باسمه تعالی: سلام علیکم: در اینکه انسان باید مایههای فکریِ لازم جهت کار فرهنگی را داشته باشد، حرفی نیست. ولی فراموش نکنید که قرآن میفرماید: «واعتصموا بحبلاللّه جمیعاً» یعنی برای رجوع به حضرت ربّ العالمین باید با هویت اجتماعی این کار انجام شود زیرا انسانها با انسانها، انسان میشوند و خداوند در صحنههای فعالیتهای فرهنگی توفیقات خاص خود را به انسان مرحمت میکند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: حتماً در جریان هستید که حضرت امام زعامت کلی آیت اللّه بروجردی را پذیرفته بودند ولی ایشان را معصوم نمیدانستند. لذا تذکراتی در آن دو مورد نسبت به آیت اللّه بروجردی داشتند و وقتی هم مؤثر نیفتاد، مقابله نکردند به آن معنا که خود را در عرض ایشان قرار دهند، بلکه کنار کشیدند و تنها در درس ایشان حاضر میشدند زیرا دیگر احساس وظیفهای در این مورد نمیکردند. موفق باشید
سمه تعالی: سلام علیکم: این بستگی به شخص دارد که آیا تزکیهی لازم را کرده است و از سیطرهی وَهم عبور نموده، در آن صورت آن حالات، مکاشفه است وگرنه وَهم میباشد.
به اندازهای که انسان رعایت حلال و حرام الهی را انجام دهد و در امور دین تعقل نماید، از القائات شیطانی آزاد میگردد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: روح انقلاب اسلامی نفحهای الهی است جهت عبور از استکبار، استکباری که حجاب توحید است و این روح بر قلب حضرت امام خمینی «رضواناللّهتعالیعلیه» اشراق شد و رهنمودهای ایشان موجب شد تا بنده و امثال بنده در نقد فلسفهی غرب و تفکر غربی به نوشتههای امثال دکتر داوری و هایدگر رجوع نماییم که عملاً تفصیل رهنمودهای حضرت امام بود. این حضرت امام بودند که در ابتدا، ما را متوجهی ظلمات غرب کردند. در این رابطه معتقدم اگر نیروهای انقلاب نتوانند زبان فلسفیِ فرهنگی که حضرت روح اللّه به صحنه آوردند را، به میان آورند؛ عملاً مسئولیت خود را نسبت به انقلاب اسلامی درست انجام ندادهاند. در آخر گفتگوی خود را با یکی از اساتید تفکر غرب خدمتتان ارسال میدارم. موفق باشید
سؤال: به نظر شما، کدام فلسفه می تواند مرا را به امام خمینی نزدیک و شبیه کند؟ کدام فلسفه می تواند مرا تا ابتدای راه نجات ببرد؟ کدام فلسفه دست مرا در دست خمینی می تواند بگذارد؟
جواب: با سلام: شما خودتان میدانید که خردمندانِ هر تاریخ کسانیاند که متوجهی ظرفیت زمانهی خود میباشند، ظرفیتی که در زمانی دیگر غایب میشود[1] و تفاوت «شهادت» با «انتحار» در همین جا است. در انتحار، احساساتی کور و بیآینده در میان است ولی در شهادت، خردمندی خاصی در راستایِ فهم ظرفیت تاریخی به میان آمده است و به همین جهت شهادت، تاریخساز است. زیرا شهید، خردمندترین انسان روزگار خود میباشد و بیش از همه به مسائل روزگار خود فکر کرده است. از این جهت آن صوت را برای جنابعالی ارسال داشتم، چون میدانستم در فهم تفکر تاریخی به کمک میآیید و قصهی آن روز که عرض کردم باید با ملکوتِ هگل مرتبط شد، عطش فهم کشف تاریخیِ خودمان را باید به کمک آن معلم بزرگ به همان معنایی که هایدگر از او تعلیم گرفت و ابتدا خواست «وجود» را در «زمان» بیابد و هگل افقِ عمیقتری را در مقابل او گذاشت که آن آینه، تاریخ است و نه «زمان». زیرا با نظر به «زمان» هنوز در چمبرهی مفاهیم گرفتاریم. وای! اگر ما با ادعایِ فهمِ هگل و هایدگر، فهمِ تاریخی را از آنِ خود نکنیم و در این روز و روزگار، در راستای جستجوی «وجود» به چیزی جز آینهی انقلاب اسلامی نظر داشته باشیم. آیا وقت آن نیست که از طریق انقلاب اسلامی، تفکر را، آری تفکر در «وجود» را به خود و جامعهی خود برگردانیم؟
میگویی: به نظر شما، کدام فلسفه می تواند مرا را به امام خمینی نزدیک و شبیه کند؟ کدام فلسفه می تواند مرا تا ابتدای راه نجات ببرد؟ کدام فلسفه دست مرا در دست خمینی می تواند بگذارد؟ به من بگو: فلسفه را که رجوع به «وجود» است باید در کجا جستجو کرد تا مثل بعضیها، تازه نخواهیم هگل و هایدگر را در یک غالب متافیزیکی جدید قرائت کنیم؟
درکِ آیندهی تاریخی که همان نظر به بیکرانهی وجودی است که در مقابل ما گشوده شده است، با درکِ ظرفیتی رخ میدهد که خداوند برای آن ملت تقدیر کرده، اگرچه هنوز همهی ملت متوجهی آن نباشند ولی با اقدامی مناسب، عالمِ انسانیِ خاص آن ملت ظهور میکند و آن ملت بر خلاف باور نظام سلطه جای خود را در آن تاریخ باز مییابد و این نکته، هم در کربلا معلوم شد و هم در دفاع مقدس و هم در دفاع از حرم حضرت زینب کبری«سلامالله علیها». آیا در جای دیگری باید تفکر را و یا بگو فلسفهای که از آنِ امروزِ تاریخ ما است، باید جستجو نماییم؟
آنچه آیندهنگری و تدبیر را به یک ملت برمیگرداند توانایی برای قدمگذاشتن در راه آینده است و این با شناخت ظرفیت تاریخی پیش میآید. در این مسیر، نه خوشبینیِ بیجا کار را جلو میبرد و نه بدبینیِ بیدلیل. تنها با درکِ درست امکاناتی که خداوند در مقابل آن ملت قرار داده کار جلو میرود که آن امکانات مخصوص آن ملت و مربوط به تقدیر تاریخیِ آن ملت است و شهدا در طول تاریخ هرکدام متوجهی چنین تقدیری در تاریخ خود هستند و از این جهت نه کار را آسان میدانند و نه غیر ممکن، هرچند آن تقدیر به قیمت شهادت آنها محقق شود.
بنده از دکتر داوری بزرگ استفادههای فراوانی بردهام و او بود که معنای فهم هایدگری را به بنده آموزش داد، ولی معلم من، یعنی معلم تفکر این دوران، روح اللّه خمینی است. کافی است که به اشارات او نظر کنیم در آن حال، آینهای که آینهی نظر به «وجود» است، در مقابل ما گشوده میشود. به همین جهت معتقدم سؤال و جواب بین ما و شما در حدّ تذکر معنای حقیقی گفتمان را به ما برمیگرداند، بدون آنکه بخواهیم برای همدیگر استدلال بتراشیم. دوران، دورانِ تذکر و اشارت است به چیزی که میخواهد اسیر متافیزیک منجمدِ سردِ آزاردهنده نباشد.
[1]- این همان غفلتی است که امثال توابین بعد از نهضت کربلا داشتند که دیگر آن ظرفیت که شهدا کربلا متوجه آن بودند برای آنها غایب شد و عملا به اسم شهادت، دست به خودکشی زدند.
باسمه تعالی: سلام علیکم: موضوع بسیار حساس و قابل تأمّلی در میان آورده اید زیرا ما در بین دو گذرگاهِ بسیار حساس تاریخی قرار داریم. از یک طرف تاریخِ ما تاریخِ غرب است و نمیتوانیم چشم خود را نسبت به آنچه ما را به عنوان تاریخ غرب فرا گرفته است؛ بر هم بگذاریم. و از طرف دیگر تاریخی به نام تاریخِ انقلاب اسلامی در مقابل خود داریم. در نسبت ما با غرب و تاریخ غربی که ما را فرا گرفته است، در عین آنکه تاریخ ما، تاریخِ غرب نیست، یک نوع قرارگرفتن در حاشیهی فرهنگ غربی را نمیتوانیم از خود دور کنیم و از این جهت از تحقق روحِ ارادهای که خردِ غربی بدان نظر دارد، بیرون نیستیم. و اینجا است که به گفته استاد داوری نمیتوانیم بگوییم ما مدرسه و صنعت و کشاورزی به همین معنا که امروز در دنیا ظهور کرده است؛ نمیخواهیم. حال باید از خود بپرسیم آیا میتوانیم در دلِ تاریخی که با انقلاب اسلامی شروع شده است آن اراده و خردِ مذکور را معنایی دیگری ببخشیم؟ آری! همینطور که میفرمائید نمیتوان با ایدهها در خیالاتِ خود زندگی کرد و به زمینی که در آن زمین باید این ایدهها محقق شود، فکر نکرد و حتما به همان معنایی که می فرمائید: اگر غایت مفقود باشد، این اراده که شرط ضروری برای ساختن است، به چه چیز تعلق نخواهد گرفت و این ممکن نیست.
آنچه بنده به شدت بدان امیدوارم ارادهای است که حضرت پروردگار برای ظهور تاریخی دیگر به میان آورده است و باید در این تاریخ، چشم از این اراده برنداشت. ارادهی الهی در تاریخ حقیقتی است که به صورت ادراکی بسیط به سراغ انسانها میآید و تعلق خاطر مناسب آن زمانه در آنها ایجاد میشود و افقی را میگشاید که همهچیز را باید در آن دید، و در این رابطه آنچه تا دیروز اهمیت داشت، از اهمیت میافتد. از این جهت میخواهم عرض کنم: معنای توسعهیافتگی و توسعهنیافتگی چیزی بیرون تاریخی است که با انقلاب اسلامی شروع شده است، در عین آنکه تاریخی که به اراده و خردِ «تغییر» نظر دارد، هنوز در صحنه است و جناب آقای دکتر داوری، این حکیم اندیشمند بهخوبی متوجهی این امر هستند و بنده نیز تأکید دارم که آری! ما هم باید به شدت، خردِ توسعهیافتگی و خردِ توسعهنیافتگی را در نسبت با همدیگر بفهمیم و هم در ماورای این نسبتها آیندهی خود را بنگریم و به تقدیری که حضرت ربّ العالمین در مقابل ما گذاشته است، بیندیشیم. این یک نوع بازکردنِ گوش و آزادساختن آن برای چیزی است که در این صحنهها مثل رخداد اربعینی این سال ها با ما سخن میگوید، به همان معنایی که به صورتی وسیعتر ندایِ بیصدایِ «الَسْتُ بِرَبّکُم» در جان ما به صدا در آمد و عدهای در مظاهر ظهور ربوبیتِ او این صدا را شنیدند و بیدرنگ تصدیق کردند و گفتند: «بَلی شَهِدْنا».
ما همواره در همهجا در این تاریخ با حضور تاریخی ارادهی الهی ارتباط داریم، هرچند به ندرت به ندای آن گوش میدهیم. گاهی در مطابقت و موافقت با آن اراده قرار داریم، و مطابق آن اراده عمل میکنیم، در آن حدّ که در مواقعی نادر این مطابقت در حدّ دیدن جلوهی آن در افق رخدادی که برابر گشوده شده است، میرسد و وقتی چنین «وقت» فرا رسد، ما به معنای واقعی در راه حضور تاریخی خود قرار داریم، چیزی که شهداء بهخوبی آن را تجربه کردند. و تمام توجه بنده به این نحوه حضور تاریخی است. لذا در عین احترامِ بسیاری که برای متفکری مثل استاد داوری قائل هستم و به بحث توسعهیافتگی و نیافتگی او به دقت گوش میسپارم، ولی توجه دلِ خود را در جای دیگری انداختهام و این، اولِ سخن بنده با شما است که آیا میشود شما با من همدلی کنید و زبان تبیینِ حقیقتی شویم که متذکر ارادهی الهی است. زیرا به نظر بنده، مطابقت و موافقت با آنچه در تاریخ به ارادهی الهی در حال تحقق است، گوشسپردن به ندایِ بیصدایی است که ما را مورد خطاب قرار میدهد و برمیانگیزاند، آنهم برانگیختگی که مثل همهی متفکران تاریخ به قصد و اراده سخن نگفتهاند، بلکه سخن آنها ماوراء قصد و ارادهشان ظهورِ روح تاریخشان بوده است. در عین تذکری که در کلامتان بود، بسیار احساس همسخنی با شما در آن مییافتم بهخصوص که در عین توجهدادن به امر غایتی که باید به خیالات و آرمانها محدود نباشد، متذکر میشوید «این غایت، نمی تواند از تاریخ اروپا اخذ شود». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: هدف پیامبران هدایت مردم بوده و هدف انسانها عبادتِ خدا. و اینکه میفرماید: «ما خلقت الجنّ و الانس إلاّ لیعبدون» این هدف، هدفِ جنّ و انس است، حال اگر عبادت نکنند از هدف و کمال خود دور میشوند و نه آنکه هدفِ خدا باشد که اگر عبادت نکنند، خدا به هدفش نرسیده باشد.
از طرفی هدف پیامبران، فرهنگسازی است. در این رابطه در نظر بگیرید اگر در همین دنیای آشفته آموزههای پیامبران نبود، چه میشد؟! و بدین جهت میفرمایند در هدایت، تنها آن وجهِ نهایی آن مقصد نیست، هر مرحلهای که بشر قدمی از حیوانیت خود فاصله بگیرد به همان اندازه پیامبران به هدف خود رسیدهاند. بنا نیست همه، امیرالمؤمنین شوند، بناست ابوسفیان هم که هست یک قدم از درندهخویی خود پا پس بکشد. آری! آرمانِ هدایت الهی، تخلّقِ خُلقِ انسانها به الهیشدن است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است و با توجه به نظر به سیرهی عرفا، جناب عطّار «تذکرة الأولیاء» را نوشت. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: مثل فطرت انسان و نسبت آن با شخصیت انسان. در این رابطه یعنی تفاوت بین مقام حقیقت محمدی«صلواتاللّهعلیهواله» و نفس ناطقهی آن حضرت، عرایض در کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» شده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بسیار نکتهی خوبی است، با توجه به اینکه نخواهیم از تقدیر الهی که عالیترین نحوهی وجود ما است، به چیز دیگری نظر کنیم. و لذا از حضرت حق تقاضا نماییم: «اَللّهُمَ اَجعَل نَفسی مُطمَئِنَّةً بِقَدَرکَ راضیةً بِقَضائکَ». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید آنها را متوجه نقش بزرگ پدرانشان نسبت به بصیرتی که در رابطه با انقلاب داشتند، نمود تا احساس کنند خودشان نیز رسالت تاریخی نسبت به انقلاب و اسلام دارند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: عموماً همینطورها است و اگر حالا سراغتان نیاید، در پیری که توان برخورد کمتری دارید، سراغتان میآید و خدا نکند که در برزخ سراغمان بیاید که دیگر امکان بازخوانی و ارادهی مجدد برای عبور از آن نیست. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ما امروز در شرایطی هستیم که هر آنچه ابعاد شخصیتی رهبر انقلاب را در فضای واقعبینی مدّ نظر قرار دهیم، بیشتر متوجه میشویم که حقیقتاً خداوند اراده کرده است تا چرخشی در این تاریخ ایجاد کند و در این راستا انسانی مناسب آن اراده را مدد میرساند و اینهمه حکمت و دلسوزی و بصیرت؛ آینهی نمایش ارادهی خدا است. امید است که ما در پیاله عکس رُخ یار ببینیم تا پیاله را پاس داریم، به همان معنایی که به گفتهی مولوی: «راند حق، این آب را در جوی تو / آفرین بر دست و بر بازوی تو». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور که ملاحظه میکنید درختان وقتی در معرض تشعشعات خورشید قرار میگیرند سایهی آنها که مربوط به وَجهِ جسمانی آنها است بر زمین میافتد و این نحوهای سجده در مقابل آن تشعشعات بهحساب میآید مثل وقتی که انسان در معرض تجلیات الهی قرار میگیرد و سجده میکند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- کتاب «نگاهی به تاریخ جهان» از جواهر لعل نهرو إنشاءاللّه مفید خواهد بود 2- ترتیبی که بر روی سایت هست خوب است از خدا بخواهید که خودش برکت آن را به ما بدهد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: نمیدانم. در این موارد نه وارد هستم و نه مایلم که وارد شوم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هیچوجه نمیتوان گفت حیوانات آن نوع عقلی که منجر به فهم کلیات باشد و مطابق آن زندگی و تمدن بسازند را دارا هستند. آنها در موطن قوهی واهمه که معانی را به صورت جزئیه درک میکند، قرار دارند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در جواب سؤال یکی از کاربران به طور نسبتاً مفصل عرض شد که اولاً: در بسیاری موارد «زن» به معنای مظهر شهوات مورد بحث قرار گرفته و در آنجا هم که در روایات «زن» نفی میشود، منظور زن به عنوان مظهر شهوت است که میفرمایند «حبّ النساء و الشهوات». ثانیاً: در بعضی مواقع خواستهاند به مخاطبان خود توصیه کنند که رعایت حقوق زن را در نظر بگیرند که متأسفانه ادبیاتی را بهکار بردهاند که امروزه ابداً قابل قبول نیست که مثلاً بگوییم باید رعایت حیوانات و زنان را بکنیم. ولی فراموش نکنید که این نوع سخنگفتن در زمان و زمانهای به صورت معمول پذیرفته میشده است. با اینهمه اگر فیلسوفی سخنانش مبتنی بر مبانی عقلی و دینی نباشد، هرکه میخواهد باشد، مورد قبول ما نخواهد بود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: طلب عفو و استغفار، وجوه مختلفی دارد در آن حدّ که حتی فرمودهاند: «وجودک ذنب لایقاس به ذنب»؛ هستی تو گناهی است که هیچ گناهی به پایهاش نمیرسد. لذا بسیاری موارد، استغفار و طلب عفو در راستای آن است که خداوند حجابی که مانع بین ما و اوست را برطرف نماید که این از اصیلترین نحوهی استغفار است. موفق باشید
