بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
24551
متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت استاد محترم: و ضمن عرض تسلیت، از خداوند متعال علو درجات شما و فرزند عزیزتان را خواستاریم. استاد محترم در سیر گوش دادن به سیر سخنرانی های آیت الله شجاعی به تناقضاتی برخوردم که امیدوارم در کلام شما برطرف گردد. ایشان در توضیح مراتب شرک، یکی از مرتبه ها را پیروی از هوای نفس می شمارند و البته تا اینجا مشکلی نیست اما جایی می فرمایند حتی انجام امور مباح پیروی از هوی محسوب می شود و سالک باید از آن بپرهیزد و دقیقا آن را عامل آشفتگی و ترس و تاریکی می دانند در برزخ و با این تمثل که انسان پشت دیوارهایی که راه عبور ندارد خود را بدون چاره می بیند که فقط خداوند راه نجات را می داند و کسی نمی تواند انسان را کمک کند و مانع حرکت محسوب می شود و اشاره می کنند به داستان یکی از عرفا در بوسه برداشتن شیطان از دست ایشان به خاطر توجه به تکه ای پارچه، حال سوال من اینجاست که اولا چگونه ممکن است آنچه اهل بیت هم آن را مباح و بدون عذاب دانسته اند اینگونه باعث عذاب در برزخ انسان می شود؟ ثانیا شرح احوال بسیاری از افرادی که تجربه مرگ داشته اند مانند آقای زمانی، خانم بتی جین مسیحی و بسیاری افراد دیگر که انسان های معمولی بودند اصلا توقفی اینچنین در برزخ نداشته و اینگونه عذاب نکشیده اند و سخنان و تجربه های آنها با آموزه های دینی بیشتر هم خوانی دارد و انسان را به پرستش خداوند و انجام خیرات ترغیب می کند. ثالثا اگر می فرمایید راه سلوک فرق دارد، خوب از چنین راه سلوکی انسان وحشت می کند و ترجیح بر این می شود که انسان در حد همان دستورات ساده دین بماند مخصوصا که عقل تجربه افرادی که به حقیقت مرده اند را بهتر می پذیرد تا آنها که با شهود به مطالبی رسیده اند که صد در صد از خیال و وهم در عالم ماده به دور نبوده. و اما سوال دوم من: الان چندین ماه است با سیر مباحث آیت الله شجاعی حرکت کردم از جهتی هم برآیم خوب بود که بسیاری جزئیات گناهان را فهمیدم و به لطف خداوند به شدت از آنها فاصله گرفتم چون سخنان ایشان بسیار بازدارنده بود و هم البته به شدت دچار افسردگی شدم از گناهکار حساب کردن خود در محضر پروردگار که باعث کاهش شدید پلاکت های خون من شد که هم از نظر پزشکی علتی برای آن یافت نشد و هم هنوز درمان نشده و نمی دانم این را بلایی مبنی بر توجه خداوند بدانم یا حاصل زیادی فکر منفی درباره خودم (منظورم همان گناهکار حساب کردن خودم) و اگر چنین باشد باید توبه کنم از ضربه زدن به جسم خودم و دقیقا نقطه مقابل این قضیه اینکه با گوش دادن سخنرانی شما و یا استاد پناهیان یا استاد رنجبر یا ... چنان غرق عشق و محبت الهی می شوم که دایما خود را غرق در بهشت الهی حس می کنم. طوری می شوم که انگار با تمام وجود انرژی های مثبت به تمام افراد اطرافم وارد می کنم و زندگی من غرق در شادی و نشاط می شود. نمی توانم آن حآلت را بدرستی توصیف کنم ولی بسیار انرژی برای تمام افعال خوب می گیرم و حتی در نماز هایم بی اختیار پرواز می کنم و از ابتدا تا به انتها از شوق در آغوش کشیدن پروردگار، مست می شوم و گریه می کنم. برعکس سخنان آیت الله شجاعی که هر وقت گوش می کنم چنان بین خودم و خدا فاصله می بینم که توان رفتن از من سلب می شود. نمی خواهم قضاوت غلطی بکنم چون آگاه نیستم به حرکت خود به صورت واضح، اما نمی دانم شاید علت تمام آن عشق ها، سیر ایشان بوده ولی من نمی فهمم، ولی عقل من به شدت سیر ایشان در بعضی موارد را وسواس گونه تلقی می کند و بر خلاف سیره و روش اهل بیت و سخنان بزرگان جمال پسند خدا، و یا نکند خدای نکرده من اسیر وهم خود شده ام و خودم را در نماز نزدیک به خدا حس می کنم؟ هرگز دوست ندارم چنین فکر کنم چون هرگز آرامش و سکونی که امسال نصیب من شده با سال های پیش که در آشفتگی و بی حوصلگی و بی نشاطی بودم قابل مقایسه نیست، انگار راه حرکت پیدا کرده ام. نمی دانم! لطفا با سخنان حکیمانه خود مرا از این فکر تا ابد نجات دهید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: جناب آیت اللّه شجاعی«رحمة‌اللّه‌علیه» که ذوق‌شان مناجاتی است در سخنان خود نظر به قاعده‌ی «حسنات الأبرار سیئات المقربین» دارند و به این اعتبار متذکر می‌شوند دل‌بستن به امور مباح از آن جهت که نوعی پیروی‌کردن از میل است؛ نوعی غفلت محسوب می‌شود و این غیر از آن است که امور مباح را رخصت حضرت ربّ العالمین بدانیم و در نظر داشته باشیم که خداوند دوست دارد امور مباحی که مطرح کرده است وارد شویم. و در این حالت، بیشتر انسان، خراباتی می‌شود. فکر می‌کنم جنابعالی بیشتر خراباتی هستید تا مثل آیت اللّه شجاعی و یا آیت اللّه ملکی تبریزی، مناجاتی. و لذا بدون این‌که سر به سر خود بگذارید با همان روحیه‌ی خراباتیِ خود و امید به رحمت الهی با خود به سر ببرید و سر به سرِ خود نگذارید. در این فضا اشکال ندارد به سخنان آیت اللّه شجاعی گوش فرا دهید، ولی آن‌ را در بستر روحیه‌ی خراباتیِ خود شکل دهید از آن جهت که:

خراباتی خراب اندر خراب است / که در صحرای او عالم سراب است. موفق باشید 

19738
متن پرسش
3. نوع وجود کثرات از دیدگاه فلاسفه صدرایی و عرفا با عرض سلام و تشکر فراوان آیا این برداشت بنده در خصوص وجود (نه ماهیت) کثرات از دیدگاه صدرائیان و عرفا درست است؟ از نظر پیروان حکمت متعالیه وجود کثرات یک وجود ظلی، تبعی، اعتباری،... است. یعنی در هر حال برای هر شیء وجودی هرچند ظلی قائلند و اصل وجود را خدا می دانند. ولی عرفا برای کثرات هیچ وجودی قائل نیستند و آنها را ماهیت محض می دانند (وجود فقط خداست و تنها مصداق موجود خداست. یعنی همان وحدت شخصیه). عرفا ماهیات را حدود وجود و مظاهر وجود می دانند. نه خود وجود (حتی ظلی) به هر حال تفاوت این دو دیدگاه در این است که یکی کثرات را فقط ماهیت می داند و دیگری علاوه بر ماهیت، وجودی اعتباری نیز برای آن قائل است. آیا این برداشت درست است؟ به طور خلاصه آیا عرفا کثرات را ماهیت محض می دانند یا وجودی ظلی (یا تبعی یا اعتباری یا) نیز برای آنها قائلند؟ - پیشاپیش از پاسخ شما سپاسگزارم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: تفاوت نگاهِ صدرایی با عرفا، در تشکیکی‌دیدنِ «وجود» و در «وحدت شخصیه»ی وجود است. زیرا در تشکیکی‌دانستنِ وجود، همه‌ی مخلوقات بهره‌ای از وجود دارند، ولی در وحدت شخصیه، خداوند است که همه‌ی عالَم را پر کرده است و مخلوقات، مظاهرِ انوار اسماء او هستند. موفق باشید

19477

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: در کتاب اسلام و حکمت خالده نوشته رنه گنون ص 30 آمده است که هر دینی صدفی دارد و گوهری ... منظور از این دو واژه چیست؟ ممنون اگه جواب بدید. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می‌اید که گوهر هر دینی، عبودیت است و تفاوتی از این جهت بین ادیان نیست. موفق باشید

18736
متن پرسش
سلام استاد عزیز: بر روی کتاب عقل و ادب شماره ای چاپ نشده. برداشتم این بود که این کتاب را می توان بدون گذراندن مباحث سیر مطالعاتی در برنامه گذاشت و برای جمعی که با بحثهای شما خیلی هم آشنایی ندارند می توان در میان گذاشت و فایل های صوتی را همه گوش بدیم و جلسه هفتگی داشته باشیم. آیا این برداشت درست است؟ این کتاب را می توان کتاب کار همه آنانی که دغدغه ادامه انقلاب را دارند دانست؟ خداوند طول عمرتان دهد. لطفا راهنمایی کنید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر کنم اگر با جدّیت مباحث صوتی آن را دنبال کنید و مباحثه فرمایید به خودی خود معارفی را در کنار بصیرت تاریخی به‌دست خواهید آورد. موفق باشید

17639

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد عزیز: ممنون که وقت میزارین و جواب میدید. جسارتا کتاب اسرار آل محمد یا کتاب سلیم بن قیس هلالی رو چطور می بینید؟ نظرتون در مورد این کتاب چیه؟ تا چه حد اعتبار داره؟ چون چیزایی نوشته و مدرک هایی آورده که من بچه شیعه واقعا جا میخورم و خیلی احساس عقب افتادگی ار معارف آل الله می کنم. ممنون
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: کلیت کتاب بنا به شواهدی که در سایر کتب داریم، مورد تأیید است. ولی باید متوجه زبان تخصصی بعضی از کلمات شد مضافاً که موضوع تقیه را نیز نباید از نظر دور داشت. موفق باشید

17054
متن پرسش
با سلام و احترام: سوالی از خدمت تون داشتم. در صورت امکان لطف کرده و پاسخ درخور ارائه کنید. آیا ما می توانیم برای دیگران پرسش ایجاد کنیم؟ آیا اساسا امکان این امر برای ما محقق است؟ اصلا آن چیزی که پرسش می نامندش، چیست؟! آیا «پرسش داشتن» امری اراده محور هست یا خیر؟ آیا «پرسش» موهبت است که نیاز به قابلیت دارد یا یک فعل است که نیاز به فاعلیت؟ چرا و چطور؟ آیا صرف روبرو ساختن فرد با یک مسئله جدید و انتباه دادن وی به این که باید راجع به فلان مسئله مهم بیاندیشد، تبدیل به «پرسش» می شود؟ به راستی «پرسش» چیست؟ گمان حقیر بر این است که جامعه ما و خصوصا جوانان و الأخص فرهیختگان و ودعیان فهم سیاسی و اجتماعی و فرهنگی با مشکل نداشتن پاسخ مواجه نیستند بلکه اساس مشکل، نداشتن پرسش است. حال آیا می توان برای دیگران پرسش ایجاد کرد؟ و تکرار می کنم، «پرسش» چیست؟ پیشاپیش ممنون از بذل توجه حضرتعالی
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ما نمی‌توانیم برای دیگران پرسش به معنایی که فیلسوف و فلسفه مطرح می‌کنند، ایجاد کنیم. پرسش‌گری در رابطه با درک روح زمانه برای انسان متفکر پیش می‌آید از آن جهت که جایگاه روحِ زمانه را حسّ کرده است و این‌که چه نسبتی با فضای تاریخیِ پیش‌آمده باید پدید آورد و چگونه باید متذکر آن فضا شد. پرسش از زمانه نظر به معنای رسالت تاریخی دارد که هر انسان می‌تواند آن رسالت را در خود ایجاد نماید. آری! تذکر به رسالت تاریخی به عنوان راهِ هویت‌بخشیِ هرکس به خودش، چیزی است که می‌توان آن را با بقیه در میان گذاشت و به گفتمان به معنی حقیقی آن، معنا بخشید. و این در صورتی ممکن است که هیچ‌کس، هیچ فکر و سخنی را تمام‌شده تصور نکند. موفق باشید  

17013
متن پرسش
سلام حضرت استاد: وقت شریف بخیر. 1. برای خواندن تمهیدالقواعد و فصوص دانستن فلسفه تا چه مقدارلازم است؟ 2. در نزول دفعی قرآن همه هفتاد بطن با نظر به تشکیکی بودن آن بر قلب سالک نازل می شود؟ 3. در انواع کشف گاهی موطن دریافت و موطن ظهور یکی است یعنی هر دو قلب است مثل کشف الهامی و گاهی موطن دریافت و موطن ظهور متفاوت است یعنی موطن دریافت قلب و موطن ظهور قوای نفس ناطقه است؟ درست متوجه شده ام؟ 4. در تفاوت حدس و فکر می توان گفت حدس مقامی است که حقیقت پیش ماست و اتحاد دانایی و دارایی (بر حقایق به اجمال) است و اما در تفکر عادی باید حرکت کنیم و حقایق را به دست آوریم و لزوما دارایی نیست؟ 5. می توان گفت حجاب ناشی از توجه به مقامات گاهی حجاب ظلمانی است اگر منجر به تحقیر و تکبر شود مثل بلعم باعور یا سامری و گاهی حجاب نورانی است؟ 6. حجاب ناشی از توجه به ثواب و بهشت برای سالک تاجر و ترس از جهنم برای سالک برده چه نوع حجابی است؟ 7. آیا امکان دارد در مکاشفات کاذب مبدا القاءات خود نفس ناطقه باشد. مثلا در کشف صوری سماعی صدای خودمان را بشنویم مثل شنیدن صدای خیالاتمان در خواب؟ 8. مانع ظهور در برخی قوا چیست؟ درونی و مربوط به قصور سالک است یا عامل دیگری در این محرومیت نقش دارد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- فلسفه‌ی حکمت متعالیه در این مورد بسیار مفید خواهد بود 2- حقایق، کثرت‌بردار نیستند هرچند دارای شدت و ضعف باشند و لذا همواره تمام بواطن قرآن در حقیقت قرآن حاضر است هرچند که آن حقیقت به تناسب محل تجلی آن دارای شدت و ضعف باشد 3- قلب از قوای نفس ناطقه جدا نیست، پس بنابراین همواره موطن دریافت حقایق به صورت حضوری، قلب است 4- در رابطه با تفاوت حدس و فکر، تعریفی که می‌فرمایید رویهمرفته قابل قبول است 5- بد نیست 6- حجاب‌های نورانی است 7- بسیاری موارد همین‌طور است 8- بعضاً خصلت‌های انسان مانع ظهور بعضی از انوار قوا است و بعضاً مصالح مقدّرشده توسط حضرت حق. موفق باشید

15677
متن پرسش
آیا می شود شخصی به کلام (اصول عقاید)، شریعت (فقه ) و اخلاق، اهتمام کافی بورزد و رشد کند ولی بی نیاز از عرفان باشد؟ در این صورت نقش عرفان و سیر و سلوک در تکامل انسان چیست؟ آیا ورود به عرفان عملی ضرورت دارد؟ مخصوص خواص است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عرفان؛ نگاه ما را به شریعت اعم از عقاید و فقه و اخلاق عمیق می‌کند و نیاز روح انسان است، به‌خصوص در این دوران که ظلمات، عالَم را گرفته، باید با عمق بیشتری از شریعت در مقابل آن ایستادگی کرد. موفق باشید

14795
متن پرسش
با سلام: در مورد فرق اصالت نور سهروردی و اصالت وجود ملاصدرا که فرمودید در نور سهروردی به ظلمت وجود داده می شود ولی در وجود و عدم ملاصدرا ظلمت عدم است و نیست؟ آیا بدی هایی و زشتی های کرداری که ما درک می کنیم و رذایل اخلاقی، مثل جریان حضرت موسی (ع) و حضرت خضر (ع) در اصل اینها بدی نیستند و با داشتن علم لدنی مسئله را بهتر هضم می کنیم یا نه؟ آیا من در موقع انجام بدی در چه موقعیتی هستم در حالی که باید بسوی کمال روم اینکه می توانم بدی انجام دهم علتش چیست؟ لطفا کمی توضیح دهید. ممنون.
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: در نگاه فلسفی و از نظر وجودی، ظلمتْ عدم است ولی از جهت معرفت‌النفسی؛ بدی‌ها عدمِ ملکه است. یعنی جایی که باید خوبی باشد، خوبی نیست. و این تازه غیر از تفاوت نظام تکوین و تشریع است. بدین‌معنا که کارِ حضرت خضر«علیه‌السلام» در نظام تشریعِ موسوی، خلاف است ولی در نظام تکوین خضری، یک اراده‌ی الهی است برای خداوندی که در مُلک خود تصرف کرده است. موفق باشید

14514

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام آقای طاهرزاده: اگر می شود جواب سوال 14476 و سوال 14503 را کمی تفصیلی جواب دهید خیلی کوتاه و اجمالی بود. هر دو سوال به یک چیز اشاره می کرد ولی جواب حضرتعالی دو جور بود.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فرقی نمی‌کند. همین نکته باز در جواب سؤال 14507 مدّ نظر کاربران عزیز قرار گرفته است که معبود ما غیر از مظاهرِ حضرت حق است. این خطری است که ممکن است برای بعضی پیش بیاید به بهانه‌ی حضور حق در مظاهر، معبود خود را که حضرت حق است گم کنند. موفق باشید

14143
متن پرسش
سلام: آیا در تمدن های سابق در بخش آموزش چیزی به نام امتحان که دارای نمره باشد وجود داشته است؟ آیا نظام نمره ای مربوط به تمدن جدید که به جهان نگاه کمی دارد است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مسلّم به این شکل که عموماً شایستگی‌ها در حدّ امتحان و نمره باشد، مطرح نبوده است. ولی فضای ظهور شایستگی‌ها به طور همه‌جانبه و حکیمانه مطرح بوده است. موفق باشید

14078

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحيم سلام: می خواستم نظر آقای طاهرزاده رو راجع به آقای رائفی پور و سخنرانیهایشان بپرسم. روحانی پایگاه ما که تا حدودی با تفکرات شما آشنایی دارد به من گفت که ایشون صاحب تفکر نیستند. ممنون میشم اگه منو در این زمینه هم راهنمایی کنید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ممکن است جناب آقای رائفی‌پور صاحب‌نظر در مسائل اسلامی نباشند ولی زحماتی در راستای اهداف انقلاب کشیده‌اند و برای جوانان مفید بوده‌اند و آنان را از بعضی از ورطه‌های شیطانی نجات داده‌اند. موفق باشید

13850
متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز: با توجه به جلسه اول کتاب «آشتی با خدا»، به صورت کلی و یک قاعده عمومی بیان می کنید که پوچی عامل کفر است و کفر به یاس می گراید، این در حالی است که افراد بسیاری وجود دارند که هیچ بهره ای از ایمان به خدا ندارند ولی به پوچی و یاس نرسیده اند (جزو حالتی که خودشان پوچیشان را درک نمی کنند نیستند). این مسئله را با آن قانون کلی چگونه می شود جمع کرد؟ و آیا هر زندگی غیر الهی به پوچی می رسد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: لایه‌ی اصیل انسان فطرت انسان است و فطرت تنها با اُنس با خدا زنده می‌ماند. لذا این نوع افراد که می‌فرمایید ممکن است به جهت مشغله‌های دنیایی، آگاهیِ روشن و ملموسی به پوچی خود نداشته باشند، ولی در عمق جان که از آن‌ها جدا نیست در جانِ خود غمِ بی‌خدایی را دارند. حال چه در این دنیا و چه در آن دنیا وقتی این مشغله‌ها فرو افتد با چنین غم جانکاهی روبه‌رو خواهند شد. موفق باشید 

13736
متن پرسش
با سلام: استاد آخرش ما نفهمیدیم تمدن اسلامی قبل از ظهور تشکیل می شود یا بعد از آن که خود امام آمدند؟ آیا نظرات متفاوت هست بین بزرگان؟ نظر حضرت عالی چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: تا تمدن اسلامی را چطور معنا کنیم. آن‌چه مدّ نظر بنده است آن نظامی است که قبل از ظهور مقدس حضرت باید شکل دهیم، وگرنه با ظهور حضرت و تغییراتی که در عالم تکوین به‌وجود می‌آید، با تصور دیگری موضوع شکل می‌گیرد. موفق باشید

13342
متن پرسش
سلام استاد خسته نباشید: جایگاه کتاب «مصباح الهدایه» و «رساله الولایه» در سیر مطالعاتی کجاست؟ کی می توان از آن ها بهره برد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بعد از مطالعه‌ی مباحث معاد و خویشتن پنهان، از شرح تفسیر حمد امام شروع بفرمایید و پس از شرح «رسالة‌الولایه» به «مصباح الهدایه» رجوع فرمایید. موفق باشید

13292
متن پرسش
سلام علیکم: در تعریف مراء فرمودید: «مراء یعنی یکی تو بگویی و یکی او» آیا این مگو در فضای خاص و هدف خاص مراء محسوب می شود؟ چون ممکن است با دوستی بحث علمی داشته باشیم و یکی من بگویم یکی ایشان ولی هدف خاصی مثلا تحقیر یا موارد منفی دیگر نداشته باشیم به عبارت بهتر آیا هر بگو و مگویی مراء محسوب می شود؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مراء آن نوع بگو مگویی است که طرفین قصد استعلا و برتری نسبت به هم داشته باشند. در جلد اول «فرزندم؛ این‌چنین باید بود» به طور نسبتاً مفصل در این مورد عرایضی شده است تحت عنوان « آفت علمی که مراء افزید» موفق باشید

13226
متن پرسش
با عرض سلام: نسبت به استاد گرانقدر وقتی نظرات دکتر داوری را می خواندم برخی نظرات ایشان برایم تردیدهایی ایجاد کرد و برخی دیگر از نظرات ایشان را درک می کنم. هدفم از این چند سطر تایید یا رد صد در صد نیست چون که نمی خواهم با نگاه تقابلی و یک بعدی به این چند مقاله اخیر ایشان نگاه کنم «به نظرم در دوره ای زندگی می کنیم که مسائل و حوادث دارای ابعاد گوناگون می باشد و مسائل را باید با عقل دیگری فهمید» اما حضرت استاد می خواهم جمله ای بنویسم ولی قبل از آن این را بگویم که از تفکر ایدئولوژی زده فراری ام یا بهتر بگویم در حال تمرین دور شدن از نگاه ایدئولوژی زده هستم. اما حضرت استاد هر چه می خوانم هر چه می اندیشم نمی توانم پشت پا بزنم به حضرت روح الله. نمی توانم خامنه ای عزیز را نبینم. بالاخره نظرات این دو بسیار صریح و شفاف موجود است. البته قصد این که برخی جملات دکتر داوری را بیاورم و در تقابل با نگاه امام و رهبری هم قرار بدهم ندارم، چون هدف تقابل نیست مگر نه می شود برخی جملات امام را در مقابل برخی دیگر از جملات خودشان قرار داد و به تقابل و دعوا پرداخت و از آنجایی که باید محکمات و متشابهات کلام حکیم به درستی فهم شود تا مقصود به  درستی فهمیده شود. از شما درخواست دارم قدری این موضوع را توضیح دهید شاید ابهامات این مساله کمتر شود. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده سخت معتقدم عقل این دوران، عقلی است که حضرت روح اللّه امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» و حضرت امام خامنه‌ای«حفظه‌اللّه» در این تاریخ، متذکر آن هستند. و متفکرانی همچون دکتر داوری تلاش دارند که رنج بی‌فکری این تاریخ را متذکر شوند و اگر ما با دقت حرف ایشان را دنبال کنیم، متوجه می‌شویم چگونه داروی درد امروز ما، درست‌فهمیدن جایگاه عقلی است که با سلوک ذیل شخصیت حضرت امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» به صحنه آمده است. نمی‌دانم کدام جمله‌ی دکتر داوری را مقابل سخنان آن اولیاء الهی تشخیص داده‌اید تا در مورد آن بحث شود؟ موفق باشید

11827
متن پرسش
سلام خدمت آقای طاهر زاده: لطفا بفرمایید با چه ریاضت هایی می توان تجرد روح را شدیدتر نمود و آیا سن و سال هم در انجام ریاضت ها دخیل است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: رعایت حرام و حلال الهی با رویکرد آزادشدن روح از حاکمیت بدن. موفق باشید

9569

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
به نام حق و با سلام به استاد گرامی: در مقبره علامه مجلسی جمله ای از آیت الله بهجت رحمه الله علیه نوشته شده به این مضمون هنوز که هنوز است علامه مجلسی (محمد تقی- مجلسی پدر) بر مردم اصفهان ولایت دارد. این جمله به چه معنا است؟ آیا منظور ولایت تکوینی است و اگر هست دقیقا یعنی چه و آیا این یعنی توسل به ایشان؟ التماس دعا از استاد عزیزم دارم خدا بر توفیقات شما بیفزاید.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید منظور حضور معنوی آن مرد الهی است که حقیقتاً هنوز اصفهان از برکات حضور ایشان برخوردار است. (در ضمن به عرض جنابعالی و سایر کاربران عزیزی که آدرس الکترونیک و یا ایمیل خود را ثبت نمی‌کنند می‌رسانیم که این سایت از آن‌جایی که بنا دارد سؤالاتی را در معرض دید کاربران قرار دهد که بیشتر در رابطه با معارف اسلامی و سلوک اخلاقی و یا مربوط به مبانی انقلاب اسلامی است، چنانچه ایمیل خود را ثبت نفرمایید از جواب‌دادن معذوریم) موفق باشید
8532
متن پرسش
سلام خسته نباشید. من دختری بیست و نه ساله هستم صاحب یک فرزند. به دلیل تبعیضات خانواده همسر شدید دچار حسادت و افسردگی شده ام نسبت به جاری و برادر شوهر و تنفر عجیبی وجودم رو گرفته انگار خدا رو هم گم کردم عجیب حالم بده کمکم کنید. راهنماییم کنید سخت محتاجم/ التماس دعا.
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: بنده در این موارد جز همان توصیه‌هایی که مرحوم نراقی در کتاب «معراج‌السعاده» در رابطه با حسادت فرموده‌اند، ندارم. توصیه می‌شود این کتاب را داشته باشید که حضرت امام«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» در اُنس با آن کتاب شریف توصیه‌های اکید داشتند. موفق باشید
6779
متن پرسش
On another call bimatoprost 0.03 Director of Pharmacotherapy Education ± SR-AHEC where to buy celebrex THE EFT TRANSACTIONS WILL BE INITIATED ON WEDNESDAYS AND DUE TO NORMAL BANKING monobenzone benoquin to override DUR conflict online pharmacy buspar 4267240 00904391660 5.000 BZ12345K NICHOLS05/15/07 07267-000000614-0-1 50.000.00 DENY 00162
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که برای این سایت تنها امکان ارتباط با زبان فارسی فراهم است. موفق باشید
6232
متن پرسش
سلام علیکم بنده در رشته کامپیوتر تحصیل می کنم با توجه به این که تکنولوژی غرب مانند سینما و تلویزیون از فرهنگ آن جدا نیست چگونه می توان مانند شهید آوینی که روح و جوهر سینما را تسخیر کرد، ما بتوانیم جوهر کامپیوتر را مسخر خویش کنیم با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: به گفته‌ی شهید آوینی انسان در این موارد باید به خودآگاهی برسد یعنی روح کامپیوتر را بشناسد تا در حال حاضر بر آن حکومت کند. شتابی که کامپیوتر برای ما آورده طمأنینه را گرفته و لذا دائماً با نظر به طمأنینه‌ای که باید در آن قرار داشته باشیم بر آن نظر می‌کنیم. موفق باشید
4303
متن پرسش
در سؤال (3722) از شما پرسیدم که: «چرا تربیت عرفای عصر حاضر، به ارادة حضرت امام است نه به ارادة اساتید عرفان‌شان؟»، با توجه به پاسخ شما به آن سؤال، فهمیدنِ پاسخ آن سؤال، منوط شد به فهمیدنِ معنای «زندگی کردن با انقلاب اسلامی». در سؤال (3973) از شما پرسیدم که: «معنای این عبارت چیست؟» و خودم دو احتمال در تفسیر این عبارت نوشتم، و شما پاسخی فرمودید که راهگشای حقیر نشد و نفهمیدم بالاخره کدامیک از آن دو تفسیر صحیح است! آنگاه در سؤال(4090) مجدداً این سؤال را مطرح کردم و نتایج هر یک از دو تفسیر را خودم تحلیل کرده تالی‌فاسدهای هر یک را نوشتم. و شما در پاسخ ظاهراً فرمودید که پاسخ این سؤال در جزوة «طلبة عصر انقلاب» مشخص می‌شود. اما من حتی با خواندن جزوة «طلبة عصر انقلاب» هم متوجه نشدم: بالاخره «با انقلاب اسلامی زندگی‌کردن» به چه معنی است؟ شما در آن جزوه می‌فرمایید که نباید نسبت به انقلاب اسلامی بی‌تفاوت باشیم. این، قبول است، و عرض کردم که هیچ‌کس منکرِ این مدعا نیست. محل نزاع (همانطور که در قسمت سومِ سؤال(3722) مطرح شد)، این است که: «چرا تربیت عرفای این عصر، به ارادة حضرت امام است؟» بالاخره «زندگی‌کردن با انقلاب اسلامی» اگر به معنای خدمت مستقیم به انقلاب باشد مثل کارمندان سپاه و وزارت اطلاعات، این طریقْ تنها طریق سلوک نیست و حداکثر ثابت می‌شود که کسانی که در این طریق قراربگیرند به ارادة حضرت امام سلوک می‌کنند، اما ثابت نمی‌شود که دیگران هم به ارادة ایشان سلوک می‌کنند. و اگر به این معناست که کسی نباید نسبت به انقلاب بی‌تفاوت باشد ولو خدماتش از طریق چند واسطه و یا حتی چند نسل در خدمت انقلاب قراربگیرد و یا خدمت کمی به انقلاب داشته‌باشد مثل شرکت در راهپیمایی‌ها و یا انتخابات، پس اولاً زندگی‌کردن با انقلاب اسلامی، اصلاً طریق سلوک نیست؛ بلکه جزء کوچکی از لوازم سلوک است و وظیفه‌ای است از هزاران وظیفه‌ای که باید سالک داشته‌باشد، ثانیاً دیگر ثابت نمی‌شود که هر کسی سلوک کرد، تمام فیوضات معنوی‌ای که به او می‌رسد، به واسطة حضرت امام بود‌ه‌است. ببخشید، من نتوانستم از بین آن جزوة مفصل جوابم را بگیرم، لطف کنید در چند جمله بفرمایید: «زندگی‌کردن با انقلاب اسلامی» به چه معناست؟ اگر مطمئن هستید پاسخ این سؤال در آن جزوه هست، بفرمایید تا بار دیگر هم آن را با نظر به این سؤال بخوانم. البته مسلّم است که به نظر شما این جمله، حکایت از یک فضا و یک روحیه‌ای دارد که قرارگرفتن در آن فضا، کار یک عمر است و حاصل عمل به شریعت است. اما همانطور که دینِ حضوری را می‌توان در جملات حصولیْ تئوریزه کرد، شما هم لطف بفرمایید چند جملة صریح، در پاسخ به آن سؤالم بفرمایید که: بالاخره من هم بتوانم متوجه بشوم: «زندگی‌کردن با انقلاب اسلامی یعنی چه؟» تا آنگاه از این فرمایش شما استفاده کنیم برای حل‌کردنِ پاسخ آن سؤال که: «چرا سلوک همه حتی عرفای حاضر، به ارادة حضرت امام است؟». البته شاید هم بتوان این سؤال (که چرا سلوک همه حتی عرفا به ارادة حضرت امام است؟) را از طریق دیگری (همان استدلالِ شش مقدمه‌ای) ثابت کرد. ولی می‌خواهم ببینم: حال که این همه روی این سؤال وقت گذاشته‌ایم، آیا از طریق این فرمایشات شما هم به نتیجه‌ای می‌رسیم؟ یا تنها طریقی که فعلاً برای اثبات مدعای شما هست، تنها همان استدلالِ شش‌مقدمه‌ای است؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: تأکید بنده آن است که با انقلاب اسلامی و حضور حضرت امام خمینی«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» فضایی در عالم ایجاد شده که اگر کسی بخواهد به واقع سلوک الی الله در این زمان داشته باشد باید در ذیل چنین فضایی قرار گیرد مثل وقتی که اسلام وارد عالم بشری شد، آنچنان عالم تغییر کرد که حتی جنّیان از همدیگر می‌پرسیدند: «وَ أَنَّا لَمَسْنَا السَّماءَ فَوَجَدْناها مُلِئَتْ حَرَساً شَدیداً وَ شُهُباً» نمی‌دانیم چه خبر شده که وقتی به آسمان می‌رویم تا بهره‌هایی از خبرهای غیبی بگیریم، آسمان را پر از نگهبانانی می‌یابیم که با شهاب‌های خود ما را طرد می‌کنند.(سوره‌‌ی جن، آیه‌ی 8). این یعنی شرایط عالم تغییر کرده. همین حالت در راستای اسلام با انقلاب اسلامی در عالم ظهور کرده و اگر کسی بتواند وارد این فضا بشود امکان سلوک الی الله به معنای واقعی برایش ممکن می‌شود. با توجه به این‌که سلوک الی الله یک نوع تغییر ساحت است تا انسان از «علم به عین و از گوش به آغوش» برسد و این‌که گفت: «تا خون نکنی دیده و دل پنجه سال..... از قال تو را ره ننماید به حال» . وقتی بحث اراده‌ی همه‌گیر حضرت امام خمینی را مطرح می‌کنیم منظورمان آن اراده‌ای است که منشاء این انقلاب شده و سالک الی الله باید متوجه چنین اراده‌ای باشد تا امکان سلوک در این دوران برایش به صورت حقیقی فراهم شود. موفق باشید
3710

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
شما در صفحة 42 علت این که امام‌حسین اصحاب‌شان را مجبور به نبرد نمی‌کردند را این می‌دانید که حضرت می‌خواستند «وقت حضور» حاکم شود. آیا «مجبور به نبرد کردن» منافات با «حاکمیت حق» دارد؟ آیا برای «حاکمیت حق» حتماً باید امام سکوت کند تا هر کس هر وقت خواست به جبهه برود؟ یا شرایط کربلا شرایط خاصی بود؟ چرا امیرالمؤمنین مردم کوفه را مجبور به نبرد با معاویه کرد؟ «مجبور» نه به این معنی که شمشیر بالای سرشان گرفت، ولی به این معنی که تا هر کس هر وقت خواست به میدان برود. بلکه حضرت حتی بازماندگان از نبر جمل را سرزنش کردند، حتی «سلیمان بن صُرَد خزاعی» -که از اصحاب پیامبر بود- را ملامت کردند و وقتی که او عذر خواست و وعدة یاری در فتنه‌های آینده را داد، حضرت سکوت کردند! تا آنجا که «سلیمان» به امام حسن مجتبی گفت: «از ملامت امام تعجب نمی‌کنی؟!» و امام حسن او را دلداری دادند. و مسلماً در چنین شرایطی خیلی از کوفیان خجالت کشیدند و به خاطر حفظ آبروی خود با امام رهسپار صفین شدند، و همینها هم بودند که از جنگ خسته شدند و گول حیلة عمروعاص را خوردند!
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: در کربلا باید همه آماده‌ی شهادت می‌شدند و چیز خاصی از این طریق در تاریخ می‌ماند و لذا حضرت اصحاب را کاملاً آزاد گذاشتند تا فرهنگ کربلا که مخصوص به خودش است و با بقیه‌ی جنگ‌ها فرق می‌کرد، محقق شود. موفق باشید
3563

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
باسلام خدمت شما استادگرامی من حدود یک ساله که ازدواج کردم و از دوره دانشجوییم هم حدود کمتراز دوسال دیگه باقی مانده . به درس خوندن خیلی علاقه دارم چون همیشه نیتم این بوده که از این طریق بتونم برای کشورم کاری بکنم. ازطرفی اینکه الان که ازدواج کردم باعث شده مثل دوران مجردی نتونم به کارای درسیم برسم از طرفی با مطالعاتی که داشتم به این رسیدم که وظیفه اصلی یه زن اینه به بهترین نحو همسرداری و بعد فرزندداری کنه.من واقعا بین دوگانگی موندم از اون طرف علاقه زیادی به فعالیت های دانشگاهی دارم و از این طرف همسرداری! و برای اینکه به هردوش برسم باید خیلی خودمم را تحت فشار بذارم!من چیکارکنم؟!!
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: (برای خودش) هنر شما آن است که تولد جدید خود و فعالیت‌های دانشگاهی و زندگی با همسر را جمع کنید. معلوم است که اگر قابل جمع نبود، گمشده‌ی شما همسرداری و فرزندداری است. موفق باشید
نمایش چاپی