بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
27992

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: با توجه به این که در نظام تربیتی اسلام توجه به قیامت و ابدیت خیلی اهمیت دارد حال برای بنده که معلم ابتدایی هستم این سوال پیش آمده که دانش آموزان دوره ابتدایی را چگونه به قیامت متوجه کنم؟ آیا مدام از بهشت و جهنم بگویم کافی است؟ لطفا اگر منبعی هست معرفی کنید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به حضور زیبای ابدی‌شان متذکرشان کنید و این‌که گناه، مانع آن حضور زیبا و گسترده و جامع است. موفق باشید

27873

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم و رحمة الله: ان‌شاءالله طاعات و عبادات شما قبول درگاه حضرت باری تعالی باشد. درباره نظر صدرالمتألهین در مورد وحدت جسم و روح منابعی را می خواستم برای مطالعه مسئله، با توجه به سن بنده که ۱۸ ساله هستم معرفی کنید. همین طور منظور قرآن از عبارت «و لقد خلقناکم ثم صورناکم» چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌که جناب صدرا در ابتدای جلد هشتم در تعریف نفس می‌فرماید: النفس جسم آلی ذی حیاة، حکایت از آن دارد که نفس را همان جسم می‌داند از آن جهت که با حیات متحد است و بحث بسیار ظریفی است.

در مورد سوال دوم خوب است که به این نکات توجه شود:

وقتی به آیات دیگر قرآن مراجعه می شود، روشن می شود که این آیه در آیات دیگر به روشنی تفسیر شده است. برخی از این آیات از این قرار است:

 ۱. قرآن کریم در سوره حجر می فرماید «وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ (۲۸) فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي‌ فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ »قسمت اول که می فرماید خداوند بشر را از گل خشکیده و بد بو آفرید ، مشابه عبارت خلقناکم در سوره اعراف است. قسمت دوم آیه نیز که می فرماید هنگامی که او را تسویه نمود ، مشابه صورناکم در آنجاست. قسمت سوم آیه نیز گویای آن است که بعد از اینکه حضرت آدم (ع) صورت گری شد، خدای متعال از روح خود در وی دمید «نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي» بعد از این مرحله است که لیاقت مسجود بودن فرشتگان را یافت.

 ۲. در همین سوره، در چند آیه قبل آمده است « وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُون» این آیه به خلقت کلی انسان اشاره شده است اما همان طور که در آیات بعد می آید مراد از انسان ، حضرت آدم (ع) است . وجه این مجاز این است که بیان شود حضرت آدم (ع) به عنوان نماینده حقیقت انسانیت و خلیفه الله بودن مسجود ملائکه قرار گرفته است. این سجده از طرف فرشتگان همیشه و در هر عصری نسبت به ولی خدا وجود دارد.

موفق باشید

27606

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: استاد به نظر من این یک حقیقت است که اکثریت مردم ایران دین منحرف را قبول دارند؛ یعنی برخی مسائل دینی را قبول دارتد و برخی را «قبول» ندارند. سوالم این است که آیا با چنین مردمی می شود زمینه سازی ظهور را انجام داد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مردم ما در کلّیّت متوجه‌ی حقیقت هستند و به همین جهت به گفته‌ی آقای هانری کربن، مردم ایران توانستند بهترین وجه از اسلام که نظر به امامان معصوم را دارد، دریافت کنند. موفق باشید

26983

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: اگر استاد به طور مثال از صدای یک شخص فاسد خوشمان بیاید آیا سبب اتحاد نفس ما و آن شخص می گردد؟ آیا در برزخ آسیبی به ما می رساند؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نه. صدای خوب به خودیِ خود خوب است. موفق باشید

26556

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام خدمت شما استاد بزرگوار: اگر ما بخواهیم زیارت آل یاسین بخوانیم تا (آمین آمین) و کافیست یا قسمت دوم آن را هم بخوانیم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: هر دو فراز خوب است ولی همین‌طور که متوجه‌اید زیارت «آل یاسین» همان قسمت اول است. موفق باشید

26499

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: آیا می توان گفت که همان طور که خداوند عین وجود است عین عقل هم است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است. این موضوع به طور روشن در بحث «برهان صدیقین» مطرح شده است. به کتاب «از برهان تا عرفان» که بر روی سایت هست سری بزنید. موفق باشید

26140

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

بسم الله الرحمن الرحیم استاد عزیزتر از جانم سلام علیکم: شهادت سردار رشید اسلام سپهبد قاسم سلیمانی را خدمت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و نایب بر حق شون امام خامنه ای این قلب تپنده دلهای بیدار و منتظر و جنابعالی به عنوان سرباز جبهه فرهنگی و دینی این عزیزان تسلیت و تبریک عرض می کنم. جانانم مراد از تصدع اوقات طرح سوالیست که سالهاست با من هست و باعث اضطراب و افسردگی و تفرق و سردردهای شبانه و فشارهای روزانه شده، به طوریکه به جان آمده و شب و روزی نیست که آه و افسوس نکرده و اشکهایی جاری نشود. زیاد متصدع نمی‌شوم و یک راست به اصل مطلب می پردازم، استاد عزیزتر از جانم حقیر در این حدود ۳۳ سال که از عمرم گذشته، شب و روزی نبوده که به تکامل و اصلاح روح و روانم فکر نکرده باشم و تا حدودی عمل نکرده باشم، اما انگار در یک تسلسل عجیب گیرافتاده ام و انگار قرار نیست که اتفاق مثبتی بیوفتد و از این زندان بی در و دیوار که ظهورش این روزمرّگی و ناامیدی و اضطراب همیشگی قلب و وجودم می باشد، سالیان سال هست که انتظار فرجی در این کار می کشم و هر اتفاق و امتحانی که پیش می‌آید بنایش را بر این می‌گذارم که این وسیله رسیدن به آن فرج و آن گشایش می باشد، هرچند که ارتباط ظاهری چندانی با این داستان نداشته باشد و امید دارم که بزودی آن اتفاق موعود بیوفتد و رهایی پیدا کنم. جانانم سالهاست یک ندای درونی می‌گوید فلانی تو قرار است که نقش مهمی ایفا کنی و ان شاءالله شهادت در این راه از باب فضل الهی نصیبت خواهد شد اما بقول سردار شهیدمان تو تا شهید نباشی، شهید نمی‌شوی. شهید نیستم و شهادت می خواهم و هیچ تصوری ندارم این سربازی و این جانبازی در قواره و تقدیر من چگونه نوشته شده است! مرا چه می شود؟ بکجا می روم؟ چه می‌گویم؟ فدایتان شوم ای آرامش قلب بی قرارم! والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر می‌کنم باید به مأوایی فکر کرد که به عنوان تقدیر الهی در آن قرار دارید و در این حال، بودنِ شما برایتان پذیرفتنی می‌شود و در آن بستر، آن‌چه وظیفه است انجام می‌دهید تا «آن‌چه پیش آید خوش آید». موفق باشید

26009
متن پرسش
سلام علیکم: حضرتعالی نسبت به مبحث تحجر دینی در کتب تان چندین بار متذکر شدید و آن را خطری برای به ظهور آمدن تمدن ناب و نوین اسلامی دانسته اید و آن را مانع رویکرد اسلام ناب محمدی (ص) می دانید. آیا جریان تحجر امروز، هنوز به سبک حجتیه است یا جریانی مانند تشیع لندنی و سنی آمریکایی است یا اینکه خود انقلابی ها و حوزه ها و متدینین درگیر تحجر اند و بجای دین داری، صرفاً دین دان اند؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظرم مشکل ، خودِ ماها هستیم که تعلق به انقلاب و رهبری داریم ولی وسعت لازم را در ارتباط با خود و دیگری نداریم، آن‌هایی که مهم نیستند آن‌ها بنای عناد و ندیدنِ انقلاب را با قرارگرفتن در بستر استکبار پیشه کرده‌اند. شاید عرایض اخیر در شرح سوره‌ی جاثیه، مطالب را روشن کند. موفق باشید

24699

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و احترام: می توانید رابطه هدایت تکوینی و «الله نور السماوات و الارض» را درعرفان عملی شرح دهید؟ تشکر فراوان دارم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد اقلاً باید به شرح سوره‌ی «حمد» حضرت امام رجوع جدّی داشته باشید. موفق باشید

24364

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد: در جایی فرمودید که جریان اصلاحات سعی در جذب دکتر داوری دارد تا ایشان را برای خود ثبت کند (قریب به مضمون) چرا جریان انقلابی از ایشان بهره کافی نمی برد که اینگونه بشود. همیشه باید روزنامه های اصلاحات پیشرو باشند؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده هم از همین جهت گله‌مندم که چرا ما مذهبی‌ها از چنین استاد اندیشمندی استفاده‌ی لازم را نمی‌بریم. بد نیست در این رابطه به سؤال و جواب شماره‌ی ۲۴۳۷۴ نظری بیندازید. موفق باشید

34142
متن پرسش

بسم الله الرحمن الرحیم. سلام علیکم استاد خدا قوت. ببخشید آیه «اهدنا الصراط المستقیم» رو داشتم توی المیزان میخوندم بعد یکسری سوالات و نکاتی به ذهنم خورد و نوشتم. حالا گفتم با شما در میون بزارم ببینم به نظر شما چجوریه : ۱. خدا توی سوره حمد که میخواد به بندش تعلیم بده چجوری منو عبادت کن و ازمن چی بخواه، میاد میگه بگو اهدنا الصراط المستقیم. خیلی جالبه خدا میاد میگه اهدنا الصراط. میگه خدایا منو بندازم تو مسیر، نمیگه مثلا برسونم به مقصد یا برسونم به خودت. انگار یه سری توی این مسیر هست. انگار خود مسیر مهمه. خدا تو مسیر انگار پیدا میشه نه اینکه خدا نشسته باشه ته یه جاده منتظر ما. خدا توی همین طی کردن جاده پیداش میشه. اربعین هم انگار همینه. اینجوری نیست که تو بری که فقط برسی به کربلا! خب اگه فقط رسیدن به کربلا مهم بود که با ماشین می‌رفتی سریعتر هم می‌رسیدی ولی میگی نه برو بابا گور ماشین و پا درد. من باید پیاده برم. اصلاً پیاده روی شه که حال میده. ما همیشه در راهیم. اگر فقط به مقصد توجه کنیم اشتباست و خود مسیر را فراموش می‌کنیم. خیلی جالبه که خدا داره میگه به بنده اش که تو از من بخواه که تو رو بندازم تو این مسیر. نمیگه خدایا منو برسون به خودت. میگه راهو بهم نشون بده. اصلا انگار مقصد مهم نیست. راه مهمه. اربعین، پیاده روی مهمیه. این که تو برسی به کربلا یا نه مهم نیست. چون امام حسین تو کربلا نیست. امام حسین تو راه پیاده رویه. ما امام حسین رو تو راه میتونیم پیدا کنیم و به تبعش خدا رو هم تو راه میتونی پیدا کنی نه اینکه ته این راه خدا نشسته باشه منتظر ما و وقتی ما به اون نقطه برسیم دیگه تموم بشه. نه اتفاقا اگه بخوای برسی به ته مسیر و خدا رو پیدا کنی اصلا پیداش نمی‌کنی. اگه بخوای خدا رو پیدا کنی باید توی خود مسیر دنبالش بگردی. در واقع یه جورایی مقصد تو خود مسیره نه وقتی مسیر تموم بشه برسیم به مقصد. در راه علم هم همینه. ما اگه دنبال نتیجه باشیم و اینکه این مسئله رو حل کنیم اصلا جلو نمیریم و پیشرفت نمی‌کنیم. چون میگیم خب این مسئله رو بده این کامپیوتر حل میکنه دیگه برات. در صورتی که توی خود این مسیر علمه که تو خودت رو پیدا می‌کنی و علم رو جلو می‌بری. دانشمندان خودشون رو تو علم پیدا می‌کردن که میتونستن علم رو جلو ببرن و تازه حتی اگه بخوای خدا رو هم پیدا کنی باید تو همین مسیر دنبالش بگردی. تو مسیر علم، تو مسیر رشد، تو مسیر قرآن. انگار ما تو هرچیزی بخوایم خدا رو پیدا کنیم باید تو مسیرش خدا رو پیدا کنیم. حالا آیا واقعا اینطوریه یا نه؟ چون «الی الله تصیر الامور» یا «کادح الی ربک» یجورایی انگار داره میگه ته مسیر خداست ولی این مسیر که انگار ته نداره ؟! ۲. این اهدنا الصراط آیا همونه که میگه «تو پای به راه در نه و هیچ مپرس / خود راه بگویدت که چون باید رفت؟» مسیر انقلاب و مسیر انجام وظیفه ما برای انقلاب اسلامی چجوریه؟ انگار باید با همین اتفاقاتی که برام میوفته و کارایی که خدا میزاره جلو پام برم جلو تا خدا خودش راه رو روشن کنه که کجا باید بریم و چجوری باید بریم . من الان افتادم تو یه مسیر که نه میدونم کجا دارم میرم نه میدونم چجوری دارم میرم ولی دارم میرم و میدونم که باید برم! حضرت آقا خودشون چجوری زندگی کردن؟ آقا از همون اول هدف گذاشته بودند یا چیده بودند که من میخوام رهبر بشم و برم برنامه ریزی بکنم ببینم چی نیاز دارم و برم جلو تا برسم به هدفم؟ انگار نه، رهبری رو خدا رهبر کرد چون جاش اونجا بود و آقا خودش کاری نکرد بلکه خودش رو داد دست خدا و هر کاری خدا می‌گذاشت جلو پاش رو به بهترین وجه انجام می‌داد تا خدا راه رو براشون باز کرد. اگه رهبری برنامه چیده بود و گفته بود من باید از همه کارام بزنم و بشینم این برنامه رو برم جلو تا برسم به این هدف اصلا نمی‌رسید شاید. یا اگر می رسید بعد مغرور می شد که من خودم اومدم تا اینجا! یا آنجایی که پدرشون گفتن بیا مشهد پیشم میتونستن به پدرشون بگن من برنامه ریختم که باید برسم به این نقطه و نباید توی این مسیرم وقفه ایجاد بشه. بابا خودت یه کاریش بکن من نمیتونم بیام! در صورتی که بلند میشن میرن پیش پدر و هر چیزی که دارن از همینه که این رو درک کردن انگار که ما تو یه مسیریم و این نیست که خب بیایم یه هدف معلوم کنیم و از همه اتفاقات دور و برمون رو برگردونیم و فقط به هدفمون نگاه کنیم. ما اگه بخوایم یه هدف بزاریم و بگیم فعلا همه چیز رو بریز دور تا برسیم به مقصد اشتباست. مسیر مهمه! اینطوری ما مسیر رو یادمون میره! ولی توی این مسیر اولا: باید از خدا بخوایم تا ما رو بندازه تو مسیر ثانیاً: باید توجهت به «انعم الله علیهم» باشه انگار تا خدا راه رو برات باز کنه! انبیاء و صدیقین و شهدا و صالحین. باید در افق رهبری و شهدا حرکت کنیم تا خود راه بگویدت که چون باید رفت این درسته آیا؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: «چه خوش صید دلم کردی، بنازم چشم مستت را / که کس آهوی وحشی را از این خوشتر نمی‌گیرد». تنها می‌توانم عرض کنم آفرین به این نحوه نگاه نسبت به حضوری که ما باید در این عالم نسبت به خود و نسبت به حقیقت داشته باشیم و در عالم انتظار، متوجه باشیم در مسیر، آری! در مسیر است که ما نسبت به حقیقت گشوده می‌شویم و حقیقت نیز نسبت به ما گشوده می‌گردد و بودن خود را در آغوش حقیقت و حقیقت را در هستیِ خود احساس می‌کنیم. همه مشکل بشر امروز آن است که گمان می‌کند حقیقت، اُبژه‌ای است که بیرون از خودمان باید در آن دورهایِ دور به او برسیم. در حالی‌که «معشوق همین‌جاست همین‌جاست». به گفته جناب فیض کاشانی

 گفتم رخت ندیدم گفتا ندیده باشی

گفتم ز غم خمیدم گفتا خمیده باشی

گفتم ز گلستانت گفتا که بوی بردی

گفتم گلی نچیدم گفتا نچیده باشی

گفتم ز خود بریدم آن باده تا چشیدم

گفتا چه زان چشیدی از خود بریده باشی

گفتم لباس تقوی در عشق خود بریدم

گفتا به نیک نامی جامه دریده باشی

گفتم که در فراقت بس خونِ دل که خوردم

گفتا که سهل باشد جورم کشیده باشی

گفتم جفات تا کی گفتا همیشه باشد

از ما وفا نیاید شاید شنیده باشی

گفتم شراب لطفت آیا چه طعم دارد

گفتا گهی ز قهرم شاید مزیده باشی

گفتم که طعم آن لب گفتا ز حسرت آن

جان بر لبت چه آید شاید چشیده باشی

گفتم بکام وصلت خواهم رسید روزی

گفتا که نیک بنگر شاید رسیده باشی

خود را اگر نه بینی از وصل گل بچینی

کار تو فیض این‌ست خود را ندیده باشی

آری! «گفتا که نیک بنگر، شاید رسیده باشی». نسبت ما با حقیقت، همیشه همین‌طور بوده و هست.

همراهی با آنچه گفتید بیش از آنی است که بنده عرض کردم. عرایضی تحت عنوان «انقلاب اسلامی، انتظار، وارستگی» در حال تنظیم است. امید است که در آن متون بتوانیم با همدیگر گفتگویی داشته باشیم. موفق باشید           

33264
متن پرسش

سلام استاد وقتتون بخیر: این خبر که در یکی از کانالها هست صحت داره؟ هادی_مطر از که دستور گرفته بود؟ این سوالی است که مطبوعات و رسانه ها به دنبال کشف آن و اثرش بر برجام و حوادث منطقه هستند! اما هادی نشان داده است که او به یک وظیفه شرعی اش عمل کرده است و از جا و فرد خاصی دستور نگرفته! توسط دوست ایرانی اش از استاد اصغر طاهرزاده سوال کرده و راهنمایی خواسته و در گفتگو با دوستش می‌گوید خدایی که به #امام_علی علیه السلام کمک کرد که در خیبر را از جا بکند می‌تواند به او کمک کند که از بادی گاردها عبور کند! هادی در عمق آمریکا آن زمان که شهروند آنجاست با پروفایل حضرت آقا به حکم #امام و #آقا عمل می‌کند. این قدرت فرهنگی و نفوذ منطق و عقلانیت انقلاب است است که آن را نگه داشته. روی دیگری از این مسئله که فی الواقع حد نصابی از یاران و دوستان #انقلاب که بارش را به دوش می‌کشند در جغرافیای جهان پراکنده اند و رویش ها پنهان تر از ریزش ها اما مستحکم تر و عریق ترند.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ظاهراً دوستِ ایرانیِ ایشان از بنده سؤالی کرده‌اند و بنده به جهت آن‌که تصور می‌کردم شاید عملی نباشد، عرض شد: ((باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می‌آید موضوع به این سادگی‌ها نباشد. البته بنده در این موارد صاحب‌نظر نیستم. موفق باشید )). و این در جواب سؤال زیر بود که از بنده سؤال می‌کنند:

بسمه تعالی سلام علیکم یکی از آشنایان بنده که در آمریکا زندگی می کند در یک موضوعی درخواست راهنمایی داشتند که خواستم نظر شما را در این باره جویا شوم. مسئله این است که در آینده ای نزدیک سلمان رشدی در یکی از مناطق نزدیک زندگی این دوست ما برنامه ای (سخنرانی یا هر چیز دیگری) دارد، حال سوال دوست ما این است که آیا واجب است که به محل این برنامه برود تا او را بکشد و به سزای عملش برساند؟ این در حالی است که طبیعتا او (سلمان رشدی) تحت محافظت ویژه ای خواهد بود. با تشکر

البته خدا را شکر می‌کنم به دست مجاهدی غیور آن حکم الهی اجرا شد. مهم این نیست که سلمان رشدی سقط کند یا چون حیوانی زبون چند روزی دیگر بماند. مهم آن است که حکم الهی حضرت روح الله «رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» مدّ نظرها قرار گرفت و سلمان رشدی ملعون به خوبی تحقیر شد و مطمئن باشید جناب عزیزِ دل‌مان آقای هادی مطر به نور مجاهدان کربلا به عزّتی و عزمی نایل می‌شود که هیچ سختی و فشاری به هر شکلی که باشد، روح او را کوچک‌ترین آزار نمی‌دهد. به همان معنایی که امام محمد باقر (ع) در روایتی فرمودند: «حسین‌بن علی (ع) قبل از اینکه کشته شود به اصحابش فرمود: همانا رسول خدا به من فرمود: اى فرزندم، همانا تو به‌زودى به‌سوى عراق سوق داده خواهى شد. و همانا تو و جماعتی از اصحاب تو در آن سرزمین شهید خواهید شد که (آنان) درد آهن (نیزه و شمشیر) را حس نمى‏‌کنند؛ وَإِنَّكَ تُسْتَشْهَدُ بِهَا وَ یُسْتَشْهَدُ مَعَكَ جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِكَ لَا یَجِدُونَ‏ أَلَمَ مَسِّ الْحَدِیدِ. و بعد حضرت استناد به آیه 69 سورۀ انبیاء کرد و فرمودند: «قُلْنا یا نارُكُونی ‏بَرْداً وَ سَلاماً عَلى ‏إِبْراهیمَ» گفتیم:  ای آتش سرد و سلامت باش بر ابراهیم»، جنگ براى تو و برهمراهانت سرد و سلامت خواهد شد؛ «تَكُونُ الْحَرْبُ عَلَیْكَ وَ عَلَیْهِمْ بَرْداً وَ سَلَاماً» (مختصرالبصائر، ص139)

در جواب یکی از افراد که نسبت به آن متنی که جنابعالی نوشته‌اید عرض شد: ((سلام علیکم: الحمدلله که در این مجاهده بزرگ نام بنده هم در میان است. آری! همین‌طور که در نوشته مشخص است جناب عزیزِ دل‌مان هادی مطر خودشان با بنده رابطه‌ای نداشته‌اند، از طریق دوست ایرانی‌شان گویا رابطه‌ای پیش آمده. بنده آرزو داشتم که من جای آقای هادی مطر بودم، هر چند به قیمت تکه‌تکه‌شدن خودم تمام می‌شد، ولی آن حکم الهی به هر شکل که ممکن بود اجرا می‌گشت؛ خدا را شکر.)) موفق باشید   

32226
متن پرسش

سلام علیکم استاد گرامی: عذر میخوام وقت ارزشمندتان را می گیرم. خودم و جامعه اسلامی را مدیون شهدا و ایثارگران گرامی می‌دانم، پرسشی را که مطرح می کنم سوال از روش است هر چند که عمق تاثیرات منفی آن و همه کارها را مصداقا نمی توان بیان کرد. دو گروه یا جریان یکی زیاده خواهان با روابط ناسالم و یکی سهم خواهی فرزندان معزز جانبازان و .. و برخی ترکیب از این دو به کمک مسئولان و مدیرانی که به سفارش شدگان و دوستان شان و همچنین سهم دهی بعنوان رسیدگی به فرزندان معزز... مانع بزرگی برای استخدام و پیشرفت شغلی حتی ابراز وجود و ناامیدی افراد شایسته و پر تلاش شده اند و گاها بهمین بهانه پست های مدیریتی و کلیدی را نیز اشغال کرده اند (اصلا حق خودشان می‌دانند). صحبتهایی از مبارزه با گروه ویژه خواران و زیاده خواهان بعنوان عدالت می‌شود ولی سوال اینجاست بدتر از آن اعمال را انقلابون انجام می دهند که اگر صدایی از حلقوم کسی بلند بشه......، رسانه ایی میشه و تهمت ضد انقلاب و دین بهش میزنن و... بنظر شما که زمانی مسئولیت در بنیاد نیز داشته اید و بهتر اطلاع دارید این شیوه سهم دهی مورد تایید امام زمان روحی فداه و مقام معظم رهبری حفظه الله علیه و شهدا و امام شهدا هست؟ راه درست چیست؟ با تشکر

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آنچه موجب بقای یک نظام است به حکم «زوال الدولة باثنین، اِقبال الأراذل وإدبار الأفاضل» یعنی زوال قدرت‌ها به خاطر دو چیز بوده است: پیش افتادن فرومایگان وکنارگذاشتن صاحبان فضیلت!! آری! حضرت امام خمینی «رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» توصیه فرمودند که فرزندان شهدا و جانبازان را امکان تحصیل بهتر برایشان فراهم شود تا چنانچه استعداد لازم در آن‌ها هست، ظهور کند و به نحوی خلأ نبودن پدرشان از این طریق جبران گردد. ولی این به معنای سهم‌خواهی نیست، بلکه در رابطه با گرفتن مسئولیت‌ها، آنچه باید مدّ نظر قرار گیرد، شایسته‌سالاری است. و همچنان‌که رهبر معظم انقلاب «حفظه‌الله» فرمودند:

«این را هم ضمناً بدانیم که تصوّر این‌که این اصول برای مردم، برای کشور و برای آینده سودمند نیست، تصوّر بسیار غلط و خلاف واقعی است؛ بی‌انصافی محض است. ما در کشورمان در این ۴۳ سال هر جایی که پیشرفتی داشته‌ایم، حرکت موفّقی داشته‌ایم، و دست بازی داشته‌ایم، آن‌جایی بوده است که افراد انقلابی با روحیه، با مجاهدت فعّال شده‌اند، وارد میدان شده‌اند، کار کرده‌اند، پیش رفته‌ایم. ما در زمینه‌ی پیشرفت علمی، در زمینه‌ی پیشرفت‌های صنعتی، پیشرفت‌های فنّی، پیشرفت‌های سیاسی، بخش‌های گوناگون، آن‌جایی که افراد مؤمن، آگاه، وارد، انقلابی، وارد میدان بودند، توانسته‌ایم پیشرفت کنیم؛ امّا هرجا کار زمین مانده، انسان نگاه که می‌کند، می‌بیند پای فرصت‌طلبی‌ها در میان است، پای فساد، اشرافی‌گری و نگاه‌های غیر انقلابی، حرکتهای غیر انقلابی [در میان است]؛ این‌ها است که موجب می‌شود کارها روی زمین بماند و پیشرفت نکند. بنابراین پایبندی به اصول انقلاب، مسلّماً یکی از مهم‌ترین وسایل و ابزارهای پیشرفت کشور و پیشرفت ملّت است؛(19/10/1400)

موفق باشید

32120

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام به عزیزای زحمت کش اطراف آقای طاهرزاده که احتمالا جهادی و بی مزد برای خدا کار می کنید و سلام به آقای طاهرزاده عزیز که خوش فکر و کاردرستن. توی پرسش ها دیدم یه احمقی به ایشون بد و بیراه گفت که چرا از امید دانا خوب گفتن ایشون هم خیلی مودبانه و مفصل و درست جواب یاوه اون یارو رو دادن. خواستم برای تایید آقای طاهرزاده ازتون خواهش کنم این کلیپ رو به طریقی به ایشون اطلاع بدید که امید دانا در مورد خودش میگه قبلا که به اسلام و بزرگان اسلام توهین می کرد از سر عصبانیت برخی به قول خودش اسلام نماها بوده که بنظرم با توجه به سخنان رهبری هم بد نیست آقای طاهرزاده این برنامه اش رو یا ببینه یا شما بزرگواران یه گزارشی از این برنامه به ایشون برسونید شاید خدا بخواد از زبون آقای طاهر زاده مطالبی در مورد این مذهبی نماهای افراطی که مثل موریانه دارن پایه های دین رو تو دل جوونای ما از بین می برن با کاراشون، ایشون بخاد چند کلمه حرف بزنه که هم تسکینی بر آلام ما باشه هم راهنمایی برای خسته شده ها. اگه هم براتون مقدور نیست امر کنید خودم گزارشی بنویسم یا با تقطیع و تلخیص کلیپ یا تبدیلش به یه پادکست صوتی یا هر طور که امر کنید در خدمت باشم. ارادت. دامت توفیقاتکم الاعزاء الکرام

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر می‌کنم ایشان در جریان باشند که آقای امید دانا چه اندازه نسبت به گذشته منفی خود در رابطه با اسلام و پیامبر و حضرت امام خمینی پشیمانند. سعی رفقا آن است که پیشنهاد شما را نیز عملی کنند. موفق باشید

32009

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام علیکم استاد گرامی: پیرامون اسفار اربعه صحت و سقم برداشتم رو می‌خواستم از شما جویا شوم بلکه اصلاحش فرمایید، ممنون می شوم: بجز سفر چهارم سیر سالک انفسی و باطنی هست که در سفر اولش از بطون ملکوت و جبروت و عالم اسماء گزر کرده به صقع ربوبی ورود پیدا می کند و تا مقام واحدیت اوج می گیرد و بعدش سفر سوم رو از اسماء تا اعیان ثابته طی می کند۔ علاوه ازین وقتی سفر چهارم رو سفر من الخلق الی الخلق بالحق عنوان می کنیم مراد از خلق اول اعیان ثابته در صقع ربوبی هست و خلق بعدش خلق خارجیست۔ لطفاً بفرمایید آیا درست متوجه شده ام۔ اگر مقدور باشد لطفاً با پاسخ کوتاه و مختصر بسنده نفرمایید۔ پیشاپیش خیلی سپاسگزارم۔

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: برداشت خوبی است و البته باید مبانی آن روشن شود. حتماً می‌دانید که اسفار «من الحق الی الخلق» با زاویه‌های گوناگونی مطرح شده است. در این مورد خوب است به مقدمه شرح «منازل السائرین» جناب عبدالرّزاق کاشانی رجوع شود. بنده در جواب یکی از کاربران سؤالی فرموده بودند و جوابی داده شد که ذیلاً سؤال و جواب را خدمتتان ارسال کردم.

با عرض سلام و ادب خدمت استاد گرانقدر: حضرت علامه طباطبایی «رحمة‌الله‌عليه» راجع به آیه ۲۲ سوره اعراف مي‌فرمايند: «همين كه از آن درخت چشيدند، عيب‌هايشان بر ملا شد: «فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْءاَتُهُمَا» به علت نزديكي به طبيعت، نقص‌هاي آن‌ها پيدا مي‌شود، حالا هر چه بيشتر به آن نزديك شوند- به اميد بر طرف شدن نياز- نيازشان بيشتر مي‌شود». در کتاب شریف «هدف حیات زمینی آدم» توضیحات بسیار خوبی در این باره ایراد فرموده اید. با الهام از آن توضیحات و مطالعاتی که بنده در حال انجام آن هستم، برداشتی از این آیه شریفه داشتم که نظر جنابعالی را در این زمینه جویا هستم (اینکه آیا چنین برداشتی می تواند صحیح باشد؟): حکما و محققین در رابطه با ارتباط میان نفس و بدن بیان کرده اند که نفس با قطع نظر از تعلقی که به بدن دارد، «عقل» است و صفات عقلى، مَلكى است و به اقتضاى سرشت خود ناظر به كمال و ديار مناسب خود است كه: «العقل ما عُبد به الرحمن، و اكتسب به الجنان»... بدین سبب گرفتاری انسان به اخلاق و عاداتی که مانع از این اتصال به عالم اعلی می شود به سبب تعلقی است که بعد از کینونت عقلی خود به بدن می یابد. یعنی تا در عالم عقل و آن بهشت نزولی است غرق در تماشای جمال یار است اما به محض تعلق به بدن، گرفتار نقائص مزاجی خود می شود و تا بر اقتضائات این مزاج غلبه نکند و قوای حیوانی را تحت حاکمیت عقل به اعتدال نرساند در بند تعلقات بدنی و مادی خود گرفتار خواهد بود. حال سوال بنده این است که آیا این حالتی که برای آن موجود عقلی و مَلکی بعد از هبوط در عالم طبیعت پیدا می شود، به علت همان قاعده ای است که در این آیۀ شریفه ذکر شده؟ یعنی انسانی که در کینونت عقلی خود موجودی ربانی است، به علت نزدیک شدن به شجرۀ ممنوعه و کثرات عالم طبیعت، انسانی طبیعی می گردد که در طبیعت خود حائز نقص های مختلف است که همین نقائص مانع از شهود حق می گردد در حالی که در عالم قبلی این نقائص آشکار نبودند یا مزاحم وصل او به مبدآ ایجادی اش نمی شدند؟ همچنین: و آیا این تقریر صحیح است که چون هر موجودی مظهر اسمی از اسماء الهی است و این اسماء در مقایسه با اسم جامع الله دارای نقص می باشند، اگر از عالم وحدت و آن بهشت نزولی به عالم کثرت هبوط کنند، همین نقصی که در جامعیت اسمائی خود دارند در عالم طبیعت نمودار می شود و عدم اعتدال ناشی از نقص در مظهریت اسماء برای انسانی که مستعد ظهور همۀ اسماء است بصورت عدم اعتدال در مزاج و ترکیب جسمانی نمودار شده و او را به سوی عادات حیوانی و جاذبۀ مادی سوق می دهد؟ و انسان در مواجهه با این مزاج باید روشی را پیش بگیرد که نقائص مزاجی خود را با قاهریت و حاکمیت نفس بر آن به اعتدال نزدیک کند تا بدین صورت از تاثیر آن خلاصی یابد و نقص اسمائی خود را در فرصت حیات زمینی جبران نماید؟ با تشکر فراوان از شما استاد عزیز

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است و به همین جهت بعد از آن‌که فرمود: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في‏ أَحْسَنِ تَقْويم» پس از آن می‌فرماید: «ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلين‏» حقیقتاً انسان را در بالاترین قوام خلق کردیم، سپس او را به پایین‌ترین پایین‌ها ارجاع دادیم؛ این سؤال پیش می‌آید چرا خداوند اگر قوام ما را در ابتدا آن بالا بالاها قرارداده و سپس گرفتار پایین‌ترین پایین‌ها کرده است؟ عجیب است که می‌فرماید خودمان آن‌ها را به «أَسْفَلَ سافِلين» ارجاع دادیم و پایین آوردیم. آیا این آیه خبر از آن ندارد که اگر مقام «أَحْسَنِ تَقْويم» را چشیدی، حال باید در دل یک تاریخ آشفته، «أَسْفَلَ سافِلينِ» هزار ساله را نیز تجربه کنی؟ تا ابر مردی بشوی به وسعت همه‌ی عالم و همه‌ی تاریخ. این‌که ما را در «أَسْفَلَ سافِلين» آورد، جز این است که می‌خواست ما در همه‌ی عوالم حاضر باشیم؟

حتماً درباره‌ی چهار منزل عرفانی فکر کرده‌اید. منزل اول «سیر من الخلق الی الحق» است. سپس سیر «من الحق فی الحق» می‌باشد که انسان در این منزل چه عشقی با خدا می‌کند. اصلاً کاری به کار مردم ندارد. در سیر سوم که سیر «من الحق بالحق الی الخلق» است، سالک در عین حضور در عالم انوار، بنا است در عالم سافل نیز حاضر شود تا این عالم را نیز تجربه کند و تا این‌جا سیر سالک جریان دارد تا سلوکش کامل شود و با نور خدا در جامعه‌ی بشری حاضر گردد. ولی سیر چهارم مأموریت است برای هدایت بشریت و مربوط به نبوت و نبیّ می‌باشد، پیامبر می‌آید تا رسالت خود را نسبت به مردم انجام دهد و از این جهت در واقع نوعی مأموریت است. آنچه سلوک را کامل می‌کند منزل سوم است که انسان جرأت خطرکردن داشته باشد و در این جهان حاضر شود تا بداند بر مردم  چه می‌گذرد. خداوند ما را نیافریده است تا شیخی باشیم در گوشه‌ای پنهان. اگر فرمود: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في‏ أَحْسَنِ تَقْويم‏» و ما را در جایگاه خوب و خوشی آغاز کرد، مانند اوایل انقلاب و حالت خوشی که فضا را فرا گرفته بود ولی یک مرتبه در تهاجم فرهنگی و تهاجم نظامی قرارمان داد تا برای حضور در جهان، این سختی‌ها و تنگناها را تجربه کنیم و آن تجربه‌ی حضور خودمان در «أَسْفَلَ سافِلين» است ولی با حفظ هویت «أَحْسَنِ تَقْويم». در این حالت است که ظلمات به نور تبدیل می‌شود و انسان آتش را ابراهیم گونه برای خود گلستان می‌کند. موفق باشید  

31911

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام جناب استاد گرامی وقت عالی بخیر: یک تأمل نظری داشتم درباره مفهوم کمیت که در بیانات شما به کرات برای نقادی فرهنگ مدرن به کار می‌رود. به نظرم استناد به این مفهوم نیازمند دقت‌هایی است. این طور نیست که بشر مادی‌گرای جدید فقط به دنبال کمیت‌ها است. ما کمیت را با پول و خانه و ماشین و این جور مادیات شناسایی می‌کنیم اما همین امور را برای لذت‌های حسی و وهمی طلب کنیم که این لذات از سنخ کیفیت هستند نه کمیت! به علاوت کیفیات قابل اشتداد هستند و از این جهت خودشان قابل کمیت هستند. لذا است که می‌شود از «مقدار» ایمان افراد مثلا سخن گفت همان طور که از «مقدار» خودخواهی‌شان. می‌شود از «بزرگی» قصر بهشتی و «عده» خادمین بهشتی آن‌ها سخن گفت چنان که از «مقدار» ثروت دانلد ترامپ و «اندازه» پنت‌هوس‌هایش! لذا تعبیر دقیق‌تر از خصوصیت فرهنگ مدرن انحصار زندگی به کمیت‌ها و کیفیت‌های حسی و خیالی است و غفلت از کمیت‌ها و کیفیت‌های معنوی نه غفلت از مطلق کیفیت‌ها. این اشکالی بود که با مطالعه سیطره کمیت رنه گنون نیز در ذهنم پدیدار شد.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نکاتی که می‌فرمایید در جای خود صحیح است ولی عرایض بنده مربوط به جهان کمیت‌ها و جهان کیفیت‌ها است. به طوری که در جهان کمیت‌ها هر کیفیتی هم رجوع به جهان کمیت‌ها دارد و برعکس، جهان کیفیت‌ها طوری است که هر کمیتی با روح کیفی آن مدّ نظر قرار می‌گیرد. موفق باشید

31908

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

این ترکیب جدید شورای عالی انقلاب فرهنگی را چگونه می‌بینید؟ چرا افرادی مثل دکتر داوری و کچوئیان و گلشنی کنار گزاشته شده اند؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: امثال آقای دکتر داوری و دکتر گلشنی و دکتر ولایتی به جهت کهولت سن، واقعاً توان کار در شورایی که باید جریان‌های فرهنگی کشور را رصد کند و لایحه بدهد؛ ندارند. ولی همان‌طور که می‌فرمایید امثال آقای دکتر کچوئیان، موضوع‌شان متفاوت است و احتمالاً باید خودشان عدم آمادگی خود را اعلام کرده باشند. موفق باشید

31835

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

حاج آقا وقتتون بخیر: جوانی هستم ۳۰ ساله و متاهل، با اینکه رشته تحصیلی من علوم معارف هست اما متاسفانه اهل معصیت (عموما جنسی) هستم. با اینکه می‌دانم در محضر خداوند هستم و اعمال من ضبط میشه و با اینکه می‌دانم گناه خواری دنیا و عذاب آخرت را به دنبال دارد، با اینکه می‌دانم ابدیت در پیش داریم و در این فرصت محدود دنیا باید برای ابدیتمان تلاش کنیم اما مع الاسف با اینکه می‌توانم اما در برابر وسواس نفسانی و شیطانی مقاومت نکرده و به راحتی مرتکب گناه می‌شوم. و در موقع گناه هیچ چیزی از قبیل شاهد بودن خدا، یاد مرگ و عذاب های اخروی و ... بروی من موثر نیست. رزائل اخلاقی و راه های دفع آنها را تا حدودی می‌دانم اما مشکل اصلی این است که اراده و عزمی برای تقوا و پرهیز از گناه ندارم، چه باید بکنم؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌که متذکر گناه‌بودنِ این اعمال هستید، آن را لطف خدا بدانید که حضرت حق شما را به خود واگذار نکرده و البته متوجه باشید گناهانی که دین الهی متذکر آن می‌شود، عواملی است که انسان را از حضور در عوالم پاک و جهان‌های معنوی محروم می‌کند. موفق باشید

31702

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسمه تعالی با عرض سلام و خدا قوت: استاد در داستان پدر حضرت رسول جناب عبدالله، صحبت از نذر جناب عبدالمطلب برای داشتن پسران متعدد و ذبح یکی از پسران هست. چه توجیحی برای این ذبح انسان وجود دارد؟ در سرگذشت اقوام گرفتار عذاب مگر یکی از موارد عصیان اینها قربانی انسان نبوده، حال چرا جناب عبدالمطلب باید چنین نذری کنند؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به راحتی نمی‌توان نظر داد. شاید با نظر به سیره حضرت ابراهیم «علیه السلام» و میراثی که از آن حضرت در آموزه‌های خود داشته‌اند، چنین تصمیمی را گرفته‌اند تا حضرت حق تقدیری را پیش آورد که ظاهراً همان تقدیر، پیش آمد که در إزای قربانی جناب عبدالله، شترهایی قربانی شوند. موفق باشید

31271

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
باسمه تعالی سلام علیکم: بنده طلبه ی آخر سطح هستم و به این نتیجه رسیده ام که تخصص خودم را در حوزه ی «داستان نویسی» قرار بدم. از آنجا که عنصر اصلی داستان قوه ی خیال است، آیا باید صبر کنم تا معقول را جدی بخوانم و به سر منزلی برسانم یا می توانم همزمان با مطالعه معقول و عرفان، داستان نویسی را هم انجام دهم؟ پرسشم دو جهت دارد: ۱. آیا قبل از قوی شدن قوه ی عقل، درست است قوه ی خیال را پرورش داد؟ آیا در سلوک اثر منفی ندارد؟ ۲. آقای دکتر دینانی از قول علامه نقل می کردند که تا زمانی که فلسفه را کامل نکردید، شعر را کنار بگذارید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در بستر حضور تاریخی انقلاب اسلامی و با نظر به سیره و سنت اولیای الهی، خیال را می‌توان طوری پرواز داد و مسائلی را مدّ نظر خواننده آورد که بازگوکننده اهداف متعالی انسانِ اسلامی و انسانِ انقلابی باشد. موفق باشید

31135

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: می‌بخشید بنده از مقطع ارشد با عرفان آشنا شدم و به شدت با آن جان گرفتم و پاسخ سوالاتم رو در آن یافتم و سعی کردم مباحث استاد یزدان پناه و شما و مبحث غرب شناسی رو کمی طی کنم که با ازدواج با فردی که با ابن عربی به شدت مخالف است مواجه شدم و چون تمایل به مخفی کاری ندارم مسیر برایم مبهم شده است ایشون با شما هم مخالف است چرا که شما رو هم با پایه فکری ابن عربی می داند و مخالف روند شماست و بیان می‌کند ما مطالعات لازم رو در حوزه در رد فلسفه و عرفان داشته ایم و به شدت حدیثی هستند. لطفا یاری کنید چگونه مسیر خود رو طی کنم. متشکرم
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: چه اشکال دارد که در این موارد هرکدام نظر خود را داشته باشید. موفق باشید

30834

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: در کتاب جایگاه رزق استاد در ترجمه نامه ۳۱ گفتند آن رزقی که انسان به دنبالش هست چون برای تو تقدیر نشده به آن نمی رسی در صورتی که در متن نامه چنین چیزی وجود ندارد حال اگر این گفته را درست بگیریم در صفحه 168 و در حدیث امام رضا آمده است آن رزقی که تو دنبال آن هستی از طریق حلال دنبال کن که اگر از راه درست طلب کرده باشی برایت حلال است. پس طبق این حدیث می توان به رزقی که ما دنبالش هستیم هم رسید همانطور که رزقی که دنبال ما هست هم به ما می رسد. واقعا این تضاد برای بنده سوال شده؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال همه این موارد را باید در آموزه مقسوم‌بودنِ رزق دنبال کرد و رزقی که قسمت ما شده است، تنها از آنِ ما می‌باشد. موفق باشید

30503

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: استاد یه مطلب مدتیه ذهنم رو درگیر کرده و اون اینکه مگر نه اینکه حقیقت کعبه امام امیرالمومنین (ع) هستن پس نماز اونا که در مسیر قبلشون اول امیرالمومنین هست بعد کعبه درست تره؟ یه بار ایستاده بودم نماز حس می‌کردم کسی صورتم رو میچرخونه به سمت کربلا. استاد این موضوع را چطور میشه توجیه کرد؟ ۲. استاد نقشه جغرافیای جهان و بحث جغرافی هم بومی نیست؟ ۳. استاد عزیز بهتر نیست قسمت خصوصیات که در قسمت بالای سایت قرار گرفته اونجا چه ایمیل و نام خانوادگی یا جنس برای ارسال پرسش میخاد شهر را هم اضاف کرد؟ مدیریت بهتری نمیشه کرد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. کعبه محاذیِ بیت‌المعور است و بیت المعمور محاذی عرش است و عرش بر چهار اسمی که در تسبیحات اربعه متذکر می‌باشد، حمل می‌شود و از این جهت کعبه قبله‌ی مسلمانان می‌باشد. آری! مولایمان علی «علیه‌السلام» مظهر انوار عرشی بیت المعمور است ولی آن حضرت که نمی‌شود قبله‌ی مسلمانان بشود. ۲. نمی‌دانم. ۳. مسئول سایت إن‌شاءالله توجه فرمایند. موفق باشید

30094

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: اگر انسان بتواند یکی از دو عمل نماز شب یا شرکت در نماز جماعت صبح را انجام دهد کدام اولویت دارد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نمی‌دانم. هر کدام برکات خاص خود را دارد. خودتان بررسی کنید اگر جمع آن برایتان مقدور نیست، کدام یک برای احوالاتتان بهتر است؟ موفق باشید

29996

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: آیا شیطان بدترین مخلوقیست که آفریده شده است یا بدتر از او هم ممکن است باشد و اگر هست چه کسی یا کسانی هستند و چه ویژگی هایی دارند؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: قرآن در رابطه با شیطان می‌فرماید: در مقابل فرمان مستقیم الهی تکبّر ورزید. و این درست در مقابل حقیقت هر مخلوقی است که باید در مقابل حضرت حق بندگی کند. به همین جهت جناب مولوی می‌فرمایند:

ذلّت آدم ز اشکم بود و باه

وآن ابلیس از تکبر بود و جاه

لاجرم او زود استغفار کرد

وآن لعین از توبه استکبار کرد

موفق باشید

نمایش چاپی