باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. به حضور عرشیِ مولایمان حضرت امام حسین «علیهالسلام» باید نظر کرد. ۲. با دعا، با فرهنگی که اهلالبیت «علیهمالسلام» در مقابل ما قرار دادهاند باید کار را جلو برد. متن ویرایششدهی جلسهی ۶ از «مناجات التائبین» تحت عنوان «با دعا در آغوش خدا» که در کانال «مطالب ویژه» به آدرس https://eitaa.com/hasannazari110 هست رجوع فرمایید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! ولی آن نوع بلوغی که بتوانیم در عالم مثال و خیال حاضر شویم، سلوک عرفانیِ خاصِ خود را میطلبد. به همین جهت نام «جهان گمشده» بر آن نهاده شد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. به همین جهت کتاب مذکور پیشنهاد شد که آیت اللّه شجاعی نمونههای خوبی برای انواع کشفها مطرح میکنند. ۲. ذات هرکس، بهرهای از روح دارد. لذا در قرآن فرمود: «نفخت فیه من روحی» که در نکات ۹ و ۱۰ «معرفت نفس» بحث آن به میان آمد و خوب است که حتی قبل از مطالعهی «مقالات»، مباحثی مثل «ده نکته» و «برهان صدیقین» دنبال شده باشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: میّت با روحِ تلقینکننده مرتبط میشود که آن الفاظ را اداء میکند وگرنه گوشش که دیگر نمیشنود. و اساساً متوجهی سنتی است که این الفاظ از آن صادر شده و لذا به خود میآید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده نیز قبلاً در جریان آن مباحث استاد اعوانی بودم. به نظر بنده از جهتی قابل استفاده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: راهی که خداوند در مقابلتان گذاشته است را پیدا کنید نه آنکه بخواهید راهی که خودتان در نظر دارید را برایتان شکل دهند. بعضیها در بلا هم الطاف او را میچشند. به گفتهی مولوی:
ناخوش او خوش بود بر جان من جان فدای یار دل رنجان من
نالم و ترسم که او باور کند وز ترحم جور را کمتر کند
عاشقم بر لطف و بر قهرش بهجدّ ای عجب من عاشق این هر دو ضد
والله ار زین خار در بستان شوم همچو بلبل زین سبب نالان شوم
موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: این لطف خدا است که از کتب معرفتیِ علماء بهره میگیرید ولی سعی کنید با رجوع به تفاسیر قرآن از انوار قرآن بهرهمند شوید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در امور عالم معنا، آری! ولی در این دنیا، ابزارِ این دنیا را باید داشت مگر با اراده، که آن بحث دیگری است همانطور که جناب آصف بن برخیا با ارادهی توحیدیشان تخت جناب بلقیس را از یمن به اورشلیم آوردند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در هویتِ خود، احساسِ نیاز به حق را دارا هستند. در عین حال، متذکرند که: «هم دعا از تو، اجابت هم ز تو». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بهترین زبان برای ارائهی مطالب فرهنگی، زبان آیات و روایات است مشروط بر آنکه آنها را خوب تبیین کنیم و با زمانِ امروزی تطبیق دهیم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: هرچه هست بیشترِ این حرفها تهمت است به جناب شیخ. و شواهد زیادی در دست است که سختْ به شاگردان خود توصیه میکرد برای رسیدن به حقیقت باید از هرگونه سهلانگاری نسبت به دین خدا پرهیز کنند. کسی که «نمط ۸ و ۹ اشارات» را مینویسد، نمیتواند بعضی از آن مراحل را طی نکرده باشد و کسی که اهل گناه باشد هرگز به چنین مراتبی نمیرسد در این نوع تهمت ها پای مستشرقین در کار است. به حضرت امام خمینی هم تهمت زدند که پول از جمال عبدالناصر گرفته است!! موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اظهار نظر در این موارد در صورتی باید انجام بگیرد که سند سخنان را بتوان در سایت مقام معظم رهبری پیدا کرد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر میکنم کتاب «فروغ ابدیت» آیت اللّه سبحانی در رابطه با صدر اسلام، و جزوهی «ریشههای انقلاب» که بر روی سایت هست؛ برای تاریخ معاصر شروع خوبی باشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب «الغدیر» به خصوص در این مورد بسیار موثر است. کتاب «حزب اموی» اثر دکتر محسن حیدری نیز نکات خوبی را با ما در میان میگذارد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ملاصدرا در برهان صدیقین خود واسطهی ابطال دور و تسلسل را در نظر ندارد و این به کار صدیقین که بیواسطه با خدا مرتبطاند نزدیکتر است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اینطور جواب داده شد:
۲۳۹۴۴. باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. در فراز قبل از آن میفرمایند: آنها که از گناه بازگشتهاند، اعتمادشان به کرم توست. و در فراز بعدی میفرماید: «ادبت عبادک بالتکرم» تو بندگانت را به بزرگواری دستور دادی. البته انتظار بنده از کاربران آن است که مطالب اینچنینی را از خودِ ترجمهی مفاتیح استفاده کنند. ۲. هر اندازه روحِ عبودیت و تواضع سراغ انسان آید، میتواند امیدوار باشد در مسیر اخلاص قرار دارد و هر اندازه خودبینی به سراغش آید، باید بداند که خطر دوری از اخلاص برایش هست. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در نکته دهم کتاب «ده نکته در معرفت نفس» نکاتی در این مورد مطرح شده است که عیناً خدمتتان ارسال میشود:
- قرآن در مورد روح انسان مى گويد: «فَاذا سَوَّيتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ روُحى ...... (۷۲/ ص) يعنى چون بدنش را آماده كردم و از روح خود در آن دميدم، به ملائكه گفتم به او سجده كنند.
از اين آيه نتيجه مى گيريم كه: الف- انسان «از روح خداست» و نه «روح خدا». چون فرمود: «مِنْ روُحي» و نفرمود: «روُحي»، يعنى روح انسان صورت نازله اى از روح خداست.
ب- روح، مخلوقى است از مخلوقات خداوند و نزديك ترين مخلوق به خداوند است و حتى از ملائكه هم بالاتر است. و در همين رابطه قرآن مى فرمايد: «ينَزِّلُ الْمَلائِكَة بِالرُّوحِ مِنْ امْرِه» (۲/ نحل) يعنى خداوند ملائكه را به كمك روحى كه از «امر» خداست نازل مى كند. بنابراين نبايد براى خدا مثل انسان يك روح قائل شويم و تصور كنيم روح خدا يعنى خود خدا، چرا كه خود خداوند در قرآن «روح» را يكى از مخلوقات معرفى مى كند و مى فرمايد: از روح خودم در جسم انسان دميدم. و اين كه مى فرمايد: از روح خودم؛ يعنى روحى كه يكى از مخلوقات من است، ولى چون مرتبه اين روح بسيار بلند است خداوند آن را به خودش نسبت داد، همان طور كه خانه كعبه را به خودش نسبت داد، اين به جهت شرافت آن مكان است، نه اين كه خداوند واقعاً خانه داشته باشد. پس:
اولًا: ملائكه به كمك روح نازل مى شوند، يعنى روح اصل است و ملائكه تجلى آن روح هستند.
ثانياً: روح از «امر» الهى است و مقامش مقام «كُنْ فَيَكُون» است چون خداوند درآيه ۸۲ سوره مباركه يس فرمود: «انّماامْرُهُ اذا ارادَ شَيئاً انْ يقُولَ لَهُ كُنْ فَيكُون»، يعنى: ( «امر» خدا آن است كه چون اراده كند چيزى را ايجاد كند، مى گويد بشو، و مى شود). پس روح كه از امرالهى است، نظام مادى و تركيبى و تدريجى ندارد.
ثالثاً: اصل اساسى انسان همين روح است كه فوق ملائكه است و جلوه مستقيم حق است و حامل همه اسماء و صفات الهى و همان وجه الله است و خليفه او در عالم وجود است، و چون آن روح مخلوقِ بى واسطه حق است، جامع همه كمالات الهى است، برعكسِ ملائكه كه هركدام كمال خاصى از حق را ظاهر مى كنند، به طورى كه يك ملك مظهر اسم عليم خدا است مثل جبرائيل، و يكى مظهر اسم مميت خدا است مثل عزرائيل ولى مقام روح كه حقيقت انسان نيز هست جامع همه اسماءالهى است، منتهى به ايجاد حق موجود است و از خود وجودى ندارد.
رابعاً: اين سوى دنيايى انسان «اسفل سافلين» و مقام بدن و ماده است و آن سوى انسان، روح است و مقام قرب بى واسطه، و لذا انسان ها از جهت روح خود به خدا نزديك اند، ولى به واسطه جسم خود كه از گِل آفريده شده، از او دورند. حال هرطرف را انتخاب كند، آنجايى خواهد شد.
3- آخرين و پايين ترين مرتبه و منزل روح، جاى گرفتن در بدنِ تسويه و تصفيه[1] شده است كه در اين مرتبه كه روح در بدن جاى مى گيرد آنقدر روح تنزّل يافته است كه تقريباً از آن مقام اصلى اش خبرى نيست. به طورى كه در اين حالت فراموش مى كند اصل و منزل اصلى اش كجاست. آنچه در بدن انسان دميده شده، صورت تنزّل يافته روح است. و نبايد فراموش كرد كه وقتى موجودى يا حقيقتى در مرتبه پايين ترى تنزّل مى كند، مرتبه اصلى و صورت اوليه آن به جاى خود محفوظ است، و در عين اينكه همان موجود و يا همان حقيقت در مرتبه اصلى خود بوده و صورت اصلى خود را دارد، در صورت پايين تر و در مرتبه پايين ترى هم تجلّى مى كند و صورت بعدى هم در حقيقت جلوه اى از صورت اصلى آن حقيقت است. در مراتب طولى تجلّيات يك موجود، هر اندازه كه پايين تر بياييم، به همان اندازه چهره اصلى و صورت اوليه موجود را ضعيف تر و محدودتر خواهيم يافت و به عكس آن، در رجوع و برگشت، در اوايل مراتب طولى، چهره اصلى و صورت اوليه موجود را كمى روشن خواهيم يافت و هراندازه بالاتر برويم، چهره اصلى موجود را بيش از پيش يافته و با آن بيشتر آشنا خواهيم شد و اگر همه مراتب تجلّى را پشت سر بگذاريم، با چهره اصلى اش روبه رو خواهيم شد.
حال آيا متوجّه شدى يعنى چه كه گفته شده: روح يا حقيقت انسان در حين استقرار در منزل اصلى خود، در مراتب نازله خود محدود و محجوب شده تا مرحله اى كه در واقع از آن حقيقت خبرى نيست؟ و آيا معلوم شد يعنى چه كه انسان داراى دو چهره است، يكى چهره قدسى والهى و يكى هم چهره اسفل سافلى؛ كه در تنزّل به سوى اسفل سافل، از آن چهره اصلى نبريده و جدا نشده است. نفس انسان بين روح كه مخلوق بى واسطه حق است و جسم قرار دارد. يعنى نه نور محض است، نه ظلمت محض، و به همين جهت هر صفت الهى را به صورت خاص و مبهم دارا است.
به وسيله نفس يا خيال، مقام عالى وجود و مقام دانى وجود به يكديگر مى پيوندد و در مرتبه نفس انسانى، نورانى و ظلمانى يكى مى شوند. پس به خودى خود نفس يا خيال انسان؛ نه عالى است و نه دانى؛ نه روح است و نه جسم، ولى ممكن است در ظلمات دنياى مادى سقوط كند و به مقامى دون مقام انسانيت فرو افتد. چنانچه پيامبر خدا «صلواة الله عليه وآله» فرمود: «النّاسُ نِيامٌ فَاذا ماتُوا انْتَبِهُوا» يعنى مردم هم اكنون كه در اين دنيا هستند در خواب اند و چون مُردند، بيدار مى شوند. پس در حالت اوليه مردم در يك بِينابِينى به سر مى برند، مگر اين كه با نور روح، ظلمت خود را از بين ببرند. موفق باشید
[1] ( 1) ۲۵- تسويه يعنى متعادل شده و تصفيه يعنى از ناخالصى ها پاك گشته
باسمه تعالی: سلام علیکم: اتفاقاً بشر جدید شدیداً به دنبال دینداری حقالیقینی است تا تمام ابعاد وجود او در نسبت با خدا قرار گیرد. امری ماورای بهشترفتن و جهنم نرفتن و رخداد اربعینیِ سالهای اخیر از این جنس است و مردم به دنبال این نوع دینداری میباشند. در این رابطه عرایضی در جلسه پنجم «کربلا و برگشت به شور ایمانی گمشده» شده است. بحث را میتوانید در کانال «مطالب ویژه» بیابید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: فهم جایگاه آن علوم، خود به خود به انسان وسعتی میدهد تا جهانی که در آن هست را بشناسد. آری! نباید تمام دل را به این علوم رسمی داد، ولی نباید از آنها بیگانه بود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحمدالله جناب آقای دکتر امامیجمعه با تعهد و دلسوزی و احاطهای که روی فلسفهی اسلامی دارند، تلاش میکنند این تراث بزرگ که در فردا بیشتر از امروز و دیروز به آن نیاز است، همچنان سرزنده بماند. بنده به سهم خود برای ایشان آرزوی موفقیت دارم و توصیهی بنده به رفقا همیشه این بوده که از آثار نوشتاری و گفتاریِ این استاد مجاهد استفادهی کامل ببرند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! با عقل، در میدان میآییم تا همچنانکه در جواب سؤال شمارهی 30639 عرض شد آرامآرام دل، منوّر شود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. خداوند وجود مطلق و کمال مطلق است و هرچیزی که نازلهی وجود باشد، وجود مطلق نیست، پس خدا نیست و نازلهی خدا هم نیست، بلکه نازلهی وجود است و اگر هم آن چیز از مرتبهی نازله ی خود بالاتر رود که باز، وجود نازله است از آن جهت که وجودش از خداوند است. ولی خداوند که عین وجود است، وجودش از خودش است. ۲. هر موجودی به اعتبار وجودش، مظهری از انوار الهی است که ربطی به ماهیت و تشخص آن موجود ندارد. ۳. اهل سنت معتقد به چنین مطلبی برای حضرت ابوطالب هستند. اساتیدی که با دقت سخنان ابنعربی را دنبال میکنند، چنین برداشتی از ابنعربی ندارند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: هر گلُی بوی خود را دارد، بستگی به ذوق خودتان دارد که با کدام روحها، روحتان پرواز میکند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: دستورات الهی بعضاً طوری است که بدون تشکیل حکومت تحقق نمییابد. در این مورد آخر کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» بحثی تحت عنوان «حکومت دینی» شده است. کتاب روی سایت هست. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید نتوان نظر قابل اعتمادی در این مورد داد. آنچه میماند بالاخره تدبّر در قرآن و تأمّل در مباحثی مثل «معرفت نفس» و «برهان صدیقین» است. موفق باشید
