بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
7396
متن پرسش
به نام خدا با سلام از دید کلامی کافر به چه کسی گفته می شود آیاالان اهل کتاب که خدا و حضرت عیسی یا موسی علیها السلام را قبول دراند کافر محسوب می شوند و ایا اگر کسی خدا را قبول داشت ولی به نبوت به معنای عام ان معتقد نبود کافر است و اگر آری آیا این شخص با کسی که اساسا معتقد به خدا نیشت یکسان است
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: یهود و نصاری از آن جهت کافرند که عملاً از توحید خارج شده‌اند به همین جهت قرآن می‌فرماید: آن‌هایی که می‌گویند عیسی پسر خدا است کافرند: «لَقَدْ کَفَرَ الَّذینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسیحُ ابْنُ مَرْیَمَ» و یا می‌فرماید: «وَ قالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ » ولی در رابطه با کفر فقهی موضوع اختلافی است. موفق باشید
5629

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد. وقتتان بخیر. من کارمند اداره ای هستم. رئیسمان گاهی سر چیزهای بی اهمیت سرم داد می کشد و بدخلقی می کند؛ استاد وظیفه من چیست؟معالی اخلاق در این خصوص چیست؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: فعلاً عکس‌العملی نشان ندهید تا در فرصت مناسب خداوند وظیفه‌‌تان را به شما نشان دهد. موفق باشید
1273

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت استاد ارجمند و با تشکر از اینکه ترتیبی داده اید تا جوانان بتوانند جواب سئوال هایشان را به بهترین نحو بدست آورند. چگونه خیرات میتواند به ارتقای سطح یک مرده کمک کند در حالی که او دیگر از بدنش جدا شده و زمینه رسیدن به کمال را ندارد مگر میشود از ریق دیگران بعد از مرگ به رشد معنوی رسید؟و یا چگونه خیرات برای یک مرده میتوند روی ما اثر بگذارد ؟ اجرکم عند الله
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام مسلّم در قیامت اصل برکات در رابطه با نیّت انسان‌ها در دنیا واقع می‌شود و کسی که نیّتی در امر خیر در دنیا نداشته باشد خیراتی که بازماندگان او برایش می‌دهند هیچ اثری برای او ندارد ولی اگر نیّت اعمال خیر در او بوده حال بازماندگان او و یا دوستانش با یک نحوه اتحاد روحانی که با او دارند به جای او عمل خیری را انجام می‌دهند بر روح انسان متوفی تأثیر می‌گذارد. مثل انسانی که اگر در دنیا آماده‌ی تذکر است و کسی به او تذکر می‌دهد و او از تذکر دوست و آشنایش متأثر می‌شود. موفق باشید
23469

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد گرامی: خیلی عذر میخوام که این سوال رو می پرسم، اگر جوان مجردی در اوج نیاز و عدم دسترسی به ازدواج دائم، امکان متعه داشته باشد ولی جهت مجاهدت نفس و پیشرفت در مباحث معرفت نفس و دوری از لذات از آن خودداری کند، کار صحیحی است؟ در واقع آیا ترک عمل مستحب می تواند منجر به ارتقای انسان در تهذیب نفس شود؟ ببخشید از این سوال، ولی واقعاً مورد نیاز بود و جایی برای طرحش پیدا نمی کردم. ممنونم از این که همواره سوالهای من رو پاسخ می دهید. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. مانعی جهت سلوک نیست ۲. مستحب یعنی عملی که شریعت رخصتِ ترک آن را داده است. موفق باشید

22789

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: وقت بخیر استاد. ببخشید مزاحم شدم. یه سوالی راجع به چکیده هایی که در کانالتون گفته بودبن داشتم اونجا در مورد انتخاب پدر و مادر به وسیله خود فرزند مطلبی گفته بودید می خواستم راجع به صحت و درستی این مطلب و کسب اطلاعات بیشتر از شما استاد عزیز راهنمایی بگیرم به خاطر رفع شبهه از یک جمع دانشگاهی خیلی برام مهمه که بتوانم به نحو احسن پاسخگوی این موضوع باشم. تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این رابطه باید با مباحث عرفانی مطلب را دنبال کنید تحت عنوان «اعیان ثابته». فکر می‌کنم اگر در اینترنت هم جستجویی بفرمایید، نکاتی برای جنابعالی روشن شود. در جزوه‌ی «عرفان نظری» که بر روی سایت هست نکاتی در این مورد مطرح شده است. آدرس جزوه

http://lobolmizan.ir/leaflet/1344/%D8%B9%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C

 موفق باشید

21315
متن پرسش
به نام خدا: با سلام: گویا جنابعالی بنا دارید در این ماه بهمن با دوستان سفری به کربلا داشته باشید. می‌خواستم کیفیت آن را بدانم و آیا ما هم می‌توانیم بیاییم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: إن‌شاءاللّه بنا است در دهه‌ی آخر بهمن ماه به مدت 10 روز به زیارت عتبات برویم. چگونگی آن را می‌توانید از جناب حاج آقا نظری به شماره 09136032342 سؤال بفرمایید. موفق باشید

21225

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام خدمت استاد: نظر شما درباره روش مقابله ی شهید نواب صفوی با طاغوت چیست و تفاوت روش ایشان با روش مرحوم امام را چطور می بینید؟
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: تلاش آن مرحوم، آن بود که تا آن‌جا که می‌تواند جلوی فساد در نظام شاهنشاهی را بگیرد. و این غیر روش حضرت امام است که تلاش کردند نظام دیگری را به میان آورند. موفق باشید

20508

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد عزیز: اینکه دعا می کنیم جهت سلامتی حضرت امام زمان (عج) به چه منظور است در حالی که مطمئن هستیم ان شاءالله ظهور می فرمایند. با کمال تشکر از شما و همکارانتان در این سایت بسیار آموزنده.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: سلامتی حضرت که مورد تقاضای مؤمنین است، در این راستا است که حضرت دائماً الطاف و مددهای خود را در زمان غیبت هم به مردم داشته باشند. موفق باشید

18982

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: 1. طلاب در ماه رجب روزه بگیرند بهتر است یا تمام توانشان را بر دروسشان بگذارند یا چیزی میان این دو؟ 2. نظر حضرتعالی در مورد قانون جذب چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- تا آن‌جایی که به دروس‌شان لطمه‌ای نزند، خوب است که از برکات ماه رجب که از جمله‌ی آن‌ها روزه است استفاده شود 2- نمی‌دانم. موفق باشید

17924
متن پرسش
سلام علیکم استاد عزیز: نظر حضرتعالی راجع به محی الدین ابن عربی چیست؟ و اینکه گویا ایشان اهل تسنن بوده اند چرا امام راحل عرفان ایشان را در نامه به گرباچف عرفانی رفیع می داند و آن را مدح می کند و حال آنکه در کتاب آداب الصلاه راجع به ولایت امیرالمؤمنین تعبیر «فرع فقهی و اصل عرفانی» را بکار برده اند؟ اگر محی الدین این اصل را نداشته چگونه عرفانی عظیم الشان داشته است؟ تشکر.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عرفایی مثل محی‌الدین را باید ماوراء نگاه کلامی به موضوعِ تشیع و تسنن مدّ نظر قرار داد و از این جهت آیت اللّه جوادی در شرح فصوص محی‌الدین روشن می‌کنند که محی‌الدین از نظر عقاید، شیعه است. موفق باشید

16889

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام و رحمت خدا بر شما باد: حضرت استاد مشرف اند که فضای مجازی روابط میان نامحرمان را بی مرز کرده. در این فضا تعامل با نامحرمان چگونه باید باشد؟ با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: چه فرقی می‌کند؟ در هر صورت ارتباط با نامحرم موجب کدورت قلب و محجوب‌شدن نسبت به حضرت حق می‌گردد و انسان با دست خالی به قیامت می‌رود و گرفتار عذاب‌های خاص قیامت می‌شود. موفق باشید

16782
متن پرسش
با سلام و ادب خدمت شما استاد گرامی: استاد در موقعی که شخص به حالت کما می رود آیا این یک نوع مرگ طبیعی است که نباید به آن دستگاه وصل کرد و او را نگه داشت؟ سوال دیگر در حالت کما روح چه حالی دارد آیا به بدن و افرادی که در کنارش هستند توجه دارد یا همانند عالم خواب است؟ اگر (صرف امکان) باز گشت روح بعد از چند ماه یا بیشتر باشد آیا پیوند اعضا کسی که در کما است کار درستی است؟ با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر کسی به طور طبیعی و نه بر اساس حادثه‌ای در حالت اغماء قرار گرفت، باید اجازه دهند تا نفس ناطقه‌ی او هرطور خواست بدن را تدبیر کند. ولی مسئله‌ی افرادی که در اثر حوادث خارجی به اغماء می‌روند، فرق می‌کند و باید از طریق چنین ابزارهایی به کمک نفس ناطقه‌شان اقدام نمود. روح چنین افرادی عموماً مشغول خطورات خود می‌باشد. قبلاً در مورد پیوند اعضای چنین کسانی عرض شد که در واقع، یک‌نوع عذاب‌دادن به چنین افراد است، زیرا این افراد هنوز نمرده‌اند و حیات گیاهی که پزشکان برای این مرحله اظهار می‌کنند، بر اساس تشخیص وسایل پزشکی است، و این تشخیص کاملی نیست. موفق باشید

14682
متن پرسش
سلام: 1. آیا وقتی ما با چشم سر به اطراف نگاه می کنیم وجود اشیاء رو نگاه می کنیم یا ماهیتشون رو؟ البته اساتید گفتن با چشم سر به ماهیات داریم نگاه می کنیم من این طور برداشت کردم که منظورشون اینه که وجود های خاص و مقید نگاه می کنیم و ماهیت یعنی وجود خاص و مقید درسته؟ طبق نظر تشکیک ذات مراتب 2. حالا ما که این اشیاء اطراف رو می بینیم تو بحث وجود ذهنی می خوان بگن که ما همین درخت رو که به شکل ساقه و برگ و ریشه و... مشاهده می کنیم اینها رو به واسطه صوری که انشاء ذهن به قیام صدوری هست مشاهده می کنیم.. درسته؟ منظورم اینه که وجود ذهنی فقط مربوط به معقولات یا متخیلات هست یا کیفیت ابصار و دیدن ما اشیاء خارجی رو هم به همین منوال توجیه میکنن؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- بستگی به نوعِ رویکرد ما دارد که اشیاء را به عنوان ماهیات بنگریم یا مظاهر وجود در محدودیت‌های اعیان ثابته‌ی به ظهورآمده 2- بحث وجود ذهنی در مقابل اشکالی است که می‌گوید، چه نسبتی بین وجود خارجی و وجود ذهنی است که با «حمل اولیِ ذاتی» مشکل را حل می‌کند. ولی بحث ما آن است که چه نسبتی بین ما به عنوان نفس ناطقه و موجودات از آن جهت که مظاهر وجودند در میان است که عرفان نظری متکفّل جواب‌دادن به این سؤال است. موفق باشید

14580

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحيم سلام عليکم: آيا همانطور که روح زمان ندارد، خلقت روح هم زمان ندارد؟ به طور کلي آيا همانطور که حادث مي تواند زمان دار يا بي زمان باشد، خود حدوث هم مي تواند فرازماني باشد؟
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: «زمان» در نسبت به عالم ماده مطرح می‌شود و خارج از عالم ماده، زمان نیست. لذا مجردات، حدوثِ ذاتی دارند و نه حدوثِ زمانی. نظر جنابعالی را به جواب سؤال شماره‌ی 3126 جلب می‌نمایم. موفق باشید

12634
متن پرسش
سلام علیکم: استاد در آیه 19 سوره محمد خطاب به پیامبر آمده: پس بدان كه هيچ خدايى جز اللَّه نيست. از گناه خود و از گناه مردان و زنان مؤمن آمرزش بخواه. خدا مى‏داند كه روز به كجا مى‏رويد و شب به كجا مى‏آراميد. (19) مگر پیامبر معصوم نبوده اند چرا به صراحت آمده برای گناه خود استغفار کن. لطفا توضیح بفرمایید؟ التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: استغفار رسول خدا«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» همان‌طور که خودشان می‌فرمایند استغفار از گناه نیست، استغفار از آن است که قلبشان مکدّر نشود. از رسول ختمى صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم روايت شده كه فرمودند: «لَيُغانُ عَلى‏ قَلبى وَ انّى لَاسْتَغفِرُ اللَّه فى كُلِّ يَومٍ سَبْعينَ مَرَّة» گاه بر دلم غبارى مى‏نشيند و من هر روز هفتاد بار از خدا آمرزش مى‏خواهم. شايد رؤيت حق در كثرت را كدورتْ حساب مى‏فرمودند. موفق باشید

1293

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بنام خدا سلام وخدا قوت خدمت استاد گرامی قبلا هم سوال کرده بودم اما پاسخش را پبدا نتکردم از عزیزان دخواست میشه که سوالات را دسته بندی کنند بنده دانشجوی سال آخرعمران هستم وازمن ازشد هم نزدیک است علاقه زیادی به حوزه ی علوم انسانی دار م مخصوصا در باره انقلاب اسلامی و جامعه ی مهدوی وهم چنین چون نیاز وتکلیف کشور را در خود احساس میکنم در زمینه تولید علم دینی، مانده ام چکار کنم آیا در ارشد به یکی ازگرایشهای جامعه شناسی وعلوم سیاسی ودر کنار آن دروس حوزه بروم یا حوزه وفلسفه و... .هرچی فکر میکنم ئبه مزیتهها ومشکلات ومسیرپیشرو ، اما باز هم مانده ام . خانواده ام معمولی وشاید باحوزه مخالفت کنند. بنظر شما آیا برای تولید علم وپاسخ دادن به مشکبلات ریشه ای با توجه به علاقه وتکلیف چکار کنم جامعه شناسی بهتر یا علوم سیاسی و یا حوزه باتوجه به شرایط. خداوند متعال خیرتان دهد باتشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام همه‌ی مواردی که مطرح فرموده‌اید خوب است، به وضع روحی و شرایط بیرونی خودتان بستگی دارد. اگر مبنای شما آن باشد که در ذیل شخصیت امام«رضوان‌الله‌علیه» حرکت کنید و سعی بفرمایید با آموختن زبان عربی در حدّ ضرورت و فهم اندیشه‌ی عرفانی حضرت امام جلو بروید در هر کدام از رشته‌های مذکور که وارد شوید إن‌شاءالله موفق می‌شوید، در هرحال از تفکر فلسفی – جهت تولید علم دینی – غافل نباشید. موفق باشید
24469

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم با عرض سلام و خسته نباشید فراوان. ۱. نظر حضرتعالی راجع به آیت الله محمود امجد چیست و آیا راه ایشان صحیح است؟ ۲. فایلی صوتی را در فضای مجازی مشاهده کردم که در آن آیت الله پناهیان و علامه طباطبایی را بدون بصیرت خطاب می کنند آیا این مطلب صحت دارد یا خیر. والسلام علیکم و من الله التوفیق.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. در جریان فعالیت‌های ایشان نیستم. ۲. همین اندازه می‌دانم که جناب آقای پناهیان ارادت خاص به علامه طباطبایی دارند. موفق باشید

22940
متن پرسش
سلام علیکم استاد: اینکه می گویید جن از جنس انرژی است. سوالاتی برایم به وجود آمده است. خواهش می کنم به آنها پاسخ بدهید. ۱. آیا منظورتان از اینکه می گویید یکی از انواع انرژی است همان انرژی های نورانی و گرمایی و جنبشی و....است؟ ۲. اگر از جنس انرژی باشد و انرژی هم یکی از خواص ماده است پس باید بگوییم تکنولوژی توانایی کشف این نوع انرژی یعنی دیدن جن را دارد؟ ۳. از کجا معلوم روح انسان هم از جنس انرژی نباشد؟ تشکر استاد عزیز
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. با توجه به این‌که جنّیان نیز مانند انسان‌ها روحی و جسمی دارند، مرحوم مطهری احتمال داده‌اند که جسم آن‌ها از جنس انرژی باشد. مگر ماده به خودی خود انرژیِ متراکم نیست؟ ۲. نمی‌دانم ولی فکر نمی‌کنم مهم باشد. ۳. روح، از جنس دیگری است و به‌کلّی فوق زمان و مکان است ولی انرژی از جنس ماده است و محدود به زمان و مکان می‌باشد. موفق باشید

22687
متن پرسش
باسمه تعالی. سلام علیکم: گویند که بیابان هم باشی حسین یادت می کند مانند بیابان کربلا. گویند که هیچ عزایی در شعبان نیست و هیچ تولدی در محرم یعنی که ریشه تمام شادی ها و غمها در حسین است. اما ای کسی که این دردنامه را می خوانی همراهت کربلا هم راهی شدم اما دریغ از تغییر کردن سیر عقیده را از با بسم الله تا تا تمت در سیرتان خواندم نهج البلاغه را هم خواندم المیزان را هم اما نشد که بشود از درونم بندگی نابی تراوش کند کجای کار می لنگد انگار رازی از بندگی نکردنمان وجود دارد که شما از گفتنش حیا می کنید!
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: روزگار، روزگارِ سیطره‌ی نیهیلیسم است. باید مسئله‌ی زمانه را شناخت و در راستای عبور از آن به خدا رجوع کرد. آری! مهم آن است که ما از خدا چه می‌خواهیم. وقتی متوجه‌ی این مسئله شدیم که اسلام در مظهریت انقلاب اسلامی بنا دارد ما را از ظلمات زمانه رجوع بدهد، نحوه‌ی رجوع ما به حضرت شیدالشهداء«علیه‌السلام» ظهور می‌کند و راه ما به سوی آن حضرت گشوده می‌گردد. موفق باشید

22411
متن پرسش
سلام. خدا قوت. طاعات و عبادات قبول حق ان شاءالله. الحمدلله بنده بسیاری از کتب و جزوات شما را مطالعه نموده و سخنرانی های شما را نیز تقریبا به روز گوش داده و خلاصه برداری می نمایم. لذا تمام تفکرم نشأت گرفته از کلام و فکر شماست البته در سطح بسیار بسیار بسیار پایین تر. این متن را نوشته ام. می دانم طولانیست و شما فرصت ندارید ولی خواستم ببینم اگر ایرادی در محتوای آن می بینید برای بنده ارسال نمایید تا تصحیح نمایم و در اختیار دوستان قرار دهم: جنگ عقل ها یکی از موضوعاتی که امروزه بسیاری از متفکران و شبه متفکران مشغول نظریه پردازی درباره آن هستند موضوع انقلاب اسلامی و بازخوانی آرمان ها و شعار های آن است. نظریات متفاوت و زیادی در سطوح مختلف تحلیل ارائه می گردد که هر کدام به زاویه ای اشاره دارد. ما در اینجا قصد داریم درباره شیوه صحیح تفکر مطالبی را ارائه نماییم تا بهتر بتوانیم تحلیل های موجود را ارزیابی کنیم. در منطق ارسطو تفکر عبارتست از:" الفکر حرکة الی المبادی و من المبادی الی المراد. یعنی فکر حرکت به سوی مبادی است و از مبادی به سوی مراد. هر سخنی که بر اساس مبادی نباشد برگرفته از تفکر نیست. مبادی تفکر در هر تاریخی مخصوص همان تاریخ است. در حقیقت تفکر عبارت است از سیر و حرکت ذهن از یک نقطه به نقطه دیگر یا سیر از مبادی تاریخی به مراد و هدف غایی. پس یکی از ویژگی های تفکر اینست که تاریخی باشد یعنی باید طبق تاریخ خود تفکر نمود نه طبق سلیقه و چشم و عقل ظاهر بین یا بر اساس تاریخ گذشته. تفکر در هر تاریخی نیازمند شناخت مبادی همان تاریخ است. خداوند متعال می فرماید: « كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ ﴿الرحمن: ٢٩﴾ » پس در هرلحظه ای خداوند نیز طبق همان زمان ظاهر می گردد و جلوه ای از خود را نمایان می سازد که در همان تاریخ قابل مشاهده باشد و بستر این نظر فراهم شده باشد. در منطق ریاضی ثابت گشته که نتایج حاصل از نگاه استقرایی نمی توانند قابل استناد و مطلقا صحیح باشند. تفکر زمانی می تواند صحیح باشد که نگاه از کل به جزء باشد. یک کُلِّ صحیح می تواند اجزاء خود را نیز تعریف نماید و جایگاه آنها را بشناساند. نگاه از جزء به کل همان نگاه استقرایی به پدیده هاست که البته در بسیاری از موارد با اشتباه روبرو می گردد، هرچند برای مواردی خاص و محدود درست است ولی برای ارزیابی کلی به هیچ وجه نمی توان استقرایی به پدیده ها نگریست. زیرا در صورت استقرایی برخورد کردن به طور مثال خواهیم گفت: وضع اقتصاد که نامناسب است، از لحاظ عدالت هم که ناقص هستیم و ... پس با مشاهده نقص در تعدادی از مسائل، یا نا امید می شویم یا اینکه کل نظام را زیر سوال می بریم که به اهدافش نرسیده و کارآمد نیست و با دیدن چند مسئول اختلاس گر همه چیز را بر باد رفته خواهیم دید. درصورتیکه اگر از کل به جزء بنگریم خواهیم دید که: امروزه شاهد رويارويي دو عقل در عالم هستيم: ۱. عقلي که همه چيز را در ماديات خلاصه مي کند و انسان را اصل و اساس مي داند. اين عقل، اکثر را بر اقلّ ترجيح مي دهد و حق را در جايي مي بيند که اکثريت آنجا باشند. (عقل غربی) ۲. عقلي که عقل الهي و و حياني را اساس و بنياد عالم مي داند و عقل انسان را وسيله اي براي کشف وحي و رمز گشايي از تعاليم وحي مي داند. (عقل انقلاب اسلامی) در گيري اين دو عقل در طول تاريخ وجود داشته ولي اکنون در اوج خود است. از زمانيکه دست خدا از آستين بيرون آمد و انقلاب اسلامي به وقوع پيوست عقل دوم به صورت رسمي وارد ميدان شد و مناسبات عقل اول را به هم زد. عقل اول تمام عالم را فراگرفته بود و داشت به پیشروی خود ادامه می داد. در تمام کشورها جای خود را باز کرده بود و مناسبات فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی و ... آن کشورها را در دست خود گرفته بود. چنین عقلی که حاصل چند صد سال تلاش مداوم است آیا می شود یک روزه و یک ماهه یا یکساله یا ده بیست ساله از فضای جامعه و از سر مردم پرانده شود؟ آگاهی مختصری از تحولات اجتماعی در طول تاریخ نشان می دهد که عقل تمدن ها حتی پس از شکست تمدن، به راحتی قابل تغییر نیست. عقل کلیسایی یا عقل قرون وسطی با آن همه سابقه تاریخی که نزدیک هزار سال به طول انجامید پس از سیصد یا چهارصد سال از عالم رخت بر بست. وقتی یک تمدن عقل مناسب خود را وسط بیاورد هم طول می کشد تا این عقل همه گیر شود و هم در صورت شکست تمدن، طول می کشد تا این عقل از بین برود. حال چه شده که پس از چهار دهه از انقلاب اسلامی هنوز به آنجا که باید، نرسیده ایم؟ در این راستا و با توجه به مقدمات ذکر شده باید اصول و سوالاتی را مدنظر داشت تا بتوان بصورت صحیح تفکری را که مناسب این تاریخ است به میان آورد: * ما بخواهیم یا نخواهیم امروز در تاریخ عقل متجدد زندگی می کنیم. تمام مناسبات ما در هر زمینه ای تحت تاثیر و سیطره عقل تجددمأبانه است. حال باید دید آیا این عقل غربی مسیر کمال انسان را شناخته و درحال طی کردن آنست یا نه؟ * قبل از وقوع انقلاب اسلامی، عالم چگونه بود و چه اتفاقی می خواست بیفتد و با چه عقلی عالم در حال جلو رفتن بود؟ اگر انقلاب پدید نمی آمد عقل غربی تا کجا می خواست پیش برود؟ * انقلاب هایی که پیامبران در طول تاریخ انجام داده اند انقلاب های دینی بوده اند. چرا بعد از خاتم پیامبران انقلابی از همان جنس و این بار به دست کسی که نه پیامبر است و نه امام اتفاق افتاد؟ امام خمینی رحمه الله علیه چه عقلی را وارد میدان کرد تا رو درروی عقل غربی بایستد و از جنس آن نیز نباشد؟ برای مقابله با عقل غربی، چگونه باید وارد میدان شد؟ آیا با عقل غربی میتوان غرب را شکست داد نظیر لنین و استالین ها؟ یا اینکه در صورت پیروزی این افراد، جلوه دیگری از عقل غربی را به میان آورده ایم؟ آیا همانند چرچیل با لیبرالیسم می توان امپریالیسم را شکست داد؟ در صورت پیروزی چرچیل آیا تغییری بوجود می آید؟ * حکومت قبلی ایران که کاملا بر اساس عقل غربی پیش می رفت و خود را سرسپرده غرب کرده بود چگونه استعدادهای فرهنگ ملی و دینی ما را می خواست شکوفا نماید در صورتیکه نه تاریخ ملی ما و نه تاریخ مذهبی ما به گواه اسناد تاریخی موجود هیچ سنخیتی با این عقل غربی نداشتند؟ آیا غیر از کور کردن این استعدادها کار دیگری می توانست انجام دهد؟ آیا رفته رفته آنچنان ما را غربی نمیکرد که فراموش کنیم چه بوده ایم؟ اگر آن حکومت دوام داشت چه میشد؟ آیا ما سراسر تغییر نمی کردیم و جنس مان غربی می شد؟ یا اینکه با اینهمه تضاد عقل متجدد با فرهنگ مذهبی ملی ایران، بالاخره روزی می آمد که مردم علیه این عقل جدید قیام کنند؟ * عقلی که انقلاب به میدان آورد 180 درجه با عقلی که در میدان بود تفاوت داشت و هیچ نقطه اشتراکی نداشتند و ندارند. به اندازه ای که بالا و پایین از هم دورند این دو عقل نیز از هم فاصله دارند. اگر می بینیم در ایران بعد از انقلاب هنوز ضعفها و مغایرت هایی با اهداف انقلاب وجود دارد ناشی از عقل هایی است که تحت تاثیر عقل غیر انقلابی هستند زیرا ما با انقلابمان می خواستیم عقل غربی را ازبین ببریم نه اینکه انقلاب کنیم و مجددا خود را از نو غربی کنیم. پس هر نوع نظر مثبت به عقل غربی به همان اندازه ما را از عقل انقلابی که دنبال آن هستیم دورتر می کند و در رسیدن با نقطه آرمانی انقلاب تاخیر بوجود می آورد. * مگر نه اینکه عقل غربی آن بود که دو جنگ جهانی رخ داد و در آن حدود صدمیلیون نفر را به کام مرگ کشاند؟ مگر نه اینکه عقل غربی آن بود که به اسم پیشرفت تکنیک، با آزمایش موشک ها و اتم ها در اقیانوس ها و دریاها و کشورهای مختلف، انسان ها و موجودات و منابع طبیعی بکر بسیاری را ویران نمود؟ مگر نه اینکه عقل غربی میلیون ها انسان را به استعمار گرفته و حق انسانیت را از آنان سلب کرده است؟ و... . خوب این چه عقلی است که نه حافظ طبیعت است نه حافظ انسان و انسانیت؟ چنین عقلی چگونه ما را به کمال خواهد رساند در صورتیکه چندصد سال است در یک دور برگردان تاریخی قرار گرفته است و فقط دور خود می چرخد؟ * هدف ما از انقلاب، رسیدن به جامعه آرمانی لیبرال دموکرات بود یا رسیدن به اسلام؟ چرا برخی، لیبرال دموکراسی را آرمان انقلاب می دانند و ما را طبق اصول لیبرال دموکراسی ارزیابی می کنند؟ مگر لیبرال دموکراسی همان عقل غربی نیست پس چرا ما در مقابل دولت غربی گذشته مان انقلاب کردیم؟ قاجار و پهلوی نیز دنبال حکومت لیبرال دموکرات بودند. ما باید ببینیم انقلاب لیبرال دموکرات انجام داده ایم یا انقلاب اسلامی؟ با عقل غرب به جنگ غرب رفتن خود نوعی گسترش غرب است. * انقلاب اسلامی در شرایطی واقع شد که عقل غربی، حاکم بر فضای جوامع بود و انقلاب می بایست ابتدا موجودیت خود را به اثبات برساند سپس کم کم با گذر از عهد و عقل غربی، عقل مناسب و مورد پسند خود را به میدان آورد. لذا خود به خود اولین چیزی که در انقلاب اسلامی رخ می نمایاند تقابل با عقل غربیست؟ زیرا ما آمده ایم تا این عقل را از صحنه روزگار خارج کنیم لذا بیشترین درگیری مان با همین عقل است که البته نماد این عقل هم خود آمریکا و غرب است. عقل غربی و عقل انقلاب اسلامی دو روی یک سکه هستند. حالت وسط هم ندارند. یا این یا آن. در این تقابل هر کدام توانست روبیاید پیروز میدان است و طبیعی است که هرکدام، اولویت کاریشان را حذف دیگری قرار می دهند و در مدت زمان معینی(تا رسیدن به پیروزی) خود را در تقابل با دیگری تعریف می کنند. * حال باید دانست که نسبت ما با آرمان هایمان چگونه است؟ آیا انقلاب اسلامی به اهداف خود دست یافته است؟ تا چه حد در این زمینه موفق بوده است؟ تا کی باید به انتظار نشست که به نقطه مطلوب برسیم؟ علل عدم دستیابی انقلاب به همه آرمان‌ها و شعارهایش در طی این سال‌ها چه بوده است؟ باید دانست رسیدن به آرمان ها یک فرایند دارد. رهبر معظم انقلاب اسلامی در تبیین فرایند رسیدن به تمدن اسلامی می فرمایند: « بنده دو سه سال قبل در يكى از جلسات گفتم ما يك انقلاب اسلامى داشتيم، بعد نظام اسلامى تشكيل داديم، مرحله‏ ى بعد تشكيل دولت اسلامى است، مرحله‏ ى بعد تشكيل كشور اسلامى است، مرحله‏ بعد تشكيل تمدن بين‏ الملل اسلامى است.» (8/6/83) آنچه مسلم است تئوری انقلاب اسلامی و تشکیل نظام اسلامی محقق شده است و به سلامت از این مراحل گذشتیم. اینک در حساس ترین و مهمترین پله هستیم و آن از بین بردن اثرات عقل تجدد در در دولتمردان و مردم است یعنی تشکیل دولت اسلامی و کشور اسلامی. مردمی که شیفته اسلامند ولی عمدتاً نادانسته غربی زندگی می کنند. چگونه باید این عقل غربی را با عقل انقلابی جایگزین کرد؟ عقلی که خواسته یا ناخواسته، دانسته یا ندانسته تا اعماق ملت و مسئولین رسوخ کرده، چگونه باید از بین برود؟ چگونه باید مسئولین مملکتی را از غرب و عقل غربی و تکنیک هایش که فرهنگ خود را به دنبال دارد جدا کرد و به آنها فهماند که عقل انقلابی راهگشای مسیر ما خواهد بود نه عقل غربی؟ آیا مرحله سه و چهار با یک آمپول یا واکسن ضد غرب حل می شوند و دوسه روزه یا بیست سی ساله، عقل غربی از سر مردم و مسئولین می پرد؟ رهبر معظم انقلاب اسلامی در پاسخ به این سوال که چرا به همه اهداف خود نرسیده ایم پنج عامل را بیان می فرمایند: 1. زمانبر بودن دستیابی به این اهداف بلند 2. تحمیل فشارهای خارجی (جنگ، تحریم و...) برای کند کردن حرکت نظام به سمت آرمانها 3. توجه به دستیابی به حجم قابل توجهی از اهداف مورد اهتمام 4. موانع درونی (ضعف‌های فکری، راحت‌طلبی، عادت‌های اجتماعی غلط) 5. عدم اهتمام برخی از مسئولین به همه آرمانهای انقلاب(http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=25277) هم چنین ایشان می فرمایند: اگر به‌ عقب‌ برگردیم‌ و راههای خطرناکی را که طی کرده‌ایم، نگاه کنیم، وحشت میکنیم. گاهی انسان در میان پیچ‌وخم‌های یک جاده‌ی کوهستانی و صعب‌العبور، با احتیاط و دقت قدم برمیدارد؛ بعد که به قله‌ی کوه رسید، پشت سر خود را نگاه میکند و با تعجب میبیند که از چه جاهای خطرناکی عبور کرده است. سالیان گذشته‌ی ما این وضعیت را دارد. جنگ، محاصره‌ی اقتصادی، همدستی قدرتهای بزرگ علیه جمهوری اسلامی، تبانی نیروهای نظامی اروپا و امریکا و ارتجاع علیه ما، توطئه‌های داخلی، نفوذیهای دشمن، طراحی کودتا، نفوذ لیبرالها و ملی گراها و بی اعتقادان به اسلام و مردم، مسیرهای صعب‌العبوری بوده‌اند که ما آن‌ها را با سلامت پشت سر گذاشته‌ایم. رهبری در24/11/1382 می فرمایند: «علیرغم آنچه دشمنان ما میخواستند و امروز تبلیغ میکنند، ما پیشرفت کرده‌ایم. معنای این پیشرفتها این نیست که ما به هدفهای خود رسیده‌ایم. من بارها گفته‌ام، الآن هم میگویم: بنده به عنوان یک طلبه‌ی انقلابىِ معتقد به اسلام و انقلاب، اعتقادم این است که در بسیاری از اهدافِ خود هنوز در نیمه‌ی راه هستیم. ما عدالت اجتماعی و بنیان‌کنىِ فقر و آبادسازی همه‌جانبه‌ی کشور را میخواستیم؛ اما هنوز به آن مقاصد نرسیده‌ایم و در وسط راه هستیم؛ درعین‌حال حرکت کرده‌ایم و جلو آمده‌ایم و بخش مهمّی از راه را پیش رفته‌ایم. این کارها را انقلاب و نظام اسلامی کرد. » نگاه از کل به جزء یعنی اینکه بدانیم کجای تاریخیم. دشمنانمان چه می خواسته اند بر سر ما بیاورند و ما چه کار می خواسته ایم انجام بدهیم. عمق دشمنیشان در چه حد بوده است؟ شناختن و یافتن عمق دشمنی، میزان تلاش آنها را برای ضربه زدن به ما نشان خواهد داد. وقتی آنها به دنبال حذف ما هستند به تمام معنا، دیگر هیچ نقشه و برنامه و توافقی را نمی پذیرند مگر اینکه مطمئن شوند این نقشه ما را به پرتگاه می کشاند. هر قدر دشمن را در رسیدن به نقشه هایش ناکام بگذاریم به پیروزی نزدیکتر شده ایم. آنها می خواسته اند ما نباشیم ولی اکنون با اقتدار جلوی تمام هجمه های آنها ایستاده ایم. دشمن در این زمینه شکست خورده است. بدیهی است پیروز های اقتصادی و سیاسی در صورتی حاصل می شوند که ابتدا نظام اسلامی مستقر باشد و مقتدرانه در عالم اظهار وجود نماید، آنگاه است که می تواند در زمینه های دیگر نیز موفق شود و گرنه کسی که نیست دیگر چگونه می خواهد پیروز شود. پس اول باید باشیم سپس پیروز شویم. ما این موجودیت و امنیت لازم را با اقتدار کسب کرده ایم و اکنون درصدد کسب پیروزی هستیم. ما می خواهیم عقل مناسب دین و ملت خودمان را جانشین عقل چهارصد ساله غربی نماییم تا با عقل خودمان زندگی کنیم نه با عقل غرب و این زمان بر است تا تمام مناسبات را چه در سطح دولت و چه در سطح ملت، انقلابی و اسلامی نماییم. عقل الهی یک چشم و یک گوش دیگر نیاز دارد و آنها را به صحنه خواهد آورد. آیا جایگزینی این چشمها و گوشها با چشمها و گوشهای موجود ساده است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده نکاتی را که متذکر شده‌اید، حاصل تفکر حقیقی در این زمانه می‌دانم و می‌توانم روحِ این سخنان را در این جمله‌ی مقام معظم رهبری «حفظه‌اللّه» بیابم که در 9/4/97 در مراسم دانش‌آموختگی دانشجویان... فرمودند: «ببینید پیام حقیقی انقلاب و نظام اسلامی چیست و ملت ایران را و امت اسلامی را و در نهایت جامعه‌ی بشری را به سمت چه هدفی می‌خواهد حرکت بدهد، به آن‌جا نگاه کنید...». آری! باید به آن‌جا نگاه کرد، آری! باید به آن‌جا نگاه کرد. و شما بحمداللّه متذکر آن عقلی هستید که باید به آن‌جایی نگاه کرد که رهبری عزیر ما را متوجه‌ آن می‌کنند. موفق باشید

21621
متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت استاد عزیز: جناب استاد در شرح کتاب آداب الصلوه در بحث اخلاص، خواندن خدا به خاطر نجات از جهنم و یا رسیدن به بهشت و یا خوف از فراغ و یا شوق وصال و لذت وصل، ملامت شده است حال دو سوال: 1. چطور چیزهایی که عارفترین عارفان یعنی پیامبر و آل او علیهم السلام در تنهایی مناجاتهایشان از خدا می خواهند و می توان ادعا کرد بیشترین حجم دعاها را موارد ذکر شده اشغال می کند مورد ملامت تحت عنوان این که نفسانی است قرار می گیرد. به عنوان نمونه امام حسین (ع) در دعای سراسر عرفان خویش در آخرین قسمت دعا بنا به نقل بلد الامین و زادالمعاد در حالی که مثل ناودان اشک از چشمان مبارکش فرو می ریزد مسئله نجات از عذاب را می خواهد آن هم با این عبارت که خدا از تو حاجتی دارم که اگر عطا کنی از هر خواسته دیگر محرومم کنی ضرر نکرده ام و اگر عطا نکنی هر چه عطا کنی سودی به حالم ندارد و آن اینکه «اسئلک فکاک رقبتی من النار» و یا سید الساجدین ناله سر می دهد «ابکی لخروج نفسی ابکی لظلمه قبری، ابکی لضیق صدری ابکی لسوال منکر و نکیر ایای» و موارد بسیار فراوان دیگر همچون «اللهم ارزقنی حلاوه ذکرک» و طلب بهشت و نعم و حو رالعین. خوب آیا اینجا نفس اهل البیت وسط نیست و اگر هست می توان گفت عبادت آنها نفسانی بوده است؟ چطور می توان ادعا کرد اهل البیت از جهنم نمی ترسیدند پس این ابکی ها از چیست؟ آنجا که امیرالمومنین (ع) می فرماید خدایا من در برابر بلای کم و کوتاه دنیا ضعیفم و از عذابهای آخرت می نالد «ابکی لالیم العذاب و شدته و یارب ارحم ضعف بدنی و رقه جلدی و دقه عظمی» برای چیست؟ آیا جز این است برای این بدن ضعیف و پوست نازک و ..... از عذاب الهی می ترسد. جناب استاد انسان وقتی آن صحبتها را می شنوند از خودش بدش می آید که چون من دارم به خاطر گناهانم و نجات از خشم خدا یا رسیدن به قرب خدا گریه می کنم پس عبادتم نفسانی است و همین اشک و شوق را هم از دست می دهد. 2. اساسا آنچه عنوان می شود که عبادت باید فقط برای خود خدا باشد و انسان هیچ خودش را نبیند نه خوفش را و نه شوق و دوست داشتنش را چیزی است محال بدین شرح که حتی وقتی انسان خدا را فقط به خاطر خودش عبادت می کند باز این نفس است که درک کرده خدا را باید به خاطر خودش عبادت کرد و باز همین نفس است که دوست دارد و لذت می برد که خدا را برای خودش عبادت کند حتی وقتی می گوید نه شوق بهشت دارم نه هیچ خوفی باز هم نقش نفس حذف نمی شود چرا که همین نفس است که طرد آن و اثبات این را دوست دارد. با تشکر و التماس دعا. ایمیل خراب است.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد دو نکته را باید از هم تفکیک کرد: یکی آن‌که خداوند را از آن جهت که ارزش عبادت دارد بپرستیم. حضرت علی «علیه‌السلام» در این رابطه است که می‌فرمایند:  «الٰهي ما عَبَدتُكَ خَوفاً من نارِك و لا طَمَعاً في جَنَّتِك بَل وَجَدتُكَ أهلاً للعبادة فَعَبَدتُك» خدایا! من تو را پرستش نکردم از ترس آتش جهنمت و پرستش نکردم به طمع بهشتت، بلکه فقط تو را شایسته پرستش می‌بینم. و دیگر این‌که از حضرت حق بخواهیم ما را گرفتار آتش و عذاب نکند، حال چه آتش حرمان از اُنس، و چه آتش ناشی از گناه، به‌خصوص که هر اندازه انسان بیشتر از حجاب‌های أنانیت آزاد شود، بیشتر متوجه‌ی فقر ذاتی خود می‌گردد و این‌که اگر عنایاتی هم به آن‌ها شده است، لطف خدا بوده، نه آن‌که برای خودشان حقی قائل باشند. موفق باشید

21284

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: ببخشید سوالاتی که در مورد شماره بعدی نشریه خط در هفته گذشته برایتان ارسال نمودیم بدستتان رسیده است. چون هنوز جوابی نه به ایمیل و نه در قسمت پرسش و پاسخ نیافتیم. بحث در مورد دشمن اصلی حوزه و چگونگی مقابله با آن بود. با تشکر فراوان
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: چیزی جز همان سؤالات اولیه دریافت نکردم. مجدداً جواب آن‌ها ارسال می‌شود:

باسمه تعالی: سلام علیکم:

جواب سؤال 1- دشمن اصلی حوزه، غفلت از تبیین درست دین الهی است زیرا در صورت درست‌نشان‌دادنِ دین خدا در آن حدّ که انسان‌ها بتوانند از طریق شریعت الهی راهِ اُنس با خدا را بیابند، هر جریان منحرفی که راهِ ما را به سوی خدا می‌بندد و ما را نسبت به نور حق محروم می‌کند؛ معلوم می‌شود اعم از مارکسیسم، یا وهابی‌گری، یا فرقه‌ی احمد حسن، یا غرب و آمریکا. مشکل این‌جا است که اینان کالاهایی دارند که می‌تواند در عرض کالاهای ما خودنمایی کند وگرنه هرگز کالاهای این‌ها با حقیقتِ نورانی شریعت محمدی«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» آن‌گاه که درست مطرح شود، همطراز نیست.

جواب سؤال 2- آمریکا به عنوان نمود استکبار مقابل نور توحیدی است که انقلاب اسلامی در این تاریخ به ظهور آورده. توحیدی که ماوراء سکولاریته می‌خواهد بشر را متذکر این امر کند که تنها با ولایت الهی امورات دنیایی و آخرتی خود را می‌تواند سر و سامان دهد که تجسم عینی آن ولایت فقیه در مقابل ولایت شیطان است. به همان معنایی که حضرت حق می‌فرماید: «وَ مَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطانَ وَلِيًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبيناً + يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلاَّ غُرُوراً»(119 و 120/ نساء) هر آن‌کس ولایت شیطان را پذیرفت حقیقتاً در خسرانی بس روشن و مشخص قرار می‌گیرد. شیطان در راستای ولایت خود وعده می‌دهد و آرزوسازی می‌کند و نیست وعده‌های شیطان مگر فریب. و بدین لحاظ آمریکا شیطان بزرگ است و راه عبور از دشمنی آمریکا، نجات‌دادن انسان‌ها از وعده‌ها و آرزوهای شیطانی است.

جواب سؤال 3- دشمن از طریق جهلِ ما نسبت به حقیقت می‌تواند در حوزه‌ها نفوذ کند و حقیقت چیزی جز آن‌چه وَحی الهی بدان متذکر است، نیست. آری! آن‌چه وَحی الهی بدان متذکر است و نه آن‌که تنها وَحی الهی را بدانیم. وقتی مادر بر سر فرزندش فریاد می‌زند: صبر کن تا یادت بدهم، که به چه می‌گویند حرف‌شنوی؛ مادر می‌خواهد فرزندش را به حرف‌شنوی بکشاند، نه آن‌که حرف‌شنوی را برای فرزندش تعریف کند، بلکه می‌خواهد کاری بکند که او شنوایِ آنی شود که به ذاتش تعلق دارد، گونه‌ای فراخوانش یا «ندا»ست. و ما مدت‌هاست که معنای رجوع به حقیقت را با دروس رسمی حوزوی به حاشیه برده‌ایم و نهایتاً گمان می‌کنیم با یک درس اخلاق که عموماً آن را امری اعتباری می‌پنداریم، می‌توان مشکل عدمِ رجوع به حقیقت را جبران کرد. در حالی‌که اگر آن بحث اخلاقی مبتنی بر بنیادِ جان انسان‌ها نباشد، خود نیز علمی است بر علوم گذشته.

جواب سؤال 4- حقیقتِ دوران ما انقلاب اسلامی است. طلاب عزیز باید انقلاب اسلامی را بشناسند و بشناسانند.

تاریخی که با انقلاب اسلامی شروع می‌شود به معنای پناه‌جستنِ قومی است به آن‌چه به عنوان تقدیر الهی و حوالتِ قدسی به عهده‌اش نهاده‌اند تا از زهر نیهیلیسم خود را و بشریت را رهایی بخشد و این با نشان‌دادن حقیقت ممکن است، حقیقتی که امری است تاریخی، و به عنوان امر تاریخی انسان‌ها را در گذر زمان فرا می‌گیرد و دگرگون می‌کند و بدین لحاظ حقیقت با انقلاب اسلامی آغاز می‌گردد و با انقلاب اسلامی نگهداری می‌شود تا سرآغاز آن قوم تاریخی را به همراه آورد و آن قوم از عادی‌شدن زندگی رهایی یابد.

حال سؤال این است با توجه به آن‌چه گفته شد آیا ما از حیث حضور تاریخی خود در سرآغاز هستیم؟ آیا ذات انقلاب اسلامی را به عنوان سرآغاز می‌شناسیم و به آن توجه داریم؟ یا با همان فهم قبلی به آن می‌نگریم و با آن همان معامله‌ای را می‌کنیم که با سایر اتفاقات انجام می‌دهید، زیرا عزمِ نظر به دوردست‌ها در ما مرده است.

خطر آن‌جاست که با فراموش‌کردن حضور تاریخی انقلاب اسلامی، حقیقت دوران فراموش شود و در این رابطه پوچ‌انگاری یا نیهیلیسم به سراغ طلبه می‌آید و از خود می‌پرسد مرا چه شده که با مطالعات حوزوی و عبادات شرعی احساس پوچی می‌کنم؟! موفق باشید

20943

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد گرامی: با وجود اینکه مدتی است جدی روی معرفت نفس کار می کنم و سعی کردم توجهم به این موضوع اساسی باشه نمی دونم چرا یه سری گره هایی تو امور زندگیم پیش میاد. مگر نه اینکه خدا خودش کفیل امور ما هست و وعده داده که روزی با خودش هست. البته تلاش ما سر جاش هست. ولی من انتظار گشایش دارم. اتفاقا مشاهده میشه تمام برنامه ریزیها به هم می ریزه. این انسان رو نگران می کنه که آیا من در راه درستی رفتم؟ این تزلزل و وحشتی که ناگهان برای انسان پیش میاد رو چه طور مدیریت کنم؟ چه بسا کسانی که رو غیر حساب باز کردن در کوتاه مدت جواب سریع تر گرفتند. فکر من این بوده که خدا بهترین پناهگاه هست. آیا این خوش خیالی من بوده؟ ممنونم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید بخواهند متذکر شوید که در کنار مباحث معرفتی، با عقل معاش به امور زندگی نیز بپردازید، تا یک بُعدی نشوید. موفق باشید

20923
متن پرسش
استاد عزیزم سلام: یکی از شاگردان تان هستم. البته با یک واسطه. مدتی است فوق العاده ذهنم را درگیر کرده است. اوایل مسائل بنیادین خیلی درگیرم می کرد مثل اصل وجود خدا و ... می دانید، رفتار و گفتار خیلی از آنها که منتسب به دین بودند به دلم نمی نشست. همانند مسئله ای چون قتل که با وجودم سازگار نبود، این تنها مشکل خودم نبود. می توان گفت ۹۹ درصد جامعه به همین مشکلات گرفتار اند که من هم جز آنها بودم. بعضا حرف ها و دستور العمل های شخصیت های لیبرال و تمدن مدرن بهتر به دلم می نشست و جریان منتسب به توحید را وجدم قبول نمی کرد. چه از حرف هایی که از عرفان می زدند و طوری لیدر های خود را معرفی می کردند که چون کاهنان معابد از آنها و هر چه منتسب به آنها بود بدم می آمد. تنها چیز خوب شان اصل خود توحید بود. آن هم نه تمام توصیفاتی که از توحید ارائه می کردند. ائمه را هم جوری توصیف می کردند که انسان با مقایسه ی با ملحدان، ملحدان را به خد نزدیک تر می یافت. اما هیچ گاه کامل دلم با جریان مدرن و امانیسم پاک نمی شد تا اینکه بالاخره به درس های معرفت النفس و برهان صدیقین شما رسیدم. گویا آن وقت محبوب حقیقی خود را یافتم. دیگر سر از پا نمی شناختم. بنده که تا مدت ها به فردی لیبرال شناخته می شدم، زیبایی توحید تمام جذابیت لیبرالیسم را برد. حال سالها می گذرد. تا مسئله ی تمدن نیز رسیدم و خیلی خوب بسیاری از اهدافم مشخص شد در زندگی و هویتی پیدا کردم. اما هنوز در ارتباط با جریان خودی و رجوع به منابع زدگی هایی برایم حاصل می شود که گاهی آنقدر سخت است که این ظن به ذهنم می رسد که همه چیز را کنتر بگذارم و همان زندگی قبلی خودم بهتر بود، اما در این مواقع همه چیز را کنار می گذارم و با دلم پیش مبدا عالم می روم و مستقیم بدون در نظر گرفتن همه ی حرف هایی که می زنند پیش خودش می روم و خیلی خودمانی با او صحبت می کنم. آخر گاهی برخی برداشت ها آنقدر سنگین است که انسان می ترسد حتی با او صحبت کند. فکر می کند بنده هایش مهربان تر از اویند. آنوقت تکیه ام را می گذارم بر وجود خودم. آنوقت می بینم که نه آنها غلط بود ولی باز نمی توانم درست برخی برداشت ها را درست هضم کنم. رفتار برخی از بزرگان را آنطور که دیگران می گویند اصلا درک نمی کنم اما با خودشان مستقیم که مرتبط می شوم اصلا شخصیت دیگری از آنها می بینم. مثلا تا مدتی پیش از علامه حسن زاده اصلا تصور خوبی نداشتم تا آنکه تعدادی از صوت هایشان را گوش کردم. فوق العاده بودند. یا مثلا علامه طباطبایی. تا آنکه با آثارشان مستقیما ارتباط گرفتم. خیلی فرق می کردند. تعریف دیگران همانند کاهنان بود و ارتباط مستقیم همچون آب زلال. یک بار هم با علامه مصباح ارتباط مستقیمی داشتم. خیلی خودمانی. خیلی عالی بود. اما نمی توانم خیلی چیز ها را درست درک کنم. مثلا یکی در مسائل اجتماعی، در ارتباط با دیگران و‌ مسئله ی عذاب و گناه، اینکه می بینم خوب همه تقریبا گناه کم و زیاد دارند اما اینکه آیا وارد عذاب می شوند؟ اینکه مغضوب خدایند؟ و اینکه نباید با مغضوب خدا انس گرفت؟ همه چیز می پاشد. از خانواده کمی ترس دارم. و هزاران مشکل از این دست. سر کلاس های معارف هم عمده ی دوستانم از آنطور خدا برایشان با دین معرفی شده که الحاد را بهتر می دانند. نه اینکه مسائل برایشان حل شده باشد و طغیان کنند. خوب بعضا با نگاهی که به دین دارند حق را به آنها می دهم. هفته ی پیش هم یکی از دوستانم چون نتوانست درست مشکلات فکری خود را در ارتباط با خدا حل کند در حمام خوابگاه خودکشی کرد. می دانید این مشکلات دارد خفه مان می کند و هیچ کس را هم نداریم. تنها چیزی که داریم در نهایت عمق دلمان تکیه به وجودی است مهربان که بعضا با آنچه از خدا برداشت می شود خیلی متفاوت است. این سردرگمی ها و این مشکلات دارد خفه ام می کند. و هیچ کس را جز همان مهربان ندارم.می دانید بعضی وقت ها حتی نمی توانم به قرآن هم رجوع کنم چون آنچه برداشت می کنم خیلی بد است. اگر می شود کمکم کنید. ممنون.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم:چرا باید از روح و روحیه‌ای که نمی‌خواهد با بازی‌های زمانه خود را فریب دهد؛ گله‌مند باشید؟ نهیبی که در درون شما هست، نهیبی است به سوی سعادت ولی همین راهی را که شروع کرده‌اید را آرام‌آرام ادامه دهید، مطمئن باشیدآن زمانی که گذرتان به روایات و آیات افتاد صدبرابرِ زمانی که با آثار مستقیم آن عالمان بزرگ روبه‌رو شدید، روحیه می‌گیرید و متوجه می‌شوید معنایِ خلقت شما چه اندازه دقیق و حساب‌شده و حکیمانه و عالمانه بوده است. فراموش نکنید بعضی از این مطالب که فعلاً شما از آن‌ها سرخورده‌اید، مربوط به تاریخِ خودش بوده است و در آن زمان، معنای خوبی داشته است. اشکال ما در آن است که متوجه نیستیم تفکر، تاریخی است هرچند متون مقدس، ماوراء تاریخ است. موفق باشید

20234
متن پرسش
سلام علیکم: در پاسخ به پرسش یکی از دوستان گفته بودید: انسان ها با دیگر انسان ها، انسان می شوند. لطفا توضیح بدهید چرا؟ دلیل پرسش چرایی بنده تنها این نیست که خواستگاه حرف شما را متوجه بشوم بلکه فهم خواستگاه یک گزاره، در روش و رفتار ما موثر است.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: قرآن می‌فرماید: «واعتصموا بحبل‌اللّه جمیعا»، یعنی رجوع به حق با یافتنِ نسبتی که ما انسان‌ها در رابطه با همدیگر ایجاد می‌کنیم، محقق می‌شود. و اساساً با توجه به آموزه‌ی «المؤمن مرآت المؤمن» انسان‌ها، آینه‌های نمایش یکدیگر هستند و شما خود را در آینه‌ی دیگر انسان‌های مؤمن باید جستجو کنید و راز پنهانی وجود خود را با رویکرد و اُنس با دیگر انسان‌های مؤمن باید بیابید. عمده آن است که به چنین رویکردی برسیم تا معنای خدمت‌گذاری نسبت به همدیگر در این رابطه معنای خود را بیابد. موفق باشید.

نمایش چاپی