باسمه تعالی: سلام علیکم: نبوت همهی پیامبران به نحوی با حقیقت نبوت و صاحب نبوت یعنی حضرت محمد«صلواتاللّهعلیهوآله» مرتبط است و به نور آن نبوت در امتهای خود از کمالات آن حضرت به نحو مناسب تاریخ آن امت بهرهمند هستند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! ما امام داریم و او عین عصمت است، پس با رعایت شریعت الهی راهمان به سوی او گشوده میشود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: این مسلّم است و سیرهی رسول خدا«صلواتاللّهعلیهوآله» نشان میدهد که تمایلات افراطیِ دنیایی نداشتند. شاید آنقدر هزینهی زندگیشان کم بود که میتوان آنچنان استنباط کرد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! متأسفانه هنوز زیرساختهای لازم آماده نیست و همچنان که رهبر معظم انقلاب فرمودند ما در روشهای آموزشیِ صدسال پیش اروپا متوقف هستیم. ولی بحمداللّه عزمِ تغییر اساسی در حال تحقق است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در افق نگاه حضرت به عالَم، زندگی خود را معنا خواهیم کرد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتاً اعمال فاسد در قیامت، صورتِ آتش به خود میگیرد و انسان را احاطه میکند ولی آتشی که روح را میسوزاند. مثل غضب است، ولی «صورت» به خود میگیرد. عرایضی در کتاب «معاد؛ بازگشت به جدّیترین زندگی» در این مورد شده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: از یک جهت با نظر به توسعهنیافتگیِ خود باید بر توسعهیافتگی فکر کرد و در این رابطه شرایط را برای توسعهیافتگی و عقل مربوط به توسعهیافتگی فراهم کرد که با نظر به این امر، ایدههای زیادی در مقابل شما قرار میگیرد. مثل اصالتدادن به جامعه به جای اصالتدادن به فرد و یا اصالتدادن به قانون به جای اصالتدادن به برداشتهای شخصی. که البته در این رویکرد به جریان اصلاحطلبیِ انقلاب نزدیک میشویم. ولی از جهت دیگر با نظر به عقلی که ماوراء توسعهیافتگی به نحوهای از جامعه فکر میکند که انسانها معنابخشی به خود را بیشتر در نظر دارند تا هویتبخشی بر اساس فرهنگِ غربی. معنابخشی با تذکر به فطرت انسانها برای آنها پیش میآید که اگر بر این اساس در چند دههی بعد از انقلاب برنامهریزی شده بود چیزی که دولت سازندگی و جریانهای مربوط به آن از آن غفلت داشتند، امروز شاهد چنین حرصهای به دنیا که در واقع نحوهای از بحرانِ شخصیت انسانها شده است؛ روبهرو نبودیم. در چنین نظامی مسلّم تئوری اصلاحطلبی به هیچوجه کافی نیست و حقیقتاً در دویستسالهی اخیر روشن شده است که جواب نمیدهد. باید در عین نادیدهگرفتنِ عقلِ توسعهیافتگی به آموزههای دینی به صورت کاربردی جهت معنابخشی به انسانها اقدام نمود وگرنه این میشویم که هستیم. در حالیکه انقلاب در آغازِ خود چیز دیگری بود و بازگشت به آن آغاز، راهِ آیندهی ما است. چرا در این موارد ایدهپردازی نکنیم؟ وگرنه «این» میشویم که فعلاً «هستیم». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: یک بحث بسیار مهمی است که تفکر نسبت به آینده، همیشه با نظر به ریشهها انجام میگیرد و در مورد انقلاب اسلامی نیز چنین است. در همین رابطه در بحث «گوشسپردن به ندایِ بیصدای انقلاب اسلامی» عرض شد:
«باید از خود پرسید چرا آنچه در آغاز انقلاب اسلامی قلبهایمان را متوجهی خود کرد، فراموش کردهایم و به جای آنکه همواره متوجهی حقیقت آن باشیم که امروز هم کار ما باید بر همان منوال باشد؛ به مطلوباتِ دیگری دل بستهایم. در حالیکه توجه به آن آغاز، تفکر تاریخی ما را به سرچشمهای که ابتدا چندان روشن نبود، راهنمایی میکند. زیرا «این آغاز است که همواره در آینده پایدار میماند»، و شما وقتی این را روشنتر خواهید یافت که به شأنِ بنیادین تذکرات بنیانگذار انقلاب اسلامی نظر کنید که قلب او را آن اشراقِ آغازین در برگرفته و او گزارشگرِ آن است و البته این، بازگشت به گذشته نیست، بلکه معنابخشیدن به آینده است. و در این رابطه نیاز به نگاهی داریم که در اُنسِ با آن آغاز، همواره پاک و غیر آلوده مانده باشد و روح تاریخی انقلاب اسلامی را در منظر خود نگه داشته است. باز باید به صورتی به انقلاب اسلامی فکر کنیم که در آغاز، شروع شد تا آن اشراق در معنایِ تجلی به مقام تفکر آید و روشنی بخشد و یگانگی بین ما و انقلاب که چندی است پیش آمده، از میان برخیزد.»
در این مورد در جلسهی اخیر عرایضی عرض شد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ما هیچوقت نمیتوانیم مطمئن شویم آنچه در رؤیای خود میبینیم، حقیقت ما است تا بحث صادقهبودن، یا رحمانیبودنِ آن پیش آید. نهایتش اشاراتی است که باید خودمان با شواهد دیگری که از طریق معصوم به ما رسیده است، مطلب را بررسی کنیم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در روایاتی که میفرمایند بالاخره شیعیان ما به بهشت میروند؛ با نظر به این نکتهی مهم است که شیعه، شخصیت پذیرفتهی خود را امام معصوم قرار داده است و به این لحاظ هرگز از گناهی که انجام میدهد، راضی نیست تا آن گناه در وجودش نهادینه شود 2- مبانی اصلی هر انسانی حضور در محضر ربّ بوده که همان «عهد الست» است و رعایت حلال و حرام الهی موجب میشود تا آن عهد همواره زنده بماند و با رحلت انسان، آن مقامی که مقام انس با پروردگارش بود، برایش ظهور کند البته با تفاوتی که در علم و عمل داشته است. زیرا رجوع به حق امری است تشکیکی. بنده عرایضی در رابطه با آيات 172 و 173 سوره اعراف داشتهام که عیناً خدمتتان ارسال میدارم: آیات مذکور خبر از تعهد فطري انسان در مقابل خدا ميدهد كه انسان ذاتاً حق را ميشناسد و ربوبيت او را پذيرفته، ميفرمايد: « وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى شَهِدْنَا أَن تَقُولُواْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ، أَوْ تَقُولُواْ إِنَّمَا أَشْرَكَ آبَاؤُنَا مِن قَبْلُ وَكُنَّا ذُرِّيَّةً مِّن بَعْدِهِمْ أَفَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ »
يعني آنگاه كه از فرزندان آدم، از پشت نسلهايشان، تعهد گرفتيم، خودشان را گواه خودشان گرفتيم، كه آيا من ربّ شما نيستم؟ گفتند: آري شهادت ميدهيم. اين كار را كردم تا روز قيامت نگويند ما نسبت به ربوبيت تو غافل بوديم، يا بگويند كه پدران ما مشرك بودند و ما هم فرزندان آنها بوديم و از خود اطلاعي نداشتيم، آيا ما را هلاك ميكني به جهت كاري كه آن باطلان كردند؟
نتايج آيه :
الف – ذات همة انسانها با پروردگار خود روبرو شدهاست.
ب – همه بدون استثناء ذاتاً به رب بودن خداوند شهادت دادهاند.
ج – همه با يك علم ذاتي و حضوري پروردگارشان را ميشناسند.
د – در قيامت بدكاران نميتوانند بگويند ما از ربوبيت خداوند بياطلاع بوديم، چون جانشان چنين تصديقي را همواره داشته و آنها با مشغول كردن خود به دنيا، آن صدا را در خود خاموش كرده و در نتيجه نشنيدند.
ه – با توجه به اين ذات و فطرتِ آشنايِ به پروردگار هستي، نميتوانند بگويند چون پدران ما مشرك بودند ما هم مشرك شديم و محيط و تربيت خانوادگي را بهانهاي براي بدبودن خود بگيرند. لذا ريشه اصلي بد بودن و خوب بودن هر كس، خود فرد است و محيط و خانواده و پدر و مادر و جامعه و ژن، همهشان علت مُعِدِّه يا شرايط هستند و علت اصلي خود انسان است كه در مقابل نداي فطرت چه موضع و انتخابي بكند. و چه بسا از والدين غير صالح و در محيطي فاسد، انسانهايي متعالي سربرآورند، چرا كه اين انسانها نگذاشتند صداي فطرت در جانشان خاموش شود.
و - اين نوع رويارويي با پروردگار كه از طريق علم حضوري و شهود قلبي انجام ميگيرد، جاي انكار و عذري باقي نميگذارد.
ز - چون انسان فطرت و ذاتي دارد كه آن ذات و فطرت، خدا را ميشناسد، انسان ميتواند با فعّال نگهداشتن آن فطرت، حق را از باطل تشخيص دهد.
ح – كار مربي در اصلاح انسانها « ذكر و تذكر» به حقايق است تا انسان براساس فطرتش به خود آيد و به خود حقيقياش كه از رسيدن به آن راضي است، دست يابد، نه از خود گرفته شود. و نقش اصلي را در پذيرفتن نداي فطرت و يا پشتكردن به آن، خود فرد بهعهده دارد و به همين جهت هم ميشود از يك پدر و مادر در شرايط مساوي دو فرزند بهوجود آيد كه يكي كاملاً به فطرت خود پشت كردهباشد و لذا نبايد نقش محيط و خانواده و امثال اينها را عمده كرد و بدي بدكاران را از دوش آنها برداشت، و يا والدين علت اصلي انحراف فرزندان را به خود نسبت دهند.
7- توحيد فطري : يعني انسان فطرتاً هم خدا را « خالق هستي» و هم « ربّ هستي » و هم « اله و معبود هستي » ميشناسد. يعني فطرت انسان، توحيد را در همه ابعاد آن درك ميكند. لذا اماممعصوم(عليهالسلام) ميفرمايند: « فَطَرَهُمْ عَلَيالتَّوحيد » يعني براساس توحيد، انسان سرشته شده. و در نتيجه در عمق جانش ميفهمد خدايي در صحنه است كه هم خالق هستي و هم رب هستي و هم معبود اوست.
در همين رابطه قرآن ميفرمايد:
« أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبينٌ، وَ اَنِ اعْبُدُوني هَذا صِراطٌ مُسْتَقِيم »(يس/ 60)
يعني اي فرزند آدم! مگر به شما سفارش نكردم و شما تعهد نكرديد كه شيطان را نپرستيد، زيرا كه او براي شما دشمني آشكار است، و مرا بپرستيد كه راه مستقيم همين است و بس.
يعني راه راست، همان راه است كه فطرت انساني نشان ميدهد و آن پرستش خداي يگانه است و پرستش هر معبودي غير خدا كجروي و انحراف از مسير مستقيم فطرت است و فراموشي پرستش خداي متعال در واقع؛ دورافتادن از فطرت انساني و فراموشكردن خويشتن حقيقي خويش است.
8– تأكيد تعاليم آسماني بر تزكيه با هدف:
الف- توجه دادن انسان است به نيازهاي اصيل فطري و رهايي از نيازهاي دروغين.
ب- تقويت ميل فطريِ خداخواهي كه در عمق جان انسانها هست.
ج- برداشتن پردههاي ظلماني از روي دل و ايجاد فضاي مساعد روحي براي توجه به خدا.
د- انطباق سير نظري و علمي با سير اخلاقي و عملي، تا آينه دل بتواند انوار الهي را بهخوبي جذب كند. چرا كه وقتي آنچه را انديشه ميشناسد تزكيه اخلاق در صحنه عمل آورد، روح انسان زمينة پذيرش هرچه بيشتر انوار الهي را در خود ايجاد كردهاست. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: عذاب کافر ابدی است زیرا شخصیت خود را تماماً در مقابل فطرت خود شکل داده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده هم با مختصر مطالعهای که بر روی مکتب یوگا دارم، معتقدم یوگا به عنوان یک مکتب چنین تواناییهایی را که بر شمردید را دارد. البته نه به آن شکل که به صورت حرفهای یا به صورت صرفاً حرکات ورزشی در آمده. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: چون خداوند در آیهی 40 سورهی هود به حضرت نوح فرموده بودند در آن کشتی اهلت را قرار بده. وقتی حضرت متوجه شدند موج بین ایشان و فرزندشان حائل شد، از سر دعا و ناراحتی در آیهی 45 عرض کردند: پروردگارا فرزند من از اهل من است – که به قول علامه طباطبایی ظاهراً فرزندشان به ایشان ایمان داشته – و خودت فرمودی اهلت را سوار کن، پس باید فرزندم هم سوار میشد. در این جا خدا فرمود او اهل تو نیست، او عمل غیر صالح است. یعنی فرزند حقیقی انسان عمل صالح اوست، از این جهت نمیتوان گفت حضرت نوح گرفتارِ بیدینیِ فرزندشان شدند. زیرا فرزند حقیقی ما، عمل صالح ما است و تعلق قلبی ما به عمل صالح است و یا فرزندی که مظهر عمل صالح باشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: حضرت با آن وجه از تسبیح موجودات که نظر به حق و جلال او دارند، هماهنگ میشدند، وجهی که با تمام وجود، هرچند در محدودهی مخلوقیت خودشان باشد، نظر به حق داشتند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آن ملاقات بعد از نبوت حضرت است. عرایضی در کتاب «سورهی کهف، راز زندگیهای توحیدی» که بر روی سایت هست، در این مورد شده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است. همیشه شورای نگهبان سدّ محکمی در مقابل کسانی بوده است که بنا داشتهاند در نظام اجرایی و قانونگذاریِ کشور نفوذ کنند و نظام را از درون، استحاله نمایند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اهل عرفان از طریق توحید و نفی خود، اعمال و تأثیرات خود را انجام میدهند و اهل کرامت از طریق قدرت نفس و ریاضتهای آنچنانی اعمالی را انجام می دهند، هرچند که امثال مرحوم شیخ جعفر مجتهدی و یا مرحوم رجبعلی خیاط در ریاضت نفس از اعمال شرعی استفاده میکردند. ولی در هر حال، اهل کرامت بودند و این افراد با امثال مرحوم سید علی قاضی که اهل عرفان بودند، متفاوت میباشند. در این مورد خوب است به کتاب «آیت الحقّ» که فرزند مرحوم قاضی در آن جریان رجوع مرحوم شیخ رجبعلی خیاط به مرحوم قاضی گزارش دادهاند؛ رجوع فرمایید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: نه. زیرا حرکت اعراض، در نسبتها ظهور میکند مثل حرکت رنگ سیب در سبزبودنش نسبت به رنگ زرد یا سرخ. ولی حرکت جوهری به ذات خودش و در ذات خودش محقق میشود. آری! ظهور آن حرکت در اعراض نمایان میگردد ولی ذات آن حرکت در خودش میباشد. باید به کمک شرح صوتی بحث «حرکت جوهری» به معنای حرکت در جوهر فکر کرد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر میکنم بیشتر باید تفسیر قصههای قرآن را در تفاسیر قرآن پیدا کنید. زیرا کتابهایی که تحت عنوان قصص الانبیاء مطرح است، تفسیری از آن واقعهها به میان نمیآورد. موفق باشید
