بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
7536
متن پرسش
با سلام با توجه به مباحث غرب شناسی که مطرح میکنید چه شد که کار غرب به اینجا رسید؟در کتاب خاصی از شما سیر تطور غرب به صورت مفصل با نظر به تمدن یونان به این طرف بحث شده یا خیر؟اگر چنین نیست جای چنین کتابی در آثار پربار شما بسیار خالی است.کتاب خاصی از مولف دیگری را در این مورد سراغ دارید؟
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: شاید در بین مباحث غرب‌شناسی عرایضی داشته باشم ولی جناب آقای استاد شهریار زرشناس مطالبی تحت عنوان «سیر تطور تمدن غربی» در سایت باشگاه اندیشه دارند. موفق باشید
30974

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: ضمن تشکر بابت پاسخگویی به سوال 30970، منظور روانشناسی بود و نه روانپزشکی. تا جایی که اطلاع دارم، روان پزشکی است که بیشتر با بدن و عصب و... سر و کار دارد، و اگر اشتباه نکرده باشم روانشناسی شاخه ای از علوم انسانی است و بیشتر به موضوعاتی نظیر لایه های شخصیت، حالات و خلقیات و واگویه های درونی و ارتباط عالم ذهن و واکنش ها و رفتارها و... می پردازد که بنا به تصور من، کمتر به بدن مرتبط است (البته ممکن است ارتباطی هم با مسائل فیزیکی پیدا کند، و مثلا با مزاج های طبیعی و... مرتبط شود) و بیشتر مربوط به همان حالات روانی است. البته من خودم مهندسی خوانده ام و شاید در تشخیص حدود علم دارم اشتباه می‌کنم. سؤال دیگر این که در پاسخ به سؤال 30970 جمله ای فرمودید که ایهام داره، فرمودید «نباید از این نکته غفلت کرد و روان‌شناسی را در فلسفه جستجو نمود.» بنده در تشخیص عطف یا عدم عطف جمله دوم به اول دچار مشکل شدم، آیا منظورتان این بوده که «نباید از این نکته غفلت نمود» و «نباید روان شناسی را در فلسفه جستجو نمود» و یا این که «نباید از این نکته غفلت نمود» و «باید روان شناسی را در فلسفه جستجو نمود»؟ در صورتی که منظورتان این بوده که باید روان شناسی را در فلسفه جستجو نمود، توضیح بفرمایید که در کدام مباحث و ذیل چه عناوینی، و با توجه به ارتباط روانشناسی با معرفت نفس، آیا به عرفان هم مرتبط می شود؟ با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. اتفاقاً بحث در روان‌شناسی است و تلاش‌هایی که جناب مازلو برای جدول‌بندی رفلکس‌های بدنی و ربط آن‌ها با روان و لذا روان‌شناسی را یکی از علوم تجربی به حساب می‌آورند. ۲. امروزه در تحلیل داده‌های روانی، رجوع به فلسفه قدرت بیشتری برای روان‌شناسان در تحلیل عکس‌العمل‌های انسانی پیش آورده که البته این عرض عریضی دارد و جایگاه روان‌شناسی اسلامی نیز در همین جا می‌باشد که چگونه عکس‌العمل‌های روانی را در نگاه اسلامی بررسی نماییم که عرض شد بحمدلله در ایران کارهای خوبی در دست اقدام است. موفق باشید

27418

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: آقای رائفی پور در یک‌جایی فرمودند برای جذب بچه ها در مسجد اگر مکانی را در مسجد اختصاص دهیم برای بچه ها که در آن بازی کنند و اسباب بازی در آن قرار دهیم خیلی در جذب کودکان موثر است. آیا این نظر مفید است و باعث از بین رفتن فضای معنوی مسجد نمی شود؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بهتر است جایی باشد که صیغه‌ی مسجد برایش نخوانده باشند. مثل اطاق خادم مسجد، که درون مسجد هست ولی جزو مسجد حساب نمی‌شود. موفق باشید

26114
متن پرسش
با سلام خدمت استاد طاهرزاده: دیشب نائب الزیاره تان قم و در جوار پیکر سرداران رشید اسلام شهید سلیمانی و شهید ابومهدی المهندس بودم. از کنارم پیکر سردار سلیمانی عبور کردم و ناگهان چشمم به عکس تابوت او گره خود و انسانی را دیدم که سراسر توحید بود. حقیقتاً این شعر تازه برایم معنی شد: دیده آن باشد که باشد شه شناس / تا شناسد شاه را در هر لباس. این شعر و این جمله حضرت امام که می فرمود شروع کار انسان متاله و خداجو تازه آنجاست که سراسر نور توحید را ببیند و به مقام یقظه برسد و پس از آن تازه باید حیاتش بر اساس آن نور تماماً مومنانه شود، تازه دیشب وقتی چشمم به تابوت حاج قاسم گره خورد معنی شد. صحنه عجیبی در قم و در جوار مسجد مقدس جمکران بود. ان شاء الله ما هم از این قافله جا نمانیم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حاج قاسم، صورت و تعیّنِ اخلاص بود و با اخلاص است که می‌توان خدا را به ظهور آورد و خود را کنار زد. موفق باشید

24753
متن پرسش
سلام و آرزوی عافیت: یکی از دوستان کتاب جایگاه رزق در عالم هستی را خوانده و این سوالات برایش پیش آمده بود. بهتر دیدم سوالات را عینا به شما ارائه بدهم و امیدارم اگر صلاح می دانید پاسخ مفصل عنایت کنید. بالاخره برای همه ما دغدغه است که بسیاری از مفاهیم دینی در این فضای امروزی، چگونه باید به عرصه عمل و زندگی شخصی راه پیدا کنند: ۱. جایگاه پس انداز کردن در نظام فکری مبتنی بر این کتاب چیه؟ چون با توجه به احادیث و روایاتی که آمده اثبات شده که فرد نباید نگران روزی روز نیامده اش باشه و اساسا به دنبال اینکه روزی فردا را امروز به دست بیاره نباشه. آیا پس انداز کردن، برای اینکه انسان در آینده بخواد یه چیزی را بخره مثلا خونه بخره یا ماشین و... بر این مبنا درست هست یا نه؟ (یه جای دیگه هم حدیثی از امام علی آورده که من چیزی که پولش را ندارم نمی خرم) ۲. با توجه به سوال یک قرض گرفتن و وام گرفتن برای خرید های بزرگ که در حالت عادی انسان نمیتونه انجام بده مثل همون خونه یا ماشین چجوری میشه؟ ۳. در راستای همون دو تا سوال قبل اینکه پدر برای فرزندش بیمه عمر و پس انداز درست کنه برای اینکه در آینده که بزرگ شد یه پولی دستش را بگیره درست هست یا نه؟ و اصلا اینکه پدر همچین وظیفه ای در مورد آینده فرزندش داره یا نه؟ ۴. وظیفه ما کارمندها چیه؟ ما الان از اون مقطع انتخاب شغل گذشته ایم و خواسته یا ناخواسته یه شغلی انتخاب کرده ایم. اما برای خودمون واضح هست که شغل مون فقط وسیله کسب روزی و امرار معاش مون هست. در حالی که ایشون توی کتاب گفته اگر به شغل تون به عنوان وسیله کسب روزی نگاه کنید موجب سلب آرامش و در نهایت سوء عاقبت میشه. آیا لازمه ما در این مقطع از زندگی مون کارمون را عوض کنیم و دنبال یه کار دیگه بریم؟ ۵. بر اساس اون حدیثی که حضرت فرمودند فقط یک سوم از اوقات تون را به کار کردن و کسب روزی بپردازید، آیا اگه کسی بیشتر از این کار بکنه مصداق همون به دنبال روزی غیر مقدر شده رفتن هست که هیچ وقت هم بهش نمیرسه؟ و اساسا اون روزی ای که قرار است به آدم برسه با چه حجم از کار میرسه؟ با توجه به اینکه اگه آدم بیشتر کار کنه قاعدتا بیشتر هم در آمد کسب میکنه ولی خب از بقیه وظایف اش چه در قبال خانواده و چه در معنویات غافل میشه.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. در هر حال باید حرص در میان نباشد و پس‌اندازِ ما طوری دنبال نشود که چشممان را نسبت به رفع نیازهای مشخص انسان‌ها ببندیم و از صفای نوع‌دوستی محروم شویم. ۲. انسان تا آن‌جا که ممکن است باید با آن‌چه دارد زندگی کند. آری! پس‌انداز برای ضروریات زندگی مثل تهیه‌ی خانه در حدّ معقول، کار منطقی است. ولی تا آن‌جا که ممکن است به خانه‌ای قانع شود تا گرفتار وام‌های سنگین و درازمدت نگردد. ۳. نه. زیرا از توفیق خدمت به بقیه در حال حاضر محروم می‌شود مگر آن‌که واقعاً چنین نباشد. ۴. شغل ما همان بستری است که حضرت رزّاق رزق ما را در آن قرار داده است. ما طبق وظیفه کار می‌کنیم و حضرت رزّاق به حکم رزّاقیتش رزق می‌دهد. ۵. کار بیشتر برای کسب درآمدِ بیشتر اگر موجب از بین‌رفتن آرامش انسان و تنهایی انسان می‌گردد باید از آن احتراز کرد. موفق باشید

24044
متن پرسش
سلام علیکم: پدیده ای که در این زمان شاهد آن هستیم عدم فهم حرف همدیگر و جایگاه آن و به تبع آن تکفیر همدیگر می باشد. ۱. این پدیده آیا سابقه تاریخی دارد؟ یعنی در تمدن های گذشته هم اتفاق افتاده است؟ ۲. راه خروج از این وضع چیست؟ و اساساً چه می‌شود که جامعه‌ای مثل جامعه‌ی ما با آن سوابقِ درخشان الهی و انسانی، یک‌مرتبه به چنین رویه‌ای گرفتار می‌شود که دیگر از آن فداکاری‌ها و جوانمردی‌ها نسبت به همدیگر تهی می‌گردد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: تمام عرایض بنده در کتاب «عقل و ادب ادامه‌ی انقلاب اسلامی در این تاریخ» و 70 جلسه شرح آن کتاب در همین رابطه بود. بنده این خطر را در آن‌جا متذکر شده‌ام و راه حل‌های آن در حدّ فهم خود ارائه داده شد.

برای اصیل‌شدن، برای آن‌که یک‌بار دیگر جماعتی زنده باشیم باید از نو در عطیه‌ی جامعه‌ی اسلامی‌مان داخل شویم. از طریق چنین التزامی، یک جامعه به یک قومِ زنده تبدیل می‌شود و جماعت افراد به نحو اصیلی با یکدیگر پیوند می‌یابند.

محقق‌گشتن یک قوم، پیش‌شرطِ اصول روابط حقیقی آن قوم است. در این حالت است که زندگی فرد نیز معنادار می‌شود. اگر فرد، و هر فرد به طریق خاص خود در وظیفه‌ی تاریخیِ قوم سهمی به دوش بگیرد، تنها چنین چیزی می‌تواند ما را از شبِ بی‌معنایی معاصر نجات دهد.

محقق‌‌شدن یک قوم، توسط اتحاد روحانی که در جامعه و در نسبت بین افراد پیش می‌آید چیز مهمی است زیرا از طریق این امر و صرفاً از طریق این امر، هم‌گرایی و یا معنایابیِ افراد ممکن می‌گردد.

هنگامی‌که عالَم در حجاب می‌رود و خود را پنهان می‌سازد، هنگامی که درک ما از آن به ورطه‌ی ابهام و انحطاط می‌افتد، بیگانگی و نیست‌انگاری سر بر می‌آورد و این وقتی است که جامعه‌ای معنوی و قدسی نداشته باشیم. چیزی که حضرت روح اللّه «رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» متوجه‌ی آن بود و انقلاب اسلامی را به مردم ما پیشنهاد نمود.

مدرنیته، زمانه‌ی هجرتِ معنویت و زمانه‌ی سقوطِ معنا است. معنویت، بنیادِ لاینفکِ اصالت جماعت است. صرفاً با سکونت در سایه‌سارِ خدا است که بشر می‌تواند تاریخی شود، یعنی به یک قوم تبدیل شود. از آن‌جا است که افراد، صرفاً در جماعت، هم‌گرایی پیدا می‌کنند و در التزام به تقدیرِ جمعی خود معنا می‌یابند. امید است که در بستر معنویت‌بخشیِ این ماه با برکت، باز سکونت در سایه‌سارِ خدا را همچون زمان دفاع مقدس که زمان ایثار و فداکاری بود؛ احساس کنیم. باز شهید بهشتی‌ها با آن سعه‌ی صدر و با آن امید به آینده‌ی انقلاب اسلامی طلوع نماید.[1] موفق باشید  

 


[1] - اخیراً بنا شد عرایضی در مورد شخصیت شهید بهشتی بشود. متن عرایض بنده چنین بود:

شهید بهشتی یک امت بود

۱. در مورد وسعت نظر شهید بهشتی، همین بس که دشمن همیشه نسبت به تنگ‌نظریِ افراد به ظاهر مذهبی امیدوار بود و شهید بهشتی برعکس، به عنوان یک شخصیت مذهبی، شدیداً بر آزادی اندیشه و وسعت نظر تأکید داشت. و بدین لحاظ دشمن، دشمنِ شهید بهشتی بود. زیرا او با وسعت نظری که داشت بسیاری از حیله‌های دشمن را خنثی می‌کرد.

۲. شهید بهشتی اسلام را به وسعت جهان مدّ نظر داشت و آن را جهانی می‌دید، لذا برای بقیه‌ی اندیشه‌ها احترام قائل بود، ولی نه آن‌طور که جریان‌های مقابل نظام اسلامی انتظار داشتند که در تصمیم‌گیری‌های کلان نظام اسلامی حاضر باشند. در حالی‌که بیش از ۹۰ درصدِ مردم به جمهوری اسلامی رأی داده بودند.

۳. تفاوت روش شهید بهشتی با شهید منتظری در نگاهی بود که شهید بهشتی به سعه‌ی نظام اسلامی در این تاریخ داشت که در هر حال، جای خود را در این جهان باز می‌کند و نباید نگران جریان‌هایی بود که سعی داشتند با روحیه‌ی غرب‌گرایی نظام اسلامی را استحاله کنند.

۴. شهید بهشتی در صحبتی که در دانشگاه داشتند وقتی نسبت به تهمت‌ها و اتهاماتی که به ایشان زده شده، سؤال کردند؛ فرمود: وقتی‌که بنده چنین تریبونی در اختیار دارم و می‌توانم از خود دفاع کنم، عملاً امکان دفاع از کسانی که چنین تریبونی ندارند، گرفته شده است، پس بهتر است از اتهام‌زنندگان، دلیل و مدرکِ سخنان‌شان پرسیده شود.

5- نکاتی از نامه‌ی شهید بهشتی به امام خمینی «رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» در مورد بنی‌صدر: 22/12/59

دوگانگی موجود میان مدیران کشور بیش از آن که جنبه شخصی داشته باشد، به اختلاف دو بینش مربوط می‏ شود. یک بینش معتقد و ملتزم به فقاهت و اجتهاد، اجتهادی که در عین زنده بودن و پویا بودن، باید سخت ملتزم به وحی و تعهد در برابر کتاب و سنت باشد، بینش دیگر در پی اندیشه‏ ها و برداشت‏ های بینابین، که نه به‌کلی از وحی بریده است و نه آن‏چنان که باید و شاید در برابر آن متعهد و پای‏بند، و گفته‏ ها و نوشته‏ ها و کرده‏ ها بر این موضوع بینابین گواه.

بینش اول در برابر بیگانگان و هجوم تبلیغاتی و سیاسی و اقتصادی به نظام سخت ‏به توکل بر خدا و اعتماد به نفس و تکیه بر توان اسلامی و پرهیز از گرفتار شدن در دام داوری‏ها یا دل‏سوزی‏های بیگانگان معتقد و ملتزم. بینش دیگر، هرچند دلش همین را می‏ خواهد و زبانش همین را می‏ گوید و قلمش همین را می‏ نویسد، اما چون همه مختصات لازم برای پیمودن این راه دشوار را ندارد، در عمل لرزان و لغزان.

بینش اول به نظام و شیوه ‏ای برای زندگی امت ما معتقد است که در عین گشودن راه به‌سوی همه نوع پیشرفت و ترقی، مانع حل شدن مسلمان‏ها در دستاوردهای شرق یا غرب باشد و آنان را بر فرهنگ و نظام و ارزش اصیل و مستقل اسلام استوار دارد. بینش دیگر با حفظ نام اسلام و بخشی از ارزش‏های آن، جامعه را به راهی می‏ کشاند که خود به خود درها را به‌روی ارزش‏های بیگانه از اسلام و بلکه ضداسلام می‏ گشاید.

بینش اول روی شرایطی در گزینش مسئولان تکیه می‏ کند که جامعه را به‌سوی امامت متقین و گسترش این امامت ‏بر همه سطوح راه می‏ برد. بینش دیگر بیشتر روی شرایطی تکیه می‏ کند که خود به خود راه را برای نفوذ بی‌مبالات‏ها یا کم‌مبالات‏ها در همه سطوح مدیریت امت اسلامی و حاکم شدن آن‏ها بر سرنوشت انقلاب هموار می سازد.

اگر این دو بینش در اداره امور جمهوری اسلامی ادامه یابد، نه کارهای جاری مردم سر و سامان پیدا می‌کند، نه مشکلات موجود دینی، فرهنگی، اخلاقیات اجتماعی و اقتصادی این مردم رنج‌دیده و محروم و ایثارگر با سرعت و قاطعیت کافی حل می‌شود و نه می‌توان برای آینده طرح‌های اصیل اسلامی ریخت و به مرحله عمل درآورد

امام عزیز، به خدا سوگند تحمل این وضع برای این فرزندتان بس دشوار است که چهره افسرده‏ این‏ها را ببینم و ندای یاللمسلمین آن‏ها را بشنوم و تنها پاسخ این باشد که صبر کنید. من هم صبر می‏ کنم و فی العین قذی و فی الحلق شجی.

ما در دیدار روز دوشنبه یازدهم اسفند در منزل آقای موسوی اردبیلی آن‌قدر با محبت و گرمی با ایشان برخورد کردیم و در حل مشکل وزیران دارایی و بازرگانی جلو رفتیم که امید داشتیم بر تفاهم‌ها افزوده شده است و هرگز باور نمی‌کردیم که آقای بنی‌صدر سه روز بعد از این دیدار چنین رفتاری از خود نشان خواهند داد.

ما از همان آغاز در پی آن بودیم که میدان عمل سازنده چنان فراخ و گسترده باشد که امثال آقای بازرگان و آقای بنی‌صدر و آقای یزدی در سطوح بالا فعالیت داشته باشند. در آبان سال گذشته، پس از استعفای دولت موقت پیام دادید که قم بیاییم تا مسئله فوری اداره کشور در خدمتتان بررسی شود، صحبت از ترکیب جدید شورای انقلاب بود، نظر حضرتعالی این بود که آقای مهندس بازرگان دیگر در شورای انقلاب نباشد. بر اساس همین اعتقاد به شرکت خلاق هرچه بیشتر نیروها و نفی هرنوع تنگ‌نظری و انحصارطلبی پیشنهاد کردیم که ایشان همچنان در شورای انقلاب بمانند و سرانجام حضرتعالی هم موافقت کردید و در همین مرحله بود که مسئولیت دو وزارتخانه مهم، وزارت دارایی و وزارت امور خارجه به آقای بنی‌صدر داده شد. اینها و نظایر اینها دلیل روشنی است بر این که شرکت فعال این آقایان در اداره امور کشور مطلوب ما بوده است و با آنها هیچ مسئله شخصی نداریم.

۶. شهید بهشتی با وجود اینکه تقابل ایدئولوژیک با بنی‌صدر داشت اما با ادبیاتی منصفانه، انحرافات وی و جریان متبوع وی را نقد کرد.

۷. شهید محمد منتظری با من رفیق بود. به او گفتم شما در مورد آقای بهشتی اشتباه می کنی. اجازه بده با ایشان قرار ملاقاتی بگذارم و برویم با هم صحبت کنیم. ایشان هم به این ملاقات راضی شد. سه یا چهار روز مانده به واقعه هفتم تیر بود که برای جلسه ای خدمت ایشان رسیدم. ورود من درست مصادف با ختم جلسه بود و مرحوم شهید بهشتی به طرف اتاقش می رفت. من تا آقای محمد منتظری را دیدم که سر پله ها ایستاده بود او را در آغوش کشیدم. تا محمد را بغل کردم شهید بهشتی که در حین حرکت متوجه حرکت من شده بود با صدای رسایی فرمود یک بار دیگر هم از طرف من آقا محمد را ببوس و ادامه داد همانطور که به شما گفتم محمد خودمونه و مسائل ما با همدیگر حل شد. خیلی هم راحت حل شد و به نفع ایشان هم حل شد. تا شهید محمد منتظری این عبارات شهید بهشتی را شنید زد زیر گریه. آمدیم پائین توی محوطه حیاط روی نیمکت های کنار باغچه نشستیم. از او پرسیدم محمدآقا حالا نظرت چیست؟ پاسخ داد بزرگواری آقای بهشتی بلایی به سر من آورد که هیچ چیز آن را جبران نمی کند. پرسیدم چطور؟ گفت من این همه به ایشان بد گفتم و اهانت کردم ولی در دفعه اولی که مرا دید مدتها مرا در آغوش خود گرفت و فشار داد و مرا بوسید و بعد سرش را جلو آورد و گفت یک کلمه راجع به گذشته حرف نخواهی زد. از حالا به بعد را با هم صحبت می کنیم. هرچه خواستم بگویم در گذشته فلانجا چه گفتم و قضیه چه بود اصلاً اجازه نداد حرف بزنم.

۸. نقش شهید بهشتی در تصویب قانون اساسی در دو جهت یکی در تنظیم محتوا و اصول و دیگر در مدیریت مجلس را که حاکی از سعه‌ی صدر و تحمل فوق‌العاده‌ی او بود، نباید فراموش کرد.

۹. مرحوم آیت اللّه مهدوی کنی می‌فرمودند: مرحوم بهشتی نسبت به عقاید بنی صدر احساس خطر می‌کرد، ولی تحمل کرد تا سرانجام بنی‌صدر باطن خود را ظاهر کرد و امام هم راضی شدند تا او را بردارند.

۱۰. حضرت امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» اولاً فرمودند: «بهشتی یك ملت بود برای این ملت ما». و ثانیاً: متذکر شدند: «بهشتی مظلوم زيست و مظلوم مُرد و ... »  حال سؤال اساسی آن است که نباید به معنایِ یک ملت‌بودنِ آن مرد الهی فکر کرد؟ راستی! چگونه می‌شود که یک انسان در تاریخ خود و درک حضور تاریخی‌اش به وسعتِ یک ملت می‌شود؟! و چگونه با عدم درکِ چنین انسانی و با انواع تنگ‌نظری‌ها، او را مظلوم‌وار از دست بدهیم؟

 

23552

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: ببخشید هی مزاحم میشم. خب سوال دارم چیکار کنم! علامه در بیان و توضیح معجزه بودن قرآن بحث های زیادی میکنن از جمله در جلد یک اشاره ای به آیه ۱۰۲ سوره بقره میکنن «و ما هم بضارین من احد الا باذن الله» که در مورد سحر و اثر گذاری اش است. از طرفی قبل از این موضوع می فرمایند سحر نیز مانند معجزه (و به برداشت من امور غیبی) یک مبدا نفسانی دارد که اگر اذن خدا باشد به صورت سحر ظاهر می شود. حال سوال این است که وجود مبدا نفسانی و ظهور آن فقط مربوط به امور غیبی مانند سحر است یا مربوط به امور مادی نیز هست؟ مثلا تا خداوند اذن ظهور بحارالانوار را نمی دادند بحار ظهور نمی کرد؟! واضح تر بگویم منظورم این است که رسالت و رسول بودن فقط مختص انبیا (َع) است یا هر فردی که خداوند اذن بدهد می تواند در زمینه ای خاص رسالت داشته باشد. حتی اگر آن فرد ادیسون باشد! رسول می تواند امثال طهرانی مقدم باشد؟ که اذن وجود تولید موشک به او داده شده و اذن های دیگر که موجب پیشرفت می شود در ادامه به فراخر به او داده شود؟ میگم راستی خدا خیرتون بده. پرسشگر سوال ۲۲۹۲۷ هستم. حسابی قرآن از دید المیزان کلم رو کار گرفته!! البته بازم توهم میزنم! و گذشته آینده ولم نمیکنه
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: رسالت به عنوان برگزیدن یک انسان جهت هدایت کلی، غیر از الهامات و القائاتی است که برای هرکسی ممکن است پیش بیاید. پیشنهاد می‌کنم قسمت اول کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» که بر روی سایت هست را مطالعه فرمایید. موفق باشید

23331
متن پرسش
سلام: سوالی ندارم فقط دلم گرفته، وقتی روح بزرگی رو به زور وارد تن به این کوچکی کرد و هرچه دید کوچک بود و هرچه شنید کم بود و هرچه گفت بی ارزش بود خب معلومه که بزرگی یادش میره. خدایا ازت گله مندم، سرگردونم، دل گرفته ام عمرم داره میره و تو نشستی داری نیگا میکنی، هیچی هم نمیگی! نمیدونم دیگه سیلی های زندگی مال تویه(که بعیده از تو) یا از خود احمقم دارم میخورم. خدایا یه چی بگم برم، وقتایی ناشکری می کنم و هر چی به اون عقل پاره سنگ برداشته ام میرسه میدم بیرون و تو رو محکوم می کنم به ساختن دنیای به این مزخرفی، فقط یه چیز فقط و فقط یه مساله منو شرمنده میکنه و سرمو از شرم ميندازم پایین و میرم پی دردای قلبم. اونم حسین تو هست. همین. وقتایی فکر می کنم که تو خدای امام حسین بودی عاشقت میشم، و اون وقتا دنیایی که ساختی شبیه بهشت میشه چون امام حسین تو اینجاست. حالا دیگه دلم یه جور دیگه میگیره (عمری که صرف حسین نشه، از اول هم وبال گردنه)... برم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ببین وقتی با نظر به  سیره‌ی اولیاء الهی مثل مولایمان علی «علیه‌السلام» و جانِ جانمان حسین شهید «علیه‌السلام» به زندگی می‌نگریم، چه اندازه همین دنیای به ظاهر تنگ برای زندگی حقیقی گشوده می‌شود. خودمان را مشغول زندگی‌های تنگ کرده‌ایم و بقیه را مقصر می‌دانیم. گفت: «تو درون چاه رفتستی ز کاخ / چه گنه دارد جهان‌های فراخ». موفق باشید

23219

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: آیا در این تاریخ و موقعیتی که ما الان داریم می توان برای وقت گذاشتن و هزینه کردن روی فراگیری ورزش رزمی نیت متعالی داشت؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظرم آری! زیرا ورزش رزمی ورزشی است که در عین تحرک خوب برای بدن، تمرکز هم به همراه می‌آورد. موفق باشید

22969
متن پرسش
با سلام و احترام: وقت بخیر. استاد من یه جایی خوندم بین انسان و خدا هفتاد هزار حجاب است. درسته این تعداد؟ و اگر درسته میخوام عنوانهاشو ببینم از یه منبع و جستجو کردم یابنده نشدم. اگر ممکنه راهنمایی بفرمایید. سپاسگزارم
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: روایت مشهوری است و بحث در آن روایت تازه مربوط به حجاب‌های ظلمانی و نورانی است. بیشتر باید آن را در کتاب‌های عرفانی مثل «فصوص‌الحکم» دنبال کنید. ولی هیچ‌وقت آن هزاران حجاب را کسی به صورت مشخص مطرح نمی‌کند. آری! حجاب ظلمانی مثل نفس امّاره، مثل کبر. حجاب نورانی مثل علم مفهومی و إلا آخر. موفق باشید

22620
متن پرسش
سلام عصر بخیر: من یه سوال داشتم تقریبا هر جا گشتم جواب های متفاوت پیدا کردم. از نظر اسلام اعتماد بنفس درسته؟ خب من زیاد خودمو دوس ندارم. خب این خیلی ضربه زده به زندگیم. خب از یه طرف پیش خودم میگم اگه آدم بگه برا عبادت آفریده شده، پس تمام کاراش برای رضایت خداس. خب یه حس رضایت یا عزت نفس میاد تو وجود آدم. از یک طرفم برای اعتماد بنفس میگن که باید توانایی های خودتونو یاداوری کنید به خودتوت تا حس خوب پیدا کنید به خودتون اما من وقتی این کارو می کنم حس خوبی ندارم. احساس می کنم از خدا دور میشم. الان برا اون حس عزت نفس همین که من بگم برا خدا هست تمان کارام و خوب حس خوب و ارزشمندی هم تو وجودم بوجود میاد کافیه؟ کاذب نیست؟ یا نه باید توانایی ها و نعمت های ظاهری هم به خودم یاداور بشم؟! ممنون از اینکه وقت گذاشتید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: علامه‌ی طباطبایی می‌فرمایند: اعتماد به نفس، که عموماً در روان‌شناسی مطرح است به جهت آن‌که اعتمادِ به حق را به حاشیه می‌برد؛ یک نوع شرک محسوب می‌شود، مگر آن‌که با گفتنِ اعتماد به نفس، منظور اعتمادِ به حق باشد. موفق باشید   

21459

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: سوالی خدمتتون داشتم. 1. همان طور که شما هم سفارش کردید بنده علاقه مند به دنبال کردن و خواندن کتاب «معرف نفس و حشر» هستم ، اما بعضی که خود اهل فلسفه هستند با چنین مضمونی به ما سفارش می کنند که هنوز زود است چرا که این بحث ، بحث بسیار سنگین و دقیقی است و شما باید ابتدا یک مقداری فلسفه بخوانی و بعد این بحث را دنبال کنی ، حال نظر شما چیست ، این بحث الان برای ما سودمند است یا باید بعدا کار شود. (ما برخی از کتب شما را مانند معاد و ... را تقریبا به پایان رساندیم.) ۲. لطفا بفرمائید اگر بخواهیم این بحث را به خوبی کار کنیم آیا لازم است صوت سخنان شما را علاوه بر کتاب گوش دهیم یا صرف خواندن کتاب کافی است؟ التماس دعا.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر بتوانید لااقل «بدایة‌الحکمه» را قبل از ورود به کتاب «معرفتِ نفس و حشر» مطالعه کنید، بهتر است. ولی اگر تا بحث معاد در سیر مطالعاتیِ سایت جلو آمده‌اید، إن‌شاءاللّه کتاب جواب می‌دهد. استفاده از صوت‌ها در عین کیفیتِ پایین آن‌ها کمک می‌کند. موفق باشید

21154
متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت استاد بزرگوارمان: جناب استاد همچنان که در یکی از صوتهایتان فرمودید مدتی است که کار بر روی نهج الفصاحه را شروع کرده ام و به لطف خدا خواندن روایات پیامبر عزیزمان حال و شور و شوق خوبی به من می دهد منتهی در فهم بعضی روایات و نسبتش با روایات متعارض اشکالاتی برام پیش می آید که خدمت استاد عزیز مطرح می کنم. استاد چه ترجمه هایی در بازار است و کدام دقیقتر است؟ من ترجمه ابراهیم احمدیان را دارم و با این که در عربی خیلی وارد نیستم اشکالات فاحشی در ترجمه اش وجود دارد. اما سوال در حدیث شماره 1460 حضرت رسول صلی الله علیه و آله می فرماید «حسنوالباسکم و اصلحو ارحامکم حتی تکونوا کانکم شامه فی الناس» که در ترجمه چنین آمده است: «خوب لباس بر تن کنید و به لوازم خویش برسید تا میان مردم مانند خالی زیبا باشید» 1. آیا این ترجمه دقیق و صحیح است؟ 2. مراد حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله از رحال چیست؟ 3. مهمتر از همه این که در سخنان بزرگان آمده است لباس عادی بپوشید که خیلی زیبا و برجسته نباشد و سعی کنید ساده پوش و معمولی باشید خوب با این روایت که لغت شامه را به کار می برد که بعضی می گویند یعنی رنگ مخالف که در مجاورت رنگ دیگر قرار می گیرد معجم البلدان چگونه جمع می شود؟ پر واضح است این روایت در صدد نفی ژنده پوشی به جهت لباس شهرت بودن نیست چرا دعوت به لباس معمولی مردم نمی کند بلکه از مومنین می خواهد لباسی زیبا و برجسته بپوشند؟ آیا این روایت ما را به پوشیدن لباسهای شیک و زیبا تا حدی که لباس شهرت نباشد دعوت می کند؟ با تشکر و التماس دعا.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حضرت در آن روایت می‌فرمایند: «لباس خود را نيك كنيد و لوازم خود را به اصلاح آريد چنان كه در ميان كسان مانند خالى نمودار باشيد» و به نظر بنده ترجمه‌ی آقای ابو القاسم پاينده‏ خوب است. البته بنده ترجمه‌ی آقای احمدیان را ندیده‌ام  2- مراد از «رحال» کالا و لوازم می‌باشد 3- به شرایط تاریخیِ روایت توجه کنید که روحیه‌ی صحرانشینی و زندگی در همان محلی که شتران را می‌خواباندند چهره‌ای از مسلمانان به میان آورده بود که ابداً با روحیه‌ی تمدن‌سازی اسلامی سازگار نبود. حضرت می‌خواهند آن‌ها را به یک نحوه زندگی شهری وارد کنند. حال در زندگی شهری است که باید مواظب بود لباس‌های ما موجب تبختر یا شهرت نگردد، نه این‌که تفاوتی بین مسلمانان مجهز به زندگی شهری و زندگیِ صحرانشینی نباشد. موفق باشید

20905
متن پرسش
با سلام خدمت استاد طاهرزاده: ۱. اکراه داشته ام که صحبتم را از این طریق به شما برسانم، چرا که نمی دانم این شیوه چقدر متناسب با یک گفت وگوی حقیقی است. بیشتر به استفتا می نماید، استفتایی در موضوعات گوناگون که حتی گاهی سوالاتی فقهی و روایی (مثل سوال تعدد زوجات یا روایت حضرت رضا (ع) پیرامون امامت) را در بر می گیرد که نمی دانم چقدر هم در دایره تخصص مُفتی می باشند و گاهی با پاسخ های یک یا دو خطی پاسخ داده می شود. ۲. کما اینکه شیوه پاسخ برخی اطرافیانتان را نادرست می دانم که برای پاسخ به هر مساله ای انسان را به رجوع به فلان کتابتان حواله می دهند و باب گفت وگو را می بندند. ۳. کما اینکه ادبیات جدید داوری گونه این جمع را متوجه نمی شوم و نمی دانم چقدر به کاریکاتورگونه بودن این ادبیات در کنار ادبیات انقلابی تان متوجه هستید. ۴. در مباحث اخیر پیرامون روایت حضرت رضا (ع) ما را به تعمق و توجه به ملاک سفارش کرده اید که توصیه خوبی است. همین تعمق به ما می گوید: الف: اولا هرچه در مراتب تشکیکی عبودیت پایین بیاییم، ضرورت لطف کاسته می شود و برای همین این قاعده تنها در مورد مصداق اتم نتیجه ضروری دارد. ب: مصداق این لطف قابل تعیین نیست، کما اینکه خداوند شمر را بر سینه امام دید و لطفی که شاید ما انتظار داریم را خرج نکرد. ج: در مورد فقیه منتخب خبرگان، اگرچه این لطف قابل تصور است، اما هر آینه ممکن است کس دیگری به واسطه فهم بالاتری که دارد، لطف بیشتری دریافت کند و ما عهدی با خدا نداریم که مسیر انتخاب یا نظارت خبرگان به خطا نرود. د: کما اینکه تعهدی وجود ندارد که این فهم بالاتر حتما از طریق فقه مصطلح حاصل آید. ه: به پای قاعده لطف نشستن و از آن مکیدن می تواند توجیه و سرپوشی برخطاها و کم کاری ها باشد، از اینکه اشتباهاتمان را متذکر شوید سپاسگزاری می کنم.
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: قبلاً هم عرض شد که اگر مردم شایستگیِ رحمت الهی را داشته باشند خداوند توفیق انتخاب زعیمی را که پرورانده است، به خبرگان ملت می‌دهد وگرنه، نه. البته تاریخ گواه است که همیشه خداوند زعیمی را که مردم می‌توانستند به کمک او به سعادت برسند، پرورانده است، حال یا به او رجوع شده است و یا پس از مدتی از عدم رجوع به او پشیمان شده‌اند. موفق باشید

20298

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام بر استاد طاهرزاده: حضرتعالی در جلسه 43 شرح ادب و عقل فرمودید خلفای سه گانه و حتی چهارگانه ابوسفیانی نبودند خلیفه چهارمی که مدنظر حضرتعالیست آیا معاویه علیه الهاویه است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اشتباه شده است منظورم عثمان بوده است در حالی‌که معاویه پسر ابوسفیان به هیچ وجه با آن سه خلیفه قابل مقایسه نیست از آن جهت که او با اصل اسلام مخالف است. موفق باشید

20244

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد طاهرزاده: خسته نباشيد. استاد از طرفي همه روزه به خصوص در روزهاي اخير اخبار جناياتي كه در ميانمار و ساير كشور هاي مسلمان نشين عليه زن و بچه ي مسلمان و نواميس مسلمين مي شنوم و مدام اين روايتي رو كه نبي مكرم اسلام فرمودند كه هر مسلماني كه صداي مظلوميت مسلمان ديگري را بشنود و به فريادش نرسد در واقع مسلمان نيست در ذهنم تداعي مي شود و از طرفي هيچ اقدام عملي اي از طرف ما مسلمين كه تاثير جدي و سريع در اين وضع فجيع مسلمين داشته باشد را شاهد نيستم. سوالي كه داشتم اين است كه الحال وظيفه ي من به عنوان يك جوان به ظاهر مسلمان كه در ضمن دروس حوزوي را هم در حال گذراندن است چيست؟ آيا مي توانم اقدام به حضور فيزيكي به صورت فرادي و مثني در مناطق درگير مخصوصا ميانمار داشته باشم؟ اگر مي توانم آيا به اجازه اي از طرف مرجع تقليدم كه مقام معظم رهبري مي باشند نياز هست و يا خير؟ و اگر وظيفه هر چيز ديگري مثل درس خواندن و ساير امور است شما بفرماييد كه با اين همه بيدادي كه مي بينيم چه بايد بكنيم و دردمان را به چه كسي بگوييم؟ چون شما را به عنوان يك اسلام شناس مي شناسم آنچه شما بفرماييد را مي پذيرم. ممنون مي شوم كه به سوال بنده پاسخ دهيد. ممنون.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: چون در نظام اسلامی هستیم باید بر اساس مواضع نظام عمل کرد. مثل موضعی که رئیس جمهور با رئیس جمهور ترکیه در مورد فوق در حین مذاکره گرفتند. یا سخنان مقام معظم رهبری در پیام حج و یا فعالیت‌هایی که شبکه‌ی «العالم» و «پرس‌تی‌وی» انجام می‌دهند که بسیار کارساز است. موفق باشید

19239
متن پرسش
سلام و خدا قوت بر استاد طاهرزاده عزیز: ممنون که بخشی از وقت ارزشمندتون رو صرف سوالات جوانان میکنین: 1. چرا در دین داشتن آرزوهای بلند مذمت شده در حالی که در دنیای امروز تا این اندازه تشویق به داشتن آرزوهای بزرگ می شود و آن را راه رسیدن به موفقیت می دانند؟ 2. می دانیم که حضرت حجت (ع) «حضور» دارند ولی «"ظهور»" ندارند، پس چرا در دعای عهد می خوانیم که اللهم اکشف هذه الغمه عن هذه الامه بحضوره؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آرزوهای بلند دنیایی یا «طول الأمل» انسان را مشغول دنیا می‌کند و گرفتار انواع کثرت می‌گردد و از نظر به حضرت احدی باز می‌ماند و از این جهت رسول خدا«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» می‌فرمایند: «أَخْوَفَ مَا أَتَخَوَّفُ عَلَيْكُمُ اثْنَانِ اتِّبَاعُ الْهَوَى وَ طُولُ الْأَمَلِ‏ لِأَنَّ اتِّبَاعَ الْهَوَى يَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَ طُولَ الْأَمَلِ‏ يُنْسِي الْآخِرَة»[1]

و به ‏راستى ترسناك ‏ترين چيزى كه از آن بر شما بيم دارم دو چيز است: يكى پيروى از هواى نفس، و ديگر آرزوى دراز، زيرا پيروى از هواى نفس انسان را از حقيقت باز دارد، و درازى آرزو آخرت را به‏ دست فراموشى سپارد.

پس اين‏كه به ما مى‏ فرمايند از آرزوها حذر كنيد منظورشان اولًا: آرزوهاى دنيايى است. ثانياً: آرزوهايى كه با وَهميات و خيالات همراه است كه از آن تعبير به «طولُ الْامل» يا آرزوهاى دراز مى‏ شود. در بسيارى از روايات و دعاها آرزو به معنى «طول‏الأمل» است. 2- بالاخره تنها از طریق ظهور وجود مبارک آن حضرت است که حضرت به صورت عملی و مستقیم إعمال ولایت می‌کنند و جهان به سامان می‌رسد. موفق باشید

 


[1] ( 1)- الإرشاد فى معرفه حجج الله على العباد، ج 1، ص 236.

19080
متن پرسش
سلام به محضر شریف استاد: پیرو سوالی که حضورا پرسیدم و قرار شد سیر تکاملی تمدن غرب دکتر زرشناس را برای بنده ارسال بفرمایید. دعا بفرمایید بنده سلیمان صرد خزایی انقلاب اسلامی نباشم. ممنونم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده نه‌تنها دعا می‌کنم که سرنوشت شما سرنوشت سلیمان صرد نشود که تاریخ خود را در وقتِ خود نشناخت، بلکه دعا می‌کنم شما در زمره‌ی چمران‌های تاریخ خود باشید که در عین شناخت پوچی‌ها و ظلمات دوران، افق گشوده‌ای که در این تاریخ از طریق انقلاب به روی بشر باز شد را، به نحوی آگاهانه و نه مرتجعانه، بشناسید. بنده با تمام وجود قصّه‌ی دورانی را که چون زوزه‌ی سگی نیمه‌شبان عالم را فراگرفته می‌شنوم. تذکر شما به پوچیِ دوران، استقبال از تذکری است که روح و روحیه‌ی جنابعالی، به یک معنا متذکر آن است و انعکاسِ حالتی است که خود را در آینه‌ی گفتار و احوال شما تجربه می‌کنم. از این‌که انسان‌ها به خود دروغ می‌گویند و با خودِ دروغین خود به‌سر می‌برند؛ آگاه می‌باشم. ولی خطاب بنده به انسان‌ها، ماورای چهره‌ای است که آن‌ها از خود می‌نمایانند. بنده گمگشته‌ای را در پشت ماسک این انسان‌ها می‌یابم و آن را مورد خطاب قرار می‌دهم. سخن آقای دکتر زرشناس را عیناً در ذیل خدمتتان ارسال داشتم. موفق باشید

جناب استاد شهريار زرشناس در رابطه با اين‌که هر انقلابي طي يک فرايند تاريخي شکل مي‌گيرد، در مورد ادوار تاريخي مدرنيته مي‌فرمايد:

«عهد مدرن که تقريباً از اواخر قرن چهاردهم ميلادي آغاز شده است در تاريخِ بسط و تطور خود ادواري را طي کرده است. اين مراحل را مي‌توان اين گونه فهرست کرد: دوره‌ اول: آغاز مدرنيته يا دوران رنسانس، زمان تقريبي آن از نيمه قرن 14 تا نيمه‌ي قرن 16 ميلادي است . دوره‌ دوم: دوران بسط رفرماسيون مذهبي و تکوين فلسفه مدرن است که زمان تقريبي آن از نيمه قرن 16 ميلادي تا نيمه قرن هفدهم که مصادف با رحلت دکارت مي‌باشد. دوره سوم: دوران مهم کلاسيسيسم و عصر روشنگري و آغاز انقلاب صنعتي است و زمان تقريبي آن از نيمه‌ي قرن هفدهم تا آغاز قرن نوزدهم يعني تا سال 1800 است . دوره چهارم: دوره‌ي اعتراض رمانتيک به عقل‌گرايي و کلاسيسيسم عصر روشنگري است که زمان تقريبي آن از آغاز قرن نوزدهم تا نيمه قرن نوزدهم يعني سال‌هاي 1850 - 1800 مي‌باشد. دوره پنجم: روزگار بروز بحران‌هاي گسترده‌ي اقتصادي - اجتماعي و بسط انقلاب صنعتي در اروپا و گسترش آن به ايالات متحده و ظهور زندگي و توليد صنعتي- شهري مدرن به عنوان وجه غالب معاش و سلوک مردمان در غرب و آغاز ترديدها نسبت به مباني مدرنيته است که زمان تقريبي آن از 1850 تا 1900 مي‌باشد. دوره ششم: آغاز زوال مدرنيته و سرعت‌گرفتن سير انحطاطي آن و بسط وضعيت پست مدرن به عنوان نحوي خود آگاهي نسبت به بحران است که از آغاز قرن بيستم تا حدود سال 1980 ميلادي است . دوره هفتم: عصر موسوم به فراصنعتي، تداوم و تعميق رويکرد پست مدرن‏، قدرت گيري نئوليبراليسم راست گرا در کشورهاي اصلي غربي و گسترش دامنه و نفوذ رويکرد معنوي در جوامع غربي است و زمان تقريبي آن از 1980 ميلادي است تا به امروز.

در قرن پانزدهم و باشکوفايي رنسانس در ايتاليا، «لورنزو والا» (1457)، «نيکولاي کوزايي» (1464) و به ويژه «پيکودلا ميراندولا» (1494) و «مارسيليو فيچينو» (1499) هر يک به طريقي شؤوني از روح اومانيستي رنسانس را با خود جلوه‌گر ساخته‌اند. «لورنزو» داعيه‌دار لذت‌طلبي جسماني و دنيوي و «هدونيسم» فارغ از قيود اخلاقي و ديني بود. «مارسيليو فيچينو» روح سيطره جويانه بشر مدرن را در رساله «الهيات افلاطوني درباره جاودانگي روح»‌ منعکس کرده و آشکارا از بشر سالاري نام مي‌برد. در نگاه «فيچينو» بشر، سالار هستي بود و مصداق بشر نيز در اين زمانه بيشتر در اَشراف و به ويژه بورژواهاي اروپايي جستجو مي‌شد. اين نگرش خودبنيادانه به آدمي به عنوان دائر مدار عالم به نحوي ديگر در «پيکودلا ميراندولا» خودنمايي مي‌کند. نيکولاي کوزائي اگرچه گرايش‌هاي پررنگ نوافلاطوني داشت اما با اهميت ويژه‌اي که براي «عقل» و «حس» و تفسير «نوميناليستي» مفاهيم «کلي» قائل بود و نيز تأکيدي که بر دور کردن فلسفه از صبغه ديني و بخشيدن صبغه طبيعي بدان داشته است از پيشروان تفکر مدرن غربي است. پيکودلا ميراندولا، مارسيليو فيچينو و به ويژه نيکولاي کوزايي هيچ يک آشکارا ملحد نبودند و حتي ظاهري مذهبي و مسيحي داشتند اما تفسيري که از عالم و نسبت بشر با خود و جهان و جايگاه و حقيقت بشر ارايه مي‌دادند (به ويژه فيچينو و ميراندولا) به گونه اي بود که نحوي خودبينانه‌ي نفساني در آن غلبه داشت و اين چيزي نبود مگر بيان روح عهد مدرن. در اين ميان هنرمنداني چون «لئوناردو داوينچي» {1519}، «رافائل» {1520} و «ميکل آنژ»{1564} در گستره نقاشي و پيکره سازي به ارائه تصويري بشرانگارانه از آدمي و حتي موضوعات و روايت‌هاي مذهبي پرداختند. لئوناردو داوينچي به ويژه تفسيري رياضي و کمّي‌انديشانه از طبيعت داشت و نگاه او به شدت تکنيکي بود. مارتين لوتر روح فرد گرايي بورژوايي رنسانس را به حوزه تفکر مسيحي وارد کرد. در واقع ژروتستانتيسمِ او نحوي تداوم روح رنسانس در قالبي به ظاهر مذهبي‌تر در اروپاي شمالي بود. اگر کاتوليسم مذهب مطلوب قرون وسطاي غرب و مورد حمايت و پذيرش فئودال‌ها، پادشاه و روستاييان تنگدست بود، پروتستانتيسم، صورتي از مذهب مدرن شده‌اي بود که مورد حمايت و استقبال شاهزادگان و بورژواهاي نوظهور آلماني بود.

دوره‌ي دوم از تاريخ تطور غربِ مدرن را مي‌توان دوره‌ي پيدايي فلسفه مدرن دانست. بزرگ‌ترين نماينده و سخنگوي اصلي و پدر معنوي اين فلسفه جديد رنه دکارت است که روح عصر جديد و افق مدرنيته بيش از هر فيلسوف اين دوره در آراء او به صورت يک دستگاه منسجم فلسفي ارايه گرديده است. هرچند مي‌توان از «مونتني» (1598) و «جوردانو برونو» (1600) نيز به عنوان چهره‌هايي که پيشتاز و نماينده برخي افق‌هاي فلسفه جديد بوده‌اند نام برد. اما فلسفه سياسي مدرن در آغاز قرن شانزدهم و با «نيکولو ماکياولي» آغاز گرديده است. ماکياولي به بيان اجمالي مباني انديشه سياسي غربِ مدرن در دو کتاب معروف «شهريار» و «گفتارها» پرداخته است. به راستي جالب است که در بحث‌هايي که ماکياولي در خصوص مفاهيمي نظير «آزادي»، «وحدت ملي» و «قدرت سياسي» کرده است، به روشني گرايش‌هاي سلطه طلبانه و امپرياليستي و نفسانيت مدار مشهود است. با ماکياولي، فلسفه سياسي غرب مدرن براي خود ماهيت و مبنايي غيرديني و غيراخلاقي تعريف مي‌کند و تفکر سياسي در اين افق سير مي‌کند. دوره‌ي سوم: کلاسيسيسم و عصر روشنگري تدوين جهان‌بيني مدرن از نيمه قرن هفدهم ميلادي در تاريخ غرب مدرن آغاز مي‌شود و تا قرن نوزدهم ادامه دارد و «عصر روشنگري» و دوران غلبه‌ي کلاسيسيسم ناميده مي‌شود، شايد مهم‌ترين مقطع در پي ريزي بناي تمدن مدرن بوده است. اين دوران از چند نظر اهميت دارد: اولا از نظر تدوين جهان بيني مدرن و اين که اصالت عقلِ منقطع از وحي خود بنيادِ نفسانيت مدارِ ابزاري و در عبارت کوتاه‌تر «عقل‌گرايي اومانيستي» يا «راسيوناليسم دکارتي» در عصر روشنگري از صورت معرفت‌شناختي و مابعدالطبيعي خارج شده و در هيأت انديشه‌ها و تئوري‌هاي سياسي و نظريات اقتصادي و نظام‌هاي حقوقي، بسط و تفصيل مي‌گيرد. در اين دوره مباني نظري ليبراليسم در آراء «جان لاک» و «منتسکيو» تدوين مي‌گردد و «فرانسوا ماري ولتر» درباره تساهل و تسامح ليبرالي و سکولاريسم و ضديت با تفکر ديني به بحث مي‌پردازد و «ژان ژاک روسو» با طرح نظريه «اراده اجتماعي» خود، مباني تئوريک دموکراسي‌هاي مدرن را بيش از پيش بسط مي‌دهد. جهان‌بيني روشنگري تفسيري مکانيکي از عالم ارايه مي‌کرد و با تکيه بر روش‌شناسي تجربي- حسي طرح شده توسط بيکن و جان لاک و ديويد هيوم، ارکان تئوريک علوم جديد، به ويژه بر پايه فيزيک نيوتوني، تدوين گرديد. ».[1] (پايان سخنان آقاي زرشناس)

در مورد فرايندي بودن انقلاب اسلامي نسبت به مسيري که بايد به اهدافش برسد، نيز نبايد غفلت کنيم، مگر يک تمدن يک شبه به دست مي‌آيد؟ بنده معتقدم حرکت ما به سوي اهدافي که بايد با آن روبه‌رو شويم خيلي خوب بوده و وعده‌هاي رهبري در رابطه با نزديکي اهداف متعالي انقلاب، يک واقعيت انکارناپذير است. به همان صورتي که خداوند به رسولش در سوره‌ي نصر وعده داده است که «إِذَا جَاء نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ * وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا» (نصر/1و 2) مثل فرآیند رشد یک کودک که در ابتدا حتی نمی‌تواند دست خود را به‌سوی دهان خود هدایت کند ولی در مسیر بلوغ خود تا آنجا همه‌ی اعضایش با هم هماهنگ می‌شود که در یک لحظه ده‌ها عضو او به کار است، در حالی که در ابتدا که راه رفتن را شروع کرده بود اگر شما او را صدا می‌زدید و او روی خود را به طرف شما برمی‌گرداند، زمین می‌خورد.

وظيفه‌اي براي آينده

وقتي در آينده‌اي نه چندان دور، مردم دل از فرهنگ مدرنيته کندند و با تمام وجود به سوي انقلاب اسلامي و وعده‌هاي آن روي نمودند اگر ما زيرساخت‌هاي درستي از نظر فکري و فرهنگي نداشته باشيم آن‌‌وقت است که مردم حيران و سرگردان مي‌شوند. همين‌طور که اگر ما آثار شهيد مطهري را نداشتيم کمونيست‌ها در ابتداي انقلاب، انقلاب را به نفع خود مصادره مي‌کردند و جوانان را تحت تأثير افکار خود قرار مي‌دادند، اگر بعد از پشت‌کردن به غرب، مردم جهان با تمدني روبه‌رو نشوند که جواب‌گوي همه‌ي نيازهاي مادي و معنوي آن‌ها باشد عده‌اي فرصت‌طلب از زحمات شما به نفع خود بهره مي‌گيرند و باز تحقق تاريخ توحيدي به عقب مي‌افتد. با توجه به اين امر است که بنده تأکيد دارم در آينده‌اي نه چندان دور که منحني رجوع به غرب تغيير خواهد کرد، اگر ما شخصيت عرفاني امام را در صحنه نداشته باشيم و اگر معناي زندگي با جنبه‌ي ملکوتي امام، به عنوان يک راه‌کار عملي، نهادينه نشده باشد، کم مي‌آوريم و آن انقلابي که بايد آماده بشود تا به مهديu ختم گردد به زحمت مي‌افتد. رهبري عزيز«حفظه‌اللّه» در جمع فرماندهان سپاه فرمودند:

«ما ترديدى نداريم كه آينده‌ى روشنى داريم؛ البتّه اين‌كه اين آينده زود باشد يا دير باشد، دست من و شما است: اگر خوب حركت كنيم، آينده زودتر خواهد رسيد؛ اگر چنانچه تنبلى و كوتاهى و خودخواهى و دنياپرستى و دل دادن به اين ظواهر، چشم ما را يك قدرى پُر كند، ما را ساقط كند، در درون خودمان ريزش - چه ريزش شخصى در درون، چه ريزش اجتماعى - پيدا بكنيم، البتّه ديرتر به دست خواهد آمد؛ امّا بدون ترديد به دست خواهد آمد و اين به بركت مجاهدت ها و فداكارى‌ها است».[2]

 


[1] - http://www.bashgah.net/fa/content/show/22391

[2] - بيانات در ديدار فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامى در تاريخ ۱۳۹۲/۰۶/۲۶.

18790
متن پرسش
سلام علیکم استاد عزیز: شهادت حورا انسیه فاطمه زهرا (س) را طوری تسلیت عرض می کنم که زمینه قرب بیشتر به آن حقیقت آسمانی باشد. استاد، پیامبر (ص) قبل از بعثت به دین مسیحیت بودند!؟ زیرا قبل از اسلام آخرین دین آسمانی مسیحیت بوده است، آن زمان هم که اسلام نیامده بود!؟ یا مانند جد بزرگوارشان به آیین ابراهیم خلیل الله ع بودند!؟ خدا شما را برای ما وانقلاب حفظ کند. التماس دعا. در پناه خدا
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به این‌که رسول خدا«صلوات‌اللّه‌علیه‌‌و‌آله» می‌فرمایند:  «كُنْتُ‏ نَبِيّاً وَ آدَمُ بَيْنَ الْماءِ وَ الطّين»[1] ؛ يعنى من نبى بودم و آدم بين آب و گل بود. پس رسول خدا«صلوات‌اللّه‌علیه‌‌و‌آله» حقیقت نبوت‌اند و نبوت همه‌ی انبیاء به نورِ نبوت آن حضرت است؛ پس لازم نمی‌آید که آن حضرت بر غیر نبوت خود مقیّد باشند. موفق باشید


[1] ( 1)-« بحارالانوار»، ج 16، ص 403.

17160

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: دیروز در صحبتهاتون در کتابخونه مرکزی فرمودین در طی حمله چنگیز یکی از عرفا فرموده بود خدا به اسم غنی عن العالمینش ظهور کرده. من نفهمیدم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عرض شد که حضرت حق در هر دوره و تاریخی تجلیِ خاصی دارد و جناب نجم‌الدین کبری در آن شرایط متذکر شده بود که مرحله، مرحله‌ی تجلی اسم غنیٌ عن العالمین است. موفق باشید

16944

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد عزیز: حضرتعالی مکررا در پاسخ به سوالات کاربران که اخیرا هم در دو مورد مشاهده شد که یک مورد آن در گفتار علامه مصباح دامت عزه که فرموده بودند با ظهورانقلاب اسلامی می توان ره صد ساله را یک شب رفت. جنابعالی فرمودید که با دو نگاه، نخست انس با حقایق و عرفان نظری و عملی و دوم ایستادگی و مقابله با استکبار. حال استاد گرامی در خصوص نگاه دوم که نگاه مقابله با استکبار است تبیین نماید که بنده باید چه فکر و عملی در دستور کار قرار دهم که ره صد ساله را یک شب برم؟ ان شاءالله تعالی
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عرض شد راه شهداء که امروز همان رهنمودهایی است که مقام معظم رهبری«حفظه‌اللّه» متذکر می‌شوند. و بنده روی‌همرفته عرایضی در کتاب «سلوک ذیل شخصیت امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» داشته‌ام. و رهبری در کنار مباحث خود بحثِ تحمل مخالف ذیل انقلاب اسلامی را متذکر می‌شوند. موفق باشید

16538

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: طاعات قبول، از محضرتان دو سوال داشتم: اگر بخواهم سالیان دراز سیر و سلوک را با میانبر طی کنم، به نظر حضرتعالی چه کار باید انجام دهم؟ و دیگر اینکه چرا با وجود این همه سالک، کار انقلاب با موانع مواجه است و حضرت ظهور نمی نمایند؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این تاریخ، میانبر در سلوک، رعایت حرام و حلال الهی است در عین حفظ روحیه‌ی استکبارستیزی. ما نمی‌دانیم مصلحت ما چیست که حضرت هنوز اراده‌ی ظهور ندارند! ولی می‌بینیم که به حقّ در حرکات و الفاظ و سکنات نایبش یعنی حضرت آیت اللّه خامنه‌ای«حفظه‌اللّه» به‌خوبی حضور دارند. موفق باشید

23882
متن پرسش
با سلام به خدمت استاد عزیز: بنده مصاحبات و مقالات استاد را مطالعه کردم و یکی از مبانی و روش استاد ارتباط متون و علوم است حال در اصول فقه مرحوم مظفر بحث وجود رابط و استقلال مطرح شده است و بعد از آن ارتباط کلمه و کلام که منجر به تعریف اسم و فعل و حرف از دیدگاه امیرالمومنین شده است یعنی بعد از مطرح کردن بحث فلسفی (حقیقت و وجود خارجی) به وجود لفظی و اعتبارات برداخته است حال سوال این است که آیا این ارتباط دهی صحیح و مطلوب است یا نه؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حرف درستی است که از نظر ظاهر رابطه‌ای بین زبان و معانی، اعتباری است و انسان برای معانی، الفاظی را اعتبار می‌کند. ولی در مباحث فلسفه‌ی زبان، بحث می‌شود که واژه‌ها، صورت‌های حقیقیِ معانی هستند و حقیقت زبان ریشه در روحی دارد که آن زبان را به ظهور آورده است. در نتیجه در رابطه بین زبان و معانی، چنین خواهد بود که رابطه حقیقی است. مثل رابطه‌ی الفاظِ قرآن با حقیقتی که به صورت الفاظ درآمده است، مگر در زبان روزمرّه که هیچ اصالتی در آن نیست. موفق باشید

23438
متن پرسش
سلام علیکم استاد عزیز: ببخشید دوباره مزاحم شدم استاد جان. ۱. در ادامه سوال ۲۳۴۲۶ می خواستم بپرسم منظورتان این است که تشکیک عرضی را قبول ندارید؟ زیرا در کتاب بدایه جناب علامه (رحمه الله علیه) از تشکیک عرضی نیز صحبت فرموده اند. و مثال معروف نور و منشور ظاهرا برای تشکیک عرضی بیان می شود که نور در یک مرتبه وقتی از منشور عبور کند به رنگ های مختلف تبدیل می شود. علت سوال مجددم این است که در صورتیکه مطلب را اشتباه متوجه شده ام اصلاح کنم. ۲. در مورد حرکت جوهری که می فرمایید مخصوص عالم ماده است آیا فقط شامل موجودات مادی حقیقی مثل جماد و نبات و حیوان می شود یا موجودات مادی اعتباری مثل درب و دیوار و میز هم شامل حرکت جوهری می شوند؟ ممنون
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. تشکیکی که در رابطه به وجود مطرح است به معنای شدت و ضعف در مراتب وجود است و این نوع تشکیک، عرضی نمی‌تواند باشد. زیرا وقتی دو چیز در عرض همدیگر باشند، در یک مرتبه از وجود قرار دارند. ۲. ماده، یک مرتبه از وجود است و به اعتبار ماده‌بودنِ موجود، حرکتِ جوهری برای او در میان است. موفق باشید

23404

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
باسمه تعالی. سلام علیکم: استاد سال هاست که از مباحثتان استفاده می کنم. الان در حال تدوین موضوع و طرح پایان نامه هستم و موضوعم «تعلیم آموزه های دینی با رویکرد معرفت نفس» است. می خواستم در این زمینه به بنده کمک کنید تا ان شاءالله منجر به تدوین «نظام تعلیم و تربیت با رویکرد معرفت النفس» شود. متن طرح: یکی از مباحث اصولی و بنیادین در فلسفه و عرفان اسلامی «معرفت نفس» و به تعبیر دیگر «معرفت شهودی نفس» است که در آیات و روایات متعددی به این مهم اشاره شده است. در معرفت آفاقی که بر مبنای علم حصولی صورت می گیرد، پایه و اساس مفاهیمی هستند که در ذهن شکل می گیرند و بر اساس آن برهان های مختلفی برای اهداف مورد نظر صورت بندی می شود. در این نوع معرفت انسان به وجود حقایق و خدا آگاه می شود ولی لزوماً این نوع معرفت سبب ارتباط با حقایق و حضرت حق و بندگی نمی شود. لذا پایه و اساس در معرفت انفسی «شهود» و «درک حضوری» است به این معنا که انسان همه چیز را در وجود و نفس خود مشاهده و کشف می کند و از این نظر تاثیر عمیق تری بر جان و دلش می گذارد. معرفت انفسی بر خلاف آفاقی نتیجه و محصول فکر و اندیشه و مفاهیم ذهنی نیست بلکه از نوع سلوک و عرفان عملی و فاصله گرفتن از کامجویی های حیوانی است که با ریاضت و مراقبت و مجاهدت میسر می شود. در اثر همین مجاهدت ها و مراقبت ها، نفس به جایگاه و مرتبه‌ای از ظهور می‌رسد که فقر وجـودی و عـین‌الربط بـودن خود را به حضرت حق، شهود می‌کند و در‌ پرتو‌ شهود فقر‌ و نیاز خود، حق‌تعالی را به شهود می‌نشیند و این همان معنای حدیث پیامبر اعظم است که فرمودند: «من عرف نفسه فقد عرف ربه». علامه طباطبایی نیز ذیل آیه ۱۰۵ سوره مائده «یـَا‌ أَیـُّهَا‌ الَّذِیـنَ آمَنُواْ عَلَیْکُمْ أَنفُسَکُمْ لاَ یـَضُرُّکُم مِن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ إِلَی اللّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعا فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ» اینگونه به معرفت نفس اشاره می کنند: از آن‌رو که خداوند به مؤمنان دستور‌ می‌دهد‌ ملازم‌ و مراقب نـفس خـویش باشید دانسته می‌شود که منظور‌ از‌ «راه و طریقی» که به پیمودن آن امر شده، همان «نفس» انسان است. بنابراین‌، راه‌ هدایت‌ که انسان را به سرمنزل مقصود می‌رساند، همان «نفس» آدمی است؛ «فـنفس المـؤمن هو طریقه‌ الّذی‌ یسلکه الی ربّه و هو طریق هداه و هوالمنتهی به الی سعادته». از طرفی دیگر سالک و رهپوی این طریق نیز همان «نفس» انسان است و چون انسان در بستر نفس خـویش در‌ حرکت‌ است تا به غایت و کمال خود که پروردگار است دست یابد، لذا اینجاست که «وحدت سالک‌ و مسلک‌ و مسلوکٌ‌الیه‌» مـعنا می‌یابد؛ از ایـن‌رو، اهل معرفت گفته‌اند: «آنکه خود را‌ زرع‌ و زارع و مزرعه خویش نداند، از سعادت جاودانی بماند». لذا در مواجهه با کسب معرفت دو راه پیش رو داریم: یکی معرفت آفاقی و دیگری معرفت انفسی که البته معرفت آفاقی مقدمه ای است برای رسیدن به معرفت انفسی. حال در مواجهه با کسب معارف و آموزه های دینی نیز با همین دو رویکرد مواجه هستیم که به نظر می رسد تا کنون برای انتقال و آموزش معارف دینی، بیشتر از سیر آفاقی بهره جسته ایم. نوشتار پیش رو سعی دارد که نشان دهد تعلیم آموزه های دینی به متربیان با رویکرد معرفت انفسی اولاً به لحاظ کمی تاثیر بیشتری دارد ثانیاً به لحاظ کیفی این اثر ماندگاری بیشتری دارد ثالثاً بر عمق و جان متربی به گونه ای اثر می گذارد که آموزه های دینی را صرفاً یاد نمی گیرد بلکه در خودش کشف می کند. از این رو احساس می شود که تعلیم و تربیت به یک تغییر نگرش و رویکرد نیاز دارد تا به جای اینکه ذهن مخاطب و متربی را مملو از داده ها و مفاهیم مختلف کند و او را فقط از وجود حقایق «آگاه» کند، دست او را بگیرد و حقایق عالم را به او نشان دهد و به تعبیر دقیق تر خود متربی حقایق عالم را که در ابتدا خارج از خود می پنداشت، به تدریج ذیل وجود خود شهود کند و بین خودش و حقایق عالم «ارتباط» برقرار کند و این همان معنای حدیث شریف امیرالمومنین علیه السلام است که می فرمایند: «معرفت النفس أنفع المعرفتَینِ». نسل کنونی و جامعه قرن ۲۱ تشنه معارفی است که جانشان را سیراب کند و نه اینکه صرفاً با استدلال های خشک و بی روحی مواجه شوند که شاید بتواند مرهمی برای برخی از سوالات عقلی شان باشد. نسل کنونی خدا را به عنوان حقیقی ترین حقایق پذیرفته است ولی هنوز نتوانسته است که این خدا را وارد زندگی روزمره خود کند و بدین ترتیب از ارتباط با او لذت ببرد و بفهمد که همه چیز به دست اوست. اصلا با حذف خدا از چنین جامعه ای مشکلی پیش نمی آید چون از یک خدای مفهومی که توسط عقل و استدلال به اثبات رسیده است کاری برنمی آید. خدای قادر عالم رزاق خدایی است که لحظه به لحظه باید از طریق قلب و جان با او ارتباط برقرار کرد به گونه ای که یافتن او همه چیز خواهد بود و به فرموده سیدالشهداء علیه السلام: «ماذا فقد من وجدک و ماذا وجد من فقدک؟». جوان امروز مطمئن است که روزی همچون دیگران از این دنیا خواهد رفت چون همه روزه این واقعیت را در بیرون از خود مشاهده می کند ولی اگر اثری بر روی او ندارد برای این است که هیچگاه مرگ و معاد و قیامت را از درون خود و لایه های عمیق نفس خود مشاهده نکرده است و اصلا احتمال نمی دهد همچین راه ژرف و شگرفی به نام معرفت نفس وجود دارد. لذا حاصل این تحقیق می تواند اولاً منجر به تغییر نگاه برای نظریه پردازان فلسفه و تعلیم و تربیت باشد تا افق جدیدی را برای مخاطبان و متربیان ترسیم کنند و ثانیاً گامی باشد برای حرکت به سوی تدوین نظام تعلیم و تربیت با رویکرد انفسی که منجر به درونی و حضوری شدن مفاهیم دینی شود. با سپاس فراوان
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مطلب درست و ارزشمندی است امید است با پشتکارتان بتوانید هرکدام از موضوعات را در بابی مجزا تدوین کنید. از نکات مطرح‌شده در «رسالة الولایه» علامه غفلت نشود. موفق باشید

نمایش چاپی