بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
6827
متن پرسش
با سلام خدمت استاد گرانقدر منظور از اینکه در برخی آیات به پیامبر اکرم دستور داده شده بفرمایند من علم غیب ندارم چیست؟همه ما میدانیم که ایشان علم غیب داشته اند و حتی اولیا غیر معصوم هم مراتبی از علم غیب را دارا هستند و خود نفس به علت فوق زمان و مکان بودنش میتواند از غیب مطلع شود پس این علم غیب خاصی که پیامبر از آن مطلع نیستند چه علمی است؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: اولاً: معلوم است که علم در مقام ذات از خداوند است و در آن حدّ که خداوند لازم ببیند و برای هدایت بشر لازم باشد رسول خود و امامان را آگاه می‌کند و آن‌جایی که به پیامبر خود می‌فرماید بگو: من علم غیب نمی‌دانم مگر آنچه به من وحی شده، می‌خواهد روشن کند علم غیب ذاتی خداوند است و بشریت از رسول خدا«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» جز هدایت به سوی سعادت انتظار دیگری نداشته باشند. موفق باشید
1625

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیز - در ادامه پرسش و پاسخ کد شماره 1611 - شما جاندار بودن جنین در شکم مادر را قبل و بعد از 4 ماهگی (آیات 12-14 سوره مومنون) چگونه توضیح می دهید؟ - قبل از 4 ماهگی (جنین) جان یا نفس ناطقه یا روح ندارد؟ در حالیکه موجودی جاندار است. - با توجه به علم سلولهای بنیادی که اعضای انسان را بصورت مجزا خارج از بدن و در دستگاه می سازند. جان و روح در کجا قرار دارد؟ از راهنمایی شما سپاسگزارم
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: همین‌که نطفه آماده شد تا روحی بر او دمیده شود جنین حیات پیدا می‌کند. در این مرحله جنین روحی دارد که آن روح، روح گیاه بالفعل و انسان بالقوه است. فرق نمی‌کند که روح در کجا به سلول تعلق بگیرد، چه در رَحِم و چه در جایی که شرایطی مثل رَحِم فراهم باشد. موفق باشید
25340
متن پرسش
باسمه تعالی: خدا حافظ تا وعده‌ای دیگر؛ اگر عمری بود و در سفر اربعینی امکان برگشت را تقدیر فرموده باشد. التماس دعا به رفته‌ها و بیش از همه به دل‌سوخته‌های جامانده با آه‌های سوزناک‌شان که به زیبایی شوقِ همه‌ی رفته‌گان سبب‌ساز و سبب‌سوز است. موفق باشید
متن پاسخ

باسمه تعالی: خدا حافظ تا وعده‌ای دیگر؛ اگر عمری بود و در سفر اربعینی امکان برگشت را تقدیر فرموده باشد. التماس دعا به رفته‌ها و بیش از همه به دل‌سوخته‌های جامانده با آه‌های سوزناک‌شان که به زیبایی شوقِ همه‌ی رفته‌گان سبب‌ساز و سبب‌سوز است. موفق باشید

23152
متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد گرامی: همان طور که در جریان هستید، ورود به فضای فلسفه در حوزه های علمیه از طریق کتاب بدایه الحکمه و پس از آن نهایه الحکمه علامه طباطبایی صورت می گیرد. جدای از نقدهای مهمی که به شیوه تدریس و نحوه ورود به فضای فلسفه در حوزه و همچنین به سنخ تفکر متافیزیکی طرح شده در این دو کتاب وارد است، در سطح آموزه ها نیز به نظر می رسد اشکالات غیر قابل اغماضی در این متون وجود دارد. قصد بنده این است که بخشی از انتقاداتی را که می توان از مرحله اول یا «کلیات مباحث وجود» گرفت؛ بیان کنم و نظر شما را در این زمینه جویا شوم. بحث «تشکیک وجود» که یکی از ارکان سه گانه نگاه صدرایی به عالم است، به نظر مخدوش و فاقد برهان می باشد. این نکته را از روی همان مثال مشهوری که در تایید تشکیک وجود به میان می آورند، می توان فهمید. در این مثال گفته می شود که وجود، حقیقتی است مانند نور که دارای تشکیکی طولی است و هر مرتبه از آن نورانیت خاص خود را دارد تا برسیم به مراتب پایین تر. یعنی از یک سو می توان از نور خورشید نام برد و از سوی دیگر نور آتش و در مرحله ای پایین تر از نور شمع. گفته می شود آن چه در این ها یکسان است همان جنبه نورانیت آن هاست و اختلاف در شدت و ضعف است و معمولا از اینجا وجود را هم حقیقتی مشکک که دارای مراتب گوناگون است، معرفی می کنند. در حالی که چنین قیاس و نتیجه گیری ای صحیح نمی باشد. چرا که لازمه تشکیک وجود بر طبق مثالی که زده می شود آن است که مرتبه نازله اوصاف کمالی مرتبه کامله را داشته باشد. البته به نازله. در حالی که در مورد نسبت میان وجود و موجودات، چنین چیزی وجود ندارد و ما نمی توانیم اوصافی شامل بی تعینی، پری، فقدان حرکت و ... را به موجودات نیز نسبت بدهیم. از این مثال نه تشکیک وجود، که تشکیک در ظهور را می توان نتیجه گرفت و پذیرش تشکیک در ظهور هم منوط به پذیرش عدم و ثبوتی غیر از وجود است که در کتاب بدایه، مرحوم علامه صراحتا آن را منکر می شود. وجود برای ظهور، محتاج عدم است. همان طور که نور برای ظهور، به فضای خالی و تاریک پیرامون خود محتاج است. انتقاد دوم همان بحثی بود که در سطر پایانی مورد اول بیان شد. فهم موجود و سرشت آن بدون فهم عدم به مثابه آیینه هستی آن گونه که در نگاه حکمای اُنسی (به تعبیر مرحوم سید عباس معارف) آمده، امکان پذیر نیست. و در فلسفه صدرایی، با غفلت از عدم و یکی انگاشتن «ثبوت» و «وجود» راه درک حقیقی از موجودات و نسبت میان آن ها با وجود بسته می شود. حقیقت هر موجودی عدم خاص اوست که او را پذیرای ظهوری خاص از وجود کرده است. انتقاد بعدی ناظر به خلط میان وجود و موجود در چنین نگاهی است. زیرا در چنین نگاهی موجود هم همان وجود است به نازله. یعنی علاوه بر «معیت»، یک نحوه «مقارنت» میان موجود و وجود در این فضا، اتفاق می افتد. در حالی که «افتراق هستی شناختی» میان وجود و موجود، خود امری حقیقی و اندیشه برانگیز است که می تواند سرآغاز تفکر باشد. ولی وقتی موجود، همان وجود به نازله پنداشته شود، فضا مبهم و غبارآلود می شود. در اینجا انتقاد بنده متوجه رکن دیگر اندیشه صدرایی یعنی اصالت وجود - که ناظر به موجودات گفته می شود - است. می توان مطلب را به نحو دیگری نیز بیان کرد. دوگانه اصلی و تردیدناپذیر در فضای فلسفه صدرایی، دوگانه وجود و ماهیت است. در حالی که این دوگانه در کنار دستاوردهای نظری خود، محدودیت هایی نیز برای تفکر ایجاد می کند. با توجه به چنین دوگانه ای، بحث رجوع به وجود غالبا موکول به اثبات اصالت آن در موجودات می شود و در اینجاست که مباحثی پرمناقشه و کم ثمر مطرح می شود. در حالی که می توان در خود اصالت این دوگانه تردید کرد و به جای آن از دوگانه سرآغازین تر و پرثمرتر وجود و موجود سخن به میان آورد. یکی از ثمرات چنین دوگانه ای آن است که رجوع به وجود به نحو بی واسطه تری صورت می پذیرد و محتاج اثبات افراط گونه آن در موجودات نیست. این نوع نگاه منجر به یک نحوه «شرک نظری» نیز می شود. ممکن است گفته شود که شرک آلود بودن چنین نگاهی، اساسا امکان پذیر نیست. زیرا قائلین به چنین نگاهی به حقیقتی غیر از وجود قائل نیستند و اساسا بحث شرک در اینجا منتفی است. اما نکته مهم این است که هر چند این نگاه قائل به حقیقتی غیر از وجود نیست، اما از آن جا که موجودات را همان وجود به نازله می داند، ناخواسته گرفتار چنین خطایی شده است. چرا که موجود را تا سر حد وجود بالا برده است. در چنین نگاهی ماهیت امری انتزاعی و صرفا حد شیء است و در عالم خارج حقیقتی غیر از وجود در صحنه نیست. وجود هم که امری تشکیکی است و عالم ماده هم خود مرتبه ای از «خود وجود» است. و قائل به این شده اند که نامتناهی در درون خود دارای اجزاء متناهی است! و بسیط بودن وجود زیر سوال می رود. واقع مطلب به نظر چنین است که موجود، نه وجود به نازله بلکه دارای ذاتی متفاوت از وجود است که همان عدم خاص آن موجود است و بودنش ثمره هستانیدن هستی است که همان تجلی فعلی هستی باشد و نه تجلی ذاتی آن. یعنی موجودات هست می شوند، بی آن که متصف به صفت هستی بشوند. مثل گرم شدن یک جسمی که در فاصله ای کم نسبت به آتش قرار دارد. آن جسم، گرم می شود، بی آن که آتش بشود. نکته پنجم و آخر هم عدم هم خوانی نگاه اصالت وجود با نگاه قرآن است. همان طور که مرحوم فردید هم به آن اشاره می کند و می گوید که من با نگاه صدرایی به سراغ قرآن نمی روم. فی المثل معلوم نیست که با نگاه اصالت وجودی، ضمیر «ه» در آیه «انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون» را بایستی به کجا برگرداند؟ اگر ثبوت و وجود یکی است، پس چرا شیء قبل از هست شدنش مورد خطاب خدا قرار گرفته و کاملا نیست به حساب نیامده؟ ممنون می شوم اگر نظرتان را درباره نکاتی که بنده طرح کردم، (نکاتی که هیچ یک از آن ها ابداع خود بنده نیست و شما هم در کتاب «از برهان تا عرفان» به اجمال به برخی از آن ها اشاره کرده اید) بیان بفرمایید. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اصل ورود به این مباحث برکات خود را دارد و این‌که باید بیشتر به تشکیکِ در ظهور فکر کرد؛ بابِ خوبی از تفکر است. ولی اجزاء متنوع بحثی که مطرح کرده‌اید هرکدام باید در جای خود بحث شود. روح «اسفار» بر عکسِ روح «بدایة الحکمه» و «نهایة الحکمه» به این مباحث نزدیک است. و اساساً جناب صدرا طوری بحث تشکیک در وجود را به میان می‌آورند که «وجود» به عنوان یک حقیقت و نه به عنوان یک مفهوم در مقابل ما و در دیدگاه ما قرار می‌گیرد و این‌جا است که موضوع ظهور و خفا که از جهتی عدم نیز در آن مطرح است، به میان می‌آید به‌خصوص نکته‌ی بسیار ظریفی که در بحث «کثرت در عین وحدت و وحدت در عین کثرت» به میان می‌آورد. به هر صورت جای این نوع موضوعات در محافل علمی ما به یک معنا خالی است، ولی چیزی نیست که بتوان در حوزه‌ی یک سؤال و جواب بدان پرداخت. به نظرم اگر بشود جلسه‌ای با آقای دکتر امامی‌جمعه و یا جناب استاد إنشائی داشته باشید، خوب است.

به این موضوع فکر کنید که تقرر در مورد دازاینِ ما در این تاریخ چگونه است؟ به همان معنایی که باید پرسید تقرر در مورد وجود چگونه است. آیا جز این است که ما در تاریخ قرار داریم و وقایع تاریخیِ روشنی‌گاهِ دازاین ما در جنگل سیاه تاریخ است؟ مثل تقرر وجود در موجودات که موجب روشنی وجود موجودات از هدم می‌شود و نیست‌انگاری رخت برمی‌بندد و اُنس با موجودات محقق می‌شود.

موفق باشید

23109

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: می خواستم نظر شما رو درباره علامه مصطفوی بدونم. بخصوص کتابهای تفسیر روشن، تحقیق در کلمات قرآن از ایشون. در سوالات سابق شما هم جستجو کردم تنها یکی دوبار به اجمال پاسخ داده بودید. در جواب سوال اول درباره شخصیت علامه مصطفوی یک عبارت کلی بیان کرده اید: «حکما و عرفا عموماً گمنام‌اند ولی بسیار مفیداند. مثل هوا که پیدا نیست ولی بدون آن انسان می‌میرد. موفق باشید» درباره سوال دوم هم که به معاد جسمانی و نظر ملا صدرا اشاره داشت بیان کرده اید «شاید آقایان انتظار دارند ملاصدرا ثابت کند در قیامت همین گوشت و استخوان مادی باید عود کند که این اثبات‌کردنی نیست.» البته تا آنجا که اطلاع دارم علامه مصطفوی برای عوالم مختلف بدن های متناسب با اون عالم و غذای متناسب با اون عالم اشاره کرده اند. ولی در مورد شخصیت علامه مصطفوی و این دو اثر اشاره ای نشده است. همچنین درباره روش بیان تفسیر روشن نیز می خواستم نظرتون رو بدونم نقل از علامه مصطفوی «و باید توجه داشت که: اختلاف أقوال و آراء در هر مطلبی و مخصوصا در آیات الهی، علامت احتجاب و تردید و شک و جهالت بوده، و گذشته از آنکه، کاشف از محجوب بودن و نرسیدن بحق است: موجب گمراهی و شک و جهالت بیشتر دیگران هم خواهد شد. پس طالب علم می باید با توجه خالص به پروردگار متعال و اخلاص نفس خود، پیوسته علم و عملا مجاهدت کند تا بحق برسد. قرآن کریم نیز در آغاز می فرماید: لا ريب فيه هدى للمتقين.»
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: با اندک اطلاعاتی که از آثار ایشان دارم در خوبی و اندیشمندبودن ایشان شک ندارم، ولی ذوق بنده با تفسیر ایشان نخواند. معتقدم تفسیر علامه‌ی طباطبایی جهت رفع مسائل امروز جامعه، بیشتر راهگشاست، هرچند تفسیر روشن، از نظر علمی جای خود را دارد. موفق باشید

22231

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
«اما روحانیونی که در جریان مبارزه به این نحو که به زندان بروند و اینها نبودند با شریعتی مشکل داشتند. اینها پیروان علامه طباطبایی بودند که ایشان هم مثل سید حسین نصر تفکرشان انتولوژیکال و وجود شناختی است. غایت گرایی، تفکری انقلابی است اما رویکرد انتولوژیکال غیر انقلابی است. ریشه آن هم به تفکر ملاصدرا باز می‌گردد. در تفکر صدرا در وجود تحرکی نیست. حرکت جوهری هم غلط است. با اصالت وجود دیگر اصلا جوهری نداریم که حرکت جوهری داشته باشیم چرا که اصل وجود است و ماهیت هم حد آن است. عرض هم در ماهیت است و در واقع همان عرض هم از وجود است. حرکت هم در عرض ماهیت است و نه در خود وجود.» بخشی از یک مصاحبه ی اخیر ابراهیم فیاض. نظر شما درباره دو خط آخر چیه؟ تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر شما در این موارد باید امثال حضرت امام و علامه طباطبایی‌ها که عمری در این مسائل کار کرده‌اند، نظر بدهند؟ یا جناب آقای دکتر فیاض؟ موفق باشید

19534
متن پرسش
با عرض سلام و خداقوت به استاد عزیز دامت توفیقاته طاعات و عباداتتون قبول و خدا خیرتون بده که برامون وقت می گذارید. یک مساله ی مهم و ضروری دارم که اگر حل نشه دچار خسران عظیمی میشم. لطفا کمک کنید. می خواستم بپرسم: 1. تفاوت عاطفه و شهوت دقیقا چیست؟ و در مرحله ی بعد. 2. دقیقا چه طوری می شود تشخیص داد که این حسی که نسبت به رفیق هم سن پسر در من یکسالی هست حس عاطفه و عشق یعقوبی هست یا عشق زلیخایی یا مخلوطی از هر دو؟ (رفیق و برادر من هم صاحب کمالات معنوی بسیار و صفا و اخلاصی فوق العاده هست و هم صاحب جمال و زیبایی ظاهری و لطافت و ملاحت فوق العاده است) 3. چه کنم که در معاشرت عشق یعقوبی من به سمت عشق زلیخایی منحرف نشود؟ و چطور بفهمم که در آن حالت منحرف شده ام؟ بسیار ممنون از استاد عزیز یرحمکم الله
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در سن نوجوانی و جوانی قوه‌ی واهمه قدرت و شدت بیشتری دارد. لذا سعی کنید آن محبت را که ریشه در قوه‌ی واهمه دارد کنترل نمایید و زندگی خود را به آن رفیق‌تان متصل ننمایید. آری! به صورت مستقل زندگی کنید و احترام لازم را برای ایشان قائل باشید. موفق باشید  

19486

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و عرض ادب: ان شاءالله طاعات و عباداتتان مقبول درگاه حضوت حق قرار گرفته باشد. استاد از خدمتتون سوالی داشتم: ۱. می خواستم نظرتان را در مورد آقای دانشمند و موضع ایشان نسبت به مقام معظم رهبری (حفظه الله تعالی) را بدانم؟ خواستگاری داریم که مقام معظم رهبری حفظه الله تعالی را قبول دارد ولی اینطور نیست که همیشه سخنان حضرت آقا را گوش بدهند و عمل کنند. مثلا برای انتخابات ایشون گفتند من شرکت نکردم چون واقعا مردد بودم و از آن طرف هم رهبر گفته بودند مراقب باشید رای شما حق الناس است و در آن دنیا برای این رایی که می دهید پاسخگو هستید اما از آن طرف هم گفتند رای ندادنم به این معنا نبود که مخالف رژیم باشم (چون ایشون لفظ رژیم رو آوردند بنده هم همان لفظ را به کار بردم) آیا این نوع صحبت این آقا پسر را می توان به حساب بی بصیرتی شون گذاشت؟ ۲. در مکان کلاس آموزشی هستم (آموزش هنری) که مدام به آن مربی مراجعه می شود و ایشان تبلیغ کلاسهای عرفان کیهانی رو می کنند و از آن طرف هم می دانند که من مخالف هستم، باید بگویم که این فردی که تبلیغ می کنند از افراد خانواده بنده هستند و نمی دانم باید در مقابل این تبلیغاتشان چه کنم؟ سعی کردم فردی که آمده بود و از ناامیدی و بی انگیزگی صحبت می کرد با معرفی کتاب راهنمایی اش کنم ولی باز بی فایده بود و انگار آمده بود که فقط این کلاسها را برود. استاد هر روز شاهد این هستیم که مردم زیادی به سراغ این کلاسها می روند. مگر نه اینکه سر دسته این عرفان آقای محمدعلی طاهری مرتد شناخته شده است پس چرا هیچ برخورد و مجازاتی نمی شود؟ متاسفانه از بچه های کلاس خودشان شنیدم در این دولت آزاد شده اند. استاد وظیفه ی این حقیر در مقابل این تبلیغاتی که می شود چیست؟ استاد اگر امکان دارد پاسخمان را در خصوصی بفرمایید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- اگر آن خواستگار رویهمرفته انسان نجیب و سالمی است می‌شود در این موارد حساس نبود. 2- بالاخره هر اندازه ما عرفان حقیقی را مطرح نکنیم، این گرایش‌ها به جریان‌های انحرافی عرفانی در میان خواهد بود. به استاد خود بفرمایید چرا با عرفان عمیق و دقیقی که امثال حضرت امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» در تفسیر سوره‌ی حمدشان مطرح کرده‌اند، مرتبط نیستند؟! موفق باشید

19260

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و عرض ادب خدمت استاد معزز: استاد بنده کتاب ادب خیال عقل و قلب شما را مطالعه کردم و تصمیم دارم در برنامه ی یک ماهه ای که برای مطالعه خود گذاشته ام وقت بیشتری را صرف مطالعه کنم و بیشتر از قبل با برنامه باشم اما چیزی که سرگردانم کرده است این است که با حجم بسیاری از کتاب رو به رو هستم و نمیدانم از کجا باید شروع کنم هم می خواهم آثار شما را مطالعه کنم و هم آثار امام خمینی (ره) را و هم کتب دیگری را که در کتابتان فرمودید. (باید بگویم بنا به پیشنهاد دوستان که کتاب آنگاه که فعالیتهای فرهنگی پوچ می شود را مطالعه کرده اند قصد دارم این اثر شما را در اولویت قرار دهم) استاد با توجه به اینکه فرمودید در سیر مطالعات دینی خود وارد روح دینی و ارتباط با قرآن و سخنان اهل بیت علیه السلام شویم و از راههای ورود به عالم معنا قرآن است و راه رسیدن به قرآن هم تفسیر است و روی تفسیر المیزان تاکید دارید بنده چه باید بکنم؟ اینکه در روز چند کتاب را در زمانهای مختلف برای مطالعه قرار دهیم مشکلی در فهم پیش نمی آید؟ و اینکه در کنار مطالعه کتابهای دیگر، روزانه روی تفسیر کار کنم؟ (استاد متاسفانه زبان عربی بنده در حد دبیرستان بوده و در طول دوران دانشگاهی هم رشته مان اقتصاد بوده). اگر امکان دارد استاد راهنماییمان بفرمایید. از اینکه وقتتان را گرفتم عذرخواهی می کنم، حلالمان بفرمایید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم:به خودتان یک برنامه‌ی هفتگی بدهید و برای کارهای حاشیه‌ای زندگی هم در آن برنامه جا باز کنید 2- ابتدا سیر مطالعاتی روی سایت 3- همان کتاب «آن‌گاه که فعالیت‌ها...» 4- بعد از دوسال که گذشت رجوع به تفسیر المیزان با نظر به جزوه‌ی «روش کار با تفسیر المیزان». موفق باشید

17964
متن پرسش
با سلام: استاد عزیز اینکه در مورد توحید پیامبران فرمودید شدت و ضعف دارد دقیقا معنی این شدت وضعف را نفهمیدم، مثلا ما نسبت به پیامبر (ص) شدت وجودی بسیار کمتری داریم و این شدت وجودی کمتر باعث نقصان ما شده که شاید همیشه بی عیب نباشیم، حال می خواستم بدانم که آیا این تفاوت شدت و ضعف توحید پیامبران از چه نظر است؟ با تشکر.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مثل شدت و ضعف نور بیرنگ که در عین آن‌که بیرنگ است، شامل هفت رنگ می‌باشد چه شدید باشد و چه ضعیف. توحید محمدی«صلوات‌اللّه‌علیه» توحیدِ شدیدتری است به همان معنایی که در آیات اولیه‌ی سوره‌ی حدید و در سوره‌ی توحید آمده است. موفق باشید

17581

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد بزرگوار: جنابعالی در کتاب سلوک فرمودید که باید با همت کافی به کتاب های حضرت امام (ره) رجوع نمود و اشاره نمودید که باید مقدمات خاصی را برای رجوع به آن فراهم کرد. 1. مقصود از این مقدمات چیست؟ 2. و إن شاءالله تعالی وقتی که این مقدمات را فراهم کردیم با چه شیوه و روشی و رویکردی آثار امام (ره) رادنبال کنیم؟ 3. مطالعه چه آثاری از امام (ره) ضرورت دارد؟ به ترتیب اولویت بفرمایید باسپاس
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: سیر مطالعاتی موجود در سایت، مقدمه‌ی خوبی است. بعد از آن به شرح تفسیر سوره‌ی حمد امام و شرح کتاب «مصباح الهدایه» می‌توانید بپردازید. موفق باشید

16241

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
قضیه موجبه این همانی و قضیه سالبه این نه آنی یعنی چه؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این مباحث را در کتاب‌های علم منطق دنبال بفرمایید. موفق باشید

15352

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: ما در کرج استادمان (حجت السلام محمد روحی) شاگردانش را ملزم کرده تا صحبت ایشان را ضبط کنند و بصورت متن مکتوب در آورند این کار برای ما بسیار بسیار مفید است زیرا ما روی متن خیلی بهتر می توانیم تامل و تفکر کنیم. استاد عزیز شما الحمد الله افراد زیادی پای درستان حضور پیدا می کنند چرا چنین کاری را انجام نمی دهید؟ می شود چند روزی پس از تشکیل جلسه متن پیاده شده آن را در سایت قرار دهید، وقتی صوت را می شنویم پس از مدتی خیلی از مطالب از ذهن مان می رود ولی وقتی روی صوت و متن هر دو با هم کار می کنیم کل مطلب نزد ذهن می ماند.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: تا حدّی این کار دارد می‌شود. موفق باشید

13500
متن پرسش
به نام خدای محمد با سلام: استاد محترم، همچنان که واقف هستید طبق روایات معصومین سلام الله علیها ظهور حضرت ولی عصر (عج) منوط به یک شرایطی وخیم جهانی است به گونه ای که ملت ها، دچار یک حالت مضطر شدن خواهند رسید. حال سوال حقیر این است که با عنایت به فرمایش حضرت امام مبنی بر ایجاد حکومت اسلامی در جهان و گوشزد آن به جوانان، آیا برای تحقق بخشیدن به چنین هدف بزرگی و یا حل معظلات فرهنگی و اقتصادی کشور و جهان و با توجه به روایات معصومین سلام الله علیها مبنی بر ظهور امام زمان (عج) در یک شرایط سخت و اضطرار آیا این موارد با هم منافاتی دارند؟ سوال مهم: با توجه به مطالب فوق ذکر اکنون ما جوانان مذهبی چه هدفی را که منتج به ظهور ولی عصر (عج) شود را ان شاءالله تعالی دنبال کنیم؟ چرا که حقیر دچار یک سردرگمی شده ام
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: با تقابل با استکبار است که تازه روشن می‌شود جهان چه مشکلات طاقت فرسایی روبه‌روی خود دارد. لذا با حضور در صحنه‌ی مقابل با کفر و با تأکید بر ایمان قدسی است که ضرورت ظهور انسان کامل برای بشر بیشتر می‌شود و می‌فهمد چرا نیاز به امام زمان«عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه» دارد. موفق باشید

23021
متن پرسش
با سلام و احترام: لطفا در خصوص مرحوم آقا نجفی قوچانی و کتاب سیاحت غرب ایشان توضیح بفرمایید که در ابتدای کتاب که ایشان می فرماید من مردم منظور از این مردن چیست؟ آیا منظور باز شدن چشم برزخی بوده؟ اگر اینطور است چرا عبارت مردن را بکار برده اند؟ آیا واقعا قضیه مردن بوده؟ اگر این مردن نوعی از مردن است آیا در اینجا نیز حضرت عزرائیل مجری هستند؟ کلا این قضیه برای من مبهم است و در جستجویی که در اینترنت انجام داده اند دیدم برخی (نعوذبالله) این قضیه را تخیل آن مرحوم عنوان نموده اند که با آیات و روایات مطابقت داده شده است. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد خوب است که جزوه‌ی «انکشاف صور برزخی در سیاحت غرب» که بر روی سایت هست، مطالعه شود. آدرس کتاب:

http://lobolmizan.ir/leaflet/1343/%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%81%D8%A7%D8%AA-%D8%B5%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%B2%D8%AE%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%AD%D8%AA-%D8%BA%D8%B1%D8%A8

موفق باشید

22186

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد عزیز: ۱) نظرتون در مورد فرقه احمد بن حسن که اخیرا طرفدارانی را پیدا کرده چیست؟ «این فرقه حجت بودن خود را از طریق اسناد ضعیف و کتاب هایی که چاپ کرده و استخاره به این صورت که قبل از استخاره ذکری را می گویند وبعد به نیت او (احمد الحسن) استخاره می گرند و بعد استخاره هایی بسیار خوب و مناسب حجت بودن خدا باز می شود. و دیگر اینکه سه روز روزه گرفتن و توسل به حضرت زهرا (س) بعد سه روز خواب ائمه را دیدن. (متاسفانه این فرقه نو ظهور که طرفدار های های زیادی را داشته، عده ای از جوانان انقلابی و طرافدار اسلام که از این نظام بریده اند و فکر می کنند آرمان های انقلاب دیگر محقق نمی‌شود را مجذوب خود کرده به طوری که دیگر گوش به سخنان بنده و امثال بنده هم نمی دهند و راه و حقیقت را در آن فرقه می بینند،) و هرچه به رفقا گفته شده که این حجت نیس ولی زیر بار نرفته و روز به روز بر شک و شبهه این جوانان افزوده می شود. خاضعانه تقاضای شرح و روشنگری داریم تا بتوانیم به زبان امروز با جوانان مرتبط شویم و حقیقت انقلاب که بنا بر حدیث امام علیه سلام که می فرمایند حقیقت در دوره آخرالزمان مانند نوری که از پنجره می تابد و فضا را روشن می کند را نشان داد و کمکی به این جوانان خوب و دغدغه مند حقیقت کرده باشیم. همچنین لازم به ذکر است که وقتی از انقلاب اسلامی می خواهیم با این جوانان به گفت و گو بنشینیم شاید به دلیل مسائل روز کم حوصله گی کرده و می گوند اینها که شما می گوید جنبه شعاری دارد و حقیقت این نیست. ۲) استاد وظیفه ما چیه؟ و چیکار باید کرد؟ ۳) لطفاً راه مقابله با این فرقه و طریقه جوابگویی به افراد مجذوب شده به آن فرقه را بیان و کمی شرح دهید. باز هم عذر خواهی می کنم که مزاحم اوقات شریفتان شدم. با تشکر.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده هم چیزهایی شنیده‌ام، ولی اطلاعات چندانی ندارم. احتمالاً سایت‌هایی هست که در این مورد تحقیق کرده‌اند. مگر مسیر رسیدن به حق از طریق علمای قابل اطمینان و راهی که امثال حضرت امام و علامه‌ی طباطبایی در مقابل ما گشوده‌اند چیزی کم دارد که بخواهیم با استخاره و خواب، حقیقت را بیابیم؟!! موفق باشید

19766

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز و گرانقدر: یه سؤالی داشتم در مورد توبه که با توجه با کتاب های خودتان بیان شده باشد. از مقدمه ی توبه تا راهکارهای ماندن در قول توبه ای که میکنی. و سؤال دیگه این است که من در روابط اجتماعی کسایی رو می بینم که دوست دارم اونارو جذب به مسجد و دین اسلام کنم و یا حتی اون ها رو امر به معروف و نهی از منکر کنم می خواستم ببینم در مورد این آیا کتابی دارید یا میتونید با توجه به سنم، کتابی رو معرفی کنید؟ خدا خیرتون بده...
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر می‌کنم اگر با مطالعه‌ی کتاب‌های «جوان و انتخاب بزرگ» و «آشتی با خدا» کار را شروع کنید، گشایش‌هایی در مقابل شما جهت امر مطلوب‌تان بشود. موفق باشید

19711

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام عليكم: نظر شما در مورد آيه 5 سوره ي طه چیست؟! می خواستم بدانم این تحلیل بنده درست است یا نه؟! این آیه معاد جسمانی را مطرح می کند منتها جسمانی بودن به معنی حفظ تعین است و معاد یعنی ظهور جنبه ی وجه الحقی تعین مخلوق که در نتیجه ی مجرد شدن اش ظهور می کند. نهایت قاعده ی معاد جسمانی همان بحث عرفانی فنای در حق در عین حفظ تعین می باشد. البته من نمی فهمم چرا در آیه 55 طه می گوید «فیها نعیدکم» یعنی بازگشت به ارض و این ظاهرا مربوط به جسد ماست.
متن پاسخ

مه تعالی: سلام علیکم: آیه‌ی 5 سوره‌ی طه مربوط به تدبیر اسم رحمان بر عرش است 2- آیه‌ی 55 سوره‌ی طه نظر به مراحل جنینی و مرحله‌ی حیات دنیوی و مرحله‌ی برگشت به قیامت دارد و علامه در المیزان نکات خوبی در این مورد دارند به این معنا که شما در دوره‌ی جنینی بدن خود را از زمین می‌گیرید و سپس با تولد خود به زمین برمی‌گردید و در نهایت جهت رجوع به حق، از زمین خارج می‌شوید. موفق باشید

19708
متن پرسش
سلام: وقتی انسان ناگاه چشم می گشاید و می بیند پنج سال دیگر بیشتر فرصت نیست تا پیشانی اش به دلیل غلبه شر بر خیر محل بوسه شیطان شود، وقتی می فهمد که هیچ چیز نمی فهمد و نمی داند و غرق در جهل شده، وقتی به پشت سر می نگرد می بیند جز بار گناه و بطالت و پوچی چیزی ندارد و یاس و نا امیدی عجیبی او را فرا می گیرد چه باید کرد؟ (البته از رحمت خداوند نا امید نیستم ولی آیا آنان گناه می کنند و آنان که گناه نمی کنند برابرند؟ هر چند بهشتی باشند؟ بهشت حظیره کجا و جنه الماوی و همنشین محمد و آل او شدن کجا؟!)
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی قرآن می‌فرماید: «إن‌ّ اللّه یحبّ التّوابین» این مژده را به ما می‌دهد که:

قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَىٰ أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّـهِ إِنَّ اللَّـهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ﴿٥٣﴾ الزمر) بگو: «اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كرده‏ ايد! از رحمت خداوند نوميد نشويد كه خدا همه گناهان را مى ‏آمرزد، زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است. با توجه به متن آیه می‌توان متوجه‌ی نکات زیر شد:

1- تعبير به «يا عبادى» (اى بندگان من!) آغازگر لطفى است از ناحيه پروردگار.

2- تعبير به «اسراف» به جاى  «ظلم و گناه و جنايت» نيز لطف ديگرى است.

3- تعبير به  «عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ» كه نشان مى‏ دهد گناهان آدمى همه به خود او باز مى‏ گردد نشانه ديگرى از محبت پروردگار است همانگونه كه يك پدر دلسوز به فرزند خويش مى‏ گويد اين همه بر خود ستم مكن!

 4- تعبير به «لا تقنطوا» (مايوس نشويد) با توجه به اينكه «قنوط» در اصل به معنى مايوس شدن از خير است به تنهايى دليل بر اين است كه گنهكاران نبايد از «لطف الهى» نوميد گردند.

5- تعبير «مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ» بعد از جمله «لا تقنطوا» تاكيد بيشترى بر اين خير و محبت مى‏ باشد.

6- هنگامى كه به جمله «إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ» مى ‏رسيم كه با حرف تاكيد آغاز شده و كلمه «الذنوب» (جمع با الف و لام) همه گناهان را بدون استثنا در بر مى‏ گيرد سخن اوج مى ‏گيرد و درياى رحمت مواج مى‏ شود.

7- هنگامى كه «جميعا» به عنوان تاكيد ديگرى بر آن افزوده مى ‏شود اميدوارى به آخرين مرحله مى ‏رسد.

8 و 9- توصيف خداوند به «غفور» و «رحيم» كه دو وصف از اوصاف اميد بخش پروردگار است در پايان آيه جايى براى كمترين ياس و نوميدى باقى نمى‏ گذارد. موفق باشید

19339

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام و تشکر فراوان برای پاسخگویی به سوالات: می خواستم بدانم جایگاه تصمیم خانواده در ازدواج چیست؟ آیا در نظر گرفتن مرتبه ی خانواده ی طرف مقابل (فقط خانواده، نه اقوام و خویشان) ضروریست؟ هم کفو بودن فقط مربوط یه ایمان دو فرد مورد نظر است یا خانواده نیز هست یا وضعیت فرهنگی، معیشتی و اقتصادی و محل زندگی را نیز شامل می شود؟ آیا حدیثی در این باره وجود دارد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: روایات، ایمان‌داشتنِ  طرف را برای هم‌کفوبودن کافی می‌داند با این همه تا آن‌جا که ممکن است باید خانواده‌ها همدیگر را درک کنند و والدین انسان با انسان همراه باشند. موفق باشید

19298
متن پرسش
سلام: ببخشید استاد هیولا را در کتاب برهان تا عرفان میشه توضیح بیشتری بدید؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در شرح «برهان صدیقین» و «حرکت جوهری» روشن شد که عالم ماده در ذات بالقوه‌ی خود پذیرش هر صورتی است، لذا آن ذات را که حالت بالقوه دارد، هیولایِ اولی گویند. موفق باشید

19020

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام خدمت استاد گرامی: در مورد اینکه امامت یکی از امامان برای ما اثبات شود باید دلیل یقینی داشته باشیم مسلما حدیث غدیر به علت تواتر آن و احادیث یقینی دیگر از پیامبر (ص) برای ما امامت امام علی (ع) را ثابت می کند آیا در مورد امامت امام حسن (ع) حدیث یقینی یعنی متواتر از امام علی (ع) یا پیامبر (ص) داریم؟ در مورد بقیه امامان چطور؟ آیا امامت امامان را با احادیثی از نوع خبر واحد قبول می کنیم؟ بخصوص در مورد امام زمان (عج) دلیل یقین آور ما برای امامت شخص ایشان چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب «امام شناسی» آیت اللّه تهرانی در این رابطه نکات خوب و روشنی دارد. در مورد حضرت امام زمان«علیه‌السلام» کتاب «مبانی معرفتی مهدویت» که بر روی سایت هست إن‌شاءاللّه می‌تواند جوابگو باشد. موفق باشید

17704

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: حضرت استاد بنده احساس می کنم چون مدرنیته عقول را زائل نموده و از سوی دیگر انقلاب اسلامی در انتقال گفتمان با غرب تا کنون پیشرفت چندانی نداشته پس نمی توان مثلا در تاکسی نشست و گفت: ضبط تان را خاموش کنید، ما موسیقی گوش نمی دهیم. آن راننده هم شهود دارد اگر من مومن باشم دلم تاثیر می گذارد و وی با تفکر به ماجراها متوجه می شود لکن در این سی سال پس از انقلاب خیل تذکرات باعث شده انسانها تنها جریحه دارتر شوند. آخر این چه شیوه ای است که ما یک بحث علمی عمیق را توضیح نمی دهیم ولی انتظار داریم فرد با یک دستور و نه بازگو کردن ادله آن، مسئله را متوجه شود. چرا فضا را برای تفکر مردم باز نمی کنیم؟ با سپاس
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده در این مورد با شما موافق هستم. هنوز از نظر معرفتی، ملت متوجه ضعف سبک زندگی غربی نشده‌اند، لذا بسیاری از آن‌ها متوجه‌ی جهتِ تذکراتِ ما نیستند. موفق باشید

17463

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد: با توجه به شرایط اقتصادی که در آن واقعیم و دستورات ولی فقیه مبتنی بر تقویت اقتصاد و اقتصاد دانش بنیان اگر جوانی مثل من به دنبال کسب ثروت و اقتصاد و کارآفرینی هدف گذاری کند و تلاش کند (هر چند که استعداد های کسب ثروت و ایجاد اقتصاد دانش بنیان را نداشته باشد.) با توجه به مقدرات رزق مقسوم و عین ثابته ایی که خداوند برایش مقدر کرده است می تواند موفق شود یعنی خداوند در این راستا کمک می کند که من برای کشورمان ثروت اندوزی کنم و اشتغال ایجاد کنم که کشورمان از لحاظ سطح ثروت و تکنولوژی مانند کشور های توسعه یافته بشود یا که این وظیفه ایی است بر گردن نخبگان و آنهایی که استعدادش را خداوند از قبل به آنها داده است؟ (آنهایی که می توانند جهاد اقتصادی کنند جهاد کنند دیگران که استعدادش را ندارند به دنبالش نروند و به زندگی عادی خود قانع باشند) حال سوال دوم این است که این فعالیت های اقتصادی در شرایط فعلی کشور چقدر ما را به قرب الهی می رساند یعنی ارزش جهاد و وقف عمر را دارد که کشور خود را در جهت توسعه یافتگی تکنولوژیک پیش ببریم و به همان اندازه ای که سایر بزرگان و خواص به خدا رسیدند ما هم می توانیم در جهاد اقتصادی به خدا برسیم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ما باید آماده‌ی خدمت و کارآفرینی باشیم. حال اگر کاری در رابطه‌ای که می‌فرمایید پیش آمد، دنبال می‌کنیم و این ربطی به رزق ما ندارد. ما در این موارد وسیله‌ی رسیدنِ رزق دیگران به خودشان خواهیم شد و برکت و رحمت آن برای ما می‌ماند 2- اگر فعالیت‌های اقتصادی و تلاش برای پیشرفت جامعه‌ی اسلامی با نیت الهی باشد، در حکم مجاهده در راه خدا است. موفق باشید

17347
متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم. سلام علیکم: در صحبتی از حضرتعالی با این مضمون شنیدم که در دوران حضرت حجت (س) دیگر روابط از جنس اشراقی خواهد شد و جایگاه علوم مفهومی چون فلسفه تغییر می کند، اگر درست فهمیده ام لطفا تبیین بفرمائید که جایگاه علوم عقلی چه جایگاهی خواهد بود و جایگاه سخنانی از علامه حسن زاده ظاهرا از قول فارابی که فیلسوف الکل انسان معصوم است چیست؟ با تشکر از لطف شما
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فیلسوف در اصطلاح فارابی یعنی کسی که با عقل کلّی مرتبط است، ولی نه به صورت علم حصولی و مفهومی و از این جهت مصداق تامّ و تمام فیلسوف، نبیّ اللّه خواهد بود. و این غیر از فیلسوفِ مصطلح است که با استدلال و مفاهیم سخن خود را می‌گوید و با حضور حضرت مهدی«عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه‌الشریف» آن‌چنان زمینه‌ی ظهور حقایق فراهم می‌شود که نیاز به روش‌های فیلسوفانه کم می‌گردد. ولی این غیر از علوم عقلی است که در جای خود همیشه مورد نظر بوده و هست. تفکر فلسفی یک نوع از عقل به‌حساب می‌آید. موفق باشید

نمایش چاپی