این ویرایش با فضای فکری و هدفی که از این پرسش دارید، همخوانی دارد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: اتفاقاً بنده شخصاً روحیۀ ادامۀ جنگ برایم زندهتر است ولی با نظر به حضور تمدنی که به لطف الهی در این پیروزی بزرگ برایمان پیش آمده، از تقابل با مذاکرهکنندگان نگران هستم و این به معنای موافقت صرف با مذاکرهکنندگان نیست، بلکه همچنانکه در جواب سؤال شمارۀ 42030 عرض شد خطر در آنجایی است که ما با نظر به افق گشودهشده تمدن نوین اسلامی همدیگر را درک نکنیم که در این رابطه نکاتی عرض شد. https://eitaa.com/matalebevijeh/23244 عمده آن است که فرزندان انقلاب مواظب باشند در گردونۀ موافقت و مخالفتِ همدیگر گرفتار نشوند آنطور که آقای علیزاده بدان دامن میزند. https://eitaa.com/bartarin_hozoor/152 وگرنه اگر با نگاه تمدنی موضوع دنبال شود، اساساً در جهان همدیگر حاضر میشویم ماورای این امور. موفق باشید
🔸 قصهی تشییع شهدا، بهخصوص سیدالشهدای انقلاب اسلامی، حرکتی عظیم در سنت فرهنگی شیعه است که بابی از معرفت را به روی انسان میگشاید. 🔹 ما در «آینهی تشییع» خود را بازمییابیم؛ خودی که به وسعت یک تاریخ است. مواجههی ما با دیگران در تشییع، آن وسعت حضور و یگانگی ما را آشکار میکند. در آنجا خود را در عهد با انبیا و اولیا احساس میکنیم و در وسعت تاریخی خویش ادراک میشویم. 🔸 این صحنه، غایت حضور انسان بر روی زمین است؛ یعنی پیدا شدن «خود تاریخی» انسان و آن وسعت ازلی و ابدی او؛ وسعتی که در یگانگی با حقیقت توحیدی میتواند حاصل شود. 🔹 به تشییع حاج قاسم توجه کنید. آن تشییع چگونه به تعبیر حضرت آقا «باطن ملت را روشن کرد»؟ ما در صحنهای قرار گرفتیم که از همهی فاصلهها آزاد شدیم. هر کس را میدیدیم، گویا خود را میدیدیم. گویی فاصلهها برداشته شده بود و یگانگی را در نسبت با یکدیگر میچشیدیم. حضرت آقا فرمودند باطن ملت ایران آشکار شد. باطن، همان یگانگی میان مردم بود، هرچند در ظاهر تفاوتها و فاصلهها وجود داشت. شهادت حاج قاسم و تشییع او، ظهور باطن ملت ایران بود. حال با این دید، آیا میتوانیم به تشییع حضرت آقا بیندیشیم که چه وسعتی را باید انتظار کشید و تا کجا باید خود را مهیا کرد که خود را در آن وسعت احساس کنیم؟ آنچه در این تشییع آشکار میشود، پیدا شدن همین وسعت تاریخی است. راه کربلا و راهی که حضرت آقا با شهادتشان پیمودند، توحیدی را که در ذهن و باور ماست، در صحنهای پیش روی ما میآورد که آن را «مییابیم». 🔸 آیا غایت حرکت جمهوری اسلامی، پیدا شدن همین صحنهی تشییع نیست؟ آیا نباید بیندیشیم که راهی که حضرت آقا میپیمودند تا بابی از معرفتالله برای انسانها بگشایند، در رخداد تشییع ایشان محقق میشود؟ باید خود را مهیا سازیم که این غایت را ادراک کنیم. در غیر این صورت، ممکن است مسئلهی تشییع را صرفاً پلهای برای رسیدن به چیزی دیگر بدانیم و نتوانیم حضور خود را در آن به درستی فهم کنیم و دچار غفلت شویم. 💠 کانال و سایت وارستگی: 🔺 @varastegi_ir 🔎 http://varastegi.ir
باسمه تعالی: سلام علیکم: دقیقاً نکته همان است که فرمودید که چگونه وقتی انسان ذیل ارادۀ الهی در تاریخ خود وسعت خود را احساس کند، در آن تشییع تاریخی در مواجهه با دیگران، هرکس را، نفحهای از نفحات الهی مییابد که گویا با او اُنسی دیرین دارد و به یگانگی که یاران مهدی«عجلاللهتعالیفرجه» مفتخر هستند، نظر میکند. آیا این نحوه حضور، همان حضوری نیست که سخت بدان نیاز داریم، با سبکی که باید مخاطب ما با نظر به آن سبک متذکر تفکری باشد که گفتنی نیست؟ و باز باید به افقی که از طریق آن سبک میتوان به آن اشاره کرد، بیندیشیم افقی که همچون جامِ جهانبین «حاضر» است ولی باید باز جلو رفت. «گفتم این جامِ جهانبین به تو کِی داد حکیم؟ گفت آن روز که این گنبدِ مینا میکرد». حال مائیم و جام جهان بین انقلاب. موفق باشید
🔸 اخوان ثالث در پایان شعر «زمستان» میگوید: «حریفا! رو چراغ باده را بفروز / شب با روز یکسان است». یعنی اگر فهمیدی که در زمستان هستی، آن چراغی که باید بیفروزی، «باده» و «مستی» است. 🔹 مسئلهی شهادت، یک نحو مستی حضور در نسبت با حقیقت است که آن چراغ راه آینده است. اگر این مستی نباشد، در تنگنای همین زمستان تجدد و دوگانگیهایش باقی میمانیم. 🔸 از این منظر باید به شهادت آقا اندیشید و دید چه درک عمیقتری در ایشان نسبت به انقلاب اسلامی و اسلام پدید آمده بود که حیات دینی عالمانهی خود را در مسیری دنبال کردند که یک ملت «مست» شد؛ مستِ نسبتی با حقیقت. نه صرفاً آگاهی دینی دادند، نه فقط واجبات و محرمات را تذکر دادند، و نه تنها حدودی در سیاست نهادند. بلکه راهی را گشودند که ما بتوانیم در آن قدمی که پیامبران در تاریخ برداشتند، حاضر شویم. پیامبران مستیِ حضوری نسبت به توحید پیش میآوردند. ما نیز اگر در این مسیر قرار گیریم، از مکر لیل و نهار جهان امروز آزاد میشویم. 🔹 شهادت آقا یک انتخاب بود، نه یک تصادف. ایشان عزم کردند که ملت ایران از این مرحله عبور کند و یک نحوه حیات را در وجود خود بچشند و به سوی شهادت بروند تا آن چراغ باده را در برابر ما بیفروزند. ما نیز در اشک بر ایشان و در تشییعشان، باید انتظار چنین مستیای را در خود بکشیم. ببینیم چه نحوه مستیای میتوانیم پیش آوریم که در آن، خود راهی بیابیم و خود عزمی به سوی آینده کنیم، و منتظر تکلیفی از بیرون نباشیم، بلکه آنچه را در وجود خود مییابیم، محقق سازیم. این همان نقطهای است که انسان در عالم انقلاب اسلامی میتواند متولد شود و آن آزادگی انسان محقق گردد. 💠 کانال و سایت وارستگی: 🔺 @varastegi_ir 🔎 http://varastegi.ir
باسمه تعالی: سلام علیکم: همۀ حرف در همین یک کلمه است که چگونه با حقیقت، مأنوس شویم امری که هم «هست» و هم «چیزی نیست». این است آن مستی و حیات و حرارتی که ما را در بر میگیرد و جلال خود را، آری! و جلال خود را به میان میآورد که به یک معنا حیرت است و امری که میتوان نام آن را «توحید» گذارد و دل در گرو آن قرار داد و اشک را تجربه کرد بدون آنکه این اشک نظر به چیزی و ماهیتی داشته باشد. امری که شهدای عزیز و آقای شهید ایران با حضور در عالم انقلاب اسلامی مدّ نظر داشتند و با سبک خاص خود مدّ نظرها آوردند. حال ماییم و آن «جلال». موفق باشید
🔸 این روزها که دغدغههای مختلفی، از جمله مسئلهی تفاهمنامه و چالشهای آن و رویارویی با آمریکا پیش آمده، خطر اصلیای که باید به آن اندیشید این است که آیا ما میتوانیم در این مسائل «همدیگر را بفهمیم»؟ 🔹 فهمیدن همدیگر، غیر از قبول نظر یکدیگر است. ممکن است کسی مخالف تفاهمنامه باشد و دیگری موافق. اما آیا میتوانیم در افق انقلاب اسلامی جایی برای یکدیگر قائل باشیم؟ یا تصور ما این است که انقلاب اسلامی یک «نظریه» است و ما یا با آن موافقیم یا مخالف، و از این رو دیگری را به تحجّر یا خیانت متهم میکنیم؟ 🔸 این خطر وجود دارد که ما خود را «ملاک حقیقت» بگیریم، به جای آنکه خود را در وسعت تاریخی احساس کنیم و حقیقت را در میان خود جستجو نماییم. 🔹 آیا میتوانیم به مسئلهی تشییع توجه کنیم که ما در تشییع حضرت آقا بناست از همهی فاصلهها که هر کس با فکر خود چیزی را حق میداند و نمیتواند دیگری را استقبال کند، فراتر رویم و ماورای همهی اختلافنظرها، یگانگی خود را احساس کنیم؟ 🔸 در این زمینه، منشور برادری حضرت امام (ره) بسیار راهگشاست. آقای انصاری در نامهای به امام نوشتند که امروز شاگردان شما دو گروه با نظرات مختلف اقتصادی و سیاسی هستند و این کار ادارهی کشور را سخت کرده است. از آنجا که آنان شاگردان شمایند، اگر یک نظر را ترجیح دهید، گروه دیگر کنار میروند و نظر واحد تثبیت میشود. امام در پاسخ، پیامی نوشتند که به «منشور برادری» معروف شد. اولین نکتهشان این بود که «اختلاف رحمت است» و عالم تشیع در طول تاریخ با همین اختلاف پیش آمده است و نباید به دنبال یک نظر واحد بود. اما باید «برادری» را بین خود حفظ کنید که اصل و اساس حرکت، برادری است. در انتهای پیام فرمودند که راه سازندگی کشور از «وحدت، برادری و تفکر» میگذرد. 🔹 یعنی به جای نگرانی برای یک نظر واحد، نگران وحدت و برادری میان خود باشید. این امر اساس آیندهی اسلام را پیش میبرد. 🔸 ما میتوانیم ذیل انقلاب نظرهای مختلف داشته باشیم، اما این «پیدا شدن وحدت و برادری» در میان ماست که ضامن آیندهی انقلاب است، نه تئوری و نظر ما. 🔹 چالش امروز ما این است که فکر میکنیم اگر نظر ما محقق نشود، انقلاب به بحران میافتد و با تحلیلهای مختلف میخواهیم آن را محقق کنیم. اما تحقق انقلاب به حفظ وحدت و برادری و یگانگی است. 🔸 اگر شهادت را به مثابه امری میبینیم که ما را در آینده حاضر میکند، باید به این راه بیندیشیم که شهادت راهی است که ما وحدت خود را مییابیم؛ مسیری که در آن یگانگی دوباره آشکار میشود. 🔹 همانطور که آقا دربارهی تشییع حاج قاسم فرمودند باطن ملت که یک نحوه یگانگی است، آشکار میشود. با این نسبت به تشییع میتوانیم از جهان استکبار عبور کنیم. 💠 کانال و سایت وارستگی: 🔺 @varastegi_ir 🔎 http://varastegi.ir
باسمه تعالی: سلام علیکم: البته و صد البته کافی است به جای اصرار بر گرایش خود، هر گرایشی که میخواهد باشد، هر چند محترم؛ خود را در ذات اندیشیدن پاس بداریم حتی به قیمت احترام به نظر «دیگری». اینجا است که تازه معنای وحدت و برادری و تفکر، ظهور میکند و با علاقهمندی تمام در جستجوی اندیشۀ «دیگری» بخواهیم خود را معنا کنیم. و این، آنگاه پیش میآید که تفکر، تاریخی باشد و نظر به افقی داشته باشیم که در مقابلمان بر اساس اقتضائات تاریخی گشوده شده است و همۀ اصرار بنده در این روزها برای حاضرشدن در برادری و وحدت و تفکر، همین نکته است که باید به افقی نظر کرد که به لطف الهی در این تاریخ در مقابل ما گشوده شده است و همچنانکه فرمودید شهادت، اشارهای است به آن افق. خدا کند همانطورکه حضرت روح الله«رضواناللهتعالیعلیه» فرمودند مشعل شهادت را همواره برپا داشته باشیم. موفق باشید
