باسمه تعالی: سلام علیکم: نظر جنابعالی آن است که منظور جناب حافظ از «خواب چشمان» خُمارِ چشمان است. آری! اگر این فرض را داشته باشیم، آن میشود که میفرمایید ولی با ظاهر کلام ایشان نیز که همان خواب چشمان است میتوان متوجهی اشارات جناب حافظ شد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همه مخلوق خداوند هستیم و او که مالک حقیقی ما است، تکلیف ما را تعیین میکند و ما همه در مقابل او مسئول میباشیم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث بر سر آن نیست که بهکلّی از متد یا منطق روی بگردانیم. بلکه بحث بر سر آن است که حقیقت، وسیعتر از آن میباشد که بتوان همهی ابعادِ آن را در متد پیدا کرد. در این مورد خوب است به نظریات گادامر در کتاب «حقیقت و روش» رجوع فرمایید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: نور را به اعتبارِ نورانیتش نمیتوان ذرات فوتون پنداشت. مثل آنکه حرکات دست را به اعتبار حرکاتش نباید به بدن نسبت داد، بلکه صورت ارادهی نفس است. موفق باشید
سلام علیکم: ۱. آقای فاطمی نیا فرمودند: آقا مقدس نباشید، مقدس هارو نمیخرن، مشتی ها رو میخرن. سر بسته بگم؛ افعال نجاتتون نمیدن، صفات نجاتتون میدن. ۲. استاد در رابطه با هویت انسانی و طلبگی رجوعاتی بفرمایید ۳. بنده یک شخصیتی دارم که اهل حرف نیستم به خصوص که اطرافیان حرف مغز داری ندارند و به حرف های روز مره و سبک مشغولند، بسیار حساسم و جویای عقل و به همین جهت زیاد فکر میکنم، انقدر مشغول فکر و مطالعه و هدف و... هستم که اصلاً فرصت اینکه بخوام به رفاقت های سطحی بپردازم، ندارم. یه دوستی میگفت رفاقت بر روی هدف مشترک شکل میگیره. میخواستم بدونم ضرورت دوستی چی هست؟ در شرایطی که دوستی جز لغو گذرانی نیست و از طرفی ندرتاً پیش میاد که احساس تنهایی و نیاز به تعامل برایم اذیت کننده میشود ( نمی دانم می توانم منظورم را برسانم یا نه) آیا جز اینست که انسان باید نسبت به آگاهی های خود تلاش کند و برنامه ریزی کند و در این مسیر هر چه پیش راه آمده را بپذیرد و اکنون که موقع دوستی و رفاقت نیست بیخود، خود را خسته نکند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: این که فعلاً خداوند میل شما را به مطالعه و عمق بخشیدن به عقایدتان سوق داده است، جای شکر دارد و نباید کوتاهی کرد و از آن طرف چنانچه شرایطی پیش آید که در جمع دوستان متوجه نکاتی شوید که نیاز است در مورد آن ها نیز فکر کنید، آن جمع و آن حضور را به فال نیک بگیرید و یا اگر پیش آمد که با افرادی روبرو باشید جهت رشد معرفتی آن ها، آن را نیز باید به فال نیک گرفت و میدانی دانست برای رشد شخصیت خودتان. موفق باشید
با سلام و احترام محضر استاد معظم (دام ظله العالی): از دیدگاه عقل فلسفی و عرفان نظری، فرایند خلقت در قوس نزول، از عالم عقل شروع و پس از عالم مثال، تا عالم ماده امتداد مییابد؛ لذا همه موجودات، دارای وجود عقلیاند. روایت نبوی «اول ما خلق الله نوری» با قرار گرفتن در کنار روایت «اول ما خلق الله العقل» ناظر به خلقت وجود عقلی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم است و همانطور که پیشتر گفته شد، همه مخلوقات (اعم از مجرد و مادی)، در عالم عقل، دارای وجود عقلی میباشند. در کتاب مقام لیلة القدرى حضرت فاطمه سلام الله علیها صفحه ۳۶ آمده: «انسانها دارای نفسی هستند که در بستر بدن، حادث میشود و قبل از آن دارای یک شخصیت متعیّنی نبودهاند؛ امّا اهل بیت (علیهم السلام) علاوه بر اینها، دارای مقام نوری هستند.» با توجه به مطالب فوق، مقصود از مقام نوری که اختصاص به اهل بیت علیهم السلام دارد، چیست و دقیقاً ناظر به کدام عالم است؟ متشکرم برکاتتان مستدام باد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: مقام نوری اهل البیت «علیهمالسلام» مربوط به عالَم قبل از خلقت است که عالَم حقیقت مخلوقات میباشد، مربوط به علم خداوند. و به همین جهت آدم قبل از خلقت زمینیاش با آن انوار مقدس روبرو میشود و روایات مذکور نظر به «اولُ ما خلق الله» دارد که مربوط به تعیُّن محمدی «صلواتاللهعلیهوآله» میباشد که در واقع به یک معنا همان ظهور متعیّن عقل است. در حالیکه قبل از خلقت نوری از جنس علم خدا در میان است که حقیقت اولیای الهی است و آنجا بحث خلقت، هنوز در میان نیست. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده در جریان فعالیتهای ریز گروه فرهنگی المیزان بخصوص در موضوع فضای مجازی نیستم. بهتر است در این مورد با جناب آقای توکلی تماس بگیرید 09138780869 . موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر میکنم عربستان و امارات، گمان میکنند میتوانند برای نگه داشتن تاریخی که دورانش گذشته است، میتوانند یار و همراهی برای خود تهیه کنند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. خیلی خوب است و بنده هم استفاده کردهام. ۲. بنده کتاب را ندیدهام ولی فکر میکنم میتواند برای خواننده خود مفید باشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همچنان که در بحث حرکت جوهری عرض شده مقام نفس تا به مرحله عقل نرسیده، مقام تعلق به بدن را دارا می باشد و لذا با حکم بدن دارای حرکت جوهری خواهد بود تا آنکه از مقام نفسیت به مقام عقل خود برسد که در آن صورت دیگر حرکت جوهری برایش معنا ندارد. در این مورد خوب است به کتاب معرفت نفس و حشر رجوع شود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث آن مفصل است و ورود به این مباحث با دوستانتان اگر با حوصله انجام شود بصیرتهای خوبی را برای همدیگر به میان میآورید. همین اندازه عرض میشود متوجه باشیم نظام جمهوری اسلامی در این تاریخ، نظامِ هویتبخشیدن به انسانِ این دوران است ولی در بستر اسلام. و در این شرایط هرکس میتواند با انتخاب خود عملاً خود را در این تاریخ در بستر اسلام وسعت دهد و خود گمشده را که در این دنیای کثرتزده پریشان شده است به خود آورد و بیابد که چگونه میتواند به وسعت ذات انسانیاش در محضر خدا قرار گیرد.
البته به نظر بنده هنوز عقلهای غربزده متوجه چنین حضوری نیستند که با فهمِ نقش شورای نگهبان، عملاً نحوهای از خداییکردنِ جامعه را به میان آوردهایم و با انتخاب خود، خود را در وسعت جهانِ خدایی حاضر کردهایم.
عنایت داشته باشید کسانی که می گویند جمهوریت نظام لازمه اش شرکت همه سلائق و نظریات از همه جناح های فکری و سیاسی است، هر چند در نگاه اولیه درست می گویند ولی شرط دوم را فراموش کرده اند و آن این است که همه این تنوع و تحولات بایستی ذیل بزرگترین محور وحدت و میثاق ملی یعنی قانون اساسی انجام گردد و قانون اساسی نقش شورای نگهبان را در شبکه انتخاباتی ما به میان آورده است.
عرایضی تحت عنوان «مدرسه سیاست» طی دو جلسه مطرح شد. که در کانال «مطالب ویژه» میتوانید آن را دنبال کنید. https://eitaa.com/matalebevijeh/6783 . موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بالاخره آنها هم زندگی خود را دارند و «عند ربّهم یُرزقون» هستند. تنها در آن حدّ که اذن داشته باشند با این طرفیها رابطه برقرار میکنند چه اشکالی دارد آن ها را برادر خطاب کنید؟ مگر برادر این ملت نبودند؟ عموماً شبهای جمعه تا عصر جمعه، بیشتر مأذون هستند تا ارتباط دوطرفی برقرار شود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید صفات آنها در حدّ غلبهی صورت حیوانی نباشد، ولی بالاخره خواب حجّت نیست. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در کتاب «خویشتن پنهان» عرایضی در این رابطه شده است. به هر حال نمیتوان علت آن نوع مرگها را تنها به گناهان مربوط کرد. شاید مصلحتهای دیگری در کار بوده تا آنها با مرگ خود نقشآفرینیهایی داشته باشند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: خیر. حضور شیطان نهایتا تا سکرات می باشد و «وقت معلوم» که در قرآن مطرح است را به سکرات تفسیر کرده اند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: سعی بفرمایید بقیهی مباحث مربوط به «زن» را نیز دنبال کنید. آری! وقتی یک خانم متوجهی نسبت خود با انقلاب اسلامی شد و به عهدی که برای معنابخشی به خود است پایدار ماند، دیگر باید منتظر موقعیتی بود که برای نقشآفرینی پیش آید حتی اگر جلسهای با رفقا و یا حضور در فضای مجازی باشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ابداً اینکار عاقلانه نیست. انسانها باید با عقل خود که علاوه بر قرآن، حجت خدا است، باید زندگی کنند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: چرا نمیتواند؟ مگر حضرت آقا نفرمودند از نظر ایشان، وزارت زنان در دولت مانعی ندارد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: حضرت امام از آیت اللّه شاهآبادی خواسته بودند درس فلسفه و عرفان برایشان بگذارند نه آنکه دستورالعمل به ایشان بدهند. جملهی مشهور آیت اللّه بهجت «رحمتاللّهعلیه» که مکرر فرمودهاند: «علمِ تو، استادِ تو است»؛ حکایت از وقوع تاریخی دارد که انسان در این زمانه به وسعتی رسیده است که اگر متوجهی حقایق عالَم بشود، آن علم خود به خود او را جلو میبرد و فضای تاریخی که با حضور حضرت امام خمینی «رضواناللّهتعالیعلیه» شکل گرفته، ظرفیتِ به ظهورآوردن ملکوت را به چنین انسانهایی فراهم کرده و بدین لحاظ ملاحظه میکنید با نسلی روبهرو هستیم که از دین و علمای دین انتظاری بیش از آنچه معمولاً گفته میشود دارند. گویا روحی بر این نسل دمیده شده که وَلع عرفانیاش خود به خود او را جلو میبرد، به همان معنای «يَكادُ زَيْتُها يُضيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى نُورٍ»، بدون آنکه نیاز به محرکی داشته باشد خودش آمادهی شعلهورشدن است. بدین معنا عرض میشود این تاریخ، تاریخِ عرفان است تا طاقت عبور از فرهنگ مدرنیته در بشر فراهم شود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. در کتاب «خویشتن پنهان» در این مورد بحث شده است که وقتی به جهاتی مختلف روح، زمینهی ساختنِ بدن خود را در دورهی جنینی نداشته باشد، به این مشکلات میافتد. زیرا بر اساس «و نفسٍ و ما سوّایها» نفس، در ذات خود در تعادل است. ۲. برای دیدن پدیدههای دنیایی ابزار مناسب خود را که همان چشم است و گوش، نیاز است. ولی برای دیدن سایر مخلوقات، و با نظر به وجهِ باطنی و ملکوتی آنها نیاز به این ابزارها نیست. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به بودنی گستردهتر از دنیا و آخرت باید نظر کرد. بحث «حضور اربعینی و اصیلترین بودن» که بر روی بنر سایت هست میتواند متذکر این امر باشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. نه! همیشه اینطور نیست. ۲. معتقدند عالم لاهوت، مقامی بالاتر از عالم جبروت است. بحث بر توحید بیشتر است، هر اندازه انسان از کثرات منقطع شود، به عالم بالاتر نزدیکتر میشود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این رابطه سیرهی علما برای ما حجت است. هر کس به هر اندازه از آن سیره با سابقهی هزارساله تبعیت کند و به طور کلی در بستر آن سیره قرار داشته باشد، میتواند قابل اعتماد باشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: مسلّم علم به آنچه در خارج یافتهایم به حکمِ آن قاعده که «هر علم حصولی، مسبوق به علم حضوری است» علمِ ما به خارج برای نفس، حضوری است هرچند که در نسبت به خارج حصولی باشد. ولی بحث بدیهیبودنِ اعتماد به علممان به خارج، برمیگردد به اینکه نفس ناطقه در پیش خود و بدون هرگونه مقدمهای علمِ خود به خارج را قابل اعتماد میداند. موفق باشید
سلام علیکم: اکنون که این کلمات و جملات را مینویسم، نمیدانم به کدام امید و به چه انتظاری چنین اقدامی میکنم. حتی دیگر به جواب رسیدن هم برایم دور شدهاست و تا حدی قید آن را زدهام. سوالاتی یقه من را گرفتهاست و مرا ول نمیکند و در عمقِ خود میکشاند. در حدی است که حتی پرسشِ آن هم در لکنت و سختی میافتد و تا جوابِ این سوال دادهنشود، حرف دیگری نمیشود زد. به دنبال سرنخ میگردم و پیدا نمیکنم، شهرها را زیرِ پا میگذارم و خانهای پیدا نمیکنم. من زنم و چگونه بدونِ خانه زندگی کنم؟ چگونه مادر باشم در حالی که در و دیوار از بیمادری مینالد و جوابی برای «چی میخواهیم.» نداریم؟ با خودم میگویم چه «مرگمونه دقیقا» که آن چه هست راضیمان نمیکند و آن چیزی هم که میخواهیم را نمیدانیم. خودِ موت که ذائقه هر نفسی است، در پرده میرود و به آن محتاج میشویم، نه زندهایم و نه به مرگ میرسیم. چگونه در این برزخ تاب بیاوریم و مقاومت کنیم و بمانیم؟ ترسِ بیطاقتی در مقابل این آینده نامعلوم من را گرفتهاست و حتی لب به شکایت گشودن و این سخنان هم میترسم که بیطاقتی تلقی شود.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! حرف همین حرفِ آخر است که امید به آینده را از دست میدهیم. در حالیکه خالق هستی و خالق ما، یقیناً آینده ما را در بستر بندگیاش تأمین کرده است و در همین رابطه در قرآن میفرماید: «وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا» (هود/6) هیچ جنبدهای در زمین نیست مگر آنکه خداوند بر خود تکلیف کرده که رزق او را فراهم کند و رزق ما همه آن چیزی است که به طور طبیعی بدان نیازمندیم. عمده آن است که خود را در افق تاریخی زندگی زمینی امیدوارانه حاضر نگه داریم و فکر فردا را، فردا بکنیم.
مولوى در مثنوى در رابطه با همين موضوع داستان آن گاوى را مىگويد كه هر روز از صبح تا شب در مزرعه سرسبزى مىچريد و علفهاى آن را مىخورد و بعد از سر شب تا صبح غصه مىخورد كه فردا چكار كنم! باز فردا با علفهاى از نو سرسبز شده آن مزرعه روبهرو مىشد و تا شب به خوردن آن مشغول مىگشت و باز از شب تا صبح نگران رزق فردا بود. مىگويد:
يك جزيره هست سبز اندر جهان
اندرو گاوى است تنها خوش دهان
جمله صحرا را چرد او تا به شب
تا شود زَفْت و عظيم و منتجب
شب زانديشه كه فردا چه خورم
گردد او چون تار مو لاغر زغم
چون برآيد صبح بيند سبزْ دشت
تا ميانْ رَسته قصيلِ سبزْ كَشت
اندر افتد گاو با جوعُ الْبَقَر
تا به شب آن را چرد او سر به سر
باز شب اندر تب افتد از فزع
تا شود لاغر زخوفِ منتجع
كه چه خواهم خورد فردا وقت خَور
سالها اين است خوف اين بقر
هيچ ننديشد كه چندين سال من
مىخورم زين سبزه زار و زين چمن
هيچ روزى كم نيامد روزيم
چيست اين ترس و غم و دلسوزيم
باز چون شب مىشود آن گاوِ زفت
مىشود لاغر كه آوه رزق رفت
مولوى بعد از اينكه اين مثال زيبا را مطرح مىكند و ما را متوجّه ضعف بينش اين گاو مىنمايد كه چگونه از نظام الهى كه همواره در حال فيضان رزق بندگانش است، غافل است، مىگويد:
نفسْ، آن گاواست وآن دشت، اين جهان
كه همى لاغر شود از خوف نان
كه چه خواهم خورد مستقبل عجب
لوت فردا از كجا سازم طلب
همواره نگران فردايى است كه بوجود نيامده و لذا از نتيجه اى كه امروز بايد از زندگى خود بگيرد غافل است، مولوى سپس به ما روى مىكند كه
سالها خوردى و كم نامد ز خَور
ترك مستقبل كن و ماضى نگر
لوت و پوت خورده را هم يادآر
منگر اندر غابر و كم باش زار
به جاى اينكه اينهمه نگران آينده باشى كه نيامده است، كمى هم به گذشته بنگر كه چگونه به راحتى گذشت و نگرانى تو نسبت به آن بىجا بود. حضرت در آن فرمايش شان همين نكته را متذكّر مىشوند كه اى پسر آدم! غصه رزقى را كه هنوز نيامده است بر امروز خود حمل نكن. ما امروز وظيفه اى داريم و براى انجام آن روزمان را شروع كنيم و مسلم آنچه در امروز نياز داريم، خداى خالقِ امروز برايمان خلق مىكند، و چون خداوند فردا را خلق كرد، نياز مربوط به فرداى مخلوقاتش را نيز خلق مى كند. اينكه ما نيازهاى فرداى خود را در پيش خود نداريم چون هنوز فردا را خلق نكرده تا رزق فردا را خلق كند. آرى؛ فردا هم بايد كارى كه به عهده ماست، انجام دهيم. رزق فردا هم به عهده خداست و حتماً مىرسد. اشكال در اين است كه شما امروز كارى را شروع مى كنيد، براى اينكه بى رزق نشويد، و لذا از اوّل صبح غصه رزق آن روز را مى خوريد و در نتيجه آن كارى را كه به عهده تان است انجام نمى دهيد و غم چيزى را مى خورديد كه بدون اين غمها محقّق مى شد، حال با اين نوع تفكر، چون پس فردا مى آيد، غصّه رزق روز بعدش را مى خوريد، و خلاصه هر روز كارمان مى شود رفتن به دنبال چيزى كه خودش به وقتش مى آمد، و در نتيجه از بندگى خدا كه محتواى حقيقى زندگى انسان است درمى مانيد و بعد در خودتان كه تأمّل مى كنيد مى بينيد سخت از زندگى خود ناراضى هستيد، چون به محتواى معنوى كه بايد مى رسيديد، دست نيافتيد.
امام معصوم (ع) مى فرمايد: نگرانى رزق فردا را بر امروزت حمل نكن، «فَانَّهُ انْ يَكُ مِنْ عُمُرِكَ يَأتِ اللهُ فيهِ بِرِزْقِك»؛ اگر فردا جزء عمرت باشد، خدا در همان فردا رزق تو را مى رساند. فردايى كه هنوز نيامده است تمام ذهنت را مشغول نكند تا روزى كه آمده است را از دست دهى.
