باسمه تعالی: سلام علیکم: آن نگاه، نگاهِ تأویلی به موضوع است شاید بدین معنا باشد که آدمیت آدم چیزی را طلب کند که در جایگاه آن نمیتواند قرار گیرد و عملاً نسبت به جایگاه خود شاکر نیست. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- چون چیز مدونی در مورد تاریخ فلسفهی اسلامی نداریم، نهایتاً همان عرایضی است که بنده در جزوات «تاریخ فلسفه و کلام اسلامی» مطرح کردهام. لذا بهتر است فعلاً به کتاب «نهایة الحکمه» بپردازید و بعداً جایگاه آن نظرات را در سیر تاریخیاش دنبال کنید 2- در حال حاضر نمیدانم کدامیک از اساتید شرح بهتری دارند. اگر آقای امینینژاد شرح داده باشند باید شرح خوبی باشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید بین «معاند» با کسی که علی «علیهالسلام» را نمیشناسد، فرق گذاشت. به همین جهت در زمان پیامبر عدهای بودند که به جهت مبارزات حضرت علی «علیهالسلام» با پدران و برادرانِ مشرکشان نسبت به آن حضرت کینه داشتند. اینجا است که پیامبر میفرمودند هرکس ولایت و حبّ علی را ندارد، اعمالش صحیح نیست. البته موضوعِ ولایتِ در غدیر فرق میکند، آنجا دیگر بحث حبّ نیست، بلکه موضوع سرپرستی و امامت است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در مسیر معرفت نفس این مشکل حلّ میشود و خود انسان متوجهی حقّانیت و نورایت کشف خود میگردد. کتاب «مقالات» از آیت اللّه شجاعی در این مورد کارساز است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: نظر بنده نسبت به ایشان منفی است. ایشان به صراحت هیچ جایگاه عقلایی برای وَحیِ الهی قائل نیست. یک نوع اخلاقِ کانتی را دنبال میکند. عملاً ایشان انسانهایی را میسازد که نوکرانِ با اخلاقِ فرهنگ غربی باشند با واژههای اخلاق و عرفان. توصیههای ایشان یکنوع اخلاقِ مسیحیِ بدون هرگونه تبرای است، مگر تبری از نیروهای متعهد و ضد استکبار. اگر افراد متوجه نباشند خروجیِ افکار ایشان انسان را نسبت به عبودیت الهی که حقیقت هر انسان و راهِ رجوع به خداوند است؛ غافل میکند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- اینکه انسانها چرا چنین اختیارهایی را قبل از تولد میکنند، مربوط به خودشان است. ولی اینکه با همان اختیار میتوانند کنار بیایند و زندگی را طوری تعریف کنند که همان زندگی، بسترِ کمال برای آنها باشد، باز به اختیار خودشان است 2- به نظرم خوب است سری به کتاب «آشتی با خدا» که بر روی سایت هست بزنید و از اول تا آخر آن را مطالعه کنید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: مسلّم است که منظور دین از علم، علمِ به حقایق است از طریق معرفت عقلی و قلبی. و آنچه در علوم تجربی مطرح است را بیشتر به عنوان فضل نام میبرند که مربوط میشود به رفع نیازهای مادی زندگی. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایضی در این مورد در جزوهی «روش سلوکی آیت اللّه بهجت» هست. خوب است به آن جزوه که در سایت در قسمت نوشتارها قرار دارد، رجوع فرمایید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: از نظر عقلی، عقل به خوبی متوجه بدیهی و روشنبودن مبانی براهین خداشناسی هست. و از نظر عقلی مشکلی پیش نمیاید. ولی در مسیر خداشناسی بعد از عقل، این قلب است که باید حضور خدا را به پشتوانهی براهین عقلی احساس کند وگرنه در عین یقین عقلی از نظر قلبی در شک میماند و با رعایت دستورات الهی، قلب نیز منوّر به احساس حق میگردد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظرم این کار نباید درست باشد زیرا اگر با نفس امّارهی افراد همراهی کنید، عملاً نفس امّاره به میان میآید و آنها انتظار دارند تا آخر در همین راه قدم بگذارید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که اصلاح انسان حتی در امور فردی، در حضورِ تاریخی او معنای حقیقی دارد و ما سالهای سال است به جهت خفقان حاکمان ظالم، معنای زندگی دینی را به معنای حقیقیاش گم کردهایم. به ما فرمودهاند: «واعتصموا بحبلاللّه جمیعا» یعنی در نسبتِ حضورِ جمعی، راه خدا را برای خود بگشایید و با دغدغهی برگرداندنِ خدا به جامعه، عبادات خود را که راه اُنس شما با خدا است شکل دهیم. به همان معنایی که وقتی حتی نیمه شبان با خدا راز و نیاز دارید، به خدایی رجوع کردهاید که بنا است در این تاریخ، در این جامعه ظهور کند و همهچیز را خدایی نماید. با این روحیه است که میتوانید از رذائل فردی و شخصی نیز نجات پیدا کنید. لذا مقام معظم رهبری«حفظهاللّه» در 14 خرداد امسال فرمودند: «اینکه ما عرض کردیم باید به آن آرمانها پابند بود، باید دنبال عدالت اجتماعی بود، دنبال حمایت از محرومین بود، دنبال حمایت از مظلوم بود، با ظالم و مستکبر باید مقابله کرد، زیر بار او نرفت، اینها همه مطالبات اسلامی است، اسلام اینها را از ما خواسته است؛ اینجور نیست که فقط یک محاسبهی عقلائی و انسانی باشد؛ تکلیف دینی است. هرکسی این چیزها را از اسلام جدا کند، اسلام را نشناخته است؛ هرکسی حوزهی معرفتی اسلام را و حوزهی عملی اسلام را از محیط زندگی اجتماعی مردم و سیاسی مردم دور کند، بلاشک اسلام را نشناخته است. قرآن به ما می گوید: اُعبُدُوا اللهَ وَ اجتَنِبُوا الطّاغوت؛(۱۴) عبودیّت خدا - یعنی تسلیم در مقابل خدا بودن - و اجتناب از طاغوت، و در آیهی دیگر [می گوید]: اَلَّذینَ ءامَنوا یُقاتِلونَ فی سَبیلِ اللهِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا یُقاتِلونَ فی سَبیلِ الطّاغوتِ فَقاتِلُوا اَولِیآءَ الشََّیطٰنِ اِنَّ کَیدَ الشََّیطٰنِ کانَ ضَعیفًا»؛(۱۵) اینها دستور قرآن است. ..؛ این یک خواست دینی است؛ رعایت آن، تقوای دینی است. این تقوای دینی است؛ تقوای سیاسی هم در داخل همین مندرج است؛ اگر چنانچه این تقوای دینی تحقّق پیدا کرد، تقوای سیاسی هم همراه همین است. تقوای سیاسی یعنی انسان از لغزشگاههایی که دشمن می تواند از آن استفاده کند، پرهیز بکند». ملاحظه میکنید که چگونه میخواهند تقوا را در فضای مقابله با دشمنان اسلام به جامعه برگردانند. توصیهی بنده به رفقا این است که وقتی چنین راهی گشوده است و میتوانیم با چنین دغدغههایی دلِ خود را داغدار و حسرت خود را، قدسی و معنوی کنید و چنین غمی را که غم برگرداندنِ خدا به تاریخ است، غم خود نمایید که این غم انبیاء و اولیاء بوده است، چرا راه دیگری را که مربوط به تاریخ گذشته است دنبال میکنید؟!! موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اتفاقاً یکی از کتابهایی که میتواند باورهای دینی را به صحنهی عمل بکشاند، کتاب «چگونگی فعلیتیافتن باورها» است. در ضمن کتاب «شرح جنود عقل و جهل» و کتاب «فرزندم؛ اینچنین باید بود» نیز در این مسیر کمک میکند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: مفهوم «نسبت» مربوط به غیر است ولی شدت و ضعف در ذات خود موضوع نهفته است. مثل حیات و علم که در ذات خود شدت و ضعف دارد. مثلاً اینطور نیست که علم شدید نسبت به علم ضعیف چیزِ اضافهتر از علم در آن باشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتاً شریعت الهی مطابق روح اصیل انسانها است و هر اندازه انسان به حقیقتِ خود نزدیک شود از گناه متنفر میشود به همان معنا که شریعت الهی گناه را موجب از بینرفتن اصالت روح میداند و سعی کنید این هوشیاری را که در باطن خود بدان دست یافتهاید، با حضور در جلسات دینی و مطالعهی کتابهای معرفتی و اخلاقی و عباداتِ با حوصله نگه دارید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم:
«عاشق شده ای، ای دل سودات مبارک باد / از جا و مکان رستی، آنجات مبارک باد
از هر دو جهان بگذر تنها زن و تنها خور / تا مُلک و مَلَک گویند، تنهات مبارک باد
ای پیشرو مردی، امروز تو برخوردی / ای زاهد فردایی فردات مبارک باد
کفرت همگی دین شد تلخت همه شیرین شد / حلوا شده ای کلی حلوات مبارک باد
در خانقه سینه غوغاست فقیران را / ای سینه بیکینه غوغات مبارک باد
این دیده دل دیده اشکی بد و دریا شد / دریاش همی گوید دریات مبارک باد
ای عاشق پنهانی آن یار قرینت باد / ای طالب بالایی بالات مبارک باد
ای جان پسندیده جوییده و کوشیده / پرهات بروییده پرهات مبارک باد
خامش کن و پنهان کن بازار نکو کردی / کالای عجب بردی کالات مبارک باد
موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده جواب آقای دکتر پورحسن به نامهی مذکور، جواب عالمانهای بود. از جواب منتقدین اینطور برداشت میشود که هنوز نگاه ایدئولوژیک بر نگاه تفکرآمیز غلبه دارد. شاید با مقایسهی نگاه منتقدین به سخن دکتر داوری و فهمی که برای آن سخن نیاز هست به این نتیجه برسیم ما هنوز به تاریخی که انقلاب اسلامی نیاز به آن دارد، نرسیدهایم. هنوز تفکر در میان نیست. نامهی آقای دکتر پورحسن این است:
مدت هاست شیوه تفکر را از دست داده ایم
یادداشت دکتر قاسم پورحسن درباره انتقادهای عجولانه به نوشته دکتر داوری در مورد علم دینی و علوم انسانی اسلامی:
۱. غلبه نگاه های غیر علمی به مسائل علمی سبب شده است تا تفکر ورزی را فراموش کنیم. مسئله علوم انسانی به طورکلی یک مسئله اندیشه ای و علمی است، در حالیکه در سی سال اخیر منظور ایدئولوژیک در این باب داشتیم به همین دلیل دستاوردهای علمی نداشتیم، علم منطق خاص خود را دارد، علم در یک فرآیند طبیعی و طولانی و نه با تجویز یا تمنا ظهور می کند، تا زمانی که به این نکته التفات نکنیم نمی توانیم تحولی در علم به طور عام و علوم انسانی به طور خاص شکل دهیم. متفکران مغرب زمین به این مسئله بنیادین، تفطن پیدا کردند و قادر شدند وضع جدید و دانش جدید را ظهور بدهند. می توانیم از تجربه عقل جمعی بشر، بهره مند شده و با پیروی از الگوی مبتنی بر دانش، تحولی را در علوم انسانی بوجود می آوریم.
۲. داوری ها نسبت به نوشته دکتر داوری ایدئولوژیک و شتابزده بود. گفتار داوری حاوی سه بخش اساسی است:
الف) بررسی شرایط امتناع علم دینی و علوم انسانی اسلامی در ایران در سی سال اخیر
ب) تبیین منطق خاص علم
ج)بررسی شرایط امکان علوم انسانی اسلامی و علم دینی
پیش از توضیح سه پاره فوق متذکر می شویم، رویکرد دکتر داوری در این نوشتار کاملاً علمی و به دور از نگاه های ارزشدارانه بوده است در حالیکه منتقدان و مخالفان ارجمند به آن بی توجه بوده اند.
مدت هاست در برابر یک نظریه علمی، مواجهه ی شتابزده و ایدئولوژیک اتخاذ می کنیم. دکتر داوری یک فیلسوف برجسته و متفکری با بصیرت های بنیادین است، او ار نمی توان به هیچ روی فیلسوف حکومتی پنداشت. رویه و مشی فلسفی او این نکته را عیان می سازد که در تمام نوشته هایش، سیاست زدکی را کنار گذاشته و منطبق با دانش به بررسی انتقادی و تحلیلی مسئله پرداخته است.
فرض کنیم دکتر داوری در گذشته دیدگاهی متفاوت درباره علم، علم دینی و علوم انسانی اسلامی داشته و حال با مطالعه دقیق تر و اتخاذ روش علمی تر دریافته است که می توان در آن نظر پیشین خود، تحولی ایجاد کرد یا حتی از آن گذار نمود. ویژگی فیلسوف و متفکر دینی است که با دریافت نادرستی دیدگاه آنرا اصلاح کند یا کنار بگذارد و دیدگاه درست یا درست تر ار در پیش بگیرد، این چه ایرادی بر اساس منطق علم دارد؟
همه متفکران بزرگ با گذار از اندیشه های پیشین شان بود که نظریه ای جدید عرضه کرده اند و به همین دلیل امروزه از اندیشمندان برجسته بواسطه تحول یا گذار از دوران یک، دو و سه آن ها حسب اندیشه هایشان سخن می گوییم. نگارنده اعتقاد ندارد دکتر داوری علم دینی با روایت و فهم متعارف و غالب در جامعه، را هیچگاه پذیرفته باشد تا حال بگوییم آب پاکی را بر روی دست علاقه مندان و دلدادگان ریخته باشد.
۳. حقیقت این است بخش نخست گفتار دکتر داوری نیازمند بررسی تفصیل و دقیق است، دو فهم می توان از تلاش سی ساله متفکران ایرانی در باب علم دینی و علوم انسانی اسلامی به دست داد:
فهم نخست آن است که پس از انقلاب اسلامی، متفکران ایرانی به سبب هیجانات حاصل از انقلاب، در صدد کنار زدن غرب و دانش غربی بودند و دوره دوم غرب ستیزی را سامان دادند، اما نتیجه آن مطلوب نبود، فهم دوم این است که به سبب آگاهی از منطق و ماهیت علم، روی به اسلامی کردن علوم آورده و خواهان شکل دادن دانش متناسب با پرسش ها، اقتضائات و نیازهای جامعه بودند، در این رویکرد تلاش صحیحی در دریافت سرشت علم و دین و جامعه مدرن و امروزی بعمل آوردند و کوشیدند با سهیم شدن در علم، مرزهای دانش را بسط داده و دانش منطبق با نیازی ایران را سامان دهند.
نقد دکتر دواری متوجه فهم نخست است، فهم نخست در این سی سال غلبه پیدا کرده و مانع فهم صحیح سرشت علم، دوره مدرن و منطق ظهور علم شده است. همین فهم نادرست از علم، غرب و علوم انسانی سبب شده تا به انسداد معرفتی در این باب برسیم و اگر همین روش را ادامه بدهیم هیچگاه دستاوردی نخواهیم داشت.
دکتر داوری در حدود بیان این شرایط امتناع با خوانش نخست که فهمی ایدئولوژیک و غیر علمی است، می باشد. به نظر می رسد عدم فهم درست این مسئله سبب شده تا منتقدان این چنین شتابزده به مخالفت با گفتارهای دکتر دواری روی بیاورند.
۴. بخش دوم نوشتار دکتر داوری از اهمیت بسیار برخوردار است. آیا تاکنون موفق به فهم دوره جدید شده ایم؟ چه مطالعاتی درباره اسباب ظهور دوره جدید صورت داده ایم؟ آیا غرب می توانست بدون روش آگاهی و گسست معرفتی از منظر پیشین خود نسبت به انسان، جامعه، علم و قدرت دست به ظهور چنین تحولاتی بزند؟
متاسفانه غلبه نگاه های غیر علمی سبب شده است تا برخلاف فیلسوفان اسلامی همچون فاربی و ابن سینا عمل نماییم. می خواهیم بدون خواندن و فهمیدن بنیادهای غرب، از آن گذر نمائیم و بنیادی دیگر فراهم سازیم، در حالی که آگاهی درستی از سرشت علم نداریم.
فارابی و این سینا به درستی یونان و دانش یونانی خوانده، تبیین کرده، نقد نموده و دانش جدید را ظهور دادند. این منطق بنیادین علم است. ما متاسفانه فرصت چهل ساله را برای فهم غرب، دانش های برآمده از عقل جمعی دوره مدرن و بنیادهای آن را از دست داده و نتوانستیم ماهیت و منطق علم را فهم کنیم. بدون فهم دقیق این شالود ها نمی توان ادعایی در خلا داشت. ظهور علم نه اتفاقی است و نه تابع امیال و پندارهاست. علم منطق خاص خود را دارد، پس باید این منطق را بیاموزیم، بدون آن نمی توان علمی را ظهور داد. سخن دکتر داوری بیان این حقیقت است. همچنان در علم دینی و علوم انسانی اسلامی به این مسئله بی التفات هستیم.
۵. هیچ متفکری نمی تواند حکم به امتناع ظهور اندیشه ای بدهد. دکتر داوری یک فیلسوف است. او نه جزم اندیش است و نه ایدئولوگ است. نگاه داوری فرانگرانه و عملی است، کمی بیندیشیم سپس نقد کنیم. او منکر تلاش علمی باسم ایرانی در وجه درست و منطقی نیست. چگونه می توان شرایط امکان ظهور یک علم را فراهم ساخت؟ با دستور و تجویز و کنار زدن عقل جمعی و دانش بشری نمی توان به آن دست یافت. با مشارکت و سهیم شدن در دانش بشری است که می توان علم را گسترش داد. تا زمانی که در دانش بشری شراکت نکنیم و مرزهای علم را گسترش ندهیم شرایط امکان فراهم نخواهیم کرد و داشتن ادعا در اینصورت سراب است.
دکتر داوری به ما هشدار می دهد در صورتی که در جست و جوی دانش جدیدی هستیم باید شراکت در دانش داشته و آن را بسط دهیم. بدون ظهور منطقی و نظام مند دانش چگونه می توانیم دانش های موجود را انکار کرده و علم جدید بوجود آوریم. علم دینی در درجه اول تابع منطق ظهور علم است.
معتقدم هنوز بنیان های علم دینی و علوم انسانی اسلامی روشن نشده و تبیین صحیح از آن به دست نداده ایم. ابتدا باید سرشت علم را فهم کنیم سپس زمینه های اجتماعی و تحولات در جوزه جامعه را مورد مداقه قرار داده و نسبت حقیقی علم و جامعه را بررسی نماییم، آنگاه بر اساس منطق علم، مطابق با نیازهای جامعه، دانش را می توان ظهور داد. این یک فرآیند طبیعی ظهور علم است که دکتر داوری در بخش سوم بدان تذکر می دهد.
بیان یک نظریه و نقد روشمند و علمی آن، می تواند یک فرصت پرغنیمت باشد. نقد بر اساس رویکرد صحیح سبب ایضاح مسئله می شود، همگان را دعوت کنیم به دور از حب و بغض نوشته دکتر داوری را به طور دقیق مطالعه کرده و با نقدهای منصفانه به بسط تفکر کمک رسانند.
باسمه تعالی: سلام علیکم: حرف خوبی است. بگو! فاطمه «سلاماللّهعلیها» تفصیلِ جان رسول خدا «صلواتاللّهعلیهوآله» است و این تفصیل را در ظهور ائمه «علیهمالسلام» مییابیم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور که ملاحظه میفرمایید زبان قرآن، زبانی است در خطاب به بنیادِ بشرِ آخرالزمانی به همان معنایی که حضرت سجاد «علیهالسلام» مى فرمايند: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَلِمَ أَنَّهُ يَكُونُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ أَقْوَامٌ مُتَعَمِّقُونَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وَ الْآيَاتِ مِنْ سُورَةِ الْحَدِيدِ إِلَى قَوْلِهِ وَ هُوَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُور»[1] خداوند مى دانست در آخرالزمان اقوام متعمّقى مى آيند كه براى آنها سوره توحيد و شش آيه اول سوره حديد را نازل كرد. اين خبر نشان مى دهد براى فهم سوره ى توحيد و شش آيه ى اول سوره ى حديد نياز به روح آخرالزمانى است. موفق باشید
[1] ( 1)- الكافى، ج 1، ص 91.
