باسمه تعالی: سلام علیکم: ابتدا به اطلاع جنابعالی و سایر کاربران میرسانم که چنانچه با نرمافزار «فایر فاکس یا کروم» وارد شوید و پس از ثبت سؤال میتوانید سؤالتان را ارسال نمایید. و اما در مورد اصل سؤال باید عرض کنم در اینکه هر دو کار مهم است بحثی نیست. بحث بر سر آن است که اولاً: شما بیشتر مرد کدامیک از آن دو کار هستید؟ ثانیاً: میدان برای کدامیک از آن دو خالیتر است؟
سخن مقام معظم رهبری«حفظهاللّه» را که اخیراً با مجلس خبرگان داشتند یادآوری میکنم که فرمودند: «البته از همهى اینها مهمتر، مسئلهى فرهنگ است؛ بخصوص در سطح باورها و عقاید مردم. مىبینید چقدر دارند سرمایهگذارى می کنند. اشاره شد که بسیارى از سرمایههاى گوناگون بینالمللى صرف ایجاد رسانههاى اثرگذار می شود، از قبیل ماهواره و اینترنت و موبایل و امثال اینها؛ دارند سرمایههاى زیادى را صرف می کنند براى اینکه بر روى عقاید مردم و باورهاى مردم اثر بگذارند و اینها را درواقع از حیطهى نفوذ نظام اسلامى و ارزشهاى اسلامى خارج کنند؛ که البته پادزهر آن هم این است که ما بتوانیم در سطوح مختلف، نسبت به باورها طرحهاى تبیینى و اقناعى داشته باشیم؛». با توجه به سخنان رهبری عزیز؛ معتقدم میدان کار فرهنگی به شکل اقناعی و تبیینی خالیتر است، لذا اگر بتوانید تحصیلات فنی خود را به سامان برسانید که مسیری جهت درآمد اقتصادی داشته باشید و به تعمیق معارف دینی بپردازید تا انسانِ تراز اهداف بلند انقلاب اسلامی به صحنه آید؛ کار مهمی را شروع کردهاید. اینکه میگویید اگر بنده در موقعیت شما بودم چهکار میکردم؛ باید عرض کنم با توجه به چنین رویکردی برنامهریزی میکردم، حال چه در ارائهی نشریه اگر میدان ارائهی نشریه بود و آن نشریه خوانده میشد و چه سایر فعالیتها مثل بُرد یا برنامه تالاری. شما مشخص کنید چه هدفی را میخواهید دنبال کنید تا خداوند مناسب تحقق آن هدف راهکار مناسبی را جلوی شما بگذارد به شرطی که قصد شما مطرحکردن خودتان نباشد، وگرنه شیطان، به جای خدا راههایی را جلوی شما میگذارد که در نهایت ناکام شوید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: با اینکه بنده متهم بودم که برای اولین بار در اصفهان عَلَمِ مخالفت با نگاهِ آقای هاشمی را بلند کردم و کار ایشان را از جهتی شبیه قرائتی دانستم که در صدر اسلام نسبت به ادامهی اسلام پیش آوردند، و در نوشتار «چه شد که کار به قتل امام حسین - علیهالسلام - کشیده شد؟!» موضوع، تبیین شد؛ با اینهمه تحلیلهای ما از سخنان آقای هاشمی نباید ژورنالیستی باشد و سخنان ایشان را عیناً و تعمداً مقابل رهبری قرار دهیم. این به معنایِ تأیید فکر و شخصیت آقای هاشمی نیست، بلکه به معنایِ درستنگاهکردن به جایگاه واقعی ایشان است تا در واقعبینی، ضرر نکرده باشیم. بنده نمیگویم آقای هاشمی تحت تأثیر اطلاعات و اخباری که به او میرسد، گرفتار مواضعِ غلط نیست و نیز نمیگویم نگاهِ او نسبت به اهداف انقلاب به نگاه رهبری نزدیک است؛ عرض بنده آن است که بنای مقابله با مقام معظم رهبری را ندارد و آنجایی هم که سخنی میگوید که بعداً رهبری آن سخن را نقد میکنند، بنایِ تقابل نمیگذارد، هرچند ممکن است باز هم قبول نداشته باشد. در این مورد بسیار دقت بفرمایید که سخن آقای هاشمی را که قبل از سخن رهبری اداء کرده است، و بعداً رهبری آنرا نقد نمودهاند؛ سخنی مقابلِ سخن رهبری قلمداد نفرمایید. وقتی سخن آقای هاشمی مقابل سخن مقام معظم رهبری است که بعد از نظر رهبری، او بر سخن خود پافشاری کند. و این غیر از آن است که نسبت به تفاوت نگاهِ رهبری به انقلاب و آقای هاشمی که در جواب سؤال شمارهی 15151 عرض شد؛ غفلت شود، که مقام معظم رهبری دغدغهی انقلاب و تقابل با نظام استکباری را دنبال میفرمایند. ولی آقای هاشمی و جریان اصلاحطلب معتقدند دورهی انقلاب گذشته است و بر جمهوریت، تأکید میکنند. که در این صورت عملاً ایران مثل ترکیه به یکی از اقمارِ نظام سلطه تبدیل خواهد شد. موفق باشید .
باسمه تعالی: سلام علیکم: در هر حال علم به خارج از ذهن جهت انسان یک امر بدیهی است و چگونگی تحقق آن همانطوری است که استاد حائری میفرمایند که معلوم بالذات شما نسبتی با معلوم بالعرض دارد و همانطور که عرض شد پدیدههای خارجی، معِدّاتاند تا نفس معلوم بالذات خود را ابداع کند. در جواب سؤال شمارهی 11568 عرایضی در این مورد شد. موفق باشید
از این خجالت شرمنده ماندیم / تو رفتی اما ما زنده ماندیم. تو میروی دامن کشان جان از جهانم میرود / من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود. پشت سرِ تشییع تو، روح و روانم میرود / من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود.
گفتم که از غم تو بمیرم توان نبود / ما را به سخت جانی خود این گمان نبود آه ... بی تو چگونه سامان بگیرم / روز وداعت باید بمیرم آتش بگیرم. نام تو تا بر زبانم میرود / ای ساربان آهسته ران آرام جانم میرود. افتان و خیزان آمدم سرو روانم میرود / ای ساربان آهسته ران آرام جانم می رود. مشتاق را ز دامن وصلت جدا مکن / ما را به کربلای فراق ات رها مکن.
گفتم که از غم تو بمیرم توان نبود / ما را به سخت جانی خود این گمان نبود آه ... https://kashoob.com/audio/E0VWV/%D9%86%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D8%AC%D8%A7%D9%86%D9%85-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%AF
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! نمیدانم «او» رفت و «ما» را با خود برد و «ما» رفتیم و «او» ماند، و حال ماییم که پشت سر خود را مینگریم که نکند آری! که مبادا روزمرّگیها، ما را ببرد و معلوم است که در آن صورت، «او» در کنار ما نخواهد بود. حکایت، حکایتِ حاضرشدن در وسعتی است که همۀ تشییعکنندگانِ عزیزالقدر، «یک» نفر شدهاند تا در این یکیشدن، «او» را که در یگانیاش همۀ ما خواهد بود؛ پیش آید. آیا پس از این تشییع و پس از این حضور میتوانیم نسبت به همدیگر دوگانه باشیم؟ و به جای آنکه برادرانه حرکات و سکنات همدیگر را حمل بر صحت کنیم، از «اَلمؤمِنُ مِرآتُ الْمُؤمِنْ» غفلت شود؟ موفق باشید. https://eitaa.com/rahe_khamenei/51653
جواب: علیک السلام؛
خداوند در آیه 62 سوره بقره میفرماید: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَالَّذِینَ هَادُواْ وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ» آنهایی که از هر قومی از آنهایی که به ظاهر ایمان آوردند، اعم از یهودی و نصاری و صابئین- مؤمنان به حضرت یحیی«علیهالسلام»- هرکس حقیقتاً به خدا و قیامت ایمان بیاورد و عمل صالح، یعنی عملی مطابق دین الهی انجام دهد، اجر او نزد پروردگارش است و او را نه خوفی از آینده باید باشد و نه حزنی از گذشته.
علامهطباطبایی«رحمةاللهعلیه» میفرمایند: آیه فوق خطوط کلی ایمان را مطرح میکند ولی خطوط جزیی ایمان واقعیِ،را در آیات دیگر روشن میکند. پیام این آیه با توجه به سیاق، آن است که این نامهای ظاهری ارزش ندارد، ملاک عبودیت و حقیقت ایمان است.
لذا در آیه 17 سوره حج میفرماید: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَالَّذِینَ هَادُوا وَالصَّابِئِینَ وَالنَّصَارَى وَالْمَجُوسَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُوا إِنَّ اللَّهَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ» آنهایی که ایمان آوردند و یهودیان و صائبین و نصاری و مجوس و مشرکان، همه و همه روز قیامت بینشان حکم میشود و خداوند بر همهچیز شاهد و گواه است.
چنانچه ملاحظه میفرمایید در این آیه مشرکین و مجوس را هم آورده و میفرماید در قیامت تکلیف هرکس معلوم میشود.
آنچه باید مورد توجه قرار گیرد اینکه اگر کسی خلاف کرد جهنم میرود – چه مسلمان و چه غیر مسلمان – ولی در خوبی، باید علاوه بر عمل، فاعل هم خوب باشد. نمیگوید هرکس کار خوبی کرد به بهشت میرود، بلکه میگوید اگر کسی عمل صالح انجام داد و به خدا و قیامت نیز معتقد بود به بهشت میرود و ایمان را باید وحی تأیید کند و وَحیِ ناسخ که میفرماید بقیهی کتابهای آسمانی دیگر رسالت هدایت ندارند، قرآن است. پس طبق آیات قرآن، مؤمن در حال حاضر کسی است که به قرآن ایمان آورده باشد و در ماه رمضان روزه بگیرد و رو به قبله نماز بخواند.
در آیه 148 سوره بقره میفرماید: «وَلِکُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّیهَا فَاسْتَبِقُواْ الْخَیْرَاتِ أَیْنَ مَا تَکُونُواْ یَأْتِ بِکُمُ اللّهُ جَمِیعًا إِنَّ اللّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» هر جمعیتی قبلهای دارد که رو به سوی آن دارد، به عبارت دیگر هرکدام از ملل دارای جهت خاصاند که به آن جهت روی میآورند، ولی شما خیر را انتخاب کنید و در آن سبقت بگیرید، هرکجا باشید خداوند با شماست و هیچکس از زیر حسابرسی خدا خارج نیست، چرا که خداوند بر هرچیزی قادر است.
آیه 15 سوره آل عمران میفرماید: «قُلْ أَؤُنَبِّئُکُم بِخَیْرٍ مِّن ذَلِکُمْ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا عِندَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَأَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَةٌ وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ» ای پیامبر به مردم بگو آیا از خیری بهتر از دنیا به شما خبر ندهم و آن اینکه برای اهل تقوا نزد پروردگارشان بهشتهایی است که در زیر آنها نهرها جاری است که در آن جاودانهاند و ازواج مطهره و رضایت الهی همه برای اهل تقوا است و خدا به بندگانش بصیر است و نسبت به اعمال خوب و بد آنها آگاهی دارد.
و در آیه 113 و 114 سوره آلعمران میفرماید: «لَیْسُواْ سَوَاء مِّنْ أَهْلِ الْکِتَابِ أُمَّةٌ قَآئِمَةٌ یَتْلُونَ آیَاتِ اللّهِ آنَاء اللَّیْلِ وَهُمْ یَسْجُدُونَ × یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَیُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَأُوْلَئِکَ مِنَ الصَّالِحِینَ» آنهایی از اهل کتاب که به آیات الهی کفر ورزیدند و پیامبران را به ناحق کشتند مساوی نیستند با اهل کتابی که امت قائم به حق هستند و وقتی با آیات الهی روبهرو شدند به آن ایمان آوردند و خود را به عبادات الهی سپردند و به خدا و قیامت مؤمن شدند و امر به معروف و نهی از منکر کردند و در خیرات سبقت گرفتند، این افراد از اهل کتاب که حالا به اسلام ایمان آوردند، از صالحین هستند.
با توجه به آیا فوق پلورالیسم به آن معنی که در یک زمان چند دین مورد پذیرش خدا باشد، مورد پذیرش قرآن نیست، بهخصوص که قرآن صراحتاً کسانی که برای خداوند فرزند قائل باشند را کافر میدارند و میفرماید: «لَّقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قَآلُواْ إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ» آنهایی که میگویند مسیح فرزند خدا است کافرند. و نیز در آیه 30 سوره توبه کفر یهود را با فرزندِ خدادانستن عُزیر مطرح میکند و میفرماید: «وَقَالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللّهِ وَقَالَتْ النَّصَارَى الْمَسِیحُ ابْنُ اللّهِ ذَلِکَ قَوْلُهُم بِأَفْوَاهِهِمْ یُضَاهِؤُونَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللّهُ أَنَّى یُؤْفَکُونَ» یهود میگوید عُزیر فرزند خدا است و نصاری میگویند مسیح فرزند خدا است، اینها حرفهایی است که بیدلیل میگویند شبیه قول کافران قبلی ، که یک بت را خدا و یک بت را پسر او میدانستند، خدا آنها را بکشد تهمت را به کجا رساندند.
در آیه 150 سوره نساء صریحاً کفر اهل کتاب را مطرح میفرماید که به دلخواه خود بعضی از کتاب خدا را میپذیرند و بعضی را ردّ میکنند. میفرماید: «إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَیُرِیدُونَ أَن یُفَرِّقُواْ بَیْنَ اللّهِ وَرُسُلِهِ وَیقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَیُرِیدُونَ أَن یَتَّخِذُواْ بَیْنَ ذَلِکَ سَبِیلاً» آیه؛ حقیقت کفر اهل کتاب را بیان میکند که چگونه بین خدا و رسولش تفرقه میاندازند و میخواهند راهی متوسط بین ایمان به خدا و کفر به رسول پیش گیرند. و در آیه بعد میفرماید: «أُوْلَئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ حَقًّا...» اینها بهراستی کافرند. جالب است بدانید کسانی که در قبل تحت عنوان صراطهای مستقیم، پلورالیسم دینی را دامن میزدند، اخیراً با طرح بشریبودن قرآن میگویند بعضی از آیات قرآن اندیشههای حضرت محمد«صلّیاللهعلیهوآله» است که تحت تأثیر اندیشههای غلط و خرافی زمان خود وارد قرآن کرده است.
به هر حال بحث این است که قرآن میگوید یهود و نصاری کافرند، اندیشهی پلورالیسم میگوید: همهی ادیان در یک زمان حقاند و هیچ دینی بر دین دیگر برتری ندارد، حال سؤال این است؛ میتوان اندیشهی پلورالیسم را به قرآن نسبت داد؟ موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آنچه ما در روایت داریم این است که میفرمایند: «جِهَادُ الْمَرْأَةِ حُسْنُ التَّبَعُّلِ» جهاد زن جهت قرب الی اللّه خوبشوهرداریکردن است و این امتیازی برای مرد نیست، بلکه راه گشودهای است تا زنان در مسیر سلوک الی اللّه راهِ مناسب روح خودشان را داشته باشند. معنایِ «مرد، خدایِ دوم زن است» از این نوع روایات بر نمیآید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اصل این فتوی، از قبل در مواردی مثل رجوع زن به پزشک مرد در صورتی که مضطر بوده و راه چارهی دیگری نباشد مطرح بودهاست و خود ایشان هم به این مورد اشاره میکنند ولی در مورد برداشتن حجاب به خاطر تحصیل به نظر میآید که صلاح نبود این فتوا در معرض دید همگان قرار گیرد، زیرا افرادِ غیر متخصص متوجهی قیوداتی که آیت اللّه مکارم بهکار بردهاند، نمیشوند. در حالیکه با فرضِ آن قیودات، یک نفر هم در کلّ دنیا پیدا نمیشود که بخواهد به جهت چنین مشکلاتی در آن مرحلهی خاص از داشتن حجاب عدول کند (چرا که ایشان میفرمایند این حکم در صورتیاست که رعایت حجاب و محرومیت از تحصیل اولا مشکلاتی برای شخص یا جامعهی اسلامی پیش آورد و ثانیا آن مشکلات، مشکلات مهمهای باشد که وی یا جامعهی اسلامی را تهدید کند و این قیود مثلا در صورتی محقق میشود که جامعهی اسلامی شدیدا نیازمند آن رشته باشد و هیچ مردی نباشد که در آن رشته تحصیلکند و....). بنابر این عملاً ممکن است این فتوی موجب سوء استفاده گردد و عدهای فکر کنند حضرت آیت اللّه فرمودهاند «اگر داشتن حجاب برای کسی مشکل است، میتواند از داشتن حجاب عدول نماید!» در حالیکه چنین نیست. لینک فتوای مذکور در سایت ایشان ارائه میگردد. http://makarem.ir/main.aspx?typeinfo=4&lid=0&mid=394272&catid=6412 .موفق باشید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- صرف نظر از اینکه نتیجهی انتخابات چه باشد؛ نکات دقیقی را در رابطه با اصولگرایی مطرح فرمودهاید، هم با نظر به فعالیتهای قبل از انقلاب اصولگرایان و هم با توجه به فعالیتهای آنها بعد از انقلاب. حقیقتاً اصولگرایی باید در دههی چهارم انقلاب به سرِ عقل آید وگرنه با روحیهی قبیلگی، عملاً به همان دو قطبیِ القایی مورد نظر دشمن دامن میزند که این مشکل بزرگ تاریخ ما است و به راحتی هم نمیتوان از آن عبور کرد مگر با برنامهریزیِ عمیق فکری و فرهنگی. ظاهراً شرایط فکرکردن تا حدّی فراهم شده است، امید است بتوان در این فضا استفادهی لازم را برای آیندهی انقلاب داشته باشیم 2- سؤالات بسیار اساسی را مطرح فرمودهاید که بنده مدت 10 سال در مورد آنها فکر میکردم و ماحصلِ آن را دو کتاب «سلوک ذیل شخصیت امام خمینی-رضواناللّهتعالیعلیه-» و «امام خمینی و سلوک در تقدیر توحیدی زمانه» بود. حقیقتاً موضوعِ ما در این زمانه بسیار جدّیتر از آن است که با چند جواب کوتاه «تفکر» به جامعه برگردد. عرض بنده عبور از غرب به نحوه إشراقی است و فکر میکنم میتوان از این طریق، جبههی وِلاییِ متدیّن به اهداف انقلاب اسلامی را مخاطب قرار داد. موفق باشید.
