عرض سلام و خدا قوت خدمت استاد گرامی: روز شنبه قبل از جلسه در رابطه با جناب مولوی صحبت کردیم قرار شد نسبت به غزلی که از دیوان شمس خدمتتان اشاره شد، شرح مختصری برای اون بنویسید. صمیمانه سپاسگزارم التماس دعا.
دوش چه خوردهای دلا راست بگو نهان مکن / چون خمشان بیگنه روی بر آسمان مکن
باده خاص خوردهای نقل خلاص خوردهای / بوی شراب می زند خربزه در دهان مکن
روز الست جان تو خورد میی ز خوان تو / خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
دوش شراب ریختی وز بر ما گریختی / بار دگر گرفتمت بار دگر چنان مکن
من همگی تراستم مست می وفاستم / با تو چو تیر راستم تیر مرا کمان مکن
ای دل پاره پارهام دیدن او است چارهام / او است پناه و پشت من تکیه بر این جهان مکن
ای همه خلق نای تو پر شده از نوای تو/ گر نه سماع بارهای دست به نای جان مکن
نفخ نفخت کردهای در همه در دمیدهای / چون دم توست جان نی بینی ما فغان مکن
کار دلم به جان رسد کارد به استخوان رسد/ ناله کنم بگویدم دم مزن و بیان مکن
ناله مکن که تا که من ناله کنم برای تو/گرگ تویی شبان منم خویش چو من شبان مکن
هر بن بامداد تو جانب ما کشی سبو/کای تو بدیده روی من روی به این و آن مکن
شیر چشید موسی از مادر خویش ناشتا /گفت که مادرت منم میل به دایگان مکن
باده بنوش مات شو جمله تن حیات شو / باده چون عقیق بین یاد عقیق کان مکن
باده عام از برون باده عارف از درون / بوی دهان بیان کند تو به زبان بیان مکن
از تبریز شمس دین می رسدم چو ماه نو/ چشم سوی چراغ کن سوی چراغدان مکن
باسمه تعالی: سلام علیکم: در نظر خود، نمادی از توحید را مانند جناب شمس تبریزی مدّ نظر آورید و ملاحظه کنید جناب مولوی در آن منظر توحیدی چه انواری مییابد و با آن انوار که در منظر آن شخص مییابد، عملاً با آن شخص معاشقه میکند. و قصه آن حضورِ همراه با شیدایی را در آن کلمات، به ظهور میآورد و یا بگو: آری! آن کلمات است که جناب مولوی را به حضور آورده.
اینکه میگوید: دوش چگونه با آن انس ربّانی بهسر بردهای که اکنون که با تو روبهرو میشوم از یک طرف متوجه آن انوار هستم و از طرف دیگر خودت حجاب ظهور آن انوار شدهای و مانند کسانی که گویا از آن باده توحید، بهرهای ندارند روی به آسمان داری، در حالیکه خودت آسمانی.
آری! آن باده خاص در شخصیتت پیداست و با گفتن سخنان عادی نمیتوانیم آن انوار قدسی را پنهان کنیم و این قصه هر جمال توحیدی است.
به هر حال ملاحظه میکنید که جناب مولوی تا آخر این غزل متذکر توجهی است نسبت به آینه توحیدیِ جناب شمس تبریزی و امثال او که همچون نور توحید از یک طرف در ظهورند و درست از همان طرف، باطن و پنهاناند و در همان رابطه آن شب عرض شد بنده رهبر معظم انقلاب را اینچنین احساس میکنم و به خود میگویم: « ای دل پاره پارهام دیدن او است چارهام / او است پناه و پشت من تکیه بر این جهان مکن» و در واقع سعی بنده آن است که با نوری که حضرت صاحب الأمر«در این مرد به جلوه آورده، بگویم: «ناله مکن که تا که من ناله کنم برای تو/ گرگ تویی شبان منم خویش چو من شبان مکن» زیرا او بحمدلله به خوبی متوجه است از کجا و از کدام مادر مینوشد. یعنی: «شیر چشید موسی از مادر خویش ناشتا / گفت که مادرت منم میل به دایگان مکن»، یعنی راه ما، راهِ هرچه بیشتر به ظهورآوردن توحید است و عبور از حجابهایی که دنیا و دنیاداران مدعی آن هستند و این یعنی: «چشم سوی چراغ کن سوی چراغدان مکن» تا در جمعِ بین «هو الظاهر و الباطن» و «هوالاول و الاخر» که نابترین نحوه توحید است، حاضر شویم. در نتیجه، آری! او هر بُنِ بامداد سبوی خود را به سوی ما میکشد تا ما به جای دیده به این و آن، تنها او را در افق خود داشته باشیم. «کای تو بدیده روی من روی به این و آن مکن» آیا این همان پیشنهادی نیست که در افق توحیدیِ این انقلاب متذکر شهدا شد و آن کردند که کردند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: یک قاعدهی عقلی است و تمام علوم تجربی نیز بر آن بنیاد شده است تحت عنوان «حکم الامثال فیما یجوز وفیما لایجوز واحد» اشیاء همانند، دارای حکمی همانند خواهند بود، اعم از اینکه آن حکم مثبت باشد یا منفی. به عبارت دیگر حکم هر شی حکم مانند آن نیز هست. بنابراین اگر موجودی به حکمی از احکام محکوم شود، موجود دیگری که مانند موجود اول است، به همان حکم محکوم می گردد. زیرا بین دو موجود همانند، آنچه موجب امتیاز و جدایی آنها از یکدیگر می شود، به ذات و ماهیت آنها وابسته نیست، بلکه صرفا یک امر عرضی است. پس دو موجود متماثل یا موجودات امثال، در ماهیت متحدند. در این هنگام اگر این ماهیت به حکمی محکوم شود که در یک مورد به طور ایجاب است و در مورد دیگر به طور سلب، مستلزم اجتماع نقیضین خواهد بود، و چون اجتماع نقیضین از نظر عقل محال است، آنچه موجب آن می گردد نیز محال است. به این ترتیب، نتیجه آن است که اشیاء همانند، دارای حکم واحد می باشند. اعم از اینکه آن حکم به طور ایجاب باشد یا به طور سلب. این قاعده از جمله قواعدی است که در بسیاری از موارد به آن استناد شده و زیربنای بسیاری از مسائل قرار گرفته است. اگرچه در کتب فلسفی بحثی تحت عنوان این قاعده دیده نمی شود و فلاسفه آن را به طور مستقل مورد بحث قرار نداده اند، ولی امام فخررازی فصلی از کتاب الاربعین فی اصول الدین را به بحث از این قاعده اختصاص داده و برای اثبات آن استدلال کرده است. در خاتمه این کتاب، که در چهل بخش و برای بحث از چهل مسئله تدوین شده است، امام فخررازی فصلی را منعقد کرده و برخی از اصول و قواعد عقلی را که زیربنای مسائل فلسفی قرار می گیرند، برشمرده است. در آغاز، علم را به تصور و تصدیق و هر کدام از آنها را به دو بخش بدیهی و کسبی تقسیم کرده، سپس اکتساب نظریات را از طریق ترکیب بدیهیات دانسته و ابده بدیهیات و نخستین قضایای ضروری را استحاله اجتماع و ارتفاع نقیضین معرفی کرده است. سپس تعدادی از قواعد را بر قضیه استحاله اجتماع و ارتفاع نقیضین مترتب نموده که هر کدام از آنها اساس و زیربنای بسیاری از مسائل فلسفی می باشند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: راه انبیاء آن است که با نور توحید سعی میکنند انسانها ذیل توحید ربوبی و در پرتو اسمِ حیّ امور دنیایی و آخرتی خود را شکل دهند، نه آنکه ما بخواهیم با تقویت قوای نفس، نفسِ بقیه را تحت تأثیر قرار دهیم. و بدین لحاظ مسیر اهل توحید مثل آیت اللّه قاضی با مسیر امثال شیخ رجبعلی که اهل کرامتاند، متفاوت است. و آنچه از اهل توحید تحت عنوان کرامت به چشم میخورد ربطی به تقویت نفس آنها برای ارتباط با نفس طرف مقابل به معنای اصلاحِ مشکلات بدنی او ندارد، بیشتر کار آنها منوّرکردن جسم و روح است از طریق نور ربوبیت ربّ. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که اسلام را باید در خانهی علی «علیهالسلام» جستجو کرد و نه در سقیفه، انقلاب اسلامی نیز حضور ارزشهای الهی در این تاریخ است و در هرجایی میتوان وجهی از آن را یافت و در همانجا میتوان حجابهای مانع حضور انقلاب اسلامی را مشاهده کرد. انقلاب اسلامی در مجلس شورای اسلامی وجود دارد آنجایی که نمایندگان روحیهی مقاومت را دامن میزنند و در مجلس شورای اسلامی وجود ندارد وقتی بعضی از نمایندگان با وادادگیِ تمام و تحقیر کامل ملت ایران عکس سلفی با کسی میگیرند که هیچ نسبتی با اهداف انقلاب اسلامی ندارد. آنجایی که خداوند میفرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاء بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لَا يَهْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ»؛[1]
اى مؤمنان به يهود و نصارى اعتمادى همراه با محبت نداشته باشيد، و محبت آنها را در دل خود جاى ندهيد، آنها خودشان نسبت به هم محبت و ولايت متقابل دارند و در بين خودشان بعضى ولى بعض ديگرند، و با همه فاصله اى كه دارند عليه شما متحد مى شوند و به شما نمى گروند و خودشان را رها كنند. هركس به آنها محبت داشته باشد از آنهاست - در واقع با اين محبت، روح و روحيه انسان با آنها يكى مى شود - و همچنان كه آنها ظالمند و خداوند هدايتشان نمى كند آنهايى هم كه محبتِ يهود و نصارى را در دل بپرورانند به راه هدايت نمى روند و به مقصدى كه مى خواهند نمى رسند. در ادامه مى فرمايند: «فَتَرَى الَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌ يُسَارِعُونَ فِيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشَى أَن تُصِيبَنَا دَآئِرَةٌ فَعَسَى اللّهُ أَن يَأْتِى بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِّنْ عِندِهِ فَيُصْبِحُواْ عَلَى مَا أَسَرُّواْ فِى أَنْفُسِهِمْ نَادِمِينَ»؛[2] مى بينى آنهايى كه در قلبشان بيمارى عدم هدايت واقع است و به همين جهت ظالم ماندند، در جهت نزديكى به يهود و نصارى سرعت مى گيرند و مى گويند: مى ترسيم در اثر جدايى از آنها به ما گرفتارى برسد و بدين شكل محبت خود را به يهود و نصارى توجيه مى كنند، اميد است با رسيدن فتح و يا امرى از جانب خداوند، پشيمان شوند و دروغشان بر مؤمنين آشكار شود. اينها در دلشان خاموشى اسلام را پنهان كرده بودند تا بتوانند با ارتباط با يهود و نصارى و نابودى تفكر اسلامى مانعى براى شهوات دنيوى خود نداشته باشند، و وقتى فتحى نصيب مسلمانها شد افسوس مى خورند.
خداوند فرمود: «بيمار دلان، در جهت محبت به يهود و نصارى سرعت مى گيرند» بيمار دل كسى است كه از سلامت فطرى خارج شده و از اخلاص و توحيد بيرون آمده باشد و به همين جهت گفته اند؛ بيمارى دل باعث مى شود كه انسان با هر بادى بجنبد و با هر سختى از مسير توحيدى خود به شك فرو رود، لذا چون در جاى ديگر فرمود: منافقان قلبشان مرده است، منظور از اين بيمار دلان منافقان نيستند بلكه همان مسلمانان بى تفكرِ ظاهربين مى باشند. سپس ادامه مى دهد: «وَيَقُولُ الَّذِينَ آمَنُواْ أَهَؤُلاء الَّذِينَ أَقْسَمُواْ بِاللّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ إِنَّهُمْ لَمَعَكُمْ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَأَصْبَحُواْ خَاسِرِينَ»؛[3]
آنگاه كه فتح رسيد، مؤمنان به سست ايمانانِ بيمار دل گويند: آيا اين يهود و نصارى همانهايى هستند كه سوگندهاى سخت خوردند كه با شما باشند؟ كارها و تلاشهاى اين محبت ورزان به يهود و نصارى، همه هدر رفته و زيانكار شدند. در ادامه مى فرمايد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِى اللّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِى سَبِيلِ اللّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ»؛[4] اى مؤمنان (بدانيد) كسى كه از دوستى مؤمنين به دوستى يهود و نصارى بر گردد، به زودى خداوند عده اى را به جاى آنها مى آورد كه محبتشان متعلق به خداوند است و دشمنيشان به يهود و نصارى، آنها به خاطر خداوند نسبت به مؤمنين فروتن و نسبت به كافرين بى اعتنا و گردن فرازند، و خداوند كه ياور حقيقى دين است دوستداران يهود و نصارى را كه ظاهراً مسلمانند، مى بَرد و چنين مؤمنانى را مى آورد كه در راه خدا قيام مى كنند و خداوند در اين قيام كه براى يارى دين است كمكشان مى نمايد و از اوصاف آنها اين كه هيچ نگران نيستند كه كسى در راه احياء دين و قيام براى دين سرزنششان كند و با نظام ارزشى خودش بخواهند حركت آنها را ارزيابى كنند، اين روحيه و قيام، فضل الهى است كه به هر كس خواست مى دهد - مسلم به كسانى مى دهد كه قصدشان تماماً قيام براى خدا باشد - و خداوند واسع و عليم است.
ارتداد فكرى در جامعه ى اسلامى
حضرت علامه طباطبايى «رحمةالله عليه» در تفسير الميزان در ذيل چهار آيه فوق بحث مفصلى دارند كه خلاصه آن عبارت است از: «قرآن به چيزهايى تأكيد مى كند كه اگر انسان مواظب نباشد عوامل و شرايط موجود دست به دست هم داده مسلمين را به پرتگاه سقوط مى كشاند، قرآن به محبت به اهل البيت (ص) دستور داده و در آن تأكيد و مبالغه نموده ولى بعدها چنان ستم هايى به اهل البيت نمودند كه اگر واقعاً از طرف قرآن مأمور بودند به اهل البيت (ص) ستم كنند بيش از آنچه كردند نمى توانستند بكنند. يعنى خداوند مردم را به آنچه محبت به آنها موجب سعادتشان بود دعوت كرد و آنها عكس آن عمل كردند، و از طرف ديگر مسلمانان را از دوستى كفار و اهل كتاب نهى نمود و آنها درست عكس آن عمل كردند و هيچ نهى اى در هيچ يك از موارد شرعى مثل نهى از دوستى كفار و اهل كتاب تشديد و تأكيد نشده است، در حدى كه ملاحظه مى كنيد در سوره مائده آيه 51 فرمود: «هر كه با آنها دوست است از آنهاست». و در سوره آل عمران آيه 28 باز همين سخن را با مضمونى ديگر فرمود.[5]
وقتى امر به معروف كه حافظ سيره و سنت پيامبر و ائمه (ص) است مختل شود، شعائر عمومى و جلوه هاى اجتماعى سقوط نموده، سيره كفار به جايش مى نشيند و پايه هاى خود را محكم مى كند، تمام چيزهايى كه اجتماع مسلمانان را احاطه نمود و امروز در بين ما جارى است همانهايى است كه از كفار گرفته ايم، اينكه در آيه مورد بحث مى فرمايد: كسانى را مى آورد كه هم آنها خدا را دوست دارند و هم خدا آنها را ... شما امروز عكس آن را مى بينيد به طورى كه ما يهود و نصارى - كه امروز در غربِ تحت تأثير يهود تجلى كرده - را دوست داريم، ما خدا را دوست نداريم كه در مقابل كفار ذليل و بر مؤمنين سركش هستيم، از جهاد در راه خدا هراس داريم و از هر سرزنشى كه از طرف آنها به ما شود، جا مى خوريم. اين همان است كه در سوره مائده آيه 54 خداوند مى فرمايد: «اجتماع مؤمنين مرتد مى شود». يعنى به جاى علاقه به خدا علاقه به يهود و نصارى پيدا مى كند، ارتداد در اين آيه يعنى برگشتِ محبت آميز به يهود و نصارى، يعنى گرايش قلبى به آنها، كه خدا آن را به منزله كفر مى داند، مى گويد مردمى را مى آورد كه خدا آنان را دوست دارد ... و از سرزنش ملامتگرى نمى هراسد. و صفاتى را براى آنها برشمرده كه در عده قليلى از مردم اجتماع ما موجود است».
ما براى نجات خود از فرهنگ ظلمانى غرب مى توانيم به همين چهار آيه از سوره مائده تمسك بجوئيم كه خلاصه آن عبارت بود از:
1- عدم محبت و اعتماد به يهود و نصارى كه شاخصه ى امروزين آن فرهنگ غرب است، با همان تصورى كه يهود از عدم قدرت تصرف خدا در عالم و آدم دارد.
2- عدم نگرانى از ضررى كه فكر مى كنيم با بريدگى از يهود و نصارى براى ما پيش مى آيد.
3- اميدوارى به فتح و رحمت خدا در ازاء عقيده توحيدى و عمل الهى، در مقابل تهديدهاى غرب.
گزينش تكنولوژى از دريچه بينش توحيدى، ص: 161
4- ارزشگذارى به مؤمنين و بى اعتنايى به ارزشهاى غربى و دوستداران آنها.
5- زنده نگه داشتن عشق الهى در قلب خويش و جامعه، و تلاش براى اينكه نگذاريم محبت به خداوند در ما خاموش شود.
6- تقويت روحيه قيام در خود براى يارى دين خدا.
7- عدم نگرانى از ملامت فرهنگ ها و تفكرات غير دينى در راه ايجاد حيات و روش دينى.
تفاوت غرب با مسيحيت
در آخر لازم است خدمت عزيزان عرض كنم كه نبايد روحيه مسيحيت موجود را با بعضى از آموزه هاى حضرت عيسى (ع) كه بعضى از مسيحيان به صورت فردى از آنها مت أثرند اشتباه كرد و تصور نمود بايد نقد غرب را از نقد مسيحيت جدا كرد. آرى در تحليل عقلى مسيحيت يك چيز است و غرب چيز ديگر و به ظاهر غربِ موجود با پشت كردن به مسيحيتِ مطرح در قرون وسطى شكل گرفت. ولى با تحليل دقيقتر روشن مى شود كه مسيحيتِ قرون وسطى در درون خود عنصر جسمانى كردن حقايق معنوى را از يهوديت پذيرفته، و اين همه ى انحرافى است كه يك دين مى تواند پيدا كند. يهوديت معتقد است خداوند از آسمان پائين مى آيد و با پيامبرش كشتى مى گيرد و يك بار زمين مى خورد و يك بار هم پيامبر را زمين مى زند و به آسمان بر مى گردد.[6] همين تفكر منجر مى شود كه مسيحيت معتقد شود خدا در عيسى حلول مى كند و مى شود مسيح، يعنى از آن جهت كه پيامبر است، عيسى است و از آن جهت كه تجسم خدا در زمين است، مسيح است. چنين مسيحيتِ يهودى زده در عمل نمى تواند راهى جز همان راهى را كه يهوديت مى رود، طى كند. فرض میکنیم که امثال خانم موگرینی نمایندهی فرهنگی نیست که گروگانِ صهیونیسم است و تنها یک مسیحی است؛ آیا این نوع شیفتگی، مصداقِ دوستیگرفتنِ اهل کتاب نیست؟ مطمئن باشید انقلاب اسلامی آزاد از سقیفه و سقیفهسازان، راهِ خود را میرود و مسیر مجلس شورای اسلامی مسیری نیست که سقیفهسازان بتوانند آن را منحرف کنند. اینان حتی اگر از کار زشت خود توبه هم بکنند، صلاحیت تصمیمگیری برای این ملت را ندارند و اگر خودشان استعفا ندهند، باید به جهت عدم صلاحیتِ نمایندگی، شورای نگهبان اینان را سلب صلاحیت کند. زیرا انقلاب زنده است و نهتنها استکبار را از نابودیِ آن مأیوس کرده، حضورِ خود را در منطقه طوری به اثبات رسانده است که موجب سرافرازیِ آنهایی شده است که خود را شیفتهی غرب و غربیان نکردهاند. در چنین شرایطی چارهاندیشی برای جلوگیری از افول جایگاه رفیع مجلس وظیفهای ملی است که هم احزاب سودبرنده از گسیل داشتن چنین افرادی به مجلس میبایست برای آن چارهای بیندیشند و هم ساختارهای فراجناحی. اما در این میان ساختار مجلس بیشترین مسئولیت را در قبال صیانت از جایگاه رفیع خود به عهده دارد، تا کنون این قوه کمتر در مقام پالایش کژیهای درونی خود برآمده؛ از این رو امید است این حساسیت را در واکنشی مناسب به مردم نشان دهد تا نقطه آغاز شایستهای برای صیانت از چنین جایگاه رفیعی باشد. موفق باشید.
[1] ( 1)- سوره مائده، آيه 51.
[2] ( 2)- همان، آيه 52.
[3] ( 1)- همان، آيه 53.
[4] ( 1)- همان، آيه 54.
[5] ( 1)- در سوره آل عمران، آيه 28 مى فرمايد:« لَّا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاء مِن دُوْنِ الْمُؤْمِنِينَ وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللّهِ فِى شَيْءٍ إِلَّا أَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَاة وَيُحَذِّرُكُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللّهِ الْمَصِيرُ»؛ مؤمنان نبايد كافران را به جاى مؤمنان به دوستى بگيرند و هر كه چنين كند در هيچ چيز او را از دوستى خدا بهرهاى نيست مگر اينكه از آنان به نوعى تقيه كند و خداوند شما را از خود مى ترساند و بازگشت [همه] به سوى خداست.
[6] ( 1)- از اين نمونه تحريفات را كتاب «اسلام آيين برگزيده» گردآورى كرده است مى توانيد به آن رجوع كنيد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: حضرت زهرا«سلاماللّهعلیها» به عنوان اعتراض وارد صحنه بودند و عملاً یک درگیری واقع شده بود. موفق باشید
جواب: علیکم السلام:
آری! معرفت نفس دریچهای برای معرفت «ربّ» است و معرفت نفس به خودی خود یک علم است که نیاز به فلسفه ندارد، هرچند امروزه عموماً در فلسفه به این موضوع میپردازند و با اصطلاحات فلسفی ارائه میشود. با اینهمه اگر بتوانید تا حدّی با مباحث معرفت نفس آشنا شوید، با تدبّر در روایات و آیات قرآن بسیاری از راههای اُنس با خدا را از جهت نظری و فکری طی خواهید کرد و در این راه عبادات شرعی مددرسان خواهند بود. «موفق باشید»
جواب: علیک السلام؛
همانطور که خودتان هم مستحضرید بدون ارتباط با حوزهی علمیه نمیتوان در حدّ مطلوب اسلام را شناخت، منتها بحمدالله امروزه علوم حوزوی طوری گسترده شده که میتوانید از طریق نوار و کتاب، در کنار دروس دانشگاهی به آنها نیز بپردازید. با یک برنامهریزی درازمدت ابتدا «ادبیات عرب» را به روش حوزوی شروع میکنید و تا «مغنی» میخوانید و سپس به «منطق و فلسفه» میپردازید و در فلسفه از حکمت متعالیه و اسفار غافل مباشید. بعد عرفان اسلامی مثل عرفان محیالدینبنعربی بسیار راهگشا است-حضرت امام خمینی«رضواناللهعلیه» در نامهشان به گورباچف نیز به حکمت متعالیه و کتابهای محیالدینبنعربی اشاره فرمودند- سپس با روایات و قرآن مرتبط میشوید و إنشاءالله از دریای بیکران این دو نور ثقلین بهرهی لازم را مییرید. در این راستا کتب حضرت امام خمینی«رضواناللهعلیه» و علامه طباطبایی«رحمةاللهعلیه» و آیتالله جوادیآملی«حفظهالله» کارساز است. موفق باشید
بسمه تعالی.علیک االسلام
هرطور صلاح می دانید عمل بفرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: ابتدا باید با فردی که میخواهید امر به معروفش کنید مأنوس باشید لذا قرآن میفرماید: «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ » یعنی زنان و مردان مؤمن که رابطهی محبت و دوستی دارند به همدیگر در انجام معروف امر میکنند و منکر را نهی مینمایند. موفق باشید
