بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
11841
متن پرسش
سلام علیکم: استاد جواب 11807 را مشاهده نمودیم. خیلی لذت از پاسخ شما به پرسش حقیر بردم ولی هنوز چند ابهام دارم: حضرت آقا در دیدار با مداحان خیلی طرف منتقدین را گرفتند و حتی فرمودند جلسه ای با اینها گرفته شود، امثال شریعتمداری ها اول حرف آقایان را شنیدند بعد نقدها را گفتند که در جمع مداحان دیدیم که آقا هم این دغدغه ها را داشتند، بنده هم نقدهایی به آقایان شریعتمداری ها دارم و دفاع بیجا نمی کنم ولی فکر نمی کنم اینان دلسوز دولت نباشند بلکه دارند روشنگری می کنند. 2. استاد اگراجازه بفرمایید نظرم را بگویم. احساس می کنم شما بطوری از دولت حمایت می فرمایید که حق هم همین است ولی نقد شما به حجاب رفته تا جایی که اسم شما در رسانه های وایبری جزو تاییدکنندگان بیانیه - نه توافق - رفت. ای کاش نقد هم می نمودید که حتی آقا هم اشاره هایی نمودند و دلمان شاد گشت. خدا می داند وقتی سخنان رهبری عزیز را می دیدم بارها بلند شدم و از خوشحالی از شیشه تلویزیون ایشان را می بوسیدم و در ادامه هم از خوشحالی گریه شوق نمودم هر چه جلوتر می روم انسم به ایشان زیاد می شود. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: گفت: «ای لقاء تو جواب هر سؤال/ مشکل از تو حل شود بی‌قیل و قال». واقعاً نه‌تنها از طریق وجود مقدس امام زمان«عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه» همه‌ی مشکلات بشر حلّ می‌شود، حتی با وجود نایب آن حضرت نیز چنین بهره‌ای به جامعه می‌رسد. آری همان‌طور که در جواب سؤال شماره‌ی 11818 عرض شد وقتی در جامعه گرفتار سیاست‌زدگی باشیم تفکرکردن بر روی موضوعات به حاشیه می‌رود و تنها یا باید طرفدار این طرف باشید یا طرفدار آن طرف، گویا نمی‌شود فکر کرد و گفت جایگاه تاریخی آن بیانیه یک بحث است، و محتوای آن بحث دیگر، و تقابل عمل استکبار با آن بیانیه بحث سوم. که رهبری عزیز در دو موضوع دوم و سوم راهنمایی‌های ارزشمندی کردند در حدّی که گویا خود ایشان هم صلاح ندیدند به عقب‌نشینی غرب نسبت به مواضع بر حق ما نیز اشاره کنند، در حالی‌که این مواضع بر حق مربوط به دولت خاصی نیست که نظر به آن‌ها صرفاً موجب طرفداری از دولت به حساب آید. موفق باشید

11167

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: شخصی یک سوال از من پرسید و من جواب کامل نداشتم که بدهم. لطفا جواب این سوال را به صورت محکم بدهید تا من جواب آن شخص را بدهم. سوال: انسانی که دچار توهم شده توهم خود را واقعی می پندارد و شکی در واقعی بودن آن ندارد، از کجا معلوم که بقیه صور که ما واقعی می پنداریم توهم نباشد؟ می خواهم جوری به آن شخص جواب دهم که با استفاده از گفته ها و استدلال خودش خودش را زیر سوال ببرم و تناقض گویی اش را اثبات کنم، یعنی با استدلال خودش ابطال عقیده اش را اثبات کنم.با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: جواب سؤال شماره‌ی 11157 می‌تواند در این مورد هم صادق باشد. موفق باشید
7562
متن پرسش
سلام علیکم: استاد عزیز و ارجمند ، با توجه به آیه " انه عمل غیر صالح" و ارتباط خویشاوندان نسبی ، در صورت إمکان تبین بفرمایید . ١- بعضا مشاهده می شود ، أفرادی از یک خانواده ، مخالف نظام اسلامی ،ترک انجام واجبات ، همراهی با غرب ،خصوصا با امریکا و اسراًئیل و همراهی با فتنه ٨٨ ، چگونه بأید ارتباط داشت که ، صله رحم حفظ شود و موجب گمراهی مان از توحید ناب که همان ولایت أهل بیت علیهم السلام است، نشویم ؟
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: از آن جهت که محارب نیستند نباید قطع رحم کرد. ولی باید نشان داد نظر شما با آن‌ها متفاوت است و اگر زمینه هم بود آن‌ها را متذکر نمود. ولی به جهت موضع‌گیری‌های غیر الهی‌شان باید آن‌ها را عمل غیر صالح بدانیم و فکر نکنیم چون خویشاوند هستند اعمال غیر الهی آن‌ها برای ما قابل پذیرش است. موفق باشید
6316
متن پرسش
سلام علیکم چرا داستان حضرت موسی در قرآن کریم اینقدر زیاد آمده است؟حضرت موسی ظهور دهنده کدام اسما الهی بوده اند؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: رسول خدا«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» می‌فرمایند: «سَیَکُونُ فِی أُمَّتِی کُلُّ مَا کَانَ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّةِ حَتَّى لَوْ أَنَّ أَحَدَهُمْ دَخَلَ جُحْرَ ضَبٍّ لَدَخَلْتُمُوه» به‏زودى در امت من آن‏چه که در بنى‏اسرائیل واقع شد واقع مى‏شود حتى اگر یکى از آن‏ها در سوراخ‏ سوسمارى رفته باشد امت من نیز همان کار را مى‏کنند. از این جهت با طرح قوم بنی‌اسرائیل در واقع ما را به ما می‌نمایانند. موفق باشید
6171
متن پرسش
سلام.معنی این حدیث عجیب که پیامبر در اواخر عمر می فرمودند "اللهم ارنی الاشیاء کما هی "چیست؟غیر از این است که پیامبر هم در مرتبه ای اسیر بنیاد گرایی و ذهنی نگری و تقدم پیش فرض ها بر مشاهده بوده اند؟بالاخره ایشان هم یک تفسیری از جهان داشته اند دیگر نمیشود بگوییم ایشان ذهن نداشته اند که.یک انسان ذهن دارد ذهن هم یعنی تفسیر، یعنی بردن آن چه واقع است به درون و دیدن آن با شاکله و شخصیت خویش.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: در رؤیت قلبی و علم حضوری هر اندازه انسان حجاب بین خود و حقیقت را رقیق‌تر کند حقیقت که در مقام خود تشکیکی است با شدت بیشتر ظهور می‌کند و حضرت در این دعا نظر به شدیدترین مرتبه‌ی حقیقت را دارند پس بحث در ادق و دقیق است و نه خطا و صحیح. موفق باشید
6125
متن پرسش
به نام خدا با سلام ایا صور فعلیت یافته در برزخ در معرض زوال یا تغییرند ؟ اگر ثا بت اند چرا عذاب بعضی پس از مدتی رفع می شود و اگر زوال پذیرند می پر سیم مگر مجرد محض قوه هم دارد؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: خیر؛ ولی در مسیر« إلیه راجعون» همواره از مؤمنین متوسط رفع حجاب می‌شود که در کتاب معاد بحث آن شده است. موفق باشید
5611
متن پرسش
با عارض سلام خدمت استاد بزرگوارمان در شرح حال حضرت امام است که ایشان یک بار چون در یک سخنرانی احساس کردن نفسشان از سخنوری خوشش آمده تا سه سال سخنرانی را تعطیل کردند اما اگر ما بخواهیم این جوری رفتار کنیم باید گوشه ی خانه بنشینیم امام چه می کردند که هم این رفتار را انجام می دادند و هم کار و زندگی را تعطیل نمی کردند
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده این را که می‌فرمایید نشنیده‌ام ولی در هرحال در هر کاری ما موظف هستیم بر اساس میل نفس امّاره‌ی خود عمل نکنیم، به حکم وظیفه‌ی شرعی عمل کنیم و اگر تا حدّی هم میل نفس در میان است نظر ما در راستای برآوردن آن میل نباشد. موفق باشید
5090

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام من یه مشکل بزرگی دارم که بسیار پریشانم کرده آن هم مشاجره های لفظی والدینم هست هیچ کاری ازم ساخته نیست با اینکه سعی میکنم هر کاری که پدر و مادرم میخواهند انجام دهم و در خیلی از امور همراهشان باشم و مسئولیت بپذیرم تا شاید کمتر به خاطر مسائل دنیایی بحث کنند اما فایده ای ندارد بسیار کلافه هستم خیلی بد است که یک جوان از خانه خودبیزار باشد کاملا نا امید شدم واقعا نمیدونم چه کنم البته دوست دارم راه چاره را فقط از اسلام بیابم هر دستور دینی در این زمینه بدانم تسلیم میشوم
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: شما هرگز نمی‌توانید پدر و مادر خود را عوض کنید، وظیفه هم ندارید، بدون درگیری با آن‌ها به کار خودتان برسید. موفق باشید
4976
متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد عزیز وگرامی وفهیم حزب الله مسئله ای با خواندن یک کتاب در حوزه علم سیاسی ذهن من را به خود مشغول کرده لذا خواهشمندم با دقت وحوصله همیشگی حرفهای بنده را گوش دهید ومرا راهنمایی کنید! خواهشا هم از منظر اسلامی وهم از منظر غربی پاسخ دهید . در حوزه حکومت داری این مردم هستند که فرهنگ وخط مشی سیاسی را میسازند یا حکومت این کار را میکند یا این یک سیکل متناوب است یعنی دولت بر مردم اثر میگذارد ومردم بر دولت والی اخر؟ ایا دفع افسد به مفسد در سیاست گذاری کلی صحیح است؟مثلا به گفته خودتان تلویزیون با برنامه های هزل قصد دارد مردم سراغ ماهوراه نروند اما این خود زمینه ساز دیدن ماهواره است چون نفس انسان افزون طلب است!
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- درست است که همواره باید نظرمان به سوی حقیقت باشد ولی اگر در شرایطی قرارداشتیم که باید أفْسد را با فاسد دفع کرد، باید چنین کرد و این غیر از نگاه ماکیاول است که چنین کاری را عین صحت می‌داند،‌ به ما در عین نظر به حقیقت چنین اجازه‌ای را می‌دهند تا هرگز حقیقت گم نشود. 2- در بستری که نظام تعیین کرده و مردم، آن نظام و آن بستر را پذیرفته‌اند، آن حکومت راجلو می‌برند و حکومت یا دولت بر اساس آرمان‌هایی که تعیین کرده زندگی مردم را شکل می‌دهد وبستر نزدیکی هرچه بیشتر به آرمان‌ها را فراهم می‌نماید و به همین جهت ملاحظه می‌کنید دولت و مردم تأثیر متقابل دارند و بنا هم این است که دولت مطابق تعهداتی که به مردم داده و مردم بر اساس آن تعهدات او را انتخاب کرده‌اند، عمل کند3- مثال تلویزیون غیر از موضوعات فوق است چون دست تلویزیون باز است تا از طریق جلب نظر بینندگان به حقایق متعالی مردم را از ماهواره‌ عبور دهد و از این طریق بسیار بیشتر نتیجه می‌گیریم. موفق باشید
4596
متن پرسش
باسلام.همسرم نمیتواند نگاهش راکنترل کند وبه زنان ودختران فامیل وغریبه ها نگاه میکند.درصورتی که به من اهمیت نمیدهد. من خواسته هایش را عملی میکند ولی او همچنان هوسرانست.در ضمن او پایبند به نماز وقران است ولی اعمالش قبیح وآزادانه است جوری که بانامحرمان صمیمی وخودمانی رفتار میکند.راهنمایی کنید
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده در این موارد چیز به‌خصوصی جز همان دستوراتی که شرع مقدس در مورد رعایت حلال و حرام الهی دارد، نمی‌دانم. موفق باشید
3249

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
عرض سلام و خداقوت ، مدتهاست که به دنبال کتاب " معرفة النفس والحشر " شما می گردم ولی پیدا نمی کنم، من ساکن تهرانم . لطفا من را راهنمایی کنید. درضمن به شدت علاقمند به مطالعه کتاب های فلسفی با زبان ساده شده ام ، مثل " از برهان تا عرفان " یا خویشتن پنهان" ، لطفا به من کتاب های دیگری معرفی کنید . با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: باشماره‌ی 7854814 تماس بگیرید. موفق باشید
1563

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام. استاد لطفا بفرمایید تفاوت عزت و تکبر همچنین تفاوت ذلت و تواضع در چیست و چگونه میتوان این مرزها را تشخیص داد. و باید چه کرد که عزیز بود و مغرور نه. متواضع بود و ذلیل نه. سپاس
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: تکبر آن است که انسان خود را برتر از دیگران بداند – در حالی‌که همه بنده‌ی خدا هستیم – ولی عزّت آن است که انسان خود را به جهت امور دنیا خوار نکند. در همین رابطه تواضع در مقابل تکبر است و با عزّت قابل جمع است. چون در تواضع انسان خود را برتر از دیگران نمی‌داند و در مقابل سخن حق، از هرکس باشد تسلیم است، و ذلّت مقابل عزّت است، به آن معنا که به جهت امور دنیایی انسان خود را کوچک کند، در حالی‌که فقط در مقابل خدا و هر آن کس که خدایی است، برای خدا، انسان حق دارد تسلیم باشد. موفق باشید
779

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
باعرض سلام خدمت استادطاهر زاده بنده دانشجویی 21ساله هستم حدود3سال است به این نتیجه رسیده ام که هیچ یک از اصول دین و اعتقاداتم ریشه وبنیه نداردواعمال عبادی وترک محرمات که بنده انجام میدهم از روی عادت ویا به خاطرحفظ ابرو می باشدودراین3سال به لحاظ روحی بسیار اذیت شدم ازاستاد خواهشمندم اینجانب راراهنمایی کرده وهمچنین سیر مطالعاتی را به بنده معرفی کرده تابتوانم اصول اعتقاداتم رابرای خود اثبات کرده وهمچنین انهاراعمل نمایم وهمچنین راه وروشی جهت برون رفت ازحالت روحی افسرده وضعیف وبی هدف باتشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: بنده همان سیر مطالعاتی که بر روی سایت هست را پیشنهاد می‌کنم. امیدوارم از آن طریق هم بنیه‌ی اعتقادی شما محکم شود و هم افسردگی روحی‌تان رفع گردد چون هر دو موضوعی که می‌فرمایید در آن مباحث مورد توجه بوده است. موفق باشید
717

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرضسلام اینکه در جواب یکی از سوالها فرموده بودید که برای سیر وسلوک از کتابهای علامه حسن زاده استفاده کنید یعنی نمیشود از کتابهای آیت الله جوادی آملی برای این راه استفاده کرد ومباحث شما وآقای جوادی با مباحث علامه در حزئیات فرقی نمیکند
متن پاسخ
باسمه تعالی، علیکم السلام منظور بنده این است که روح سلوکی کتاب‌های حضرت استاد حسن‌زاده قوی‌تر است. در حالی که اگر کسی به دنبال حکمت باشد از کتاب‌های حضرت استاد جوادی بهتر می‌تواند بهره بگیرد. موفق باشید
26107
متن پرسش

با سلام و تسلیت: ببخشید یک سوال؟ با توجه به اینکه الان ایام امتحانات است و طلاب هم امتحان دارند و از طرفی تشییع شهید حاج قاسم سلیمانی است. کدام اولویت دارد؟ الان وظیفه ما شرکت و دفاع از سردار امنیت است و هیچ. این درست است؟ یا اینکه استدلال که تشییع شهید آن هم چنین شهید والا یک بار است ولی امتحان بعد هم می شود. یا اینکه مثلا ۸ سال دفاع مقدس کسانی که درس را رها نکردند و به جبهه نرفتند باختند. و دیگر اینکه آیا آنجا که امام در کلاس درس بودند و خبر شهادت حاج آقا مصطفی را به ایشان دادند و ایشان کلاس را ترک نکردند و فرمودند امانت الهی بودند و... آیا این خط به ما می دهد یا ربطی ندارد؟ متشکرم. در این زمینه راهنمایی بفرمایید.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر به طور جدّی به درستان لطمه‌ای نخورد، حضور در تشییع بدن مبارک آن مرد الهی، حضور در صحنه‌ای است که ملائکة اللّه به نحو چشم‌گیری در آن‌جا حاضرند و افق‌های نظر به حقایق عوالم بالا را در مقابل جان شما می‌گشایند. موفق باشید

22151
متن پرسش
سلام استاد عزیز: در حال مطالعه تفسیر المیزان و آیه اول سوره نساء بودم و موضوع خلقت انسان و طول عمر بشر امروز. نظر جناب علامه این است که از دیدگاه قرآن همه انسانهای کنونی از نسل آدم و حوا می باشند و خلقت آن ها هم دفعی و بدون سابقه بوده. بعد در بیان پاسخ به شبهه ای برآمدند مبنی بر اینکه آیا سرخپوستان آمریکا که هیچ ارتباط جغرافیایی با شرق ندارند چطور ممکن است از نسل همین آدم و حوا بوده باشند و چگونه به آنجا منتقل شده اند؟ علامه می فرمایند: «اما مساله وجود انسانهاى سرخ پوست در ماوراى بحار با اينكه همين طبيعى دانان مى گويند كه تاريخ بشريت از ميليونها سال تجاوز مى كند هيچ چيزى را اثبات نمى كند. اين تاريخ نقلى است كه عمر بشر را شش هزار سال و اندى مى داند و وقتى مطلب از اين قرار باشد چه مانعى دارد كه در قرون قبل از تاريخ حوادثى رخ داده باشد و قاره آمريكا را از ساير قاره ها جدا كرده باشد همچنانكه آثار باستانى ارضى بسيارى دلالت دارد بر اينكه دگرگونگى هاى بسيارى در اثر مرور زمان در سطح كره زمين رخ داده» با توجه به اینکه جدایی قاره ها از یکدیگر چندین میلیون سال پیش اتفاق افتاده و نسل بشر امروز که از آدم و حوا است شش هزار و اندی بیشتر عمر ندارند، پس سرخپوستان چگونه به نسل آدم و حوا وصل می شوند. ظاهرا باید از نسل انسانهای قبل از حضرت آدم (ع) باشند چون جدایی قاره ها چندین میلیون سال پیش اتفاق افتاده. چون رشته شما زمین شناسی بوده خواستم بدانم نظر شما چیست برای حل شبهه ی اتصال سرخپوستان به نسل آدم و حوا؟ با تشکر.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اتفاقاً تحقیقات سال‌های اخیر حکایت از آن دارد که همه‌ی انسان‌های کره‌ی زمین به شکل حیرت‌انگیزی با همدیگر ارتباط داشته‌اند و نقشه‌هایی به‌دست آمده که نشان می‌دهد آمریکا خیلی قبل از کریستف کلمب شناخته شده بوده است و غربی‌ها در سده‌های اخیر سعی کردند آن‌چه پیش آمده است را به خود نسبت دهند و نقش مردم آسیا به‌خصوص مسلمانان و ایرانیان را نفی کنند. آقای دکتر حمید شفیع‌زاده در این رابطه دو کتاب دارند یکی «سرخپوستان آمریکا» که رابطه‌ی مسلمانان و ایرانیان را با قاره‌ی آمریکا مورد بررسی قرار داده‌اند و دیگر کتاب «تاریخ حضور ایرانیان در قاره‌ی استرالیا و جزایر جنوب شرقی آسیا پیش از ظهور اروپائیان». کتاب اخیر که تازه چاپ شده است، بنده مطالعه کرده‌ام نکات خوبی در این رابطه دارد. موفق باشید 

20159
متن پرسش
خدمت استاد طاهرزاده سلام عرض می کنم: حضرتعالی در پاسخ یکی از سوالات بین وجود عینی و علمی تمایز قائل شدید اگر میسر است توضیح بیشتری ارائه فرمایید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: وجود علمی همان است که در علم خدا است و خطاب به آن می‌کند که «کُن فیکون» بشو و می‌شود. و وجود عینی نحوه‌ی وجود خارجیِ شیئ است که با امر «کُن» محقق می‌شود. موفق باشید

18718
متن پرسش
سلام: 1. در باب توبه ظاهرا اصل این است که جسم برزخی که با گناهی شکل گرفته است از بین برود، یا تبدیل به اعضا نورانی شود، آیا این قضیه با همان ارداه توبه حاصل می شود یا نیاز به فعلیت رسیدن دوری از گناه دارد؟ ۲. هستی عینی است، یا عینیت هم جزوی از هستی است؟ ۳. حد وجود دارد یا حد فرضی است؟ استاد، اگر بگوییم مثلا این میز وجود دارد و حدش فرض ماست و حدی وجود ندارد، پس ماده و محدود بودن را چه کنیم؟ اصلا چون حدی دارد و محدود است ماده است، پس حد وجد دارد. ۴. منازل السائرین استاد یزدان پناه به دستم رسیده است استاد، ولی خود ایشان ظاهرا گفته اند بی اجازشان استفاده نشود، اگر بنده آن مقدماتی را که شما فرمودید را طی کنم و سپس به آن منازل السائرین برسم، آیا نیاز است از خود ایشان اجازه بگیرم باز هم، یا اینکه از طریق شما این اجازه حل می شود؟ در رابطه با زمان این صوتها کمی راهنمایی بفرمایید که کی و چگونه کار کنم؟ التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- توبه همان به فعلیت‌رسیدنِ دوری از گناه است هرچند ممکن است طول بکشد ولی صبرِ بر ترک معصیت نتیجه‌ی خاص خود را به صحنه می‌آورد 2- عینیت همان هستی است، حال به هر جلوه‌ای که بخواهد به صحنه آید 3- «حد» مربوط به امکانِ ذاتیِ مخلوق است و امکان به خودی خود وجود ندارد، ولی خداوند به آن مطابق امکانِ مخلوقیتش وجود می‌دهد و لذا محدودیت مربوط به مخلوقیت مخلوقات است 4- با یکی از نزدیکان  آقای یزدان‌پناه صحبت کردم و این گله را در میان گذاشتم که مگر امروز این حرف‌ها در میان است که افراد در فضای انکار عرفان باشند تا تصدیق؟ و در حالی‌که تصدیق معارف عرفانی در میان است؛ چرا باید بخل ورزید؟ که ایشان فرمودند ابداً این‌طور نیست و ایشان منعی به این صورت نداشته‌اند. با این‌همه خود شما مواظب باشید برای ورود به «منازل‌السائرین» نیاز است معارف خاصی به همراه داشته باشید. اقلّش آن است که بحث «معاد» را که عرض شده است همراه با شرح صوتی آن دریافت کرده باشید. موفق باشید 

18326

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز: در جواب سوال 18312 آیا این قسمت سخنتان (در این دیدگاه، تأکید مقام معظم رهبری بر مقابله با استکبار غیرواقع بینانه است و لازم نیست.) یک نوع بی انصافی در قبال آقای هاشمی نیست زیرا به سخنان ایشان که نگاه می کنیم استکبار ستیزی مشهود است؟!
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث استکبارستیزی و مقابله با صهیونیسم آقای هاشمی موضوع روشن و مسلّمی است. بحث در جایگاه نگاهی است که در راستایِ تمدن اسلامی نسبت به فرهنگ غربی ما باید داشته باشیم. تفاوتی که مقام معظم رهبری مطرح کردند، ظاهراً در این‌جاها باید باشد. موفق باشید

18091
متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَىٰ وَإِن تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلَىٰ حِمْلِهَا لَا يُحْمَلْ مِنْهُ شَيْءٌ وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَىٰ إِنَّمَا تُنذِرُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُم بِالْغَيْبِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَمَن تَزَكَّىٰ فَإِنَّمَا يَتَزَكَّىٰ لِنَفْسِهِ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ با سلام و تشکر از سایت خوبتان: حقیقتا هیچ چیز سنگین تر از بار گناهان نیست شدیدا خود را نیازمند می بینم که کاش کسی بود که می توانستم تقصیرها را به گردنش بیاندازم ولی آیه قوق در ذهنم متبادر می شود. اختیار چالش بزرگی در زندگی انسان است هم اوج احترام خداوند به انسان است و هم اشد حسرت ها را در پی دارد. در آتش حسرت و گناهانم می سوزم چگونه از این عذاب رهایی یابم ؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بهترین چیزی که به نظرم آمد خدمت جنابعالی ارسال دارم متنی بود که قبلاً در رابطه با جناب «حرّ» نوشته بودم. موفق باشید  باسمه تعالی

حُرّ یعنی تجسم توبه در تاریخِ پر از گناه

در تقابل تمدنی که ما با غرب داریم همه‌ی تلاش غرب آن است که فضای جامعه‌ی ما را گناه‌آلود کند و طوری القاء نماید که روح جوانان ما را تسخیر کرده است و ما را گرفتار یأسِ فرهنگی نماید و هنر ما آن است که متوجه غِنای فرهنگی خود باشیم و بدانیم تمدن آینده‌ی ما ظرفیت جای‌دادنِ حرّهای زیادی را دارد همان‌طور که امام حسینu در نهضت خود جای حرّ را باز کردند و او را از چنگال فرهنگ اموی نجات دادند و در این راستا لازم است که شخصیت حرّ را در فرهنگ کربلا بیابیم تا در ادامه‌ی فرهنگ کربلا نقشه‌های فرهنگ امویِ این زمانه یعنی فرهنگ ظلمانی غرب را خنثی کنیم و جوانان‌مان را از چنگال آن فرهنگ نجات دهیم. در این راستا نکات زیر قابل تذکر است:

1- حُرّ از پیوستگان به امام حسینu است، آن‌قدر دیر رسید که افق اقبال‌اش در شرف تاریک‌شدن بود، ولی در مقابل انبوه موانعی که در مقابل توبه‌ی او بود، مأیوش نشد و هر موقعیتی که در مقابل او قرار می‌گرفت را یک آغازی جدید به حساب آورد.

2- حُرّ به عنوان فرمانده‌ی سپاه هزار نفری دارای روحیه‌ی استواری است که به تنهایی نیز به عزمی هزار نفری آراسته بود، همین‌که از قصرکوفه به سوی امام حسینu روانه شد ندایی از پشت سر شنید که گفت: «بشارت بادت ای حرّ به بهشت»، پس نگاهی به عقب سر کرد و کسی را ندید و در منزل «ذی حُسم» با قافله‌ی امام حسینu برخورد کرد. حضرت به جوانان فرمودند؛ به‌ افراد آن لشکر و به اسبانشان آب دهید. وقت نماز در حالی‌که حرّ و سپاهیانش نماز را با امام اقامه می‌کنند، بین اذان و اقامه خطاب به حرّ و لشکریانش فرمودند: من به سوی شما نیامدم مگر پس از آن‌که نامه‌های دعوت شما به من رسید، پس اگر بر سر سخن خود باقی هستید من هستم وگرنه اگر از آمدن من ناخرسندید من هم منصرف می‌شوم. حرّ گفت: « لَسْنَا مِنْ هَؤُلَاءِ الَّذِينَ كَتَبُوا إِلَيْك‏» ما از آن گروه نیستیم که به سوی شما نامه نوشتند، ما دستور داریم از شما جدا نشویم تا شما را نزد عبیداللّه بن زیاد ببریم، و امام فرمودند: « الْمَوْتُ أَدْنَى إِلَيْكَ مِنْ ذَلِك‏»(الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج‏2، ص: 80 ) مرگ نزدیک‌تر است به تو از این آرزو. و بالاخره بنا شد راهی پیش گیرند که نه به کوفه نزدیک شوند و نه به مدینه، و در بین راه امامu خطبه خواندند و متذکر شدند که نباید از سلطان جائر پیروی کرد وگرنه در قیامت در همان آتشی وارد می‌شویم که آن سلطان جائر وارد می‌شود. حرّ در بین راه از سر دل‌سوزی به امام نزدیک شد و گفت: ای حسین! « ُ إِنِّي أُذَكِّرُكَ اللَّهَ فِي نَفْسِكَ فَإِنِّي أَشْهَدُ لَئِنْ قَاتَلْتَ لَتُقْتَلَنَّ. » خدا را در باره‌ی نفس‌ات در نظر آر، من می‌بینم اگر با آن‌ها به جنگ بپردازی تو را به قتل می‌رسانند. امام فرمودند: «أَ فَبِالْمَوْتِ تُخَوِّفُنِي‏؟ »آیا مرا از مرگ می‌ترسانی؟ و حضرت در جواب او اشعاری را خواندند حاکی از آن‌که مرگ برای جوانمرد در راه خدا ننگ نیست، و حرّ دید مرگ در مقابل حسینu بسیار زبون است. هر دو به راه ادامه دادند تا نامه‌ای از طرف عبیداللّه آمد که در هرجا حسینu هست متوقف‌اش کنید . حضرت صلاح ندیدند مقاومت کنند و در سرزمین کربلا پیاده شدند و چون فهمیدند نام آن سرزمین کربلا است با توجه به حدیث امّ سلمه و سخنی که از رسول خداf شنیده بودند، فرمودند: «هَذَا مَوْضِعُ كَرْبٍ وَ بَلَاءٍ هَاهُنَا مُنَاخُ رِكَابِنَا وَ مَحَطُّ رِحَالِنَا وَ مَقْتَلُ رِجَالِنَا وَ مَسْفَكُ دِمَائِنَا»(بحار، ج 44، ص 383) اينجا موضع گرفتارى و بلاء ميباشد، اينجا محل خوابيدن شتران ما است، اينجا محل خيمه و اثاث ما است اينجا محل شهيد شدن مردان ما ميباشد. اينجا محل ريختن خونهاى ما است. برای حضرت روشن شد زمان آن رسالت تاریخی که به دوش ایشان گذاشته شده فرا رسیده و بیش از همه مقام بلند‌پایه و عزّت نفس خود را می‌دانستند و لذا یاران خود را جمع کردند و سختی کار را و آینده‌ی آن را متذکر شدند، تا بالاخره در روز عاشورا عمر سعد لشکر خود را در مقابل لشکر امام حسینu آماده کرد. حرّ به عمر سعد گفت: آیا تو تصمیم به جنگ با این مرد را داری؟ عمر گفت: آری به خدا، جنگی که آسان‌ترین شکل آن بریدن سرها و قطع‌کردن دست‌ها است. حرّ گفت: آیا به هیچ‌یک از این پیشنهادهایی که به شما کرد رضایت نمی‌دهید؟ عمر سعد گفت: به خدا اگر کار به من واگذار بود می‌کردم ولیکن امیر تو إبا دارد.

حرّ برگشت و در میان لشکر در جایی ایستاد ولی به سوی نفرات خود نرفت مبادا مقام بر او غلبه کند و تا در آن فرصت اندک فکری بکند. «قُرة بن قیس» با او بود برای آن‌که او را از سر خود باز کند، به او گفت: اسب خود را امروز آب داده‌ای؟ و او را فرستاد تا به اسب‌اش آب دهد. حرّ راهی را انتخاب کرده بود که اگر لشکرش بفهمند صد دیوار جلوی مقصد او می‌کشند، باید قبل از کشف قضیه کاری بکند وگرنه ممکن است با هزار مانع روبه‌رو شود، در حالی‌که او باید هزاران قوه به‌کار برد و هزاران گذشت بنماید تا آن تصمیم بزرگ عملی شود، چگونه از این ساحت زیستی که یک عمر در آن به‌سر برده خود را به ساحتی دیگر وارد کند؟

حرّ پس از دورشدنِ قُرة بن قیس، بنا کرد اندک‌اندک رو به سوی حسینu آمد، نظر دارد هرچه بتواند خود را از لشکر و حوزه‌ی قدرت آن‌ها آرام‌آرام بیرون بکشد و قدم‌قدم از میدان نفوذ آن‌ها دورتر شود، گویی خود ستونی از لشکر است که پیش می‌رود. «مهاجربن اوس ریاحی» به او گفت: چه خیال داری؟ آیا خیال حمله‌ داری؟ زیرا وضع ظاهری خود را به آن شکل درآورده بود - جواب نداد- از هیچ‌کس ایمن نبود تا راز خود را با او در میان گذارد نکند که یا مانع او شوند و یا برای خوش‌خدمتی به عبیداللّه او را از پای درآورند. حرّ مرگ را انتخاب کرده بود اما پس از ساعتی دیگر و در زیر سایه‌ی امام محبوبی که بنا است نزد او عذرخواهی کند، ندامت از گذشته و امید به آینده، قلیان خوف و رجاء در درون او جزر و مدّی به‌پا کرده بود، هیچ‌کس تا این حدّ او را مضطر نیافته بود. مهاجربن اوس که وضع حرّ را دید گفت: ای ریاحی! کار تو شبهه‌ناکاست، هرگز در هیچ موقعی مانند آنچه اکنون در تو می‌بینم ندیده‌ام. اگر گفته می‌شد شجاع‌ترین مردم کوفه کیست؟ من از تو نمی‌گذشتم، پس این چیست که در تو می‌بینم؟ جواب داد: راستش من خود را مخیّر بین جنّت و نار می‌بینم.

حرّ و حقیقت «توبه»

حرّ در شرایط بسیار سهمگین قرارگرفته. اگر در کربلا حقیقت فداکاری ظهور کرد و تا قیام قیامت هر فداکاری که واقع شود به ذات فداکاری یعنی کربلا باید متصل باشد تا فداکاری به حساب آید. حقیقت «توبه» نیز در کربلا و از طریق حرّ اتفاق افتاد. چند قدم از حوزه‌ی نفوذ دشمن دور شده، هنوز فرمانده‌ی لشکر است، هنوز می‌تواند با سایر فرمانده‌های لشکر عمرسعد رقابت کند، بد آفتی است حبّ ریاست و حبّ شرف و رقابت؛ و حالا حرّ آرام‌آرام دارد از همه‌ی آن‌ها عقب می‌ کشد. اگر اسب زیر پایش همچنان جلو رود به جایی می‌رسد که دیگر از آن آفت‌ها خلاص خواهد شد . جاذبه‌حقیقت یعنی جاذبه‌ی حسینu که او در این چند منزل بیشتر با او آشنا شده، قوی شده، لذا پس از آن که گفت: «خود را بین جنّت و نار مخیّر می‌بینم»؛ ادامه داد: «به خدا سوگند چیزی جز بهشت را انتخاب نمی‌کنم، اگرچه قطعه‌قطعه شوم و اگرچه سوخته گردم».[1] این را گفت تا مهاجربن اوس گمان نکند می‌تواند او را از کشته‌شدن بترساند و منصرف کند. سپس به اسب خود تازیانه ای زد و به سوی سپاه امام حسینu پرواز نمود و چون نزدیک شد سپر را واژگون کرد و همه فهمیدند او امان می‌خواهد. مانند کسی که روی به وادی اَیمن نهاده، می‌آمد و می‌نالید و می‌بالید - موسی آن‌جا به امید قبسی می‌آید- قصد حسینu داشت، « وَاضِعايَدَهُ عَلَى رَأْسِهِ وَ هُوَ يَقُولُ- اللَّهُمَّ إِلَيْكَ أُنِيبُ فَتُبْ عَلَيَّ- فَقَدْ أَرْعَبْتُ قُلُوبَ أَوْلِيَائِكَ وَ أَوْلَادَ نَبِيِّكَ-» دست بر سر گذاشته و می‌گفت: خدایا به سوی تو آمدم ، توبه‌ی مرا بپذیر که من دلِ اولیاء تو و اولاد دختر پیامبر تو را آزردم. همین‌که نزدیک شد بر حسینu سلام کرد و گفت: خدا مرا به قربانت کند ای پسر رسول خدا، من همان همراهی هستم که مانع حرکتت شدم و به تو سخت گرفتم، به حق خدایی که جز او خدایی نیست، گمان نمی‌کردم این مردم پیشنهادهای شما را ردّ کنند و کار را با مثل تویی به این‌جاها برسانند؛ «فَإِنِّي جِئْتُكَ‏ تَائِباً وَ مُوَاسِياً لَكَ حَتَّى أَمُوتَ‏ بَيْنَ يَدَيْكَ أَ تَرَى إِلَى ذَلِكَ تَوْبَةً ؟» و اکنون به راستی نزد تو آمده‌ام و پشیمان از آنچه نسبت به تو روا داشتم تا نزد خدا توبه نمایم و جانم را فدای تو کنم تا پیش تو بمیرم، آیا این کار را برای من توبه می‌بینی؟ و حسین فرمودند: «نَعَمْ يَتُوبُ اللَّهُ عَلَيْك وَ يَغْفِرُ لَكَ» آری! خداوند توبه‌ات را می‌پذیرد. سپس در مقابل لشکر عمر سعد ایستاد با ظاهری پر صلابت در حالی که سر تا پایش را آهن و فولادهای ابزار جنگی پوشانده، ولی با دلی نرم و دلسوزانه خواست آن‌ها را از تبعات جنگ با امام حسینu عافیت بخشد. اینک که از چشمه‌ی معنویت حسینu می‌نوشید سرشار از دلسوزی شده بود و متذکر می‌شد که غریزه‌ی انسانی آن است که میهمان را پذیرایی کنید. سر خوش از توبه‌ی خود و متکی به حقیقتی که بدان دست یافته او را به گوینده‌ای توانا مبدل کرده بود تا به نمایندگی آل محمدh سخن بگوید و همچون آن خانواده بهادری و سلحشوری را با عاطفه ممزوج کند.

حرّ به نمایندگی احرار عالم شرط حرّیت را متذکر شد، شروطی را که هر انسانی در هر نقطه‌ی جهان از آن دفاع می‌کند و با زبان خود کاری کرد که با هزار شمشیر نمی‌توان چنین کرد. تحت عنوان نکوهش سران سپاه، روشن نمود کار ناهنجار آن‌ها با هیچ‌یک از نظامات انسانی پذیرفتنی نیست چه رسد به نظامی که اسلام آورده.

گفت: «شما خودتان دعوت اش کردید، حالا چه شده است که او را به خود وانمی‌گذارید که برگردد؟ این محاصره و کشتن از کدام سنت و سیره برخاسته و با کدام خوی اسلام و حتی خوی عرب سازکاری دارد؟ هنوز به سرزمین شما نیامده - سرزمینی که خودتان دعوتش کردید- شما تاخته‌اید که خود را به او رسانده تا به قتل‌اش برسانید؟! هیچ پذیرایی از شما انتظار نیست، بگذارید برگردد، چرا آب را به روی بسته‌اید؟»[2]

 شما در این سلحشوری و سخنوری معجزه‌ی «توبه» را به تماشا نشسته‌اید، او یک تن نیست، نماینده‌ی همه‌ی آن‌هایی است که از ظلمات دوران به سوی حقیقت اسلام توبه می‌کنند، او نردبان صعود کسانی است که تلاش دارند دیگر تن به گناه ندهند.

حرّ سلحشورانه در مقابل دیدگان مبارک امام جنگید و همچون اسبی پیل‌تن سواره در دریای دشمن تاخت، در کشتن دشمن توانایی فوق‌العاده‌ای از خود نشان داد تا بالاخره به آنچه می‌خواست رسید و شهید شد و امام بر بالین سرش فرمودند: « َ بَخْ بَخْ يَا حُرُّ أَنْتَ‏ حُرٌّ كَمَا سُمِّيتَ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَة» اعیان‌الشیعه، ج 40، ص 614) به به تو در اين دنيا و در آخرت آزادى همان‌طور که مادرت چنین نامی بر تو نهاد. آزاد در دنیا و سعید در آخرت. و این‌گونه امام، حرّیت او را امضا کرد.

خونی که از پیکر حرّ روان شد سخن‌هایی با ما دارد، به ما می‌گوید آزادگی با آلودگی نمی‌سازد هرچند روزگار انسان را در دل لشکر دشمن و تا فرماندهی یک سپاه جلو ببرد. فرمانده‌ی سپاه بود و چشم‌ها به او دوخته شده بود، ولی او به عاقبت کارش فکر کرد که چگونه برای همیشه خواری را با خود حمل کند. فهمید بیش از آن‌که از مرگ باید هراس داشت، باید از ننگ هراسید.

خاطر نورانی بشر را با خدا رابطه‌ای است که همراهی با ستمگران آن را تیره و تار و برگشت به سوی اولیاء الهی آن را روشن و روشن‌تر می‌کند و شجاعت مردان در همراهی با اولیاء الهی به‌درستی شکوفا می‌شود و در نتیجه یک تنه، نه از یک دریا لشکر می‌هراسند و نه یک دنیا تبلیغات سوء و دام‌های انحراف می تواند او را تحت تاثیر قرار دهد. دیگر نه‌تنها از مرگ نمی‌هراسند بلکه  از مرگی که نکبت‌ها و ننگ‌ها را از صحنه‌ی حیات آدمی پاک کند استقبال می‌نمایند. مرگی که در طریق نجات عالم و خلاصی امت‌ها باشد، مرگی برای پراکنده‌شدن خلق از پیرامون تبهکاران. ا این مرگ، مردن نیست، احسانی است به بشریت و پس از خفتن آن شهید هزاران مولود رشید زائیده می‌شوند و عملاً او تکثیر شده است.

حرّیتِ حرّ در آن بود که توانست ماوراء فضایی که قراردادهای جامعه‌ی بشری ایجاد کرده است خودش تصمیم بگیرد و به بهانه‌ی آن‌که خلیفه‌ی مسلمین یعنی یزید چنین خواسته، تسلیم فضای حاکم نشد.

وضع نظام دنیای امروز می‌کوشد که اراده را در انسان‌ها بمیراند و به نام دیسیپلین استقلال رأی افراد را محو کند تا در مقابل مافوق خود بی‌اراده و بی‌بصیرت باشد و نسبت به زیردست خود با خشونت و به اسم نظام اداری، هرگونه عاطفه‌ای را نادیده انگارند در حالی‌که در نگاه انسان‌های آزاده باید نظام جامعه و اداره را طوری شکل داد که بصیرت و ابتکار همواره در میان باشد و همواره بر بصیرت افراد افزوده شود تا برای حفظ روابط ،آراء و نظرات صائب و ارزشمندی توسط افراد اتخاذ شود و در فضای اداره‌ی کشور نظرات فعّال و مبتکرانه به مسئولان ارائه گردد و صلابت مسئولان با پختگی و همراه با رحمت و عاطفه در میان آید و آزادگی در سراسر جامعه حفظ شود.

حرّ و ابتکار آزادی از عادات زمانه

حرّ ابتدا از نظم خشکی که به نام تبعیت از خلیفه، انسانیت افراد را در نظر نمی‌گرفت، آزاد شد تا توانست تصمیم بگیرد. اگر باید از حاکم اسلامی تبعیت کرد از آن جهت است که حاکم اسلامی با فطرت‌ها سخن می‌گوید و در فضایی که عقل‌ها رشد کرده است انسان ‌ها را قانع به تبعیت می‌کند و دل‌ها را به سوی اهدافی که در پیش است جلو می‌برد و هرگز انتخاب را از مسلمین نمی‌گیرد، بلکه مسلمین با تبعیت خود نظر حاکم اسلامی را بر نظر خود ترجیح می‌دهند چون آن نظر را نسبت به مصالح جامعه صائب‌تر از نظر خود می‌یابند. پس جایی برای تبعیت از سلطان جائری که حرام خدا را حلال می‌شمارد نمی‌ماند. باید قدرت تشخیص به جامعه برگردد تا تبعیت از حاکمان، کورکورانه نباشد.

حرّ در تبعیت خود نسبت با حاکمی مثل یزید تجدید نظر کرد و لذا آن انقلاب درونی شروع شد و جهانی دیگر را برای خود انتخاب کرد و سرحلقه‌ی آزادگی را در دست همه‌ی آزادگان قرار داد تا به اسم فرهنگ ظلمانی حاکم، به هر حقارتی تن در ندهند، هرکس از خود بپرسد آیا شریعت الهی  و خدایی که آزادی را به ما هدیه کرده تا بهترین انتخاب را بکنیم راضی است وقتی حسینu در صحنه است به حاکمی همچون یزید تن دهیم؟ آیا خداوند از پذیرفتن چنین حاکمیتی از ما راضی خواهد بود؟

حرّ توانست ابتکار آزادشدن از عادات زمانه را به همه‌ی بشریت متذکر شود تا به خود آیند و راهی را که حق می‌دانند و بدان باور دارند در پیش گیرند. حرّ یعنی حرّیت توبه‌کردن، حرّ یعنی رسیدن به شرافت توبه، حرّ یعنی بازگشتن از راهی که بی‌ثمری آن روشن است و آزادشدن از زنجیرهایی که خودمان بر پای خود بسته‌ایم و از تطور و نوشدن بازمان می‌دارد، حرّ یعنی برای آزادشدن از نفس امّاره از مرگْ نترسیدن و گریبان خود را از دست فضاهای فرهنگی مسمومْ آزادکردن و وضع را به سود حقیقت دگرگون ‌نمودن و منابع حیاتی یک ملت را از دست بیگانگان رهانیدن و آزادی ربوده‌ی خود را از او بازپس‌گرفتن.

حرّ به بشریت آموخت با وجود گناه‌های سنگین باید به تحولی فکر کرد که همه‌ی گناهان را زیر پای آدم قرار می‌دهد و توبه مسیر تحقق آن تحول است. حضرت آدم با توبه توانست بهشت گمشده را باز در منظر خود بیابد و آنچه غیر از توبه در آدم هست سرّ ذاتی آدم نیست و با کوچک ترین گناه چیزی نمی‌گذرد همه‌ی آن‌ها از بین می‌رود مگر توبه و توجه به حضرت حق و تحولی که رو به سوی قرب الهی دارد. این است شاهکار آدم و آدمیت. توبه تحولی است از ساحتی به ساحت دیگر و از جنبه‌ای به جنبه‌ای بالاتر، از جنبه‌ی غفلت از حق به سوی حق و حقیقت. قدرت بی‌انتهای آدم در توبه نهفته است که می‌تواند شخصیتی چون حرّ بسازد که تا قیام قیامت بشریت را تغذیه کند.

حضرت آدمu با تلقی کلمات الهی توبه را شروع کرد و این سرآغاز معارفی شد که سخت بدان نیاز داشت و به قرب درگاه الهی بازگشت و محبوبیت از دست‌رفته را بازیافت و بهشت آینده‌ی خود را تملک کرد. یعنی پدر ما حضرت آدمu همه چیز را به برکت توبه جبران نمود و همین توبه را برای فرزندانش به ارث گذارد که سرمایه‌ی بازگرداندن همه‌ی دارائی‌هایی است که از دست‌اش رفته.

حرف حرّ در کوی شهیدان این است که او سرّ خط پدر ابوالبشر را به‌خوبی قرائت کرد و راز دل حضرت آدمu را فهمید که چگونه خود را از زنجیره‌ی گناه آزاد کند و گذشته‌ی خود را با نگاه به امام حسینu که همان « فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ» بود بازخوانی نماید و در هبوطِ در فرهنگ ظلمانی دوران ،‌خود را نبازد، زیرا حسینu زنده است و عریانی هرکس را که گرفتار آن فرهنگ شد را جبران می‌کند. هنگام خروج از بهشت آدم را عریان کردند و همه‌چیز را از او گرفتند،[3] ولی سرّ پنهان او که توبه بود در او محفوظ ماند و آدم دید ازآن همه‌ نعمت که در آن غرق بود هیچ چیز باقی نمانده جز آن سرّ پنهان که به گوشش رسید آن سرّ پنهان توبه به داد تو می‌رسد: «فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ»(بقره/37) و حرّ صورت تعیّن‌یافته‌ی حقیقت توبه‌ی آدمu شد تا جهان اسلام از غفلت بزرگ خود که نادیده‌گرفتن غدیر و تنهاگذاردن امام معصوم بود توبه کند.

توبه از گناه تاریخی

بعد از رحلت رسول خداf تحجری غلیظ بر امت اسلام روی آورد و گمان کردند هرکسی که بر مسند حاکمیت جامعه قرار گیرد قابل اطاعت است و این تصور کار را به حاکمیت یزید کشاند که از انسانیت فقط قالبی بیش نداشت، در حالی‌که عادت اطاعت از امراء سوء، عادت بشر آن دوران شده بود بدون آن‌که متوجه باشند قلبی که باید در پیکر خلیفه در تپش باشد، قلبی است که خدا آن را مدد می‌رساند و حرّ با آگاهی از روش یزید متوجه این گناه تاریخی شد و با توبه از این گناه، همه‌چیز در او عوض شد. آن گناه تاریخی جهان اسلام را که باید یک‌پارچه ایمان باشد گرفتار انحطاطی بزرگ کرد و در کربلا تنها حرّ نیست که توبه می‌کند، بلکه این امت اسلام است که از اطاعت هر خلیفه‌ای توبه کرد و پس از عاشورا انقلاب‌های ممتدی را پدید آورد و می‌رود که با توبه از آن گناه تاریخی، روح انقلاب اسلامی جهانی شود.

پیام حسینu آن بود که تکیه به حکم ناروا، پرتگاهی را ماند که امت اسلام را در قعر آن تکه‌تکه می‌کند و دشمن اسلام از امت پاره‌پاره‌شده که تنها صدایی ضعیف خواهد داشت، حیاتی باقی نمی‌گذارد. در حالی‌که وقتی همه در ذیل رهبری کسی قرار داشته باشد که متذکر اسلام است، دولت‌مردان در مذاکره با دشمنِ مستکبر نه‌تنها صدای خود را ضعیف نمی‌کنند، بلکه صدای حرّیت خود را به همه‌ی جهانیان اعلام می‌نمایند و دشمن اسلام را حقیر می‌کنند.

حرّ با اتکاء بر رهبری امام حسینu و با آزادگیِ تمام پای در میدان مذاکره با لشکر یزید گذاشت و با تمام قد ایستادگی کرد و حقانیت حرکت امام را به اثبات رساند.

چراغ توبه‌ی حرّ پر نورتر از آن بود که آرام بنشیند و در گوشه‌ای بخرامد، تا آن‌جا که در توان داشت انقلابی به‌پا کرد و رسم شجاعت و رشادت را به همه‌ی آن‌هایی که می‌خواهند سرباز اسلام باشند نشان داد تا از هرگونه خضوع در مقابل کفر و استکبار توبه کنند، توبه کنند تا شکوفائی ذاتی آن‌ها به سراغشان آید.

با قابلیتی که هر انسانی در تحول خود دارد می‌تواند دری به روی توبه باز کند و مقاومت با عوامل گناه را شروع نماید و متوجه شود حال که با گناه، عریان و برهنه شده نباید خود را ببازد و خود را به دست گناه بیشتر دهد، پدر ما آدم چشم خود را به دریچه‌ی توبه دوخت و آن دریچه باز شد و از رسوایی نجات یافت و با تمام وجود زنده گشت. با یک حرکت انقلابی و معقولانه می‌توانید از ساحتی به ساحتی دیگر در آیید و مانند حرّ با تمام وجدان زنده شوید و از این جهت آنچنان باید به خود بلرزید که طور دیگر بشوید، مثل لرزشی که زمین دنیائی را به زمین قیامتی تبدیل می‌کند. شما نیز با حضور در انقلاب اسلامی که امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» به صحنه‌ی این تاریخ آورد از مکر لیل و نهار فرهنگ غرب توبه کنید، خود را منقلب کنید تا ارزش توّابین پیدا نمائید و بدانید در آن صورت انقلاب شما کارها می‌کند زیرا مورد محبت خدا خواهید بود که: «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابين‏»(بقره/222).

آن آزادگانی که از کثرت دشمن و حضور همه‌جانبه‌ی او خود را نبازند و فریب تبلیغات او را نخورند و مقهور آن نگردند، از تشخیص درستی بهره‌مند می‌شوند و برای عملی‌کردن تشخیص خود جرأت لازم را پیدا خواهند کرد و در تغییر وضع موجود از هر فرصتی استفاده خواهند نمود و ملائکه را نیز به سجده خواهند آورد و اگر در زمین هبوط کنند زمین را از نور وجود خود سرسبز می‌دارند.

کار حُرّ، آن شخصیت عجیب، آن زاده‌ی آدم، آن مخزن تحول و توبه، همان کارِ انقلابی بود که افکار را از اسارتِ عادت دوران آزاد کرد و جرأت روبه‌رویی با مرگ را و نهراسیدن از آن را به بشریت برگرداند و مرزهای حقیقت را برای او باز نمود و روشن کرد آن منبع لیاقت، با همه‌ی انسان‌ها هست، پس از هیچ‌کس مأیوس نشوید و هیچ‌کس هم از خود مأیوس نگردد، هرچند دشمن همه‌ی اطراف شما را گرفته باشد و مرگ از هر سو بر شما ببارد، باز زندگی و آزادگی در اختیار شماست و نه در اختیار دشمن. خداوند با «توبه» حرّ را در صدر نشاند و افتخار آزادگی را به کشته‌ای غرق به خون داد. پس شما نیز از زیر بار سنگین گناه برخیزید، هرچند آن گناه به سنگینی کوه باشد. با یک حرکت خود را از طوری به طور دیگر درآورید.

کار حرّ اگر هبوط آدم را تجدید کرد ولی همچون آدم، راز درونی آدم که توبه بود را نیز بازگو نمود و همه‌چیز را جبران کرد. پس مبادا چهره‌ی گناهان، شما را از معجزه‌ی توبه مأیوس کند در حالی‌که رسول خداf فرمودند: «التَّائِبُ مِنَ الذَّنْبِ كَمَنْ لا ذَنْبَ لَه‏» هرکس از گناهی توبه کند مانند آن است که گناهی نکرده. زیرا با توجه به نور اسم غفّار، حق را به صحنه آورده.

وقتی تنها حسینu سخن‌گوی مجامع باشد احراری که - در میان مردم زیادند- موفق به توبه خواهند شد پس این‌قدر گناه‌کاران را سرکوب نکنید، با حسینu آشنایشان نمایید. حسینu سرآمدِ تغییردهندگان اوضاع انسان‌ها و اوضاع جهان است، لذا خود حضرت در ابتدای ورود به کربلا در حالی‌که لشکر حرّ نیز ناظر حضرت بود، در خطبه‌ای که روشن فرمودند با حاکمیت یزید حلال خدا، حرام و حرام خدا، حلال شده و باید وضع را تغییر داد؛ می فرمایند: «و اَنَا اَحَقُّ مِن غَیْر» من از هرکس دیگر برای این تغییر شایسته‌تر هستم. و چنین توانایی بود که از حرّ، «حرّ» ساخت و در این راستا هیچ‌کس نباید مأیوس باشد، کافی است مقصد دین‌داری معلوم شود تا بتوانیم به‌راحتی از حاکمیت ظالمانی همچون یزید و به اسم جانشینی پیامبر خداf سرباز بزنیم.

حرّ نشان داد اگر امام حسینu را به مردم نزدیک کنیم، مردم به‌خوبی در فضایی که عبودیت خدا مقصد اصلی نیست به بازخوانی می‌نشینند. هیچ حرکتی را به اندازه‌ی نزدیکی به حسینu برای تجدید نظر نسبت به زندگیِ گناه‌آلود نخواهید یافت، وقتی حسینu به آزادگان جامعه نزدیک شد طوفانی در آن‌ها به‌وقوع می‌پیوندد و افکار پست را زیر و رو می‌کند. از این جهت باید به آینده‌ی جوانان خود امیدوار بود زیرا جوانان ما از نظر نجابت و اصالت از حرّ کم‌تر نیستند در آن حدّ که مقام معظم رهبری«حفظه‌اللّه» در رابطه با جوانان می‌فرمایند: «نه، من مى‏دانم چه مى‏گذرد، اما در زیر این کف‌ها و این گِل و لای‌ها، من جریان عظیم و خروشان نجابت و دیانت و اصالت و نورانیّت را هم مشاهده مى‏کنم». و نیز حضرت صادقu در همین رابطه می‌فرمایند: «يَا ابْنَ جُنْدَبٍ لَا تَقُلْ فِي الْمُذْنِبِينَ‏ مِنْ أَهْلِ دَعْوَتِكُمْ إِلَّا خَيْراً وَ اسْتَكِينُوا إِلَى اللَّهِ فِي تَوْفِيقِهِمْ وَ سَلُوا التَّوْبَةَ لَهُم»؛[4] در مورد گناه‏كارانى كه از جمع شيعيان هستند سخن مگوئيد مگر به خير و خوبى، از خدا خاضعانه برايشان تقاضاى توفيق كنيد و از خدا بخواهيد كه توبه كنند.

حرّ از این طریق تا کوی شهیدان پیش رفت و بذری را افشاند که تنها در کوفه هزاران آدم مانند حرّ برخاستند، شبی که به کوی شهیدان رسیدند، چهارهزارتن اشک‌ها ریختند و پس از سه‌سال از واقعه‌ی کربلا حالا با سلیمان‌بن صرد خزاعی تصمیم گرفته‌اند به قصد خون‌خواهی امام آنچه می‌توانند انجام دهند. تو گفتی به بدرقه‌ی حرّ آمده‌ام و پس از آن‌ها هزاران هزار کوفیان به دنبال مختار حرکت کردند.

دایره‌‌ی توبه و برگشت به حسینu و سیره و سنت اولیاء الهی مسیری است که حرّ به سوی بشریت گشود که کم‌ترین نتیجه‌ی آن بازخوانی اهل سنت است نسبت به آنچه را که پشت سر گذارده‌اند تا آن‌جایی که بشریت نسبت به غفلت از غدیر توبه کند و به خود آید که چرا آن پیام آسمانی را نادیده گرفت.

حرّیت حرّ را باید در دنیا مدّ نظر قرار دهیم تا در آخرت نیز بتوانیم بدان پیوند بخوریم. حرّ در کوفه به‌عنوان یک شیعه‌ی علیu مطرح نیست ولی حرّیت او در این دنیا به او کمک کرد تا ماوراء مذهب خود متوجه حقیقت راهی شود که امام حسینu بدان اشاره داشتند و به همین جهت است که امام نیز حرّیت او را امضاء کردند و فرمودند: «انت‏ حرّ في‏ الدّنيا و سعید الآخرة» و این قصه‌ی هرکسی است که بخواهد با توبه‌ی خود بهترین راه را انتخاب کند.

والسلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته   

 


[1] - «وَ اللَّهِ إِنِّي أُخَيِّرُ نَفْسِي بَيْنَ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ فَوَ اللَّهِ مَا أَخْتَارُ عَلَى الْجَنَّةِ شَيْئاً وَ لَوْ قُطِّعْتُ وَ حُرِقْت‏» ( الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج‏2، ص: 99)

[2] - «ثُمَّ قَالَ يَا أَهْلَ الْكُوفَةِ لِأُمِّكُمُ الْهَبَلُ وَ الْعَبَرُ أَ دَعَوْتُمْ هَذَا الْعَبْدَ الصَّالِحَ حَتَّى إِذَا أَتَاكُمْ أَسْلَمْتُمُوهُ وَ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ قَاتِلُو أَنْفُسِكُمْ دُونَهُ ثُمَّ عَدَوْتُمْ عَلَيْهِ لَتَقْتُلُوهُ أَمْسَكْتُمْ بِنَفْسِهِ وَ أَخَذْتُمْ بِكَظْمِهِ وَ أَحَطْتُمْ بِهِ مِنْ كُلِّ جَانِبٍ لِتَمْنَعُوهُ التَّوَجُّهَ فِي بِلَادِ اللَّهِ الْعَرِيضَةِ فَصَارَ كَالْأَسِيرِ فِي أَيْدِيكُمْ لَا يَمْلِكُ لِنَفْسِهِ نَفْعاً وَ لَا يَدْفَعُ عَنْهَا ضَرّاً وَ حَلَأْتُمُوهُ وَ نِسَاءَهُ وَ صِبْيَتَهُ وَ أَهْلَهُ- عَنْ مَاءِ الْفُرَاتِ‏الْجَارِي يَشْرَبُهُ الْيَهُودُ وَ النَّصَارَى وَ الْمَجُوسُ وَ تَمَرَّغُ فِيهِ خَنَازِيرُ السَّوَادِ وَ كِلَابُهُ فَهَا هُمْ قَدْ صَرَعَهُمُ الْعَطَشُ بِئْسَ مَا خَلَّفْتُمْ مُحَمَّداً فِي ذُرِّيَّتِهِ لَا سَقَاكُمُ اللَّهُ يَوْمَ الظَّمَإِ الْأَكْبَرِ فَحَمَلَ عَلَيْهِ رِجَالٌ يَرْمُونَ بِالنَّبْلِ فَأَقْبَلَ حَتَّى وَقَفَ أَمَامَ الْحُسَيْنِ u.» گفت: اى مردم كوفه مادر بعزايتان بنشيند و گريه كند، آيا اين مرد شايسته‏ را بسوى خود خوانديد و چون بسوى شما آمد شما كه ميگفتيد: در يارى او با دشمنانش خواهيد جنگيد، دست از ياريش برداشتيد پس بروى او آمده‏ايد ميخواهيد او را بكشيد؟ و جان او را بدست گرفته راه نفس كشيدن را بر او بسته‏ايد، و از هر سو او را محاصره كرده‏ايد و از رفتن بسوى زمينها و شهرهاى پهناور خدا جلوگيريش كنيد، بدانسان كه همچون اسيرى در دست شما گرفتار شده نه ميتواند سودى بخود برساند، و نه زيانى را از خود دور كند، و آب فراتى كه يهود و نصارى و مجوس مى‏آشامند و خوك‏هاى سياه و سگان در آن ميغلطند بروى او و زنان و كودكان و خاندانش بستيد، تا بجائى كه تشنگى ايشان را بحال بيهوشى انداخته، چه بد رعايت محمد (ص) را در باره فرزندانش كرديد، خدا در روز تشنگى (محشر) شما را سيراب نكند؟ پس تيراندازان بر او يورش بردند، و حر (كه چنين ديد) بيامد وپيش روى حسين عليه السّلام ايستاد.

 

 

[3] - «فَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما...» و هنگامى كه از آن درخت چشيدند، زشتی‌هایشان بر آن‌ها آشکار شد...

[4] - بحارالأنوار، ج 75، ص 280

17752
متن پرسش
با سلام خدمت استاد گرامی: در صورت امکان در مورد جریان شناسی روش فلسفی توضیحی بدهید به نظر شما چه تفاوت هایی بین روش فلسفی فیلسوفان بزرگی چون علامه طباطبایی، استاد مطهری، علامه مصباح یزدی، آیت الله جوادی آملی وجود دارد؟ در صورت امکان علاوه بر نظر مفصل جنابتان منابعی برای مطالعه ی بیشتر در این زمینه معرفی فرمایید. باتشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این موارد وارد نشده‌ام. «شاخه گل هرجا که می‌روید گل است». موفق باشید

17685

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام استاد عزیز: اینکه حضرت علی (ع) می فرمایند خداوند را با حقیقت ایمان می توان دید آیا منظور از حقیقت ایمان اوج حضور و شهود است؟ لطفا کمی توضیح دهید. ممنون
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است که می‌فرمایید. عرایضی در کتاب آن‌گاه که فعالیت‌های فرهنگی پوچ می‌شود» در این مورد شده است. موفق باشید

17088
متن پرسش
استاد بزرگوارم سلام: بنده دانشجوی مشاوره هستم و کاملا نقص نظریه های مشاوره و رواندرمانی موجود را در همه حوزه ها احساس می کنم. ولی نمی دانم چه کار کنم؟ آیا ما چیزی به نام روانشناسی دینی داریم؟ یا باید بگوییم، روانشناسی با دین؟ اینکه مثلا بگوییم نفس اماره، لوامه و مطمئنه که اسلام گفته همان است که اریک برن نام آن را من کودکی، من والدینی و من بالغ می نامد درست است یا نه و یا عکس آن درست است یا هیچکدام؟ من بسیار علاقه مند به مسایل دینی هستم و ایمان دارم که تنها دین، نجات بخش اصلی انسانها ست. ولی نمی دانم مثلا درمان وسواس و یا اختلافات زناشویی را چگونه با استفاده از دین انجام دهم؟ اصلا این کار درست و با ارزشی است و یا اصلا نباید این مسایل را با هم ترکیب کرد؟ منظور از اینکه فرموده اید باید روش دینی را با ابزار روانشناسی پیاده کرد یعنی چی؟ خواهش می کنم با مثال توضیح دهید. آیا من که سواد خاصی در مسایل دینی ندارم، می توانم در این حوزه ها وارد شوم؟ در حال حاضر نیز در دوره معرفت النفس شرکت می کنم و قصد دارم اگر شد ادامه دهم. اگر کتابی، مطلبی و یا کسی هست که به من کمک کند معرفی نمایید؟ آیا روانشناسی با این اوصاف مفید است یا نه؟ از این که خسر الدنیا و الاخره باشم وحشت دارم ؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در اسلام در موضوع تعلیم و تربیت اسلامی و اخلاق، ما جواب‌های نیازهای خود را که دنیای غرب از طریق روان‌درمانی دنبال می‌کند، می‌یابیم. می‌ماند بیماری‌هایی که به جهت اختلالات هورمونی پیش می‌آید که در رفتار ما ظهور خاصی را پدید می‌آورد که درمان این امور مربوط به علوم تجربی است مثل روانپزشکی 2- عرض بنده در رابطه با روش دینی با ابزار روان‌شناسی، در این رابطه است که بعضاً علم روان‌شناسی به‌عنوان یک علم تجربی اختلالاتی را می‌شناسد که عموماً در اثر مشکلات نظام تکنیکی این دوران پیش آمده است که در متون ما مورد بحث قرار نگرفته است. حال باید با بررسی دقیق این اختلالات از یک‌طرف و با نظر به متون دینی در امر تعلیم و تربیت و اخلاق و عرفان، روش درمان صحیح این اختلالات جدید را مورد مطالعه قرار دهیم. سال‌های گذشته جناب آقای دکتر باقری فعالیت‌هایی در این مورد داشتند، ولی در حال حاضر اطلاعاتی از کار ایشان ندارم. مباحث شرح «دعای مکارم‌الاخلاق» و شرح کتاب «جامع السعادة» که بر روی سایت هست، إن‌شاءاللّه در این مورد می‌تواند راه‌کار نشان دهد. موفق باشید 

15975
متن پرسش
با عرض سلام: 1. آیا همه انبیا از مخلَصین بودند؟ 2. آیا شهدای انقلاب اسلامی بعد از شهادت در برزخ به کمال می رسند؟ 3. چه کنیم وظیفه مان را نسبت به رهبری عزیز ایفا کنیم؟ 4. در سوالات پاسخ داده شده اینطور برداشت کردم که فرموده اید نهایت ترقی و کمال و رشد انسان رسیدن به مقام احدیت است؟ آیا برداشت من درست است؟ پس مقام احدیت ذاتیه که در بعضی کتب نوشته شده برای کیست؟ مثلا انبیا ممکن است به آن برسند یا خیر؟ لطفا توضیح بدهید. همچنین از شما تشکر می کنم که با جواب گویی به سوالات و برگزاری جلسات و نوشتن کتاب ها برای رشد سطح معارف جوانان وقت می گذارید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نهایت مقام انسان، فنای فی اللّه است که در آن مقام، اراده‌ی انسان در اراده‌ی الهی فانی می‌شود. شاید واژه‌ی احدیت ذات واژه‌ی مناسبی جهت این مقام نباشد و مطلب را در ابهام ببرد. زیرا احدیت ذات مقام حضرت حق است. موفق باشید

15529

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: حاج آقا من وقتی روزه می گیرم احساس می کنم حجاب ها ازم برطرف میشه ولی هفته یک بار نمی توانم روزه بگیرم. راه دیگری برای بر طرف کردن حجب نیست با این که من طلبه هستم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: رعایت دستورات اخلاقی و صدقه‌دادن و تواضع و صله‌ی رحم؛ در رفع حجاب‌های ظلمانی مؤثر است. موفق باشید

نمایش چاپی