باسمه تعالی: سلام علیکم: چقدر مسرور و خوشحال میشوم وقتی با امثال جنابعالی و این نوع تفکر روبهرو میشوم. بهخصوص آنجا که میفرمایید دکتر داوری متفکری است که انگار از آینده میآید و به چیزهایی اشاره میکند که هنوز ما متوجهی آنها نیستیم. بنده کاملاً با نظر جنابعالی موافقم. چقدر خوب بود بقیه نیز متوجهی این نکتهی شما میشدند که میفرمایید: «در رابطه با نسبت دکتر داوری و رهبر معظم انقلاب هم من فکر می کنم که درست هست که هر دو با ادبیات بسیار متفاوت و از دو جایگاه متفاوت به مسائل نگاه می کنند ولی لزومی ندارد که ما این دو بزرگوار را در برابر هم قرار دهیم. دکتر داوری یک متفکر هست که خود می اندیشد و نباید هم عینا آرای دیگران را تکرار کند» . بنده سخنان امثال جنابعالی را طلوعِ تفکری میدانم که عطای خداوند به این زمانه است.
به نظر بنده وظیفهی هر متفکری که میخواهد در امروز از تاریخ تفکر خود بیرون نباشد، آن است که با دکتر داوری در مقالهی «ایران و مسائل و مشکلات» همراهی کند. زیرا وظیفهی فلسفه و فیلسوف آن است که وضع کنونی ما را روشن کند و تا ما به وضع کنونی خود التفات نداشته باشیم، امکان گذار از آن را پیدا نمیکنیم و معنی «آریگویی به زندگی» جز این نیست.
دکتر داوری از ما میخواهد زندگی خود را با چشماندازی واقعبینانه بیابیم تا مسئولیت حفظ و ادامهی چنین زندگی را به عهده بگیریم. او چون پیری راهنما، دغدغههای خود را با مخاطبانش در میان میگذارد و بدین لحاظ به کارهای بزرگی از جمله نوشتن چنین مقالهای در این سنّ از کهولت، دست میزند تا ما را به اندیشه وا دارد. حق او آن است که نسبت به سخنانش سرسری برخورد نکنیم و پس از آن هرطور خواستیم قوام زندگی را بیابیم و خودمان زندگی را انتخاب کنیم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. عموماً احادیثی که محدثین بزرگ ما در کتابهای مهم روایی جمع کردهاند، احادیثی است که بیشتر برای فقها و متکلمین مهم بوده است. ۲. اشکال میکنند که خط کوفی نقطه نداشته است، در حالیکه در این مورد هم میتوان فکر کرد که ظاهراً خط، با نقطه شروع میشود و احتمالاً اصل حدیث این بوده که حضرت میفرمایند: «أنا نقطة باءُ بسم اللّه» یعنی شروع بسم اللّه همان شخصیت حضرت است. و سپس راویان، روایت را به صورت «أنا نقطة تحت باء بسم اللّه» مطرح کردهاند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در روایات مذکور عزم انسان مورد نظر است که وقتی با توبه از گناهی به آن گناه پشت کرد، در بنیادِ جانش دیگر این انسان، آن انسان نیست و با پایداری بر توبه آن خطورات کمکم از بین میرود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر میکنم روش حضرت امام خمینی«رضواناللّهتعالیعلیه» در این تاریخ، روش مطمئنی باشد که با تأمل با عرفانی که ایشان در آثارشان تدوین کردهاند، جلو برویم و در نهایت، نظر به جنبههای معرفتیِ قرآن و روایات داشته باشیم، در آن صورت خود به خود اخلاق ما، اخلاق خوبی خواهد شد اگر سعی کنیم در آن معارف اصیل تأمل نماییم. به عنوان مقدمه کتابِ «آداب الصلواة» ایشان را پیشنهاد میکنم. موفق باشید
با سلام. ببخشید استاد نظرتان را راجع به رقص سماع می خواستم بدانم و اینکه آیا واقعا اینگونه کارها نقشی در رشد معنوی انسان دارد؟ و اینکه برخی این رقص را از مولوی می دانند آیا این صحت دارد؟ با تشکر
21438- باسمه تعالی: سلام علیکم: در اینکه در بین عرفا چنین چیزی رسم بوده است، بحثی نیست. ولی ظرایف بسیاری در جریان بوده که متأسفانه امروز روحِ آن ظرائف در میان نیست. اولاً: جوانان به هیچوجه نباید در آن جلسات شرکت میکردند زیرا در جوان، خیالات هنوز فعّال بوده. ثانیاً: باید شیخی رهرفته میدانداری کند که این بحثاش مفصل است. ثالثاً: در آن مجلس اشاراتی روحانی و قدسی در میان میامده است که موجب ایجاد مواجید خاص میشده است. به گفتهی مولوی:
رقص آنجا کن که خود را بشکنی پنبه را از ریش شهوت بَر کنی
رقص و جولان بر سر میدان کنند رقص اندر خون خود مردان کنند
چون رهند از دست خود دستی زنند چون جهند از نقص خود رقصی کنند
مطربانشان از درون دف میزنند بحرها در شورشان کف میزنند
آری!
مطرب عشق اين زند وقت سماع بندگى بند و خداوندى صداع
موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در هیپنوتیزم ابتدا خود انسان خود را در اختیار آن فرد قرار میدهد و به همین جهت شرط تأثیر، موافقت سوژه است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در شرح کتاب «از برهان تا عرفان» روشن شد که چون وجود مخلوقات از خودشان نیست و از خدا است، باید خدا عین وجود باشد و چون نقصها از عدم است پس عین وجود عین کمال است. خوب است در شرح این موضوعات به کتاب مذکور و شرح صوتی آن رجوع فرمایید. http://lobolmizan.ir/sound/1130 موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: رهبر معظم انقلاب«حفظهاللّه» متذکر شدند حوزه باید در تاریخی که در جریان است حاضر باشد وگرنه گرفتار نحوهای از سکولاریته میشود و درنتیجه، به جای حضور دین در تمام مناسبات انسانی دین، محدود به امور فردی میگردد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در نتیجهگیریها، گرفتار افراط هستند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظرم اگر با نامهی امیرالمؤمنین«علیهالسلام» به فرزندشان مرتبط شوید، تمام ابعاد یک نوع زندگیِ خوب و قابل دسترس را در جلوی خود مییابید. کتاب «فرزندم؛ اینچنین باید بود» در همین رابطه تدوین و تنظیم شده است. کتاب بر روی سایت هست. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! همهی عالم از نظر وجودی، مظهرِ انوار حضرت حق تعالی هستند و بدیها و شرّبودن آنها، نسبت به غیر است و ربطی به جنبهی وجودی آنها ندارد. شیطان هم وسیله است تا هرکس که شایستهی اُنسِ با حضرت حق نیست، از درگاه الهی دور شود؛ مظهرِ اسم جلال حق است. یعنی نور حق در صحنه است تا هرکس که شایستهی اُنس نیست، پسزده شود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میرسد کتاب «آشتی با خدا» را تا آخر بهخصوص جلسهی نهم را درست از نظر نگذراندهاید! موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایضی در بحث سورهی «ق» در این مورد شده است. خوب است به مباحث صوتی آن رجوع شود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به اندازهای که انسان در بیداری، ذهن و فکر خود را درست جلو ببرد در خواب، کمتر گرفتار رؤیاهای پریشان است. و به اندازهای که بدن را با نحوهی تغذیهی مناسب و ورزش در کنترل قرار دهد، اندازه و زمانِ خواب او منظم میگردد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که در جواب سؤال شمارهی ۲۳۵۷۴ عرض شد؛ و چنانچه آن کلیپ را ببینید، سخنان آقای عباسی موجب تنفر نسبت به امثال آقای دکتر داوری میشود و این غیر از انتقاد است. مشکلِ تفکر داعشی که مذهبیهای ما را تهدید میکند، همین است که برداشت غیرِ خود از اسلام را کفر میداند. و متأسفانه ما مذهبیها از این خطر دور نیستیم و هرچه ضربه میخوریم به خاطر همین روحیه است.
در این مورد بد نیست به سخنان آقای دکتر رضا داوری اردکانی که در نشست گرامیداشت سید احمد فردید در روزهای اخیر یعنی در بیست و هشتم بهمن در انجمن حکمت و فلسفه ایراد فرمودهاند را ببینید که میفرمایند:
نظر آزاد است و هر کسی حق دارد با هر رایی مخالف باشد. فلسفه که وحی نیست. مردم میتوانند با هر فلسفهای مخالف باشند و مخالفت کنند. اما نمیدانم سرنوشت جامعه ما چه شده که بحث فلسفی هم به دشمنی کشیده میشود. یعنی دیگر مخالفت و نقد نیست، بلکه دشمنی است. قهرا دشمنی به شخص کشیده میشود یعنی سخن، زبان و فلسفه رها میشود و شخص هدف قرار میگیرد. شخص است که هدف ملامت و تهمت قرار میگیرد.
تعبیراتی در این اواخر شده که آدم را به حیرت وادار میکند. یکی از عیبهای ما، که همه باید به آن توجه داشته باشیم، این است که چند کتاب فلسفه میخوانیم، یاد میگیریم و این تبدیل به عادت فکری میشود. آنوقت هر فکر و فلسفهای را با آن قیاس میکنیم و اگر در این رهیافت و میزان نگنجید، بنابراین آن فرد از این نظر مجرم است. یعنی مخالف من مجرم است. نظر من این است که قدری در مورد خود فکر کنیم که این حقی که به خود میدهیم، از کجا آوردهایم؟
ما در زمانهای زندگی میکنیم که زمانه آزادی است و همه حق مخالفت دارند. نه تنها در فلسفه بلکه در جاهای دیگر هم میتوان نظر مخالف را ابراز کرد. اما تهمت زدن، بد گفتن و حکم کردن، نشانه بدی است»
موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده مباحث و مطالب کتابهای «جوان و انتخاب بزرگ» و «چه نیازی به نبی» را اگر با آنها در میان بگذارید، خوب خواهد بود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- کتابهایی مثل «جوان و انتخاب بزرگ» و «چه نیازی به نبی» و «فرزندم؛ اینچنین باید بود» میتواند برای چنین سنی إنشاءاللّه مفید باشد 2- واقعاً برای خواهران قبل از دیپلم ورود به حوزه چندان مفید نیست زیرا اولاً: نکاتی که در دبیرستان میآموزند، در هرحال باید در زندگی از آنها آگاه باشند. ثانیاً: حوزههای خواهران آمادگی برای پذیرش چنین سنی را ندارند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- بحثی در کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» در رابطه با عصمت پیامبران شده است که به عنوان نمونه یکی از سؤالات مطرحشده در آن کتاب را همراه با جواب آن، خدمتتان ارسال میشود:
سؤال: اگر انبياء در همه ى مراحل معصومند، چرا خود قرآن تعبيراتى دارد كه در ظاهر مخالف عصمت آنهاست. مثل اين آيه كه مى فرمايد: «وَ عَصي آدَمُ رَبَّهُ فَغَوي»[1] و آدم عصيان كرد و ضرر كرد.
جواب: در جواب به اين سؤال به موارد زير بايد توجه كرد:
1- عصيان يعنى مخالفت با امر، و امر يا ايجابى و مولوى است كه مخالفت با آن، منافى عصمت است. مثل مخالفت با دستورِ نمازخواندن. و يا امر خدا نُدبى و ارشادى است كه مخالفت با آن، منافى عصمت نيست. مثل مخالفت با اينكه مى گويند مستحب است قبل و بعد از غذا كمى نمك بخوريد.
2- غوايه: يعنى خسران، يعنى ترك امرِ «ندبى» كه موجب فوت فضيلت و ايجاد خسران است، پس آيه مى فرمايد: آدم با امر ارشادى خدا مخالفت نمود و ضرر كرد و مخالفت با امر ارشادى خداوند منافى عصمت نيست.
علاوه بر موارد فوق بايد متوجه باشيد كه آدم در آن شرايط در بهشت برزخِ نزولى بود - بهشتى كه شيطان هم در آن بود - در آن عالم و مقام، هنوز تكليف و تشريع نبوده تا تخلف و عصيان از شريعت مطرح باشد. در نتيجه آن معصيت و گناه در آن مقام، ضد شريعت نبود كه زايل كننده ى عصمت باشد و تازه بعد از اين تخلف بود كه دستور آمد: «قُلْنَااهْبِطُوا مِنها جَميعاً، فَامّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنّي هُديً فَمَنْ تَبِعَ هُديَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُون»[2] به آنها گفتيم همگى از بهشت خارج شويد، پس چون از طرف من براى شما هدايتى آمد، پس هركس كه از هدايت من پيروى كرد، او را خوف و حزنى نيست. تازه در اين آيه و بعد از هبوط از بهشت خبر از آمدن شريعت مى دهد و هدايت مطرح مى شود. پس قبل از آن كه در زمين هبوط كنند، شريعتى مطرح نبوده تا تخلف از آن مطرح باشد و عصيان صورت گيرد. از طرفى اگر عصيان آدم در مقابل امر مولوى بود بايد پس از توبه باز به بهشت برمى گشتند، زيرا توبه از گناهِ مولوى و برگشت به حكم مولا، شخص را به شرايط قبل از گناه برمى گرداند. پيامبر (ص) در اين رابطه مى فرمايند: «التَّائِبُ مِنَ الذَّنْبِ كَمَنْ لَا ذَنْبَ لَه»[3] توبه كننده از گناه مثل آن است كه گناهى براى او نيست. درحالى كه آدم وحوّا پس از توبه از بهشت خارج شدند، پس عصيان آنها در مقابل امر مولوى نبود. مثل اينكه اگر يك كودك در مقابل توصيه ى پدرش كه به او مى گويد دست به آتش نزن و گرنه مى سوزى، پس از دست زدن و سوختن، توبه كند و بگويد غلط كردم، اين نوع توبه و پشيمانى چيزى از سوختن او نمى كاهد. گناه آدم نيز از همين سنخ گناه بود كه در مقابل امر ارشادى خدا آن را انجام داده و به همين جهت هم پس از اينكه آدم توبه كرد، باز حكمِ خروج از بهشت تغيير نكرد و آثار اين عصيان بر او جارى شد. پس گناه در مقابل امر مولوى نبود كه منجر به از بين رفتن عصمت شود.
موضوع ديگرى كه مى توان در مورد آدم با نعمتى بيشتر دنبال كرد مسئله ى آدم است در دو مقام، يكى قبل از هبوطِ به زمين و حضور در مقام بهشتِ برزخ نزولى كه آنجا مقام «آدميت» مطرح است. در واقع آن آدم حقيقت همه ى انسانها است و به همين جهت شيطان پس از هبوط از بهشت با آدميت دشمنى كرد و نه با آدم، چون در آن بهشت هم با آدميت روبه رو بود. به همين دليل دشمنى شيطان با فرزندان آدم كه حامل مقام آدميت هستند هنوز ادامه دارد. يكى هم علاوه بر اين مقام كه مقام آدميت است، موضوع شخص حضرت آدم است كه بعد از هبوط به عنوان ابوالبشر با او روبه روئيم كه او اولين پيامبر است.
قرآن در مورد دشمنى شيطان با فرزندان آدم مى گويد: «قالَ ارَأيْتَكَ هذاالَّذي كَرَّمْتَ عَلَيَّ، لَئِنْ اخَّرْتَنِ الي يَومِ الْقيامَةٍ لَاحْتَنِكَنَّ ذُرَّيَّتَهُ الّا قَليلً»[4] شيطان گفت: آيا اين (آدم) همان است كه بر من برترى دادى؟ اگر به من فرصت دهى تا روز قيامت حتماً دهنه به فرزندان او مى زنم مگر عده ى كمى از آنها را. در مورد تعليم اسماء به آدم هم مى فرمايد: «وَعَلَّمَ ادَمَ الْاسْماءَ كُلَّها»[5] كه مسلّم اين آدم كه مفتخر به تعليم اسماء شده، شامل حضرت حواء و همه ى انسان ها مى شود. يعنى در واقع حقيقت آدم يا آدميت است كه مورد تعاليم اسماء قرار مى گيرد كه آيه ى اول سوره ى نساء به آن اشاره دارد و مى فرمايد: «يا ايّهَاالنّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالًا كَثيراً وَ نِساءً» اى مردم نسبت به پروردگارتان تقوا پيشه كنيد، پروردگارى كه شما را از نفس واحد خلق كرد و از آن نفس، زوجش را نيز آفريد و از آن دو، مردان و زنان كثيرى به وجود آمد. اين نفس واحده همان حقيقت آدم يا آدميت است.
حاصل سخن اينكه آدم در مقام بهشت اوليه، به عنوان آدميت مطرح است و آن حقيقتِ همه ى انسانها است، يعنى همه ى انسانها آن عالم را داشته اند و همه به شجره ى ممنوعه نزديك شده اند و در نتيجه همه از بهشت خارج شدند و در زمين هبوط كردند تا از طريق زندگى زمينى هركس مقام و منزلت حقيقى خود را كسب نمايد و به بهشت و يا جهنمى برگردد كه خودش در زندگى زمينى براى خود ايجاد مى كند.[6]
2- در مورد حضرت یوسف «علیهالسلام» در ادامهی آیه هست که اگر نور پروردگار خود را نمییافت، یعنی آن نور پروردگار منجر میشود که مرتکب آن گناه نشود و همین نور و بصیرت موجب عصمت همهی اولیای الهی است. 3- بحثی در کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» میباشد تحت عنوان «اشکال در مورد عصمت سایر پیامبران» در صفحهی 35 کتاب و خوب است که به آنجا رجوع فرمایید. کتاب بر روی سایت هست. موفق باشید
[1] ( 2)- سورهى طه، آيهى 21.
[2] ( 1)- سورهى بقره، آيهى 38.
[3] ( 2)- إرشاد القلوب إلى الصواب، ج 1، ص: 180.
[4] ( 1)- سورهى إسراء، آيهى 62.
[5] ( 2)- سورهى بقره، آيهى 31.
[6] ( 1)- در رابطه با موضوع آدميت در بهشت مىتوانيد به كتاب« هدف حيات زمينى آدم» از همين مؤلف رجوع فرماييد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: جملهی مشهور محیالدین است که از آیهی مذکور اینطور برداشت میکند که «مثلِ» خدا که همان ولیّ الهی است، داریم، ولی «مثلِ مثلِ» خدا نداریم. لذا در این مورد کاف، به معنای معمولیاش مدّ نظر قرار گرفته است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظرم رویهمرفته نظر خوبی است ولی عنایت داشته باشید معروف یعنی آنچه عقلِ سلیم و فطرت سالم آن را خوب میداند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: واقعاً اگر کسی جایگاه احکام را بداند در سلوک خود بهتر میتواند از آنها استفاده کند 2- فلسفه موجب میشود که وجهِ اخلاقی امور تا آخر حفظ گردد. موفق باشید
