بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
30188

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام خدمت استاد عزیز: ۱. استاد یه طلبه صاحب تریبون میگفتن که در نماز جماعت بنده وقتی امام جماعت وایمیستم نیت جماعت نمی‌کنم و این رو منتصب به سیره بعضی بزرگان هم میکردن. استاد حکم شرعی اش رو میدونم که اگر امام هم میخواد ثواب جماعت ببره لازمه نیت جماعت کنه آیا حرف ایشان مبنا دارد؟ و ارجحیت دارد؟ جساراتا سیره خود شما چگونه است؟ ۲. استاد در صوت اخلاقی شرح حدیث عبدالله بن جندب شما فرمودید به این مضمون که تولد گرفتن اصلش برای معصوم است و چه معنایی دارد برای انسان های معمولی تولد بگیریم. استاد من متوجه جایگاه صحبت شما هستم اما در این زمانه اگر برای فرزند نگیریم ممکن است چون دوست و فامیل می‌گیرند عقده شود؟ پیشنهاد عملی شما چیست؟ چه کنیم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. آنچه بنده می‌دانم باید امام جماعت نیّت امام آن جماعت را در خود داشته باشد. این غیر از آن است که انسان، نماز فرادای خود را بخواند و عده‌ای به او اقتدا کنند. ۲. کاملاً درست می‌فرمایید. امروزه در این حال و هوا آن حرف‌ها از جهتی تند به نظر می‌رسد. موفق باشید

30184

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام عليكم: بنده احساس مي‌كنم براي خدمت به انقلاب به زمان خيلي بيشتري نياز دارم. هم مطالعه كنم درباره ي انقلاب و هم مطالعه و تفكر و عبادت جهت خودسازي، و حجم بسيار زياد درس. چه كنم؟ ممنون از راهنمايي تان
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده سری به سیر مطالعاتی سایت بزنید، إن‌شاءالله جواب خود را خواهید گرفت. موفق باشید

30103

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم استاد: استاد مدت ها این سوال توی ذهنمه که دفاع مقدس چطور توانست بستری را مهیا کند که به نقل از بزرگان آن جوانان و نوجوانان راهی را بروند که پیران طریقت و چله نشینان طی سال های زیادی طی کردند. بالاخره نفس انسان مراتبی دارد و نیاز به زحمت فراوان با صدق و طلب و جهد زیادی هست تا شخص به مراتبی برسد. اما در سخنان امام می‌شنویم برای مثال شهید یوسف الهی از پیران طریقت بالا تر هست و... استاد می‌توان گفت به دلیل نفحات زیاد و جذبات ربانی پیاپی و زیادی که در جبهه های جنگ بود زمینه رشد را فرهم کرده است؟ حتی اگر شهدا را مجذوب سالک هم بدانیم باز هم راه زیادی هست تا تجلیات اسمایی و ذاتی پس سر مطلب در کجاست؟ ۲. استاد برای اینکه در این زمانه در آن حال و هوای معنوی و شور انگیز دفاع مقدس قرار بگیریم باید چه کار کنیم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی انسان متوجه‌ی اراده‌ی تاریخی حضرت حق بشود و تلاش کند خود را ذیل آن اراده قرار دهد، ره صدساله را یک‌شبه طی می‌کند. عرایضی در این رابطه در متن نوشتاری جلسه‌ی دهم سوره‌ی فتح شده که إن‌شاءالله هفته‌ی آینده در بنر سایت قرار می‌گیرد. موفق باشید

30060

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد گرامی: ببخشید که وقت شما رو گرفتم سوالی داشتم: با توجه به تاکید شما به مباحث پایه و معرفت النفس، برای یک نوجوان ۱۵ ساله کتاب (ده نکته از معرفت نفس) و مباحث برهان صدیقین و حرکت جوهری سنگین نیست؟ استاد شما گفته بودید روی این مباحث باید بدون عجله و با حوصله به مدت ۳ سال کار کرد و با توجه به این که با کنکور خیلی فاصله ندارم و می ترسم نتونم روی این مباحث خیلی خوب کار کنم و از طرفی دیگر سختی مباحث، بهتر نیست فعلا کتب: جوان و انتخاب بزرگ و آشتی با خدا رو کار کنم و ان شا ء الله در آینده این مباحث رو از اول تا پایان معاد به طور جدی کار کنم؟ با تشکر فراوان از شما
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده فکر خوبی کرده‌اید. همان‌طور که متوجه شده‌اید عمل کنید، إن‌شاءالله برکت لازم را می‌یابید. موفق باشید

29328

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و خدا قوت: با توجه به پاسخی که به سوال ۲۹۳۲۱ فرمودید، بنده به اقوام خارج نشین خود که نگران اوضاع داخلی ایران بودند، از قول شما عرض کردم که شما خارج نشینان و به طور کلی مردم غرب بسیار بدبخت هستید و دچار نیهیلیسم و پوچی می باشید و به اشتباه فکر می‌کنید که خوشبخت هستید. و اتفاقا ما با انقلاب اسلامی آمده ایم تا شما را از این مهلکه نجات دهیم. از این صحبت بنده آنقدر خنده اش گرفت که کلی برایم دعا هم کرد!!
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: این‌طور سخن‌گفتن درست نیست. بحث ما مربوط به روحیه‌ی حاکم بر فرهنگ غربی است که محور تلاش‌ها بیشتر رفاه و اخلاقی است که چگونه در دنیا زندگی کنند و ابعاد متعالی انسان که اساساً با مجاهده در مقابله با استکبار پیش می‌آید مورد غفلت قرار می‌گیرد که البته این مربوط به هر خارج‌نشینی نمی‌شود مگر آن‌هایی که از ضعف‌های فرهنگ مدرن و اصالت‌دادن به انسان تحت عنوان اومانیسم، غفلت کرده باشند. موفق باشید

29112
متن پرسش
به نام خدا سلام خدمت استاد محترم: ببخشید اگر در معنای افوض امری الی الله به جایی برسیم که نخواهبم حتی به یک ساعت آینده هم فکر بکنیم تا خداوند برای ما چه رقم بزند و ما را در چه کاری قرار دهد آیا درست رسیده ایم؟ چگونه تفکیک کنیم بین این ذکر شریف و برنامه ریختن برای اهدافی که باید به آن برسیم هرچند دچار دو مشکل اساسی در این زمینه هستم. ۱) برنامه هایی را که مشخص می‌کنم که انجام دهم هر روز به کاری واجب تر از آنچه من برنامه ریخته ام دچار می‌شوم و عملا از برنامه ریختن برای خودم نا امید شدم صد در صد. ۲) گاهی هم کاری پیش نمی آید ولی به شدت قلبم نسبت به آن کاری که بنا کردم مثلا در بین الطلوعین انجام دهم اقبالی نشان نمی دهد و آموخته ام به قلبم چیزی تحمیل نکنم. پس پناه می‌برم به این ذکر شریف، آیا این درست است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. تفویض امر به حضرت اللّه در دل برنامه‌ای که مطابق فهم و عقل و شرع ریخته‌ایم ممکن است. ۲. خوب است، بسیاری از نتایج در قیامت حاصل می‌شود. موفق باشید

29039

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و عرض ادب و ارادت خدمت استاد طاهرزاده: در حدیث «مَنْ أَصْلَحَ مَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ أَصْلَحَ اللَّهُ مَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النَّاسِ» منظور از اصلاح ما بینه و بین الله چیست؟ خیلی ممنون
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! وقتی رابطه‌ی خود را با خداوند از طریق عبادات و اخلاق فاضله تصحیح نمودید، خداوند قلب انسان‌ها را به سوی ما معطوف می‌دارد و رابطه‌ای انسانی بین ما و بقیه برقرار می‌شود. موفق باشید

28527

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: با تشکر از اینکه لطف می‌فرمایید به سوالات پاسخ می‌دهید: دخترم ۱۷سالشه و بعضی وقتها عروسک بچه گی‌هاش رو توی اتاقش میذاره برای تزئین. این اشکال داره چون توی یک صوت از سوره شوری فرمودین در مورد اینکه باید به این عروسک‌ها در قیامت جون بدهند. برای اطلاعات بیشتر منبع مطالعه معرفی بفرمایین. لطفا پاسخ رو توی کانال بفرستین ایمیل خراب است. در پناه حق باریتعالی باشید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در جزوه‌ی «مجسمه یا تندیس» که روی سایت هست این مباحث به میان آمده است. ولی بعضی از علما از جمله رهبر معظم انقلاب، عروسک را مصداق مجسمه نمی‌دانند. موفق باشید

28252
متن پرسش
سلام علیکم: سوالات را مرور می‌کردم که به سوال ۲۸۲۴۰ رسیدم که نظرم روی آن رفت. عجیب است که فکر می‌کنیم انقلاب اسلامی به اجل محتوم خود رسیده و انقلاب را تمام شده می‌دانیم و مانده در اولیات خویش فرض می‌کنیم. عجیب است مشکلات و معضلات کنونی را پایان کار نهضتی می‌دانیم که امانت اولیاء و انبیاء الهی است و پرچمدار توحید در مقابل مدرنیته و طلیعه دار افقی که افق مد نظر حرکت توحیدی تاریخ است. کدام ملتی به تمدن سازی فکر کرد و گام برداشت و این مشکلات را بلکه چند برابر نداشت؟ حتی همین غرب که طلایه دار مدرنیسم بود و عصر رنسانس را رقم زد، کجا فکر می‌کردند با آن مشکلات و بدبختی ها و سختی هایی که خودشان در کتب تاریخی شان می‌نوشتند، روزی از دل کارشان اعلامیه جهانی حقوق بشر و لیبرال دموکراسی و تمدن مدرن بیرون بیاید و مگر همین تمدن غیر قدسی و معیوب مدرن که خیلی به آن انتقاد داریم، بی چنین مشکلاتی ایجاد شد. کدام حرکت توحیدی که انبیاء و اولیاء پیشگام آن بودند مشکلات و موانع و معضل داخلی و خارجی نداشتند و مگر سوره بقره اشاره به همین عبرتهای حرکت انبیاء برای مسلمین و کسانی که به طلوع حق فکر می‌کنند، نیست؟ انقلاب اسلامی اگر تمام شد، چگونه امثال هانیتنگتون و فوکویاما و کسینجر و دمارانژ، آن را مهمترین حرکت در برابر مدرنیته دانستند و چه شد که در پس از این اتقلاب شخصیتهایی مثل حججی و سلیمانی و آوینی و چمران و الله کرم تربیت شدند و چگونه است که ما امروز این بستر را می‌یابیم بیاییم مبانی تمدن مدرن را نقد کنیم و خود کارشناسان جهانی از مرگ علم اقتصاد مدرن و زوال جامعه شناسی و مبانی معرفتی و انسان شناسی مدرنیته که تبدیل به الگوهای جهانی شده است، بگویند و امروز ما در بستر انقلاب اسلامی به فکر تحول در مبانی علوم انسانی و تولید علم و احیاء راهکارهای جایگزین باشیم و بتوانیم الگوی اسلامی پیشرفت با نظریات دین پایه تولید کنیم؟ به راستی اگر بستر انقلاب اسلامی زنده نبود، ما امروز شجاعت و فرصت داشته باشیم در نقد مبانی و حوزه های متعارف کنونی جهان و تمدن مدرن بگوییم و کجا امثال شیخ عمران نزار حسین به رهبر انقلاب نامه می‌نوشتند که لطفا دنیا را از گوانتاناموی پولی و اقتصادی متعارف نجات دهید و این بستر را شما با انقلاب اسلامی در اختیار دارید و کس دیگری چنین توانایی و بستری ندارد؟ امروز بیش از هر روز زوال لیبرال دموکراسی و سوسیالیسم و اینکه بشریت راه و جهانی دیگر را می طلبد،احساس نمی‌کنیم و آیا راهی جز انقلاب اسلامی دارای چنین ظرفیتی است؟ آیا مشکلات امروز جامعه ما ناشی از همین بحران تمدنی و تذبذب ما نیست که بستر تمدن مدرن را آورده ایم بعد خواستیم فوقش با چند روایت و آیه و حکم آن را حتی الامکان اسلامی کنیم و به اجرا در آوریم؟ آیا ثمره روحیه غیر انقلابی و روحیه گزینش گری و بی هویتی مقابل الگوهای توسعه و تکنوکراسی نیست؟ به یاد دارم خیلی زیبا بعد از سخنان حضرت آقا که درباره وضعیت آمریکا و افول آن فرموده بودند، سوالی از خدمتتون شد که چطور حضرت آقا آمریکا رو سرزمین ظلم می‌دانند و از الیگارشی آن می‌گویند وقتی ما در ایران این حوادث را می بینیم، خیلی زیبا فرمودید آقا متذکر ریشه شده اند و ریشه همان گرایش به بستر فرهنگ لیبرال دموکراسی و مدرنیته است توسط افراد گرایش دار به آن در ایران انجام می‌شود و با افول آن، وضعیت متفاوت را تجربه خواهیم کرد. عذر میخوام مطلب طولانی شد؛ ولی واقعا بشخصه پایان انقلاب را نمی بینیم بلکه بعثت انقلاب را در گام دوم می بینم و به نظرم جا دارد چندین بار این فصل از کتاب انقلاب اسلامی بازگشت به عهد قدسی که درباره علت آینده دار بودن انقلاب فرمودید و چندین بار هم رویش تاکید داشتید، نظر شود و واقعا قابل تامل و به نظرم پاسخ به بسیاری سوالات است.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حرف، همان سخنی است که استاد شیخ عمران نزار حسین به رهبر معظم انقلاب پیام داد. و مسلّم دشمنان نظام توحیدی انقلاب اسلامی خواسته و یا ناخواسته در مسیری حرکت می‌کنند که سیطره‌ی سرمایه‌داری و به‌خصوص سیطره‌ی دلار، به حاشیه می‌رود. به جمله‌ی آن بزرگی فکر کنید که فرمود اگر در جنگی طرف مقابل در عین آن‌که از نظر قوای ظاهری ضعیف است، ولی باور به شکست ندارد حتماً پیروز می‌شود. ما می‌توانیم موقعیت خود را در امروز و آینده درست درک کنیم که در راه ورود به تاریخ توحیدی، روز به روز حیاتی برتر از دیروز قابل احساس است مگر برای آن‌هایی که بنا دارند با ادامه‌ی زندگیِ غربی، خود را دنبال کنند. عجیب است که اینان شکستِ آن تئوری را به پای نظام اسلامی می‌گذارند و این، به جهت ظلمات آخرالزمانی و قرار گرفتن در تامّه‌ی کبرایی است که آن‌ها را فرا گرفته است. همان‌طور که بحمداللّه متذکر افقی هستید که گام دوم انقلاب به عنوان بعثتی بعد از بعثت در مقابل ما قرار داده؛ به مأوایی نظر دارید که هم‌اکنون به مقصد رسیده‌اید. موفق باشید

28137

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد جان: کد سوال ۲۸۱۳۴، از سوی صفحه اندیشه روزنامه قدس طرح شده است که در صورت صلاح دید شما در صفحه اندیشه و قدس آنلاین منتشر خواهد شد. ممنونم
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: سؤالاتی که فرموده بودید نکاتی نیست که بنده در آن موارد تخصص خاصی داشته باشم. نهایتاً می‌توانید بعضی از آن‌ها را در بین کتاب‌هایی که عرضه شده است پیدا کنید. ولی به طور خاص چیزی برای گفتن ندارم. موفق باشید

27923
متن پرسش
سلام علیکم: عید فطر بر حضرتعالی ان شاء الله مبارک باشد. در پاسخ ۲۷۹۱۷ فرمودید که البته هنوز ما در دوره‌ی فترتِ تاریخی خود هستیم. بدین معنا که هنوز گذشته‌ی خود را تنها مدّ نظر داریم و از آینده‌ای که تنها گذشته نیست؛ درست استفاده نمی‌کنیم. منظور حضرتعالی از اینکه ما از آینده ای که تنها گذشته نیست استفاده نمی کنیم، چیست؟ منظورتان تمدن نوین اسلامی است که میراث گذشته و پیشینه تاریخی ما صرفا برای ساختش کفایت نمی‌کند و ماوای عبور از مدرنیته است یا بی توجهی به آینده است که هنوز ما به آن نرسیده ایم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: جهانی در پیش رو داریم که در بستر تحقق تمدن نوین اسلامی به ظهور می‌آید. جهانی که انسان معنای گسترده‌تری از آنچه در خود گمان می‌کرد پیدا می‌کند و نسبت‌های او در امور قدسی بسی عمیق‌تر خواهد شد، در آن حدّ که آیات ۱ تا ۶ سوره‌ی حدید و اشارات سوره‌ی توحید برایش به میان می‌آید و در چشم‌انداز او حضوری از توحید قرار می‌گیرد که مخصوص انسان‌های آخرالزمانی است. موفق باشید 

27155
متن پرسش
سلام استاد عزیز: سال نو شما مبارک حدود ۲۰ ساله که از مطالب پر بار شما استفاده می کنم. همینطور از اساتید دیگه نیز توفیق بهره گیری داشتم اما فکر می کنم عبادات من در کنار این کسب معارف من رو به کمال سوق نداده چون مورد قبول واقع نشده برای این حرفم علت دارم استاد عزیز سه الی چهار روز است که افتادم در دام شهوت میدونم گناه هست اما توان مبارزه با خودم را ندارم. استاد عزیز کارهایی کردم که شرم می کنم اما چون من رو به این شکل نمی شناسید براتون تعریف می کنم. من که از فضای مجازی فقط بهره گیری معنوی داشتم. استاد عزیز اینها طی این سه الی چهار روز و کاملا اتفاقی و یهویی رخ داد. دیروز به خدا گفتم خدایا من از پس خودم بر نمیام میدونم اشتباه می کنم ولی استغفار کنم یعنی تو رو مسخره کردم چون هنوز قلبا پشیمون نیستم به خدا گفتم با همه این احوال بهت میگم ببخش هرچند قلبا پشیمون نیستم، اما کمکم کن من متاهلم اهل خیانت نیستم ولی بدجوری به این درد مبتلا شدم تمام مطالب شما و اساتید در خصوص شهوت و همه مسائل اخلاقی را خوندم مطالب میاد جلوی چشمم اما قدرت مبارزه ندارم و تنها حرفی که میتونم به خودم بزنم اینه که از دست بوس میل به پابوس کرده ای خاکت به سر ترقی معکوس کرده ای. حالا با این توجه که هنوز قلبا پشیمون نیستم اما نگران و مضطربم خواهشا به من بفرمایید چکار کنم تا بیشتر از این در این لجن مال دست و پا نزنم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این مرحله، از دام‌های شیطان است که شیطان در مسیر رجوع به حضرت حق پیش می‌آورد. ولی شیطان بیچاره نمی‌داند که کید او ضعیف است و شما به لطف الهی از این مرحله عبور می‌کنید و این را نیز متوجه می‌شوید که نباید مغرور شد و گمان کنیم بی‌عنایات الهی کسی به جایی می‌رسد. موفق باشید

23322
متن پرسش
سلام: شما در کتاب «جوان و انتخاب بزرگ» فرمودید که جوان باید اساسی ترین انتخاب زندگی خود را زندگی ابدی خود قرار دهد. با توجه به اینکه بنده در همین سنین قرار دارم برایم این سوال پیش آمده که اساسی ترین هدف باید زندگی ابدی باشد یا قرب الهی. مگر امیرالمومنین نفرمودند که کسانی که برای بهشت عبادت می کنند تاجر هستند و کسانی که برای خدا عبادت می کنند آزاده هستند؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی متوجه شدیم اصل حیات ما ابدیتِ ما است، عملاً برای آبادکردنِ ابدیت، راهی جز قرب به خدا نمی‌ماند. زیرا قرآن در وصف قیامت می‌فرماید: «والأمر یؤمئذ للّه» آن روز به طوری خاص، امر، امرِ حضرت ربّ العالمین است. موفق باشید

23310
متن پرسش
سلام: از آنجایی که انسان در همه حال جسم دارد و فرشتگان هم جسم دارند بنابر این خداوند هم باید داری جسمی متناسب با عالم احدی داشته باشد آیا اینگونه هست؟!
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حضرت حق وجود مطلق است و مطلق، محدود نیست تا جسم که حاکی از محدودیت است برای او معنا داشته باشد مگر در مظاهر. موفق باشید

39198
متن پرسش

سلام علیکم: ناظر به سوال ۳۹۱۷۹ مطالبی عرض می‌کنم، اول تقریری کوتاه از آنچه سوال کننده فرمودند و سپس پاسخی که بیان خواهم‌کرد، ایشان (پرسش کننده محترم) مدعی بودند: «روایت از جهت سندی بی اعتبار، غیر قابل انتساب به ائمه و از جهت دلالی قابل بحث است، بنابر این قاعده ی مدعای جناب طاهرزاده اساسا از این حدیث استخراج نشده بلکه از مقدمات عقلی بوده و این حدیث برای آن موید است»... و اما درنگی در این مدعا: هر حدیثی که در سندش رفع و رفعه و مرفوع در آن وجود داشت بی اعتبار و مخدوش نیست که در پایان این سوال در پانویس توضیح خواهم داد، ثانیا این حدیث توسط علمای متقدم و متاخر به عنوان کلام معصوم صدها بار بیان شده و انتساب آن به امام رضا علیه السلام مورد پذیرش بسیاری از اعاظم بوده و هست و اگر بخواهیم به روش خود استاد طاهرزاده در تصدیق و تصحیح روایات عمل کنیم (همچون ارجاع چندین باره به علینا القاء الاصول و علیکم التفریع) پس به طریق اولی اساسا از حدیث مذکور صحیح تر نداریم. به عنوان نمونه به سوالات 38234 ، 37192 ، 28809 رجوع کنید، دقت کنید این سبک تصحیح احادیث توسط هر کس چه بلایی بر سر متون خواهد آورد، من با فلان مبنا فلان متن را تایید می‌کنم، شما با مبنایی دیگر همان متن را تضعیف و تکذیب، چه خواهد شد؟ ثالثا تمام عبارات این حدیث در دایره ی محکمات قرآن و حدیثیِ شیعه و دارای عبارات و مفاهیمی ست که تماما لفظاً و معناً مکرراً آمده و هیچ عبارت و مفهوم جدید و عجیبی ندارد و خط به خط و کلمه به کلمه ی آن دارای عبارات مشابه، مترادف و مفاهیم مشابه در دیگر متونِ قطعی الصدور هستند. از جهت دلالی نیز متوجه نشدم کجایش قابل بحث است. چرا، پر مسلم است که دلالت به ادعای استاد ندارد. و اما مسأله ی تشکیک، برای اینکه یادآوری کنم جناب طاهرزاده چه فرمودند عین عبارات ایشان را می آورم و سپس با مباحث شما مورد بحث قرار می‌دهیم. ایشان در سوال اول به شماره ۳۸۹۵۶ می نویسند: «ما نمی‌گوییم که رهبر انقلاب معصومند، ولی آیا آنچه بر زبان می‌آورند حکایت الهامات الهی برای هدایت این ملت نیست؟! از امام رضا «علیه‌السلام» هست که حضرت می‌فرمایند: «إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا اخْتَارَهُ اللَّهُ لِأُمُورِ عِبَادِهِ شَرَحَ صَدْرَهُ» اگر خداوند بنده ای از بندگانش را جهت امور مردم انتخاب کرد، سینۀ او را گشاده می‌گرداند. تا در مدیریت خود کوچک ترین لغزشی نداشته باشد و امور بندگان را با وسعت نظر سر و سامان دهد. «فَلَمْ یَعْیَ بَعْدَهُ بِجَوَابٍ وَ لَمْ تَجِدْ فِیهِ غَیْرَ صَوَابٍ» در نتیجه آنچنان توانا می شود که در جواب گویی به هیچ نیازی در نمی ماند و غیر از صواب از او نخواهی یافت و به خوبی مصلحت مردم را در نظر می گیرد. «فَهُوَ مُوَفَّقٌ مُسَدَّدٌ مُؤَیَّدٌ» پس او در کار خود موفق و محکم و مورد تأیید الهی است.» برادر گرامی اگر نگاه استاد فقط موید برای تشکیک بود چرا کلمه ی معصوم را از «معصوم موفق مسدد موید» حذف کردند؟ ضمنا آن عبارتی که آوردند «لم تجد فیه غیر صواب» یعنی چه؟ یعنی در او جز درستی و اصابه به حق نمی‌بینی. منظور عصمتِ رتبی و نسبی ست؟ خب این که بازی کردن با حدیث خاص معصوم لازم ندارد، پر واضح است هرچه انسان متقی تر شود اصابت به حق در نظرات و اعمال او بیشتر می‌شود، اما عبارت حدیث چه بود؟ جز حق و درستی و راستی از او نمی‌بینی، و در هیچ سوال و موضوع و مسأله ای از جواب درمانده نمی‌ماند، مثالی می‌زنم، پرواضح است هرچه دست انسان بیشتر در آب شستشو شود پاکیزه تر می‌شود، تشکیکی ست، اما اگر کسی راجع به فردی گفت، دست فلانی هیچ آلودگی ندارد و جز پاکی در دست او نبوده و نیست، هیچگاه آلوده نمی‌شود، اصلا او آب پاکیزه است، حالا کسی این عبارت را مدام برای افراد دیگر که از قضا به نسبت دیگران بیشتر خود را شست و شو می‌دهد بیاورد و بگوید این عبارت تعمیم برای دیگران ست. خیلی واضح است. حالا عبارتی که می‌گوید آقای الف پاکی مطلق است را تعمیم می‌دهید که بگویید آقای ب چون دستش را زیاد می‌شوید هم به نسبت پاک ترین در بین ماست؟ چرا آیه تطهیر را تعمیم نمی‌گیرید؟ چرا آیه ولایت را؟ چرا صراط المستقیم در سوره حمد را؟ انتهای این تعمیم ها و حد و مرزش کجاست؟ به سان آن عزیزی که فرمودند امام فرمود آنی تارک فیکم الثقلین، رهبری و مثلا قانون اساسی، قبلا هم عرض کردم عبارات دیگری برای نشان دادن توفیقات خداوند به ولی فقیه می‌توان استفاده کرد، همانطور که او را می توان بر اساس شرع، نقد و بررسی کرد، اما اصرار برخی برای استفاده از عبارات خاص معصومین برای ولی فقیه آنجا جالب می‌شود که اگر نظر یا عملکرد رهبری در موردی با حدیث قطعی الصدور در تقابل قرار گیرد، اصلا ذهن حق ندارد به دایره ی بررسی عملکرد رهبری ورود کند، چون ایشان زبان خداست، استاد طاهرزاده چند بار باید شفاها و کتبا بگویند و بنویسد تفاوت حضرت آقا و حضرت امام تفاوت حسنین علیهما سلام است و اساسا هر جا که خامنه ای چنین گفت و چنین کرد امام هم بود همین کار را می‌کرد؟ در زبان وجود، در زبان خداوند، مگر اختلاف و اشتباه و خطا معنا دارد؟ چند بار باید ایشان این قواعدی که نامش را عقلی می‌گذارید یا مکشوف از نقل را در خفا و علن جار بزنند؟ ما نیز معتقدیم بهتر از رهبری یا پیدا نمی‌شود یا سخت پیدا می‌شود ، اما این مبانی و این صحبت ها جز عصمت تراشی و بستن دهانِ توضیح خواهان و منتقدین با چوب تقدیس نیست. برای همین است که صدها مورد در کشاکش مباحث علمی دقیق با نقل قول از رهبری (زبان خدا) بحث را به پایان می رسانند. کما اینکه در سوال ۳۱۴۳۹ به اشتباه عبارت العبد اذا اختاره الله را ابتدای حدیث معرفی می‌کنند و در همان سوال (استاد طاهرزاده) گفته اند: خداوند هرکس را به همان اندازه که برای اداره‌ی امور بندگانش انتخاب کند، به همان اندازه مددهای فوق‌الذکر را به او ارزانی می‌دارد و در این رابطه است که ما به نائب ائمه رجوع می‌کنیم، در آن حدّ که حضرت صاحب الأمر «عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه» در تأیید نوّاب خود می‌فرمایند: سخن آن‌ها سخن من است» بلی استاد طاهرزاده. ما در تبعیت از ولی فقیه ماجوریم و اعتماد به فقیه ما را با حد زیادی به نظر امام نزدیک می‌کند، اما شما لزوم تبعیت را مطرح نمی‌کنید ، شما یکراست عصمت و علم الهام شده را مطرح می‌کنید. حال سوال این جاست اساسا ولی فقیه فقط امام و رهبری بوده اند؟ شیعه از زمان غیبت صغری تاکنون ولی فقیه نداشته؟ در هر عصر و زمان و مکان نبودند فقهایی که ولایت داشته اند؟ می‌توانید اثبات کنید هیچ‌یک خطا نکرده اند؟ نظرات متناقض و متضاد این بزرگان با یکدیگر دال بر چیست؟ (حتی در زمان واحد)، فقط هم زمان غیبت نیست، در زمان حیات ائمه نیز وکلایی بوده اند که نه مثل ولی فقیه در عصر ما غیر منصوص و عام باشند بلکه منصوص و خاص بوده اند و الی ماشاء الله در نظرات و عملکرد اشتباه هم داشته اند، اساسا نفوذ حکم حاکم اسلامی از طریق اذن عام توسط معصوم با زبان خدا بودن متفاوت است. در سوال و جواب ۳۹۱۹۳ دقیق بنگرید، جناب طاهرزاده همانگونه که مکرراً هر روز می‌فرمایند، رهبری را زبان خدا می‌دانند ، و اینچنین است که در هر دوگانه ای که نظر رهبری یک طرف باشد بی چون و چرا نظر ایشان را حق می‌داند (چیزی که خود ولی فقیه قبول ندارد)، خود رهبری این مطالب را قبول دارند؟، در همین انکار نیز همین اصل اثبات می‌شود، اگر به اشتباه منکرند که این اولین اشتباهشان و اولین نقض برای «لم تجد فیه غیر صواب» است و اگر به درستی این ادعا را منکرند که جناب طاهرزاده به خطا رفته اند و با زبان خدا مخالفت می‌کنند. پانویس: حدیث الْقَاسِمُ بْنُ الْعَلَاءِ مرفوع بوده و برخی از سلسله‌ی سند ذکر نشده است؛ ولی در جهت تقویت آن باید گفت این حدیث با سند کامل توسط شیخ صدوق در کتاب کمال‌الدین و تمام النعمه بدین صورت نقل شده است: «حدثنا محمد بن موسی بن المتوکل قال حدثنا محمد بن یعقوب قال حدثنا ابومحمد القاسم بن العلاء قال حدثنی القاسم بن مسلم عن اخیه عبدالعزیز بن مسلم...» (1395 ق، ج 2: 675). ولی اشکال در این است که شیخ صدوق این حدیث را به سندش از کلینی نقل می‌کند و کلینی هم از قاسم بن علاء به طور مرفوع از عبدالعزیز بن مسلم از امام رضا (علیه‌السلام) نقل کرده است. چگونه می‌شود کلینی در کافی مرفوعاً نقل کرده، ولی شیخ صدوق به نقل از کلینی مسند نقل کرده است؟ حل اشکال: شیخ صدوق این روایت را از کتاب کافی کلینی اخذ نکرده است. نجاشی، ضمن ترجمه‌ی کلینی و بیان کتاب‌های کلینی، غیر از کافی که در مدت ۲۰ سال تصنیف کرده است،‌ کتاب رسائل الائمة (علیه‌السلام) را می‌شمارد (نجاشی، 1365: 377) و شیخ طوسی در فهرست نیز آن را از کتاب‌های کلینی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شمارد و می‌گوید: «وله کتاب الرسائل» (1420 ق: 135)، این کتاب کلینی به دست ما نرسیده؛ ولی در دست شیخ صدوق بوده و در مواردی از آن اخذ کرده است. از آنجا که کسانی چون محمد بن یعقوب بن اسحاق کلینی و محمد بن موسی بن متوکل از ثقات هستند (خویی، 1371: 19-18، 300-54) و اینکه قاسم بن مسلم نیز از اصحاب امام صادق (علیه‌السلام) و فاضل و ممدوح هستند و درباره‌ی راویان این حدیث ذمی ذکر نشده و اکثر راویان آن، ثقه و مورد مدح هستند حدیث با تصحیح سندی از حالت مرفوعه ی عادی خارج می‌شود. باز هم تاکید می‌کنم عبارات و مفاهیم این حدیث در متون قطعی بارها آمده و برای شیعه قطعی ست. برای مطالعه بیشتر می تواند به مقاله ی راویان احادیث مهدویت، قاسم بن علاء همدانی نوشته ی محمد مسعودی رجوع کنید.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عیناً جواب کاربر محترمی که با سوال جناب عالی مواجه شدند خدمت شما ارسال می‌شود ولی اجازه دهید از این به بعد این سایت وارد چنین مطالبی که بیشتر تخصصی است؛ نشود و خود عزیزان اگر مایل بودند با همدیگر مطالب را دنبال نمایند. موفق باشید
بسمه تعالی
با عرض سلام خدمت استاد گرامی و کاربر محترم که وقت شریف خود را برای مطالعه  نگاره بنده مصروف فرمودند.
در پاسخ به فرمایش شما بایستی عرض کنم همان گونه که در نوشته قبلی بنده تأکید شده بود، عرض کرده بودم حتی اگر این روایت شریف هم در میان نباشد، می توان با ادله حِکمی ـ معرفتی، هدایت شدن و هدایتگریِ فوق بشریِ فقیه در عصر غیبت را روشن ساخت و البته روایت حتی اگر از جهت سندی یا دلالی مورد قبول نباشد، ضرری به اصل مطلب نخواهد زد.
حال شما می فرمایید این روایت از جهت سندی معتبر است. خب چه چیزی نیکو تر از این؟ خدا خیرتان دهد، لله درّکم و علیه اجرکم.
از جهت دلالی هم لطفا توجه فرمایید که عرض شد: تمام اشکال عزیزان (که شما نیز در نوشته  خود مجددا بر آن تأکید فرموده اید) بر این نکته مستقر بود که موضوع روایت، منحصر به معصوم است و توسعه موضوعی درست نیست. بنده عرض می کنم که حتی اگر این را بپذیریم باز می توان با «توسعه حکمی» و «تنقیح مناط» حکم معصوم را به فقیه در عصر غیبت سرایت داد. تقاضا دارم به «تنقیح مناط» که ضمن سه مقدمه گفته شد (مخصوصا مقدمه اول که در مقام کشف مناط که عبارت از «وظیفه هدایتگری از جانب خدای متعال بر عهده بنده ی مختار» است) توجه فرمایید.
به نظر بنده این عبارت استاد که خودتان هم نقل کرده اید: «ما نمی گوییم رهبر انقلاب معصومند ولی آیا آن چه بر زبان می آورند حکایت الهامات الهی برای هدایت این ملت نیست؟» دقیقا به همان تنقیح مناط که در نوشته ی قبلی توضیح داده شد اشاره دارند.
بنابر این با روشن شدن دلالت و آن چه در تصحیح سند از راه تواتر معنوی فرمودید کمک شایانی به ادعای استاد کرده اید چرا که روایت را از مقام موید به به مقام دلیل رسانده اید.
تا این جا عرض بنده تمام است و می توانید وقت شریفتان را برای مطالعه ادامه  این نگاره که دخالتی در نتیجه ندارد صرف نفرمایید ولی از آن جهت که بحثی را به شکل علمی مطرح فرموده اید، آن چه در بررسی بخشی از کلامتان به نظرم می رسد عرض می کنم:
اولا: بحث تواتر، بحثی است صغروی و العهدة علی مدعیها. (مخصوصا که توجه داشته باشید که به دست آوردن مناط، در تواتر لفظی روشن تر است تا تواتر معنوی)
ثانیا: فرموده اید هر چند سند روایت در کتاب شریف کافی مرفوعه است  ولی با توجه به پذیرش اصحاب، معتبر می شود در حالی که می دانید که قبول اصحاب بایستی به شکل پذیرش عملی (شهرت عملی) باشد که طبیعی است در روایات اعتقادی موضوع ندارد.
ثالثا: سند در کمال الدین این چنین است:
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ الْقَاسِمُ بْنُ الْعَلَاءِ قَالَ حَدَّثَنِي الْقَاسِمُ بْنُ مُسْلِمٍ عَنْ أَخِيهِ عَبْدِ الْعَزِيزِ بْنِ مُسْلِمٍ وَ حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الطَّالَقَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو أَحْمَدَ الْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْمَرْوَزِيُ‏ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو حَامِدٍ عِمْرَانُ بْنُ مُوسَى بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْقَاسِمِ الرَّقَّامِ قَالَ حَدَّثَنِي الْقَاسِمُ بْنُ مُسْلِمٍ عَنْ أَخِيهِ عَبْدِ الْعَزِيزِ بْنِ مُسْلِم‏
سند فوق، مشتمل بر دو سند است:
سند اول: محمد بن موسی بن المتوکل (به خاطر اکثار روایت اجلاء، ثقه است) محمد بن یعقوب (ثقه جلیل) قاسم بن العلاء (توثیق شیخ طوسی را دارد. رجال شیخ، رقم6243) قاسم بن مسلم (مجهول) عبد العزیز بن مسلم (مجهول)
پس به خاطر مجهول بودن دو راوی، نمی توان روایت را معتبر دانست.
البته شما قاسم بن مسلم را ممدوح و از اصحاب امام صادق«علیه السلام» دانسته اید در حالی که اولا بنده مدحی برای وی نیافتم، ثانیا همان طور که می دانید صرف مدح برای اثبات وثاقت کافی نیست و ثالثا که از همه مهم تر است این که: اگر از اصحاب امام صادق«علیه السلام» باشد چگونه از امام رضا«علیه السلام» (آن هم با یک واسطه) نقل روایت می کند؟؟
در سند دوم غیر از محمد بن ابراهیم که با ترضّی شیخ صدوق قابل توثیق است، تمامی راویان مجهول هستند.
در پایان عرض می کنم که اساسا در بحث «اعتبار سنجی احادیث»، بابی برای اعتبار سنجی احادیث غیر فقهی که در مقام کشف حجت در احکام ظاهریه نیست می توان باز نمود که در آن مقام، اعتبار سنجی احادیث به این شکل نخواهد بود.            

34971

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام خسته نباشید: مدت ها بود با اسمی به نام «عبدالله مستحسن» آشنا شده بودم و تفسیری که از مباحث قرآنی شنیده بودم از ایشان، بسیار جالب و دلنشین بود. بعدها که در سایت شما و سخنرانی بعضی از شاگردان شما اسم ایشان را شنیدم بسیار کنجکاو شدم در مورد ایشان و با توجه به اینکه اسم ایشان مستعار بود شروع به جست و جو در مورد ایشان کردم. بطور اتفاقی با گروه فضای مجازی شاگردان ایشان آشنا شدم اما در کمال تعجب دیدم آخرین پستی که در کانال فضای مجازی شاگردان ایشان گذاشته شده است مطلبی است در نقد ولایت فقیه!!! پس از تعجب فراوان با ادمین کانال ارتباط گرفته و علت ماجرا را جویا شدم. ایشان فرمودند مدت ها با آقای مستحن که در سنین پیری بسر می‌برند حشر و نشر داشتیم که در خلال یکی از موضوعات که نظر ایشان را در مورد ولایت فقیه دیدیم از ایشان جدا شدیم و ایشان الان با شاگردانی که نظر ایشان را در مورد ولایت فقیه قبول دارند ارتباط دارند!!! البته ایشون فرمودند آقای مستحن با افراد گرایشات سیاسی چپ ارتباط دارند. بنده آدرس کانال جدید شاگردان آقای مستحسن را پیدا کردم و شروع به مطالعه کردم که دیدم پست های بسیار زیادی در نقد ولایت فقیه و مقام معظم رهبری وجود دارد. بسیار تعجب کردم و به ادمین کانال پیام دادم این ها نظرات شخصی شماست یا نظر آقای مستحسن؟! شاگردان ایشان فرمودند خیر نظر ایشان همین هست و ایشان نقد های بسیار جدی به ولایت فقیه دارند. صوتی هم از آیت الله گرامی فرستادند که از آقای بهجت نقل قول کردن که آقای بهجت با تمسک به حدیث امام صادق علیه‌السلام در مقدمه صحیفه سجادیه، آقای بهجت معتقد بودند مبارزه و انقلاب برای رفع ظلم به جایی نمی‌رسد. (صوت آقای گرامی موجود هست) علی ای حال بنده باز تحقیق کردم و به جزوه ای رسیدم که آقای مستحن به بهانه نقد کتاب آقای علی یعقوبی به نام چهل شب با کاروان حسینی، منتشر کرده اند (در سال ۹۰). آقای مستحسن در فصل آخر کتاب که صراحتا انقلاب و امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری را به چالش و نقد می‌کشن و می‌گویند نظر آخوند خراسانی صحیح هست و این حکومت (انقلاب اسلامی) هم در امتداد حکومت صفوی و قاجار و پهلوی هست و در راستای حدیث معصوم علیه السلام می‌باشد که قبل از ظهور از هر قشری باید به حکومت برسند تا زمان ظهور ادعا نکنند ما اگر حکومت داشتیم بهتر عمل می‌کردیم. البته ایشان این جزوه را با نام مستعار «ابراهیم حنیف» منتشر کردند. یکی دیگر از اسم های مستعار ایشان ابراهیم حنیف می‌باشد که بعضی از جزوه ها را با این نام منتشر کرده اند. علی ای حال با شناختی که از شما و شاگردانتان و ارادتان به انقلاب اسلامی دارم لازم دیدم این مباحث را با شما در میان گذاشته تا با احتیاط بیشتری از ایشان نقل قول کنید تا ایشان به یک منبع فکری تبدیل نشود. چون رفته رفته نظرات ایشان در باب ولایت فقیه دارد بیشتر منتشر می‌شود و اگر افراد جذب تفاسیر قرآنی ایشان شوند ولی آنطرف قضیه را ندانند ممکن است بعدها با آشنا شدن با نظرات سیاسی ایشون دچار شک و شبهه شوند. لازم دیدم این نکته را خدمت تان عرض کنم. اگر اطلاعات بیشتری خواستید در خدمت هستم التماس دعا

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: با تشکر از جنابعالی. بنده در جریان آنچه در رابطه بحث «ولایت فقیه» و نگاه آقای مستحسن است نبودم. البته رویهمرفته بنده ایشان را در معارف دینی فردی متوسط می‌دانم و با توجه به آنچه می‌فرمایید انتظار است رفقا نسبت به این نکته تحقیق نمایند و البته از همان ابتدا این شبهه برای بنده بود که معنای نام مستعار و یا نام‌های مستعار در این زمانه به چه معناست! در حالی‌که ما با استوانه‌های تفکری مانند حضرت امام و علامه طباطبایی و شاگردان محترم آن دو بزرگوار روبرو هستیم. موفق باشید

31866

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام علیکم استاد بزرگوار: ببخشید سوالی داشتم، راجع به نظر مقام معظم رهبری حافظه الله درباره عرفان نظری. ایشون می‌فرمایند که بنده هیچ ورودی به مباحث عرفان نظری ندارم، و هیچ مخالفتی هم ندارم. از طرف دیگه در یک کلیپی که پخش شده، می‌فرمایند که عرفان نظری فایده ای ندارد. عرفان عملی رو باید گسترش داد. (یعنی اون مسلک و توصیه های خود عرفا رو در جامعه بگیم و اینکه کاری کنیم مثلاً چندین هزار نفر از طلاب اهل نماز شب بشوند و از این دست کارهای عملی). و بعد یک خاطره از حضرت امام (ره) می‌فرمایند که از نرفتن سر جلسات آ میرزا جواد آقا ملکی بسیار متاسف بودن و دلیل نرفتنشون هم این بوده که فرمودن مغزمان پر بود از مطالب [عرفان نظری]. خواستم بدونم من بعنوان طلبه ای که میخواهم وارد عرفان نظری بشم، چجوری باید جمع کنم بین این دو سخن آقا که ورودم به این حوزه، مطابق با نظرات و تأییدات مقام عظمای ولایت باشه؟ اگر بنده دخول کنم در وادی عرفان نظری، این یک نوع بی اعتنایی به سخن ولی امر مسلمین نیست؟ ممنون میشم جواب بدید استاد بزرگوار.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همچنان که قبلاً ذیل آن کلیپ در کانال مطالب ویژه عرض شد آری: به هر حال اصل، عرفان عملی و اخلاق است ولی ملاحظه کردید که حضرت امام در سالهای آخر عمر خود با تفسیر سوره حمد، عمیق ترین مباحث عرفان نظری را به میان آوردند و در نامه ای که به آقای گورباچف نوشتند متذکر ابن عربی و ملاصدرا شدند  و این بدین معناست که ما در این تاریخ اگر بخواهیم به صورت قدسی همراه با معاریفی اصیل حاضر شویم نمی‌توانیم از مطالب مذکور غفلت کنیم. موفق باشید

31802

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

امام خامنه ای: اگر نتیجه‌ی تحقیقات ما با نظر رهبری مخالف درآمد، چه کار کنیم؟ اینها به نظر من سؤالات خیلی اصولی و منطقی نیست. شما مأمور به پژوهشید، شما مأمورید به این‌که فکر و کار کنید، نتیجه به دست آورید و آن نتیجه‌ی شما را رهبری و غیررهبری به عنوان دستاوردهای علمی بگیرند و براساس آن، برای کشور برنامه‌ریزی کنند. تحقیق علمی، شأن و خصوصیتش، آزادی است؛ منتها عقلایی؛ بی انضباط نباشد. در قضیه واکسن تحقیقات علمی چه در ایران و چه در خارج از ایران انجام شده و همگی حاکی از این هستند که واکسن های ضروری کرونا نه تنها نقش درمانی ندارد بلکه حاوی مقادیری اکسید گرافن و پروتئین سنبله هستند که مواد سمی هستند و می‌توانند عوارض جبران ناپذیری حتی در کوتاه مدت برجای بگذارند در تازه تریم پژوهش دانشگاه شیراز به این جمع بندی رسیده که میزان اثرگذاری واکسن سینوفارم به عنوان رایج ترین واکسن موجود در کشور تنها پنج درصد است در چنین شرایطی مافیای دارو و بهداشت اجازه شنیده شدن نظرات علمی مخالف واکسن و تجربیات طب سنتی را نمی‌دهند و این خلاف منویات رهبری است از طرفی این قضیه کرونا که روز به روز ابعاد بیشتری پیدا می کنند تنها در حیطه پزشکی قابل بررسی نیست و به دلیل ظن جنگ بیولوژیک نیازمند آن هست که این موضوع در ابعادی کلان تر به عنوان مثال در شورای عالی امنیت ملی مطرح شود. خود رهبری هم در ابتدای کرونا مسئولیت را به ستاد کل نیروهای مسلح واگذار کردند. نظرات شما رو تو این مدت در رابطه با کرونا خواندم به نظرتون با توجه به اینکه هر روز ابعاد بیشتری از قضیه کرونا رونمایی میشه و دسیسه بودنش رو بیشتر اثبات میکنه، آیا در چنین شرایطی که ستاد کرونا مقلد محض سازمان بهداشت جهانی و در خواب عمیق هستن، بهتر نیست. آتش به اختیار عمل کرد؟! رهبری هیچوقت نظرشون این نیست که تصمیمات ستاد کرونا رو بدون منطق بپذیرید. لطفا مردم رو به ستاد کرونا حواله ندین چون درصد بالایی تابع سازمان صهیونیستی بهداشت جهانی هست.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حرف در آخرین نکته جنابعالی است که نمی‌توان بر این نکته جنابعالی دلیلی عالمانه داشت و به راحتی سازمان بهداشت جهانی را یک جریان صهیونیستی دانست. نظر بنده همان نکاتی است که عرض شد و فکر می‌کنم نمی‌توان جریان ضد واکسن را جریانی غیر عادی و غیر مشکوک دانست. موفق باشید

31462

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
به نام خدا با سلام خدمت استاد طاهرزاده: با توجه به پاسخ شما به سوال 31444، جناب استاد منطق استدلال شما چیست و چه دلیل عقلی یا نقلی آن را اثبات می کند؟ شما فرمودید عزیزانی فدا شدند و خدا اجازه نمی دهد اجر آنان ضایع شود و اجر آنان تحقق انقلاب اسلامی مقابل فرهنگ استکباری است. جسارتا عرض کنم شما از کجا دانستید اجر شهیدان این است که می فرمایید اجر شهیدان در صورت خلوص و راه صحیح قربی است که به خداوند پیدا می کنند و بهشت الهی است و آینده پس از آنان به حاکمان و جامعه بر می گردد. شهیدانی به بزرگی شهدای بدر و احد رفتند اما جامعه علوی محقق نشد و کار به دست آن ناپاکان افتاد و منجر به شهادت زهرای اطهر شد. اگر قرار بود اجر شهیدانی ضایع نشود و انقلابی تحقق یابد و فرهنگ استکبیاری نابود شود اولی با حمزه سیدالشهدا و سمیه و حنظله غسیل الملائکه و... بود که همان ابتدا حگومت نوپای اسلام به دست فرهنگ استکباری عثمان نیفتد. شهدای صفین و جمل و نهروان و بزرگترین شهید تاریخ امیرالمومنین شهادتشان و اجرشان مانع عدم نابودی حکومت امام مجتبی و تسلیم کردن حکومت به معاویه پلید نشد. دیگر شهیدانی عزیزتر از شهدای کربلا سراغ داریم امام سجاد پس از آنها حتی دیگر نمی تواند بجنگد و شهید شود و صدها سال حکومت در چنگال اموی و عباسی ماند و تک تک امامان عزیز شهید شدند تا منجر به غیبت امام زمان عج شد لذا جتاب استاد این استدلال که خون شهیدان و اجر آنان باعث می شود که خدا کاری کند که حکومتی بماند و حکومت و فرهنگی نابود شود ناتمام است. ماندن و نابود شدن حکومتی به حاکمان آن و مردم آن بستگی دارد به حاکمان و مردم پس از شهیدان و اگر حاکمان راه عدالت و اسلام و آزاد اندیشی را گم کردند و فقط شعار دادتد و احیانا دچار توهم شدند و افکار مخالف را خفه کردند و اختلاس و طلم را گستراندند و جان مردم را به لب رساندند و هیچ پاسخگو نبودند و باز متوجه شرایط انفجار گونه جامعه نشدند و بدنه جامعه از آنها جدا شد و جامعه به فساد اخلاقی و اقتصادی و ضعف اعتقاد دچار شد و دین خدا از درون تهی و فقط ظاهری از آن باقی ماند از خطر و اضمحلال مصون نیست و خداوند هیچ تعهد نامه ای و بیمه ای به هیچ کسی تداده است. اجر شهدا پاداش و تقرب خودشان خواهد بود. خدا نگهدار
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به آیه «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ» فکر کنید تا حفظ دین خدا را در مسیر تاریخی آن بر اساس طلب مردم احساس نمایید. ملاحظه کنید با همه تلاش امویان، اسلام ماند و مردم مسلمان در سراسر جهان از آن بهره بردند و حاکمان ظالم در جهان اسلام، حجاب اسلامند و با همان نور اسلام رسوا می‌شوند و از صحنه خارج می‌گردند. در مورد انقلاب اسلامی هم می‌توان همین‌طور فکر کرد و در مورد سخن رسول خدا به زهرای مرضیه «سلام‌الله‌علیهما» که فرمودند مهدی امت از ما است؛ می‌توان متوجه ادامه اسلام بود حتی با همه موانعی که فرمودید. موفق باشید

30874
متن پرسش
با سلام خدمت استاد محترم: سیر طهارت باطنی که از علامه حسن زاده دیدم، به این صورت خیال، ذهن، عقل، قلب، روح، حقیقت انسانی، سر، سر و سر. نوشته شده بود. بحث وجود مربوط به کدام یک از این مراتب است؟ مثلا همان پیوند وجودی با قرآن یا بسط وجود، در واقع وقتی فرد در جان روی طهارت کار می کند که با قرآن ارتباط وجودی داشته باشد، روی کدام مراتب دارد کار می کند؟ مراتب پس از روح است؟ بحث اسماء و صفات در کدام مرتبه مطرح می شود؟ مربوط به سر است؟ خفی است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فرق نمی‌کند. همه این مراتب، مراتب وجودی انسان است که با شدت و ضعف وجودی، انسان در یکی از این مراتب و منازل قرار می‌گیرد. هر اندازه با نظر به وجه وجودی قرآن با کلمات و الفاظ قرآن ارتباط برقرار کنیم و سعی نماییم در مواجهه با قرآن به افق‌هایی نظر کنیم که قرآن از آن افق‌ها صادر شده، وجودمان شدت می‌یابد و مثلاً از مرحله قلب به مرحله روح سیر می‌کنیم. موفق باشید

30804

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام و ادب خدمت بزرگواران و ضمن عرض قبولی طاعات و عبادات: پسری دارم که تازه به سن تکلیف رسیده و سوالات زیادی در مورد اینکه چرا نماز بخوانیم و روزه بگیریم می‌پرسد، و من آگاهی زیادی ندارم برای توضیح این مسائل و می‌ترسم گفته ای رو بیان کنم از روی کم آگاهی و فرزندم توجیه نشود و به پاسخ سوالاتش نرسد و خللی در انجام واجباتش پیش بیاید، عاجزانه کمک و پاسخگویی آیت الله حسن زاده آملی در این مورد را خواهانم، با سپاس فراوان
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده آیت الله حسن‌زاده نیستم. ولی پیشنهاد می‌شود اگر در قسمت نوشتاری سایت، وارد قسمت کتاب‌ها شوید و کتاب «جوان و انتخاب بزرگ» و کتاب «چه نیاز به نبی» و کتاب «آشتی با خدا» را مطالعه فرمایید، إن‌شاءالله بتوانید جوابگوی سؤالات فرزندتان باشید. موفق باشید

http://lobolmizan.ir/book/1382 آدرس کتاب «چه نیاز به نبی»

http://lobolmizan.ir/book/1187/ آدرس کتاب «آشتی با خدا»

http://lobolmizan.ir/book/1188/ آدرس کتاب «جوان و انتخاب بزرگ»

30493

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام استاد: عذر خواهم که وقت شما را گرفته ام. دو سوال داشتم: ۱. لطفا منبع جامعی در مورد چیستی و ضرورت فلسفه (مخصوصا فلسفه اسلامی) بیان کنید. ۲. امام علی ( ع): «شرافتمندانه ترين توانگرى ها، وانهادن آرزوها است.». با توجه به حدیث امام علی (ع)، نباید برای خود هدف انتخاب کنیم و برای رسیدن به آن تلاش کنیم؟ التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. این خود فلسفه است که نشان می‌دهد جایگاه فلسفه کجاست. بالاخره «حلوای تنتنانی تا نخوری ندانی». 2- آری! آروزهای دنیایی نه! ولی اهداف الهی آری!

موفق باشید

29576
متن پرسش
سلام استاد گرانقدر: وقتتون بخیر باشه. من با نماز خوندن و قرآن خوندن به مشکل خورده‌ام از این بابت که نتیجه ای که باید رو نمی‌گیرم. در زمان حضرت رسول اکرم و امیرالمومنین، مسلمانان وقتی نماز خواندن حضرت رسول اکرم را می دیدند، نماز حضرت امیرمومنان را می دیدند و وقتی خود نماز می خواندند متوجه بودند که نمازشان فرعی است که اصل آن همان نمازی است که در رسول اکرم مشاهده می کنند، اگر هم ادا در می آوردند ولی با این وجود در محضر یک حقیقت متعالی قرار داشتند نماز خواندن ما چی؟! با کدوم حقیقت ارتباط داریم؟ وقتی نماز می خونیم کدوم صحنه ای از عبادات معصومین در افق دیدمان هست؟ همینطور تلاوت قران. هر کور و کچلی که در زمان پیامبر حضور داشت، وقتی قران می خواند متذکر آن صحنه هایی بود که حضرت رسول اکرم وحی را بر جان انسان ها تلاوت می کرد و افراد با خواندن قران آن تذکر را برای خود تکرار می کردند. قرآن خواندن ما چی؟ اصلا قران خواندنمون چه ربطی به آن تذکری داره که مسلمانان صدر اسلام از اون بهره مند بودند دعا خواندنمون هم همین وضعیت رو داره. مسلمانان مناجات های پیامبر رو می دیدن، مناجات های حضرت امیرالمومنین، دعای حضرت سیدالشهدا، مناجات های حضرت زین العابدین برای نمونه مناجات حضرت داوود کجا، که کوه و دشت همراه حضرت خدا را بخوانند بعد این وسط جایگاه ما چی هست؟ اینکه کلماتی رو تکرار کنیم که از حقیقت آن، حتی از دیدن یک نمونه ظهور حقیقت آن در افراد بی خبریم، این چه دعایی شد، این چه نمازیه، این چه قرآنیه؟ با این اوصاف از اسلام، از دینداری چی برای ما می مونه؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده به جهت همین مسائلی که برای رفقا در شرایط جدید پیش می‌آید عرایضی در مباحث «با دعا، در آغوش خدا» در شرح مناجات التّائبین داشتم. که مطلب روی سایت هست. در آن‌جا عرض شده که باید منتظر نوعی از کفر که مقدمه‌ی ایمان برتری است، باشیم. که بحمدلله برای شما پیش آمده. آری! با رویکرد گشوده‌شدن جهانی که جهانِ کیفیت‌ها است، در مقابل ما در راستای عبور از سیطره‌ی جهان کمیّت‌ها می‌توان به نماز و قرآن رجوع کرد تا با جهانی روبه‌رو شویم که به گفته‌ی جناب مولوی:

آن جهان و راهش ار پیدا بود / کم کسی یک لحظه در این‌جا بود. موفق باشید

در جایی این‌طور نوشته شد:

باید گاه به گاه خود را گم کنیمهمان‌طور که اگر مار نتواند پوست بیندازد می‌میرد، اگر ذهن انسان برای تغییر دچار مانع باشد، دیگر ذهن نیست، انبار اطلاعات است. مردان نظام اگر خود را در آینده‌ی تاریخ خود حاضر نکنند و همچنان در گذشته متوقف باشند، عملاً گور خود و نظام را پیشاپیش کنده‌اند. زیرا در برابر آنچه در حال رشد و بالندگی است، کور و نابینا شده‌اند. مردانی می‌خواهیم که معنای سعه‌ی توحیدیِ انقلاب اسلامی را بفهمند که چگونه انقلاب، اقیانوس شده است و دوره‌ی دریاچه‌بودنش به‌سر آمده. زیرا وقتی خود را در مرحله‌ای از تاریخ پیدا می‌کنیم باید سعی کنیم گاه به گاه خود را گم کنیم تا دوباره از نو بازیابی شویم. این است آن شدنِ ابدی و نه یک وجود خشکِ ساکن.

29320
متن پرسش
با سلام و احترام: استاد شما ما را به آینده ای حواله می دهید که در زمان خود رسول الله (ص) و امام علی ابن ابی طالب (ع) نیز چنان جامعه ای واقع نشد! یعنی کارکرد انقلاب اسلامی از حضور آن بزرگواران هم نافذ تر است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده برآیندِ زحمات آن اولیای الهی بود که موجب حضور انقلاب اسلامی شد و به همین جهت انقلاب توانست از بعضی موانعی عبور کند که آن عزیزان را متوقف کرده بود. موفق باشید

29198

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز: ۱. چند وقتیست با نظرات شخصی آشنا شدم که عرفا را صرف مشهوری می گوید چون دعوت به خود می کردند مشهور شده اند وگرنه اولیایی تحت قبایی لا یعرف احدهم و می گوید ما چرا وقتمان را باخواندن کتاب و دنبال استاد گشتن هدر دهیم اگر از خود خدا بخواهیم خود خدا جلوی ما قرار می دهد استاد و کتاب را چه در خواب چه ... و در کوچکترین کار ها هم استخاره انجام می دهد و دقیق هم می گوید و هر کس که این شخص را می بیند بسیار سریع جذبش می‌شود و می گوید راهم را پیدا کردم و به آرامش رسیدم و این شخص می‌گوید راه فقط با عمل به ظاهر شریعت و سپردن به خود خدا باز می‌شود و هیچ راه سختی نیست. ۲. در جایی که به این شخص گفتم از کجا این غیبی که می‌بینند شیطانیی نباشه می‌گوید پیامبر چگونه به راحتی با دیدن جبرائیل پذیرفتش؟ ۳. از کجا بفهمیم قدر نفسش است یا شیطانیست و یا نه؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ملاک و حجت برای ما قرآن و سیره‌ی اولیای الهی است. اگر این افراد ما را به سیره‌ی ائمه‌ی معصومین «علیهم‌السلام» و قرآن نزدیک می‌کنند، مورد احترامند و ملاک، معارف توحیدی است و نه درست‌درآمدنِ استخاره. آنچه به ما دستور داده‌اند «تفقّه» در دین است و علما و عرفا هرکدام به نحوی تفقه در دین دارند و از این جهت مورد احترامند. موفق باشید

نمایش چاپی