باسمه تعالی: سلام علیکم: یعنی راهِ ورود به نبوت، پذیرش امامت است. زیرا امام، مبین مقام نبیّ اللّه میباشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب مستقلی متأسفانه در این مورد نمیشناسم. هایدگر در نوشتههای خود به طور خیلی خوب، روشِ اتیمولوژی را گوشزد میکند. فکر میکنم اگر در اینترنت جستجو بنمایید، مقالات خوبی بهدست آورید. در ضمن یادداشتهایی در این مورد از دکتر فردید به صورتی نسبتاً جامع هست که متأسفانه هنوز چاپ نشده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایضی در این مورد در شرح کتاب «آداب الصلواة» حضرت امام شده است، فکر میکنم کافی باشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده خودم به سؤالات جواب میدهم . ولی عنایت داشته باشید در جواب سؤالاتِ کاربرانِ عزیز در آن حدّ که چشماندازی در مقابل آنها گشوده شود؛ اقدام میکنم تا خودشان بتوانند فکر کنند، نه آنکه بخواهیم به صورت تفصیلی یک بحث را پیش بکشیم، آن مربوط به کتابها میشود و نه مربوط به سؤال و جوابها. مثلاً همین سؤال و جواب 20763 را ملاحظه کنید. سؤالکننده خودش متوجهی نکتهی مهمی شده، حال تنها میخواهد بنده نگاهِ خود را در این مورد عرض کنم و بنده هم دریغ نکردم، نه آنکه حالا بابِ بحث را باز کنیم که تفاوت دستگاه محیالدین با مولوی در کجاست، که این دیگر از حالت سؤال و جواب بیرون میآید و مقاله میشود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده شرح حدیث «یابن الجندب» کمک میکند و کتاب «فرزندم؛ اینچنین باید بود» نیز. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید با مشغولکردن ذهن به معارف الهی بهخصوص با معرفت نفس، شخصیت خود را قوت ببخشید. برای شروع، مطالعهی کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» را توصیه میکنیم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به طور خاص کتابی را که بتوان به راحتی معرفی کرد، نمیشناسم. کتاب «زینب» از خانم بنت شاطی نکات خوبی دارد ولی بدون ضعف نیست. در کتاب «سقای آب» از مهدی شجاعی نکات خوبی در مورد حضرت ابالفضل«علیهالسلام» مدّ نظر میآورد. در این موارد باید بیشتر به روایاتی رجوع کرد که در کتابهایی مثل «بحارالانوار» مطرح شده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: این همان عقل سکولاریته است که هیچچیزی برایش اصالت ندارد و حق و باطل برایش مساوی است و این به معنای آن است که برای حق و حقیقت جای خاصی قائل نیست. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: پسر! این حرفها چیست؟!! به جملهی اميرالمؤمنين (ع) فکر کنید که میفرمایند:
|
ما فاتَ مَضَي وَ ما سَيأتِي فَأين |
قُم فَاغْتَنِم الْفُرْصَةَ بَينَ الْعَدَمَين |
آنچه از دست رفت که گذشت، و آنچه هم که نيامده، کو؟ پس همت کن و فرصتي را که بين دو عدم - گذشتهاي که رفت و آيندهاي که نيامده- قرار دارد، غنيمت شمار همچنان که حضرت می فرمایند: «الْمَرْءُ بَيْنَ سَاعَتَيْهِ»[1] انسان بین دو ساعت- ساعتی که گذشت و ساعتی که نیامده- جای دارد
خداوند با نوري که بر قلب انسان مياندازد، او را با خودش روبهرو ميکند تا راه را به او بنماياند، از اين به بعد اين انسان است که بايد مواظب باشد از آن ملاقات گوارا نهايت استفاده را بکند وگرنه آن نور ميرود و او براي هميشه محروم ميشود. حضرت اميرالمؤمنين (ع)در اين مورد ميفرمايند:
«مَنْ وَجَدَ مَوْرِداً عَذْباً يَرْتَوي مِنْهُ فَلَمْ يَغْتَنِمْهُ يُوشِكَ أنْ يَظْمَأَ وَ يَطْلُبَهُ فَلا يَجِدَهُ».[2]
هرکه جايگاه آب گوارايي را که ميتواند از آن سيراب گردد بيابد و آن را غنيمت نشمارد، بی شک تشنه ماند و در شرایطی قرار گیرد که طلب آن کند پس آن را نيابد.
یافتن آب گوارا در حدیث فوق، همان به سراغآمدن «وقت» است و غنيمتشمردن آن، به اين شکل که انسان قلب خود را براي تجلي آن نور از هر فکر و خاطري خالي کند و از غير حق جان را منصرف گرداند، در اين حال ميگويند به پيام «وقت» عملکرد.
در همين رابطه است که حضرت اميرالمؤمنين (ع) ميفرمايند: «في كُلِّ وَقْتٍ عَمَلٌ»[3] در هر وقتي عملي است. و نيز ميفرمايند: «مَنْ أَخَّرَ الْفُرْصَةَ عَنْ وَقْتِهَا فَلْيَكُنْ عَلَى ثِقَةٍ مِنْ فَوْتِهَا»،[4] هر که فرصت مناسبي را از دست دهد بايد مطمئن باشد که آن «وقت» ديگر به دست نميآيد.
چون وقتي در «وقت» قرار گرفتي، آن وقت هدية الهي است براي ارتباط خاص با حقايق و اسماء خاص که مخصوص همان وقت است و راهنما به اموراتي است که شايسته است سالک در همان «وقت» متوجه همة آنها شود. حال اگر به جهت مشغلههاي دنيايي از آن استفاده نکردي، به خفا ميرود و ديگر آن را نمييابي. موفق باشید
[1] - «تصنيف غرر الحكم و درر الكلم»، ص 473.
[2] - «غررالحكم»، ص474.
[3] - «بحارالانوار»، ج 34 ، ص 175 .
[4] - «مستدرك الوسائل»، ج 12 ، ص 143.
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. اینطور جواب داده شد:
۱-۲۳۸۷۸- باسمه تعالی: سلام علیکم: رزق غیبی مشخص است، توضیح بیشتر نمیخواهد. مگر نداریم که بعضی از ارزاق، برای اولیاء الهی از بهشت میآید؟ موفق باشید
۲. شاید نظر به مجموعهی معارفی دارد که نزد ائمه «علیهمالسلام» است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال باید در همین مرحله خود را بسازید و با او مدارا کنید. به نظرم رسید شرح مقالات آیت الله شجاعی را دنبال کنید خوب است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: توحید همان است که شما میگویید. آن حرفها ریشه در توهّم انسانها دارد و موجب ساختن زندگی توهّمی میشود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: هر دو مطلب را میتوان از آیهی مذکور برداشت نمود. یکی به صورت مستقیم که حاکی از آن است که به همزدنِ نظام خلقت، یک حرکت شیطانی است و دیگر به صورت غیر مستقیم که اشاره دارد با تغییر دین عملاً نقش شیطان در میان است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در اینکه باید همهکارهی عالم را خدا بدانیم، بحثی نیست و این، عالمانهترین تفکری است که میتوان در این عالم داشت. منتها به ما گفتهاند: «ره چنان رو که رهروان رفتند». انسانهای بزرگ در بستر زندگی با سایر انسانها و نشاندادنِ فضایل انسانی با نیّت قرب إلی اللّه، انسان شدند. به قول مولوی: «من ندیدم در جهان جستجو / هیچ اهلیت بهجز خُلقِ نکو». هرچه داریم از برخورد خوب و دلسوزانه و خوشبینانه و مدارا با سایر انسانها است و این در وقتی مؤثر و مفید است که با نیّت و هدفِ قرب الهی انجام شود و نه در راستایِ امور روانشناسانه که بیشتر یک نوع خودآرایی است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: حضرت در خطبهی 27 نهجالبلاغه میفرمایند: «وَ لَكِنْ لَا رَأْيَ لِمَنْ لَا يُطَاع» امّا دريغ، آن كس كه فرمانش را اجرا نكنند، رأيى نخواهد داشت. و این به همان معنایی است که میفرمایید. آری! اگر از علی «علیهالسلام» هم پیروی نشود، در ادارهی حکومت به مشکل خواهد افتاد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی متوجه باشیم ما علاوه بر وجهِ زمینی و ناسوتی، وجهِ آسمانی و ملکوتی داریم بهترین حالت برای ما حاضرشدن در آن وجه است. وجهی که روی به حضرت حق دارد و در آن وقت است که میفهمیم گناه چه اندازه موجب محرومیت ما از اُنس با خدا میشود و استقرار ما را از آن وجه ضایع میکند. باید بهدستآوردنِ معارف الهی متوجهی آن وجه ملکوتی خود شویم و در آن صورت عبادات ما مسیر خود را مییابد و در همین رابطه است که جناب مولوی توصیه میکند:
همچو چَهکن چاه میکند گر کسی / زین تنِ خاکی که بر آبی رسید
مباحث «معرفت نفس» در این رابطه کارساز است. جناب حافظ در غزل شمارهی 55 دیوانش گزارش اُنس با وجه ملکوتیاش را با ما در میان میگذارد. آن غزل همراه با شرح آن خدمتتان ارسال میشود. موفق باشید
غزل شمارهی 55
باسمه تعالی
زندگی با وَجهِ یمینی
آن سیهچرده که شیرینی عالم با اوست
چشم میّگون، لب خندان، دلِ خرّم با اوست
جناب حافظ در نظر به وَجه متعالیِ «ما به إزاءِ انسانیِ خود» و در رابطه با اُنسی که میخواهد با او داشته باشد، به وصف او میپردازد، و او را چنین وصف میکند که : آن خودِ آسمانی در عین داشتن ملاحت، طوری است که شیرینیِ عالم با اوست. با چشمانی مِیّگونه و شرابآسا که بینندهی خود را مست جمالش میکند. دارای لبانی خندان همراه با دلی خرّم. و این صورت متعالیِ «ما به إزاءِ انسانی ما است» که میتوان در عشق به او خود را بیابیم و عشق را در خود معنا کنیم.
جناب حافظ در این نوع غزلها به وجه ملکوتیاش که نیمهی متعالیِ اوست نظر میکند به عالمی که از آنجا رمزها به انسان میرسد و اگر کسی رمزشناس باشد متوجهی اشارات و رمزهای سخنان امثال حافظ میشود و میتواند آن سخنان را به تأویل ببرد و متوجه شود آن سخنان ریشه در بُعد ملکوتی گوینده دارد[1] و آن واقعیتی است فرشتهوَش که میتوانیم با آن مرتبط باشیم و آن مَثَل اعلای انسان است، و امثال حافظ و سهروردی میتوانند با او معاشقه کنند و آن را که سیمرغ آنها محسوب میشود به عنوان حقیقت ،در افق جان خود داشته باشند، با توجه به اینکه «زیبایی هالهای از حقیقت است» یعنی هرجا حقیقت هست زیبایی هالهای است در اطراف آن، و جناب حافظ نظر به زیبایی حقیقت سیمرغ خود میاندازد و در غزلیاتِ خود آن را گزارش میدهد ، بعضی مواقع آنچنان خیال قدرت پرواز مییابد که انسان محبوب ملکوتی خود را در مقابلخود مییابد و آنچه که در عالم مثال برای انسان هست قابل شهود میگردد، به همان معنایی که افلاطون در نظریهی «مُثُل» به آن میپردازد.
گرچه شیرندهنان پادشهانند، ولی
او سلیمان زمان است که خاتم با اوست
در بین شیریندهنان که همچون پادشاهان بر جان انسانها حکومت میکنند، آن وَجه متعالی که من به دنبال آن هستم، چیز دیگری است. او همانند سلیمان خاتم دارد و با انگشتریِ خود عالم را افسون میکند تا در مسیر عشقِ به خود، عقل و اختیار از کف برود و یگانگی با محبوب که اوج عشقورزی است، محقق شود.
خال مشکین که بدان عارض گندمگون است
سر آن دانه که شد رهزن آدم با اوست
خال سیاهِ آن وجه متعالی که بنا است من با انس با او خود را بیابم، طوری بر چهرهی گندمگون اوبه زیبایی ظهور کرده که از جهت جذابیت همانند دانهی گندمی است که رهزن آدم شد و او را در خود متوقف کرد که به چیز بالاتری فکر نکند. و این محبوب ملکوتی اینچنین مرا در خود متوقف کرده که به چیزی بالاتر نمیتوانم اندیشه کنم، هرچه بادا باد.
دلبرم عزم سفر کرد خدا را یاران
چه کنم با دل مجروح که مرهم با اوست
آن وجه متعالی که زیبایی اش او را فراگرفته، اگر از جهتی با من بیگانه نیست، ولی آنچنان هم نیست که همواره در منظر جان من حاضر باشد، آری! عزم سفر میکند و مرا در تنهاییام تنها میگذارد و حال، من با این دلِ مجروح چه کنم در حالیکه مرهم این دل مجروح، حضور او و اُنس من با اوست.
رویْ خوب است و کمالِ هنر و دامن پاک لاجرم همّت پاکانِ دو عالم با اوست
علت دلدادگیِ من به این وجه متعالی که همّت همهی پاکان عالم با اوست و همه میخواهند همواره با چنین وجهی بهسر برند، آن است که علاوه بر آنچه در بیت اول در وصف او به میان آمد، دارای رویی خوب و کمالِ هنر و دامنی پاک است. یعنی هر آنچه هر انسانی برای خود میطلبد که آن باشد تا از خود فرار نکند و بتواند با خود بهسر برد، در او میتوان یافت.
با که این نکته توان گفت که آن سنگیندل کُشت ما را و دمِ عیسی مریم با اوست
آنکه من به دنبال آن هستم اگر از جهتی به من نزدیک است، به جهت جنبهی ملکوتیاش، سخت از دسترس من دور است و از علوّ مرتبهی او همین بس که مانند عیسی (ع) با دَمِ قدسی خود میتواند منِ مردم را زنده کند و به شعف و شور آورد و بدین لحاظ هرگز نمیتوانم از او دل، بر کَنم و نسبت به او بیتفاوت باشم.
حافظ از معتقدان است گرامی دارش زانکه بخشایشِ بسْ روح مکرم با اوست
در رابطه با علّو مرتبهی آن وجه متعالی که به راحتی در دسترس نیست، اعلام میدارد که حافظ متوجه و معتقد به آن وجه متعالی هست و نسبت به آن امر بیتفاوت نمیباشد، پس او را از خود مران زیرا بخشایش فراوان که مشخصهی روح مکرم است هم با آن وجه متعالی است و انسان میتواند در مأنوسبودن با او و اینکه هرکس میتواند با رفع حجاب از وجهِ یمینیاش به بودن با او امیدوار باشد زیرا آن وجه یمینی چیزی جز نیمهی متعالی ما نیست.
والسلام
[1] -به همان معنایی که در آخر سوره یس داریم « فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ؛» پس منزه است خداوندى كه ملكوت همه چيز در دست قدرت او است و همه شما به سوى او باز مى گرديد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید منظور همین باشد که شما برداشت کردهاید. ولی نمیتوان به آن سخن اعتماد داشت. زیارت عاشورا، راهِ ارتباط و اُنس با مولایمان حسین «علیهالسلام» است، در این فضا، هرچه پیش آید خوش آید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: میشود گفت در هر دو حالت همانطور است که میفرمایید. میماند که در موقعی که خطورات شیطانی ورود میکند بنا به فرمایش آیت الله بهجت، باید آن را دنبال نکنیم تا به مرور از شدت و حدت آن کم شود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: با نظر به آیات 172 و 173 سورهی اعراف که همهی انسانها به ربوبیت حضرت حق اعتراف کردند و با توجه به آیهی 31 سورهروم که همهی انسانها با فطرت توحیدی سرشته شدهاند و اینکه امام صادق «علیهالسلام» میفرمایند: «فطرهم علی التوحید» یعنی همهی انسانها بر مبنایِ توحید سرشته شدهاند؛ نمیتوان گفت ذات و فطرت انسانها یکسان نیستند. آری! در انتخاب راهی که فطرت در مقابل آنها قرار میدهد، متفاوت است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: چنانچه مکرر عرض شده بهخصوص در عرایضی که مربوط به آیات قرآن بوده، با شواهد کافی روشن شد که ریشهی همهی این مشکلات در باقیماندِ ما است در گذشتهی غربی تاریخ ما. و هراندازه از ریشههای انقلاب و رهنمودهای رهبری بیشتر فاصله بگیریم، وضع بدتر و بدتر میشود. به گفتهی آقای استاد شهریار زرشناس هرچه میکشیم از نئولیبرالهای وطنی است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در جریان کانال تلگرامی ایشان نیستم ولی «شاخه گل هرجا که میروید گل است». بحث بر روی آثار و سخنان گرانمایهی ایشان است که نباید از آن بیبهره شد. موفق باشید
