بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
6478
متن پرسش
سلام علیکم. من در آلمان زندگی میکنم و متاسفانه امکان خریدن کتابها و جزوات شما را ندارم. آیا من اجازه دارم که این کتابها را از سایت شما برداشته و استفاده کنم. التماس دعا و من الله التوفیق
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: همچنان‌که قبلاً نیز عرض شده است هرگونه استفاده به هر نحوی از مطالب سایت اعم از کتاب و جزوه و یادداشت ویژه و صوت بلامانع است و این سایت نه‌تنها هیچ اعتراضی نخواهد کرد بلکه استقبال هم می‌نماید و به همین جهت برنامه‌ی Word مطالب را هم در اختیار عزیزان قرار داده‌ایم تا بتوانند هر قسمت از آن مطالب را در هرجایی که خواستند یه هر اسمی که خواستند استفاده نمایند. موفق باشید
6424
متن پرسش
با سلام و عرض خشته نباشید آقای خامنه ای در یکی از سخنرانی هایی که در ماه های اخیر داشتند، اشاره فرمودند که "هیچ کشوری در دنیا وجود ندارد که در این بازه زمانی اینقدر پیشرفت کرده باشد" می خواستم بدانم آیا جنابعالی مستنداتی در این خصوص سراغ دارید. با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: مستندات ما همه‌ی کشورهایی است که می‌شناسیم. حقیقتاً پیشرفت ما بحمداللّه با هیچ کشوری قابل مقایسه نیست. سایر کشورها بیشتر عقب رفته‌اند به جای جلوافتادن. موفق باشید
3072

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسم رب الحسین... با سلام و احترام آیا می توان عبارت قرآنی "لا تعلمون شیئا" را در آیه 78 سوره نحل* این گونه معنا کرد: به دنیا آمدید در حالیکه چیزی نبود که ندانید؟؟؟ *وَاللَّهُ أَخْرَجَکُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَیْئًا وَجَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ ۙ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ ﴿٧٨﴾ کمال سپاس را دارم اگر پاسخ را به ایمیلم ارسال فرمائید. از خداوند برای شما توفیقات روزافزون خواستارم.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: جمله‌ی «لا تَعْلَمُونَ شَیْئًا» حال است برای «أَخْرَجَکُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ» و لذا معنایش این می‌شود که شما از شکم مادرانتان خارج شدید در حالی‌که هیچ‌چیز نمی‌دانستید. که مفصل شرح آیه را آیت‌الله جوادی در کتاب «کرامت انسان» مطرح کرده‌اند. موفق باشید
22308

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد اخیرا مطالبی در فضای مجازی از برخی افراد در نقد حکمت صدرایی دیدم که در اونها به مطالبی در افسار اربعه ملاصدرا و شرح مرحوم ملا هادی سبزواری بر آن اشاره شده بود که ملاصدرا در اسفار اربعه نوشته است زنان موجوداتی پست تر از انسان هستند و در اصل در زمره حیوانات اهلی محسوب می شوند که خدا آنها را برای خدمت به مردان که انسان های واقعی هستن به وجود آورده است و ملا هادی سبزواری هم در شرح آن اهانت های بیشتری را نسبت به زنان مطرح کرده است و گفته اگر خدا به جهت دفع این مفسده نبود که مردان از رابطه جنسی با حیوانات مشمئز نشوند؛ خدا هرگز بر زنان صورت انسانی قرار نمی داد! استاد شما به عنوان یکی از مدافعان حکمت صدرایی برای این مسئله چه پاسخی دارید؟ خواهش می کنم نگویید که اینها جزء تحریفاتی است که در این کتب وارد شده که با سند و مدرک میشه اثبات کرد که اینها تحریف نیست و در نسخه اصلی کتب ملاصدرا و ملا هادی سبزواری وجود داشته و اگر آنان در مبانی مکتب فلسفی خود بر این عقیده نبودند این چنین صریح و بدون تعارف نسبت به مقام زن جسارت نمی کردند. شما در کتاب های خودتان در نقد غرب و مدرنیته می گویید در تمدن غرب به زنان به چشم شی و کالا نگاه می کنند و بدون توجه به ارزش های انسانی و اخلاقی از ویژگی ها و خصوصیات زنانه آنها سوء استفاده می شود؛ ولی هم زمان حکمت صدرایی را هم قبول دارید در حالی که این مکتب فلسفی به طور رسمی و علنی زنان را تحقیر می کند و آنها را شبیه به حیوانات و پست تر از آن می داند که جزء انسان ها محسوب شوند! برای شما این دو تا چگونه قابل جمع است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در جواب سؤال یکی از کاربران به طور نسبتاً مفصل عرض شد که اولاً: در بسیاری موارد «زن» به معنای مظهر شهوات مورد بحث قرار گرفته و در آن‌جا هم که در روایات «زن» نفی می‌شود، منظور زن به عنوان مظهر شهوت است که می‌فرمایند «حبّ النساء و الشهوات». ثانیاً: در بعضی مواقع ‌خواسته‌اند به مخاطبان خود توصیه کنند که رعایت حقوق زن را در نظر بگیرند که متأسفانه ادبیاتی را به‌کار برده‌اند که امروزه ابداً قابل قبول نیست که مثلاً بگوییم باید رعایت حیوانات و زنان را بکنیم. ولی فراموش نکنید که این نوع سخن‌گفتن در زمان و زمانه‌ای به صورت معمول پذیرفته می‌شده است. با این‌همه اگر فیلسوفی سخنانش مبتنی بر مبانی عقلی و دینی نباشد، هرکه می‌خواهد باشد، مورد قبول ما نخواهد بود. موفق باشید

22092
متن پرسش
سلام استاد: آیا فاعلیت محض خدا در اسماء بسته به وجود انسان کامل است؟ یعنی لازم و ملزوم هم هستند؟ یا حتی اگر معصوم (ع) نبود به عنوان جامع الاسماء خدا باز هم فاعل محض بود؟
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: خدا فاعل محض است و تمام عالم مظهرِ فاعلیت اوست. آری! از آن جهت که انسان کامل واسطه‌ی فیض است، آن فاعلیت از طریق انسان کامل انجام می‌شود. موفق باشید

21124

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد جان جانم: بنده سخن حضرت آیت الله جوادی حفظه الله، در مورد آقای هاشمی را این طور تفسیر می کنم: با توجه به این مطلب که روح وقتی وسیع می شود همه را دوست دارد حتی می خواهم بگویم که امام حسین علیه السّلام شمر را از خود شمر بیشتر دوست داشت و این شعر سعدی علیه الرحمه که می فرمایند: «عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست» مؤید این مطلب می باشد و شما در پاسخ به پرسش دوستان در این موضوع که به آقای جوادی املی اعتراض داشتند از گفتنن این حقیقت معذور بودید و فکر می کنم حضرت استاد جوادی در راستای سلوک انقلاب، موظّف به حمایت از آقای هاشمی شده اند. با تشکر.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: هرچه هست نمی‌توان عظمت استاد بزرگی مثل آیت اللّه جوادی را نادیده گرفت. بنده سعی کردم رفقا را لااقل متوجه‌ی این امر بگردانم که از علم ایشان خود را منقطع ننمایند که حقیقتاً از بعضی جهات بی‌نظیرند. موفق باشید

20229
متن پرسش
با سلام و تبریک اعیاد: بنده از بعضی از نزدیکان شما شنیده ام که حضرتعالی، نظر گرانقدرتان این است که سالی بیشتر از دو بار به زیارت امام هشتم علیه السلام نرویم. آیا با توجه به این که ارتباط قلبی افراد با ائمه اطهار (ع) متفاوت بوده و این مقدار زیارت برای بعضی، موجب دلتنگی و مشکلات روحی ناشی از آن است آیا شما چنین توصیه ای را به صورت عمومی در نظر دارید یا به صورت فردی دستور فرموده اید؟ التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: البته این پیشنهاد عمومی نیست. ولی به گفته‌ی یکی از اساتید، امام رضا «علیه‌السلام» بیش از آن‌که زائر بخواهند، یاور می‌خواهند. به این معنا که سعی کنیم اهداف امام را در زندگیِ فردی و اجتماعی خود محقق کنیم. موفق باشید

19309
متن پرسش
با سلام: به نظر شما خط‌کشی‌های سیاسی امروز به نام اصول‌گرا و اصلاح‌طلب چقدر واقعی است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: چندان نمی‌توان به این خط‌کشی‌ها اصالت داد. ملاک ما در این تاریخ، اصالت‌دادن به انقلاب اسلامی و تقابل آن با استکبار و رهنمودهای مقام معظم رهبری«حفظه‌اللّه» است به عنوان عقل حجت خدا، از آن جهت که ایشان نایب ولیّ الهی است. موفق باشید

18713
متن پرسش
سلام علیکم: منبع اطلاعات و حجیت اعتبار علوم غریبه ای مانند علم الاشکال و علم الاعداد از کجاست؟ با توجه با اینکه بزرگانی همچون علامه حسن زاده (در حاشیه خزائن مرحوم نراقی)، شیخ بهایی و ... به مطالب این علم اشاراتی داشته اند، آیا ضرورتی برای توجه به این قسم علوم وحود دارد؟ به عبارت دیگر اینکه این دانش ها جایی در مسیر تحقق تمدن اسلامی دارند یا خیر؟ و دیگر اینکه در رویارویی با علوم و تکنیک غربی رسالتی برای این دانش ها مفروض است یا خیر؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده ورودی جدّی که عمر بر روی آن گذاشته باشم، در این امور نداشته و ندارم. و با نظر به سیره‌ی حضرت روح اللّه ظاهراً راه تمدن اسلامی نیاز به این امور ندارد. راه همانی است که حضرت روح اللّه «رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» به آقای گورباچف معرفی کردند. موفق باشید

18208

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: وقتتون بخیر و خسته نباشید، ببخشید استاد نظرتون درباره کتاب، صلات معراج مومن معراج عشق، از استاد مهدی سمندری چیه؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مطالعه نکرده‌ام. ولی با توجه به شخصیت روحانی و معنوی ایشان حتماً کتاب خوبی باید باشد. موفق باشید

16139
متن پرسش
سلام استاد بزرگوار: 1. در بحث روزه گرفتن و سحری خودن استفاده از مواردی مثل (خوردن خاک شیر، آبلیمو با عسل) برای تشنه نشدن در روز و یا (خوردن شیر) برای خسته نشدن و بی حال نشدن مناسب می باشد؟ منظورم از طرح این سوال اینه که این دسته از موارد باعث نمیشه به معنویت و روحانیت و حظ معنوی اسیب برسه؟ 2. به نظرتون در طول روز عطش و ضعف پیدا کنیم میشه بهتر استفاده کرد و نور گرفت با اینکه در اون موقع معمولا حوصله کاری را نداری و اقبال قلب نیست. یا بدون عطش و ضعف به امور عبادی و قرآن خواندن بپردازید و بیشتر به کارهای روزمره برسی؟ 3. حضرتعالی از چه روشی برای بهره گرفتن بیشتر از روزه با توجه به شرایط جسم مد نظر دارید؟ لطفا کمی شرح دهید. شاید سوال خیلی ها باشد. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- هراندازه که نفس گرفتار تدبیر بدن نباشد، بهتر می‌تواند سیر کند و لذا اشکال ندارد کاری کنیم که بدن گرفتار تشنگی و گرسنگی افراطی نباشد 2- همان‌طور که عرض شد باید روح، مشغول بدن نگردد. به همین جهت کارهای طاقت‌فرسا در هنگام روزه‌داری صلاح نیست 3- روش خاصی نمی‌خواهد باید سعی کرد در هر حال از غذاهای ساده و کم حجم استفاده کرد. موفق باشید

16128

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: سوالاتی از خدمتتان داشتم. اول اینکه در کتاب امام و مقام تعلیم به ملایکه فرمودید که در آن مقام حقیقت امام مرز بین وجوب و امکان است، اما آیا این مرز معنای «او ادنی» در آیه «فکان قاب قوسین» می باشد و کلا مرز در اینجا به چه معناست؟ چگونه می شود انسانی هم واجب و هم ممکن باشد؟ یا نه واجب باشد و نه ممکن؟ لطفا کمی توضیح دهید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این موضوع در شرح کتاب «مصباح الهدایه» روشن شد که خلیفه‌ی الهی از آن جهت که در فیض اقدس در مقام اسماء اللّه است، در مقام وجوب می‌باشد. و از آن جهت که مظهر آن مقام در فیض مقدس است، در مقام «امکان» می‌باشد. موفق باشید

14939

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: 1. خوبیِ خوندنِ منطق قبل از فلسفه چیه استاد؟ تاثیری داره تو فلسفه؟ ۲. کدوم کتاب ها رو بخونم؟ البته عربی نباشه ترجمه. من طلبه نیستم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: منطق را در حدّی باید خواند که اصطلاحات آن را بدانیم بدون آن‌که زیاد روی آن وقت بگذاریم. به نظرم «منطقِ مظفر» ترجمه شده است. موفق باشید

14617
متن پرسش
با سلام: آیا امام خمینی (ره) قبل از حمله عراق به ایران مردم عراق را با سخنرانی تحریک و تشویق برای مبارزه و قیام بر ضد صدام می کردند؟برخی ضد انقلاب می گویند دلیل حمله عراق به ایران سخنرانی های امام برای قیام بر ضد صدام خطاب به مردم عراق بوده.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ابداً این‌طور نبود. ولی صدام به قول خودش متوجه بود که مردم عراق از ایران در حالِ الگوگرفتن هستند و خواست با حمله به ایران، الگو را بزند. موفق باشید

13777

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد گرامی: استاد دو سوال داشتم اولیش مربوط به آقای علی اکبری که در ماهواره ادعای انرژی درمانی میکنه تو جواب قبل گفتین فقط با خیالات بازی می کند ولی قبلا که ایران بود خانه ی یکی از اقوام ما آمد و واقعا قدرت داشت با دست با فاصله چنگال را خم کرد و تقریبا داشتن انرژی قطعی هست از آن طرف این بنده خدا به ظاهر متدین است. می خواستم ببنم اگر انرژی داشته باشد می تواند از تلویزیون و آن طرف دنیا تاثیر بگذارد؟ ادعا می کند تو ساعت خاص با تلپاتی انرژی می فرسد اکثر هم جواب می گیرند و درد و مریضی شان خوب می شود درباره ی این مرد کمی توضیح دهید چون فوق العاده مشهور شده و همه جا حرف از قدرت اوست می شود با توضیح و ادله بیاوردید که بتوانیم دیگران را هم متقاعد کنیم. با تشکر فراوان التماس دعا
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: این‌که انسان با تمرکز روی پدیده‌ها تأثیر بگذارد، بحث دیگری است که به قدرت نفس بستگی دارد. عرایضی در کتاب «جایگاه جنّ و شیطان و ملک» شده است که می‌تواند مبنای تحلیل این امور قرار گیرد. در ضمن عرایضی در شرح فیلم «سفر به ماوراء» در این مورد شده است. موفق باشید

12885

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: استاد بنده چند وقت است که از طریق یکی از دوستان با برون فکنی روح آشنا شدم. دوستم خودشون این تجربه رو داشتن چند سوال دارم: 1. به نظر شما برون فکنی تجربه ی خوبی نیست که با بعد غیر مادیمون ارتباط داشته باشیم؟ آیا شما توصیه به این کار می کنید؟ 2. آیا روشی می شناسید که بتوان این کار را انجام داد؟ 3. آیا با برون فکنی ما وارد عالم مثال می شویم؟ با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده در جریان برون‌فکنیِ روح به این معنا نیستم. پیشنهاد می‌کنم شرح صوتی کتاب «ده نکته از معرفت نفس» را مطالعه بفرمایید، شاید خودتان در جواب‌گویی به این سؤالات صاحب‌نظر شوید. موفق باشید

7584
متن پرسش
با سلام در کتاب تمدن زایی شیعه در مورد مرتاضی که فرموده اید با ارتباط برقرار کردن با مدبره آب توانسته بالا برود،آیا شرط برقراری ارتباط با آن ملک طهارت و داشتن نیت الهی نیست؟با شیطان میتوان برای کارهای شیطانی و لغو ارتباط برقرار کرد و کمک گرفت،اما با ملک هم میتوان برای کار لغو ارتباط برقرار کرد و کمک گرفت؟
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: خیر؛ مرتاض‌ها به کمک تقویت نفس ناطقه و تمرکز ،می‌توانند این کار را بکنند به سی دی شرح فیلم سفر به ماوراء رجوع فرمائید. موفق باشید
5216
متن پرسش
چگونه و با طرح چه مباحثی می توان دولت را در مسیر ایجاد تمدن اسلامی هدایت کرد؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: به همان روشی که رهبری عزیز انجام می‌دهند و سعی می‌کنند هدف اصلی مورد غفلت قرار نگیرد وظیفه‌ی ما است آنچه رهبری متذکر می‌شوند را نگذاریم در جامعه مورد غفلت قرار گیرد و گرفتار حاشیه‌ها بشویم. موفق باشید
858

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسم الله باسلام خدمت استاد در سلسله بحث های مدرنیته وتوهم در جلسه سیزدهم روایتی از امام باقرعلیه السلام با مضمون روح زمانه که حضرت داستان شاه و دانشمند را تعریف میکنند مطرح میشود میخواستم منبع این روایت معرفی شود با تشکر فراوان
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: روایت در کتاب الکافی، ج‏8، ص: 363 و منتهی‌الآمال، انتشارات اسلامیه، تألیف شیخ عباس قمی، ج 2، ص 377و376. می‌باشد. در ضمن در جلد دوم کتاب «فرزندم این‌چنین باید بود» تحت عنوان نقش روح زمانه در صفحه 502 تمام روایت از کتاب منتهی‌الآمال مرحوم شیخ عباس قمی آورده شده است. موفق باشید
789

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم.گاها هم اتاقی هایم خورده نان که در کاسه ی غذایشان ریخته اند یا دانه های برنج که به ته بشقاتشان چسبیده را در سطل ریخته یا در چاه ظرف شویی می کنند. آیا اشکالی دارد؟ وظیفه من چیست؟ یک دوستی دارم که خیلی شعار میدهد و گاها من را برای عیوب ساده که در خودش هم هست سرزنش کرده است،در واقع او برای کمک به من ، خصلت های من را با انسان کامل مقایسه کرده و فراموش کرده که خود من هم دائما جنگ درونی دارم . برا همین وقتی او در کنارم است خیلی احساس بی ایمانی دارم و این مسئله خیلی من را اذیت می کند. چگونه از این احساس خلاص شوم؟
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: 1- شما خودتان مواظب باشید این نوع سهل‌انگاری‌ها را انجام ندهید و اگر بتوانید جلو اسراف‌کاری آن‌ها را بگیرید، ولی اگر شرایط به شما اجازه ندهد تکلیفی بر شما نیست. 2- همین طور که می‌دانید در امور اخلاقی خارج از امور واجب و حرام، هرکس باید با خودش درگیر باشد تا به مرور ضعف‌هایش برطرف شود پس تذکرات دوستان را به عنوان هدیه برای رفع عیوب بپذیرید ولی مأیوس نشوید. برنامه‌ی خودتان را داشته باشید تا إن‌شاءالله روز به روز بر فضائل اخلاقی شما افزوده شود. موفق باشید
24956
متن پرسش
مخاطب این نوشته‌م نمی‌دانم کیست، شاید خدا شاید امام معصوم شاید هم خودِ خودِ خودم که گم شده است: می دانم نمی شود و اصلن شدنی نیست و دارم زر و زور مفت می‌زنم اما دوست دارم بگویم تا همه بفهمند. با صدای بلند هم می‌گویم؛ داد می زنم تا یا گلویم پاره شود یا پرده گوش بقیه ... آخر اگر فکر دل من را نمی‌کنی فکر آبروی خودت را چی؟ فردا درباره‌ت چه می‌گویند؟ حالا من دلم را تخته کنم و چیزی نگویم یا اصلن گفتن و نگفتن من بجایی بر نخورد اما مردم که گوششان دراز نیست، آخر بین خودشان چیزی خواهند گفت! چرا شده‌ای مثلِ دیوار، این دل بی‌صاحب وقتی بهم می ریزد و التماست می‌کند، به پایت می‌افتد چرا تکانی هم نمیخوری بفهمم اصلن شنیده‌ای یا نه! آخر اگر این قدر با دیوار هم صحبت و درد دل می کردم ترک برمی داشت یا تکانی به خودش می داد اما دریغ از همان تکان کوچک. اصلن می دانی چیست؟ ایراد از من است که رک و رو راستم، بلد نبودم شاعری کنم و حرفم را با استعاره و کنایه و این چیزها قشنگش کنم و برایت بفرستم. همان چیزی که بود را ساده و خلاصه شده می گفتم، می دانی چند بار برایت گفته‌ام که دلم تنگ است، صاحب ندارد، بی‌خود شده است، بهم ریخته است، آشفته شده. فایده که نداشته. اصلن همین الان گوش می کنی چه می‌گویم؟ حتما شنیده‌ای که شاعر می‌گوید ما را به خیر تو امید نیست شر مرسان؟ می خواهم بگویم ما را به خیر تو امید هم اگر نباشد حداقل فحشی بده، یا بیا بزن توی گوشم تا بدانم حداقل از من بدت می‌آید، بیا من مثل بچه‌های لوس گوشم را می گیرم جلو تا بزنی سرخ و کبودش کنی اما بدانم در این حد قابل توجه بوده‌ایم. ولش کن هرچه بگویم که فایده‌ای ندارد. ولی بدان که اگر بقیه از حال و احوالی که شب و روز از بی‌توجهی جنابعالی بر من می گذرد با خبر شوند زشت می شود. از ما گفتن بود نگویی که نگفتم. جناب استاد عزیز خواستم بگویم که: دیگر کسی به داد دل ما نمی‌رسد / شب خانه‌زاد ماست، به فردا نمی‌رسد / رودیم، سربه‌زیر و سرازیر می‌رویم / رود شکسته‌ای که به دریا نمی‌رسد / سیبیم، سیب شاخه‌نشینی که از قضا / یک عمر سنگ می‌خورد اما نمی‌رسد / بوی گل و نسیم سحر قسمت شماست / پای بهار ما که به صحرا نمی‌رسد / من با تمام حنجره‌ام داد می‌زنم / یا می‌رسد به گوش شما یا نمی‌رسد / ای ساکنان سایه! شما هیچ‌تر ز هیچ / چشم شما چرا به تماشا نمی‌رسد؟ / حس و حال کسی رو دارم که تو لجن‌زار گیر افتاده و هر چی دست و پا می زنه در نمیاد و منتظر نشسته کسی بیاد بغلش کنه و تیکه شکسته‌‌ی وجودش رو به هم بچسپونه.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فدای شما شوم شما که با تمام حنجره‌تان داد می‌زنید نباید معلوم کنید قضیه چیست و خود را معرفی نکرده انتظار دارید که گوش بنده بشنود؟ معلوم است باید این‌گوش به گوینده‌ای گوش بسپارد که مشخص باشد کیست. آری انسان وقتی به مأوایی رسید سرگردانی‌هایش شروع می‌شود. مگر قصه‌ی «من عشقنی عشقته» تا آن‌جا که فرمود «چون عاشقش شوم به قتلش می‌رسانم و خودم دیه‌ی او می‌شوم» را نشنیده‌ای؟ پس چرا جای بی‌تابی؟ نگاه عمان سامانی به کربلاییان را بنگر و فکر کن. موفق باشید
چون دل عشاق را در قيد كرد / خودنمائي كرد و دلها صيد كرد / امتحانشان را ز روي سرخوشي / 
پيش گيرد شيوه ي عاشق كشي / در بيابان جنونشان سر دهد / ره به كوي عقلشان كمتر دهد / دوست مي دارد دل پر دردشان / اشكهاي سرخ و روي زردشان / چهره و موي غبارآلودشان / 
مغز پر آتش دل پر دودشان / دل پريشانشان كند چون زلف خويش / زانكه عاشق را دلي بايد پريش / خم كندشان قامت مانند تير / روي چون گلشان كند همچون زرير / يعني اين قامت كماني خوشتر است / رنگ عاشق زعفراني خوشتر است / جمعيتشان در پريشاني خوش است / قوت جوع و جامعه عرياني خوش است / خود كند ويران دهد خود تمشيت / خود كشدشان باز خود گردد ديت / تا گريزد هر كه او نالايق است / درد را منكر طرب را شايق است / تا گريزد هر كه او ناقابل است / عشق را مكره هوس را مايل است / وانكه را ثابت قدم بيند به راه / از شفقت مي كند بر وي نگاه / اندك اندك مي كشاند سوي خويش / مي دهد راهش به سوي كوي خويش / 
بدهدش ره در شبستان وصال / بخشد او را هر صفات و هر خصال / متحد گردند با هم اين و آن / 
هر دو را موئي نگنجد در ميان / مي نيارد كس به وحدتشان شكي / عاشق و معشوق مي گردد يكي / لاجرم آن شاهد صبح ازل / پادشاه دلبران عزوجل / چون جمال بي مثال خود نمود / 
ناظران را عقل و دل از كف ربود / پس شراب عشقشان در جام ريخت / هر يكي را درخور اندر كام ريخت / بادشان اندر رك و پي جا گرفت / عشقشان در جان و دل مأوا گرفت / جلوه ي معشوق شورانگيز شد / خنجر عاشق كشي خون ريز شد. 

22250
متن پرسش
با سلام: استاد بزرگوار چرا اینقدر اصطلاحات رمزگونه می گذارند روی اعمال؟ مثلا نماز با مراقبه چه فرقی داره؟ آیا اشکال داره یک اسم دیگر بهش بدیم؟ دوم اینکه من با اینکه فهمیده ام که نماز مراقبه ایست که ما را به حضور میرسونه، بیرون رفتن از توهم و تک افتادگی و یک سیر درونی دارد، اما هر از گاهی لای الفاظ و مفاهیم ذهنی گم میشم و مثلا الله اکبر گفتن ها و صحبت کردن با یک موجود برتر، به گونه ای برای یک فرد معمولی گمراه کننده هم میتونه باشه، حتی در حد مریضی که من می بینم برخی از افراد به نوعی درگیر این تصورات هستن. منظورم این هست که میتونه بر توهمات ما بیفزاید. مثلا من خودم گاهی وقتها که اذکار و سوره ها را قرائت می کنم در صورت می مانم و نمیتوم فراتر برم و ناراحت میشم. یک آن به خود میایم و می بینم فقط دارم به معنی این اعمال و اذکار فکر می کنم که این خم و راست شدن منو به کی میرسونه و آیا بجز این الله گفتن نمیشه راهی بود؟ و اصلا من مگه چقدر احمق باشم که کسی رو بپرستم که نامش رو هم الله گذاشته ام و دارم می پرستمش ولی نمیدونم کجاست؟ و چطوری میشه ارتباط برقرار کرد و این دست افکار ماورایی داشتن و تصور موجودات خیالی که از ما برتر هستن. ببینید استاد این افکار درسته ساده لوحانه و مال یک آدم بی دانش و مبتدی هست ولی حقیقت این هست که من گاهی یادم میره اصلا حس و حال واقعی و همینطور بدم میاد از این حماقت که میدونم حال خوبه نیست و نمازم یکجور بازی با الفاظ هست و ذهن خودم هست و حتی وقتی یک مرتبه به خودم میام می بینم اصلا حضور ندارم و صداهای اطرافم و نشنیدم و یکجور دارم تو ذهنم غرق میشم و غرق خودم و افکار هستم. در صورتیکه یک مراقبه واقعی این هست که در همان مکانی که هستیم حضور موثر داریم و غرق در خود نیستیم و اگر صداها را نشنویم یا مثل حضرت علی علیه سلام که درد را حس نکرد وقتی شئ را از پای ایشون خارج کردند و متوجه نشد به این معنی که آمد نیست. بلکه ایشان در حال حضور داشتن و از این بابت بود. اما من گاهی در نماز آنقدر توی خودم و عالم ذهنی ام گیر هستم که اطرافم رو نمی بینم و گویی دارم خدای ذهنیم رو و اون تصویر ذهنیم رو که شاید بیشتر همون ترس های من هستند رو می پرستم. خیلی نگرانم کمکم کنید. من فکر می کنم خیلی دچار توهم هستم. استاد با عرض معذرت، شاید حرفم خام بنظر برسه ولی پرسیدن عیب نیست. اگر من حالم با نماز خوب نشه و بدتر بشم. آیا کسی هست واقعا جواب این و بده. همونقدر که ما رو از بی نمازی ترساندن؟
متن پاسخ

باسمه تعالی. سلام علیکم: گفت «ای برادر عقل یک دم با خود آر/ دم به دم در تو خزان است و بهار»

آری فطرت انسان‌ها خداگرایی لازم را همراه با معرفت فطری دارد ولی همواره با ادامه‌ی عبادات است که بعضا این فطرت ظهور می‌کند و آرام آرام به فعلیّت لازم می‌رسد؛ به همین جهت شریعت الهی با توجه به چنین احوالاتی که ما انسان‌ها داریم عبادات ما را می‌پذیرد در عین این‌که همه‌ی آن‌ها با حضور قلب همراه نیست زیرا در کلیت، آن عبادات جواب‌گویی به فطرت است و آن‌چه در نهایت پیش می‌آید برایند آن رجوعی است که در طول زندگی نسبت به حضرت پروردگار برای انسان پیش می‌آید و به همین جهت نباید آن عباداتی که به ظاهر با حضور قلب همراه نیست را بی بها دانست هر چند که باید تلاش کرد شرایط غفلت نسبت به حضور قلب را به حد اقل رساند. موفق باشید

21187
متن پرسش
سلام استاد: استاد اون چیزی که تا الان در رابطه با جسمانی الحدوث بودن برام قابل فهم شده رو میگم که اگه اشکالی یا ناخالصی داره اصلاح بفرمائید: نفس انسان در مقام کلی یعنی روح بدون شخصیت در جسم در بدن مادر دمیده میشه، همین روح در مقام کلی چون میدونه که روح جزیی به چه بدنی نیاز داره متناسب با اون بدن رو شکل میده و روح جزیی در طول استفاده از بدن استمرار پیدا میکنه و بعد از مرگ به نشئه دیگه منتقل میشه البته با بدن جدید و نتیجه ساخت اعمال و عقاید و اخلاق این چیزیه که درک کردم. حالا یه شبهه یا سوال دارم: اگه بودن من به بدنه، پس چرا در عالم ماده میگیم ما هستیم و بدن نقشی در بودن ما نداره و فقط ابزاره؟ یعنی اگر اینجا بودنمان به خودمان است نه ماده پس در عالم دیگه هم بودنمان وابسته به صورت یا همون بدن برزخی نیست. لطفا کامل جواب بدید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که در جواب 21186 عرض شد در برزخ و قیامت همان روح است که مبتنی بر عقاید و اخلاق، صورت پیدا می‌کند پس دوگانگی بین روح و بدن نیست و عقاید ما به معاد جسمانی بر همین اساس است که عقاید و اخلاق صورت پیدا می‌کنند حال چه با بدن و چه با اطراف بدن که باز از درون انسان یعنی از عقاید و اخلاقش اطراف هرکس را احاطه می‌کند. موفق باشید  

20626
متن پرسش
سلام علیکم: استاد شما در کتاب تمدن زایی تان فرمودیده اید که علم از قطع واقعیات با حقیقت هاست که به دینی و غیردینی تقسیم می شود. این سوال پیش می آید که روش بدست آوردن آن حقیقتِ مطابق با واقعیت مورد نظر چیست؟ و اینکه از کجا بدانیم این واقعیت پیش روی ما، نظر به همان بُعدی از حقیقت دارد که مدنظر ماست؟ سوال دیگر اینکه مطالبی که ما در فلسفه اسلامی تحت عنوان معرفت شناسی مطرح می کنیم اشتراکاتی با فلسفه علم دارد ولی علی الظاهر نظری در این باره اظهار نشده. اگر شما بخواهید نظریه ای در بین مکاتب فلسفه علم به میان بگذارید کدام را انتخاب و یا اساساً چه نظری می دهید؟ باتشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- همواره با نظر به «وجود» است که می‌توان واقعیات را، مظاهر وجود دید. و آن‌جا که موضوعِ «وجود» در میان نباشد متوجه بود که اعتباریات در صحنه است که ربطی به حقیقت ندارد 2- منظور شما از اشتراکاتِ معرفت‌شناسی با فلسفه‌ی علم را متوجه نشدم. موفق باشید

19655
متن پرسش
سلام: در برهان صدیقین برای من جمله «کل ما بالعرض لابد انینتهی الی ما بالذات» برای من در چارچوب قوانین مادی قابل قبول است. مثل مثال نور و رنگ که گفته اید. اما در عالم نامحسوس نمی توان چنین چیزی را قبول کنم. مثل فضائل و رذائل اخلاقی. چرا که انسان از خود دارای اختیار بوده و می تواند این ها را خلق کند. در ادامه بحث و آنجایی که گفته اید چون نقص با عدم است پس وجود با کمال است ناگهان برهان از عالم محسوسات به عالمی دیگر نغییر محل می دهد که برای من قابل قبول نیست. ممنون می شوم راهنمایی بفرمایید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در «برهان صدیقین» آن‌چه مورد بحث است و باید مدّ نظر باشد «وجود» است نه موضوعات اعتباری و اخلاقی. در آن برهان بحث آن است که هر وجودی که عین وجود نیست، عقل به طور بدیهی متوجه می‌شود که باید به عین وجود ختم شود. موفق باشید

نمایش چاپی