بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
10942
متن پرسش
سلام علیکم: 1. وقتی نیکانی چون اصحاب کهف و حضرت عزیر بعد از خواب طولانی و مرگشان اصلا بویی از ماجرا نبردند تا اینکه با شواهد ظاهری و سخن خداوند به خود آمدند می توان گفت ما هم تا الان متوهم بوده ایم که داستان من و بی زمانی و بی مکانی را فهمیده ایم؟ 2. آیا گزارشی مبنی بر میزان معارف کسانی که در کتب آسمانی نامشان برده شده و یادشان شده داریم؟ آیا معرفتشان از امثال کسانی که با توحید سر و کار داشته اند چون آیت الله جوادی و ... بیشتر بوده؟ 3. چرا حضرت ابراهیم و لوط و داوود و... با مواجهه با فرشتگان اللهی چنین عکس العملی از خود نشان دادند که حاکی از تعجبشان و یا ترسشان بوده؟ 4. سوالات حضرت رسول در باب توحید قبل از نزول قرآن چگونه جواب داده می شده؟ ایشان در غار حرا به صورت جزیی چه می کرده اند؟ 5. آیا عکسی که به حضرت رسول در دوره جوانی منتسب می کنند علما چقدر ارادت ورزیده اند؟ گفته شده امام خمینی این عکس و عکس آیت الله شاه آبادی را در اتاقشان داشته اند؟ آیا گزارشی داریم بیامبر از کسی سوال معرفتی برسیده باشد؟ منظورم در حالتهای خلسه و خوابشان است مثلا از حضرت آدم یا نوح و... ؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- وقتی انسان در عالَم بی‌زمانی زندگی کرده، زمانی طی نشده تا احساس کند، وقتی به خود آمده‌اند در این دنیا چنین زمانی واقع شده. زمان در این دنیا چیز دروغی نیست 2- در روایت از رسول خدا«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» داریم: «عُلَمَاءُ أُمَّتِی أفضَل مِنْ‏ أَنْبِیَاءِ بَنِی إِسْرَائِیل‏» 3- زیرا فرشتگان از ساحت دیگری برای آن‌ها ظهور می‌کنند که عموماً انسان با آن ساحت به آن شکل مأنوس نیست 4- در روایت داریم حضرت قبل از بعثت به دین حنیف بوده‌اند و با زمینه‌های توحید ابراهیمی خود را می‌پروراندند 5- نمی‌دانم. موفق باشید
10613

جایگاه هیئتبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: می خواستم ببینم امروز و در تاریخ کنونی حاضر، جایگاه هیئت ها در انقلاب اسلامی و نقش آنها در راستای اهداف نظام و همچنین کارکرد آنها و رسالت هیئت ها نسیت به آینده ی انقلاب اسلامی چیست و چه نقشی را می توانند در پیچ تاریخی امروز ایفا کنند؟ با تشکر از استاد عزیزمان
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: قبلاً عرایضی در جواب سؤال 10471 داشته‌ام. موفق باشید
9477
متن پرسش
سلام: خسته نباشید. مدت دو سال است که ازدواج کرده ام اما هیچ احساس رضایت و خوشبختی از زندگی و همسر خود ندارم همسرم رفتار بچه گانه از خود دارد و بسیار یک دنده و لجباز است و حرف شنوی از کسی ندارد نه من نه خانواده نه مشاوره. تنها پشت و پناهم خداست چند بار موضوع طلاق را بیان کردم با مخالفت شدید خانواده روبرو شدم الان هم همسرم اظهار میکند سه ماهه باردار است در صورتیکه من به او گفته بودم فعلا فرزند نمی خواهیم. با تشکر راهنمایی کنید
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: این موارد در تخصص بنده نیست، با مشاوری که از نظر دینی آگاهی لازم را دارد موضوع را در میان بگذارید إن‌شاءاللّه مشکل حل می‌شود. موفق باشید
9276
متن پرسش
شما میفرمایید که هر یک از ائمه مظهر آن مقام غیبی هستند که در آن مقام کلهم نور واحد، اگر «مظهر» همان «مخلوق» نیست، پس چیست؟ لطفاً با مثال (ترجیحاً از مثال از نفس تا ملموستر باشد) مظهر بودن را برای حقیر توضیح دهید.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: خشم انسان مظهری است از حالت نفس ناطقه‌ی او که در چهره‌ی اش نمایان می‌شود و همچنان شادی شما به همین شکل است. حقیقت شما نفس ناطقه‌ی شما است. حقیقت ائمه«علیهم‌السلام» مقام واسطه‌ی فیض و اولُ ما خلق اللّه است در مظاهر مختلف. موفق باشید
8901

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد در پاسخ به سوال 8895 مطلبی فرمودید که بسی باعث شگفتی و تعجب اینجانبان گردید. البته اگر منظور شما از مردم، شما و دوستانید که درست، حرفی نیست. صرفا جهت اطلاع عرض میکنم، عموی اینجانب از مدیران مرکز آمار کشور هستند، اگر بدنبال دانستن واقعیت هستید بفرمایید تا درجلسه ای حضوری خدمت برسند. اوضاع بسیار بدتر از انست که جناب مکارم فرموده اند. ایدکم الله
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام‌علیکم: عنایت داشته باشید که سؤال‌کننده‌ی محترم ما را متوجه سخنان مقام معظم رهبری می‌فرمودند که چرا آمار دولت را که از مراجع رسمی یعنی مرکز آمار اعلام می‌شود، عده‌ای دروغ می‌پندارند. موفق باشید
7944
متن پرسش
سلام وزیارت قبول وآرزوی سلامتی. استادیه سالی است که جمعی هستیم 4نفره دانشجو درتهران ومی خواهیم امسال دیگر لبیک جدی تری به مسئله ی فرهنگی که رهبری فرمودند(که خیلی وقت است فرمودندوگوش ماکرشده!) انجام دهیم(برای خودسازی خودمان وبعد دیگران)اما مشکلی که داشتیم درسال پیش والان برنامه ریزی وشروع وغایت وروش آن والویت بندی مشکلات ومسائل چون اینقدر زیاد هستند که نمی دانیم از کجا شروع کنیم وراه آن؟ درخواست:شما که چندسالی است مشکلات را دیده اید وکارهایی که کرده اید و عالم امروزه را خوب تحلیل می کنید ما بایدچه کار کنیم تا کاریکاتوری کار نکنیم ؟واز کجاشروع کنیم؟و معرفی کتب وصوت واستادی در تهران؟ باتشکر فروان.
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: رهبری عزیز«حفظه‌اللّه» می‌فرمایند: فرهنگ همچون هوا است. یعنی باید به دنبال فضایی باشیم که روح‌ها را تغذیه ‌کند و از این جهت کار فرهنگی با کار تبلیغاتی تفاوت دارد. به نظر بنده ما در این تاریخ در سه موضوع باید کار کنیم؛ یکی در موضوع معرفت نفس و دیگر در شناخت جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی و سوم در شناخت غرب، تا فضای فرهنگی جامعه از اعتبارات به حقایق سیرکند. موفق باشید
7026
متن پرسش
باسلام آیا این جمله صحیح است یا خیر؟ توضیح تکمیلی در صورت امکان بفرمائید : « حیف ازین قرآن که بجای اینکه برای تعالیِ بیشترِ مومنین مطالب و راهکارهای بیشتری ارائه دهد،باتوجه به کارشکنی های کفار و مشرکین اکثر وقتش را برای اثبات توحید به آنها صرف کرده است.»
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: خیر این طور نیست. خداوند به هر بهانه ای حرف های خودش را زده و به همین جهت در آخر فرمود: «وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقاً وَ عَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیم‏» و کلام پروردگار تو، با صدق و عدل، به حدّ تمام رسید؛ هیچ کس نمى‏تواند کلمات او را دگرگون سازد؛ و او شنونده داناست‏ . موفق باشید
6297
متن پرسش
با سلام و ادب خدمت استاد عزیز شما برای انقلاب اسلامی جایگاه ویژهء تمدنی قائل هستید ، سئوال بنده این است که طرح این موضوع چه مسئله و یا گره ای را می توان از جامعه ایران ، یا جامعه اسلامی و یا حتی جهان باز نمایدو چه لزومی برای طرح این مسئله وجود دارد.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: تأکید بر جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی تأکید بر ظهور نحوه‌ای از نظام سیاسی است که تفاوت‌های اساسی با تمدن غربی و نظام سیاسی غربی دارد و افقی در مقابل جهانی می‌گشاید که بنا دارد نسبت به پذیرفتن فرهنگ غربی تجدید نظر کند و جامعه‌ی ایرانی از این طریق به هویت اصیل خود که ریشه‌ی تمدنی در تاریخ دارد برمی‌گردد مضافاً که بر تمدنی تأکید می‌کند که نقش وَحی و آموزه‌های دینی در آن ظهور دارد و جنبه‌های معنوی انسان در امور اجتماعی و سیاسی بی‌جواب نمی‌ گزارد. موفق باشید
3206

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام بر استاد گرانقدر در جایی از فیلم سخنان رهبری در جمع سرداران سپاه سخن گفته بودید ما هرچه گشتیم این فیلم را نیافتیم در صورت امکان این فیلم را ارایه بفرمایید تا منبع متقنی در دست ما باشد. باتشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: سخن از صوت آن سردار بود که آن جلسه را گزارش می‌داد و به رفقایی که پی‌گیر شدند عرض کردم از حجت الاسلام متقی یا حسینی بگیرند. موفق باشید
2201

اخلاقیبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم و رحمت الله. {آیت الله جوادی(حفظه الله) در یکی از دروس اخلاقشان فرمودند: ...حالا بعدها سراینده های ما گفتند: اگر بار خوار است خود کشته ای/ وگر پرنیان است تو خود رشته ای... حرف این سراینده این است اگر بار خار است محصول کار شماست>> تیغ محصول کار شماست} سؤالم از محضرتان این بود که تیغ به چه معناست و باطن کدام عمل است؟ التماس دعا.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: گناهان تماماً خار جان انسان می‌شود شاید منظور عمل خاصی نباشد. موفق باشید
899

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام خدمت بزرگوار در کتاب ادب خیال ....منظورتون از ایت الله محمد شجاعی کی هست؟چون مقالات در رابطه با تزکیه و سیرو سلوک از استاد محمد شجاعی هست و ایت الله محمد شجاعی چنین کتابی را ندارند.ممنون از زحمات شما بزرگوار
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: حضرت آیت‌الله محمد شجاعی همان فردی هستند که کتاب های «مقالات» و «معاد یا بازگشت به خدا» را نوشته‌اند. بعضی انتشارات ها تحت عنوان استاد محمد شجاعی از ایشان نام می‌برند. موفق باشید
725

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
باسلام خدمت شما استاد گرامی من دانشجوی مهندسی برق هستم می خواستم بپرسم آیا اکثریت وقت راصرف درسهای دانشگاه کردن کار درستی است یا نه؟ضمنا با وجود اینکه فضای دانشگاه طوری است که بنظر می رسد از عمل به دستورات دینی دور است بیشتر آن مصادیقی که در کتاب علل تزلزل تمدن غرب ذکر کردید وجود دارد وبی حجابی هم بسیار زیاد است چه راهکاری را پیشنهاد می کنید برای اینکه هویت دینی خود را حفظ کنم چون چنین فضایی خیلی تحملش برام سخت است؟از شما می خواهم که برای من دعا کنید.
متن پاسخ
باسمه تعالی، علیکم السلام به هرحال باید در شرایطی که هستید بیشتر وقت خود را صرف دروس فنی خود بکنید و از آن طرف سعی کنید عالَم دینی خود را حفظ کنید تا وسوسه‌های شیطان باعث نشود جذب این طایفه‌ی بی‌حجاب بگردید و در چشم شما آن‌ها با اهمیت جلوه کنند و از روح شیطانی آن‌ها غافل بمانید. خداوند چشم و دل ما را باز کند تا از زشتی‌های بی‌دینان غافل نگردیم. «از خدا دُوران، خدا دورت کند». موفق باشید
25157

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت شما استاد عزیز: نظرتان در مورد این متن چیست؟ انسجام درونی حکمت صدرائی این مقال درصدد آن است كه ابتدا به بررسی امکان یا عدم امکان جمع میان پذیرش حکمت متعالیه با پذیرش نظر عارف در باب هستی (وحدت شخصی وجود) بپردازد و قهراً به بررسی درصد هماهنگی داخلی حکمت متعالیه با توجه به پذیرش صدرا نظر عرفان را نيز خواهد پرداخت. سپس ـ و در پایان ـ توصیه ای دارد به حکیمان امروز ما که حکمت متعالیه را به عنوان یک سیستم فلسفی کارآمد پذیرفته‌اند. هدف این نوشتار تذکر این نکته بایسته است که این مقاله در پی اثبات نظر عارف یا رأی حکیم در باب هستی نیست. مطالب را در شمارگان و با ترتيبی منطقی می‌نگاريم كه فهم و حفظش آسان‌تر باشد. ۱. فلسفه و حکمت را به «علم به احوال موجود از آن جهت که موجود است به اندازه طاقت بشر» تعریف کرده‌اند و از همین رو مکتبهای مختلف فلسفی را جهانبینی های گوناگون دانسته‌اند. فیلسوف درصدد کشف واقعیت است و می خواهد جهان را آنچنان که هست در فاهمه خود بیابد، و به همین جهت گاه فلسفه به «صیروره الانسان عالماً عقلیا مضاهیا للعالم العینی» نیز تعریف شده است. ۲. رمز موفقیت یک سیستم فلسفی رهین دارا بودن ویژگیهای متعددی است که از اهم آنها دو ویژگی زیر است: الف: واقع را بهتر بیابد و در کشف واقع یعنی موجود بماهو موجود و خواص آن پیروزتر باشد. ب: اجزاء و قسمتهای مختلف آن با هم هماهنگی کامل داشته و از تناقضات داخلی مبرا باشد. ۳. فلسفه در مشرق زمین و به خصوص در عهد اسلام تطوراتی را پشت سر گذاشته است، لیکن با ظهور صدرالمتالهین [متوفی، ص ۱۰۵۰هـ.ق] در عرصه فلسفه اسلامی و پی‌ریزی مکتب فلسفی «حکمت متعالیه» اندک اندک تمامی نحله های فلسفی پیشین رنگ باخت و غالب آراء اساسی موجود در آنها ابطال شد و یا دست‌کم تفسیر نوینی پذیرفت. پس از صدرا، همه بر سر خوانی که او گسترد نشستند به نحوی که سفره های دیگران از میهمان تهی شد. به گمان، علت این مقبول افتادن چیزی جز اذعان به اشتمال نظام فلسفه صدرائی بر دو ویژگی فوق نبود. مکتب فلسفی صدرا آنقدر بر مغزها تاثیر گذاشت و در دلها نشست که حتی در عصر ما که مکتبهای مختلف فلسفی غرب به این سرزمین منتقل شد، هیچ یک از آنها از طرف متعمقین در حکمت صدرایی مورد استقبال قرار نگرفت، تا آنجا که برخی تصریح کردند «غرب فلسفه ندارد». ۴. حکمت متعالیه بر اصولی استوار است که صدر المتالهین با استفاده به جای از آنها به مکتب فلسفی خویش انسجام بخشیده است ـ بگذریم از اینکه به قول شهید مطهری: «صدرا آنگونه که باید از مبانی و اصول تاسیس شده توسط خود استفاده نکرده است». تغییر یا ابطال هر یک از این اصول از انسجام داخلی این مکتب فلسفی می کاهد. ۵. از میان تمامی اصول مکتب فلسفی حکمت متعالیه، دو اصل اصالت وجود و تشکیک وجود بالاترین جایگاه را از جهت اهمیت دارا هستند. به نحوی که اگر ما حکمت متعالیه را به برج بلندی تشبیه کنیم این دو در حکم دو رکن رکین آن هستند و اگر آن را به عنقای بلند آشیانی تشبیه کنیم این دو در حکم دو بال آنند. شهید مطهری می گوید: دو مسأله اصالت وجود و تشکیک وجود فوق العاده با اهمیت است و از نظر دخالتی که در سرنوشت فلسفه دارند هیچ مسأله‌ای به پایه آنها نمی رسد. و نیز می گوید: فلسفه به دور این دو اصل می چرخد. آنقدر تأثیر این دو مسأله در سایر مسائل و بلکه مبانی حکمت متعالیه عمیق است که با از دست دادن این دو، حکمت متعالیه از دست می رود و خدشه در آنها به منزله مناقشه در تمامی حکمت متعالیه است. ۶. اساس عرفان وحدت شخصی وجود است و عارف وجود را واحد شخصی می داند. وجود در عرفان با وجوب ذاتی (= ازلی) همراه و قهراً اختصاص به واجب دارد. ما سوی الله همه شئون و ظهورات و تطورات اویند. در عرفان اسناد وجود به ما سوی الله مجاز عقلی و اسناد الی غیرماهوله است. ۷. با پذیرش وحدت شخصی وجود، هر دو اصل اصالت و تشکیک وجود از میان رخت برمی‌بندد. اما کنار رفتن «اصالت وجود» بدین جهت است که: ما چه ـ همچون حاجی سبزواری ـ قاعده کل ممکن زوج ترکیبی را به عنوان مقدمه و مبدء تصدیقی بحث اصالت وجود بپذیریم و قهرا موضوع بحث را از اول ممکن بدانیم و چه ـ همچون شهید مطهری ـ نپذیریم و بحث را بر روی «واقعیت فی الجمله» متمرکز کنیم. بالاخره به شناخت ماهیت به عنوان یکی از مبادی تصوری بحث نیازمندیم و با شناخت ماهیت می فهمیم که امکان لازم لاینفک اوست و از او می جوشد. پس چیزی که ممکن نیست و واجب است ماهیت به معنای اخص (نه به معنای اعم که از بحث خارج است) ندارد. و بنابراین واجب از تحت بحث اصالت وجود تخصصا خارج است پس بحث اصالت وجود اختصاص یافت به «ممکن الوجود»، و بنابر نظریه وحدت شخصی وجود ما چیزی به اسم «ممکن الوجود» نداریم. عارف وجود ممکن را مجازی و ماهیتش را مجاز اندر مجاز ـ نظیر سبک مجاز از مجاز ـ می داند. بنابراین آنچه که در حاشیه اسفار، ج ۶ از استاد علامه طباطبائی نقل شد: «والعرفاء جلهم قائلون باصاله الوجود» تمام نيست و نیز آنچه در شرح حکمت متعالیه ج ۱، ص ۵۹ آمده است. چنانچه سخن برخی معاصرین كه پنداشته‌اند «ظواهر کلمات عرفاء دلالت بر اصالت ماهیت دارد» نیز ناتمام است. و اما رخت بر بستن تشکیک وجود نیز بدین جهت است که: بنابر تشکیک خاصی، وجود دارای مراتبی است که مرتبه اعلای آن مرتبه واجبی و سایر مراتب، مراتب امکانی است. این مراتب همه وجودند، نهایت تفاوتشان به شدت و ضعف است و هر مرتبه بالاتر برای مرتبه پایین تر ـ گرچه علیت را به معنای علت ناقصه و مجرای فیض بدانیم ـ علت است، در حالی که در عرفان قائل شدن به وجودی غیر از واجب ـ گرچه آن وجود معلول و عین ربط و محدود باشد ـ عین شرک است و سخن عارف اینست: لیس فی الدار غیره دیار. و بر همین اساس عارف حتی از تلفظ به علیت تحاشی دارد و در سخن او جز تشأن و تطور به چشم نمی خورد. او به یک وجود قائل است که دارای ظهوراتی (و نه مراتبي) است و این ظهورات چیزی جز تطورات آن واحد نیستند. ۸. ارجاع هر یک از «وحدت شخصی وجود» و «تشکیک خاصی» به دیگری ممکن نیست و آن کس که در این راه پررنج گام بگذارد سر از ناكجا آباد در می آورد. یکی از معاصران در این زمینه می گوید: «کسی که بخواهد این دو قول را به قول واحد برگرداند خودش را خسته می کند.» پس این احتمال: «شاید هر دو نظر را بتوان به یک نظر برگرداند» به هیچ وجه صحیح نخواهد بود. چنانچه، اعتقاد به عدم منافات بین این دو نظر و حق دانستن هر دو ـ به این بهانه که یکی دقیق است و دیگری ادق ـ صحیح نمی باشد. زیرا نسبیت حقایق بهرحال باطل است و در نفس الامر، وجود یا دارای مراتب تشکیکی هست و یا نیست. یا دارای وحدت شخصی هست و یا نیست. و نمی شود که هم دارای مراتب تشکیکی باشد و هم متصف به وحدت شخصی. اصولاً، در گزاره های مختلف علمی پیرامون یک موضوع، حق یکی است و تعدد حق معنا ندارد. البته این بحث را تفصیل بیشتری است که به نوشتاری دیگر موکول می شود. ۹. از آنچه تاکنون گفته شد چند مطلب دانسته می شود: الف: اگر در برخی عبارات عرفا ـ همانند عبارات قیصری در فصل اول از مقدمه فصوص ـ ذکری از «مراتب» برای وجود به میان آمده است ـ به قرینه اصل مبنا و نیز به شهادت صدر و ساقه سخن ـ مقصود همان ظهورات است. ب: آنچه شهید مطهری به عرفا نسبت داده است که: «خود عرفا یک نظر دیگری دارند... و آن اینست که حقیقت وجود واحد است ولی وحدتی در عین کثرت و کثرتی در عین وحدت، یعنی واحدی است صاحب مراتب.» نارواست. این نسبت علاوه بر اینکه با اصل مبنای عرفا (وحدت شخصی وجود) منافات دارد، مستند هم نیست. یعنی ایشان مدرکی به دست نداده‌اند و ما هم تاکنون حتی به یک عارف که چنین بگوید از گذشته تا کنون برخورد نکرده‌ایم. و نیز: آنچه را که حکیم بارع علامه شیخ محمدحسین غروی اصفهانی به عرفا نسبت داده است که: «فظهر من جمیع ما ذکرنا ان الحق ما علیه الحکماء المتالهون و العرفاء الشامخون من ان الوحده و الکثره کلیتهما حقیقيان بنحو الوحده فی الکثره و الکثره فی الوحده» صحیح نیست. چنانچه مذيّل محترم فرموده‌اند: «... باید از ایشان پرسید که: این مطلب را که به حکماء متالهون و عرفاء شامخون نسبت داده‌اند، از عرفاء شامخون یک نفر را که بدین مطلب قائل باشند، خوب بود نام می بردند. مطلب حقیقی بودن وحدت و اعتباری بودن کثرت از مسائل ضروریه دارجه بین عرفاء بالله است و جزء اصول مسلمه آنهاست که در نثر و نظم، کتابهای خود را پر کرده اند» ج. اینکه بعضی گفته‌اند: «عرفا به عمق تشکیک خاصی پی نبرده‌اند و بین تشکیک خاصی و عامی خلط کرده‌اند و تشکیک مورد انکار آنها تشکیک عامی است» صحیح نیست زیرا: اولاً: وحدت شخصی وجود از تشکیک خاصی ـ به اعتراف خود گوینده ـ مشکل تر است و عرفا به عمق آن پی برده اند و ثانیاً: این ادعا اگر در مورد عرفا قبل از صدرا تام باشد در مورد عارفان پس از صدرا تام نیست. چه اینکه آنان از هر کسی بهتر تشکیک خاصی را نقل و نقد کرده‌اند. پس عرفا نه از دسترسی به عمق تشکیک خاصی ناتوان بوده‌اند و نه بین تشکیک خاصی و عامی خلط کرده‌اند. ۱۰. صدرالمتالهین که مؤسس حکمت متعالیه است گرچه در برخی از آثارش نظر عارف را در باب هستی نقد کرده است و لیکن در بسیاری از کتابهایش عموماً، و در اسفار خصوصاً، و در بخش علت و معلول اسفار بالاخص، نظر عارف را (وحدت شخصی وجود) پذیرفته است و همین نیز نظر نهایی او محسوب می شود. بسیاری از بزرگان ـ از گذشته تاکنون ـ به این تحول فکری صدرا از تشکیک خاصی به وحدت شخصی وجود تصریح کرده‌اند. جامع ترین سخن صدرا در این زمینه، عبارت او در فصل ۲۵ از مرحله ششم (بحث علت و معلول) تحت عنوان: فی تتمه الکلام فی العله و المعلول و اظهار شئ من الخبایا فی هذا المقام است. نیز، از عبارات صریح صدرالمتألهین در این زمینه عبارتی است که در فصل پس از فصل مذکور آمده است. از این عبارات صدرالمتالهین نکاتی به دست می آید که بسیار قابل توجه است و ما به برخی اشاره می کنیم: یکم: وحدت شخصی وجود «اصل» است. اصل یعنی قانون و قاعده کلی و مبنا که می تواند زیربنای مجموعه مسائلی قرار گیرد. دوم: وحدت شخصی وجود اصلی است برهانی. و بلکه برهانش نیر و عرشی است. سیم: وحدت شخصی وجود همان صراط مستقیم است که صدرا او را با هدایت خاصه و توفیق مخصوص حق یافته است. چهارم: وحدت شخصی وجود مطلبی بس عالی و شریف است که صرف نقد عمر برای به دست آوردن آن سزاوار است. پنجم: فهم وحدت شخصی وجود به غایت مشکل است و به همین جهت در توبه فراموشی قرار گرفته است. ششم: دست نیافتن حکماء به وحدت شخصی وجود موجب لغزش بسیاری از بزرگان آنها شده است. هفتم: قول به وحدت شخصی وجود محض توحید و اقوال دیگر ـ هر چه باشند و گرچه تشکیک خاصی ـ ثنویت است. هشتم: مقتضای «حکمت متعالیه» قول به وحدت شخصی وجود است و «حکمت متعالیه» لفظی است که با این مبنا می سازد و بر این نظر می برازد نهم: با اثبات وحدت شخصی وجود فلسفه کامل و حکمت تام می‌گردد و صدرا بدین منظور بدان پرداخته است. دهم: با سلوک عرفانی می توان به مطالبی رسید که برهان آنها را همراهی کند و می توان آنها را اصل قرار داد. یازدهم: وحدت شخصی وجود مطلبی است معقول، نهایت معقول عقل متنّور به نور هدایت و توفیق. دوازدهم: اعتقاد به وجود داشتن کثرت، امری وهمی و از اغلاط وهم است. ۱۱. از آنچه تاکنون گفته شد استنتاج می شود که: صدرالمتألهین نظر عارف یعنی وحدت شخصی وجود را در باب «هستی شناسی» به عنوان رأی نهایی پذیرفته است و چون وحدت شخصی وجود با دو مسأله اصالت و تشکیک وجود در تعارض است و غالب مباحث حکمت متعالیه بر این دو مسأله استوار است، با پذیرش نظریه وحدت شخص وجود، انسجام حکمت متعالیه از دست می رود و برای حل این مشکل و رفع این نقیصه باید راهی یافت که در پايان اين مقال به آن می پردازیم. رمز نپرداختن صدرا به پی ریزی مکتبی فلسفی براساس وحدت شخصی وجود چرا صدرالمتألهین مکتب فلسفی خود را بر «وحدت شخصی وجود» که همان نظريه عرفا و مختار خود اوست پی ریزی نکرده است؟ از لابلای برخی گفتارها، پاسخهایی ـ هر چند احتمالی ـ برای این پرسش می توان به‌دست آورد كه به بعضی از آنها اشاره می شود و صحت و سقم هر یک مورد بررسی قرار می گیرد. پاسخ اول: قصور صدرا صدرا وحدت شخصی وجود را ابتدا خوب تعقل نکرده است و آنگاه که توانسته است تعقل کند نتوانسته آنرا شهود کند و آنچه را که در بحث علت و معلول اسفار گفته است از «ضیق خناق» است. عارف بارع مرحوم سیداحمد کربلائی طهرانی در نامه چهارمش به حکیم علامه شیخ محمدحسین غروی اصفهانی می نویسد: و اما مرحوم آخون ملاصدرا طاب ثراه در اول اگر چه توحید خواص را تعقل نفرموده، ولی در بحث علت و معلول که در ضیق خناق افتاده، اعتراف به مطلب قوم فی الحقیقه نموده که علیت نیست فی الحقیقه مگر تنزل علت به مرتبه نازله و الان حصحص الحق را به زبان آورده اگر چه مطالب کتابش با آن غالبا سازش ندارد و گویا سرش آن است که برهان او را به اعتراف داشته، نه بصیرت شهودی. والله العالم. این پاسخ قابل پذیرش نیست زیرا: اولا: صدرا در تعدادی از آثارش و به خصوص در جای جای اسفار و حتی در اوایل کتاب این مطلب را تصریحاً و تلویحاً بیان کرده است. چنانچه گذشت. از باب نمونه بنگرید به: سفار ج ۱، ص ۲۶۰ ثانیاً: خود صدرا از وحدت شخصی وجود تعبیر به اصل کرده است، آن هم اصلی عالی و شریف که می تواند فلسفه را تکمیل کند. اینگونه از تعبیرات با مطلبی را در گوشه ای از روی ضیق خناق گفتن جور در نمی آید. اصل، یعنی قاعده عمومی و قانون کلی که می تواند زیربنای مجموعه مسائلی قرار گیرد. ثالثا: خود صدرا می گوید من با سلوک عرفانی به وحدت شخصی وجود راه یافتم. پس چگونه می توان گفت: «برهان او را به اعتراف واداشته نه بصیرت شهودی». مگر اینکه گفته شود مراد صدرا از سلوک عرفانی سلوک عقلی عرفانی است! و یا اینکه خیال کرده است به شهود رسیده است و واقعاً به آن مقام منیع راه نیافته بوده است. رابعاً: مگر برای اصل قرار دادن یک مطلب برهانی شهود لازم است؟! مگر صدرا تمامی اصول حکمت متعالیه را به شهود یافته بوده است؟ اصولی که به نظر عارف غلط است (مانند تشکیک خاصی) چگونه مشهود صدرا بوده است؟ مگر آنکه گفته شود همه آنها مشهود او بوده است نهایت شهودهای او خطا و متاثر از ذهنیات او بوده است. پاسخ دوم: ضرورت تسهیل در امر تعلیم صدرا مکتب فلسفی خود را از آن جهت بر روی تشکیک پی نهاده است که در مقام تعلیم و تعلم سهل است. برخلاف وحدت شخصی وجود که فهم آن (و به تبع فهم سیستم فلسفی مبتنی بر آن) به غایت مشکل است و چنانچه گذشت ـ خود صدرا به این مشکل بودن ـ تا آنجا که صرف نقد عمر را می طلبد ـ تصریح کرده است. استاد اساتید ما مرحوم علامه طباطبایی «رض» در دو جا به این مطلب تصریح کرده اند. اول در حاشیه ج ۶ اسفار آنجا که صدرا در مقام بیان آثار برهان صدیقین می‌گوید: ... و لا تعدد یتصور فی لا تناهیه.... ایشان می نویسد: المراد بلا تناهیه عدم محدودیته بحد اذ حد الشی غیره و کل غیر مفروض لحقیقه الوجود باطل الذات، فالوجود الحق لاحد له فهو مطلق غیرمتناه، کل ما فرض ثانیا له عاد اولا لعدم حد یوجب التمیز. و هذا اللاتناهی بحب الدقه سلب تحصیلی لکنه رحمه الله یستعمله ایجابا عدولیا و هو نظر متوسط بنی علیه ابحاثه تسهیلاً للتعلیم کما صرح به فی مباحث العله و المعلول، فافهم ذالک. و دوم در رساله التوحید ـ مقاله ملحقه به رساله التوحید فصل ۲ ـ می نویسد: «... و هو الذی شرحه الاعاظم من فلاسفه الاسلام مثل المعلم الثانی ابی نصر، و رئیس العقلاء الشیخ ابی علی، و بنی علیه صدرالمتالهین فی کتبه، و ان ذکر فی اواخر مرحله العله و المعلول من کتاب الاسفار ان هناک طور آخر من التوحید ورآء هذا الطور لکنه معذلک بنی تعلیمه علی هذا النحو تسهیلاً، واسس ان الوجود حقیقه واحده مشککه ذات مراتب مختلفه فی الشده و الضعف...» این پاسخ نیز قابل پذیرش نمی باشد زیرا: اولاً: نظریه تشکیک از دو حال خارج نیست یا حق است یا باطل (زیرا چنانچه گذشت و می آید حق بودن یا ارجاع یکی به دیگری ممکن نیست). اگر باطل باشد، صرف تسهیل تعلیم و تعلم مصحح مبنا قرار دادن یک نظریه باطل و غلط برای یک سیستم فلسفی نمی شود و اگر صحیح باشد، رأی عارف (وحدت شخصی وجود) باطل خواهد بود و این خلاف فرض است. ثانیاً: معلوم نیست فهم تشکیک خاصی با آن ظرافتها و دقائق از فهم وحدت شخصی وجود (که به گمان خود علامه به فطرت اقرب و با مطالب شرع سازگارتر است) چندان مشکل تر باشد. و بر فرض کمی مشکلتر بودن، به سلامت مبنا و بنا می ارزد. ثالثاً: وحدت شخصی وجود یا اصلاً قابل تعلیم و تعلم نیست، که این خلاف فرض است (لذا خود علامه تعبیر به تسهیل تعلیم کرده اند نه «امکان» تعلیم). و یا قابل تعلیم و تعلم هست ولی تعلم آن مشکل و تعلیم آن سخت است که در این صورت باید گفت: «هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد». رابعاً: ضربه وحدت شخصی به تشکیک منحصر نمی شود بلکه بسیاری از مباحث و از آن جمله اصالت وجود ضربه مي‌بيند. خامساً: اگر علت، فقط تسهیل تعلیم بود شایسته بود صدرا در جایی به این مطلب ـ به نحو خصوص و نه عموم ـ تصریح کند. نتیجه اینکه: این پاسخ، بناءًا و مبناءًا قابل پذیرش نمی باشد. پاسخ سیم: عدم تعارض بین وحدت شخصی و تشکیک صدرالمتالهین بین این دو نظر (وحدت شخصی وجود و تشکیک وجود) منافاتی نمی دیده است. حال، یا به اینکه یکی را به دیگری ارجاع می داده است. (و قهراً نظر حکیم را به نظر عارف ارجاع می داده است و نه برعکس چنانچه شهید مطهری احتمال داده است) و یا به اینکه هر دو را حق می دانسته است. نهایت یکی را دقیق و دیگری را ادق. این پاسخ را عده ای از بزرگان احتمال داده‌اند. ضعف این پاسخ از آنچه در گذشته گفته شد، روشن است. و در اینجا به عنوان تأیید به یک عبارت از مرحوم علامه طباطبایی بسنده می کنیم: «... اقول: و علیهذا المبنی و ان کانت الموجودات الممکنه ساقطه عن الاستقلال و التحقق فی قبال الواجب تعالی و تقدس من کل وجه؛ لکن معذلک یثبت علیه وجود ما للممکن قبال الواجب. کیف و اساسه التشکیک و ثبوت المراتب: و انما قصر الوجود علی الواجب باعتبار استهلاک الممکن و اختفائه لا بنحو ؟؟ و فنائه...» پاسخ چهارم: ثبات مطالب حکمت متعالیه با پذیرش وحدت شخصی وجود با پذیرش وحدت شخصی وجود، هیچ یک از مطالب حکمت (و به ویژه حکمت متعالیه) تغییر نمی کند زیرا با پذیرش این نظر، جهان امکان از بود به نمود و از حقیقت بودن به اعتباری بودن تنزل (یا ترقی) پیدا می کند. اما چیزی از احکام و لوازم ثابت شده در فلسفه یا علوم برای آنرا، از آن نمی کاهد. استاد جوادی آملی در این زمینه می نویسد: اعتباری بودن جهان امکان چیزی از آن نمی کاهد زیرا تمام احکام و لوازمی که فلسفه برای آنها ثابت نموده و یا علوم جزیی برای آنها اثبات می کنند مورد پذیرش عرفان می باشد لیکن همه آن احکام مانند صاحبان آنها و نیز حاکمان آنها اموری اعتباری بوده و در آیینه هستی نما می تابند که اصل حکم حق است، لکن صاحب اصلی آن خداست، نه غیر او. این پاسخ نیز ناتمام است زیرا چنانچه گفته شد ـ با قول به وحدت شخصی وجود اصالت وجود و تشکیک وجود که دو رکن حکمت متعالیه اند فرو می ریزند و با فرو ریختن آندو، اغلب مباحث آن دستخوش تغییر می شوند. عجبا! مگر می شود وحدت شخصی وجود را پذیرفت و مواد ثلاث را به همان گونه که هست نگه داشت و یا در علم باری پای اعیان ثابته را به میان نیاورد و یا علیت را به همان گونه که هست تفسیر کرد و یا جعل و خلق و ا بداع و تکوین را به همان کیفیت فهمید و یا قانون الواحد را به گونه ای دیگر تفسیر نکرد. خود استاد جوادی آملی در زمینه قاعده الواحد از دو منظر حکیم و عارف می نویسد: «... قهراً معنای قاعده «الواحد» در این دو رشته عقلی و شهودی متفاوت می باشد و در نتیجه صادر اول در فرهنگ حکیم با ظاهر اول در مشهد عارف فرق می کند، همانطوری که معانی عناصر محوری در قاعده مزبور در فلسفه مشاء و حکمت متعالیه فرق وافر دارند.» از همه اینها بالاتر، خدای مورد پذیرش عارف غیر از خدای مورد پذیرش فیلسوف است و به همین جهت «احدیت» در فلسفه و عرفان دوگونه تفسیر می پذیرد. عارف کامل، مرحوم سیداحمد کربلائی طهرانی، پس از دست کشیدن از بحث نوشتاری با حکیم و اصولی بارع مرحوم شیخ محمدحسین غروی اصفهانی و در پاسخ اعتراض به اطاله بحث فرموده بودند: «اینها در ذهن خود از روی قواعد ذهنی (فورمول) خدایی تراشیده و ساخته و پرداخته اند و آن را می پرستند و سجده می کنند. آن خدا خدای حقیقی نیست. خدای خارجی نیست، خدای تخیلی است، من خواستم شاید بتوانم این خدا را از ذهنشان بیرون بکشم». پاسخ پنجم: توجیه ناپذیری فلسفی نظریه وحدت شخصی وجود وحدت شخصی وجود قابل تبیین فلسفی نیست، قهرا صدرا نمی توانسته است سیستم فلسفی خود را بر روی آن پایه نهد. مرحوم شهید مطهری پس از نقل نظر عرفا در این زمینه می گوید: «این نظر به این معنا و به این شکل قابل توجیه فلسفی نیست». یکی از معاصرین می نویسد: «الاقوال فی حقیقه الوجود اربعه: الاول ان الوجود واحد شخصی هو الله تبارک و تعالی و لا موجود سواه و انما یتصف غیره بالموجود علی سبیل المجاز، و هو ظاهر کلام الصوفیه... و هو مردود لانه خلاف ما نجده بالضروره من الکثره، و انکارها خروج عن طور العقل و نوع من السفسطه و انکار للبدیهیات». معاصر دیگر می نویسد: «... در وحدت وجود هم می توان گفت که یک وحدت خام داریم که به هیچ وجه در آن تجزیه و تحلیل انجام نشده و این وحدت، یک وحدت فلسفی نیست و اصلاً با فرض الغاء و حذف اصول و قواعد فلسفی چنین وحدت وجودی را فرض کرده اند و حتی می توان گفت که متعمداً و علی رغم محاذیر فلسفی و منطقی، وحدت وجود را بدین گونه مطلق فرض کرده اند. وحدت وجودی هم که محیی الدین عربی می گوید از همین قبیل است... از مشخصات این وحدت است که با هیچ کثرتی سازگار نیست. وحدت وجود دیگری هم هست که صدرالمتالهین ترسیم کرده و این وحدت وجود انتقادی است یعنی صدرا از روی تجزیه و تحلیل و انتقادات منطقی و با نظارت بر مشکلات و انتقادات فلسفی چنین وحدت وجودی را ترسیم کرده است تا بتواند در همه جا از آن دفاع کند. این پاسخ نیز برای پرسش مذکور صحیح نیست. زیرا این پاسخ به اجتهاد در مقابل نص اشبه است. خود صدرا وحدت شخصی وجود را نه تنها داخل در طور عقل که برهانی آن هم برهان نیر و عرشی می داند و روشن است که هر چه برهان فلسفی بپذیرد قابل تبیین فلسفی نیز خواهد بود. و بل صدرا به خود می بالد که با اثبات آن فلسفه را تکمیل و حکمت را تتميم کرده است. از همه جالب تر اینکه صدرا وحدت شخصی وجود را «اصل» می داند. اصل یعنی مبنا و قانون کلی که زیربنای مسائل مختلفی است و یا می تواند باشد. از این بیان روشن شد که خام نامیدن نظریه عرشی وحدت شخصی وجود، از دیدگاه صدرا، از «خامی» است و به تعبیر استاد جوادی آملی: «وحدت شخصی وجود محصول ریاضت های مجاهدان نستوه صحنه جهاد اکبر است که نه تنها پخته اند بلکه سوخته و گداخته اند... بنابراین نمی توان وحدت شخصی وجود را وحدت خام پنداشت و وحدت تشکیکی را که سر پل وحدت شخصی است وحدت پخته تلقی نمود... کسی که خود را مجذوب نظر صدرالمتالهین می داند... شایسته است ژرفای رأی صدرالمتالهین در تحول از تشکیک به وحدت شخصی وجود را از نظر دور ندارد». پاسخ ششم: قصورآگاهي و غفلت صدرا از لوازم پذیرش وحدت شخصی وجود شاید صدرا از لوازم پذیرش وحدت شخصی وجود آگاه نبوده است و نمی دانسته است که با پذیرش آن انسجام داخلی سیستم فلسفی خود را از دست می دهد. این پاسخ نیز ناتمام است. زیرا صدرا خود وحدت شخصی وجود را اصلی برهانی که توان تکمیل فلسفه را (یعنی توان پی ریزی یک فلسفه کامل براساس آن نه فقط سرپل بودن) دارد، می داند و آن را حکمت متعالیه واقعی اعلام می کند. پس چگونه می توان گفت از لوازم آن غافل بوده است؟! پاسخ هفتم: حکمت متعالیه سرپلی برای عرفان حکمت متعالیه پلی است برای عرفان (که فوق فلسفه است) و نردبانی برای رسیدن به مشهود عارف در لباس استدلال، نهایت، پلی مستحکم و نردبانی رسا. مباحث طرح شده در حکمت متعالیه همچون اصالت وجود و تشکیک آن برای رسیدن به وحدت شخصی وجود پایه اند و نه پای بند. بر این نظر، استاد جوادی آملی تاکید فراوان دارند و در تحریر تمهید القواعد به تفصیل این مطلب را تشریح، و به شدت تأیید کرده اند. این پاسخ نیز تام نیست. زیرا سؤال اینست که چرا صدرا آخرین پله نردبان قبل را اولین پله نردبان جدید قرار نداد؟ چرا براساس وحدت شخصی وجود سیستم فلسفی نوینی پی ریزی نکرد؟ علاوه بر اینکه منظور از پای بند نبودن اصالت و تشکیک وجود و پایه بودن آن دو چیست؟ استاد می گوید: «معنای پای بند بودن یک اندیشه این است که انسان اندیشمند تا آخرین لحظه بر مدار همان اندیشه بماند و معنای پایه بودن آن است که از این اندیشه دقیق تر نیز هست و می توان از آن سفر نمود و به آن اندیشه دقیق تر رسید.» می پرسیم: بالاخره با رسیدن به نظر «دقیق تر» نظر «دقیق» ابطال می شود یا حق می ماند؟! قهراً ـ چنانچه گذشت ـ ابطال می شود و نباید یک سیستم فلسفی را بر روی نظریات ابطال شده بنا نهاد و باید نظر دقیق تر مبنا قرار گیرد و بر روی او یک سیستم فلسفی پی ریزی شود. پاسخ هشتم: كمبود فرصت به نظر می رسد که رسیدن به قله بلند عرفان برای صدرا در پایان سیر علمی عملی او حاصل شده است از این رو فرصتی برای پی ریزی فلسفه نوینی براساس تفکر جدید نیافته است و پیمودن این راه را به پویندگان سخت کوش مسیر حکمت سپرده است. پرداختن صدرا به نظر عارف در باب هستی ـ به نحو مستوفی ـ در ذیل بحث علیت مؤید این پاسخ است. و موید دیگر اینکه صدرا خود به تاثرش تا مدتها از نحله های مختلف فلسفی پیش از خود تصریح می کند. يک توصیه ۱۲-) از آنچه تاکنون گذشت به دست آمد که: با پذیرش رأی عارف در باب هستی یعنی وحدت شخصی وجود انسجام داخلی حکمت متعالیه از دست می رود. بنابراین حکیمان امروز ما که «حکمت متعالیه» را به عنوان یک سیستم قوی و منسجم فلسفی پذیرفته اند می بایست یکی از دو راه را انتخاب کنند. یا باید در باب هستی، وحدت شخصی وجود را ابطال کنند و در مقابل، اصالت وجود را در ممکن الوجود و تشکیک وجود را بر کرسی بنشانند تا حکمت متعالیه ای منسجم داشته باشند و یا باید وحدت شخصی وجود را بپذیرند و تا گاو و ماهی پیش بروند یعنی آن را زیرمبنای مکتب فلسفی نوینی قرار دهند و سیستمی فلسفی براساس آن پی نهند. البته برخی از معاصران راه اول را برگزیده و خود را راحت کرده اند. حال تا چه اندازه به نقد مستدل رأی عارف پرداخته و یا نقدهایشان تا چه اندازه موفق بوده است، بماند. روی سخن با آن بعض دیگر است که رأی عارف (وحدت شخصی وجود) را پذیرفته اند و در عین حال هنوز درصدد حفظ حکمت متعالیه صدرائی اند. غافل از آنکه نقش ایوان با ویرانی بنیان سودی نمی‌بخشد. به دیگر سخن: همانگونه که اصاله الوجودی ـ مثلاً ـ پس از اثبات اصالت وجود و اعتباریت ماهیت، موضوع فلسفه را که «موجود بماهو موجود» است همان وجود می داند ـ و جز این نمی تواند بداند ـ و تا آخر فلسفه با همین دید به پیش می رود. آن‌کس نیز که وجود را واحد شخصي دانست نمی تواند مثلا برای ممکن اصالتی در وجود و برای وجود تشکیکی در مراتب قائل باشد و قهراً باید تا انتهای فلسفه با دید وحدت شخصی پیش برود.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده در شرایطی نیستم که فرصت مطالعه‌ی چنین متون بلندی را در رابطه با جواب‌دادن به کاربرانِ عزیز که دارای سؤالاتِ متعددند؛ داشته باشم. لطفاً در یک یا دو سطر سؤالتان را بفرمایید تا بنده بتوانم در خدمتتان باشم. موفق باشید

23314
متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز: استاد شما در پاسخ به یکی از کاربران در شبهه ای ایشان را به شرح جلسات اول و دوم شرح فصوص در کانال «ندای اندیشه» ارجاع دادید. می خواستم بپرسم استفاده از مباحث فصوص را برای همه قابل دسترسی کردید؟ ممنون.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به نحوه‌ی ورودی که اخیراً داشته‌ایم، اگر کسی مباحث «ده نکته» و «برهان صدیقین» را به‌خوبی کار کرده باشد، می‌تواند ورود کند. البته بهتر است افراد بعد از بحث «معاد» و استماع صوت‌های آن، بحث را ادامه دهند. موفق باشید

17855
متن پرسش
سلام علیکم: در رابطه با بحث رضا در شرح جنود عقل سوالی داشتم. فرموده اید آدم راضی شکایت نمی کند پس «اشکو بثی و حزنی ال الله» حضرت یعقوب چه می شود؟ اگر همان که خدا خواسته بهترین است و باید دعا کنیم جایگاه دعا چه می شود؟ دعا فقط وظیفه بندگی است یا وقتی کسی دعا می کند و مستجاب می شود یعنی شرایط قبلی بهترین شرایط نبوده حالا بهتر شده؟ یا مطلب دیگری در میان است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حضرت یعقوب«علیه‌السلام» طالب رؤیت پیامبری به نام حضرت یوسف«علیه‌السلام» بودند و این مخالف راضی‌بودن از تقدیر الهی نیست و اعتراض به خدا محسوب نمی‌شود، بلکه طلبِ کمال برتر به حساب می‌اید. در مورد دعا نیز قضیه از همین قرار است که نمی‌گوییم آن‌چه حضرت حق تقدیر کرده است خلاف حکمت و مصلحت ما است، بلکه با دعا؛ تقدیرِ برتری را برای خود رقم می‌زنیم. موفق باشید

15521
متن پرسش
با سلام و نهایت تشکر: تفاوت بین سوء ظن و فکر چیست؟ از این نظر که فکر گناه، گناه نیست ولی سوء ظن با این که یک نوع فکر است گناه است. چرا؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر بدون دلیل انسانی را «بد» بدانیم این سوء ظنّ است و تحت تأثیر شیطان هستیم. ولی اگر فکرِ انجام گناهی را داشته باشیم، تا به آن گناه دست نزده‌ایم، نسبت به القائات شیطان مقاومت کرده‌ایم و به همین جهت گناهی مرتکب نشده‌ایم. موفق باشید

15432

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم استاد: ببخشید اگر نیروی انقلاب اسلامی، تولیدات فکری اش را در فضای مجازی قرار دهد؛ این مسئله باعث نمی شود، دشمنان ما که پدید آورنده کل این تکنولوژی هستند، از اطلاعات ما سوء استفاده کنند و علیه ما برنامه ریزی کنند؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: با همه‌ی این دقت‌ها که باید داشته باشیم، وظیفه‌ی حضور در فضای مجازی از دوش ما برداشته نمی‌شود. موفق باشید

14990
متن پرسش
سلام و درود: استاد فاضل و گرانقدر همانطور که مستحضرید در برخی یا بیشتر موارد باید جواب بدی فرد را با خوبی داد ولی برخی موارد باید جواب بدی فرد را با رعایت شرع و اخلاق داد و نباید سکوت کرد. لطفا بفرمایید در چه مواردی باید جواب فرد را باید محترمانه داد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عموماً مردم نمی‌دانند. لذا باید با آن‌ها مدارا کرد مگر با معاندین که دانسته بدی می‌کنند. موفق باشید

14748
متن پرسش
با سلام و احترام: 1. آیا هایدگر اگزیستانسیالیست بود؟! اگر پاسخ منفی است، لطفا علت را بیان کنید؟ 2. حقیر در کنه نگاه مرحوم صدرا، نوعی گذار از متافیزیک ارسطویی می بینم و موید بنده مباحث عالیه ایشان در تجلیات وجود در کتاب شواهدالربوبیه است، آیا حضرت عالی موافقید؟ 3. بر خلاف عده ای که هگل را ایده آلیست می دانند، بنده معتقدم ایشان با توجه به اقتضائات زمانه خویش، و بی توجهی ای که به مابعد الطبیعه ایجاد شده بود، با بیان «جهان عینی» سعی در سوق دادن مردم از متافیزیک آن زمان به نوعی وجودگرایی داشت، آیا حضرت عالی موافقید؟ 4. آیا هایدگر به صورت مستقیم با مباحث ملاصدرا آشنایی داشت؟ باتشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- با توجه به این‌که هایدگر به دنبال «هستی» است چه در «زمان» و چه در «تاریخ». از این جهت اگزیستانسیالیست است ولی به سبک کی یر‌کگوریِ آن و نه به سبک سارتری 2- همین‌طور است ولی چون در بستر مفاهیم مشّایی کار را جلو برد، مکتبِ صدرایی آن‌طور که حقّ آن بود در تاریخ ما درخشش لازم را نیافت و از این جهت می‌توان گفت ملاصدرا تازه در حالِ تولد است 3- به نظر بنده هگل نمی‌تواند از چنبره‌ی ایده‌آلیستی که پارمنیدس شروع کرد و به کانت و مفاهیم استعلایی رسید، بیرون آید و از این جهت هنوز با تقلای بسیار عمیق و عالمانه‌ای که هگل به بشریت هدیه کرده است، از متافیزیک بیرون نمی‌آید هرچند اگر کسی بخواهد در تفکر زمانه‌ی خود جایی برای رجوع به «وجود» بیابد نمی‌تواند از ملکوتِ هگل غفلت کند 4- کتاب «شواهد الربوبیه» در کتاب‌خانه‌ی هایدگر موجود بوده ولی معلوم است که هایدگر به جای دیگری می‌نگرد که آن‌جا از کلافی که ملاصدرا با حاکمیت تفکر مفهومیِ مشّایی، بدان گرفتار است آزاد می‌باشد. نهایتاً می‌توانست اگر کتاب آن کتاب را مطالعه کرده بود به ما توصیه کند در بستر تفکرِ صدرایی آن‌چه هایدگر به آن اشاره دارد به نحوی قابل فهم است کی را به نفع دیگری مصادره نماییم.  موفق باشید.

14681
متن پرسش
باسمه تعالی: با سلام و آرزوی سلامتی و توفیق روز افزون در ترویج معارف دینی، در مورد: «واسئل القریه» در جایی فرموده اید منظور سوال از خود قریه است نه از اهل آن چون اگر منظور اهل قریه بود می فرمود اهل قریه. اما در آیه 58 / اسرا می فرماید: هیچ قریه ای نیست مگر این که ما (اهل) آن را هلاک می کنیم... یا به عذابی سخت دچار می کنیم. از قرینه معذبوها بعد از مهلکوها می توان نتیجه گرفت که منظور از قریه اهل قریه است که عذاب می شوند. آیا «واسئل القریه» را هم نمی توان به همین سیاق تفسیر نمود.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این نتیجه‌ای که گرفته‌اید، نتیجه‌ی خوبی است ولی اگر بتوانید ابتدا از ظاهر آیه استفاده کنید و شاهدی برای عدول از ظاهر نباشد، بهتر است از ظاهر آیه استفاده کنیم مگر وقتی که می‌فرماید «قریه را هلاک کردیم» و شاهد لبی حکایت از آن دارد که هلاکت قریه به معنای هلاکت اهل آن است، از ظاهر عدول می‌کنیم و به آن شاهد نظر می‌نماییم إلاّ این‌که در هلاکت قریه نظرمان به انحطاط تمدن‌ها باشد که در آن صورت باز می‌توانیم به همان ظاهر اکتفا کنیم آن طور که به قول ایان‌باربر، نابودیِ تمدن‌ها مثل خرابی یک کاخ نیست، بلکه مثل خالی‌شدن آن کاخ است. موفق باشید

13466
متن پرسش
به اساس دین شک کرده و میگه عقل آیا اقتضا می کند که خرج کنیم بنزین بسوزونیم بریم خارج از شهر و برگردیم تا روزه مون را بتونیم بخوریم؟ این دینه؟ من بخاطر دفاع از دین گفتم ممکنه مراجع و فقها اشتباه کنن و روزه خوردن بدلیل مسافرت و سختی آن عقلانی ست اما 20کیلومتر رفتن و برگشتن و روزه خوردن را دین نگفته. نظر شما چیه؟ نمیشه برای کسی که خیلی پایبند نیست از «تعبد» حرف زد استاد. کجایی استاد؟!! أین؟ متی؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در مسائل فروع دین ابتدا باید وجه عقاید و جایگاه بندگی افراد روشن شود تا جایگاه فروع دین در متن عقاید، خود را بنمایاند. آری! آن‌کسی که بندگی خود را درست بشناسد و متوجه باشد برای نفی خود و ظهور حق در قلب و روانش باید احکامی را بپذیرد، نگاه او به این نوع دستورات، نگاه دیگری است می‌فهمد که حضرت حق از طریق اطاعت ما از دستوراتش بر قلب ما جلوه می‌کند و لذا نگاه‌های کمّی و حسّی به موضوع ندارد. موفق باشید

13162
متن پرسش
به نام خدا با عرض سلام و ادب خدمت استاد بزرگوار احتراماً در دروس تفسیر سوره حمد امام (ره) فرمودید: هر موجودی دارای دو وجه است که یک وجه آن جنبه امکانی است که هیچ است و وجه موجود بودن آن اتصال به حضرت رب العالمین دارد. با توجه به این نکته که انسان با اذن الهی دارای قوه اختیار می باشد و اعمال چه در مسیر سعادت و چه در مسیر شقاوت، بدنی برزخی را می سازد که در عوالم بعد از دنیای ماده ظهور می کند، آیا این اعمال را می توان گفت که مستقلاً متعلق به انسان است یا خیر؟ و اگر دارای استقلال است، این استقلال در طول وحدت توحیدی در عالم برزخ و عالم قیامت است یا خیر؟ لطفا توضیح فرمائید. با تشکر و آرزوی سلامتی برای معظم له
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: وجه امکانی انسان به این معنا است که می‌تواند در ذات خود ابعاد مختلفی را که دارد، از قوه به فعل آورد و بدین لحاظ اختیار در همان امکان ذاتی انسان نهفته است، برعکسِ موجوداتی که دارای ابعاد مختلف امکانی نیستند و به این لحاظ انتخاب و اختیار برایشان نیست. موفق باشید

12728

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: پرسشی دارم ،اگر راهنمایی بفرمایید ممنون می شوم. اگر کسی با فرد دیگری عهد بسته باشد تا حرفی را به هیچ کسی نگوید، اما پس از گذشت زمانی آن فرد عهدش را بشکند و حرف را با دیگران بازگو کند، ولی از کرده اش پشیمان شود، حال پس از توبه بابت عهدشکنی لازم است کرده ی خود را اعتراف کند و از آن فرد حلالیت بطلبد؟ و یا صرف آمرزش طلبیدن از خدا و تصمیم برای ادامه دادن عهد کفایت می کند؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر موجب فتنه می‌شود لازم نیست به خود فرد بگویید. صِرف استغفار کافی است. موفق باشید

12043

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام: آیا می توان درک بدیهیات را قلبی دانست چون دلیل نمی خواهند و حضوری هستند و به صورت تنبیهی و توجهی متوجه بدیهیات می شویم و درکشان می کنیم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است. موفق باشید

10370
متن پرسش
سلام علیکم: 1. شما یک کتابی دارید بنام جایگاه تاریخی حادثه ها، اما برخی می گویند کربلا و عاشورا حادثه نیست بلکه واقعه است چون حادثه یکدفعه رخ می دهد جواب چیست؟ 2. امام راحل در برخی مواقع می فرمایند العلم هو الحجاب الاکبر و می فرمایند حتی علم توحید هم حجاب است ولی در جایی می فرمایند هر علمی اگر مقدمه برای علوم الهی شود آن مقدمه هم علم الهی است جمع این دو چگونه است؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- اتفاقاً حرف ما در آن کتاب آن است که حادثه‌ها را بی‌ریشه ندانیم و بدانیم جایگاه تاریخی دارند و لذا وقتی با این رویکرد به موضوع بنگریم روشن می‌شود کربلا حادثه نیست، ولی از نظر لغت فرقی بین حادثه و واقعه نمی‌باشد، چون واقعه هم یعنی پدیده‌ای که قبلاً نبوده و حالا واقع شده 2- اگر علم به حقیقت دریچه‌ی نظر به حقیقت شود علم الهی است، ولی اگر علم تنها ما را از حقیقت آگاه کند بدون آن‌که نظر ما را به حقیقت بیندازد، حجاب است و ما را به خود مشغول می‌کند. این موضوع در کتاب «آن‌گاه که فعالیت های فرهنگی پوچ می‌شود» بحث شده. موفق باشید
نمایش چاپی