بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
22869

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام وقت شما به خیر: استاد گرامی دو سوال دارم که قبلا می خواستم از منابع دیگر جواب آنها را به دست بیاورم و مزاحم اوقات شریفتان نشوم ولی بعضاً تناقضاتی در جوابهای آنها دیدم و بنابراین به آنها اعتماد نکردم. ۱. خانم جوانی می شناسم که گاهی از روی قهوه و گاهی فقط با یک نیت کردن پیشگویی می کند و تا به حال یادم نمی آید اشتباهی از ایشان شنیده باشم و می گوید با چند پری ارتباط دارد که از نسل امام رضا (ع) هستند! و بسیار مومن و دوستدار ائمه هستند و برای مشکلات اغلب انسان را به آیات و اذکار و نمازهای خاصی به تناسب آن مشکل توصیه می کند. و هزینه کمی می گیرد. نظر شما در مورد ارتباط با ایشان چیست؟ ۲. آیا حرزهایی که توسط ائمه (ع) توصیه شده اند را هر کسی می تواند هر زمانی برای خود بنویسد و از آثار آن استفاده کند یا آنطور که بعضی سایتها می گویند زمان خاصی باید نوشته شود و برگه به نحو خاصی تا شود و بسیاری آداب دیگر که می گویند باید رعایت شود که البته در آن حدیث هیچ کدام از آن آداب ذکر نشده؟ خودم شخصا تجربه ای دارم که چند حرز (حدود ۱۵ تا) که آیت الله تبریزیان در یک برگه قرار داده و به همه توصیه نموده بودند را برای خودم تهیه کردم ولی بعد از آن به نحو محسوسی چند روز حالم بد بود و خیلی سینه ام سنگین بود و آنقدر در فشار بودم که حرزها را کنار گذاشتم. بعدا آن خانمی که در سوال یک گفته بودم گفت این حرزها برای شما سنگین است و بندازید در آب جاری و به جایش سوره والعادیات و... پیشنهاد کردند. نظر شما چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. به نظر می‌رسد فال قهوه شرایطی است تا ابعادِ پنهانیِ خیال تأثیر خود را بر روی صفحه‌ی قهوه ظاهر کند و آن‌چه هنوز در خیال است و برای ما در عالمِ ماده واقع نشده است، به نحوی ظهور کند. که به نظر می‌آید چیز مهمی نیست و راهی نمی‌گشاید و لذا نباید به آن پرداخت ۲. حرزهایی که بهتر می‌توان از آن‌ها استفاده کرد مثل حرز امام رضا «علیه‌السلام» که در حاشیه‌ی مفاتیح هست، نه‌تنها مشکلی به‌وجود نمی‌اورد، بلکه نتایجی را نیز به همراه دارد. موفق باشید

22402

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز: استاد ببخشید من مدتی است که میخوام در مورد منظومه و مبانی فکری امام خامنه ای حفظه الله مطالعه کنم و به گونه ای وارد عالم او بشم ولی مشکلی که دارم اینه که نمی دانم چطور و چگونه و از کجا شروع کنم. لذا خواهشمندم در این زمینه بنده و خیلی افراد دیگه رو که میدونم این سوال و دغدغه رو دارن راهنمایی بفرمایید. با تشکر.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: چیزی در این مورد نمی‌دانم شاید اگر با دقت و پشتکار سخنان ایشان را دنبال کنید، اصول تفکر ایشان که به نظر بنده اشاراتِ حضرت صاحب‌الامر «عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه» به قلب ایشان است؛ را به‌دست می‌اورید. موفق باشید

22076
متن پرسش
سلام استاد جان: استاد نماز و روزه و طاعات شما قبول درگاه حق شود ان شاءالله . استاد به فضل الهی کتاب «هدف حیات زمینی آدم» را تقریبا تمام کردم «فصل آخر هستم» خیلی کتاب خوبی بود، هم ناراحت شدم که تموم شد، هم خوشحال بودم که دید خیلی عالی به من داد. استاد با نظر به خودم و درک ضعیفم فهمیدم بیشتر امورات و حرکات و گرایش های ما وسوسه شیطان و در جهت نفس اماره است و الهام ملک خیلی کم یا اصلا من متوجه نمیشم. چطور میشه درک الهام ملک را در خودمان قوی کنیم؟ انگار تمام ورودی من وسوسه است یا موقعی که خطایی می کنیم الهام ملک قوی میشه، چطور قبل از گناه الهام ملک رو زیاد کنیم؟ التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در بستر شریعت الهی که انسانی مخلَص یعنی پیامبر خدا آن را برای ما آورده است و شیطان بر او دسترسی ندارد، اگر قرار گیریم به مرور الهامات ملکی شروع می‌شود. مگر همین علاقه‌مندی به معارف الهی، الهامات ملکی نیست؟! موفق باشید

21181
متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد بزرگوار: چند سال پیش در یکی از سخنرانی‌هایتان (در دبیرستان ادب) بحث کوتاهی درباره زبان و صوت و انتقال معنا ارائه کردید. درست در خاطرم نیست؛ ولی با پرس‌وجو به این مضمون رسیدم که آنچه باعث می‌شود دو نفر سخن یکدیگر را متوجه شوند، خود زبان نیست یا شاید خود صوت نیست، بلکه معنایی است که از آن منتقل می‌شود. در این حالت، اگر آن دو نفر زبان‌های مختلف هم داشته باشند و بتوانند به تعبیر یکی از دوستان، «ترجمه وجودی» کنند، معنا منتقل می‌شود؛ خواه یک نفر ایرانی باشد و دیگری چینی و هیچ‌کدام از زبان یکدیگر سردرنیاورند؛ اما می‌توانند به‌طور معنایی حرف یکدیگر را متوجه شوند. در این باره نیاز به مطالعات و فهم عمیق دارم و دقیقاً نمی‌دانم کجا باید دنبال آن بگردم. ممنون می‌شوم در کتب و جزوات خودتان یا هرآنچه منبع مناسبی است، مرا راهنمایی بفرمایید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: موضوع گویش اصیل که بنیاد آن معناهایی است که در زبان به ظهور می‌آیند، امروزه فلسفه‌ی زبان نکته‌ی مهمی است. کتاب «زبان در تفکرهایدگر» از خانم دکتر مرضیه پیراوی در این مورد مطالبی دارد. موفق باشید

20710
متن پرسش
سلام: با توجه سوال 20653 بفرمائید تکلیف جوانان فعلی که آینده شان از بین رفت چه می شود؟ نه شغلی نه زندگی نه خانه ای نه همسری؟ با نبود اولیات و ضرورت ها جوانان چطور به رشد و کمال برسند؟ بیکاری و تحمل فشارهای جنسی و عصبی و عدم رشد و کمال در سایه ازدواج و کسب روزی حلال ولو برای یک جوان این ممکلت ظلم نیست؟ آیا این فشارها و موانع برای کمال حتی یک نفر بخشودنی است؟ دختری که به تنهایی می تواند یک محله را به فساد بکشد وقتی ازدواج نکند و سنش بالا برود چه می شود؟ و یک سوال این همه معتاد و اعتیاد در کشور ما چرا؟ و چرا در عربستان یک قرص استامینفن کدئین مجازات دارد و منع می شود ولی در ایران به راحتی می شود به مواد مخدر از انواع آن دسترسی پیدا کرد؟ آیا این دست شیطان نیست که از آستین جمهوری اسلامی بیرون زده است؟ برای نابودی یک نسل و به تبع آن نسل های بعدی و هم چنین بدنام کردن اسلام و دین زده کردن مردم مسلمان؟!
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: انقلاب اسلامی بستری است که اگر کسی بخواهد راه صحیح را برود، با مانع حاکمانِ ظالم روبه‌رو نشود. به همین جهت خداوند در قرآن می‌فرماید: «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» ما پیامبران را با دلایل روشن فرستادیم و همراه آن‌ها کتاب و میزان یعنی راه‌کارهای کلی و قواعد کاربردی را برای آن‌ها آوردیم، تا خودِ مردم برای حاکمیت قسط و عدالت قیام کنند. حال اگر مردم کوتاهی کنند، آیا باید اشکال را به پای اسلام گذاشت یا به پای مردم؟! موفق باشید

19869
متن پرسش
نهاد علم (پاطوق) یا دین (جنوب)، مسئله این است. (دانشجوی دانشگاه صنعتی اصفهان) در این یادداشت سعی بر آن است حول واژه هایی چون واقعیت، حقیقت، علم، دین و جامعه گفت و گویی صورت گیرد. سپس سوالاتی پرسیده شود. در جامعه ای که در آن افراد با ایدئولوژی و خرد «بی خردی» با مسائل برخورد می کنند پرداختن به واژه های فوق خالی از لطف نمی باشد. ایدئولوژی جامعه ی امروز بی خردی در سطحی از بلاهت فکریست که از واقعیت ها نیز بسیار به دور است. این بی خردی که در سطحی بسیار دور تر از واقعیات زندگی به سر می برد بستری است برای جدایی روز به روز امر های «رایج» دینی از زندگی مردم. در نخستین مرحله سوال این است که آیا در جامعه ای که با این ایدئولوژی در حال گذران زندگی است، می توان با امر های دینی «مرسوم» به آن پرداخت و آن را از بلاهت فکری به دور کرد و حقیقت را به آن ها تذکر داد؟ افرادی که در بستر واقعیات جامعه قرار می گیرند و به نوعی آزادی، فتوت و جوانمردی و عیاری می رسند زمینه ی ظهور و بروز و تجلیگاه حقیقت را در خود مهیا و آماده می کنند و «مردم جهان توسعه نیافته اگر بتوانند به این سطح از خود آگاهی نسبت به واقعیات جامعه برسند امید است نه تنها از زندان تجدد رها شوند بلکه جهان را دگرگون سازند.» گویا امر های دینی «مرسوم امروزی» در خود جایگاهی برای دیدن و تفکر به واقعیات جامعه جای نداده اند و صحنه و عرصه ی واقعیات در این امر ها بسیار تنگ می نماید. امر های دینی مسخ شده ی «امروزی» که مدعی حقیقت و عدالت هستند با جای ندادن «واقعیات» در خود روز به روز با جامعه فاصله می گیرند. در حالی آنچه که از دین مبین اسلام ناب محمدی (ص) بر می آید در کنار دعوتی که دین به سمت حقیقت دارد، به شدت بر واقعیات تاکید می کند و این گونه است که مدام تاکید به تفکر و دعوت از واقعیات به سمت حقیقت دارد هر چند «اما شاکرا و اما کفورا». خود دین و اسلام نیز گویا برای واقعیات نیز جایگاهی مهم قائل است که در نتیجه ی آن برای آزادی و اختیار (که به معنای حقیقی اش در دین اسلام پیدا می شود) و سپس تفکر و تامل جایگاه قائل است. واقیعت این است که انسان اراده دارد و باید در راستای اراده ی خود و با خواست از خدا به سمت قرب، تکامل و عدالت و مفاهیم والای فطری حرکت کند. حال مادامی که ما با دیدی مبتنی بر کاسه ی داغ تر از آتش، و خداگونه تر از خدا، حقیقت تر از حقیقت! با این جامعه برخورد کنیم و فقط مدعیان فهم حقیقت باشیم که همه باید از ما تبعیت نمایند روز به روز به شکاف این دو امر در مقوله ی دین، یعنی حقیقت و واقعیت دامن زده ایم و حقیقتی که باید در آبستن واقعیات شکل بگیرد را به محاق برده ایم. وظیفه و رسالت ما در مرحله ی اول شخم زدن زمین سفت و ایدئولوگ وجود افراد و به آزادی رساندن آنها از اسارت تمدن مدرن است (این که حضرت آقا از آزادی صحبت می کنند در واقع یک توصیه ی صرفا اخلاقی نیست بلکه گویا با نظر به روح دوران این مسئله را مطرح می کنند) که این امر ثقیل و سنگین و دشوار با دعوت درست و پیچیده ی افراد به تفکر و تامل در فهم واقعیات جامعه حاصل می شود (که این خود نیز بسیار امری سنگین و ثقیل است) و در بُعدی دیگر متذکر شدن حقیقت هستی به وجود چنین انسان های آماده و حق پذیری می باشد. و البته در نهایت (اما شاکرا و اما کفورا). مادامی که تنها از واقعیات جامعه گفته شود و تنها تلاش در راستای دیدن واقعیت های جامعه باشد در واقع بخشی از این تذکر حاصل گردیده است و افراد که تنها نظر به واقعیات جهان عصر تجدد دارند و آن را درک کرده اند لکن دل در گرو حقیقت هستی ندارند قائدتا یا دیوانه می شوند و یا دست به خود کشی می زنند. (چون گوته) به قول استاد طاهر زاده: «ما در تاریخی زندگی می‌کنیم که قصه‌ی انتحار روشنفکران قرن نوزده سخن بزرگی با ما در میان گذاشته است. بنده از کتاب «فرجام نیچه» اثر «هارتموت لانگه» این را فهمیدم که چون هوشیارانی مثل نیچه یا حساسیت‌هایی که گوته‌ی جوان در آثار خود پیش می‌‌آورد، دیگر نمی‌شود آدم‌های هوشیار را دعوت به زندگی کرد که عملاً نفس‌کشیدن است و بس. لذا باید آن حساسیت نورانی را به جایی برد که آن‌جا روشنی‌گاهی است در ظلماتِ دوران. و اگر از آن مأیوس شویم - از آن‌جایی که نظام مدرن چنین انسان‌هایی را از هرگونه زندگی محروم می‌کند - یا باید تصمیم به جنون گرفت چون نیچه و هولدرلین، و یا باید به آن نوع خودکشی‌ها دست زد که عده‌ای با آثار گوته دست زدند. امروز روشنی‌گاهِ ما با فلسفه‌های معمولی در مقابل ما خود را نمی‌گشاید. من هنوز حیران راهی هستم که شهدا در مقابل ما گشودند. خدا کند که این راه، معنیِ تاریخی خود را بنمایاند. آیا امثال شما می‌توانند برای آن‌که از غصه نمیرند، زبانِ راهی باشند که شهداء گشودند؟! می‌دانم که واژه‌ی «راهِ شهداء» کمی حالت متافیزیکی و مُرده پیدا کرده است ولی واقعیتِ قضیه به‌شدت زنده است، به همان معنایی که آن پیر فرزانه فرمود: «خدا می داند که راه و رسم شهادت کور شدنی نیست و این ملت ها و آیندگان هستند که به راه شهیدان اقتدا خواهند نمود. همین تربت پاک شهیدان است که تا قیامت مزار عاشقان و عارفان و دلسوختگان و دارالشفای آزادگان خواهد بود.» چه کسی است که باید نشان دهد راه و رسمِ شهادت، کورشدنی نیست؟ راستی را حکیمانه خون دل خوردن و حجاب‌های این راهِ گشوده را متذکرشدن همان، «مداد العلماء افضلُ من دماء شهداء» نیست؟) پخش دیگری از این تذکر باید دعوت به رجوع به خویش تن و دعوت به خود حقیقی و فطرت خدا جو و پاک انسان باشد. در شکل گرفتن این حالت متافیزیکی که برای شهدا به عنوان رهبران و مقتدایان و پیشوایان جهان پیش آمده دور کردن آن ها از واقعیت نیز بسیار موثر بوده است. این سخن استاد طاهر زاده ما را به این توجه می دهد که در این دوران اولا هوشیارانی چون، نیچه و گوته لازم هستند که واقعیات را درک کرده باشند (تلاش در راستای نشان دادن واقعیت های زندگی با نهاد علم) و در ثانی که این هوشیاران در واقع دعوت به نوعی دیگر از زندگی می خواهند که در آن روشنیگاهی در این تمدن مدرن را به خود ببینند. مادامی که ما این روشنگاه را نتوانیم نشان دهیم و کسی که در جهت شناخت واقعیت های زندگی گام بر می دارد نتواند این روشنی گاه را (انقلاب ،دین و سلام ناب را) مقابل خود متصور شود هیچ اتفاقی نمی افتد بلکه روز به روز سردرگم تر از دیروز می گردد. همچون تمام متفکرینی که احساس نوعی گم شدگی می کنند. حال سوالاتی از این دست برای بنده مطرح است. 1. من به عینه مشاهده کردم وقتی با رویکرد نشان دادن واقعیت با جامعه مواجه می گردیم (کمی از گفتن حقیقت کوتاه بیاییم (حقیقت فعلا در نظر حقیر اسلام ناب محمدی (ص) است و واقعیت آنچه که موجود است)، در این خرد بی خردی بیشتر می توانیم رسوخ کنیم، حداقل می توانیم در فرد یک شک جدی بیاندازیم تا فکر کند. هر چند که این فکر ممکن است به حقیقت نرسد بلکه زد حقیقت هم شود!) (در متون دینی هم داریم که برای یک عالم دو اجر است 1. اجر تفکر هر چند که با حقیقت ملازمت پیدا نکند. 2. اجر رسیدن به حقیقت در صورت رسیدن در نهاد علم مسئله ی ما این نیست که بگوییم غرب خوب است یا بد! مسئله ی ما این است که بگوییم که بیایید به غرب فکر کنیم و به طور مثال ما حتی برای توسعه هم یک خردی نیاز داریم. خردی که نگاه مکانیکی به غرب نداشته باشد! خردی که بداند اگر غرب هم به جایی رسیده است و اکنون دارد از ثمره ی آن استفاده می کند، ما هم به آسانی و بدون دادن هزینه نمی توانیم شریک این ثمره و محصول شویم و ... ما در نهاد علم می توانیم در مورد کارهایی اسنادی از قبیل 2030 از پایگاه منطق و این که این سند فارغ از اسلام و دین اصلا با فرهنگ ما سازگار نیست صحبت می کردیم و می توانیم بگوییم که چون این سند مطابق با آرمان های کشور دیگری نوشته شده است (جدای از خوب و بد) به درد کشور ما و هویت ما نمی خورد. در اینجا گویا باب گفت و گو در مورد توجه دادن افراد به بی فکری و سطحی نگریشان بیشتر است. حال آن که در پروژه ی بزرگی چون راهیان نور سعی ما بر این بود که از نهاد حقیقت و سعی در تذکر حقیقتی که شهدا متذکر آن بودند روشنیگاه عصر ظلمات را متذکر شویم. (اعتقاد ما این است حقیقت چیزی نیست جز اسلام ناب محمدی (ص) به معنای تسلیم شدن) حال سوال این است که این واقعیت و حقیقت و دین چه نسبتی با هم دارند؟ آیا دیدگاه دکتر داوری به عنوان یک فنومنولوژ در دین جایگاهی ندارد؟ اگر این مورد در دین و پایگاه دین نیست پس این دین آیا ناقص نیست؟ به عقیده ی بنده دیدگاه دکتر داوری در واقع علم دینی است! این دین رایج ما که با فطرت ها سر و کار دارد در واقع چرا نمی تواند فطرت های انسان ها را در مقابل گفتمان غرب به خود جذب کند؟ آیا امکان دارد که انسان ایدئولوگ بی خرد امروزی را از این پایگاه دینی رایج به سمت حقیقت دعوت کرد؟ اگر این دین رایج و مسخ شده و بی جان نمی تواند آیا نوزایش دینی ما می تواند؟ در این نوزایش جایگاه واقعیت کجاست؟ اصلا آیا اعتقاد دارید دینی که ما در کشور داریم در واقع اسلام نیست و برخی از مفهاهیم آن مرده است؟ آیا وقت آن نرسیده است که حوزه برود سراغ کسانی امثال داوری هر چند به آن برسند و از آن عبور کنند؟ خلاصه ی بحث آن که ما باید جایگاه این واژه ها را برای خودمان مشخص نماییم. علم، دین، واقعیت و حقیقت و نحوه ی اثر گذاری این واژه ها در افراد.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده ابواب ارزشمندی را در مقابل مخاطب خود گشوده‌اید تا از یک طرف نسبت به واقعیات اطراف خود غافل نباشد و متوجه شود در مقابل دید این نسل چه می‌گذرد و از طرف دیگر جایگاه حقیقتی که در منظر تاریخ انقلاب اسلامی گشوده شده است، فراموش نشود. و تفکر جز این نیست که نه ما قرائتی از اسلام را به میان آوریم که نسبت به اطراف خود بیگانه باشیم، و نه آن‌چنان به آرمان‌های قدسی نظر کنیم که از واقعیت‌های اطراف خود غافل گردیم. هرچه هست همان‌طور که متوجه‌اید امثال آقای دکتر داوری می‌خواهد ما نسبت به وضع توسعه‌نیافتگی خود فکر کنیم تا اگر می‌خواهیم اهداف خود را توسعه‌یافتگی بگذاریم، لااقل باید از شرّ خرد توسعه‌نیافتگی آزاد شویم. و یا اگر متوجه باشیم که تاریخ ما، تاریخِ غرب و توسعه‌یافتگی غرب نیست، بلکه زمان ما و مکان ما، زمان و مکان دیگری است و باید در عین شناخت غرب، خود را در جای دیگر جستجو کنیم، لااقل از شرّ خرد توسعه‌نیافتگی که از یک طرف ما را در حسرت توسعه‌یافتگی غرب از بین می‌برد و از طرف دیگر هیچ‌وقت موجب نمی‌شود که ما به خود آئیم و از خود بپرسیم چرا طی 200 سال در آرزوی غربی‌بودن به هیچ‌چیز نرسیده‌ایم. و این تفکری است که از استاد تفکر این دوران یعنی دکتر رضا داوری اردکانی می‌توان آموخت. بنده هم نیز با نظر شما موافقم دوستان حوزوی ما خوب است از این خردمندی نیز بهره‌مند گردند، بدون آن‌که از بستر آموزه‌های قدسیِ کارسازِ شریعت الهی کوچک‌ترین غفلتی داشته باشند. موفق باشید   

18274
متن پرسش
با سلام استا عزیز: استاد خواهش می کنم کمکم فرمایید: 1. آیا ادراکات و شهودات عرفانی به چه وسیله ای صورت می گیرد؟ روح انسان یا قلب او؟ 2. استاد مدتی است سوالی ذهنم را مشغول کرده و به سبب آن دیگر مغزم نزدیک است که سوت بکشد. خواهش می کنم کمکم کنید. این شبهه برایم پیش آمده که می گویم درست است عرفا می گویند که نهایت صعود انسان تا مقام تعین اول است، و به مقام ذات علم پیدا نمی کنند. اما من پیش خودم می گویم از اونجایی که خود عرفا میگن تو هر قرنی یکی دو نفر هست که اسفار اربعه رو به طور کامل طی کند، رو این حساب میگم شاید امثال ابن عربی و قونوی که اینطور گفتند شاید برای این است که این ها تا سفر دوم یا سوم رفته اند و اسفار اربعه را طی نکرده اند چرا که شاید مسیر تکامل انسان اینگونه باشد که پس از اسفار اربعه، یک سیر صعودی داشته باشد و تا مقام ذات برسد و به آن مقام علم تفصیلی پیدا کند؟ یا اصلا این اسفار اربعه از کجا اومده؟ شاید اصلا به این صورت نباشد که عرفا در سفر اول به سوی حق می روند و در سفر دوم در صفات خدا سیر می کنند و... و شاید صعود انسان در مراحل بالای سلوک به مقام ذات برسد اما این ابن عربی و قونوی نرسیده اند؟ اصلا این دایره وجودی و قوس صعود و نزول رو کی گفته؟ از کجا معلوم که همچین قوس صعود و نزولی در هستی باشد؟ آخه تو روایات هم ندیدم که تصریح بشه که انسان به ذات خدا از طریق شهود، علم پیدا نمی کند. البته روایتی دیدم که حضرت علی میگه: عظم عن ان تثبت ربوبیته باحاطه القلب او بصر.) بزرگتر از آن است که پروردگاریش ثابت شود به احاطه قلب یا چشم (اما من میگم شاید منظورشون بوده با قلب نمیشه ذات خدا رو شناخت اما با روح میشه. نظر شما چیه؟ یا اینکه این شبهه برام پیدا شده که شاید قلب نمیتونه که به ذات خدا احاطه بکنه اما شاید بتونه بدون احاطه پیداکردن، به ذات خدا علم پیدا کنه. خواهش می کنم استاد کمکم کنید که واقعا خسته شدم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1. در مقام «قلب» انسان به شهودِ حقایق می‌رسد و در مقام «روح» به مقامِ فناء دست می‌یابد و در مقامِ «سرّ» به مقام فنای فناء می‌رسد 2. انسان با فنایِ بالذات در مقام فنای فنا قرار می‌گیرد 3. «قلب» در آن روایت به معنای کلّی کلمه است که شامل روح و سرّ هم می‌شود و حضرت می‌فرمایند احاطه به مقام ربوبیت برای هیچ‌کس در هیچ مقامی ممکن نیست. موفق باشید

17527
متن پرسش
سلام استاد گرانقدر: در سالهای اخیر مشاهده می شود همایش های شیرخواران حسینی یا مجمع جهانی قاسم بن الحسن و ... تشکیل می شود. استاد سوال من این است: 1. اینها بدعت در عزاداری نیست؟ 2. استاد شاید برخی کارها مثل سینه زنی و زنجیر زنی همین طور یک روزی باب شده و تابحال ادامه داشته؟ 3. نظر شما راجع به همایش شیرخواران حسینی و ... چیست؟ 4. سیره ائمه در خصوص عزاداری برای امام حسین علیه السلام چه بوده؟ آنچه من خوانده ام در خصوص امام رضا علیه السلام بوده که پرده ای می آویختند بین زنان و مردان و یک نفر می خواند و امام و ... گریه می کردند. استاد به علت تقیه بوده که اینقدر آرام برگزار می کردند؟ 5. هروله و فریاد زدن و خود را زدن و ...در رثای امام حسین علیه السلام اشکالی دارد؟ با توجه به اینکه در مورد سید بحرالعلوم میگن بر سر و رو زد و دید که حجه بن الحسن بر سر و رو می زند و... سپاسگزارم
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این‌ها همه از خوش‌سلیقگی‌های شیعه‌ی ایرانی است که سعی می‌کند پیام‌های معنوی را به زیباترین شکل ظهور دهد. مثل آن‌که حسینیه برای عزاداری ایجاد می‌کند و همه‌ی این حرکات در راستای اهدافی است که کربلا برای آن شکل گرفته، مگر قسمت پنجم سؤال که فریادزدن و یا خود را به صورت تصنعی زدن است که این، فضای معنوی عزاداری را از بین می‌برد. موفق باشید

17283
متن پرسش
سلام: طبق فرموده شما که باید به خدای این تاریخ رجوع کرد و ذیل آن قرار گرفت آیا در نمازمان هم با این خدا مانوس شویم تا گرفتار خدای ذهنی نشویم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است. اگر در مسیر رسالت تاریخی خود نسبت به انقلاب اسلامی قرار گیریم خود به خود آن خدایی که می‌توان با او مأنوس بود، ظهور می‌کند. موفق باشید

15544

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسم الله الرحم الرحیم با سلام: تقریبا همه ی افرادی که بنده با آنها ارتباط نزدیکی دارم اگر از آنها سوال کنید که هدفتان از زندگی چیست، هر کاری هم که بکنید بعدش می میرید و با لاشه ی حیوان هیچ تفاوت خاصی نداری، اکثرا طفره می روند و به نوعی می فهمانند که این موضوع اصلا دغدغه ی آنها نیست؛ دسته ای هم که انقلابی هستند جوابهای کلیشه ای می دهند ولی خودشان هم نمی دانند چه می گویند و در انتها و پس از کش و قوس های فراوان به گروه اول می پیوندند. یکی از این دوستان شما را معرفی کرده و خواستند موضوع را با شما در میان بگذارم. حالا من از جنابعالی می پرسم که هدفتان از زندگی چیست؟ چرا این هدف را انتخاب کردید؟ و مسیر رسیدن به هدف (واضح نه کلیشه ای) چگونه است؟ با تشکر یا علی
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: هر انسانی باید به طور جدّی در این موضوع فکر کند و این موضوع، چیزی نیست که در حدّ یک سؤال و جواب بگنجد. عرایضی در سه جلسه‌ی اول کتاب «آشتی با خدا» شده است. بنده با این نوع نگاه به زندگی که در آن‌جا عرض شده است، زندگی می‌کنم. موفق باشید

14835
متن پرسش
سلام استاد: همانطور که مطلعید برای علامه طباطبایی شایعه ای ساخته شده و در حال پخش است. مبنی بر اینکه ایشان ضد ولایت فقیه بوده اند! لذا برای اطلاع شما استاد محترم و دوستان عرض کنم: مصاحبه ای در این رابطه با شاگرد ایشان جناب آیت الله تحریری شده است که بسیار مفید است و تمام شبهات پاسخ داده می شود. لذا از دوستان و شما خواهشمندم به این سایت زیر سری بزنید: http://www.rajanews.com/news/227569 مرا ببخشید بخاطر بی ادبی... التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همين‌طور است كه استاد فرموده‌اند. علامه‌ي طباطبايي مثل همه‌ي فقهاي بزرگ متوجه‌ي ولايت فقيه در زمان غيبت‌اند، تفاوت در نوع ا ثتنباطی است که از متون دینی دارند. موفق باشید

14813

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و تشکر از پاسخ قبلی شما: نظر علامه طباطبایی در مورد ولایت فقیه و ولایت مطلقه فقیه چیست؟ گروهی که معروف شده اند به .... می گویند که علامه ولایت فقیه را قبول نداشتند. این مسأله صحت دارد.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده متوجه سخن علامه نشده‌اند، زیرا علامه مثل همه‌ی علماء قبول ندارند که فقیه جای حاکم بنشیند. اینان این سخن علامه را حمل بر عدم اعتقاد ایشان به ولایت فقیه دانسته‌اند. خوب است در این مورد به قسمت آخر کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» تحت عنوان «مبانی حکومت دینی» رجوع فرمایید. موفق باشید

14670
متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیزم: 1. اینکه لازمه روح حتما بدن مناسب با آن در هر موطن است، چه لازمه ای؟ 2. آیا آن بدن که روایات می فرمایند در هیبت همین بدن یعنی بدنی با صورت دنیایی (با این تفاوت که جنسش ماده نیست ولی صورتش همان صورت دنیایی است)؟ 3. صورت چه سنی از فرد در دنیا؟ 4. اگر کسی از صورت ناموزون و زشتی برخوردار باشد چه؟ 5. اصلا چه نیازی است که ما در آنجا بدنی به شکل این بدن با ترکیبات این بدن اعم از چشم و بینی و ابرو که همه مورد نیاز زندگی در این دنیایند داشته باشیم؟ 6. اگر صورت آن بدن همین صورت بدن دنیایی است علت این هم صورت بودن چه می تواند باشد آیا نفس هر انسانی در ایجاد این صورت موثر بوده که در قیامت و برزخ باز بدنی به همین صورت را می سازد یا اینکه بر اثر شدت تعلق به بدن دنیایی این گونه است؟ با تشکر
متن پاسخ

1- روح انسان به عنوان موجودی مجرد مثل همه‌ی موجودات مجرد، صورتِ مناسب خود را دارد که همان صورت برزخی آن است و چنان‌چه بخواهد مابالقوه‌های خود را به مابالفعل تبدیل کند برای خود بدن دنیایی شکل می‌دهد 2 و 3 و 4- نفس انسانی به جهت آن‌که تسویه و متعادل شده است همواره زیباست و اگر موانعی جهت ایجاد بدن مناسب روح در مقابلش نباشد صورتی مناسب روح خود که زیبایی خاص خود را دارد می‌سازد و در این صورت سنّ و سال برایش معنا ندارد زیرا سنّ و سال در إزای تدبیر بدن در دنیا به‌وجود می‌آید 5- این بدن زیباترین و کامل‌ترین فرم را جهت تحقق قوه‌های انسانی به فعل دارد 6- خوب است بحث معاد را با حوصله دنبال کنید تا ابهامات‌تان به صورت اساسی برطرف شود. کتاب معاد بر روی سایت هست. با شرح صوتی آن مطالب را دنبال کنید. موفق باشید

14166
متن پرسش
سلام و ارادت: استاد فرزانه حضرت موسی علیه السلام از خداوند سوال کرد که رضایت تو در چیست؟ خداوند در پاسخ فرمودند: رضایَ فی کُرهِک. رضایت من آن زمانی است که تو در فشار هستی. چنین نگاهی به جهان اطراف، انسان را از هرگونه استرس، ناامیدی، افسردگی و جزع و فزع در مقابل ناملایمات رهانیده و به او یاری می رساند تا در کمال آرامش با فشارهای وارده مقابله کند. غضب از شدیدترین فشارهایی است که در دنیا دامنگیر انسان می گردد و دفع آن نیز از قوی ترین ابزار رساننده ما به ابدیتی آرام محسوب می گردد. گاهی انسان می تواند شرایط تحمل فشار را برای خود ایجاد کند. ریاضت های شرعی از قبیل روزه، تحجد و شب زنده داری، کنترل چشم و زبان و... در تزکیه نفس و قدرت یافتن روح بسیار موثرند. اما فشارها و مکروهاتی که ما در جذب آنها نقشی نداشتیم و به عنوان هدایای خداوند برای افزایش ظرفیت روح ما محسوب می شوند در درجه اهمیت بسیاربالاتری قراردارند. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله می فرمایند: از بهترین راهها به سوی خدای عزوجل نوشیدن دو جرعه است: اول جرعه غیظی که بوسیله حلم آن را رد می کنی و دوم جرعه مصیبتی که بوسیله صبر آن را تحمل می نمایی. آیا با این مطلب موافقید؟ آیا موافقید که تحمل فشارهایی که ما در تولید آنها نقشی نداریم، در خودسازی تاثیر بیشتری دارند نسبت به فشارهایی که خود انسان آن را تولید می کند از جمله عبادات؟
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: گفت: «چه خوش صید دلم کردی / بنازم چشم مستت را» حقیقتاً نوشیدن این دو جرعه که رسول خدا«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» متذکر شدند، چقدر کارساز است. موفق باشید

14079
متن پرسش
سلام علیکم: دو سئوال از کتاب چهل حدیث امام راحل داشتم: 1. امام در بحث بلا و امتحان می فرمایند خداوند از ابتدا نظر لطف به این دنیا نداشت جمع این سخن با روایاتی که دنیا را خوب معرفی می کند چیست؟ 2. امام می فرمایند بلا دادن به مومنین خوب است پس چرا در دعاها داریم که بلا به مومنین نرسد؟ در آخر از حال و هوای امسال اربعین خودتان برایمان بگویید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- دنیایی که مدّ نظر آن روایات است دنیای وَهمیّات است، نه وسیله‌ای برای زندگی و عبادت 2- بلایی که خداوند برای مؤمنین مقدّر فرموده، بلای تکامل‌ساز است و بلایی که برای کفار قرار داده، بلای نابودکننده و هلاکت است 3- عرایضی در جواب سؤال شماره‌ی  14026  شده است. در ضمن در جلسه‌ی اخیر سوره‌ی اعراف عرایضی شد. موفق باشید

7297
متن پرسش
با سلام خدمت استاد یک سوال دارم که چرا در قران حروف مقطعه داریم یعنی ایا اینها مگر رموزی بین خدا و رسول (ص) نیست پس چرا در کتابی اورده شود که برای همه ی انسان هاست یعنی از این حروف مقطعه انسان ها می توانند استفاده کنند و این که اصلا به درد انسان ها می خورد یا نه چون معمولا در تفاسیر هم دیده ایم به این ایات و تفسیرش کاری نمی گیرند پس بنا به این دلیل که خدا کار بی حکمت نمی کند اوردن این ایات در قران چه حکمتی می تواند داشته باشد با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: علامه طباطبایی«رحمه‌اللّه‌علیه» در تفسیر سوره‌ی شوری نکاتی فرموده‌اند که حاکی از آن است که حروف مقطعه یکی از ابعاد معجزه‌ی قرآن است. بد نیست سری به آن‌جا بزنید. موفق باشید
3934

«کلمه»بازدید:

متن پرسش
سلام علیکم. استاد لفظ «کلمه» در متون دینی به چه معناست؟ کلمه الله یا کلمه توحید و ...
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بیشتر به معنای سنت است. موفق باشید
1510

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم سلام عرض می کنم سوالم از خدمتتون این هست که حقیقت ولایت چیه؟ و در تکوین چه جایگاهی داره؟آیا ارزش فوق تصوری که بر ولایت امیرالمومنین صلوات الله علیه گذاشته شده فقط به خاطر مقام تفصیلی است که دارند و در جلسات سلوک در ذیل اندیشه امام خمینی می فرمایید؟ ولایت چطور جایگاهی است که اگر کسی عابدترین و زاهدترین فرد هم باشه ولی اگر ولایت امیرالمومنین رو نداشته باشه مورد مواخذه قرار خواهد گرفت و اگر کسی لا ابالی ترین فرد باشه و شیعه باشه شاید این چنین نشه؟ سوال دیگرم هم این است که چرا ما باید نگران دیگران باشیم؟ چرا سلامتی و تندرستی و خوشحالی و خوش وقتی اون ها باید برای ما مهم باشه؟چرا باید به سیر بودن یا گرسنه یا خسته بودن نزدیکانمون اهمیت بدیم؟مهر و محبتی که یک مومن نسبت به دیگران باید داشته باشه چطور باید باشه؟ ایا به این اشکال خودش رو نشون می ده؟ آیا می شه گفت که محبتی که یک مادر نسبت به فرزندش داره غریزی هست و درواقع عمل الهی انجام نمی ده و خودش باید این محبت رو جهت دهی بده؟ ممنون موید باشید
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: قرارگرفتن در ذیل ولایت انسان کامل، قرارگرفتن در پرتو شخصیت اوست و تمام ابعاد انسان را متعادل می‌کند و از آن‌جایی که علی«علیه‌السلام» به عنوان انسان معصوم با مقام باطنی قرآن کریم ارتباط دارند در جایگاه تفصیل قرآن می‌باشند و از آن‌جایی که جهت‌گیری انسان باید به سوی کامل‌شدن در مسیر انسانیت باشد اگر در ذیل ولایت انسان کامل قرار نگیرد جهت‌گیری او غلط است. به این جهت نگران دیگران هستیم که انسانیت ما اقتضا می‌کند و شریعت الهی نیز همان را متذکر می‌شود و با این کار از خودخواهی و تنگ‌نظری آزاد می‌شویم. همان‌طور که با بخشش به دیگران از بخل نجات می‌یابیم. در مورد قسمت سوم سؤال‌تان لازم است عنایت داشته باشید درست است شوق مادر به فرزندش و تلاش برای سلامتی او یک شوق الهی است ولی این‌طور نیست که مادران خودگذشتگی‌هایشان نسبت به فرزندانشان جبری باشد. آن‌ها نیز مثل همه مایلند شب را تا صبح استراحت کنند و گریه‌ی فرزندشان مزاحم خواب و استراحت‌شان نشود و از نظر عزیزی مجبور نیستند که از راحتی خود برای فرزندشان بزنند، بلکه مثل سایر کارهای بزرگ که انسان‌ها انجام می‌دهند آن‌ها نیز چنین می‌کنند، همان‌طور که یک مسلمان به حکم فطرت، خود را فدای اسلام می‌کند و از خودخواهی آزاد می‌شود. به جهت همین روحیه فداکارانه مادران است که آن ها درحین شیر دادن به فرزندشان از بسیاری از آلودگی های روحی آزادند.موفق باشید
852

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز بنده دانشجوی ارشد یکی از رشته های مهندسی هستم ولی به دروس حوزوی(به صورت تخصصی فلسفه و عرفان) بسیار علاقه دارم .می خواستم ببینم اگر بعد از پایان دوره ارشد وارد حوزه شوم آیا در مقابل این سالیان که در دانشگاه بوده ام حقی بر گردنم هست یا نه؟و آیا شما خودتان صلاح می دانید که این کار را انجام دهم؟ با تشکر التماس دعا
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: اگر خداوند چنین میلی در شما انداخته و خودتان را توانا می‌بینید نتیجه‌ای که بعداً به جامعه و اسلام می‌رسانید چند برابر است چون با تجربه‌ی دانشگاهی و روح حوزوی می‌توان تاریخ جدیدی را رقم زد که زمانه منتظر آن است و با حضور فارغ‌التحصیلان دانشگاه در حوزه در حال شکل‌گیری است. موفق باشید
23161

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: بنده شرح خطبه ۸۳ نهج البلاغه از شما رو گوش دادم و بعد از آن اصلا متوجه نمی شوم چرا امام خمینی به آبگوشت علاقه داشتند! بعد از شنیدن این خطبه اصلا علاقه عرفایی مانند امام خمینی به غذای خاصی برایم مفهوم ندارد و نمی دانم چرا باید اینگونه باشد. لطفا توضیح دهید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این یک نوع طبیعت ثانیه است که عرفا برای خود ایجاد می‌کنند و با آن کنار می‌آیند. یک نوع بستر است برای آن‌که نه به نفس خود سخت‌گیری کنند و همواره مشغول سخت‌گیری‌های اصلاح نفس باشد، و نه نفس را به‌کلی رها کنند. برای کارهای بزرگ چنین شرایطی، سخت نیست. جریان سیگارکشیدن علامه طباطبایی و آیت اللّه بهاءالدینی را در همین رابطه فکر کنید. موفق باشید

22525

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: من ساکن اصفهان هستم و به تازگی ازدواج کرده ام و به لطف خدا همه چیز هم خوب است. ولی می خواهم که در روابط و مسائل بین خودم و همسرم عاقلانه و بر اساس معیارهای دینی رفتار کنم تا هم خودم و هم ایشان رشد همه جانبه ای در زمینه های معنوی و مادی داشته باشیم. به خصوص که گرایشات دینی و مذهبی زیادی دارم و نگرانم که شاید بعضی از رفتارهایم افراطی و جاهلانه باشد و خودم متوجهشان نباشم. به این منظور نیاز به ارتباط مستمر با مشاوری دارم که هم روش های تربیتی اسلامی را خوب بداند و هم به ماجرا به صورت علمی برخورد کند و هم بتوانم به طور مستمر از ایشان به صورت پرسش و پاسخ مشاوره بگیرم. ولی کسی را نمی شناسم. مشاوران دانشگاهی ما خیلی از روش های دینی نمی دانند و مشاوران حوزوی ما متاسفانه خیلی از روانشناسی نمی دانند و با ذکر چند روایت به طور سطحی به من جواب می دهند ولی توانایی عمیق شدن بر روی مسائل را ندارند. شما در اصفهان کسی را می شناسید که به من معرفی کنید؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد جناب آقای دکتر قاسم‌زاده را معرفی می‌کنم. شماره‌ی ایشان 32306295 می‌باشد. زمان مشاوره و آدرس دفتر را از ایشان بگیرید. موفق باشید

21757

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: در جلسه اعتکاف و جلسه های دیگر فرمودید رویکرد مهم است احکام مهم نیست و چه بسا غیر مسلمانی باشد که عاشق سیره و خصوصیات حضرت علی باشد و این شخص در حقیقت شیعه هست. حال ممکن است شخصی که در جلسه شما بوده بگوید من زیاد احکام رو جدی نمی گریم مستحبات رو هم کلا انجام نمیدم به گفته استاد اصل رویکرد است. در جواب چه باید گفت؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: کسی که غیر مسلمان است و بخواهد عاشق سیره‌ی علی «علیه‌السلام» باشد بالاخره خود را در بستری از بسترهای سلوک الی اللّه باید قرار داده باشد و جلو برود، حال آیا ما می‌توانیم در بستر شریعتی که هستیم از آن خارج شویم و باز رویکردی به سوی حقیقت داشته باشیم؟ و در عین حال خود را فریب ندهیم؟ موفق باشید

20007
متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت استاد عزیز: جناب استاد آیت الله ناصری حفظه الله در یک سخنرانی در قبل از انتخابات می فرمایند اگر در آینده سر و صدایی، چیزی شنیدید فقط گوش به حرف رهبری بدهید من خودم یک چیزهایی احساس کردم از چند تا از بزرگان هم شنیدم اگر چیزی شد فقط گوش به حرف رهبری بدهید (نقل به مضمون) برداشت شما از این بیدار باش چیست؟ و با توجه به صحبتهای رهبری که اشاره ای به جریان بنی صدر کردند و شناختی که از دولت لیبرال فعلی و از طرفی فشارها و تحریمهای جدید آمریکا و انفعال دولتمردان ما و تورمی که اقتصاددانها برای سالهای آتی پیش بینی کردند و نشانه هایش از هم اکنون شروع شده امکان زیادی وجود دارد که این دولت به آخر نرسد و حوادثی به وقوع بپوندد؟ با تشکر و التماس دعا. لطفا جواب را در سایت بگذارید به ایملیم ارسال نمی شود.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: رهبری عزیز به نور مهدی «صلوات‌اللّه‌علیه» به‌خوبی متوجه‌اند که انقلاب اسلامی، تقدیرِ حتمیِ این تاریخ است و باید به بهترین شکل از این نوع تنگناها عبور کند و خالص شود، بلکه آرزوی بصیرتی را برای مردم دارند که بتوانند از این نوع نگاه‌ها و گرایش‌ها عبور کنند. مثل این‌که مردم باید به جای کشتن سرمایه‌داران، از «میلِ به ثروت» عبور کنند تا سرمایه‌دارانِ متجاوز به حقوق مردم تحقیر شوند. موفق باشید

17627
متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت استاد عزیز: جناب استاد اینجانب بیش از 40 سال دارم و همسرم بیش از 38 سال دارد و دو فرزند و از طرفی احساس می کنیم دیگر حوصله فرزند آوری و مشکلات تربیتی و... را ندارم حال با توجه به سخنان مقام معظم رهبری درباره بحران کمبود جوان و... آیا در باره اطاعت از دستور مقام عظمای ولایت کوتاهی می کنیم؟ با تشکر والتماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر آمادگی لازم را ندارید مسلّم تکلیفی بر شما نیست. ولی فراموش نکنید در این سن که هستید، کودک برای خانه‌ی شما یک چراغ نورانی است و شما را از بی‌حوصلگی و افسردگی در می‌آورد و فرشتگانی را با خود به خانه می‌آورد و شیطان را از خانه خارج می‌کند. موفق باشید 

16529
متن پرسش
استاد سلام: درباره ی معراج پیامبر (ص) در کتابی خواندم که نوشته بود که ایشان در سدره المنتهی و مشاهده جبرییل به اوج رفته، با توجه به اینکه جبرییل را خلق اول یا عقل اول در نظر می گیرند و طبق نظر عرفا که خلق اول با صادر اول تفاوت دارد و ابتدا از خدا صادر اول صادر می شود بعد خلق اول، آیا پیامبر (ص) به صادر اول هم رفتند؟ و آیا صادر اول امر است؟ ممنون.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: از آن‌جایی که حضرت جبرائیل«علیه‌السلام» دیگر امکان همراهی با حضرت را نداشتند حضرت تا مقام «او ادنی» جلو رفتند، که مقام صادره‌ی اول است و مقام فنای ذات. که البته بحث آن مفصل است و در شرح کتاب «مصباح الهدایه» عرایضی شده است. موفق باشید  

نمایش چاپی