باسمه تعالی
سلام علیکم:.
1- متن سخنان شما زیبایی خاصی دارد و روح گفتمانی و دیالگی ارزشمندی در آن جریان دارد تا خوانندهی آن متن گمان نکند شما حرف آخر را زدهاید. امیدوارم بنده نیز به همین صورت باب گفتگو را بگشایم تا جنابعالی تصور نکنید خواستهام حرف آخر را بزنم، زیرا معتقدم آن کسیکه میخواهد سخن آنچنان کلی بگوید که همهی سخنها را گفته باشد، راه تفکر را میبندد و اندیشیدن را به بنبست میکشاند. در همین رابطه نیز خداوند به رسول خود«صلواتاللّهعلیهوآله» میفرماید: «فَذَكِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَكِّرٌ @ لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ»(غاشیه/ 21 و 22) یعنی پیامبر خدا«صلواتاللّهعلیهوآله» نیز مأمور است عقلها را برانگیزاند تا تفکر به میان آید.
2- اجازه بده از «آزادی» که روح و جان جمهوری است شروع کنم، زیرا آزادی را احساسی میدانم که بشر این دوران خود را با آن معنا کرده و احساس آزادی را برای خود از هوایی که باید با آن تنفس کند، مهمتر میداند و لذا میخواهد آن را بهدست آورد. زیرا آزادی یک نوع موجودیت به انسان میدهد و امروز بشر نسبت به این امر به خودآگاهی رسیده یعنی بیش از پیش احساس نیاز به آزادی را در خود احساس میکند و سعی دارد نظام سیاسی خود را بر مبنای آن نوع آزادی که احساس میکند به آن نیاز دارد بسازد و بدین لحاظ نظامهای دیکتاتوری بیش از پیش احساس بیآیندگی میکنند و مجبور میشوند با دیکتاتوری و خفقان و یا آویزانشدن به آمریکا خود را حفظ کنند، زیرا در جان مردمی که غذای جان خود را آزادی میدانند جایی ندارند.
3- ما در راستای تحقق انقلاب اسلامی در تاریخی که مردم به اندازهای نسبت به آزادی خود به خودآگاهی رسیدهاند، در بین دو گذرگاه قرار داریم: یکی در گذرگاه ظهور سیاستمدارانی از جنس پدیدهی سیاست در نظام دموکراسیِ غربی که سیاستمداران نه برای متحققساختن ایدههایشان، که تحقق آزادی است، بلکه برای تحقق قدرتشان، دست به عمل میزنند، و دیگر گذرگاه، گذرگاه ظهور سیاستی است که عین دیانت است و ما فعلاً در دورهی بینابینی نسبت به این دو گذرگاه هستیم. ملاحظه نمیکنید که در فضایی از سیاست قرار داریم که نامزد انتخابات بعد از انجام انتخابات یا خود را برنده احساس میکند یا بازنده؟ این همان سیاستی است که نظام دموکراسی غربی در آن قرار دارد و با سیاستی که نامزد انتخابات بر مبنای وظیفهی انسانی خود را نامزد میکند، متفاوت است. و ما فعلاً در بین این دوگذرگاه دست و پا میزنیم و فکر نمیکنم بتوانیم کار را در یک طرف تمامشده بدانیم و گمان کنیم دموکراسیِ غربی جمهوریت ما را مصادره کرده و یا گمان کنیم آنچه فعلاً هست، همانی است که در افق تاریخی انقلاب اسلامی میتواند محقق شود که در آن افق، اهداف دینی و هویت ملی از نقشآفرینی کنار گذاشته نشدهاند.
4- در سیاست به معنای غربیِ آن که با نظام جمهوریت و جوابگویی به آزادی بشرِ جدید شکل گرفته هیچچیز جز قدرت اهمیت ندارد و آن سیاست در ذات خود به هیچ عهد و پیمانی وفادار نمیباشد و این برعکسِ آموزهای است که سیاست را عین دیانت میداند و ما در بستر پاسداشتِ آزادی باید آن را رعایت کنیم.
5- حال مائیم و نظام جمهوری اسلامی و اینکه از خود بپرسیم در کجا قرار داریم و در نهایت به کجا منتهی میشویم؟ آیا با تأکید بر آموزههای دینی و با نظر به اهداف انقلاب اسلامی چارهی کار عبور از جمهوریت است، یا باید بر بنیاد آزادی و با تأکید بر آن، به سوی سیاستی که عین دیانت است قدم بگذاریم و در بستر جمهوریت بر ایدههای خود پافشاری کنیم و در سپهر اخلاق، سیاست را معنا نمائیم و گرفتار نگاهی شویم که حضور تاریخی انقلاب اسلامی را نادیده میگیرد؟
6- هدف بنده آن است که روشن شود به چه دلایل باید به چیزی فکر کنیم که باید باشد و فعلاً نیست، و اگر جوانانی از نسل شما سوختهی این فرآیند هستند -که هستند- نتیجهی این سوختن چه باید باشد، وقتی بخواهید نسبت به تاریخی که در آن هستید، بیگانه نباشید و غایت پنهانِ سیر تاریخی که در آن قرار دارید را مدّ نظر داشته باشید و مانند شهدا که سوختند ولی همهچیز خود را بر بادرفته نیابید، آینده را از آن خود بدانید. آنچه باید روشن شود آن نوع مقاومتی است که در متن آن حتی سیاستمداران ناخواسته هم که باشد، در خدمت غایت نظام اسلامی قرار میگیرند و رهنمودهای رهبر انقلاب همچنان نفوذ خود را به ظهور میآورد و برجام نمیتواند تحقق سند 2030 باشد.[1]
7- میخواهم عرض کنم راه حلّ حضور در تاریخ آیندهی انقلاب اسلامی، نه حضور در نظام لیبرالیسم غربی است، و نه زیر پاگذاردن جمهوریتِ انقلاب اسلامی، بلکه به شکوفائیآوردنِ جمهوریت است؛ و این در این دوران که لیبرال دموکراسی همهی سیاست را بر اساس ذوق خود تعریف کرده، کار سادهای نیست، ولی کافی است روحیهی مقاومت با همهی سختیها و هزینههایی که در پی دارد، در ما پایدار بماند تا آن جنینی که در رَحم انقلاب اسلامی در حال شکلگیری است، متولد شود و فرزندی مناسب فرهنگ جمهوریت، مطابق انقلاب اسلامی و بر بنیاد آزادی به میان آید، با شکل و شمایلی که مبتنی بر سنت و مواریث گذشته و تجربهی تاریخی ما است. تجربهای که نشان داد تاریخ ما در عین داشتن ظرفیتی در حدّ تحقق انقلاب اسلامی، متأسفانه موانعی از جنس روحیهی غربی در ما نهادینه شده است و عبور از آن روحیه چندان هم ساده نیست، مگر با خودآگاهیِ خاصی که در این دوران بهشدت به آن نیاز داریم و اینکه بدانیم ما با انقلاب اسلامی در غایتی وارد شدهایم که حتماً به آن میرسیم و آن افقی است که در حال حاضر در دوردستهای حیات تاریخی ما موجود است و رسیدن به آن، نیاز به «تلاش» و «مرور زمان» دارد.
8- هرکس با جبههی اصولگراییِ حزبی و نوعِ ارتجاعی آن روبهرو شود، آن اصولگرایی که سعی دارد وضع موجود را با همین حالت سرد و جامد برای حفظ حاکمیت خود حفظ کند، معلوم است که مثل شما باید سخت نسبت به آن احساس جدایی داشته باشد. زیرا اینان در لباس مذهب و در ادعای طرفداری از انقلاب و ولایت، غیر از فهم کهنه و ارتجاعی خود، گوش به هیچ سخنی غیر از آنچه در فهم خود دارند، نمیدهند و هیچکس جز خود را نمیبینند. اینان چه بخواهند و چه نخواهند در تاریخی قرار دارند که آن تاریخ، سالها است زمان مصرفش بهسر آمده به همان معنایی که فرقهی قرون وسطایی آل سعود فکر میکنند و عمل مینمایند. این نوع اصولگرایی در عین ادعای طرفداری از انقلاب، دشمن هرگونه تفکر و اندیشه است و بیشتر به انجمادِ اندیشه و بیفکری دامن میزند. در شرایطی که این افکار رو به کهولت نهاده و مشاعر فهم تاریخی خود را از دست دادهاند، چه نسبتی با انقلابی دارند که بنا دارد آیندهی بشریت را زنده کند؟ مگر این افراد که آزادی و تعقل را برنمیتابند، در حال حاضر زندهاند؟ اینان در فردیتِ ذرّهای خود، زندانیاند و بقیه را به حساب نمیآورند و شما باید با هوشیاری کامل تکلیف خود و انقلاب و رهبری را از اینها جدا کنید، در حالیکه در این امر بسیار باید خونِ دل خورد، زیرا اینان هم به مانند حقوقبگیرانِ نجومی، مثل یک کَنه به انقلاب چسبیدهاند و به صورتی دیگر به جان رگ و ریشهی انقلاب افتادهاند. آیا کار این افراد را به حساب انقلاب اسلامی و جمهوریت آن میگذارید، در حالیکه بویی از آزادی نبردهاند و نمیتوانند حق همگانی که با انقلاب اسلامی به میان آمده است را ببینند؟
9- جریان اصلاحطلبی در فضایِ روح غربی ، برداشتی عرفی از آزادی دارد و نه قدسی و تنها به این فکر میکند که چگونه از بستر آزادی، انتخاباتی را مدیریت کند که عملاً در آن انتخابات، اهدافِ انقلاب اسلامی خواسته یا ناخواسته در حجاب رود و ما به جای پشتکردن به آزادی به جهت سوء استفاده از آن، آزادی را از بندِ چنین افکاری آزاد کنیم تا همان حریّتی که دین متذکر آن است به صحنه آید و رعایت حقوق انسانی شکوفا گردد. این نوع نگاه به آزادی، آن نگاهی است که از آموزههای علی«علیهالسلام» بهدست میآید و نه از لیبرالدموکراسی.[2] در این رابطه با اصولگراییِ حزبی نیز فاصله داریم، زیرا آن نوع اصولگرایی به نحوِ ناعادلانهای اهداف انقلاب اسلامی را در انحصار خود گرفته و ما به نحو ناخواستهای در کنار آنها هستیم، زیرا نمی خواهیم به همان معنایی که عرض شد، اصلاحطلب باشیم ولی سعی میکنیم قصور اصولگرایی که نگاه ایدئولوژیک به دین است، به جای تفکر در دین را، نادیده نگیریم.
10- بنده با نظر به روح انقلاب اسلامی که آزادی است، جمهوریت را یکی از شئون انقلاب اسلامی میدانم و باید جمهوریت نظام را پاس داشت، زیرا آزادی، نوعی تعیّنبخشی به انسان است و انسان در متن آن میتواند خود را بیابد.
11- ما تنها زمانی مختار و آزاد هستیم که از آزادیِ خود آگاه شویم و این با پاسداری از جمهوریت نظام اسلامی ممکن است و در صورتی میتوانیم آزادی خود را محقق کنیم که در نظام سیاسی خود حاضر شویم و محدودیتهایی که به طور طبیعی در هر نظام جمهوری پیش میآید را بر خود حمل نماییم و در کنار عبور از لیبرالدموکراسیِ غربی که فعلاً در متن جمهوریتِ خود بدان مبتلا هستیم، بتوانیم از اصولگرایی حزبیِ تنگنظرانه نیز عبور کنیم.
12- اگر در نگاهی پدیدارشناسانه با هم به این نتیجه رسیدهایم که بزرگترین مسئلهی انسان در این تاریخ، آزادی است و خداوند ارادهی خود را در آزادی انسان به ظهور میآورد، باید تلاش کنیم جمهوریت را محل ارادهی الهی گردانیم و این امیدی است که به نظر بنده در حضرت امام خمینی«رضواناللّهتعالیعلیه» و مقام معظم رهبری«حفظهاللّه» بوده و هست، و در این رابطه حضرت امام فرمودند: این قرن، قرنِ نابودی ابرقدرتها است و رهبر معظم انقلاب فرمودند: این قرن، قرن اسلام است. زیرا با انقلاب اسلامی آگاهی جدیدی نسبت به آزادی به میان آمده است و راز خشم دولتهای ارتجاعی و دولتهای لیبرالدموکرات از نظام اسلامی به این جهت است. حال باید جمهوریت را نجات داد و یا زیر پا گذاشت؟
13- در مباحث فلسفه، روند شکلگیری خودآگاهی نسبت به آزادی مورد بحث قرار میگیرد و حضرت امام خمینی«رضواناللّهتعالیعلیه» با همان شعور إشراقی خود تا آنجا متوجه این امر شدند که برای تحقق جمهوری اسلامی رأی مردم را به میان آوردند، در حالیکه در آن زمان همهی مردم به هر آنچه حضرت امام پیشنهاد میکردند تن میدادند، ولی امام با طرح رأیدادن به نظام، روحِ تاریخی ملت را در آنها زنده کرد و معنابخشی تاریخی را صورت عملی بخشید. در این رابطه همهی ما به خوبی با جان خود احساس کردهایم که اسلامِ داعش یک اسلام دروغین است زیرا آزادی را نمیفهمد، پس اسلام حقیقی که ضد اسلام داعش است حتماً آزادی انسان را پاس میدارد، هرچندباید برای آن هزینه دهد و با پاسداشت آزادی که فعلاً با روح غربی آلوده شده، ظاهراً از اهداف اصلی انقلاب عقب بیفتیم، ولی این سرآغازی است که ما را به معنای حقیقی دیانت میرساند از آن جهت که دیانت در قالب تحجر، دیانت نیست.
14- با توجه به اینکه آزادی مثل هر معنایِ قدسی و هر اسمی از اسماء الهی، خود را در قالب چیزی نشان میدهد، میتوان به این نکته فکر کرد که در این تاریخ آزادی خود را در قالب جمهوریت به صحنه آورده تا هرکس بتواند حق خود را در متن آزادی مطالبه کند و هرکس با رعایت حقوق انسانها، آزادی آنها را پاس دارد تا به خود هویت و موجودیت ببخشد، از آن جهت که آزادی یک نوع موجودیت برای انسان است و ارادهی انسان را به معنای حقیقی فعلیت میبخشد زیرا اراده بدون آزادی یک مفهوم تهی است و به همین جهت خداوند در عین دستورات شرع به انسانها، آزادی و اختیار انسانها را برای رعایت دستوراتاش از آنها نگرفته، بلکه خواسته است در عین آزادیِ انسانها ، آن دستورات عملی گردد.
15- این کافی نیست که انسان به خاطر حق انتخابی که دارد خود را آزاد بداند، بلکه باید در نسبتی که با دیگران برقرار میکند آزادی را احساس کند. یعنی آزادی با خودمحوری شکل نمیگیرد، پس اگر میخواهیم به ارادهی آزاد برسیم باید به ارادهای مشترک دست یابیم و در این رابطه است که عرض میکنم افق آیندهی جمهوری اسلامی روشن است، زیرا اتحاد و اشتراک واقعی در توحید صورت میگیرد و نه در شرک.
16- حتماً به این نکته فکر کردهاید که «ما در دنیای ماها، ما هستیم و نه در دنیای منها» و این یعنی به فعلیتآوردن خود در بستر جمهوری اسلامی. و آل سعود چون این را نمیفهمد، در بیآیندگی بهسر میبرد و مجبور است مثل دونکیشوت عمل کند، مثل بعضی از مذهبیهای ما یا مثل بعضی از نیروهای امنیتی که متوجه نیستند انسانها در ارتباط با انسانها، انسان میشوند، پس باید تا آنجا که ممکن است نسبت به بقیه شکوفا بود و گشودگی داشت تا آنها را فهمید، وگرنه با تصورات خود نسبت به دیگران زندگی میکنیم. یعنی با ترساندن مردم نمیتوان جامعه را حفظ کرد، با جمهوریت و رعایت آزادی میتوان جامعه را حفظ نمود. البته اینکه باید بزهکاران مرعوب باشند که باید باشند، امر دیگری است.
17- ما در نظام جمهوری اسلامی و رعایت حق آزادی انسانها مطابق آموزههای دینی به آن نوع از خلاقیت سیاسی دست مییابیم که با تفکر و تقوا همراه است و از این طریق جمهوریت شکوفا میشود و از لیبرالدموکراسی که جوابگوی به امیال سرگردان مردمان است، فاصله میگیریم. زیرا ارادهی آزاد وقتی ثمر میدهد که از اندیشه تهی نباشد.
تا انسان نداند چه چیزی را باید اراده کند و وقتی حق و حقیقت مدّ نظر انسانها نباشد آزادی چگونه پاسداشته میشود؟
18- در فضای لیبرالدموکراسی، انسانها تنها خودِ صوری خود را بهعنوان انسان مدرن معنا کردهاند و جمهوری اسلامی با نظر به حقیقتِ آزادی بنا دارد با ارزشنهادن به آزادی این نوع برداشت از خود را اصلاح کند، نه آنکه انسانها را سرکوب نماید، هرچند معلوم است این مسیر در فضای سیطرهی فرهنگ مدرنیته چندان هموار نیست. ولی نباید فراموش کرد که شکلگیری ابعاد متعالی انسان در راستای بازشناسی دیگران و احترام به آزادی و حقوق دیگران شکل میگیرد و از این طریق انسان از زندان فردیتِ ذرّهایِ خود آزاد میشود و در وسعتی ماورای اُبژه و سوبژه به درک واقعیات میرسد، به همان معنایی که «منها»، «ما» میشوند و آزادی هرکس در درک آزادی دیگری برای هرکس احساس میگردد. این آن نوع آزادی است که میشود انسان برای تحقق آن انواع سختیها را تحمل کند و حتی جان خود را به خطر بیندازد.
19- اینجا میخواهم نظر جنابعالی و سایر دوستان را نسبت به این امر، حساس کنم که اگر به یک معنا دموکراسی به گفتهی هایدگر جوابگویی به میلها و اهواء سرگردان است که هست و امکان این هست که در جمهوریت هوسهای سرگردان به میدان آید، با اینهمه آزادی بدون جمهوریت ضمانت و بقایی ندارد و اگر بر جمهوریت تأکید نشود در این تاریخ احساس انسانها نسبت به آزادی سرکوب خواهد شد، از این جهت باید آزادی طوری به میان آید که زندگی ما را شکل دهد، میماند که چگونه زهر مسموم جمهوریت را کشید که از این جهت در تشکیلات سیاسی، وجود شورای نگهبان امر بسیار مبارکی است تا هرکس به امید تحریک امیال مردم نخواهد جمهوریت را آلوده کند و افرادی که تا حدّی آزادی را از بیبند و باری تفکیک میکنند نامزد انتخاب مردم باشند و از این مهمتر باید از طریق انقلاب اسلامی افقی گشوده شود که انسانها آزادی خود را سخت محترم بشمارند و ارادهی آزاد خود را از انواع آلودگیها حفظ کنند و سخن بنده با جنابعالی برای تفکر در این موضوع است که فعلاً در اجمال خود قرار دارد.
20- با توجه به آنچه تا کنون عرض شد و با این اوصاف میتوان گفت: «امروز اسارت در جمهوری حجاب بزرگی شده تا انقلاب نتواند به درستی ظهور کند؟» و طوری نتیجه بگیریم که باید از دست جمهوریت راحت شد؟ و یا باید به این موضوع فکر کنیم که چگونه در دل همین جمهوریت از غرب عبور کنیم و با متذکرشدن به ابعاد قدسی انسانها و به خودآگاهیرساندن آنها نسبت به آزادی که ارادهی آزاد آنها را به آنها گوشزد میکند و در آن دیگر غرب انتخاب نمیشود، غربی که انسان در آن نسبت به انتخاب آزاد در اسارت است؟
فکر میکنم تا حالت فوق برای انسانها پیش نیاید نظر حقیقی به حضرت حجت(عج) نمیتوان کرد که بنا دارند استعدادهای انسان را به اوج خود برسانند و این محقق نمیشود مگر در بستری که انسانها نسبت به آزادی خود به خودآگاهی رسیده باشند و بخواهند رها از اسارتها به عالیترین نقطهی انتخاب خود که انتخاب پروردگار عالم است برسند و افقی را در مقابل خود بگشایند که در آن افق اهداف توسعهیافتگی ارزشی نداشته باشد، البته این بدان معنا نیست که غرب را و خودِ توسعهنیافتگی را نشناسیم، زیرا در آن صورت در عزم عبور از غرب گرفتار توهّم میشویم و معتقدم آقای دکتر داوری در کتاب «خرد سیاسی در زمان توسعهنیافتگی» میخواهد متذکر این امر شود.[3]
20- حقیقتاً درست درک کردهاید که ما در بینالطلوعین انقلاب که هوا گرگ و میش است، قرار داریم و اگر متوجه جایگاه تاریخی خود نشویم به امید نزدیکی به میش، به گرگ نزدیک میشویم. و همهی حرف در این یک کلمه است که اگر در بینالطلوعین هستیم که خورشیدِ توحید در مقابل غروب استکبار در حالِ بالاآمدن است و همهچیز گواه است که چنین طلوعی تقدیر این زمانه است، چرا با ناامیدی نظارهگر صحنه باشیم؟ چرا نباید برای معنابخشی به خود، خود را در پرتو این نور غرق نکنیم؟ در حالیکه ما را فرا گرفته. چگونه میتوان نگهبان انقلاب اسلامی بود اگر آن را حقیقت وجودی دوران ندانیم؟ آیا جز با گوشسپردن به آن از طریق وجودِ خود و به زبانآوردن تعلق خاطری که به آن داریم میتوانیم بار سنگین این مسئولیت این دوران را به دوش بگیریم؟
رخداد تاریخی، یک نوع آشکارشدن است برای جان انسان، مثل فهمیدنهای معمولی نیست، انسان در آن واقع میشود و اگر نسبت به آن خودآگاهی پیدا کند میتواند از آن تغذیه کند و با آن هماهنگ گردد، در آن صورت به داخل آن رخداد کشیده میشود و در آن حالت امری معنادار، اعتبار و مرجعیت خود را بر آن فرد یا ملت حاکم میگرداند و به آن ملت خطاب میکند و آن ملت آن معنا را از خود میکند و حاضر میشود با آن زندگی کند و به آن آری بگوید.
ما در انقلاب اسلامی در داخل رخداد حقیقت این دوران قرار گرفتهایم قبل از آنکه فکر کنیم چگونه باید به آن باور داشته باشیم. پیشفهمهایی است در امری معنادار و معنوی که در «سنت» رخ مینمایاند و در افق درونی انسانها عالَمی را به آنها عطا میکند و انسانها در آن عالَم از خود، فهمی خاص پیدا میکنند. وظیفهی ما جهت تفسیر این رخداد توجه به پشتِ صحنهی آن است تا بیرون از فرهنگ مدرنیته، فهم تازهای از خود پیدا کنیم و وارد تاریخی اثرگذار شویم.
22- بنده بر آن هستم که بگویم انقلاب خمینی«رضواناللّهتعالیعلیه» را اینگونه که در شمارهی قبل عرض شد، باید یافت و تأکید میکنم وقتی در بستر توحید تاریخی خود قرار گرفتیم، در بستر پرورش دورهی آگاهی قرار گرفتهایم و این آگاهی خواه ناخواه زمانبر است و با خون دل همراه است، ولی حتماً ما را به نتیجه میرساند و در بین راه متوقف نمیشود.
23- یک دیالگ و گفتگوی کافهای نیست که از سرِ بیدردی با هم درد و دل کنیم و تفنن بورزیم نه شما اهل این نوع روشنفکریها هستید و نه بنده. این گفتگو تذکر به راه سختی است برای رسیدن به دانش واقعی که باید آن را انتخاب کرد و یا باید در مسیر جستجو قرار گرفت.
24- اگر شما در این تاریخ جزئی از من نبودید نمیتوانستم نسبت به سخنان شما حساس باشم، گویا در این گفتگو بُعدی از خودم با خودم سخن میگوید و از این جهت نمیدانم با خودم در حال سخنگفتن هستم یا با شما.
بنده در این گفتگوها خود را جستجو میکنم بدون آنکه تصور کنم از پایگاهی مطمئن سخن میگویم وگرنه باب گفتگو بسته میشود و البته معتقدم ما با انقلاب اسلامی و با اتحاد کاملِ ملت کاری را انجام دادهایم که هنوز به آن آگاهی که دقیقاً بدانیم چه کاری کردهایم و چگونه میتوان آن را به مرحلهی بعدی برسانیم، نرسیدهایم ولی «آنقدر هست که بانک جرسی میآید» و شواهدی در میان است که خبر از آن دارد کاری بس عظیم صورت گرفته، حتی به دست آنهایی که فعلاً پشیماناند از آنچه کردهاند. مگر انقلاب فرانسه به ظاهر در محدودهی کشور فرانسه اتفاق نیفتاد ولی تأثیر جهانی پیدا کرد و در آن انقلاب به نام بشریت سخن گفته شد؟ هرچند در مرحلهای از رشد خود تناسب خود را از دست داد، که به نظر بنده به جهت آن بود که افق راهنمایی که همان مهدویت است، در مقابل خود نداشت.
25- نحوهای از سوختن را میشناسم که شخص نه، توانسته است مطابق فرهنگ گذشته خود را بنمایاند و معنایی مطابق معنایی که انسانها در آن فرهنگ برای خود احساس میکنند را در خود احساس کند، و نه، توانسته است در وضع موجود که به ظاهر صورت انقلاب اسلامی است خود را تعریف کند و به میدان آید؛ زیرا در جایی خود را جستجو میکند که نه آن است و نه این، ولی چشم در افقی دارد که با انقلاب اسلامی گشوده است و با زندگی خود به آن اشاره دارد. این نوع سوختن، سوختنی بسیار پر ثمر است هرچند مردمِ زمانه آنها را درک نکنند و قصّهی آنها قصّهی کسی باشد که در موردش گفتهاند: «ای بسا شاعر که بعد از مرگ زاد»، اینان فرزندان واقعی انقلاب اسلامیاند.
26- آزادی بهعنوان حقیقت انقلاب اسلامی، هدفی است که قوام انقلاب اسلامی به آن است و کسانی که به نام آزادی، انقلاب اسلامی را به صحنه آوردند باید متوجه باشند با تلاش و از خودگذشتگی و تقوایِ فراوان آن هدف به فعلیت میآید. بدون رنج تحقق آن فعلیت ممکن نیست، از جنس همان رنجی که بنده در کلمات شما مییابم، بدون آنکه در آن تاریکاندیشی احساس شود و این رنج آگاهی از ظرفیت دورانی است که با انقلاب اسلامی ظهور کرده و به صورت خاصِ خود پیش میرود بدون آنکه بهراحتی از حجابهای دوران بگذرد. ولی بشر از آزادی خود آگاه شده و به دنبال بهترین اراده جهت تحقق آزادی است، زیرا اراده بدون موضوعی که حکایت از آزادی کند، ارادهای تهی است. آیا بهترین موضوع برای اراده آن نوع آزادی نیست که در این دوران انقلاب اسلامی متذکر آن است و شهدا برای تحقق آن جان دادند و به جایگاهی آنچنان مقدس رسیدند که استخوانهای آنها نیز تاریخساز شده.
27- به کدام آزادی باید راضی شد وقتی به شکلی از آزادی از طریق انقلاب آگاه شدهایم که وسعت و بزرگی آن هنوز قابل درک نیست؟ چگونه آن را مفهوم کنیم تا ارادهی تحقق آن پیش آید وقتی تاریخِ به صحنهآمدن انقلاب اسلامی در انتظار ما نیست و جلو میرود و ما چه بخواهیم و چه نخواهیم با نتایج آن روبهرو میشویم و خطر آنجا است که آن نتایج را از خود ندانیم و به دنبال آن هستیم که غرب تکلیف ما را تعیین کند.
28- حساسیت نسبت به آزادی به معنای حقیقی آن و پاسداشتِ آن و نظر به جمهوریت در متن آزادی حقیقی، منجر میشود تا تنفر انسانهای آزاده از رواج فحشاء به نام آزادی که بستر ضایعکردنِ نسلها است، ظهور کند و بفهمیم به اسم آزادی در جوامع اسلامی چگونه دامهایی برای فاسدکردن مسلمانان فراهم شده.
29- بگذار باز تأکید کنم که آنچه بنده از جمهوریت در بستر انقلاب اسلامی میگویم آن چیزی نیست که فعلاً تحقق یافته است، بلکه تذکر به این نکته است که در بستر انقلاب اسلامی که جوابی است به طلبِ آزادی بشرِ این دوران، در سنت قدسی و نه عرفی، نوعی جمهوریت در حال تولد است که ابعاد متعالی طلب آزادیِ بشر را در زندگی زمینی او جواب میدهد. و فکر میکنم اصرار رهبری معظم انقلاب برای شرکت مردم در انتخابات با هر گرایش و سلیقهای، جهت جوابگویی به همان طلبِ آزادی است تا مردم ایران آن را در خود احساس کنند.
30- ما تا انقلاب اسلامی را نفهمیم نمیتوانیم مطابق تاریخی فکر کنیم که انقلاب اسلامی در آن قرار دارد و میخواهد مطابق این تاریخ، آزادی را معنا نماید. این جا است که در مورد آن جملهی شما میتوانم با شما وارد گفتگو شوم که میفرمایید: جمهوریت، یک موضوع مدرن است و نسبتی با انقلاب اسلامی که بنا دارد از مدرنیته عبور کند ندارد. آری! مطابق تاریخی که در آن قرار داریم که خودآگاهی نسبت به آزادی است، جمهوریت به میان آمد و در انقلاب فرانسه متعَیّن شد. ولی آنچه در این تاریخ اصالت دارد آزادی است که یک موضوع انسانیِ فوق تجدد و مدرنیته است. و با خودآگاهیِ بشرِ این دوران، ظهوری خاص یعنی مطابق این دوران پیدا کرد. آیا با توجه به این امر نمیتوان جمهوریت را از آنِ خودمان بدانیم و آن را از آنِ خودمان بکنیم، از آن جهت که آزادی را از خود میدانیم؟ از آن طرف سخت معتقدیم «تبرّی» از هر آنچه غیر قدسی است، خودْ یک تفکر است و به هیچوجه نمیتوان با لیبرالبازیهای عرفیِ فرهنگِ مدرن خود را از آن نوع «تبرّی» که خودْ نوعی تفکر نسبت به واقعیت است، محروم کرد و لذا باید مواظب باشیم به روحی نزدیک نشویم که افق معنوی ما را تیره و تار میکند.[4]
31- بنده به دنبال بهانهای بودم که این عرایض را به صورتی اجمالی مطرح کنم و شما این فرصت را فراهم کردید، امید است توانسته باشم افقی برای تفکر گشوده باشم تا همچنان در این راههای جنگلی، روشنیگاههایی، یکی بعد از دیگری در مقابل ما، ما را همچنان به جلو و جلورفتن دعوت کند و گمان نکنیم به آن مرحلهای که بعد از طی مراحل قبلی میرسیم، مراحل بعدی، با یک جهش در مقابل ما قرار میگیرد، چنین نیست و معنای منطقی انتظار آیا همین نیست؟ سفری است که باید طی کرد و نه در این مسیر خسته باید شد و نه ناامید، همیشه میوهی درخت در آخر ظهور میکند، ولی همواره آن میوه با درخت و با باغبان هست زیرا در امور حقیقی، غایتِ مفقود معنا ندارد و آنچنان نیست که ما در راستای رسیدن به غایت انقلاب در مرحلهای از حضور تاریخی خود متوقف شویم مگر آنکه از بستر آزادی و رعایت حقوق انسانها خارج گردیم و تقابل با استکبار را به تقابل با نیروهای خودی تبدیل کنیم و از هویتبخشی با تقابل با استکبار باز بمانیم.
قسمتهای مهمی از سؤال شما بیجواب ماند، ولی امید است که بابی جهت تفکر گشوده شود که بقیهی مباحث در آن معنای خود را پیدا کند.توانسته باشم از عقلانی و قدسیبودن آزادی به عنوان یک فضیلت سخن بگویم که در انقلاب اسلامی تبلور پیدا کرد و آزادی از خودبیگانگی بیرون آمد و در واقعیت به صحنه ظهور کرد. درست است که آزادی به انسان معنا میدهد ولی در هر دورهای انسان است که به آزادی معنای خاص آن دوره را میدهد و از این جهت باید متوجه معنای آزادی در این زمان و در بستر انقلاب اسلامی شد.
موفق باشید
[1] - تصور بنده آن است که در قسمتهای نانوشتهی برجام، توافقهایی جهت تحقق سند 2030 در میان است و روحی که در نظام اسلامی در جریان است آن توافق را ناکام گذاشت و نظام استکباری را به شدت نسبت به این امر خشمگین نمود تا آنجا که پس از حساسیت نظام نسبت به سند 2030 انواع تحریمهای عجیب و غریب در حال تدوین است.
[2] - حضرت علی«علیهالسلام» میفرمایند: «وَ لا تَكُنْ عَبْدَ غَيْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللَّهُ حُرّا» بندهی هیچچیز مباش، زیرا خداوند تو را آزاد آفریده.
[3] - به فصل شانزدهم کتاب «خرد سیاسی در زمان توسعهنیافتگی» صفحهی 319 رجوع شود. با نظر به این جمله که میفرمایند: «بیگانگی با زمانِ جدید، مسائل و امور را دگرگون و پراکنده جلوه میدهد و معمولاً توجه نمیشود که مسائل بهدرستی طرح نشدهاند و به این جهت در حلّ آنها نمیکوشند و به این پندار که با تدبیر خود آن را حلّ میکنند، دلخوشاند.
[4] - بنده نمونهی جمع بین «آزادی» و «تبرّی» را در حضرت امام خمینی«رضواناللّهتعالیعلیه» و رهبر معظم انقلاب«حفظهاللّه» میبینم که در عین پایداری بر تبرّایِ دینی هرگز گرفتار تحجر نمیشوند و در عین تأکید بر آزادی در دام لیبرالیته و إباحهگری نمیافتند.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده حکم کلّی به صورت فوق برای مردم حقیقت ندارد. پیشنهاد بنده آن است که اولاً سری به جواب سؤال شمارهی 19382 بزنید، ثانیاً: تحلیل آقای امیر محبیان را هم مطالعه فرمایید تا در عین پاسداشتِ تعهد شورآفرین جبههی ایمانی انقلاب، از ضعفهای خودی چندان غافل نباشیم. موفق باشید
آن تحلیل عبارت است از: باسمه تعالی
با نظر به حضور تاریخی انقلاب اسلامی و گشودگی راه توحید در مقابل استکبار جهانی و اینکه هرگز چنین راهی به بنبست نخواهد رسید؛ خوب است که تحلیل زیر را نیز مدّ نظر داشته باشید
ناكامي اصولگرايان از نگاه امير محبيان
امير محبيان، روزنامهنگار اصولگرا، تحليلگر سياسي و استاد فلسفه غرب، اصولا نخستين فردي است كه رسانهها براي شنيدن تحليلهايش از اوضاع اصولگرايي به سراغش ميروند. يك روز بعد از انتخابات رياستجمهوري دوازدهم، «شرق» هم با او درباره «مسئله اصولگرايي» عطف به انتخابات اخير، گفتوگو كرده است.
سؤال: شما چند روز مانده به انتخابات کاملا سکوت و از تحلیل خودداری کردید، چرا؟
سكوت من در چند روز قبل از انتخابات و عدم اعلام صريح نظرات به دليل فضاي احساسي غالب بر اصولگرايان بود كه عملا امكان نقد عقلاني را از ميان برده بود. دوستان بههيچوجه آمادگي شنيدن نقد را نداشته و جز تأييد نميطلبيدند و اين براي من امكان نداشت. در فضاي غيرعام، ديدگاههاي خود را در مورد رفتار و ادبيات غلط به افراد منشأ اثر ميگفتم و نتيجه حاضر را پيشبيني و تذكر ميدادم. در مصاحبههاي عمومي هم گفته بودم اگر اصولگرايان بتوانند بدون هراساندن افكار عمومي از خود به دور دوم راه يابند، احتمال پيروزي دارند؛ بهويژه با قاليباف، ولي تمام مسيرها معكوس پيموده شد.
سؤال: آیا میتوان گفت انتخابات ریاستجمهوری دوازدهم بهنوعی سرنوشت اصولگرایی را هم تغییر داده یا خواهد داد؟ اصولا این انتخابات روی جریان اصولگرایی چه اثری خواهد گذاشت؟
امیدوارم چنین اتفاقی بیفتد. جریان اصولگرایی دارای ریشههای قدرتمند اجتماعی است، اما مدتهاست به دليل خودداری از بازنگری در مبانی و حتی راهبردها و تاکتیکها و بهویژه ادبیات ارتباط با افکار عمومی به حاشیه کشیده شده است و حتی در زمانی که قدرت را در دوران احمدینژاد به دست آورد، به دلیل ضعف تشکیلاتی و ارتباطی، رئيسجمهوري را از دست داد. بر این باور هستم که زمان آن رسیده که اصولگرایی به تذکری که سالهاست داده میشود، توجه کرده و به بازتعریف جایگاه خود و همچنین باورها و اصول بپردازد. اصولگرایی دارای مبانی و پرنسیپهای ارزشمندی است که با دین پیوند خورده؛ اما اکنون میبینیم پوپولیسم و قدرتگرایی این اصول را از متن به حاشیه رانده است. اصولگرایان با همه سازوبرگ و برنامهریزی و ائتلاف و جبههسازی و حمایتهای کامل از نامزد موردنظر خود نتوانستند نتیجه لازم را به دست آورده و پیروز انتخابات شوند. قطعا دلایل آن مختلف است. بخشی از آن به بحران هویت برمیگردد. اصولگرایان دچار اغتشاش هویتی شدهاند؛ اصولگرایی نباید با افراد تعریف شود؛ افراد باید نسبت خود را با اصولگرایی تعریف کنند. نمونه روشن آن هم بهحاشیهرفتن نهادهای مهم اصولگرایی نظیر جامعتین است. جامعتین از پیشگامی در جریان اصولگرا کاملا به دنبالهروی افتاده است؛ این خطرناک است و باعث کاستهشدن از وزن ارزشی و اعتقادی اصولگرایان و پرشدن این خلأ با قدرتگرایی و فرصتطلبی و پوپولیسم میشود. از طرف دیگر؛ این اغتشاش هویتی به اغتشاش و تناقض رفتاری انجامیده است. توسل به خوانندگان زیرزمینی شاید برای اصلاحطلبان زیاد خلاف تعریفشان از قدرت نباشد، ولی برای اصولگرایی فاجعه است. برای اصولگرا کسب رأی به هر قیمتی ارزش ندارد. اصولگرایان از طرف دیگر قدرت نرم خود را که در ارزشهای فرهنگی و دینی نهفته به فراموشی سپرده و به ساختارهای قدرت و رانتهای سیاسی چسبیدهاند. ما باید بدانیم که قدرت نرم دینی ١٤٠٠ سال سابقه مثبت و ریشه در جامعه دارد؛ نباید این ارزشها را کنار بگذاریم و برای قدرت به بازیهای پوچ اتکا به سلبریتیها بپردازیم. از سوی دیگر؛ مشکل ادبیات ارتباطی اصولگرایان هم مهم است. اصولگرایان باید مظهر عقلانیت، صداقت و پاکدستی توصیهشده در دین باشند؛ نه مظهر خشم و نفرت و بینظمی و حذف رقیب به هر قیمت یا کسب قدرت به هر قیمت.
سؤال: اگر قرار به يك دستهبندی از اشتباهات اصولگرايان در اين انتخابات باشد، اين دستهبندي از نظر شما چيست؟
١. تلاش ناموفق براي آشناسازي جامعه با چهره ناآشناي حجتالاسلام رئيسي در مدت كوتاه.
٢. جابهجايي ناموفق چهره نامآشناي قاليباف با چهره كمآشناي رئيسي
٣. ورود قاليباف از مسير غلط به صحنه انتخابات. قاليباف در بستر گفتمان كارآمدي و با اتخاذ موضع نقد منطقي و غيرتخريبگر ميتوانست از شكلگيري دوقطبي احساسي بكاهد و عملا درصد رأي احساسي مبتنيبر ترس از رقيب به روحاني را كاهش دهد.
٤. در اين رقابت از قاليباف چهرهاي كينهجو و مهاجم كه روي شكاف ٩٦-٤ درصد ميكوشيد خود را سمبل محرومان نشان دهد، ولي فاقد پتانسيل آن بود، به نمايش درآمد درحاليكه قاليباف ظرفيت رقابت در گفتمان كارآمدي با تصوير يك مدير واقعگرا، منصف و كارآمد را داشت كه بهويژه طبقات متوسط قادر بودند به او تكيه كنند. اساسا دليل تقدم رئيسي بر قاليباف برخورد متين او بود، پس متانت برگ برنده بود، نه جنجالگري و تهاجم منفي! قاليباف فرصتي طلايي براي موفقيت و حتي پيروزي را به دليل برخورد احساسي و نيز راهبرد غلط انتخاباتي كه محصول مشاوره افراد نامسلط به سياست بود، از دست داد. ما نبايد سرمايههاي مديريتي خود را به اين راحتي بسوزانيم.
٥. باز هم فقدان برنامه به اصولگرايان ضربه زد؛ هميشه خلأ برنامه را شعار پر ميكند. مردم احساس كردند دست اصولگرايان براي حل معضلات خالي است؛ هرچند دغدغههاي آنها در بيان معضل طبقات محروم درست است.
٦. افتادن در چرخه شعارهاي سوسياليستي - پوپوليستي بدون ارائه برنامه دقيق، درحاليكه سابقه جريان اصولگرا در واقع باور به اقتصاد باز در بستر ارزشهاي اسلامي بود؛ نشان ميدهد لنگر تئوريك اصولگرايان ديگر آنها را به ارزشي خاص متصل نكرده و ميل به پيروزي آنها را به سوي پوپوليسم كور ميراند. اين در حالي است كه قويترين پيشرانههاي نظري؛ يعني جامعتين، در كنار اصولگرايان بوده ولي سالهاست كارخانه موتور تئوريك آنها خاموش است. نقاط اتصال اصولگرايان به ارزشهاي ديني كه رفتار سياسي برون داد آن است، بايد بازبيني شود. بعضي از رفتارها در انتخابات نشانگر ضعف در همين نقطه است. روحانيت بايد شجاعانه به عنوان بازرس همين اشكالات در جهت تطبيق رفتار با آموزههاي دين وارد صحنه شوند. نبايد بحران اخلاقي در جريان دينگراي اصولگرا به وجود آيد.
سؤال: اتفاقات روزهای اخیر در اردوگاه اصولگرایی مانند دیدار آقاي رئيسي با امیرحسین تتلو را در شکست اصولگرایی چقدر مؤثر میدانید؟ برخی معتقدند این دیدار با مشاوره نزدیکان احمدینژاد در ستاد آقای رئیسی رقم خورد. تا چه اندازه با این تحلیل موافقاید و اصلا این اتفاق را که از منظر بیرونی بسیار عجیب به نظر میرسید چقدر در نتیجه کار به ضرر آقای رئیسی مؤثر میدانید؟ برخی معتقدند که جریان اصولگرایی به هوای جذب رأی هواداران چندمیلیونی این خواننده بود که به سراغش رفت. آیا جریان اصولگرایی تا این اندازه به بحران و بنبست رسیده است؟
من درباره زندگی شخصی فرد نامبرده قضاوتی نمیکنم؛ چنین حقی هم برای خودم قائل نیستم؛ اما این دیدار نشانه بدی بود. ما اصولگرایان مدعی هستیم قدرت برای ما ارزش درجه دو را دارد و اهمیت نخست متعلق به ارزشهای دینی است. این که ما تصور کنیم هر کاری ما انجام میدهیم، همان دین است، غلط است. ما باید خودمان را با ارزشهای دینی تطبیق دهیم. قدرت نباید آنقدر اهمیت یابد که هر کاری مجاز شود. این دیدار نشانهای از غلبه پوپولیسم و قدرتگرایی است. افول ما تا این حد بوده است که از شاخصهایی مانند مراجع و علمای بزرگ دین به رپرهای زیرزمینی رسیدهایم؟ هر توجیهی شود، بیمعناست. من مخالف آن نیستم که افراد توبه کرده و بازگردند؛ اشکالی ندارد ولی بسیار زشت است که به طمع رأی چنین کنیم؛ این کار فقط حرکتی غلط نبود، فاجعه بود. علامتی از یک انحراف در رویکرد سیاسی تحت نام اصولگرایی بود؛ آنهم از سوی عالمی که پدر همسر او نگاهی سختگیرانه در این زمينه دارد. من رفتار شخصی آقای رئیسی را در مناظرات متین و محترمانه دیدم و اگر کسانی چنین مشورتی دادهاند، حتما باید در باورهای اصولگرایانه آنها شک کرد.
سؤال: چه تحلیلی باعث میشود مثلا آقای مقصودلو معروف به تتلو به عنوان حامی آقای رئیسی با ایشان دیدار کند و برجسته شود؟ این توصیه و مشاوره از جانب چه جریان یا افرادی بوده، خبر دارید؟ من واقعا اطلاعی ندارم؛ اما با سردرگمی دوستانمان در توجیه این عمل مواجه بودم. در برخورد عادی، من مخالف آن نیستم که همه اقشار به نحوی رابطهای را با اصولگرایی تعریف کنند؛ بالاخره همه شهروند این کشور هستند؛ ولی در فضایی که شبهه طمع رأی وجود دارد، این عمل توجیهپذیر نبود. زمانی بزرگی از اصلاحات، گفت که نقیصه اصلاحطلبی این است که دموکراسی و آزادیخواهی را با سفره مردم نتوانسته گره بزند. به نظر میرسد اصلاحطلبان تا حد زیادی توانستهاند این نقیصه خود را برطرف کنند و شاهد آن هم انتخابات اخیر است که شعارهای منتهی به توزیع پول و یارانه، خریداری پیدا نمیکند. در مقابل شما معتقد بودهاید (به اشتباه یا درست) چهرهای که از اصولگرایان تبیین شده، آنها را ضد آزادیخواهی تصویر کرده است. آیا به نظر شما همین تصویر، بالاخره پاشنهآشیل آنها نشد؟ آیا اصولگرایان قربانی این نگاه نشدهاند؟ یعنی اصلاحطلبی سعی کرد نقیصهی خود را جبران کند؛ اما اصولگرایی نتوانست یا نخواست؟
خیر! اصلاحطلبی هنوز نتوانسته است با طبقات مستضعف پیوند بیابد. این ضعف هنوز پابرجاست. اگرمردم به شعارهای پوپولیستی افزایش نامعقول یارانه «نه»گفتند، به دليل ارتباط اصلاحطلبان با طبقات مستضعف نیست؛ به دليل سطح بالای آگاهی تودههاست که نمیتوان آنها را با این شعارها به سوی خود کشید. نقطه ضعف اصولگرایان؛ یعنی ضعف ارتباطی با طبقات متوسط یا بخشی از نخبگان دانشگاهی و اتخاذ یا طراحی ادبیات نوگرا هنوز پابرجاست و حتما باید بازنگری شود.
سؤال: کنارکشیدن آقای قالیباف را تا چه اندازه در شکست اصولگرایان مهم میدانید؟ گفته بودید اگر کار به دور دوم بکشد، شانس اصولگرایان بیشتر است. گویا خود آنها هم این را میدانستند؛ اما چه شد که این اتفاق نیفتاد. چه تحلیلی باعث کنارکشیدن آقای قالیباف شد؟ آیا ایشان واقعا رأی نداشت؟ آیا تصور این بود که آراي ایشان به سبد اصولگرایان ریخته میشود؟ درحالیکه معلوم بود همهی سبد رأی ایشان، پایگاه اصولگرایی ندارد.
آقای قالیباف با وجود داشتن بهترین فرصت، متأسفانه عملیات انتحاری کرد. براین باور بودم که قالیباف در بستر گفتمان کارآمدی و با اتخاذ ادبیات وزین و محترمانه و البته نقد علمی قدرتمند با اتکا به تجربه مدیریتی خود قادر بود از ایجاد فضای دوقطبی رادیکال جلوگیری کند؛ در این صورت انتخابات به دور دوم میرفت و قالیباف با وحدت قهری پیشآمده در اصولگرایی قادر بود حداقل ٤٠ درصد احتمال برد داشته باشد. اما قالیباف – به دلیلی که نمیدانم - با سر وارد انتخابات شد؛ ادبیاتی نامتناسب با شخصیتش و تکیهکلامهایی سوسیالیستی - پوپولیستی برگزید؛ تمام ظرفیت مثبت قالیباف در یک بازی دو سر باخت سوخت. قاليباف عمليات انتحاري كرد: قالیباف حیف شد ولی کسی جز خود او را نمیتوان سرزنش کرد. قالیباف رأی نخست را در میان اصولگرایان داشت ولی باید تحلیل میکرد که از زمان درگیری رادیکال در مناظرهها جز ریزش رأی چه سودی یافت؟ چرا این روند را ادامه داد؟ همینجاست که ما ارزش مشاوران هوشمند سیاسی و فضاشناس را میفهمیم.
سؤال: اصولا آیا آقای رئیسی گزینه خوبی برای جریان اصولگرایی در انتخابات دوازدهم بود؟
ابتدا به نظر نمیرسید که ایشان بهدلیل فقدان سابقه اجرائی و سیاسی مؤثر، پتانسیل ورود قوی به صحنه سیاسی را داشته باشد؛ اما حتی فراتر از انتظار خود من ایشان خوب عمل کرد، ولی نباید فراموش کرد که هر کاندیدایی ابتدا باید معروف شود و سپس محبوب شود. قالیباف معروف بود ولی رئيسي معروف نبود؛ اما ظرفیتهای خوبی هم داشت ازجمله توانست بخشی از آرایی را که به حساب قالیباف نمیرفت؛ جذب کند. رفتار سیاسی او هم در مناظرههای انتخاباتی متین بود. بههرحال اکنون ما یک ظرفیت جدید داریم که میتواند در فضای اصولگرایی فعالیت مؤثر داشته باشد.
سؤال: آیا این شکست باعث نمیشود که اصولگرایی دوباره به احمدینژاد روی آورند؟ برخی معتقدند که این شکست این تصور را که تنها ناجی اصولگرایان خود احمدینژاد است یا بود تقویت کرده است.
آقای احمدینژاد طرفداران خاص خود را دارد و انتخاب روحانی لزوما به معنای تغییر موازنه به سود دکتر احمدینژاد نخواهد بود.
برخی هم معتقدند که علت شکست اصولگرایان نه تتلو، نه قالیباف و نه عملکرد رئیسی بلکه بالارفتن آگاهی مردم به وسيله شبکههای اجتماعی بود و اینکه مردم بیش از نان، خواهان آرامش و امنیت و آزادیاند و با رأی خود گفتهاند که حتی نانشان هم در گرو امنیت و آزادی است. شبــکههای اجتــماعی بسـتر فعالیت اصولگرایان و اصلاحطلبان بهصورت توأمان بود؛ اتفاقا اصولگرایان از رسانههای مجازی بسیار خوب استفاده کردند. اینکه مردم آگاهانه و منطبق بر منافع کلان عمل میکنند درست است؛ اما تأکید میکنم آقای روحانی به دلیل استراتژی غلط اصولگرایان در انتخابات پیروز شد و نه به دلیل عملکرد خوب اقتصادی خود.
سؤال: به نظر شما واکنش اصولگرایان در قبال پیروزی حسن روحانی چه خواهد بود؟
اصولگرايان اكنون بدنه قدرتمند و منسجمي را در اختيار دارند كه بايد با حفظ موضع انتقادي به دولت كمك كنند كه در حل مشكلات اقتصادي كشور با قدرت حركت كند. اصولگرايان و كانديداهاي آنان بايد اولين كساني باشند كه به رئيسجمهور منتخب تبريك بگويند و براي او آرزوي موفقيت كنند و در همين حال برنامههاي پيشنهادي خود براي حل معضلات را در اختيار رئيسجمهور قرار دهند تا او در صورت نياز از آن استفاده كند.
سؤال: شما يك آسيبشناسي از وضعيت اصولگرايي ارائه كرديد. در دوران دوم روحانی، به نظر شما اصولگرایان باید برای بازسازياي كه پیشنهاد شماست چه کاری انجام دهند؟
«جمنا» با وجود انتقاداتي كه به آن دارم؛ حركت خوبي بوده و بخشي از رشد رأي اصولگرايان محصول آن بود. بايد با تجربيات بهدستآمده مجلس اعلي يا كنگره اصولگرايي تشكيل شود و حتي اصولگرايان كابينه سايه را تشكيل داده و به دولت از طريق نقد منطقي و عالمانه و فشار افكار عمومي در جهت تحقق مطالبات مردم كمك كنند.
سؤال: اصولگرایان انتقاداتي هم به روحانی داشتند و دارند. به نظر شما آيا روحاني مسئوليتي در قبال اين انتقادات دارد؟
به نظر من بخش عمدهی ايرادات و انتقادات مطرحشده اصولگرايان به دولت روحاني وارد بوده و هست و روحاني بايد آنها را برطرف كند. پيري و كندي كابينه، مردمگرانبودنِ كابينه، كمبود سياستهاي رفع معضلات حاد طبقات مستضعف، رابطهی ضعيف كابينه و رئيس دولت با افكار عمومي، موضع غلط تهاجمي و اتخاذ ادبيات خشن با منتقدان، فقدان كاركرد مناسب منطبق با سياست اقتصاد مقاومتي، ضعف در كنترل ركود اقتصادي، ضعف در حل معضل بيكاري؛ همهی اينها ايرادات درستي بود كه فقط افكار عمومي قانع نشدند كه اصولگرايان برنامه يا كفايت لازم براي حل آن دارند، والا همهی انتقادات از نظر من به دولت وارد است. دولت بايد با رويكرد انقلابي (نه كند و بوروكراتيك) اين مشكلات را برطرف كند. اصولگرايان پس از انتخابات نبايد منفعلانه كنار بنشينند؛ آنها بايد با پايش رفتار دولت، عمل دولت را در مسير خواست و مطالبات ملي قرار دهند. اين رفتار سازندهاي خواهد بود. والسلام
باسمه تعالی: سلام علیکم: در کنار استفاده از صوت درسها، کتاب «رحیق مختوم» را نیز جهت تطابق در معرض دید داشته باشید. شرح فارسی آیت اللّه حسنزاده را ندیدهام. بد نیست تطبیق کنید تا بیشتر مطالب در ذهنتان بماند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید بنده بیش از جنابعالی از وضع بهداشت و درمان کشور دلگیر باشم آنهم از جهات مختلف. آری! نظام مدرن مسلّم با روح نفس امّاره شکل گرفته است و آماری که دادید در همین رابطه است. ولی باز بر روی عرض بنده به صورت کلی فکر کنید و این به معنای آن نیست که روش واکسیناسیون را روش مفیدی میدانم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- نمیدانم. شاید حضرت زهرا«سلاماللّهعلیها» به وسعتِ بخشش علی«علیهالسلام» در حالی که خانواده در تنگنا بودهاند، نظر داشتهاند و مسلّم این نوع تذکرات، حضرت را از مقام عصمت نازل نمیکند. 2و 3- مسلّم در طول تاریخ سعی فراوان شده است که شخصیت امیرالمؤمنین و امام حسن«علیهماالسلام» را که مقابل مستقیم معاویه بودهاند، به شدت تحریف نمایند تا آنجایی که مطرح میکنند امام حسن«علیهالسلام» 300 همسر داشتهاند. در حالیکه در یک تحقیق کامل که یک استاد اهل سنت انجام داده است، در طول زندگانی حضرت تعداد همسران ایشان در آن شرایط تاریخی، از 13 نفر بیشتر نبودهاند. و این نه به معنای آن است که در یک زمان 13 همسر داشته باشند. آری! وظیفهی ما است که تلاش کنیم با نگاه اجتهادی، متونِ خود را که مسلّم با حدیثسازیِ اُمویان و یهود – مثل اتحادی که امروز بین آل سعود و صهیونیسم پیش آمده است - آلوده شده است، پاک گردانیم. 4- ملاحظه فرمایید که سخنگفتن زن و شوهر با سخنگفتن با افرادی که باید موضوعاتِ معرفتی را با آنها در میان گذارند و در نهجالبلاغه مطرح شده است، متفاوت باید باشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: متوجه باشید که رزق هرکس را خدا از قبل تهیه کرده است. اگر رزق شما و همسرتان و فرزندانتان داشتن خانه است به شما خانه ی غیر اجاره ای خواهد رسید. و اگر رزق تان خانه ی اجاره ای است شما در آن خانه به خوبی زندگی خواهید کرد بنابراین اگر در حال حاضر حقوقی در حد ازدواج در خانه ی اجاره ای دارید کوتاهی نکنید و کار را به خدا واگذارید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده تعبیر خواب نمیدانم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: گریه برای حوائج دنیایی بد است، وگرنه: «چشمِ گریان، چشمهی فیض خداست». این بیچاره را هم در هنگام گریهها فراموش نکنید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اولاً: سعی کنید فرازهایی از آن مناجات فوقالعاده را در قنوتهای خود داشته باشید ثانیاً: تا مدتی در نیمههای شب با آن مناجات مأنوس باشید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید نگران نباشید و صحبت مقام معظم رهبری«حفظهاللّه» در مورد تیم مذاکرهکننده که فرمودند آنها شجاع و غیور و متدین هستند را فراموش نکنید. بالاخره مذاکره، امتیازدادن و امتیازگرفتن است، اگر نگرانی هست در آنجا است که دولت بخواهد جریان خود را در این عرصه در مقابل سایر جریانهای دلسوز انقلاب برجسته کند و ذهن مردم را نسبت به بقیهی جریانهای وفادار به انقلاب تضعیف نماید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: حضرت صادق«علیهالسلام» فضایی را ایجاد کرده بودند که 4000 دانشمند جهان اسلام که عموماً غیر شیعه بودند در جلسهی درسشان حاضر میشدند بدون آنکه حضرت، اصراری بر تشیع آنها داشته باشند و از این جهت آنها، حضرت صادق«علیهالسلام» را تأیید میکردند که عالِم بزرگی است، نه آنکه حضرت را به عنوان امام قبول داشته باشند. و لذا در موضوعات فقهی عموماً بر نظر خود تأکید داشتند، ولی حضرت صادق«علیهالسلام» موجب شدند آنها تا حدّ ممکن متعادلتر از متن قرآن و سنت استفاده کنند. موفق باشید
