باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- در ادعیه مسلّم فقط خدا را میخوانیم ولی اگر در مظاهر، او را نبینیم و با او آشنا نباشیم خدای ذهنی و مفهومی در فکر و ذهن ما است 2- در نظرداشتنِ به اهلالبیت«علیهمالسلام» باز نظر به حق داریم منتها در آینهای که حقْ را مینمایاند همانطور که در مقابل آینه به آینه نظر ندارید بلکه با مظهریت آینه به آنچه آینه مینمایاند، نظر میکنید. باید قلب را برای چنین نگاهی تربیت و آماده کرد که البته کار میبرد. رسول خدا«صلواتاللّهعلیهوآله» میفرمایند: «مَنْ رَانِى فَقَدْ رَأى الْحَق»[1] اگر كسى من را نگاه كند حق را نگاه كردهاست. مسلماً منظور پيامبر«صلواتاللّهعلیهوآله» نگاهكردن به گوشت و پوست «خود» شان نيست. بلكه پيامبر «صلواتاللّهعلیهوآله» از نظر غيبى در مقامى قرار دارند كه اگر كسى به آن حضرت نگاه كند در اعمال و گفتار آن حضرت، صفات و جمال حق را مىبيند. موفق باشید
[1] ( 1)- فصوصالحكم، مقدمه قيصرى، ص 85- جامعالاسرار، ص 300.
باسمه تعالی: سلام علیکم: از هر جهت همینطور است. فدایشان شوم! اینها خانوادهی کرماند. ما اگر از آنها بخواهیم که با زیارتشان راهِ اُنس با حقیقت را برایتان آسانتر کنند، آنها نهتنها بخل نمیورزند، بلکه طالب این آمادگی از طرف ما هستند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اجازه دهید در این موارد بنده با جنابعالی همنظر نباشم. بنده طبق آیهی «کلّ یوم هو فی شأن» ظهور حق را در هر تاریخی، متفاوت میبینم و حضرت حق در این تاریخ، به نور حضرت امام خمینی«رضواناللّهتعالیعلیه» با ما سخن میگوید و ما را به فنایِ فی اللّه دعوت میکند و شهیدان را آینهی تمامنمایِ این سبک و سلوک به صحنه آورد. حضرت امام خمینی«رضواناللّهتعالیعلیه» در این تاریخ، ارتباط واقعی عرفانی با خدا را در مقابل ما گشودند – وگرنه ارتباط فکری و فلسفی که همیشه بود - همانطور که وقتی پیامبری به تاریخ وارد شد و متجلی به نور اسم خاص آن تاریخ گردید، نباید به دین پیامبر قبلی بود و در عین احترام به پیامبر قبلی، باید راهِ انس با خدا را در آخرین پیامبر پیدا کرد؛ امروز عرفانی که ما را با خدا مأنوس میکند تنها و تنها راهِ گشودهشدهای است که حضرت امام خمینی«رضواناللّهتعالیعلیه» گشودهاند و بقیهی راهها در عینِ محترمبودن، ما را در فضایِ خدایِ غائب و انتزاعی میبرند و از این جهت بنده نگرانم که بعضی از عزیزان با خدای گذشته زندگی کنند و بعد به دنبال حالاتِ عرفانیِ عرفای گذشته باشند که در زمان خود با خدایِ حیّ و حاضر زمان خود بهسر میبردند. موفق باشید
جواب: اسلام دین تفکر حضوری است برای یافتن جلوات حضرت حق در تمام مظاهر و مَشاهد عالم، علومی که در آیات الهی - از جمله طبیعت - تدبّر میکند تا متوجه سنن الهی شود، مسلّم علوم اسلامی است. حال وقتی حقیقت وحدانی ذات پروردگار در عالم ماده جلوه کند، یک ریاضیدان آن وحدت را به صورت نظم ریاضی مییابد، و میبیند عالم قاعدهمند و ریاضیمند است. و اگر با نظر به اسماء الهی به طبیعت نگاه شود قواعدی یافت میشود که علم فیزیک میتواند تشکیل شود، به شرطی که یک فیزیسین از منظر توحیدی به قواعد طبیعت بنگرد و بتواند عالم مادون را به عالم مافوق متصل کند وگرنه اگر چشم خود را در حدّ قوانین طبیعی محدود کرد، علم فیزیک حجاب او میشود.
وظیفهی ما آن است که إنشاءالله با منظر توحیدی به طبیعت بنگریم و در آن صورت مسلّم نگاهی غیر از نگاهی که امروز علوم به طبیعت دارند خواهیم داشت، و با تحرکی بیشتر علوم را دنبال میکنیم. اما با این همه امروزه نیز باید به عنوان دورهی گذار از علوم موجود آگاهی کامل داشت ولی نظر را به افقی دیگر انداخت. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: «غاسق اذا وقب» ما را متوجه میکند که گاهی آنچنان ظلمات، زمانه را پر میکند و افکار شیطانی انسان، روحِ انسان را از نورانیت خارج میکند که باید تنها و تنها به خدا پناه برد تا ما را از آن ظلمات و افکار شیطانی نجات دهد و در همین رابطه نظر به «نفاثات فی العقد» میشود که اینان در گرههای ظلمانی و شیطانی که ایجاد شده است میدمند تا انسان نتواند متوجهی حقیقت مطلب شود. کاری که امروز جریانها و رسانههای ضد انقلاب و ضد فرهنگ وِلاییِ ما انجام میدهند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: مسلّم محیالدین گزارش کشف خود را با زبان عقل ارائه داده است ولی تفاوت اساسی بین آن عقلی است که شما در فصوص با آن روبهرواید با عقلی که فیلسوفان در فلسفه از آن استفاده میکنند. به همین جهت علامهی طباطبایی معتقدند زبان عرفان با عقلی سخن میگوید که به عقل شریعت نزدیکتر است. منبع تحقیق در این موارد خودِ متون محیالدین است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر میکنم منظورتان از اسراری که باید ائمه«علیهمالسلام» از قرآن به ما برسانند اخبار غیبی نیست، زیرا تاریخ گواه است که آنها خبرهایی از آینده دادهاند که بعداً عیناً محقق شده و مرحوم شیخ عباس قمی نمونههایی از آنها را در کتاب «منتهیالآمال» برای هر امامی آوردهاند. پس منظورتان از اسرار. قواعد کلی است که بتوانیم در فضای آن قواعد در راه جلو برویم و نه قواعد تجربی که با تماس با طبیعت بهدست میآوریم. به عنوان مثال حضرت فرمودند: از هشام بن سالم آمده است كه؛ خَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) فَقَالَ لِي أَ تَنْعَتُ اللَّهَ؟ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ هَاتِ. فَقُلْتُ: هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ. قَالَ: هَذِهِ صِفَةٌ يَشْتَرِكُ فِيهَا الْمَخْلُوقُونَ. قُلْتُ: فَكَيْفَ نَنْعَتُهُ؟ فَقَالَ هُوَ نُورٌ لَا ظُلْمَةَ فِيهِ، وَ حَيَاةٌ لَا مَوْتَ فِيهِ، وَ عِلْمٌ لَا جَهْلَ فِيهِ، وَ حَقٌّ لَا بَاطِلَ فِيهِ، فَخَرَجْتُ مِنْ عِنْدِهِ وَ أَنَا أَعْلَمُ النَّاسِ بِالتَّوْحِيدِ.[1] در محضر حضرت صادق (ع) وارد شدم، از من پرسيدند آيا مىتوانى خدا را وصف كنى؟ عرض كردم بلى، فرمودند: وصف كن، گفتم: او سميع است و بصير. فرمودند: اينكه صفتى است مشترك بين خدا و مخلوقات او. عرض كردم چگونه او را وصف كنم؟ فرمودند: او نورى است كه ظلمتى در او نيست و حياتى است كه مرگى در او نيست و علمى است كه جهلى در او نيست. هشامبنسالم مىگويد در حالى از محضر آن حضرت خارج شدم كه عالمترين مردم به توحيد بودم.
حضرت مىفرمايند؛ بگو او نور است، يا بگو او حيات است، نه اين كه او چيزى است كه حيات دارد و معنى توجه به ذات همين است كه قلب متوجه «عين حيات» و «عين علم» و «عين نور» شود و از اين طريق مصداق نور و علم و حيات را شهود كند. ملاحظه میفرمایید که امام چگونه ذهن طرف مقابل را متوجه حقیقتی کردند که با تعمق در قرآن بهدست میآید. زیرا قرآن میفرماید: «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ» خداوند مثل هیچچیزی نیست و حضرت معنای آن را نشان دادند. بنابراین ما باید متوجه باشیم جایگاه ائمهی اطهار«علیهمالسلام» در ارائهی اسرار قرآن از همان سنخ قرآن باید باشد و راز زندگی متعالی را به ما گوشزد کنند تا مثل وهاّبیهای سعودی به اسم قرآن کارمان به بیراهه کشیده نشود. موفق باشید
[1] ( 1)-« بحارالانوار»، ج 4، ص 70-« توحيد صدوق»، ص 137.
